سخنرانی افتتاحیه حمید تقوائی در کنگره ششم

انترناسیونال ۱۹۵

این کنگره نماینده فریاد اعتراض سوسیالیستی مردم است

 

رسم است که معمولا کنگره ها با اسم و عنوان مشخصی شناخته میشوند. البته این یک اسم گذاری رسمی و حزبی نیست ولی معمولا کادرها و اعضای رهبری متناسب با وضعیت سیاسی که کنگره در آن تشکیل شده ومضمون اسناد و بحثهای آن و یا انتظاری که از کنگره دارند اسمی برای آن انتخاب میکنند. نظر من که در شماره قبلی انترناسیونال نیز مطرح کرده ام اینست که کنگره ششم کنگره سوسیالیسم و حزبیت است. اینجا میخواهم در این مورد کمی توضیح بدهم. ازنظر من عنوان "سوسیالیسم و حزبیت" صرفا به مضمون و متن اسناد و مصوبات و مباحث کنگره اشاره ندارد. وقتی وارد این مباحث بشویم و یا نگاهی به لیست دستور جلسه که الان در مقابل شماست بیاندازید خواهید دید که تقریبا تمام قطعنامه ها و اسناد پیشنهادی از زوایای مختلف به سوسیالیسم و حزبیت پرداخته اند. ولی این فقط یک جنبه از قضیه است. جنبه مهم تر اینست که وقتی به جامعه نگاه میکنید و شرایط سیاسی در ایران و در سطح جهانی را مد نظر قرار میدهید باز هم به همین نقش و جایگاه واقعی و عملی سوسیالیسم و حزبیت در شرایط مشخص امروز میرسید. این کنگره فقط یک نیاز و ضرورت واقعی و عاجل را منعکس میکند. بدون مبارزه برای آرمان و هدف سوسیالیسم، بدون اعتراض و نقد سوسیالیستی به این دنیا و حزبی که بخواهد و بتواند این نقد را نمایندگی کند، سازماندهی و رهبری کند و پرچم اش را برافرازد، نمیتوان حتی در این دنیا زندگی کرد، نمیتوان امیدی به آینده داشت. بدون حزب، انسانیتی که امروز مدام در حال نفی و انکار شدن و زیر پا له شدن است در هیچ سطحی نمایندگی نخواهد شد. و همه جنبه شورانگیز قضیه اینجاست که در جامعه ایران این مبارزه و نقد و اعتراض سوسیالیستی امروز یک واقعیت قابل مشاهده و زنده است. مارکس میگوید تاریخ بشری تاریخ مبارزه طبقاتی است که به اشکال مختلف گاه پنهان و گاه آشکار در حال جریان است. امروز در جامعه ایران دوره "آشکار" رویاروئی طبقات است. موضوع و مضمون این رویاروئی محلی و بومی نیست بلکه یک جنبه قوی جهانی دارد. امروز تحولات جامعه ما، شرایط سیاسی و مبارزه در آن جامعه، انعکاس و بروز و نماینده یک مبارزه عمیق طبقاتی در سطح جهانی است. و این همانطور که اشاره کردم مبارزه ایست آشکار و عریان که هر روز در برابر چشمان ما در جریان است. من حتی تصورش را نمیکردم که در زندگی سیاسی ام شاهد شرایطی باشم که از یک طرف مردم، کارگران و زنان و جوانان، در خیابانها پرچم سوسیالیسم برای رفع تبعیض را بالا ببرند و اعلام کنند "یا سوسیالیسم یا بربریت" و از طرف دیگر کمپ بربریت در حکومت و در اپوزیسیون روی مذهب و نژاد و قومیت و جنگ و همسایه کشی در جامعه ایران حساب باز کرده باشد. این دو قطبی را بطور وسیع در همه جهان داریم ولی تحولات و مبارزات جاری در جامعه ایران بخاطر شرایط مشخص سیاسی چند دهه اخیر بروز و نمود برجسته و آشکار این نبرد طبقاتی جهانی است.

ما مدتها قبل اعلام کردیم که قطبندی طبقاتی در ایران در حال شکل گیری و عمیق تر و حاد تر شدن است. امروز این دیگر یک حکم نظری تحلیلی نیست، واقعیتی غیر قابل انکار در برابر چشمان ما است. امروز جنبش کارگری و طبقه کارگر در محور صف اعتراض مردم و جنبش سرنگونی قرار دارد. اتفاقی نیست که دانشجویان پرچم سوسیالیسم یا بربریت را بلند میکنند و اتفاقی نیست که در روز جهانی کودک بیانیه میدهند که برای رهائی کودکان کار و خیابان باید این دنیای وارونه را تغییر داد. اتفاقی نیست که علیرغم تلاشهای ملی اسلامیون و سلطنت طلبها در علم کردن روزهای اسلامی – شاهنشاهی جنبش خودشان، هشت مارس بعنوان روز زن در جامعه تثبیت میشود و در هشت مارس امسال، چپ جامعه را به لرزه در میآورد و رژیم مجبور میشود در تهران و در چند شهر بزرگ عملا نوعی حکومت نظامی بر پا کند. اتفاقی نیست که کارگری که در جریان اعتصاب شرکت واحد میخواهد برود به زندانبانان خودش را معرفی کند تا همسر و بچه اش که به گروگان گرفته شده اند آزاد شوند ابتدا با تلویزیون انترناسیونال تماس میگیرد، از اعتصاب و خواستهای بر حق اعتصاب دفاع میکند، بیانیه کوبنده ای علیه نظام سرمایه میخواند و بعد به زندان میرود. این اتفاقات نشاندهنده چیست؟ چرا اینطور است؟ پاسخ روشن است. طبقه ای پا بمیدان گذاشته است که از انقلاب مشروطه تا امروز به بندش کشیده بودند، حاشیه ایش کرده بودند، نمیگذاشتند حرفش را بزند، نمیگذاشتند پرچم اعتراض همه محرومان جامعه باشد، از انقلاب مشروطه تا امروز بارها سرش را بریدند، زندانها و گورستانها را آباد کردند، خاوران ها را درست کردند. نسل بعد از نسل هر کس را که از حقانیت و آرمان کارگران سخن گفت، چپها و کمونیستها را، زدند و بستند و کشتار کردند. به کمونیستها گفتند نوکر اجنبی و ارتجاع سرخ و وطن فروش و سرشان را بریدند. و این طبقه را نزدیک به یک قرن است از وقتی پا به عرصه جامعه گذاشته دهانش را بستند و خفه اش کردند و اجازه نداند در سیاست حرفش را بزند و نمایندگی بشود.

امروز کارگران با حزبشان بمیدان آمده اند که اعلام کنند دیگر بس است! جنبش کارگری با صدای بلند دارد اعلام میکند که آن دوره گذشت. طبقه کارگر اعلام میکند بمیدان آمده است نه برای اینکه نفت را ملی کند تا پول آن را بجای سرمایه دار خارجی سرمایه دار خودی ببرد و صنعت ذوب آهن را رشد بدهد و یا از معادن خاک پاک ایران جامعه را برای یک مشت انگل سرمایه دار زیر سازی اقتصادی بکند. و یا راه رشد سرمایه داری و رشد غیر سرمایه داری را هموار کند. طبقه کارگر بمیدان آمده است که فریاد بزند سوسیالیسم و یا بربریت! و امروز کل صف اعتراضی در جامعه همین را میگوید. دانشجوهمین را میگوید و زنان همین را میگویند و هر محرومی که از این وضعیت ناراضی است، زنی که حجاب و آپارتاید جنسی نمیخواهد، کسی که خواهان زندگی انسانی برای کودکان است، کسی که میخواهد جواب ناسیونالیستها و قومپرستهای آذری و کرد و بلوچ و عرب را بدهد فریاد میزند سوسیالیسم! میگوید یک کره زمین یک انسان. یعنی نه تنها فدرالیسم را قبول نداریم، نه تنها شقه شقه کردن جامعه به اقوام ومذاهب را قبول نداریم، بلکه مرزهای کشوری را قبول نداریم، یک کره ارض یک انسان! این انعکاس حضور و ابراز وجود سیاسی طبقه ای است که صد سال است نگذاشته اند جلو بیاید. و نگذاشته اند پرچم رهائی جامعه را بلند کند. این طبقه این بار با حزبش قدم بجلو گذاشته است.

بی جهت نیست که همه کسانی که به این حزب حمله میکنند ناگزیرند انقلاب و سوسیالیسم و حضور زنده و قدرتمند اعتراض سوسیالیستی در جامعه را انکار کنند. کسی که به این حزب حمله میکند ناگزیر است پایه های اجتماعی آنرا بزیر سئوال ببرد. اول باید جنبش کارگری را تحقیر کنید، یک تصویر مستاصل و درمانده و مرعوب شده از جنبش کارگری بدست بدهید، تا بتوانید بگوئید این حزب چیزی نیست. باید بگوئید فعالبن جنبشهای اعتراضی زیر چتر دوخردادیها و غیره هستند تا نتیجه بگیرید این حزب در جامعه حضور ندارد. باید بگوئید شانزده آدر مهم نبود، باید شعارهای سوسیالیستی را بپای حزب توده بنویسید، باید ادعا کنید پلاکارد سوسیالیسم بپا خیز برای رفع تبعیض در تجمع اعتراضی معلمان "فتو شاپ" بوده است، مجبورید واقعیات را به نحو مضحک و رقتباری انکار کنید تا حزب را انکار کنید. نمیشود این حزب را نفی کرد و درعین حال برای مبارزه کارگران در نساجی های کردستان و یا شرکت واحد و یا معلمان هورا کشید و کلاه از سر برداشت. میدانند که این کلاه برای حزب ما از سر برداشته میشود. همه مدعیان ما این را میدانند. همه کسانی که با پرچم دموکراسی بجنگ ما آمده اند این را میدانند.

نفس اینکه الان دارند با پرچم دموکراسی و دفاع از فردیت به جنگ ما می آیند نشانه دیگری از قطبندی طبقاتی در جامعه است. بورژوازی دارد با پرچم کلاسیک اش در برابر ما ظاهر میشود. تا قبل از این کمونیستها جرمشان این بود که نماز نمیخوانند، نوکرخارجی اند، و یا از صهیونیستها پول میگیرند. همه اینها را بطرف ما پرتاب کردند و شکست خوردند. این نبرد پارتیزانی خرده بورژوائی امروز دیگر کاربردی ندارد، علمداران این نوع حملات ملی – مذهبی به کمونیسم بدنبال شکست جنبش دو خرداد این جنگ را باختند و کنار رفتند. حالا نوبت خود بورژوازی بزرگ است که با علم دموکراسی و فردیت و زرداخانه جنگ سردی که در سطح جهانی فراهم کرده است در برابر ما ظاهر شود و در مورد شبح لنین به حکومت و کل کمپ راست هشدار بدهد. و جرم لنین و حزب لنینی و انقلاب لنینی در قاموس بورژوازی جهانی البته اینست که دموکرات نیست، فردیت را برسمیت نمیشناسد، و راه حل دیگری بجز راه "خشونت آمیز" انقلاب را قبول ندارد. حزب را در مقابل فرد قرار میدهند و حزب را میکوبند. فرد را بجای انسان قرار میدهند و انسانیت را میکوبند.

با پرچم فردیت و فردگرائی بورژوائی بجنگ انسانگرائی سوسیالیستی آمده اند. این حمله کلاسیک بورژوازی به کمونیستها است که باندازه مانیفست کمونیست قدمت دارد. و این خود انعکاسی از پولاریزه شدن طبقاتی جامعه در ایران است. بورژواهای دنیا، بورژواهای ایران، ملی مذهبیون، دو خردادیها، استحاله چی ها، مذهبیون و نیمه مذهبیون، چپهای "ضد امپریالیست" نیمه اسلامی، و لیبرالهای نیمه ارتجاعی بدانید غول جنبش کارگری و سوسیالیستی بمیدان آمده است، این غول را نمیتوانید به شیشه برگردانید. از امروز مبارزه سیاسی را باخته اید. سرود انقلابی که در ایران دارد شکل میگیرد سرود انترناسیونال است، سوسیالیسم در مقابل بربریت سرمایه افق آن انقلاب است، معیشت و منزلت پرچم آن انقلاب است، حزب کمونیست کارگری حزب آن انقلاب است، و سوسیالیسم بپا خیز برای رفع تبعیض فراخوان آن انقلاب است. این سوسیالیسم بپا خاسته است. این کنگره باید این سوسیالیسم را نمایندگی کند. ( کف زدن حضار).

به ما میگویند غلو میکنید. میگویند اینطور نیست. میگویند اشتباه میکنید. یکطرفه قضاوت میکنید، فقط برخی از گزارشها را منعکس میکنید. من نمیدانم گزارشات دیگری که مثلا از خواندن سرود ای ایران و یا شعار "تمامیت ارضی" و یا "بمب اتم حق همه دولتها است" و یا "زنده باد رقابت بازار آزاد" در یک اعتراض و تجمع مردم خبر داده باشند کجاست تا آنها را هم منعکس کنیم. ما غلو نمیکنیم، مدعیان ما انکار میکنند. چرا نمیخواهند واقعیت را ببینند؟ بخاطر اینکه مبارزه طبقاتی دارد به مراحل نهائی اش میرسد. طبقه کارگر با پرچم سوسیالیسم به میدان آمده است و طبیعی است که تمام کمپ راست از جمهوری اسلامی تا چپ غیر کارگری که امرش سوسیالیسم و انقلاب همین امروز نیست در مقابل آن بسیج شوند. راست ضد کارگر سرکوب میکند و چپ غیرکارگری نفی و انکار میکند. و حزب ما باید در برابر کل این کمپ حضور قدرتمند اعتراض سوسیالیستی طبقه کارگر را نمایندگی کند. این حزبی است که تا اینجا در شکل گرفتن این اعتراض نقش داشته است و باید پرچم این جنبش را بلند کند. اگر شما این فریاد اعتراض سوسیالیستی را تاکید نکنید انکارش میکنند، اگر تکرار نکنید، فراموش اش میکنند و اگر بزرگش ندارید تحقیرش میکنند. حزب ما هست تا فریاد سوسیالیستی اعتراض مردم ایران را بزرگ بدارد، تکرار کند، و تاکید کند. (کف زدن حضار).

در سطح دنیا هم در به همین پاشنه میچرخد. درست است شرایط سیاسی در ایران بحرانی است، حاد است، در صف مقدم مبارزه است، و همانطور که گفتم مبارزه طبقاتی در ایران آشکار و صریح است ولی این مختص به جامعه ایران نیست. به اشکال پنهان، و در مواردی نه چندان پنهان، در سراسر جهان شاهد این صفبندی طبقاتی هستیم. جبهه ای به گستردگی همه کشورها علیه نظم نوین جهانی که بیش از پانزده سال است دنیا را به منجلاب کشیده ، باز شده است. و تمام زوائد و تمام ارتجاعی که با نظم نوین جهانی بمیدان آوردند و بر جهان مسلط کردند، از دخالت مذهب در زندگی مردم گرفته تا نفی مدنیت و جامعه مدنی و تا پست مدرنیسم و نسبی گرائی فرهنگی در معرض نقد و اعتراض مردم آزادیخواه قرار گرفته است. به نظر من فجیع ترین، ارتجاعی ترین وکثیف ترین حمله ای که در دوره بعد از فروریختن دیوار برلین به انسانیت شد انکار هویت جهانشمول انسانها بود. گفتند انسان به عنوان یک نوع، بعنوان یک موجود جهانی وجود ندارد! نوع انسان نداریم! حیوان جهانی است. وقتی میگوئید سگ مشخص است از چه صحبت میکنید اما ظاهرا در مورد انسان نمیتوان این را گفت؛ همه چیز به مذهب و قومیت و فرهنگ و نژاد و ملیت و جنسیت آن انسان معین بستگی دارد! گفتند ارزشهای جهانی نداریم، خوشبختی و بدبختی نسبی است. گویا مردم دو جور گرسنه میشوند و دو جور میمیرند و دو جور خوشحال و غمگین میشوند. و نه دو جور بلکه ده ها جور متفاوت؛ باندازه تعداد مذاهب و فرهنگها و ملیتها و قومیتها. و جوامع و دولتها را بر این اساس تعریف کردند و دموکراسی بعد از جنگ سرد، بویژه برای کشورهای جهان سوم قدیم، نه به جوامع مدنی بلکه بر عکس به جوامع تقسیمبندی شده به مذاهب و فرقه ها و ملیتها و دولتهای متشکل از سران این فرقه ها و مذاهب اطلاق شد.

ما سوسیالیستها برای جامعه انسانی مبارزه میکنیم، برای جامعه ای بسیار فراتر از جامعه مدنی. اما مساله اینجاست بورژوازی جهانی در سیاست عملی و نظری اش حتی جامعه مدنی را قبول ندارد و به قرون وسطی رجعت کرده است. پرولتاریا باید پرچم آزادیخواهی و ترقیخواهی و مدنیت تمام نسلهای گدشته را امروز یکجا به دوش بکشد. طبقه کارگر جهان باید علیه مذهب بلند شود. باید برای سکولاریسم بجنگد، باید علیه نفی هویت جهانشمول انسانی بمیدان بیاید. فقط طبقه کارگر و کمونیسم کارگری در این میدان است. لیبرالی نیست، دموکرات و نیمه دموکراتی نیست، همه مسحور و مجذ وب مالتی کالچرالیسم و تولرانس و تحمل دیگران هستند. آرم و مدال انساندوستی را به سینه زده اند و همه هنرشان تولرانس و تحمل انسانهای دیگر است. تمام فضیلت و کرامت انسانی شده است تحمل دیگران! گوئی نمیتوان با دیگران هم سرنوشت و همدل و هم جنس وهمنوع بود؛ باید همدیگر را تحمل کرد! آن هم البته تا زمانی که منافع قومی – ملی –مذهبیمان ایجاب کند. در غیر این صورت لشکر میکشند و "جنگ تمدنها" به راه میاندازند! به این بربریت میگویند تمدن و این شده است تمام معنی انسانیت و آزدایخواهی در این دوره. امروز این امر بعهده ما کمونیستها است که به همراه تمام آن جهان متمدنی که منصور حکمت بر آن تاکید داشت علیه این منجلاب بچا بخیزیم و برای رسیدن به جامعه انسانی بجنگنیم. قرار بوده است جوامع مدنی شده باشند! این وظیفه تاریخی بورژوازی بوده است. قرار بوده است مذهب را در سوراخ کند، قرار بوده است مذهب امر خصوصی افراد باشد، قرار بوده است انتخابات مردم سیاسی باشد. آخوند نماینده مردم مسلمان نیست و یا پاپ نماینده کاتولیکها. کاتولیک معتقد باشید و یا نباشید نماینده سیاسی تان کس دیگری است. اینها جزء بدیهیات جامعه مدنی بوده است که امروز تماما کنار گذاشته شده است. مذهب شده است نماینده سیاسی و اجتماعی مردم و سران قبایل و اقوام شده اند رهبران سیاسی جامعه. باید جهان را از این منجلاب، منجلابی که منصور حکمت میگوید دنیا بدون سوسیالیسم به آن در می غلطد، نجات داد.

امروز در اعتراض به این وضعیت جبهه ای به عظمت همه کشورهای دنیا باز شده است. مردم دنیا دیگر نمیتوانند این وضعیت را تحمل کنند. و این مهمترین جبهه نبرد طبقاتی در سطح جهانی است. مبارزه علیه مذهب، مبارزه برای سکولاریسم، امروز پرچمش در دست طبقه کارگر و در دست کمونیستهائی از جنس ما است. نیرو و جنبش اجتماعی دیگری نیست. همه پرچمها را انداخته اند و در مقابل مذهب و ناسیونالیسم و قومپرستی سجده میکنند، برای اینکه منافع سرمایه و سودآوری سرمایه اینطور ایجاب میکند. این منجلابی است که سرمایه بوجود آورده است. سرمایه داری امروز دیگر ولتر و روسو و روبسپیرنیست. سرمایه داری امروز بوش و خامنه ای و بلر و خاتمی اند. امروز اینها دارند جهان سرمایه را نمایندگی میکنند. و یک جبهه اصلی نبرد طبقاتی نبرد برای رهائی جامعه از این منجلاب ماقبل مدنیت است. برای اینکه به جامعه انسانی سوسیالیستی برسید باید به جنگ این منجلاب بروید.

وقتی این تصویر جهانی را در نظر بگیرید متوجه میشود که مبارزه در ایران به این معنی هم در محور نبرد برای انسانیت است. از یک طرف جمهوری اسلامی است که نماینده و جرثومه عقب مانگی و توحش سرمایه است و فشرده تمام ارتجاع جهانی بورژوازی را در خودش جمع کرده است، و از طرف دیگردر برابر این رژیم جنبش عظیم اعتراضی و سوسیالیستی را دارید که حزب ما نقش تعیین کننده ای در پیشرویهایش داشته است. این مبارزه ای که در ایران در جریان است یک جبهه اصلی نبرد طبقاتی است که به پهنه همه جهان جریان دارد. و موضوع اصلی این نبرد، اگر بخواهم در یک جمله خلاصه کنم، دفاع از انسانیت است در برابر کمپ نیروهای ارتجاعی که انسان را حتی بعنوان نوع نفی میکنند. نفی انسان در تمام سطوح. در سطح سیاسی، در سطح نظامی، در سطح فلسفی در سطح اجتماعی در سطح فرهنگی و از جانب همه نیروهای بورژوا هم در حکومتها و هم در اپوزیسیون حکومتها. تمام اپوزیسیون غیر کارگری، دولتها که جای خود دارد، از این نظر مشترک اند. همه به نحوی انسان را بر اساس هر چیزی تعریف میکنند بجز انسانیت. و به نظر من هیچ زمان در دنیا معنی این جمله که اساس سوسیالیسم انسان است به این روشنی و به این برجستگی حقانیت و مطلوبیت و ضرورت خودش را نشان نداه است. شما حتی در سر تیتر روزنامه ها میتوانید این را ببینید که چطور انسان و انسانیت هر روز دارد نفی میشود و ما باید در صدها و هزاران جبهه و عرصه پرچم دفاع از انسان را بلند کنیم. اگر تعداد اعضای حزب ما صد برابرو هزار برابر این بود باز نیرو کم داشتیم. هر مساله ای به ما مربوط است، هر جنگی به ما مربوط است چون هر جنگ و هر جبهه ای وقتی در آن عمیق شوید و اساس مساله را بیرون بکشید می بینید یکسویش طبقه جهانی سرمایه دار است که دارد انسانیت را زیر پا له میکند ودر مقابل طبقه جهانی کارگر است که پرچم رهائی انسانها و جهان متمدن را برافراشته است.

این نبردی است که حزب ما از بدو تشکیل اش پرچم اش را برافراشته و به پیش برده است. و منصور حکمت پیشتاز این حرکت بود. منصور حکمت را متاسفانه از دست دادیم ولی اگر امروز بود کاملا صحت و درستی و حقانیت تمام نظرات و بحثهایش را در دل مبارزه زنده در جامعه مشاهده میکرد. و مسلم بدانید صدها قدم از این فراتر میرفت. منصور حکمت تمام این پیش بینی ها را کرده بود. هنوزدیوار برلین نریخته بود، هنوز جهان در منجلاب نظم نوین فرو نرفته بود که که منصور حکمت گفت اردوگاه شرق که فروبریزد اردوگاه غرب هم بی معنی میشود. و دنیا را نطم نوین سرمایه، که منصورحکمت طلوع خونین آن را با جنگ اول خلیج اعلام کرد، به آتش خواهد کشید. و عینا این اتفاق افتاد. و بعد در کنگره دوم، در نیمه دهه نود، بود که منصور حکمت پایان این دوره را اعلام کرد . چپ دوباره به صحنه باز میگشت. از نیمه دوم دهه نود ما شاهد این بودیم که آن جشن و پایکوبی روی قبر مارکس و لنین به سرعت به پایان رسید و معلوم شد قرار نیست سرمایه داری بازار آزاد برای همه صلح و صفا به ارمغان بیاورد. عربده های پیروزمندانه بورژوازی به سرعت فروکش کرد و دور تازه ای از تعرض چپ شروع شد. چیزی که این روند را متوقف کرد یازده سپتامبر بود. در این مقطع بود که منصور حکمت دنیا بعد از ۱۱ سپتامبر را نوشت و راه پیشروی جهان متمدن را در برابر دو قطب تروریستی مشخص کرد. به نظر من این نوشته میتواند مبنای یک انترناسیونال کمونیستی باشد.از نظر تشخیص درست و عمیق جبهه اصلی نبرد طبقاتی در سطح دنیا. تمام جهان را این جنگ تروریستها در بر گرفت وهیج تحول سیاسی در جهان ما از گوشه آفریقا گرفته تا آمریکای جنوبی و تا آسیا و اروپا و آمریکا نمیتوان یافت که مستقیم و یا غیر مستقیم به این جنگ دو قطب تروریستی مربوط نباشد و یا از آن تاثیر نپذیرفته باشد.

امروز این دوره هم دارد بپایان میرسد و کاش منصور حکمت در میان ما بود و این را هم میدید. با تجربه جنگ عراق و شکست سیاسی دولت آمریکا در این جنگ این دوره را هم پشت سر میگذاریم. و دنیا دوباره درآستانه یک تعرض عمومی چپ قرار میگیرد. در جامعه ایران این خیلی مشخص و آشکار است و در همه دنیا هم به درجات متفاوت این تعرض قابل مشاهده است. تعرض سکولاریسم با پرچم چپ در اروپا در حال شکلگیری است. و مردمی که از این اوضاع به تنگ آمده اند ماهیت نظم نوین جهانی را شناخته اند و دیگر نه سیاستهای خارجی دولتهایشان را قبول دارند و نه مستضعف پناهی اسلامیونی که میخواهند خود را حتی به همین جوامع غربی تحمیل کنند. اینها موضوعات قطعنامه ها و مباحث دیگری است که درهمین کنگره به آنها خواهیم پرداخت. ولی در اینجا بطور خلاصه میخواهم اشاره کنم آن روندی که منصور حکمت دید و استراتژی حزب را بر اساس اش پایه ریخت نقطه عطف دیگری را هم پشت سر گذاشته است. نظم نوین جهانی دیگر رو به افول است. آن روند ی که قبل از یازده سپتامبر شروع شده بود و یازده سپتامبر آنرا موقتا متوقف کرد دوباره آغاز شده و این بار چپ قوی تر و وسیع تر و ردایکال تر با یک انبان تجربه پربارتر بمیدان میآید. و در سطح جهانی هم حزب ما دراین عرضه حضور دارد، باید فعالتر حضور داشته باشد و به پیش برود.

اجازه بدهید در خاتمه بطور خلاصه به حزبیت هم بپردازم. برای طبقه کارگر و برای جنبش کارگری چه در سطح ایران و چه در سطح جهانی حزب حیاتی است. بدون حزب طبقه کارگر به هیچ جا نمیرسد. این را با همین قدرت در مورد جنبشهای دیگر نمیتوان گفت. چون طبقات دیگر چنین نیاز حیاتی به حزب و حزبیت ندارند. جنبش ملی مذهبی، جنبش جمهوریخواه، جنبش سلطنت طلبها میتواند بدون حزب و به همین شیوه جنبشی کارش را یکند وامیدوار باشد که جلو برود و پیروز شود. چرا اینطور است؟ برای اینکه این جنبشها، جنبش طبقات حاکم در جهت موافق آب حرکت میکند. فرهنگ مسلط فرهنگ طبقه آنها است، قرنها حاکم بوده اند. نمیخواهند از طبقه حاکم خلع ید کنند. قرار است این دار و دسته بروند و دارو دسته دیگری بیایند و هیچ تغییر اساسی هم در اوضاع داده نشود. مذهبی برود و نیمه مذهبی و یا فلان تیمسار و ژنرال بیاید. طبقه حاکمه همان است، استثمار همانست، بیحقوقیها و محرومیت های بخش عظیم مردم جامعه هم همانست. واضح است که این نوع فعالیت سیاسی احتیاج چندانی به حزب و حزبیت ندارد. ناسیونالیسم، مذهب، قوانین، خرافات همه در خدمت نیروهای بورژوائی و غیر کارگری است. ولی طبقه کارگر که میخواهد کل این اوضاع را زیرو رو کند، میخواهد از طبقه حاکم خلع ید سیاسی و اقتصادی کند، میخواهد فرهنگ طبقاتی حاکم و مذهب و ناسیونالیسم و خرافات را از جامعه جارو کند، ومیخواهد نه تنها به جامعه بورژوائی بلکه به نظام چند هزار ساله طبقاتی پایان دهد و انسان را محور قرار بدهد، این طبقه باید مثل یک گلوله سربی همبسته ومتشکل و متحد باشد و این یعنی حزب. فرهنگ غالب با ما نیست، علیه ما است. ما خلاف جریان هستیم و این امتیاز را نداریم که جنبش مان را به سیر جریان آب بسپاریم و امیدوار باشیم که پیروز میشویم. مدام باید برخلاف این جریان ارتجاعی که در دنیا روان است واز مهندسی افکار رسانه های جهانی تا دولتها تا کشیشها و مدارس و فیلم و موزیک وهنر را در کنترل خود دارد، مبارزه کرد و به پیش رفت و این بدون یک حزب مستحکم و منضبط ممکن نیست. جنبش کارگری بدون حزب نمیتواند پیروز بشود هر اندازه هم که چپ و سوسیالیستی باشد. و در همین سطح که در ایران جنبش کارگری سوسیالیستی است به این خاطر است که حزبش را داشته است. مشخصا امروز وقتی به وضعیت ایران و جهان نگاه میکنید میبینید که حزب ما در یک مقطع حیاتی و تعیین کننده قرار گرفته است. مقطعی که باید با تمام گرایشات حزب گریزی و ضد حزبی که طبقات دارا در صف کارگران رواج داده اند مقابله کنید. پرچم حزبیت را باید بلند کنیم و حزب را محور قرار بدهیم. پیروزی انسان و انسانیت از تقویت و پیوستن به این حزب جدائی ناپذیر است. این حزب هست، بوجود آمده که همین نبرد انسانیت در برابر بربریت را سازمان بدهد و به پیروزی برساند. و به همین خاطر من صحبتم را با این فراخوان خطاب به همه کارگران، به همه انسانهای آزادیخواه، به همه انسانهای شریف تمام میکنم که به حزب خودتان به حزب کمونیست کارگری ایران بپیوندید.

متشکرم.