جنایت مقدس!

انترناسیونال ۲۸۲

این نوشته بر مبنای سخنرانی در جلسه گفتگوی اینترنتی تنظیم شده است.

این مطلب را هادی وقفی پیاده و تایپ کرده است

 

جمهوری اسلامی احکام سنگسار متعددی را در هفته های اخیر صادر کرده است. در طول ماه گذشته سه نفر سنگسار شده اند و امروز باز هم دو نفر دیگر در اصفهان زیر حکم سنگسار هستند و یک نفر دیگر هم در تبریز. "گیلان محمدی" و "غلامعلی اسکندری"، دو نفری هستند که در اصفهان به سنگسار محکوم شده اند و "سکینه محمدی آشتیانی" زنی است که همین حکم را در تبریز گرفته است. تلویزیون کانال جدید در روزهای اخیر و در همین روز جمعه که من دارم در این جلسه اینترنتی با شما سخن می گویم، در محکومیت این احکام سنگسار، برنامه های زنده داشت و ما سعی کردیم (و از این پس هم تلاشمان این خواهد بود) مردم را در اعتراض به این احکام جنایتکارانه بسیج کنیم تا بتوانند مقابل سنگسار بایستند و اجازه ندهند جمهوری اسلامی یکبار دیگر به این جنایات دست بزند. آماری که سازمانهای مختلف حقوق بشر داده اند، این است که در حال حاضر حدود یازده نفر در زندان های مختلف جمهوری اسلامی با حکم سنگسار مواجه اند. این، آماری است که این سازمان ها از آن اطلاع دارند و به احتمال زیاد آمار واقعی از این هم بیشتر است. این اخبار و آمارهای تکاندهنده بار دیگر مساله سنگسار را در افکار عمومی مطرح کرده است و من هم لازم دیدم در بحث امروزاز جنبه های مختلفی به این توحش بپردازم.

بنظر من، اگر جمهوری اسلامی هیچ جنایت دیگری مرتکب نشده بود و یک نفر، فقط یک نفر را به سنگسار محکوم کرده بود، همین کافی بود تا حکم محکومیت این رژیم را به جرم جنایت علیه بشریت صادر کنیم. همین کافی بود تا تمام مسئولین و دست اندرکاران این حکومت ننگین به دادگاه سپرده شوند. بنظر من جنایتی شنیع تر از سنگسار وجود ندارد. هیچ جنایتی شبیه سنگسار نیست. ببینید؛ انسانی را، اگر مرد باشد تا کمر و اگر زن باشد تا سینه، در خاک فرو می کنند و بعد با سنگ های متوسط (بر اساس حکم شرعی سنگسار این سنگ ها نه باید آنقدر بزرگ باشند که فرد فوراً کشته شود و نه آنقدر کوچک که صدمه چندانی نخورد بلکه باید به اندازه متوسط باشند که فرد زجر کُش شود) آنقدر بر سر و صورت و نیم تنه اش می کوبند تا کشته شود. و اسم این جنایت فجیع را می گذارند اجرای عدالت، کیفرشرعی، جزای قانونی مجرمین و از این نوع مزخرفات.

هیچ جرمی در دنیا به اندازه خود حکم سنگسار جنایتکارانه نیست. این توحشی است که حتی اگر کسی در رابطه با حیوان هم مرتکب آن شود، باید اداره حمایت حیوانات بازداشتش کند. هیچکس نباید حق داشته باشد حتی با حیوانات چنین برخوردی داشته باشد. من شک دارم اگر کسی از انسانیت بوئی برده باشد بتواند یک عکس یا فیلم سنگسار را ببیند و حتی یک دقیقه از آنرا تحمل کند. این، شنیع ترین، کثیف ترین و جنایتکارانه ترین عمل ممکن است، و صدور حکم سنگسار قبل از هر چیز نشان می دهد که این حکومت تا چه اندازه وحشی، جنایتکار و ضد انسان است.

سنگسار جزئی از قوانین مذهبی است که جمهوری اسلامی بر سر مردم حاکم کرده است. شلاق، قطع کردن دست و پای انسانها، درآوردن چشم و پرتاب کردنشان از بالای کوه، همه و همه از اجزاء دیگر قوانین قصاص اند.سنگسار یک نمونه، مظهر و سمبل شناعت، توحش و جنایتی است که در تمام این احکام قصاص وجود دارد.

مجازات بیگناهان از جانب حکومتی که صلاحیت قضائی ندارد

هیچ جرمی در دنیا وجود ندارد که مستحق سنگسار باشد اما جنبه فاجعه بارتر مساله اینست که "جرم" ای که بخاطر آن، حکم سنگسار را صادر و اجرا می کنند، اصلاً جرم نیست. فردی را بخاطر روابط جنسی خارج از ازدواج یا خارج از آن نرم های پوسیده اخلاقی و ناموسی که مذهب و جمهوری اسلامی در جامعه برقرار کرده است، می گیرند و با سنگسار زجرکش اش می کنند. چرا؟ به این دلیل که با کسی که دوست داشته رابطه جنسی داشته است! به این دلیل که بقول اسلامیون زنای محسنه کرده است! این دخالت مستقیم در مسائل خصوص مردم است. رابطه جنسی افراد به قانون و دولت هیچ ربطی ندارد. اینکه افراد چطور و چگونه با یکدیگر رابطه جنسی برقرار میکنند، امری است بین افرادی که در آن رابطه هستند. هیچ ربطی به دولت و قانون ندارد، چه برسد اینکه جرم محسوب بشود. آنچه جرم است رابطه جنسی اجباری و بدون رضایت طرفین رابطه و تجاوز به زنان است، آنچه جرم است قوانین اسلامی درمورد ازدواج و طلاق و صیغه و تعدد زوجات است که تماما بر بیحقوقی زنان و در واقع تجاور به زنان بنا شده است.

رابطه جنسی آزادانه جرم نیست، مجرمین واقعی خود سنگسار کنندگان هستند. سنگسار جنایت به توان صد است به این دلیل که نه تنها فی النفسه یکی از کثیف ترین اعمالی است که یک انسان می تواند بر علیه انسان دیگر مرتکب شود بلکه این بی گناهان هستند که به این حکم محکوم می شوند، سنگسار می شوند و جان خودشان را از دست می دهند.

سنگسار قبل از هر چیز نشان می دهد که اساساً قصاص و قوانین جمهوری اسلامی، قوانین جنایت و آدم کشی است. جرم شناسی در این جامعه در کار نیست. هیچ نوع سیستم قضایی و کیفری و هیچ نوع دادگستری و دادخواهی ای در این جامعه در کار نیست و دقیقاً به همین دلیل، این حکومت به هیچ وجه صلاحیت قضاوت و رسیدگی به جرم ها را ندارد. آن احکامی که در جمهوری اسلامی به آنها "قوانین جنایی" می گویند، در واقع "قوانین جنایت" هستند. و قضات شرع خود جانیانی هستند که باید به محاکمه سپرده شوند.

خوب، معلوم است آن آخوندی که در این حکومت حکم سنگسار می دهد، "قضاوت" را از کجا آموخته است. از حوزه علمیه قم. از قرآن و مذهب و احادیث و از توضیح المسائل. چنین مغزهای متحجری که کمترین درکی از جرم شناسی، فلسفه حقوق و قضا ندارند تنها میتوانند منشا بیعدالتی و جنایت باشند. اینان بی صلاحیت ترین افراد برای نشستن در مقام قضاوت هستند. آن قاضی شرعی که این احکام را صادر می کند، اگر در کلاس اول دانشکده حقوق در هر کجای دنیا وارد شود، در همان ترم اول با تیپا از دانشکده بیرونش می کنند و خودش را به محاکمه میکشند!

نفس قوانین شرعی نیز جنایتکارانه است. نگاهی به این لیست بکنید: سنگسار، شلاق، اعدام در ملأ عام، قطع دست و پا، درآوردن چشم، پرتاب از بلندی و غیره و غیره و این احکام از جانب حکام شرع، یعنی بی صلاحیت ترین افراد، و غالبا برای "جرم" های ناموسی و اخلاقی، یعنی آنچه اساسا جرم نیست، صادر میشوند!

مجموعه اینها فقط نشان می دهند که این سیستم "قضائی" از قضات شرع و قوانین اسلامی تا پرونده سازیها و شیوه محاکمات و غیره، تماما سیستم جنایت است و هر حکمی هم که در چنین سیستمی بعنوان اجرای عدالت صادر شده است، منتهای بی عدالتی و حتی منتهای توحش، جنایت، و ضدیت با هر چیزی است که رنگ و بویی از انسانیت دارد. جمهوری اسلامی به هیچ وجه صلاحیت قضایی ندارد. تمام احکامی که در جمهوری اسلامی صادر و اجرا شده و تمام پرونده هایی که برای افراد تشکیل شده است، باید دوباره باز شده و مورد بررسی قرار گیرند. باید تمام این پرونده ها را در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی دوباره باز کرد و از خیلی ها اعاده حیثیت نمود. بسیاری را باید از زندان ها آزاد کرد و بخاطر این توحشی که سی سال است جمهوری اسلامی در حق مردم روا داشته است، به خانواده های بسیاری غرامت پرداخت.

یک جنبه دیگر مساله اینست که جمهوری اسلامی صدور حکم سنگسار و بقیه قوانین وحشیانه قصاص اسلامی را بعنوان اسلحه ای برای مرعوب کردن و سرکوب کردن مبارزات مردم بکار میگیرد. این بخشی از خدمت مذهب به دیکتاتوری و به حکومت سرکوبگرانه طبقه حاکمه است. اسلام را حاکم کرده اند که از همین "برکات" اش برخوردار بشوند. این اسلحه را باید از دست مفتخوران حاکم گرفت و این یک جنبه دیگر اهمیت مبارزه برای جدائی مذهب از دولت با تمامی قصاص و احکام و قوانین ضد انسانی آن است.

سنگسار و اخلاقیات پوسیده و ریاکارانه مذهبی

در حکم سنگسار منتهای عوام فریبی، ریاکاری و شناعت و شیادی و شارلاتانیسم مذهبی ــ اسلامی موج می زند. کسانی بخاطر باصطلاح اخلاقیات ناموسی و روابط جنسی انسانها با یکدیگر، احکام سنگسار و زجر کش کردن آدمیان را صادر می کنند که خودشان فاسدترین انسان ها هستند. از هر نظر و از جمله از لحاظ جنسی هم فاسد ترین انسانها هستند. منظورم از فساد جنسی چیست؟ این است که کسی رابطه جنسی با دختران نه ساله را مجاز بشمارد. این تجاوز به کودکان است! فساد جنسی یعنی بزور شوهر دادن دختران و سلب حق طلاق از آنان. فساد، تجارت سکس وفحشائی است که آخوندهای حاکم تحت نام صیغه موقت در جامعه براه انداخته اند. اینها حکم سنگسار می دهند! کسانیکه همین چند وقت پیش لایحه تعدد زوجات را به مجلس بردند که بر اساس آن هر مردی می تواند تا چهار زن داشته باشد و تا صد صیغه! و هیچیک از زنان هم حق اعتراض و مخالفت ندارد! اینها حکم سنگسار صادر می کنند. کسانیکه تجاوز جنسی به کودکان و زنان را قانونی کرده اند. کسانیکه فحشای کودکان را به قانون تبدیل کرده اند! کسانیکه در زندان ها و قبل از اعدام دختران، به آنها تجاوز می کنند تا بقول خودشان " باکره به آن دنیا نروند"! آیت الله ها و "آقازاده" هائی که، بر اساس پرونده هایی که خودشان از هم رو کرده اند، دختران جوان را در شرکت ها استخدام می کنند و وادارشان می کنند که بطور عریان در مقابلشان نماز جماعت بخوانند. اینها کلید دار اخلاقیات جامعه شده اند و برای باصطلاح روابط خارج از ازدواج مردم، حکم سنگسار صادر می کنند. این منتهای فساد، منتهای شارلاتانیسم و دغل کاری و ریاکاری است و نشاندهنده یک جنبه دیگر از توحش و شناعتی است که در این احکام سنگسار وجود دارد.

جنایت مقدس!

جنبه دیگری که می خواهم به آن اشاره کنم، نقش مذهب در این میان است. به جرأت می توان مدعی شد که اگر مذهب پشت این احکام قصاص اسلامی وجود نداشت و اگر سنگسار یک حکم مذهبی نبود، حتی یک مورد سنگسار هم نمی توانست در صد سال اخیر در دنیا اتفاق بیافتد. این جنایت را در هاله ای از تحکم و تقدس مذهبی میپوشانند و بخورد مردم میدهند. منظورم تمام مذاهب است. در مذهب یهودیت هم سنگسار وجود دارد و دین اسلام این را از مذهب یهودی وام گرفته است. در پاسخ به اینکه برخی می گویند سنگسار در قرآن نیست یا بد تعبیر شده است یا غیره، باید گفت که مساله برسر تعابیر مختلف از قرآن نیست. مسئله این است که مذهب به این امر تقدس می دهد. این را تبدیل به حکم موجود نامعلومی به اسم خدا می کند که نمی شود روی حرفش، حرف زد و حکومت ها هم بخاطر یکسری منافع کاملاً زمینی و بخاطر زندگی این دنیایشان، به مذهب و به این احکام خدایی متوسل می شوند تا سلطه سیاسی و اقتصادی خودشان را تداوم ببخشند. و این دقیقا کاری است که جمهوری اسلامی میکند. در تمام قرون وسطی و در تمام طول تاریخ هم همینطور بوده است و مذهب همواره همین نقش را ایفا کرده است. حکم سنگسار، ماهیت ارتجاعی و ضد انسانی مذهب ــ تمام مذاهب ــ را نشان می دهد. سنگسار حکمی است که اساساً بر علیه زنان بکار می رود. به این علت که در اخلاقیات مذهبی (چه اسلام و چه مذاهب دیگر) ظاهراً این زنان هستند که مظهر فساد اخلاقی هستند، مردان را گمراه می کنند و در نتیجه، سنگسار هم بیشتر دامن آنها را می گیرد. در قرون وسطی بسیاری از زن ها را به همین جرم، زنده زنده در آتش سوزانده اند. مذهب سنگسار را به یک امر مشروع و مقدس تبدیل میکند، توحش و قبح سنگسار را که هر انسان غیر مذهبی تردیدی در آن ندارد، لاپوشانی میکند و دقیقاً به همین علت است که میتواند بعد از هزار و چهارصد سال بوسیله جمهوری اسلامی دوباره به تخت بنشیند. حکم سنگسار خود به تنهائی سند محکومیت مذهب و حکومت مذهبی است و همین یک فقره کافی است تا هر انسان آزاده ای را به این نتیجه برساند که دست مذهب باید بطور کامل از دولت قطع شود. باید از جامعه جارو شود، تقدسش در هم شکسته شود تا بتوان براحتی نقدش کرد و بعنوان یک عقیده و بعنوان یک امر شخصی هم کنارش زد. انسان مذهبی، آزاد نیست. انسان مذهبی، رها نشده است. اسیر خرافات خودش است. مذهب، خرافه ای است که سد شکوفایی، خلاقیت و رهایی انسان است و این نکته را، سی سال حکومت جمهوری اسلامی بروشنی به مردم نشان داده است.

برخی هستند که مثلاً در همین برنامه های تلویزیون کانال جدید تلفن می زنند و می گویند سنگسار در قرآن آمده است اما جمهوری اسلامی برای اجرای آن حقانیت ندارد، باید انسانهایی این حکم را صادر و اجرا کنند که خودشان عادل و بی گناه هستند و از این نوع حرف ها. باید بگویم کسی به این نوع مخالفت (یا در واقع موافقت) مشروط با سنگسار رسیده باشد (و اگر جزء نیروهای اطلاعات و سرکوب و از جیره خواران حکومت باشد، اینکه بخود جرات دفاع از سنگسار داده است)، خود نشاندهنده این است که مذهب چه بلایی می تواند بر سر انسان بیاورد. بنظر من، اگر کسی در اعتراض به این توحش تردید کند، حتی اندکی در محکومیت این جنایت درنگ و تامل کند و فکر کند خب، شاید در مواقعی لازم باشد یا شاید در مواقعی یک نفر واقعاً مستحق این حکم باشد، نفس همین نشان می دهد که آن انسان تا چه اندازه مسخ شده است. نشان می دهد که تا چه اندازه، شخصیت آن انسان زیر آوار خرافات مذهبی تحریف شده و از انسانیت دور شده است. بنظر من، اگر تقدس مذهب از سنگسار گرفته شود، حتی قشری ترین و محافطه کارترین افراد در ماهیت جنایتکارانه سنگسار تردید نخواهند کرد. اگر مذهب نبود، حتی بیعاطفه ترین انسان ها تا این اندازه مسخ نمی شدند و از انسانیت و هویت انسانی خودشان فاصله نمی گرفتند و حتی جانی ترین دولتها جرات صدور چنین احکامی را بخود نمیدادند.

مذهب را باید به سطح یک امر شخصی عقب راند!

جمهوری اسلامی و سی سال حاکمیت این جنایتکاران، خصلت ضد انسانی مذهب را به مردم نشان داده است. حزب ما معتقد است که باید بساط مذهب از دولت، از قوانین، از آموزش و پرورش و از تمام شئون اجتماعی و اداری جمع شده و مذهب به یک امر خصوصی تبدیل شود. نه به این خاطر که با مذهب بعنوان امر خصوصی موافقیم. بلکه به این دلیل که فکر می کنیم تنها با روشنگری و نقد فکری و فرهنگی میتوان خرافات مذهبی را از اذهان بیرون راند و عقب راندن مذهب به سطح یک عقیده شخصی راه را برای این روشنگری بیشتر فراهم میکند.

مذهب امروز فقط یک عقیده نیست. یک کار و کسب است. یک دکان است. یک صنعت نظیر صنعت دخانیات است که بوسیله نذر و نذورات، خمس و زکات و حق امام و اوقاف و غیره گرفته تا این بساط مفتخوری ای که دیگر در جمهوری اسلامی ــ با دزدیهای میلیاردی آیت الله ها ــ به منتهای درجه رسیده است، سر پا نگاه داشته شده است. مسیحیت و دیگر مذاهب هم همینطورند. واتیکان در ایتالیا یک صنعت بزرگ مافیایی است همانند اسلام در ایران و در دیگر کشورهای اسلامزده.

دکان مذهب کالای خود را با جزمیت و تقدس بمردم غالب میکند. مذهب یک دگم است. یک امر مقدس است و قابل نقد نیست. اگر خدا گفته که باید کسی را تا کمر در خاک فرو کرد و با سنگ آنقدر به سرش کوبید تا کشته شود، حکم الهی است و باید اجرا شود! این تقدس و غیر قابل نقد بودن به مذهب یک موقعیت انحصاری ویژه و برتر نسبت به همه عقاید دیگر میبخشد. برسمیت نشناختن آزادی اندیشه و جزمیت و سرکوب عقاید دیگر در نفس هر مذهبی است.

نکته دیگر که نشان میدهد مذهب در جوامع امروزی صرفا یک عقیده نیست اینست که مذهب برخلاف تمام عقاید دیگر ارثی است. کسی که در یک خانواده مسلمان، یا درست تر است بگویم منسوب به اسلام، بدنیا آمده خودبخود مسلمان تلقی میشود (و اگر بخواهد اسلام را ترک کند بحکم قوانین شرعی خونش حلال است!). ارثی بودن خصلت همه مذاهب است. کسی به مذهبش قانع نمیشود بلکه آنرا به ارث میبرد.

برسمیت شناسی مذهب بعنوان عقیده شخصی به این معنی است که این موقعیت ویژه را در همه این موارد باید از مذهب گرفت و با آن همانند و همسطح عقاید دیگر برخورد کرد. باید بساط دزدی و چپاولگری مذهب بعنوان یک کار و کسب را جمع کرد و مانند صنعت دخانیات حسابهای مالی آنرا تحت کنترل قرار داد. باید ارثی بودن مذهب را برسمیت نشناخت. کودکان مذهب ندارند. باید تقدس و جزمیت و تابو بودن مذهب را در هم شکست. یک رکن مهم آزادی عقیده در هر جامعه ای آزادی نقد مذهب است. هر کس آزاد است هر مذهبی داشته باشد و هر کس آزاد است به هیچ مذهبی معتقد نباشد! هر کس باید بتواند آزادانه عقاید مذهبی یا ضد مذهبی خود را بیان کند؛ به شکل کتاب و مقاله و فیلم و طنز و نمایشنامه و یا هر نوع شیوه بیان دیگری. با دولت و یا قوانین نمیتوان و نباید به سراغ عقاید رفت. راه نقد عقیدتی مذهب آموزش و روشنگری است و شرط این کار هم برسمیت شناسی آزادی بیقید و شرط بیان هم برای مذهبیون و هم بخصوص برای بیخدایان و مخالفین مذهب است. چون مذهبیون در تمام طول تاریخ مانعی در نشر نظراتشان نداشته اند، این اته ئیستها و منتقدین مذاهب بوده اند که همواره تحت پیگرد و اعدام و فتوای قتل و ارتداد و غیره قرار داشته اند. ما خواستار آزادی بی قید و شرط عقیده هستیم بخصوص به این دلیل که جامعه بتواند پس از هزار و چهارصد سال تحت فشار مذهب بودن، نفس بکشد، بیرون بیاید و نسبت به مذهب اعتراض و انتقاد کند. تحقق آزادی عقیده به نظر من مهمترین سلاح ما در نقد نظری و فکری مذهب است. جامعه انسانی به مذهب احتیاجی ندارد. مذهب، یعنی بندگی و اسارت و همواره هستند کسانیکه بعنوان نمایندگان خدا، خون مردم را در شیشه می کنند تا منافع زمینی خودشان و طبقات مفتخور را تامین و پاسداری کنند. در قرون وسطی، مسیحیت در تمام اروپا همین کار را کرد و امروز هم اسلام در جمهوری اسلامی به همین کار مشغول است. جامعه آزاد، جامعه ای است که خدا و مذهب را نقد کرده و کنار زده باشد.

امیدوارم با برنامه های زنده ای که تلویزیون کانال جدید در روزهای اخیر داشته است، با تلاش هایی کمیته بین المللی علیه سنگسار، و با فعالیتهائی که حزب ما و دیگر نیروهای انساندوست برای لغو سنگسار و احکام سنگسار انجام می دهند، بتوانیم عزیزانی را که زیر این حکم هستند، نجات دهیم. به هیچ وجه نباید اجازه داد که جمهوری اسلامی حتی یک نفر دیگر را سنگسار کند و فراخوان من به همگان این است که بر علیه این رژیم جانی و آدمکش به میدان آمده و اعتراض کنند. راه حل نهایی، سرنگون کردن این حکومت است. راه حل سرنگون کردن حکومت اسلامی و بر پا کردن جامعه ای است که بشود بطور آزادانه، مقدسات و دگم های مذهبی را به بحث و نقد کشید و آنها را حتی از ذهن افراد کنار زد.