قدرت طبقه کارگر در چیست؟

سخنرانی حمید تقوائی در مراسم اول ماه مه در تورنتو، کانادا

خیلی خوش آمدید. روز جهانی کارگر را به شما تبریک می گویم. روز جهانی کارگر قبل از هر چیز، روز قدرتنمایی طبقه کارگر است و من میخواهم در این باره صحبت کنم که قدرت طبقه کارگر در چیست؟ آیا فقط در این است که تمام ثروت دنیا را طبقه کارگر تولید می کند؟ بله، این یک جنبه از واقعیت است اما قدرت طبقه کارگر فقط در این نیست. آیا در این است که استثمار می شود و بیشترین فشارها و بیحقوقی ها و سرکوبگریها را بر سر طبقه کارگر هموار می کنند؟ بله همینطور است ولی این هنوز نشان نمی دهد نقطه قدرت طبقه کارگر در چیست. آیا قدرت طبقه کارگر در این است که ــ بقول خود فعالین کارگری ایران ــ مرغ عزا و عروسی طبقه سرمایه دار باشد و در بحران و در رونق، سر طبقه کارگر را ببرند؟

این جنبه هایی که گفتم، همه بیشتر از هرچیز نشان می دهند که طبقه کارگر قربانی این دنیاست و اگر فقط همین را ببینیم، اصلا اشاره ای به قدرت طبقه کارگر نکرده ایم. طبقه کارگر فقط قربانی نیست. ناجی این دنیا است و اگر نقش خودش را بعنوان نجات دهنده این دنیا نبیند، همیشه قربانی باقی خواهد ماند. تمام اساس قضیه اینجاست. سیاست از اینجا وارد می شود. جامعه از اینجا وارد می شود.

امروز دیدم یکی از فعالین کارگری روی سایت ها یک نوشته ای گذاشته و گفته بود خیلی خوشحالیم که اول ماه مه امسال در ایران، جامعه متوجه مسائل طبقه کارگر شد. هیچ سالی اینطور نبوده است. هیچ سالی اینقدر پیام در حمایت از طبقه کارگر نداده اند. اینقدر تشکل های مختلف، کانون نویسندگان، احزاب مذهبی، نیمه مذهبی، سلطنت طلب و غیره، صحبت از طبقه کارگر نکرده اند. اینقدر جامعه متوجه دردهای طبقه کارگر نشده بود.

این خوبست ولی این اصلا کافی نیست دوستان! جامعه متوجه طبقه کارگر بعنوان قربانی شده است. خوب است. پیشرفت است اما، این هنوز هیچ چیز در مورد قدرت طبقه کارگر نمی گوید. وقتی می توان گفت اول ماه مه بطور واقعی به روز قدرتنمایی طبقه کارگر تبدیل شده است که جامعه متوجه قدرت طبقه کارگر بعنوان ناجی خودش بشود. بعنوان کسی که راه دارد. آینده از آن اوست. می تواند بشریت را نجات دهد. وقتی که زن تحت ستم بداند که این طبقه کارگر و راه حل کارگری است که نجات می دهد. وقتی سکولار، سکولاریسم را از زبان طبقه کارگر یاد بگیرد. وقتی مبارزه ضدمذهبی به طبقه کارگر متکی شود. وقتی جوانی که می خواهد از زندگی مدرن قرن بیست و یکمی برخوردار شود، آینده خودش را در آینده جنبش این طبقه ببیند. نقطه قدرت و قوت طبقه کارگر در این است که کلید حل مسائل بشریت امروز را در دست دارد. اینطور نیست که سرمایه دار فقط در کارخانه است و کارگر فقط در کارخانه استثمار می شود و ظلم و ستم می بیند. اگر امروز جنبش اسلام سیاسی داریم، اگر وضع عراق آنطور است که همه مان می دانیم، این بخاطر این است که یک طبقه مفتخور که یک اقلیت ناچیزی از جمعیت دنیا را تشکیل می دهد و بخش اعظم ثروت دنیا را در حساب های شخصی و بانکی خودش جمع کرده، همه جا حاکم است. این وضعیت غرب است در کشورهای پیشرفته صنعتی شان که میلیون میلیون دارند بیکار می کنند. از گلوی بچه ها، کارگران، اقشار محروم جامعه زده اند، گرفته اند، زندگیشان را زیر پا له کرده اند برای اینکه بیلیون بیلیون به بانک ها کمک کنند که خودشان نجات پیدا کنند. این در غرب پیشرفته اش است و آن در عراق و خاورمیانه اش و آنهم در ایران.

جامعه ایران را نگاه کنید؛ یک جنبشی داریم که معمولا می گویند جنبش علی العموم. جنبش توده ای. جنبش مردم. بعضی ها قبولش دارند، بعضی ها قبولش ندارند، برخی می گویند بد نیست، یک نوع دموکراسی می خواهد و خوب است و غیره. و یک جنبش کارگری که ظاهرا فقط اول ماه مه به خیابان ها می آید. آیا رابطه ای بین اینها نیست؟ چرا این بساط در ایران برقرار است؟

امروز دیدم کارگران یک شعاری که مقابل وزارت کار داده اند، "مرگ بر دیکتاتور" بوده است. ده ماه است آن جامعه دارد این شعار را می دهد و با آن شعار می رود جلو گلوله و کشته می شود. این دیکتاتوری چرا آنجا هست؟ چه کسی دیکتاتور است؟

دیکتاتوری را لازم دارند که نابرابری را حفظ کنند. دیکتاتوری را لازم دارند که گرسنگان فریاد نزنند. دیکتاتوری را لازم دارند برای اینکه آن زنی که تن خودش را می فروشد تا شیر برای بچه اش تأمین کند، اعتراض نکند. دیکتاتوری لازمه اینهاست و وقتی یک اقلیت ناچیزی از جامعه میلیونر و میلیاردر است ــ از آیت الله های میلیاردر و دور و بری هایشان بگیرید تا مافیای اقتصادی و همه آنهایی که بر سر خوان نعمت رنج و بدبختی آن جامعه نشسته اند ــ دیکتاتوری را برقرار می کند برای اینکه باید میلیاردهایش را حفظ کند. دیکتاتوری و نابرابری بهم گره خورده اند. نمی توانید یک جامعه را گرسنه نگاه دارید و به آن آزادی و حق تشکل و سندیکا و شورا و روزنامه آزاد و بیان آزاد بدهید. می آید جارویتان می کند.

این دیکتاتوری مال این سی سال اخیر هم نیست. از انقلاب مشروطه تا امروز در ایران دیکتاتوری داریم. یا به اسم مذهب آمده اند روی کار یا به اسم مرز پرگهر. سخت افزار دیکتاتوری در ایران، زندان بوده، شکنجه بوده، نیروی انتظامی، ساواک، ساواما و غیره. اسمش عوض شده اما رسمش عوض نشده است. زده است و کوبیده است. صد سال است. از انقلاب مشروطه مردم بلند شده اند عدالتخوانه خواسته اند و آزادی خواسته اند و زده اند و کوبیده اند و این تحفه امروزشان هم جمهوری اسلامی که سی سال است خون مردم را در شیشه کرده است. سخت افزارش همیشه سرکوب، زندان و شکنجه بوده یا گزمه و قزلباش بوده و امروز لباس شخصی، سپاه پاسداران و بسیجی. کهریزک داشتیم، اوین داریم و غیره. سر بریده اند، در زمین چال کرده اند، سنگسار و اعدام کرده اند، شلاق زده اند. و همیشه نرم افزار این دیکتاتوری مذهب بوده و ناسیونالیسم و مقدساتی که حول اینها درست کرده اند. چه کسی مقابل این بساط ایستاده و جنگیده است؟ چه کسی فحش این را خورده است؟ آیا فقط کمونیست ها نیستند که همیشه انگ "کافر" و "وطن فروش" خورده اند؟ مذهبی که می خواسته خون مردم را در شیشه کند، دشمن خودش را شناخته است. این طبقه مفتخوری که با نرم افزار مذهب و ناسیونالیسم و عرق خدا، شاه و میهن خواسته خون مردم را در شیشه کند، دشمن خودش را شناخته است. از همان زمان حزب کمونیست دوره انقلاب مشروطیت تا امروز، "کمونیست ها کافرند، کمونیست ها ملحدند، وطن فروشند، نوکر خارجی اند" و همه اینها یعنی کمونیست ها علیه حکومتی هستند که می خواهد با شمشیر و شلاق و زندان و شکنجه و مذهب و خرافه و ملیت پرستی و خاک پرستی و پرچم پرستی، تسمه از گرده شما مردم بکشد.

قدرت طبقه کارگر اینجاست. طبقه کارگر نمی تواند بعنوان مدعی العموم جامعه ظاهر نشود و حتی مسئله خودش را حل کند. نمی تواند جامعه را آزاد نکند و خودش آزاد شود و در ایران حتی نمی تواند دستمزدهای عقب افتاده اش را بگیرد مگر آنکه بلند شود و بگوید پرچم مبارزه با مذهب دست من است. چون این مذهب را حدادی کرده اید، نگاه داشته اید برای اینکه ــ قبل از هر چیز ــ سر من را ببرید. دیکتاتوری در ایران هست چون سرمایه داری آن مملکت حتی نمی تواند مثل بورژوازی ترکیه آزادی را تحمل کند. غیرممکن است حتی شبیه اتحادیه های کارگری که در ترکیه هستند، در ایران تشکیل شود چه برسد به دموکراسی ای شبیه کانادا و فرانسه و غیره.

این را از گوشتان بیرون بیاورید. سرمایه داری آن مملکت اگر می توانست دموکراسی بیاورد، تاکنون آورده بود. الآن صد سال است سر کار است. یا یک پایش در قدرت بوده و یا ــ بعد از اصلاحات ارضی ــ همه قدرت را در دست داشته است. کو؟ چرا نمی بینید؟ سرمایه داری آن مملکت برای اینکه بتواند رقابت کند، باید دیکتاتوری وحشی، عریان و سرکوبگر باشد که جمهوری اسلامی فقط یک نمونه اش است. قبلش هم داشته ایم و اگر سرمایه داری بماند، این می رود و یکی دیگر مثل همین می آید. آزادی در آن مملکت متناقض است با قدرت طبقه حاکمه ای که الآن صد سال است در آن مملکت بر خر مراد سوار است. با وجود نظام سرمایه داری نمی تواند جامعه آزاد شود.

کسانیکه می خواهند ببینند این جنبش چپ است یا راست و می روند تعداد کارگران را می شمارند و متر می کنند، متوجه یک واقعیت عمیق نیستند. جنبش امروز، جنبشی است که در مضمون خودش، در واقعیت خودش و در تعرض خودش، دارد درد عمیق کل آن جامعه را علیه سرمایه داری موجود نمایندگی می کند. سرمایه داری که امروز عمامه بر سرش گذاشته و سی سال پیش تاج سرش بود - و پس فردا هم اگر باشد، شاید چیز دیگری سرش بگذارد - ولی هر چه که بر سرش باشد، سر طبقه کارگر را می برد و بهمراه آن تمام جامعه را در اختناق فرو می برد. آن جامعه زیر شلاق دیکتاتوری خواهد بود مگر آنکه کارگر بلند شود و بگوید آزادی و برابری در این جامعه بهم مربوطند و برابری یعنی اینکه اول باید این دره عمیق بین فقر و ثروت جمع شود تا بشود اساسا حرف از آزادی مطبوعات زد. معلوم است نمی توانید در یک جامعه ای که یک در هزارش مالتی میلیاردر است و حمام خانه اش را از ایتالیا وارد می کند و ده ها میلیون با کار دو شیفته و سه شیفته نمی توانند یک لقمه نان سر سفره خودشان و خانواده شان بگذارند، حتی ذره ای آزادی بدهید. این دره عمیق را نمی توان با آزادی نگاه داشت. باید با سرکوب نگاهش داشت و چون می خواهی سرکوب کنی، مذهب می خواهی، ناسیونالیسم می خواهی، مقدسات، اخلاقیات، ناموس پرستی می خواهی و با همینها خون مردم را در شیشه کرده اند. خون پنجاه درصد جامعه یعنی زنان را- که الآن معلوم شده است اگر لباس آزاد بپوشند، زلزله می آید - و از آنطرف، خون تمام جوانهای آن مملکت را که از یک زندگی متعارف انسانی امروز محروم کرده اند و از آنطرف طبقه کارگری که ــ من در یک سخنرانی دیگری گفتم ــ نرخ استثمارش بی نهایت است. فرمول ریاضی اش بی نهایت است. دستمزد به او نمی دهند. مخرج کسر صفر است. نرخ استثمار در آن مملکت بی نهایت است.

این وضعیت را بوجود آورده اند و قدرت طبقه کارگر آنجاست که بتواند ــ بقول مارکس ــ این دنیای وارونه را زیر و رویش کند و روی قاعده اش بگذارد. "مانیفست کمونیست" اعلام می کند کارگران آزاد نمی شوند مگر آنکه دنیا را آزاد کنند. چرا؟ چون این دنیا زیر مهمیز سود و سودپرستی سرمایه داری است و طبقه ای می تواند شر این بختک را از دنیای ما کم کند که یک ذره منفعت در این بساط ندارد. بقیه، همه شان دارند. کارگران یک ذره منفعت در این ندارند. یک ذره منفعت در خرافات مذهبی، در خرافات ملی، اخلاقی و در ناموس پرستی ندارند و وقتی آن جوان ایرانی ــ از هر طبقه ای که باشد ــ دیگر از جمهوری اسلامی ذله شده و می آید بیرون و می گوید نمی خواهم، اگر بخواهد کمی عمیق شود و بخواهد بفهمد که چطور می شود از شر بختک ــ نه تنها اسلام ــ بلکه دیکتاتوری صد ساله در آن جامعه آزاد شود، راهی ندارد جز اینکه متوجه شود باید از سرمایه داری خلع ید سیاسی، اقتصادی کرد و باید جامعه ای را که حول سود و سودپرستی می چرخد، زیر و رو کرد و محور را رفاه، آزادی و رهایی انسان ها قرار داد. یعنی سوسیالیسم. سوسیالیسم چیزی جز این نیست. سوسیالیسم چیزی جز سازمان دادن دنیا بر اساس منافع همه انسانها ــ و نه فقط منافع کارگران ــ نیست. سوسیالیسم دنیایی است که در آن کارگر نیست به این معنا که طبقه ای نیست. به این معنا که انسانیت روی میز است. آزادی و برابری وقتی با هم باشند، معنا می دهند وگرنه نمی توانید هیچکدام را داشته باشید و سوسیالیسم یعنی برابری و آزادی. سوسیالیسم یعنی رهایی انسان. سوسیالیسم یعنی اختیار انسان. سوسیالیسم یعنی پایه و اساس فلسفه حکومتی، اجتماعی و اقتصادی یک جامعه را منافع انسانها و همه انسانها قرار دهید. انسانها مجبور نیستند به طبقات تقسیم شوند. مجبور نیستند برده بگیرند یا برده باشند. مجبور نیستند استثمار بکنند یا استثمار شوند. مجبور نیستند با کسی که رنگ پوستش یک جور دیگر است یا جنسیت و زبانش طور دیگر است، مثل دشمن خودشان نگاه کنند و به همدیگر اجنبی بگویند. این بگوید چو ایران نباشد تن من مباد و آن دیگری بگوید چو عراق نباشد تن من مباد! برو بجنگیم، تا ده سال! و بکشیم و کشته شویم و البته گوشت لب توپ کسی نیست که حساب بانکی اش در این جنگ سرمایه گذاری شده و باید برگردد. باز همان کارگر فقیر و زحمتکشی است که باید گوشت لب توپ شود- نه تنها در جنگ ایران و عراق بلکه در همه جنگ های جهانی که راه انداختند و جنگ هایی که الآن همه جای دنیا را فراگرفته است.

مظلومین این دنیا، قربانیان این دنیا، کارگران این دنیا باید بعنوان ناجی بلند شوند وگرنه بعنوان قربانی هم آزاد نمی شوند و برای اینکه بعنوان ناجی بلند شوند، حزب می خواهند. برنامه می خواهند. باید به سیاست بیایند و باید رهبر جنبش کارگری ما و فعال جنبش کارگری ایران هم یاد بگیرد که بیاید بیرون، اول ماه "مه" قطعنامه بدهد و بگوید من اعلام می کنم که مذهب باید از این جامعه جمع بشود. من بعنوان کارگر اعلام می کنم که مذهب باید نه تنها از دولت، بلکه از آموزش و پرورش، از قوانین، از زندگی اجتماعی، کنار گذاشته شود و تبدیل شود به امر خصوصی و ــ تازه ــ بعنوان امر خصوصی هم باید آگاهگری علمی و فرهنگی کرد که این بختک را از ذهن آدم ها هم بیرون کرد ولی تا آنجایی که به سیاست و جامعه برمی گردد، کارگر باید روز اول ماه مه و نه تنها روز اول ماه مه، در تمام دقایق این ده ماهه ای که این انقلاب در ایران جریان دارد، بیاید و بعنوان مدعی العموم مردم ایران صحبت کند خطاب به جمهوری اسلامی و خطاب به بورژوازی جهانی. طبقه کارگر باید جواب "میلتون فریدمن" را بدهد. جواب مکتب شیکاگو و "مارگارت تاچر" ها را بدهد. جواب ریگان ها را بدهد و جواب خمینی ها و خامنه ای ها و موسوی ها و کروبی ها را! و به همین خاطر، حزب می خواهد. به همین خاطر باید به سیاست بیاید. به همین خاطر فعال جنبش کارگری باید بیاید بعنوان ناجی زنان صحبت کند. بگوید چرا تبعیض جنسی درآن جامعه ای که من می خواهم، بی معنی است چون منفعتی در آن نیست. تبعیض جنسی، پول است برای میلیاردرهای حاکم. باید بیاید بعنوان ناجی کودکان صحبت کند. بیاید بعنوان ناجی نود و نه درصد جمعیت ــ نه تنها مردم ایران ــ مردم دنیا صحبت کند و برای اینکار نه تنها جنبش کارگری و نه فقط فعالین کارگری در ایران و همه جای دنیا بلکه سوسیالیست ها و کمونیست هایی هم که ــ متأسفانه ــ هنوز خودشان را در اینجا قرار نمی دهند، به حزب نیاز دارند.

فکر می کنند روز جهانی کارگر ــ مثل همان چیزی که آن فعال کارگری روی اینترنت نوشته بود ــ صرفا روزی است که همه جامعه متوجه دردهای طبقه کارگر می شود. نخیر! روز جهانی کارگر باید روزی باشد که همه جامعه متوجه شود که طبقه کارگر متوجه دردهای آن هست. روزی است که جامعه متوجه می شود ناجی اش به خیابان آمده است. روزی که جامعه متوجه می شود طبقه ای که آینده از آن اوست و طبقه ای که انسانیت را با خودش حمل می کند و انسانیت را می تواند حاکم کند، به خیابان آمده است. این، روز جهانی آن طبقه است. طبقه کارگر تا وقتی بعنوان صنف بخودش نگاه کند، آزاد نمی شود. تا وقتی خودش را فقط بعنوان استثمارشونده ببیند، حتی نمی تواند استثمار را بربیاندازد. تا وقتی بعنوان مظلوم ترین بخش جامعه خودش را تعریف کند، ظلم را از سر هیچ کسی نمی تواند کم کند. طبقه کارگر، حزب، نماینده و رهبر می خواهد برای اینکه بیاید و در مقابل دنیای سرمایه داری امروز بگوید این وضع شایسته بشر امروز نیست و نباید اینطور باشد و من راهش را دارم. نمی توانی، برو کنار. دنیا را نمی توانی بگردانی، برو کنار و این درد طبقه کارگر در همه جای دنیا است. در همه جای دنیا، اتحادیه های کارگری آنجایی که متشکل شده اند، آنجایی که به احزاب وابسته اند و ظاهرا به سیاست هم آمده اند، هنوز بعنوان صنف بخودشان نگاه می کنند و هنوز خودشان را در این جایگاهی که گفتم، نمی بینند. الآن تا یکی دو ماه دیگر قرار است در همین کانادا کنفرانس "جی ۲۰" برگزار شود. کنفرانس بیست کشور صنعتی دنیا. آیا فکر می کنید کارگران می روند در خیابان و بگویند رهبران بیست کشور صنعتی نمی توانید، کنار بروید؟ مالتی میلیاردرها دور هم جمع می شوند تا برای سرنوشت میلیون ها آدم گرسنه دنیا نسخه بپیچند. نمی توانید دنیا را بگردانید، کنار بروید! نمی توانید جامعه را بگردانید، بیایید پایین. شما لیاقت حکومت کردن ندارید. هیچ کجای دنیا این طبقه زالو صفت این لیاقت را ندارد. دنیا را به لب پرتگاه برده اند. شش ثانیه یک کودک بخاطر بیماریهای قابل پیشگیری در این دنیا می میرد. فقط بخاطر اینکه پول ندارد یا بهتر بگوییم پولش در بانک های مالتی میلیاردرهای آمریکایی و بانک های آیت الله ها و غیره انبار شده است. ثروتها ثمره دسترنج اوست اما بچه اش باید از یک سرماخوردگی بمیرد! اگر کارگر یاد نگیرد که چطور در تهران، استانبول، بغداد، پاریس، لندن، بانکوک و همه جا، بیاید در خیابان و اینها را بگوید، هیچوقت نمی تواند آزاد شود. ما کمونیست ها اگر یک وظیفه داشته باشیم این است که این واقعیت و این حقیقت را آنقدر شفاف، قانع کننده، صریح و با قدرت در دل طبقه کارگر و در دل همه جامعه ببریم تا دنیا راهش را پیدا کند. آینده اش را پیدا کند. آینده بشریت به این گره خورده است. دنیا را قبل از اینکه "گلوبال وارمینگ" از بین ببرد، سرمایه داری از بین می برد. "سوسیالیسم یا بربریت". این شعاری است که بارها در دانشگاهها دانشجویان ایران داده اند و این یک شعار تهییجی نیست. یک حقیقت عمیقی در آن هست. این بربریت را امروز می بینید. امروز این بربریت را در همین جوامع دارید می بینید. همین جوامعی که دارند از مهد کودک و بیمارستان و رفاه عمومی می زنند و همه دستاوردهای مبارزات کارگری را دارند پس می گیرند برای اینکه سود خودشان بخطر افتاده است . اگر ما کمونیست ها پیامی به توده مردم این دنیا ــ و به کارگران در رأس این دنیا ــ داشته باشیم، این است که آینده از آن شماست. بلند شوید. بایستید بعنوان رهبران. بعنوان راه نشان دهندگان. بعنوان ناجیان قطعنامه بدهید. سخنرانی کنید، میتینگ بگذارید و متحد شوید که در غیر اینصورت، نه خود طبقه کارگر آزاد می شود و نه مردم دنیا.

بنظر من ــ تا آنجا که به ایران مربوط می شود ــ اهمیت وضعیت ایران این است که هم از نظر بورژوازی جهانی و هم از نظر طبقه کارگر دنیا، آن جامعه در چشم طوفان است. در جبهه اول آن نبردی است که همه جا را فرا گرفته است. نبردی که خانم "تاچر" داشت با کارگران معدن انگلیس، در ایران دارد حل و فصل می شود. نبردی که مردم دنیا دارند علیه تروریسم اسلامی، از حزب الله لبنان گرفته تا مقتدا صدر و تا همین دار و دسته آیت الله های ایران ، نبردی که مردم دنیا دارند در رسیدن به آزادی، در خود ایران دارد حل و فصل می شود.

وقتی در خرداد و تیرماه گذشته این جنبش آغاز شد، خوانندگان چپ دهه شصت شروع کردند دوباره سرشان را بالا بگیرند و در حمایت از مبارزات مردم ایران شعر و ترانه بخوانند. اکتیویست های چپ اروپایی و آمریکایی دهه شصت امیدی دیدند. جرقه ای دیدند و به همین خاطر "ندا" تبدیل شد به سمبل آزادیخواهی در دنیا. انقلاب ایران و جنبشی که در ایران هست، بطور عینی و واقعی، می تواند نجات دهنده وضعیت دنیا باشد و این، وظیفه جنبش کارگری و جنبش کمونیستی در ایران را ده چندان می کند. این وظیفه را وقتی می توان پیش برد که این حقیقت را ببینید. اگر خودتان را در قد و قامت واقعی خودتان نبینید، هیچ کس هم آن قد و قامت را نمی بیند. اگر به قدرت خودمان ایمان نداشته باشیم، اگر به این نقشی که در ساختن آینده بشریت داریم، ایمان نداشته باشیم، بنظر من، یک قدم هم نمی توان برداشت.

باید کیلومترها فراتر را دید. باید فرسنگ ها جلوتر را دید برای اینکه یک قدم، یک متر بشود بجلو رفت و جامعه ایران در یک چنین موقعیتی است. باید به این نقش و قدرت ایمان داشت. اعتماد داشت. باید اینطور نقش خودمان را ببینیم و پیش برویم.

امیدوارم اول ماه "مه" سال بعد، بتوانیم این جشن را در ایران بگیریم و آن جشن نه تنها جشن پیروزی مردم ایران بلکه جشن طبقه کارگری باشد که در این موقعیتی که گفتم، در همه جا، خودش را بازیافته و به این معنا پرچم رهایی خودش و دنیایی را بلند کرده است.

خیلی متشکرم.