سوسياليسم بيانگر عميق ترين تمايلات و آرمانهاي مردم ايران است

انترناسيونال ۱۹۹

سخنراني حميد تقوائي در معرفي قطعنامه "رشد گرايش سوسياليستي در حرکتهاي اعتراضي مردم و عروج کمونيسم کارگري" در کنگره ششم.

 

همانطور که در سخنراني افتتاحيه هم گفتم به نظر من يک نقش مهم اين کنگره اينست که جنبش عظيمي که در جامعه جاري است و امروز ميتوان آنرا سوسياليستي ناميد را نمايندگي کند. وقتي ميگويم عظيم اين فقط تبليغ نيست. اين تعريف از خود نيست. وضع جوري شده است که وقتي از مبارزات کارگران و مردم در ايران تعريف ميکنيد اين را بحساب تعريف از خود ميگذارند و البته بهترين معرف اهميت و جايگاه حزب خود همين استنباط است. در هر حال در اينجا موضوع بحث من نقش و اهميت حزب نيست. اين بحث جداگانه اي است که بعدا به آن ميپردازيم. اما اگر حزب را هم فراموش کنيد کسي که تحولات جامعه ايران را دنبال کند يک جنبش عظيم سوسياليستي را مشاهده ميکند. عظيم به دومعني: اول از لحاط زماني در رابطه با تاريخچه مبارزات طبقه کارگر و مردم در خود آن جامعه و دوم از لحاظ جغرافيائي در مقايسه با مبارزات و اعتراضات مردم در هر جاي ديگر دنيا. از هر دو جنبه مبارزات و جنبش اعتراضي مردم در ايران امروز منحصر بفرد و ويژه است. ما حزب اين جنبش هستيم و در دل اين جريان هستيم و به همين دليل شايد بروشني نمي بينيم و متوجه اهميت اين شرايط نيستيم. اگر ۳۰ سال قبل کسي ميگفت يک روز در گورستاني که کمونيستها را در گورهاي بي نام و نشان خاک کرده اند و در شرايطي که هنوز همان حکومت جاني بر سر کار است مردم گرد مي آيند و سرود انترناسيونال مي خوانند، اين براي من قابل باور نبود. ميگفتم شايد صد سال بعد چنين اتفاقي بيافتد. ميگفتم چنين جامعه اي فاصله چنداني با پيروزي سوسياليسم نخواهد داشت. بيست سال قبل براي کسي قابل تصور نبود که روزي در تهران جمهوري اسلامي در روز جهاني کودک مدافعين کودکان کار و خيابان در يک تجمع بزرگ گرد بيايند و سرمايه و حکومت سرمايه داري را بعنوان ريشه مسائل کودکان محکوم کنند و بگويند براي آزادي کودک و رفاه کودک بايد اين نظام وارونه را تغيير داد. امروز اين اتفاق افتاده است. الان در دل اين جريان هستيم و داريم اين واقعيات را ميبينيم. ما حق داشتيم بيست سال پيش باورنکنيم ولي نميدانم امروز چرا کساني که خودشان را چپ و سوسياليست ميدانند باور نميکنند؟ امروز چرا وقتي اين واقعيت را مي بينند انکارش ميکنند؟ امروز چرا ميگويند اين سوسياليسم از ما نيست؟ و سرود انترناسيونال را هم جمع معدودي خوانده اند و اين پرچم سوسياليسم بپا خيز براي رفع تبعيض را هم عده معدودي بالا برده اند (و راست هم ميگويد فتوشاپ است! گفتند اين پلاکارد را مصطفي صابر با برنامه کامپيوتري فتوشاپ در دست معلمان گذاشته است)! چرا اينطور است؟ من مارکسيست بيست سال پيش باور نميکردم چون شعارهاي سوسياليستي در اعتراض و مبارزه مردم از جمله اهداف و آرمانهايم بود که بعيد ميدانستم در زمان زندگي خودم شاهدش باشم و امروز خوشبختانه مي بينم که دارد اتفاق ميافتد. و کسي که امروز ميبيند و انکار ميکند آرمان و ايده آل ديگري دارد. حتي اگر خود را چپ و سوسياليست بنامد.

امروز در ايران طبقات آشکارا و صريح در مقابل يکديگر قرار گرفته اند. دانشجوئي که در ۱۶ آذر شعار يا سوسياليسم يا بربريت را بالا ميبرد چند روز بعدش در ۲۰ آذر به احمدي نژاد ميگويد فاشيست برو گمشو و عکس اش را پاره ميکند و به آتش ميکشد. و کارگري که براي خواستهاي ظاهرا صنفي اش بخيابان مي آيد و ميگويد منزلت معيشت حق مسلم ما است، يک خواست سوسياليستي را مطرح ميکند. معيشت ميخواهيم و منزلت ميخواهيم. حرمت انساني ميخواهيم و رفاه ميخواهيم. و شعار ميدهد سوسياليسم بپا خيز براي رفع تبعيض. معلمي که ميگويد ۲۸ سال گذشته عدالت کجا رفته و "مجلس بي لياقت استعفا استعفا" نيز دارد اعتراض چپ و سوسياليستي اش را بيان ميکند. وقتي اين شعارها در خيابانها داده ميشود دارند واقعيتي را اثبات ميکنند که کسي که با اين حرکت نيست ناگزير است انکار اش کند. کسي که فکر ميکرده است بايد تدريجي بطرف سوسياليسم رفت، کسي که فکر ميکرده سوسياليسم امروز زود است، کسي که فکر ميکرده حزب ما که بر سوسياليسم تاکيد ميکند ايدئولوژيک و فرقه اي است، کسي که فکر ميکرده سوسياليسم مردم را رم ميدهد، کسي که فکر ميکرده سوسياليسم اثباتي است و نميشود در سطح توده اي تبليغش کرد، در برابر واقعيت امروز قرار ميگيرد و ناگزير است بگويد زمين کج است! ناگزير است اين نتيجه را بگيرد که "اشکالي در اينجا هست، نبايد اينطور ميشد، قرار نبود اينطور بشود. قرار بود دوره ائتلافها باشد! قرار بود دوره مجلس موسسان باشد! قرار بود بتدريج و کم کم وضعيت قطبي شود! آخر منصور حکمت هم خودش گفته است. قرار بود بعد از سرنگوني انقلاب بشود. (و البته چون منصور حکمت اينطور گفته بعد از سرنگوني ميرويم ائتلاف ميکنيم!) قرار بود مبارزه امروز پولاريزه نشود. قرار بود قطبندي طبقاتي بعد از سرنگوني اتفاق بيفتد! اينها را منصور حکمت خودش گفته است." و منصور حکمت را در همين ويدئو که در ابتداي کنگره نشان داده شد ديديد که چه گفته است. نقل قولها را بايد بر زمينه و چارچوب خودش قرار داد و فهميد. نميتوانيد يک بخش از حرفهاي منصور حکمت را قيچي کنيد، تعابير و تفاسير راست خودتان را سوارش کنيد، و نتيجه بگيريد چپ ضعيف است! يکي به من ميگفت سوسياليسم اثباتي است و شعار توده اي نيست گفتم اين را برو به معلمان بگو! جوابت را آنها دارند. ما که به کسي دستور نداده ايم پرچم سوسياليسم بپا خيز را درخيايانها بلند کنند. چرا معلمان متوجه نيستند شعار سوسياليسم اثباتي است؟! منصور حکمت هم ظاهرا متوجه نبود که ميگفت زيپ هر انسان منصفي را بکشيد يک سوسياليست مي يابيد. او که حتي از اين افراطي تر است، ميگويد يک کمونيست و بلشويک مي يابيد.

رفقا سوسياليسم عميق ترين اعتراض به دنياي موجود است. سوسياليسم پرچم اعتراض است، پرچم نقد است، در تمام کتاب کاپيتال شما حتي يک صفحه پيدا نميکنيد که اثباتا در مورد سوسياليسم حرف زده باشد. تمام اين کتاب نقد کاپيتاليسم است. نقد اقتصادي و سياسي و اجتماعي ريشه هاي بدبختي، استثمار، ظلم و نابرابري و فقر در سراسر جهان. سوسياليسم عميق ترين نقدي است که ميتوان در مورد جهان موجود مطرح کرد. ما سوسياليستها اين دنياي موجود را نميخواهيم. سوسياليستي که سي سال قبل همين نقد و اعتراض را داشت، و بوسيله چپ غير کارگري در آن زمان نمايندگي نميشد، امروز بوسيله حزبي نمايندگي ميشود که پرچم سوسياليسم را بلند کرده و خواست و حرف دل يک جامعه هفتاد ميليوني را نمايندگي ميکند. جامعه اي که در اعتراضات و مبارزات خود بيش از پيش به شعارهاي سوسياليستي روي ميآورد و در تاريکي اي که به آن نظم نوين جهاني ميگويند مشعل سوسياليسم را بر افروخته است. حزب ما هست تا اين مشعل را روشن و زنده نگاهدارد، و اين مبارزات را گسترش دهد، عميقتر کند و به پيروزي برساند.

ميگويند شعارهاي سوسياليستي را فقط عده اي ميدهند. هنوز اين شعارها توده اي نشده، فقط بخشي از فعالين هستند و غيره. طبيعي است که اينطور باشد. اين شعارها را امروز فقط عده اي ميدهند اما اين عده پيشروان و پيش کسوتان توده هاي ميليوني هستند. اگر همه مردم اين شعارها را ميدادند که همين فردا انقلاب سوسياليستي پيروز ميشد. اينها قدمهاي اول حرکت است و آنکه قدمهاي اول را انکار ميکند به قدم آخر نخواهد رسيد. اعتراض سوسياليستي هنوز به شعار توده اي تبديل نشده ولي اين روند آغاز شده است. اين نقطه عطف را در جنبش کارگري بايد ديد. جنبش کارگري دوره نويني را شروع کرده، و آن خصوصيات هميشگي سنتي که جنبش کارگري با آن شناخته ميشد ديگر در هيچ سطحي صادق نيست. جنبش کارگري پوسته سنتي خود را شکافته و قد راست کرده است. (در بحث مربوط به قطعنامه جنبش کارگري در اين مورد بيشتر صحبت خواهيم کرد). به جنبش جوانان نگاه کنيد. اين ديگر جنبش ۱۶ آذر سي سال پيش نيست، جنبش دانشجوئي عليه شاه نيست، اين يک جنبش سوسياليستي است. ۱۶ آذر روز آزادي و برابري و سوسياليسم يا بربريت است. بخش کوچکي از مردم اين پرچم سوسياليستي را بلند کرده اند اما اين بخش حرف دل مردم را بيان ميکنند. وقتي عده اي از معلمان پرچم سوسياليسم بپا خيز را در تجمع خود بلند کردند بقيه معلمان که آنها را احاطه کرده بودند به لباس شخصي ها و اوباش حکومتي که ميخواستند اين شعار را پائين بکشند اجازه ندادند به آنها نزديک شوند. و اين پلاکارد همچنان برافراشته ماند و عکس اش هم در سايت ها درج شد. اين شعارهاي سوسياليستي يک رعدي در آسمان بي ابر نيست. عميق ترين تمايلات و خواستهاي مردم ايران را نمايندگي ميکند.

اين سوسياليسم بايد سخنگو داشته باشد، بايد حزب داشته باشد، بايد حزب پيشتازي وجود داشته باشد که به اين حرکت شکل بدهد، معرفي اش کند، عميق ترش کند سازمانش بدهد و پيروزش کند. اين حزب، حزب ما است. حزب ما بايد مدام بر اين واقعيات تاکيد کند چون دارند انکارش ميکنند. از چپ و راست. دارند ما را بدهکار استالين ميکنند. دارند ما را بدهکار آن چپي ميکنند که با شوروي شکست خورد. دارند آن تصوير خاکستري و جنگ سردي را از کمونيسم القا ميکنند: "کمونيستها دارند مي آيند!" بله کمونيستها دارند مي آيند اما کمونيستهاي نوع منصور حکمت. زمين زير پاي طبقه حاکمه داغ شده است چون بساط زورگوئي و مفتخوريشان در هم پيچيده ميشود. و از حاکمين در ايران تا اپوزيسيون بورژوائي حکومت معضلشان همين است. اين يک نبرد رودرروي طبقاتي است.

اين مبارزه در صفوف حزب هم منعکس ميشود. من تحولاتي که به شکل استعفا و انشعاب و جدائي در حزب ما رخ ميدهد را جزئي از مبارزه طبقاتي ميدانم. اين شکل پنهان و تراژيک مبارزه طبقاتي است. انسان رفقاي تا ديروزش را از دست ميدهد. ولي تعهد اين حزب به دوستان قديمي و يا حواريون منصور حکمت و کساني که با هم پالوده خورده ايم نيست. تعهد اين حزب به طبقه کارگر و هفتاد ميليون انساني است که ميخواهند آزاد بشوند. و چون ما اين تعهد را محترم ميداريم فقط ميتوانيم براي کساني که اين رابطه را نديده اند و نمي بينند متاسف باشيم. اين بخشي از مبارزه ما است.

اين حزب از وقتي که بحث حزب و جامعه را منصور حکمت مطرح کرد و از کنگره سوم تا امروز مدام در همين جهتي که امروز حاصلش شکلگيري اعتراضات چپ و سوسياليستي در جامعه است به پيش آمده است. از زماني که منصور حکمت از جنبش سرنگوني طلبانه در ايران سخن گفت و اين جنبش را معرفي کرد، حزب ما افت و خيزها و زير و بم هاي اين جنبش را دنبال کرده است و آنرا نمايندگي کرده است. ما با راديو تلويزيون و با همه امکاناتمان، با فعالينمان در داخل کشور و با مبارزات و کمپينهايمان در خارج اين جنبش را بجلو رانديم، به اين جنبش هويت داديم، نگذاشتيم پرچمش بيفتد ، نگذاشتيم استحاله چي ها تحريفش کنند، نگذاشتيم بدنبال خاتمي و دو خرداد بکشندش و وقتي اين جنبش از دو خرداد بقول خودشان عبور کرد اعلام کرديم اين جنبش انقلابي است، در کنگره چهارم اين را اعلام کرديم. گفتيم جامعه به چپ مي چرخد آن موقع هنوز تا حد زيادي اين يک حکم تحليلي و تبيين شرايط بود اما امروز اين يک واقعيت غير قابل انکار است. امروز بعد از سه سال مي بينيد جامعه حتي از انتظارات قطعنامه کنگره چهار ما جلو زده است. اين حزب پرچم جنبش سرنگوني را بلند کرد، پيشاپيش آن حرکت کرد، تقويتش کرد، رايکاليزه اش کرد، سازمانش داد، بلندگو و نماينده اش شد، موانع را از سر راه آن بکنار زد و اين جنبش را بجلو سوق داد. وقتي چپ در جامعه سر بلند کرد، اولين باري که شعار سوسياليسم بپا خيز براي رفع تبعيض در خيابانها داده شد، حزب ما اين شعار را برجسته کرد و زير نويس نشرياتش کرد و اين شعار دوباره و دوباره در خيابانها و در اعتراضات معلمان مطرح شد. امروز سوسياليسم و نقد و اعتراض سوسياليستي به وضع موجود نه تنها در شعارها بلکه در مضمون قطعنامه ها و بيانيه هاي تجمعات اعتراضي مردم به صراحت خود را بيان ميکند.

رفقا يک جنبش عظيم سوسياليستي در جامعه در حال حرکت است. آشکارا از سوسياليسم صحبت ميکند. از سوسياليسم بعنوان ره رهائي، بعنوان راه رفع تبعيض و نا برابري و بعنوان آلترناتيو بربريت سرمايه داري. در هر عرصه و به هر بهانه اي، از دفاع از حقوق کودک تا عليه حجاب تا روز اول مه تا اعتصاب معلمان تا اعتراض زنان، در همه اين عرصه اين اعتراض ونقد و نه سوسياليستي است که مطرح ميشود و جا باز ميکند. از سوي ديگر مي بينيد که تمام آلترناتيوهاي راست از رفراندوم تا فدراليسم و نافرماني مدني و تغيير قانون اساسي کاملا حاشيه اي و بي ربط شده است. جامعه فقط از دو خرداد رد نشد، از همه آلترناتيوهاي راست رد شد و اين را صريحا در شعارهايش اعلام کرد. وقتي در ۱۶ آذر دانشجويان در بيانيه شان اعلام ميکنند يک کره ارض يک انسان و يا يک نژاد آنهم نژاد انساني اين فقط يک شعار آرماني نيست، اين مشخصا يک شعار سياسي در پاسخ به فدراليسم و تقسيمبندي قومي ومذهبي انسانها است، اين "نه" به الاهواز و انواع ناسيوناليسمهاي آذري و کرد و غيره است و همچنين نه محکمي به ناسيوناليسم عظمت طلب ايراني است با مقدسات تاريخي و تماميت ارضي و غيره اش.

اين يک جنگ و نبرد طبقاتي است. جنگي که يک بروز مشخص آن را بر سر روز جهاني زن مشاهده کرديم. سه جنبش سه روز متفاوت را مطرح کردند: سلطنت طلبان روز کشف حجاب رضا خاني را علم کردند، ملي اسلاميون و دوخردادي ها روز فاطمه زهرا را توي بوق کردند و چپ پرچم ۸ مارس را برافراشت. نتيجه چه شد؟ چپ با روز ۸ مارس پيروز شد. اکنون ۸ مارس به اين جنبشها نيز تحميل شده است. امروز ۸ مارس بعنوان روز زن تثبت شده است و اين به وضوح و بطور سمبليکي نشان دهنده دست بالا پيدا کردن چپ و کمونيسم کارگري در جامعه است. آلترناتيوهاي حکومتي راست، استراتژي هاي تغيير حکومت از بالا، رژيم چنج، جنگ، رفراندوم، کودتا، فدراليسم و سوار شدن بر تعصبات قومي و ملي ومذهبي، همه اينها را روي ميز گذاشتند، اما کارشان نگرفت. تلاشهايشان براي شخصيت و رهبر سازي نيز بجائي نرسيد. چپ اجازه نداد بجائي برسند. افشا و منزوي شدند و امروز حتي خودشان هم حرفش را نمي زنند. در مقابل همه اينها حزب ما ايستاد و اعلام کرد سوسياليسم همين امروز. نه فردا، نه بعد از سرنگوني، نه بعد از قانون اساسي و مجلس موسسان و نه بعد از ائتلاف و رفراندوم. همين انقلاب عليه همين جمهوري اسلامي سوسياليستي است و بايد سوسياليستي باشد. حزب ما اين را اعلام کرد و از جامعه، از بخش معترض و متحرک و پيشرو جامعه پاسخ مثبت گرفت. آن حزب راديکال و افراطي و کله شق و يکدنده اي که منصور حکمت توصيف ميکرد امروز محکم و استوار ايستاده است و بر انقلاب و سوسياليسم پاي ميفشارد. بما گفتند آژيتاتوريد. گفتند غلو ميکنيد. گفتند تعداد کادرهايمان زياد نيست. رهبران عملي با ما نيستند. اين سوسياليسمي که در خيابانها مي بينيد سوسياليسم ما نيست، فتو شاپ است. همه اينها را گفتند و ما همچنان بر انقلاب و سوسياليسم پاي فشرديم. ما حزب انقلاب و سوسياليسم هستيم و اين از کتابها نتيجه نشده، از آسمانها نازل نشده، اين سوسياليسم روي زمين در خيايانها و در کارخانه ها است و داريد مي بينيدش. امروز ما لبخند تمسخر مي زنيم بر آن کسي که واقعيت را مي بيند و حاشا ميکند. حالا روشن ميشود که چرا با قطعنامه هاي کنگره چهار ما نيز مخالف بودند. قطعنامه که جاي خود دارد خود واقعيت را ميبينند و قبولش ندارند. چه برسد به حزبي که بخواهد به استقبال اين شرايط برود و در ساختن و ايجادش نقش ايفا کند. گفتند راست دست بالا را دارد نه براي اينکه هژموني را از راست بگيرند، بلکه براي اينکه به راست تمکين کنند. و اين بازي ادامه دارد. ميگويند جامعه هنوز پولاريزه نشده و بعد از سرنگوني قرار است قطبندي طبقاتي اتفاق بيافتد. اين را ميگويند براي آنکه کل انقلاب براي سرنگوني را از دستور خارج کنند و راست را در جنبش همه باهم عليه آخوندها شريک کنند و شريک نگاهدارند. اما جامعه از اين رد شده است. ما اگر اشتباه نکنم اين را در پلنوم بيست و سوم اعلام کرديم. در بحث قطبندي طبقاتي در ايران. آن زمان هنوز اين اتفاقات نيافتاده بود و اين فاکتها و واقعيتها نبود ولي امروز ديگر به تئوري و تحليل نيازي نيست، اين واقعيت به وضوح قابل مشاهده است.

رفقا اين حزب خونريزي زياد داشته است. بورژوازي از روبرو ميزند و از درون صفوف خودمان هم ميزند. رابطه حزب و جامعه يکطرفه نيست. جامعه هم بر حزب تاثير ميگذارد. حزب اجتماعي بايد منتظر اين نوع تحولات دروني هم باشد. طبقات وقتي به حزب ميرسند پاپيون نميزنند و مودب نميشوند، همچنان مي جنگند. از درون مي جنگند. من اگر در يک کلمه بگويم اين حزب بر سر چه ايستاده است و حتي جنگهاي درون خانوادگي مان بر سر چيست بايد بگويم: اين حزب براي انقلاب و سوسياليسم ميجنگد. ( کف زدن حضار) . نه بخاطر اينکه آرمان ما اينست و يا کتابها اين را بما گفته اند. اين حزب براي انقلاب و سوسياليسم ميجنگد چون زندگي ميليونها کارگر، ميليونها زن، ميليونها کودک و ميليونها جوان در آن جامعه در گرو پيروزي سوسياليسم است. در گرو يک انقلاب سوسياليستي پيروز است. و حزب ما نماينده اين ميليونها است. حزب ما اگر تعهدي دارد به آنها است و چون با آنها مانده است کساني متاسفانه با ما نمانده اند. ما تا زير و رو کردن دنياي واژگونه سرمايه داري با طبقه مان و با آن هفتاد ميليون انسان تشنه آزادي و برابري که با سوسياليسم بايد رها شوند باقي ميمانيم و به پيش ميرويم.