چرا کارگران ایران مثل کارگران فرانسه اعتصاب عمومی نمیکنند؟و دعوای داخلی رژیم در مورد هوشمند کردن یارانه ها بر سر چیست؟

نترناسیونال ۲۸۰

پاسخ به دو سئوال در جلسه سخنرانی پالتاک:

 

چرا کارگران ایران مثل کارگران فرانسه اعتصاب عمومی نمیکنند؟

یدی کوهی از فرانسه: سلام بشما آقای تقوایی، من از فرانسه تماس میگیرم. هفته بعد در فرانسه یک اعتصاب عمومی راه میافتد، اما راستش زمانی که به جامعه فرانسه نگاه میکنیم میبینیم که بعد از بحران اقتصادی اخیر چیز خاصی عوض نشده، قیمتها همان است که بود، نه بزن بزنی هست و نه بکش بکشی هست، نه بگیر هست و نه ببند هست و مردم دارند کارشان را میکنند، البته سال ۲۰۰۸ تعدادی از کارگران را اخراج کردند ولی خب سندیکاها و احزاب فرانسوی فراخوان تظاهرات عمومی داده اند. میخواهم ببینم چرا در جامعه ایران چنین تظاهراتهای عمومی بچشم نمیخورد؟ آیا بخاطر اینست که در فرانسه حکم اعدام نیست ولی در ایران هست؟ همانطوری که گفتم بعد از بحران اقتصادی جهانی در این جامعه تغییر خاصی پیش نیامده ولی من مطمئنم که اکثریت مردم به این فراخوان اعتصاب جواب میدهند و میریزند به خیابان، نکته ام اینست که چرا در جامعه بحران زده و پر جنب و جوش ایران چنین تظاهراتی دیده نمیشود؟

حمید تقوایی: بله خیلی متشکر، سوال خوبی را مطرح کردید. در مورد اعتصابات در فرانسه طبیعی است که با بحران اقتصادی جاری که چشم انداز کاملا تیره و تاری را در مقابل کارگران و مردم قرار داده چنین اعتراضاتی شکل بگیرند و هم اکنون هم مردم شروع به اعتراض کرده اند و نمونه بصورت وسیعتر و رادیکالتر این اعتراضات را در یونان شاهد بودیم و یک نمونه دیگرش را هم در همان بدو فروپاشی وال استریت در خود آمریکا شاهد بودیم. و با این وضعیت بحران اقتصادی باید منتظر بود که این نوع اعتصابات روزبروز بیشتر و وسیعتر بشود.

اما در مورد مقایسه کشور ایران با کشور فرانسه و دیگر کشورهای غربی که مورد شما سوال بود باید به دو نکته توجه کرد. در کشور ایران در سالهای گذشته دیکتاتوری عریان وحشی ای وجود داشته و هنوز هم هست، و این دیکتاتوری فقط به کشتن و بازداشت و دستگیری و غیره محدود نمیشود بلکه یک ثمره اش برای مفتخورهای حاکم این بوده که اجازه نداده تشکلهای کارگری و حتی تشکلهای سندیکایی بوجود بیایند و به اعتصابات و اعتراضات شکل بدهند. شما در کشوری مثل فرانسه و کشورهای صنعتی در غرب میبینید که کارگران سندیکاهای خودشان را دارند و تشکلهای خودشان را دارند، و نه تنها کارگران بلکه کارکنان و کارمندان و کسانی که حقوق بگیر هستند همه اینها متشکلند و اینها ثمره دهها سال مبارزات طبقه کارگر است که بالاخره توانسته حق تشکل را بدست بیاورد و تـثبـیت کند. (ما اینجا فعلا وارد سیاست حاکم بر این سندیکاها نمیشویم که خودش بحث دیگریست که در ادامه به اینهم میپردازم) در اینجا محور بحثم این نیست بلکه نفس قضیه اینست که مبارزات طبقه کارگر در کشوری مثل فرانسه و کشورهای صنعتی غرب دستاوردهای خود را از جمله بصورت برخورداری از تشکلهای توده ای کارگری نشان میدهد که این تشکلها در اینجور حرکتها جلو میافتند و اعتراض میکنند و اعتصاب سازمان میدهند و خودشان را به طبقه حاکمه تحمیل کرده اند. طبقه حاکمه نمیتواند و جرات نمیکند که بریزد و بگیرد و ببندد و دستگیر بکند، و مثل بلایی که جمهوری اسلامی بر سر کارگران شرکت واحد آورد همان بلا را بر سر کارگران اعتصابی بیاورند. کارگران و مردم در غرب چنین اجازه ای به حکومتهایشان نمیدهند. اما وقتی جامعه ای مثل ایران را در نظر میگیرید یک عامل و یک فاکتور سیاسی مهم اینست که در اثر دهها سال حکومت خشن سرمایه داری میبینیم که این نوع تشکلها بوجود نیامده اند و این نوع اعتراضات و اعتصابها نمیتوانند براحتی ای که در غرب امکانپذیر است شکل بگیرند.

ولی یک تفاوتی مهم دیگری هست که آنرا باید بعنوان یک نکته مثبتی بنفع طبقه کارگر جامعه ایران بحساب آورد! و آنهم اینست که کارگران و کلا توده مردم در ایران هیچ نوع توهمی به حکومت و دولت ندارند، و این، هم در زمان شاه اینطور بوده و هم در زمان جمهوری اسلامی. مردم کاملا میدانند که ریشه مسائلشان سیاسی است و کاملا میدانند که این حکومت باید سرنگون شود تا بتوانند به آزادی برسند و حتی بتوانند به خواسته های رفاهیشان برسند، و به این معنی یک قطب بندی برجسته تر و سیاه و سفیدتری بین کارگران و مردم زحمتکش و طبقه سرمایه دار و حکومت سرمایه داران در کشوری مثل ایران خودش را نشان میدهد. در غرب اینطور نیست. خیلی از اعتصابهایی که شما صحبت کردید حتی اگر سراسری هم باشند بازهم میبینیم که شعار و خواستشان سرنگونی طبقه حاکمه نیست بلکه حقوق معینی میخواهند و تضمین شغلی میخواهند، دستمزدهایشان را میخواهند و مقابله با اخراج کردنها بدنبل بحران را میخواهند. البته اینها خواسته های برحق و درستی هست ولی مساله اینست که کارگران به پیروی از تشکلهای سندیکائی از این نع مطالبات فراتر نمیروند و صرفا خود را در چهارچوب قانون و این نوع مطالبات محدود میکنند. درحالیکه برای کارگران و مردم ایران چنین توهماتی در کار نیست، چرا اینطورست؟ بخاطر اینکه تجربه واقعی و سیاسی مردم اینرا نشان میدهد و مردم در تجربه هر روزه شان میبینند که این حکومت هیچ ربطی به خواستهای آنها ندارد. دولت بر خلاف جوامع غربی هیچ نوع مطلوبیت و مشروعیت و قانونیتی در نزد مردم ندارد. خود طبقه حاکمه برای مقابله با کوچکترین حرکتی، با زندانها و و کمیته ها و ادراه حراست و با زندان و شکنجه اش بسراغ مردم و کارگرن میرود. در جامعه ایران کارگر را صرفا بخاطر شرکت در جشن اول ماه بازداشت میکنند و به شلاق محکومش میکنند! این نشان میدهد که بین مردم و طبقه حاکمه چه نوع رابطه ای است و چرا کارگران و بخش اعظم مردم تشنه این هستند و اراده کرده اند و میخواهند که این حکومت را بیاندازند. درست است که در ایران چنین اعتصاباتی نداریم ولی زمانی که در ایران اول ماه مه میشود میبینید که کارگران با شعار " معیشت منزلت حق مسلم ماست" و "سوسیالیسم بپا خیز برای رفع تبعیض" به خیابان میآیند، ولی شما حتی در اوج مبارزات کارگران فرانسه و سایر کشورهای غربی چنین شعارهائی را نمیبینید! و این تفاوت هم فقط مختص جنبش کارگری نیست، طبقه کارگر رنگ مبارزه اش را به همه جنبه های زندگی و به همه جنبشهای دیگر اجتماعی زده است. بعنوان نمونه روز جهانی کودک در همه کشورهای دنیا جشن گرفته میشود ولی در ایران این جشن یک اتفاق سیاسی است. یک فرصتی برای اعتراض است که مردم دور هم جمع میشوند و به حکومت اعتراض میکنند و از جمله این خواست را مطرح میکنند که " برای اینکه کودکان به حقوقشان برسند باید این دنیای وارونه سرمایه داری را تغییر داد". ولی شما چنین اعتراضاتی را در فرانسه و بطور کلی در کشورهای صنعتی غرب نمیبینید. میخواهم بگویم که از یکطرف مردم حقوقی ندارند و کارگران نتوانسته اند متشکل شوند و طبقه حاکمه با قدرت تمام از همه طرف کوبیده و سرکوبشان کرده و از طرف دیگر به همین دلیل، مردم هیچ نوع توهمی به هیچ کدام از جناحهای حکومت ندارند. در ایران امروز یک جنبش سرنگونی طلبانه قدرتمندی در حال پیشروی است که گاه پنهان و گاه آشکار، و گاه کند و گاهی تند دارد به پیش میرود و هر کجا که فرصتی پیش میاید از جمله در همین ۱۶ آذر دو سه ماه پیش با شعاری مثل "سید علی پینوشه ـ ایران شیلی نمیشه" تنفر خودش را از کل این نظام حاکم اعلام میکند و یا گاه بگاه بصورت اعتراضات توده ای و شورشهای شهری سر بلند میکند. کارگران و جوانان و زنان هر روزه دارند علیه این رژیم مبارزه میکنند، جامعه در التهاب است و خواهان زیر و رو کردن بنیادی وضعیت موجود است. ما این تپش را در جوامع صنعتی و در جوامع غربیی نمیبینیم. من فکر میکنم که طبقه کارگر در ایران به این وضعیت نه با اعتصاب بر سر دستمزد و حقوق بلکه با شکل دادن به یک انقلاب جواب خواهد داد و توده مردم و جوانان و زنان را هم بدنبال پرچم خودش بسیج خواهد کرد.

این یک فرق اساسی جامعه ایران با جوامع دیگر از جمله جوامع صنعتی غربی است، و ما همیشه این واقعیت را اینطور بیان کرده ایم که جامعه ایران در چهارراه حوادث و در مرکز مبارزه و نبرد طبقاتی میان اردوی کار و سرمایه قرار دارد. پیشروترین و رادیکال ترین بخش طبقه کارگر جهانی از نظر خواسته ها و اعتراض به وضعیت موجود، در ایران خودش را نشان میدهد و عقب مانده ترین و سرکوبگرترین دولت بورژوازی هم در ایرن حکومت میکند. و به این ترتیب جامعه ایران تبدیل شده است به جبهه اصلی مبارزه طبقاتی و صف مقدم اعتراض کارگر جهانی به نظام سرمایه داری عصر ما. مردم متمدن جهان در مقابل این توحش و ارتجاع نظم نوینی جهان سرمایه داری هستند، و طبقه کارگر ایران پرچم این مبارزه را دردست دارد.

 

دعوای داخلی رژیم در مورد هوشمند کردن یارانه ها بر سر چیست؟

امید نیک بین: با سلام به حمید تقوایی و دوستان حاضر در جلسه. من صحبتی داشتم که مربوط به موضوع جلسه نیست و آنرا بشکل سوال طرح میکنم و آنهم سر قضیه قطع سوبسیدها هست که دار و دسته احمدی نژاد و رفسنجانی پیش گرفته اند. اگر اشتباه نکنم یکی طرف قضیه اینست که احمدی نژاد هوشمند کردن یارانه ها را مطرح کرده و منظورش هم اینست که آن اقشاری که در جامعه آسیب پذیر هستند سوبسیدها را به اینها پرداخت بکنند و نه به اقشاری که بلحاظ مالی زیر فشار نیستند، و این بحثی هست که درواقع احمدی نژاد پروژه اش را توجیه میکند، و رفسنجانی و جماعت او هم اینجور میگویند که پرداخت یارانه ها و سوبسیدها یک نوع گدا پروری هست. راستش من هرچه دنبال کردم نتوانستم تفاوت واقعی این دو سیاست را که چی هستند و چه معنائی دارند و مضرات هرکدام برای مردم چگونه خواهد بود درک کنم! ولی چیزی که بنظرم روشن است هم در مورد دارو دسته احمدی نژاد و هم جماعت رفسنجانی مشخصا اینست که مردم را سرکیسه کنند، و البته اینرا همه میدانند اما اینکه این دو سیاست چه جوری موجب سرکیسه کردن بیشتر مردم از قبل دچار کردن بیشتر و بیشتر به فقر هست، اینرا میخواستم که کمی توضیح دهید، چونکه من در جاهای دیگر حزب در ارگانها و نشریات و تی وی تا آنجایی که دنبال کردم چیز مشخصی دستگیرم نشد که اختلافات سر چی هست؟ و این باند احمدی نژاد دقیقا میخواهد چی را پیاده کند؟ و اختلافش با سیاست رفسنجانی چی هست؟ و این دو سیاست به کجاها منجر میشود و تفاوتش در رابطه با ضررمند بودن به مردم در کجا هاست؟

حمید تقوایی: بله خیلی ممنون، حول این طرحی که به آن جراحی اقتصادی گفته اند، هم جلسه پالتاکی گذاشته شده و هم مقالاتی در نشریات حزبی نوشته شده که شما میتوانید به آن رجوع کنید. البته من در اینجا جواب موجزی میدهم ولی بحث مشروحترش در آنجا هست. نکته اول اینکه این قالب که گویا بحث بر سر هوشمند کردن یا هوشمند نکردن یارانه هاست صورت ظاهر و عوامفریبانه قضیه است. این ظاهر مسخره ای است که حکومتیها به آن داده اند و دارند سر همین هم دعوا میکنند درصورتی که اساسا بحث سر این نیست! بحث بر سر قطع سوبسیدها است ، یعنی قطع کمکهای مالی که دولت برای ارزان نگهداشتن کالاهایی مثل ارزاق و نان و انرژی و آب و برق و غیره میداد تا مردم جامعه از پس مخارج این نیازهای اساسی بربیایند، و تازه با تمام این سوبسیدها هم آمار خودشان اینست که نزدیک به هشتاد درصد جامعه در زیر خط فقر دارد زندگی میکند. این طرح قرار است کل سوبسیدها را قطع کند. وقتی صحبت از هوشمند کردن یارانه ها میکنند شما باید "هوشمند کردن" را بگذارید کنار. این صرفا اصطلاح عوامفریبانه ای است برای قطع یارانه ها! میگویند که یارانه ها را میزنیم و بجایش پول میدهیم به مردم. اما همه میدانند با قطع یارانه ها، قیمتها بطور سرسام آوری افزایش پیدا خواهد کرد، و خود مقامات مخالف احمدی نژاد میگویند که قیمت خیلی از کالاهای اساسی چهار صد درصد افزایش خواهد یافت! و اینها هر کمکی هم که بکنند- تازه آنهم اگر بکنند، چونکه بحثشان اینست که فعلا بودجه اش را ندارند- اولا صرفا اقلیت کوچکی از توده مردمی که در معرض این گرانی سرسام آور قرار میگیرند را شامل میشود و ثانیا حتی یک صدم گرانی را هم جبران نخواهد کرد!

اما چرا این سیاست را طرح کرده اند؟ اساسش این نیست که احمدی نژاد خوابنما شده و یا از چاه چمکران به او الهام شده است! اگرالهامی شده است از طرف بانک جهانی است! این سیاست شناخته شده ای است که به آن میگویند سیاست ریاضت کشی اقتصادی! قطع سوبسیدها فقط یک جزء این سیاست است. منجمد کردن دستمزدها، و یا بهتر است که بگویم واگذار کردن دستمزدها به بازار آزاد، ( که با توجه به بحران و نرخ بیکاری موجب کاهش شدید دستمزدها خواهد شد) یک قلم دیگر این طرح است، برداشتن سقف قیمتها و آزاد گذاشتن قیمتها به بازار آزاد برای اینکه هرچقدر که میخواهد بتواند صعود پیدا کند، و زدن از تمامی خدمات اجتماعی مثل بهداشت و تحصیلات و غیره و غیره، همه اینها اجزا دیگر این طرح هستند که جمهوری اسلامی بخشهایی از اینها را پیاده کرده و حالا میخواهد شدید تر و وسیع تر از پیش این سیاست را به پیش ببرد. از جمله لایحه ای که برده اند به مجلس، حاکی از اینست که اساسا حداقل دستمزد تعیین نشود و بگذاریم بعهده بازار آزاد که دستمزد را تعیین کند. اینها همه یعنی باز گذاشتن دست سرمایه دارها برای چپاول و غارت و استثمار، و باز پس گرفتن هر نوع دستاورد قانونی طبقه کارگر. سوبسیدها و تعیین حداقل دستمزد و کنترل قیمتها و غیره همه از نتایج سالها مبارزات کارگران جهان است و ازجمله کارگران در کشورهای غربی. همه اینها را میخواهند پس بگیرند و همه را بنوعی کنار بگذارند. گرچه جمهوری اسلامی عملا از همان روز اول مقابل این حقوق کارگران ایستاده اما الان میخواهد رسما و علنا به راست ترین و ضد کارگری سیاستهای اقتصادی سرمایه داری لباس قانونی بدهد و به اجرا در آورد.

در این میان دعوایی که بین حکومتیها سر این موضوع هست یک دعوای داخلی است. قضیه این نیست که دولت با یارانه های هوشمند یا غیر هوشمندش گلی به سر مردم میزند! درواقع جناح مقابل میگوید سوبسیدها را که حذف میکنید یارانه نقدی به کسی ندهید! منظورشان از گدا پروری کردن اینستکه به کسی پولی ندهید! و خودشان هم این را میگویند که پولی در بساط ندارند که بدهند! جنبه دیگر قضیه هم اینست که دارند از این وضعیت استفاده میکنند برای اینکه با احمدی نژاد تسویه حساب بکنند!

اما درد مردم کل فقر و بیحقوقی موجود است و نه فقط سوبسید. باید در مقابل کل این طرح ریاضت کشی اقتصادی ایستاد و مبارزه کرد. باید کارگران و مردم کارکن و حقوق بگیر در برابر این طرح بایستند و کل این نظام را زیر سوال ببرند. این طرح خاص احمدی نژاد و جمهوری اسلامی نیست بلکه سیاست بانک جهانی برای تسمه کشیدن از گرده طبقه کارگر است. جمهوری اسلامی میخواهد فقر و بیحقوقی بسیار بیشتری را به مردم تحمیل کنند و جناحهای داخل حکومت هم دارند در این وسط از آب گل آلود ماهی خودشان را میگیرند. ولی اعتراض مردم ربطی به این ندارد بلکه اعتراض مردم علیه کل این سیستم ضد انسانی سرمایه داری است. *

این متن را ناصر احمدی پیاده و تایپ کرده است