"سید علی پینوشه" و تلاش بالائیها برای "عبور از رهبر"!

انترناسیونال ۲۸۰

این نوشته بر مبنای سخنرانی در جلسه پالتاک تنظیم شده است.

متن اولیه این نوشته بوسیله هادی وقفی پیاده و تایپ شده است.

 

موضوع بحث این هفته وضعیت فلاکت باری است که جمهوری اسلامی و بطور مشخص رهبر جمهوری اسلامی یعنی ولی فقیه به آن دچار شده و تلاش هایی که از جانب حکومتی ها دیده می شود به این منظور که بقول خودشان از رهبر "عبور" کنند و بخواهند یک نوع جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه، یا حداکثر با یک نقش تشریفاتی برای ولی فقیه، را بجای این حکومت بگذارند. سئوال این است که اولاً چرا اینها به چنین صرافتی افتاده اند و دلیل این تلاشها چیست و ثانیاً آیا حذف ولی فقیه از قانون اساسی مشکلی از جمهوری اسلامی حل خواهد کرد ؟ آیا در اینصورت بحران حکومتی جمهوری اسلامی تخفیف پیدا خواهد کرد؟

قبل از هر چیر باید گفت که تا آنجا که به بحران حکومت مربوط می شود، به هیچ وجه با مسئله تازه ای روبرو نیستیم. در واقع، مدتهاست که جمهوری اسلامی با یک بحران مزمن و لاعلاج مواجه است و ما در مقاطع مختلف و در همین جلسات اینترنتی و پالتاکی هم به بررسی آن نشسته و در موردش صحبت کرده ایم. امروز تنها با بروزات و نمونه های مشخص تر این بحران روبروییم که بنوبه خود نشاندهنده عمیق تر و همه جانبه تر شدن بحران حکومت است.

اینکه چرا رژیم با چنین بحران هایی مواجه است، در نهایت به این مربوط میشود که این حکومت، اساساً با وظیفه سرکوب انقلاب پنجاه و هفت روی کار آمد. برای مقابله با این نقلاب هم دولت های جهانی و هم خود طبقه حاکمه ایران، ناگزیر شدند تا به ارتجاعی ترین نیروئی که در آن جامعه دم دست بود، یعنی خمینی و اسلامیون، متوسل شوند. این نیروی ارتجاعی با وظیفه و نقش سرکوب انقلاب مردم روی کار آمد و این وظیفه را هم به انجام رساند اما در اداره جامعه از نظر اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کاملاً درماند. این حکومت، اساساً یک وصله ناجور به تن جامعه ایران بود و از هیچ نظری با سبک زندگی مردم، با خواست ها، آمال و آرمانهای مردمی که انقلاب پنجاه و هفت را برای رسیدن به آزادی و برابری و برای خلاصی از شر دیکتاتوری شاه شکل داده بودند، خوانایی نداشت و دقیقاً به همین علت، وقتی بسرعت آن توهمات اولیه در مورد انقلابی بودن خمینی و این رژیم و ضد آمریکایی بودنشان فرو ریخت، جامعه از اینها روی برگرداند و یک نفرت عمیقی از حکومت در همه مردم بوجود آمد و اساس و ریشه بحران این حکومت هم همین است. از نظر فرهنگی و ایدئولوژیکی این حکومت از همان بدو روی کار آمدن از خواست های امروزی و مدرن مردم هزار و چهارصد سال عقب بود و در جامعه ایران هیچ پایگاهی نداشت و آن معیارهای اخلاقی و فرهنگی اسلامی که رژیم تلاش کرد بر جامعه تحمیل کند، به هیچ وجه از جانب جامعه پذیرفته نشد. بلحاظ اقتصادی نیز حکومت اسلامی به هیچ وجه نتوانست یک نظام سرمایه داری نسبتا با ثبات و متعارفی را در ایران سازمان بدهد و همواره با بحران اقتصادی دست بگریبان بوده است.

بنابراین، هم از نظر اقتصادی و هم بلحاظ سیاسی، فرهنگی واجتماعی این حکومت یک وصله کاملاً ناجور به تن جامعه است که هیچ کسی جز یک اقلیت مفتخور از خود حاکمین (که خورده اند و دزدیده اند و حساب های بانکی شان را پر کرده اند) طرفدارش نیست.این حکومت پایگاه اجتماعی ندارد و به جرأت می توان گفت که اکثریت عظیم مردم خواهان سرنگونی و خلاصی از شر این رژیم هستند.

امروز یک شاخص برجسته این بحران مزمن و دائمی حکومت وضعیت مفلوکی است که ولی فقیه به آن دچار شده است. می دانیم که ولی فقیه در جمهوری اسلامی، همانند اعلیحضرت در رژیم شاهی است. یعنی ستون فقرات، سمبل و مظهر کل این نظام است. ازینرو ضعیف و بی اتوریته شدن ولی فقیه خود، نشاندهنده این است که کل این حکومت در یک وضعیت بحرانی قرار دارد و بعبارت بهتر، در حال فروپاشی است.

حمله اخیر مردم به این ستون فقرات جمهوری اسلامی، در شانزده آذر امسال با شعار "سید علی پینوشه، ایران شیلی نمی شه" شروع شد. در واقع، دانشجویان در شانزده آذر امسال از قول مردم ایران به حکومتیان اعلام کردند که دیگر دوره شما سپری شده است، هیچ نوع مشروعیت، مطلوبیت و حقانیتی در جامعه ایران ندارید و توان سرکوب و ارعاب هم ندارید.

این شعار خامنه ای را با پینوشه ( مهره دست نشانده آمریکا علیه چپ و آزادیخواهی در شیلی) مقایسه می کند و اعلام میکند رهبر جمهوری اسلامی دیکتاتوری است شبیه خونتاهای نظامی دست نشانده آمریکا در کشورهای آمریکای جنوبی. و به این ترتیب پاسخ محکمی میدهد به تمامی ضد آمریکائیگری های رژیم و تیلیغات اسلامی اش علیه شیطان بزرگ! در عین حال دانشجویان با این شعار به رژیم اعلام میکنند که اجازه نمیدهیم در سرکوب نیروهای چپ و آزادیخواه، یعنی کاری که پینوشه در شیلی کرد، موفق شوید. سید علی همان پینوشه است اما ایران شیلی نخواهد شد!

با این شعار، جامعه ایران بطور علنی و صریح از ولی فقیه عبور کرد. گرچه مدت هاست حنای "ولایت فقیه" دیگر برای مردم رنگی ندارد. (این واقعیت از همان دور اول انتخاب خاتمی خودش را نشان داد . رأی مردم به خاتمی، در واقع، رأی "نه" آنها به ولی فقیه بود). اما شعار "سید علی پینوشه" یک حمله مستقیم و بیواسطه به ولی فقیه است. این شعار اعلام صریح این واقعیت است که جامعه در مقابل ولی فقیه ایستاده است، آنرا به چالش می طلبد و با این حمله به ولی فقیه اعلام می کند که کل این نظام اسلامی را نمی خواهد.

از جانب دیگر، ما مدتها قبل از طرح شعار "سیدعلی پینوشه" شاهد انعکاس تعرض مردم به حکومت اسلامی و ولی فقیه اش در صفوف نیروهای حکومتی هستیم. حدود شش ماه قبل بود (اگر اشتباه نکرده باشم در خرداد ماه امسال) که ابراهیم یزدی، رهبر نهضت آزادی (که می دانیم در کنار مهندس بازرگان در شکل دادن و روی کار آوردن جمهوری اسلامی نقش فعالی بازی کرد و بتدریج مثل سایر بخش های رژیم به یک نوع "اپوزیسیون" خودی و نیم بند این حکومت تبدیل شده است) بطور علنی اعلام کرد که باید ولی فقیه از قانون اساسی کنار گذاشته شده و حذف شود. با طرح این موضوع توسط ابراهیم یزدی، این بحث در میان اپوزیسیون نوع دوم خردادی حکومت، در حزب مشارکت، دوم خردادی های قدیمی، جناح سازندگی رفسنجانی و غیره، گل کرد و پا گرفت و بقول خودشان به یک گفتمان تبدیل شد. بر سر این بحث میکردند که آیا زمان این کار هست، نیست، زود است، دیر است به صلاح است و غیره. کسی مخالفت اصولی و ایدئولوژکی با این نظر نداشت! حداکثر حذف فقیه را از لحاط تاکتیکی درست نمیدانستند و یا معتقد بودند زود است و موقع آن نرسیده و مشکل جای دیگری است و نظراتی شبیه این!

آیا ده سال قبل چنین چیزی قابل تصور بود؟ نه حتی در دوره خمینی، بلکه در همین دوره خامنه ای هم، اگر کسانی این بحث را براه می انداختند که باید ولی فقیه را از قانون اساسی کنار گذاشت و با سلطنت مقایسه اش می کردند و یا می گفتند که تا زمانی که ولی فقیه است، انتخاب رئیس جمهوری بی معنی است و غیره، خونشان حلال اعلام میشد! ده سال پیش، هنوز ولی فقیه آنقدر قدرت داشت و هنوز آنقدر در بین صفوف خودشان ارج و قرب داشت که بتوانند همه را بسیج کنند و بریزند بر سر آن فردی که خواسته است باینصورت اتوریته ولی فقیه را زیر سئوال ببرد. اما دوران عوض شده! مبارزه مردم و بخصوص اعتراضات چپ و رادیکال علیه کل حکومت مذهبی زمین را زیر پای بالائیها داغ کرده است. امروز چنین بحثهائی میان خودی های حکومت مطرح میشود و فقیه هم مجبور است بروی مبارک نیاورد! چنین گفتمانهائی روی سایت های خودی حکومت قرار می گیرد و همه می توانید ببینید و بخوانند.

نقش مردم را حتی در دخالت مستقیم در این گفتمان میان بالائی ها نیز میتوان مشاهده کرد. اگر به این بحث در مورد عدم نیاز به ولی فقیه که هنوز هم روی سایت نهضت آزادی قابل دسترس است مراجعه کنید با کامنت ها و نظرات جالبی از جانب مردم مواجه خواهید شد. شخصی اظهار کرده است که قضیه فقط بر سر کنار گذاشتن ولی فقیه نیست و کل اسلام و حکومت اسلامی است که باید کنار گذاشته شود. بعضی به سوابق نهضت آزادی در شکل دادن به جمهوری اسلامی اشاره کرده و گفته اند که شما مجاز به طرح چنین نظراتی نیستید. شخص دیگری با ذکر این آمار از منابع خود رژیم که هشتاد و هفت درصد مردم ایران نماز نمی خوانند اظهار کرده است که مردم نه ولی فقیه را میخواهند و نه حکومت اسلامی را. هر دو باید بروند و غیره. همین نوع نطرات رایج در جامعه است که کسی مثل یزدی را به صرافت طرح یک قانون اساسی منهای فقیه انداخته است.

اساس مخالفت کل جناحهای "ناراضی" حکومت، از ابراهیم یزدی گرفته تا نیرو های نوع دوم خردادی، نوع حزب مشارکتی، نوع کارگزارانی و امروز حتی بخشی از خود اصولگرایان، با ولی فقیه چگونگی حفظ کل نظام و بقول خودشان "کیان اسلام" است و امروز این مخالفت شکل رهبر "فقاهت" کند و نه "ولایت" را بخود گرفته است ( همانطور که عده ای از جمله همین دارو دسته جناب ابراهیم یزدی در اواخر حکومت شاه خواستار این بودند که شاه سلطنت کند و نه حکومت). این در واقع، نوعی عبور از ولی فقیه بمنظور حفظ بقیه ارکان رژیم اسلامی است.

زیر سئوال بردن ولی فقیه بویژه امروز با نزدیک شدن به انتخابات و متحد شدن تقریبا همه جناحها علیه احمدی نژاد جنبه حاد تری بخود گرفته است. خامنه ای تمام و کمال از احمدی نژاد حمایت میکند و از همین رو هر انتقاد و اعتراض و حمله به احمدی نژاد، غیرمستقیم حمله به ولی فقیه هم محسوب میشود. باید منتظر بود تا با نزدیک شدن موعد انتخابات این نوع حملات نیز بیشتر شدت بگیرد و تند تر بشود.

آخرین نمونه این نوع حملات، که دیگر غیر مستقیم هم نبود، زمانی بود که در آغاز جنگ غزه "سید علی پینوشه" بخودش جرأت داد فتوایی علیه اسرائیل صادر کند و در آن مسلمین جهان را فرا بخواند که علیه اسرائیلی ها، علیه "کفار حربی"، به میدان بیایند.

این فراخوان "رهبر مسلمین جهان" فقط در میان بخش کوچکی از صفوف حکومت جدی گرفته شد (که آنهم بخاطر ملاحظات و جهت گیری های سیاسی شان علیه جناحهای رقیب بود) و در میان بیشتر بخش های خود حکومتی ها به هیچ گرفته شد تا چه برسد در میان باصطلاح مسلمانان جهان و سایر نیروهای اسلامی. حتی خود حماس و حزب الله هم (با اینکه می دانیم نقطه اتکایشان جمهوری اسلامی است و اینها را جمهوری اسلامی از نظر مالی و تسلیحاتی و سیاسی سر پا نگاه داشته است) هیچ وقعی به این فتوا نگذاشتند و هیچ اعتباری برای این باصطلاح اعلام جهاد جناب فقیه قائل نشدند.

قضیه از این هم فراتر رفت. در خود جمهوری اسلامی، سایتهای "خودی" نظام این فتوای فقیه را علنا به باد انتقاد گرفتند. سایت حزب اللهی ای بنام "رهروان حسین"، سایت ایران فردا وابسته به احمد توکلی، و سایت نوع دوخردادی مشروح مطلبی را درج کردند که در آن صریحا اعلام میشود سیاستهای احمدی نژاد آب به آسیاب اسرائیل می ریزد و "مقام معظم رهبری" با حمایت از این سیاستها از "خط جدید نفاق" حمایت میکند. گفته میشود نزدیکی دولتهای عربی و اسرائیل "نتیجه مستقیم اشتباهات مقام معظم رهبری است" و غیره. (در سایت دیگری هم که متعلق به یکی از وکلای دادگستری است ولی فقیه به ملانصرالدین تشبیه می گردد که حکم جهادش به مضحکه و بی آبرویی خود فتوا دهنده منجر شده است).

اینها، نمونه هایی است که نشاندهنده وضعیت نزار، درمانده و مستأصل نه تنها ولی فقیه بلکه کل حکومت اسلامی است. اینها بازتاب تشدید و اوجگیری اعتراضات مردم و مقابله مستقیم و صریح آنان با ولی فقیه و کلیت جمهوری اسلامی است. به همین دلیل باید بر این تاکید کرد که این نوع تمهیدات بالائیها برای نجات جمهوری اسلامی با عبور از ولی فقیه خواب و خیالی بیش نیست. این توهمی از سر استیصال و درماندگی است که میشود "رهبر" را کنار گذاشت و جمهوری اسلامی را نگاه داشت. همانطور که مردم جواب شاه فقط سلطنت کند نه حکومت را با یک انقلاب عظیم علیه کل نظام سلطنتی دادند، از سرکوبگران آن انقلاب نیز خط "نظام بماند و فقیه برود" را نخواهند پذیرفت. در انقلاب پنجاه و هفت جامعه بلند شد و اعلام کرد که نه سلطنت می خواهیم و نه شاه و باید کل این بساط را جمع کنید. حالا هم همان حکایت است. جامعه اعلام کرده است "حکومت اسلامی نمیخوایم، نمیخوایم" و عده ای بیاد اشتباهات "مقام معظم رهبری" افتاده اند.

بنظر من، این تلاش برای عبور از رهبر، قبل از آنکه نشاندهنده راه چاره و فراری برای جمهوری اسلامی باشد، نشاندهنده بن بست و ریزش وسیع این حکومت است. ستون فقرات این حکومت زیر ضرب و فشار مردم است. کل این حکومت از طرف مردم مورد حمله قرار گرفته و نفس طرح این گفتمان که رهبر و فقیه را کنار می گذاریم، نشاندهنده این است که این حکومت دارد به روزهای آخر عمرش نزدیک می شود. من تردید ندارم دیری نخواهد پائید که مردم ایران بلند خواهند شد و کل این حکومت را به زیر خواهند کشید. حزب ما تمام توانش را بکار می گیرد تا چنین روزی هر چه زودتر فرا برسد.