کنگره انقلاب!

سخنرانی افتتاحیه حمید تقوائی در کنگره هفتم

به هفتمین کنگره حزب کمونیست کارگری خوش آمدید. معمولا در هرکنگره ای نکته ای که در افتتاحیه مطرح میشود اینستکه چه اسمی میتوان به این کنگره داد یا در واقع ویژگی و خصوصیت کنگره کدامست. در این کنگره مشکل چندانی برای اسم گذاری نداریم. این کنگره انقلاب است نه به معنی آرمان انقلاب، بلکه کنگره انقلاب زنده ای که در برابر چشمان ما در حال شکل گرفتن است.

به چندین معنی این کنگره انقلاب است. قبل از هر چیز این کنگره انقلاب است به این دلیل که کنگره انقلابیون است. کسانی که در این سالن نشسته اند مبارزه دو سه نسل علیه جمهوری اسلامی را نمایندگی میکنند. کسانی هستند که فعالیتشان را با مبارزه علیه دیکتاتوری شاه شروع کرده اند. جزء رهبران خیابانی انقلاب ۵۷ بوده اند. همانطور که امروز جوانانی را می بینیم که در راس مبارزات خیابانی مردم قرار دارند و عکسها و ویدئو کلیپها و گزارشاتشان را روی اینترنت میبینید. سال ۵۷ این امکانات نبود ولی آن جوانها امروز کادرهای پنجاه - شصت ساله این حزبند که در صف مقدم انقلاب ۵۷ قرار داشته اند. و اگر امروز اینجا هستند بخاطر آنست که بدنبال زندگی عادیشان نرفتند، تسلیم نشدند، ایستادند و مبارزه کردند و چندین دهه است که دارند این مبارزه را به پیش میبرند. به این معنی این کنگره انقلاب ۵۷ را به انقلاب امروز، انقلابی که در برابر چشم ما شکل میگیرد، پیوند میدهد. در این سالن دوستان جوانی حضور دارند که در جمهوری اسلامی چشم بدنیا باز کردند، تجربه انقلاب ۵۷ را ندارند ولی به این مبارزه پیوسته اند. به حزبی پیوسته اند که پرچم آزادی را از نسل قبل به نسل امروز منتقل کرد. اینان امروز جزء کادرها و رهبران این حزب هستند و در این کنگره حضور دارند.

ولی فراتر از آن این کنگره کسانی است که نتوانسته اند اینجا حضور پیدا کنند، چون در ایران مبارزه میکنند. کسانی که آرمان و پرچم و سیاست حزب را همین امروز در کارخانه ها، در دانشگاهها و در خیابانها بدست گرفته اند و به پیش میبرند. خیلی ها میخواستند خودشان را کاندید کنند ولی میدانستند که نخواهند توانست در کنگره حضور بهم برسانند. عده ای هم خودشان را برای کمیته مرکزی کاندید کردند که وقتی به مبحث انتخابات برسیم لیستشان را اعلام خواهیم کرد. این کنگره این رفقا هم هست گرچه اختناق اجازه نداده است در کنگره حزبشان شرکت کنند.

از این جا به این نکته دوم میرسیم. این کنگره انقلاب هست منهای اختناق. این کنگره میتوانست در میدان آزای تشکیل بشود و اگر اختناق نبود مطمئنا تعداد اعضای این کنگره ده ها برابر میبود. تعداد سخنرانانش هم ده ها برابر میبود. و آنوقت همه آن نمایندگان همین حرفها و سخنانی را مطرح میکردند که در اینجا ما بیان میکنیم. نمیتوانند چون زیر فشار اختناق جمهوری اسلامی هستند. این کنگره انقلاب است وقتی چادر سیاه اختاق را از رویش بردارید. تبعید شدگان این کنگره را تشکیل داده اند. ما حزب انقلابیون تبعید شده ایم. ما حزب زیر اعدامی ها هستیم. هر یک از این چهره هائی که در اینجا حضور دارند جمهوری اسلامی سایه شان را با تیر میزند. ما در اینجا جمع شده ایم برای آنکه آن حرفی که مردم ایران زمزمه میکنند را فریاد بزنیم. اختناق و حکومت پلیسی و سرکوب و کشتار به مردم اجازه نمیدهد ولی مکنونات قلبی مردم همین است که در این کنگره بیان میشود. حرفشان حرف ما است وحرف ما حرف آنهاست. این کنگره انقلابی است که قبل از اینکه در ایران پیروز بشود در خارج کشور پرچم خود ش را کوبیده است. حزب خودش را درست کرده است و بعنوان یک حزب تبعیدی ریشه خودش را و بازوهای خودش را و اندامهای خودش را در جامعه ایران گسترش داده است و در این انقلاب فعالانه شرکت کرده است. اما تنها بخش علنی حزب، آن بخش که روی آب است فرصت میکند در خارج کشور جمع شود و حرف دل انقلاب مردم ایران را بزند.

ما اینجا دچار آن مسائل امنیتی و محدودیتها و امکانگرائی ها نیستیم. و یا مجبور نیستیم زبانی بکار ببریم که فردا دستگیرمان نکنند و شکنجه و اعداممان نکنند. و بنا براین اجازه بدهید حرف دل آنقلاب را بزنیم. آن حرفی را بزنیم که آن دختر جوانی که در تظاهرات شبانه جلوی صف مردم است، یا در ۱۳ آبان بود و یا پس فردا در شانزده آذر جلوی صف خواهد بود، اگر اینجا میبود بیان میکرد. به این معنی این کنگره حرف دل انقلاب مردم است. این حرف چیست؟ مردم چه میخواهند؟ مردم چرا بلند شده اند؟ این را ما نه به عنوان گزارشگر، نه بعنوان کسی که بازتاب انقلاب را اینجا منعکس میکند، نه بعنوان کسی که از آنچه میگذرد خبر میدهد، بلکه بعنوان کسی پاسخ میدهیم که میگوید مضمون واقعی و حقیقی این انقلاب چیست و آینده انقلاب چه باید باشد و چه باید خواست و به چه سمت باید رفت. نه بعنوان گزارش گذشته و یا حال بلکه بعنوان راه آینده باید گفت این چه انقلابی هست. باید گفت این انقلاب بالقوه چیست و بالفعل چیست. زمینه هایش چیست و برای چه شروع شد و چطور میتواند پیروز بشود. و از امروز تا پیروزی چه مسیری را باید طی کند. این کنگره انقلاب است چون بر سر تعریف و تبیین انقلاب، بلند کردن پرچم انقلاب و ریشه یابی انقلاب برای نشان دادن راه آینده است.

این انقلاب بر سر چیست؟ این را لازم نیست از کتابها در بیاوریم. لازم نیست تحلیل کنیم، لازم نیست تفسیر کنیم. به جامعه ایران نگاه کنید می فهمید انقلاب بر سر چیست. همین دو هفته پیش کارگران لوله سازی خوزستان با شعار زندگی انسانی حق مسلم ما است شهر اهواز را بحرکت درآوردند. و یادتان هست مبارزه وسیع معلمان را با شعار معیشت منزلت حق مسلم ماست. و یادتان هست شانزده آذرهائی که دانشجویان اعلام کردند "یک کره زمین یک انسان"، "یک نژاد، نژاد انسانی"، "سوسیالیسم یا بربریت"، و "آزادی، برابری، هویت انسانی". و یادتان هست کودکان کار و خیابان در روز جهانی کودک دوسال پیش در تهران جمع شدند و قطعنامه دادند که برای اینکه کودک زندگی انسانی داشته باشد باید این جهان وارونه را تغییر داد. و یادتان هست شعار " سوسیالیسم بپا خیز برای رفع تبعیض" که از جمله در تجمع معلمان در جلوی مجلس بنرش را بلند کردند و آنقد ر بالا نگاه داشتند که عکس و فیلمش در دنیا پخش شد بدون اینکه همین جانیانی که امروز بجان مردم افتاده اند و آنروز هم حاضر بودند بتوانند غلطی بکنند. کسی که میپرسد این انقلاب بر سر چیست بهتر است به مبارزات مردم در ده پانزده سال گذشته نگاه کند. در کجای دنیا روز کودک را با شعار این دنیای وارونه را باید تغییر داد جشن میگیرند؟ اعتصاب کارگری همه جا هست ولی در کجای دنیا کارگر اعلام میکند "ما زندگی نمیکنیم که کار کنیم، کار میکنیم که زندگی کنیم"؟ در کجای دنیا کارگر شعار میدهد که معیشت منزلت حق مسلم من است؟ فقط معیشت نمیخواهم، حرمت میخواهم. منزلت میخواهم. حقوق بشر فقط نمیخواهم، دموکراسی فقط نمیخواهم، "معیشت منزلت حق مسلم ما است". یک کره زمین یک انسان. درد من درد انسان است. درد چند میلیارد آدم است. در این کشور مشخص زیر سلطه حکومتی که جرثومه جنایت و فساد و جهل است، در اعتراض فقط میشود و باید مشت به آسمان کوبید. برای اینکه علیه حکومت جهل و جنایت بلند بشوید باید از یک کره زمین یک انسان کوتاه نیائید. از منزلت معیشت کوتاه نیائید. یا سوسیالیسم یا بربریت. بربریت حاکم است، پس زنده باد سوسیالیسم! نمیشود، نمیتوانید جامعه ایران را یک ذره مرمت کنید و تعمیر کنید. حتی نمیشود وضعی مثل ترکیه و یا یونان در ایران بوجود آورد. اینها را دیده ایم. از انقلاب مشروطه تا امروز مردم بارها بلند شدند و کوبیده شدند و دیکتاتوری بعد از دیکتاتوری بعد از دیکتاتوری حاصل کار بود. و کثیف ترینشان و آدمخوارترینشان و جانی ترینشان امروز سر کار است. این حکومت مرمت بردار نیست. وقتی که حکومتی، نظامی جامعه را میبرد به قعر چاه ارتجاع و کثافت فقط با هدف قله انسانیت میتوانید از چاه بیرونش بکشید. نمیتوانید نیم متر ارتقا اش بدهید. یا در آن جامعه زن آزاد میشود آنطور که حتی در فرانسه و آمریکا نیست، و یا همین است که هست. یا آزدایها بیقید و شرط بر قرار میشود یا همین دیکتاتوری است. ایران سوئیس نمیشود. شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ایران مبارزه و مبارزینی را میخواهد، حزبی را میخواهد، برنامه ای را میخواهد، پرچمی را لازم دارد که بشریت و تمامی بشریت را روی میز بگذارد. نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد بشریت و تمام بشریت! سالهاست داریم میگوئیم اصلاحات در آن مملکت پوچ است. استحاله حرف مفت است. این رژیم تغییر بردار و تعمیر بردار نیست. این حکومت را باید انداخت. باید بلند شد و انقلاب کرد.

و از اینجا میرسم به جنبه سوم. این حزب حزب انقلاب است بخاطر اینکه زمانی که هیچ کس در اپوزیسیون از انقلاب صحبت نمیکرد و حتی آنرا خشونت و بی نظمی و هرج و مرج قلمداد میکردند و مردم را از انقلاب برحذر میداشتند این حزب اعلام کرد مردم یک راه و فقط یک راه وجود دارد. متمدنانه ترین راه، پیشرفته ترین راه، انسانی ترین راه، مسالمت آمیز ترین راه، امکان پذیر ترین راه انقلاب است. زمانی که خیلی ها بدنبال نافرمانی مدنی بودند و میخواستند قانون اساسی را دستکاری کنند و استحاله بکنند و یا خواب بحران آفرینی در مرزها و رژیم چنج را میدیدند، این حزب بود که مقابل همه اینها ایستاد و اعلام کرد انقلاب جواب است. این حزب انقلاب است چون زمانی که ارتجاع کاملا مسلط بود و زمانی که حتی نیروهای اپوزیسیون ایده و امر انقلاب را مسخره میکردند، بر انقلاب پای فشرد. زمانی که حتی کسانی که خود را لیبرال و آزادیخواه و انساندوست و چپ میدانستند ادعا میکردند دوره انقلابات در دنیا به سر رسیده است و بما میگفتند در چنین دوره ای انقلاب در ایران ممکن نیست و میگفتند راه اینست که کمی دموکراسی بیاوریم و کمی حقوق آدمها را بیشتر رعایت کنیم و بالاخره کم کم یک روزی بعد از سی چهل سال جامعه ای شبیه فرانسه بشویم. هیچ جامعه ای کم کم آزاد نمیشود. بلند میشود میزند، میکوبد، انقلاب میکند، حکومت ارتجاع را میاندازد و آزاد میشود. و جامعه امروز ایران بهترین نمونه و دلیل اثبات این حقیقت است که راه فقط انقلاب است.

امروز این انقلاب در خیابانها است. انقلابی که این حزب از از کنگره سوم پرچم آنرا بلند کرد. و مدام افق وچشم اندازی که مقابل جامعه قرار میداد انقلاب علیه جمهوری اسلامی و کل وضعیت موجود بود. اگر میخواهد زن حتی حق حضانت کودکانش را بدست آورد راهی بجز انقلاب نیست. مگر حقی را گرفتند؟ مگر توانستند؟ تمام آن جنبش دوخردادی که فمینیسم اسلامی را علم کرده بود چکار کرد؟ تمام آنهائی که میخواستند حتی برای خودی ها و پسرعموهای خودشان آزادی بیاورند بکجا رسیدند؟ ببیند چطور دارند سر همدیگر را میبرند. بیرون بیت رهبری چه کسی در این جامعه میتواند روزنامه منتشر کند؟ کدام زنی میتواند حتی رنگ روسریش راعوض کند؟ کدام کارگری میتواند حتی مثل کارگر ترکیه زندگی کند؟ نمیشود! جمهوری اسلامی را باید انداخت. این حکومت را باید سرنگون کرد. این را ما مدام گفتیم. راه انقلاب است. همه مردم این را دیدند وتجربه کردند و دست به انقلاب زدند.

این مبارزه ای نیست که با دعوای بین جناحها و یا اصطکاکات داخلی حکومت شروع شده باشد. برعکس است. جناحها بجان هم افتاده اند چون مردم زمین را زیر پای اینها داغ کرده اند. این انعکاس حرکت مردم است که در چهره رنگ باخته بالائیها میبینید. و امروز دیگر حتی گاردین و هرالد تریبیون هم همین را مینویسند که این اعتراض و جنبش مردم است که بقیه را دارد بدنبال خودش میکشد. حتی سیاست خارجی حکومت تحت تاثیر حرکت مردم است. امروز سیاست رژیم روی مساله هسته ای و بمب اتم و غیره بازتاب مخمصه ای است که مردم برای اینها ایجاد کرده اند. این را همه دینا فهمیده است.

و بالاخره این کنگره انقلاب است چون کنگره ایده ها و آرمانهائی است که انقلاب حول آن شکل گرفته و باید به پیش برود. این کنگره انقلاب است چون کنگره حزبی است که انقلاب بالقوه را نمایندگی میکند. آن انرژی و ظرفیت عظیمی که در جامعه هست برای اینکه بلند بشود و نه تنها مساله ایران و مساله جمهوری اسلامی بلکه مساله بشریت را حل کند و یا نشاندهنده راه و آغاز گر راهی باشد برای بشریتی که میخواهد مساله امروز دنیا، مساله قرن بیست و یکم جهان متمدن را حل کند. این حزبی است که فراتر و وراتر از جغرافیای سیاسی ایران و امروز ایران را مقابل جامعه میگذارد و برای اینکه پیروز شویم باید این افق را داشته باشیم. هر رهبر خیابانی، هر تظاهرات شبانه ای، هر اعتصاب کارگری هر حرکت اعتراضی دانشجوئی باید بر محور دعوای اصلی دنیای ما ، مساله انسان و انسانیت، متمرکز شود. انقلاب برای اینکه بتواند یک قدم جلوتر برود، برای اینکه ضربه مهلک تری به عقب مانده ترین دولت موجود دنیا بزند، باید پیشرفته ترین وعمیقترین و انقلابی ترین ایده و آرمان را وسط بگذارد و برایش بجنگد. و حزب ما این آرمان را نمایندگی میکند. ما فقط نمیگوئیم از کجا آمده ایم و زمینه های انقلاب چیست، حزب ما میگوید به کجا باید رفت و اگر این حزب اهمیت دارد در همین است. این حزب مکنونات قلبی انقلاب را اعلام میکند حتی اگر هنوز بزبان توده مردم نیامده باشد. این حزبی است که زمزمه ها را فریاد میکند. حرفهائی که در دلها مانده است و حرفهائی که گفته نمیشود. گفته نمیشود نه فقط بخاطر فشار اختناق بلکه بخاطر اینکه آن آزادیخواهی و برابری طلبی عمیقی که در کنه قلبها هست نماینده میخواهد، گوینده و رهبر میخواهد، حزب میخواهد. این حزب انسانیت متشکل است. این حزب انسانیت سیاسی شده است. حزبی که میداند نه تنها جامعه ایران بلکه جامعه جهانی نمیتواند پیروز شود، تمدن جهانی و مردم شریف دنیا نمیتوانند به آزادی برسند، نمیتوانند منزلت معیشت داشته باشند مگر انسان و انسانیت را هدف قرار بدهند.

دنیا را به قعر جهنم برده اند. نه فقط در ایران بلکه هرجای دیگر دنیا آدمها را در قفسهای خونی، ملی، قومی، مذهبی محبوس کرده اند. انسانیت آدمها را حتی توی کتابها، در تئوریها، در فرهنگ و هنر رسمی نفی کرده اند. دیگر انسان نداریم! در تفکر رسمی جهان دیگر انسان نداریم. فقط ایران را نمیگویم. جمهوری اسلامی که تکلیفش معلوم است. خودش گفته است حکومت مسلمانها هستم و اسلامی هستم. طبق تعریف کسی که مسلمان نباشد در این جامعه حقی ندارد و اگر هم مسلمان باشد و اسلام را کنار گذاشته باشد که اصلا خونش حلال است. ولی نه فقط در ایران تحت سلطه جمهوری بلکه هیچ جای دنیا انسان و انسانیت برسمیت شناخته نمیشود. همه جا هویت انسانی زیر پا له شده است. و این وضعیتی است که سرمایه داری دنیا همه جا بوجود آورده است. در اقتصادیات ریاضت کشی اقتصادی حق تو است، در فرهنگ و هنر هم هر چه مذهبت میگوید و هرچه رئیس قبیله ات میگوید و هر چه رئیس قوم ات میگوید. و تعریف دموکراسی هم اینست که چهارتا آخوند مرتجع و روسای ایلات و عشایر را بریزید در یک جا و اسمش را بگذارید لویا جرگه. اینهم از دموکراسی. این وضعیتی است که به سر دنیا آورده اند. جامعه ایران امروز این حرف دل مردم دنیا را فریاد میکند چون خودش بیشتر از همه کشیده است. در این دوره سی ساله اخیر و بخصوص در دوره دهساله اخیر که جنبش عظیم سرنگونی طلبانه مردم ایران شروع شد در هر جای دیگر دنیا مردمی که با همان درد و مساله مردم ایران بلند شدند و آزادی و برابری میخواستند، رفاه میخواستند، با پرچم و خواست تاریخ خودم و سرزمین خودم و مذهب و قوم و قبیله خودم بمیدان آمدند. در تمام اروپای شرقی اینرا دیدیم و در تمام جمهوری بازمانده شوری همینطور بود و در آفریقا و آسیا و خاورمیانه هم همین بساط بود و هنوز هم هست. جنبش کثیف اسلامی از این قهقرا وارتجاعی که دولتها و طبقه حاکم کشورها کل دنیا را به آن دچار کردند سر برآورد. فرقی که جامعه ایران دارد اینست که تحت سلطه کثیف ترین و شنیع ترین و ضد انسانی ترین نمونه این دولتها هست. اما فقط در ایران بود که جنبش مردم بر پرچمش نوشت معیشت و منزلت انسانی. و این مساله تمام آدمهای دنیا است. در اروپا و آمریکا و در پیشرفته ترین کشور صنعتی دنیا مساله همین است. انسانها منزلت ندارند، حرمت ندارند، خواست و ارداه شان هیچ جا بحساب نمی آید، هیچ جا. به همین خاطر جنبشی که میگوید هدف من بازگردندان اختیار به انسان است جنبشی است که خواست عمیق امروز مردم دنیا و انقلاب امروز ایران را نمایندگی میکند. جنبشی که میگوید هدف من انسانیت است و انسانیت محور مبارزه من است.

و بالاخره ما اینجا جمع شده ایم که هدف را مقابل این انقلاب بگذاریم. جمهوری اسلامی باید برود. باید سرنگون بشود. این جنبش دیگر نمیتواند به عقب برگردد. نمیتواند بایستد. پلها پشت سر خراب شده. رابطه مردم و حکومت سیاه و سفید و روشن و شفاف است. مردم به مقابله با حکومتی برخاسته اند که میزند، میکشد، اعدام میکند، شکنجه و تجاوز میکند، حکومتی که شبیه حتی دولتهای سرکوبگر و دیکتاتوریهای متعارف دنیا نیست. نمیشود به جمهوری اسلامی فقط گفت دیکتاتور، این کم است، حق مطلب را ادا نمیکند.این یک باند مافیائی جنائی- اقتصادی است که مثل زالو، مثل طاعون بجان جامعه افتاده است و با کشتار و فقط کشتار – در خیابانها و در زندانها و شکنجه گاهها و یا بر چوبه اعدام – خودش را سر پا نگهداشته است. ریشه این غده طاعونی را باید درآورد. و این انقلاب حول این هدف میتواند و باید متحد شود. و حزب ما اولین هدفش اینست که صفوف کارگران، صفوف زنان، صفوف جوانان را حول هدف سرنگونی جمهوری اسلامی متحد کند. در قطعنامه های پیشنهادی به کنگره این توضیح داده شده که وقتی از سرنگونی صحبت میکنیم منظورمان چیست، تا کجا باید پیشرفت و چقدر باید عمیق شد. چطور باید ریشه این طاعون را خشکاند وگرنه برمیگردد و با تمام قدرت جهنمی سرکوبش میزند. حتی اگرمقابل حرکت مردم کوتاه بیاید و یک قدم عقب بنشنید وقتی مردم را بخانه فرستاد و جای پایش را سفت کرد بر میگردد و از این بدتر بروی جامعه تیغ میکشد. یک هدف و یک پرچمی که این کنگره بدست جامعه میدهد و جامعه را با آن فرا میخواند اینستکه باید این نظام را از ریشه برکند.

از نظر سیاسی این انقلاب برای سرنگونی نظام است و از نظر آرمانها و خواستها و اهداف اجتماعی این انقلابی است برای آزادیها بیقید و شرط، انقلابی است برای لغو حکم اعدام، انقلابی است برای جارو کردن مذهب از دولت از آموزش و پرورش از کل جامعه. انقلابی است برای برابری بیقید و شرط زن و مرد. برای پایان دادن یکبار برای همیشه به هر نوع تبعیض اجتماعی و اقتصادی وحقوقی و قانونی و فرهنگی علیه زنان. و انقلابی است برای آنکه کارگر نه تنها دستمزدهای عقب افتاده اش را بگیرد بلکه کسی نتواند زندگی کارگر را، رزق و روزی کارگر را، گرو بگیرد تا از او کار بکشد. برای انسان کار باید یک فعالیت خلاقانه باشد و نه یک جبر اقتصادی. جامعه باید آزاد شود به نحوی که نه از تبعیض طبقاتی اثری در آن باشد و نه از این دره عمیقی که بین فقر و ثروت در جامعه بوجود آورده اند. من فکرمیکنم در تاریخ ایران و در تاریخ جهان معاصر بیسابقه است آن شکاف عظیمی که بین یک اقلیت ناچیز مفتخور زالو صفت حکومتی وجود دارد با اکثریت عظیم مردمی که به زیر خط فقر رانده شده اند. این شکاف باید از میان برود. و این آرمان انقلاب است.

ما انقلاب را فراخوانده ایم، مدتهاست داریم انقلاب را فرامیخوانیم. امروز انقلاب شکل گرفته است و امروز این انقلاب هست که ما را فرامیخواند. فرامیخواند که سازمانش بدهیم، متحدش کنیم، رهبریش کنیم و به پیروزی برسانمیش. این کنگره تمام هدف و وظیفه و کاری که باید در این دو روز انجام بدهد اینست که به این فراخوان مردم جواب بدهد. مردم ما را فرامیخوانند برای اینکه شعارهایشان را روشن کنیم، راه مبارزه را روشن کنیم، سازمانشان بدهیم، رهبریشان کنیم و پیروزشان کنیم. این کنگره باید به ین فراخوان جواب بدهد و من شک ندارم که ما با موفقیت کنگره را تمام خواهیم کرد وپاسخ درست و درخوری به این فراخوان جامعه ایران خواهیم داد.