سوسیالیسم ما!

ندای انقلاب : آنچه که می خوانید گزیده ای از سخنرانی حمید تقوایی در مراسم یادبود منصور حکمت در تورنتو است که سال گذشته انجام گرفت. تیترها را ما انتخاب کرده ایم.

 

نقد منصور حکمت به دنیا

اعتراض منصور حکمت به این دنیا و به این وضعیت، از ایرانِ جمهوری اسلامی و از آخوند ها شروع نشد! از حکومت شاهی هم شروع نشد! از پیشرفته ترین جوامع صنعتی آنزمان، از انگلیس، آمریکا و اروپایی که منصور حکمت جوانی اش را در آنجا بود، شروع شد. او به پیشرفته ترین جوامع سرمایه داری اعتراض داشت و می گفت این زندگی شایسته انسان نیست، این وضع باید زیرو رو شود! شما سی سال کار می کنید، روزی هشت ساعت جان میکنید، از بسیاری از تفریحات و فعالیتهای ورزشی و هنری و تجربیات محروم میشوید، خلاقیتها و استعدادهایتان زیر فشار کار اجباری برای امرار معاش امکان بروز و شکوفائی پیدا نمیکند و بعد هم که عمر فعالتان به پایان میرسد مثل یک دستمال مصرف شده کنارتان می اندازند. اگر خیلی خوشبخت باشید، در جوامعی که اندک حق و حقوقی برسمیت می شناسند و قانونی حاکم است (مثل جوامع غربی)، یک حق بازنشستگی بخور و نمیر به شما میدهند که آن هم تازه بخشی است که از حقوق ایام اشتغالتان کسر کرده اند! اگر هم جامعه ایران باشد که از همین حقوق بخور و نمیر هم خبری نیست. دستمزد کارگر شاغل را نمیدهند، حق و حقوق کارگر بازنشسته و بیکار که جای خود دارد!

سئوال اینست که چرا آدم باید اسیر این شرایط باشد؟ چرا انسان باید برای زندگی کردن ناگزیر باشد مثل یک برده کار کند؟ چرا مردم دنیا حتی در جوامع صنعتی پیشرفته باید از دوشنبه ها، روز شروع کار هفتگی متنفر باشند؟ چرا کار کردن به یک اجبار زجرآور تبدیل شده است؟ چرا انسان باید نه برای خلاقیت، شکوفایی و ارتقای زندگی خودش و همگان، بلکه برای تأمین معاش و برای اینکه خود و خانواده اش زنده بمانند، کار کند؟ همانطور که کارگران در ایران اعلام کرده اند "ما زندگی نمیکنیم که کار کنیم، کار میکنیم که زندگی کنیم". و خود کار کردن اگر به یک فعالیت دواطلبانه و خلاقانه در جهت منافع کل جامعه تبدیل شود، جزء مهمی از یک زندگی انسانی خواهد بود.

اگر یک جامعه آزاد و انسانی داشته باشیم، آنوقت دیگر کسی ناگزیر نیست که فعال ترین و بهترین سال های عمرش و بهترین ساعت های روزش را بفروشد برای اینکه بتواند زنده بماند. شما در جوامع موجود باید روزانه هشت ساعت به جایی بروید و مشغول فعالیتی بشوید که دوست ندارید! مجبورید بهترین ساعات عمرتان را پشت خط تولید، در کارگاه و کارخانه و یا در اداره و محل کار بگذرانید چون معاش خودتان و خانواده تان را به گرو گرفته اند! چه کسانی گرو گرفته اند؟ آنها که دست به سیاه و سفید نمی زنند! آنهایی که از قِبل کار شما میلیاردر و مالتی میلیاردر شده اند. حال، چه آیت الله میلیاردر در ایران باشد و چه امثال "بیل گیتس" و سلاطین نفتی تگزاس در آمریکا و چه گردن کلفت های تمام کشورهای سرمایه داری غربی و تمام دنیا! و تراژدی و آن اجحاف و تبعیض فاحشی که ــ بقول منصور حکمت ــ هیچ آدم منصفی نمی پذیرد، در همینجاست! یک اقلیتی از جهان (که شاید دَه درصد کل جمعیت دنیا هم نباشد)، دست به سیاه و سفید نمی زند و خودش و هفت نسلِ پُشت اندر پشت اش لازم نیست کار کنند! به این دلیل ساده که دارند از قِبل کار من وشما، از قِبل کار آن نود درصد بقیه دنیا، زندگی شان را می گذرانند . اکثریت عظیم مردم دنیا باید از هیجده سالگی – و در موارد زیادی از اولین سالهای کودکی - تا زمانی که هفتاد ساله می شود، روزانه هشت ساعت، علیرغم میل و خواست خودش کار کند تا اقلیتی هر روز فربه تر و ثروتمند تر شود!

ما زندگی نمی کنیم! عده ای از قِبل کار ما دارند زندگی می کنند. یک زندگی انگلی. حتی برای کسی هم که دارد استثمار می کند و می خورد و می چاپد انسانیتی باقی نمانده است!

کمونیسم انسانی

کاری که منصور حکمت کرد، این بود که این نوع نقد و اعتراض عمیق به دنیا و این احترام عمیق برای انسان و انسانیت را، سیاسی کرد. برایش نیرو جمع کرد، جنبش اش را ساخت، حزب برایش درست کرد، برنامه اش را نوشت و یک عمر فعالیت و تلاش اش را گذاشت تا این درخت رشد کند، به ثمر بنشیند و بارور شود. حزبی برای فعالیت و اعتراض بردگان مزدی، حزبی برای همه انسانهای شریف و منصف.هر کس منصف باشد، این حزب، حزبِ اوست. هر کسی برای انسان ها حُرمت قائل باشد، این حزب، حزب اوست و کمونیسم چیزی جز این نیست. کمونیسم منصور حکمت چیزی جز این نبود.

می دانم! کمونیسم را پیچانده اند ، تحریف و دِفُرمه اش کرده اند! کمونیسم شده است صنعت! تولید صنایع سنگین! تبدیل شده است به اینکه کشورهای عقب مانده دنیا به پای کشورهای پیشرفته برسند! کمونیسم شده "استقلال از بیگانه"! فرهنگ خودمان و آب و خاک مقدس خودمان! منصور حکمت اعلام کرد کمونیسم این نیست! نه به این خاطر که مارکس را خوب خوانده و فهمیده بود و دیگران خوب نخوانده بودند! بخاطر اینکه آن نقطه عزیمت و آن نقطه ای که با آن شروع کرده بود، یعنی احترام به انسان و انسانیت، به شرف انسانی، به حُرمت انسانی و به آزادی و برابری را در آن جوامع خاکستریِ بلوک شرق و شوروی یا چینِ مائو و غیره و غیره نمی دید!

در برابر این نوع "کمونیسمها" اساس آن کمونیسم و آن سوسیالیسمی که منصور حکمت پرچمش را بلند کرد و برایش جنگید، انسان و انسانیت بود و این را شما در هر حرکت اش، سیاست اش، مقاله اش و در هر سخنرانی اش می بینید. شفاف، روشن و ساده. لازم نبود که شما حتماً تئوریسین باشید، لازم نبود کتاب های زیادی خوانده یا حتماً اطلاعات سیاسی میداشتید تا می فهمیدید که حق با منصور حکمت است! می فهمیدید که درست می گوید! حتی در عمیق ترین و انتزاعی ترین بحث های نظری و باصطلاح پُلمیک اش با مکاتب دیگرِ مدعی چپ، شما بروشنی می دیدید حق با اوست و او درست می گوید. چرا؟ چون رجوع می کند به انسانیت شما. رجوع نمی کند به تئوریهای شما، کتاب هائی که خوانده اید و یا به سابقه سیاسیِ گذشته شما و یا حتی به جهت گیریهای سیاسیِ امروز شما! کافی است که انسانیت تان فراموش نشده باشد و کافی است که هنوز این شمع در دل تان فروزان باشد تا حرف منصور حکمت به دلتان بنشیند.

نمونه های زنده ای از این منطق و مضمون انسانی بحثهای منصور حکمت را در همین سخنرانیش که در اینجا پخش شد شنیدید. ( منظور سخنرانی در کنگره سوم حزب است- ندای انقلاب) میگفت هر کسی که می خواهد خشونت نباشد، باید به حزب ما بپیوندد. او در دوره ای این حرف را می زد که تمام نیروهای راست و سلطنت طلب، دنیا را پُر کرده بودند از اینکه "انقلاب خشونت است! ما طرفدار تغییر و استحاله مسالمت آمیزیم! طرفدار نافرمانی مدنی و مبارزه بطرُق متمدن هستیم" و پاسخ منصور حکمت این بود که اگر صلح، مسالمت و آرامش می خواهید، باید همه آزادی را به مردم بدهید! نمی توانید ذره ای آزادی بدهید و جامعه را آرام کنید! نمی توانید فقط یک کمی در اختناق را بردارید! مردم اجازه نمی دهند! این جامعه دارد منفجر می شود! حزبی می تواند بدون خشونت و با کمال تمدن و انسانیت، این جامعه را آزاد کند که خودِ انسانیت برایش محترم باشد. حزبی که می خواهد همان شاه را (و اینبار مثلاً با تاجِ کمتر جواهر نشان) بازگرداند و یا کسی که تمام اَمر اش تقدس پرچم، تمامیت ارضی و خلیج فارس است، اینها، هیچکدام جواب انسانیت را نمی دهند و اینها هستند که دارند خشونت و یک سناریوی سیاه را برای جامعه تدارک می بینند! دانسته یا نا دانسته! اگر شما به حرف و رأی هفتاد میلیون انسان عمل نکنید و آزادی و برابری را نیاورید، مجبور خواهید بود ارتش تان را وارد میدان کنید! سرکوب و بُمب و موشک را بکار بگیرید تا بتوانید جامعه را آرام کنید. بروشنی دارید اینرا می بینید که این جامعه زیر تیغ آخوند ها هم آرام نمی نشیند! می خواهید آخوند عَمامه اش را کمی عقب تر بگذارد و یا تاج را بجای عمامه بر سر ایران بگذارید و جامعه هم قبول کند و ساکت شود؟! نمی شود! نمی توانید! کسی که نخواهد کل این وضعیت را از ریشه زیرو رو کند ناگزیر است بکوبد! کودتا کند! خون بریزد! این تمدن و مسالمت جوئی نیست عین خشونت و توحش است! این کاملاً روشن است! هر کسی ذره ای در این شرایط عمیق شود، بروشنی این را می بیند که تنها راه متمدنانه رهائی جامعه مبارزه پیگیر و بی تخفیف برای تحقق آزادی و برابری است. و این حقیقت امروز بیشتر از زمان منصور حکمت روشن شده است که اگر کسی خواهان یک "گذار انسانی" به یک جامعه آزاد و برابر است، باید به حزب منصور حکمت بپیوندد.

ویژگی منصور حکمت قبل از هر چیز دراین بود که انسانیت و انسان دوستی را سیاسی کرد و چه فرق عظیمی هست میان این انسان دوستی با آن انسان دوستیِ خیرات مَبراتی سازمانها و افرادی که غیر سیاسی بودن را جزء فضایل خود میدانند! آنها که دفاتر، نهادها و کانون های حقوق بشر و انجمنهای خیریه و غیره به راه می اندازند! اینها جواب نمی دهند! اینها ناگزیر جزئی از همین سیستم و همین نظام باقی می مانند و راه به جایی نمی برند. منصور حکمت بروشنی و در پاسخ به اینکه چرا باید سیاسی شویم و چرا حزب لازم داریم، می گوید می توانید بعنوان یک مُصلح، زندگی بخشی از مردم را برای مدت موقتی تغییر بدهید، اما اگر می خواهید زندگی هفتاد میلیون انسان را، عمیقاً، بهتر کنید، و یک جامعه آزاد و برابر داشته باشید باید وارد مبارزه سیاسی شوید و قدرت سیاسی را بگیرید. گرفتن قدرت سیاسی برای حزب ما (همانطور که منصور حکمت می گفت)، عبور از تفسیر دنیا به تغییر دنیاست! شما هر اندازه که در اپوزیسیون فعال باشید، دارید دنیا را تحلیل و تفسیر می کنید! اما برای اینکه به ریشه دردها دست ببَرید، زندگی ها را تغییر دهید و انسان ها را بطور واقعی آزاد کنید، می بایست قدرت سیاسی را بگیرید و منصور حکمت به همین دلیل وارد سیاست شد. به همین خاطر حزب درست کرد و به همین دلیل مدام تأکید میکرد این یک حزب سیاسی است که می خواهد از جانب کارگران، از جانب مردم آزادیخواه و از طرف تمامی انسان های شریف و مُنصف، قدرت سیاسی را بگیرد و جامعه را آزاد و برابر سازد.