قدرت ما در حزبيت ما است

این نوشته بر اساس سخنرانی در پلنوم ۲۴ تنظیم شده است.

انترناسیونال ۱۲۰

 

قصد من در این بحث طرح یک نکات پایه ای درمورد حزبیت و گسترش و تقویت حزب است. بدنبال این بحث وارد اولویتها و نکات مشخص تری در مورد وظایف حزب در این دوره میشویم. تا آنجا که به خود سند اولویتهای دوره ای حزب مربوط میشود (رجوع کنید به انترناسیونال شماره های ۱۱۴ و ۱۱۵) اگر آنرا خوانده باشید میبیینید چیزی نیست غیر از یک زیر مجموعه ای از سند پلاتفرم رهبری که در کنگره چهار تصویب شد و بخشهائی هم از قطعنامه هائی که در همان کنگره و کنگره پنج به تصویب رسید. اگر کسی بخواهد ببیند استراتژی حزب چیست و آن خطی که همه این وظایف و اولویتها را بهم وصل میکند چیست و ما از کجا شروع کرده ایم و به کجا آمده ایم به نظر من باید به قطعنامه های کنگره چهار و پنج رجوع کند. پلاتفرم رهبری هم هنوز یک فرم خیلی کنکرت شرح وظایف است. این پلاتفرم اساس اش پلاتفرم رهبری ای بود که قبلا منصور حکمت نوشته بود. در هر حال سند اولویتهای امروز یک سابقه ای دارد و باید بر متن اسناد پایه ای تر و استراتژیک حزب بررسی شود. اگر یادتان باشد قطعنامه کنگره چهار عنوانش "حزب و چشم انداز انقلاب ایران" بود و قطعنامه کنگره پنج هم در مورد استراتژی و وظایف حزب برای سازماندهی انقلاب و کسب قدرت سیاسی بود. اینها کاملا به هم مربوط اند و سند اولویتهای این پلنوم هم با این اسناد کاملا ربط دارد و باید در ادامه این اسناد در نظر گرفته شود. ما گاهی این تصویر عمومی را فراموش میکنیم و خود را در متن سیاست عمومی و قدمهائی که برداشته ایم نمیگذاریم. گاهی کمی زیادی فلسفی میشویم کمی زیادی میخواهیم برگردیم به اعماق. نمی بینیم که آن بحثهای عمیق را داشته ایم و آن افق و بحثهای اساسی بالاخره به اسناد سیاسی در مورد چشم انداز و نقشه عملها وشرح وظایف و پلاتفرم رهبری و غیره ترجمه شده است. زمینه این نقشه عملها از جمله کوهی از مباحث و جدلهائی است که قبل از انشعاب داشته ایم.

جدال بر سر هویت کمونیستی حزب

اختلاف نظر و مباحثی که در حزب ما در دوره یکساله قبل از انشعاب شکل گرفت حزب ما را آبدیده تر کرد. حزبی که از مبارزه نظری با منشعبین پیروز بیرون آمد همان حزبی نبود که وارد این جدل شد. این تصور غلط است که منشعبین مثل یک غده ای جدا شدند و بقیه حزب تغییری نکرد. اینطور نیست. منشعبین کنار رفتند و ما به حزبی متحد تر و منسجمترحول انقلاب و سوسیالیسم تبدیل شدیم.

ما در غیاب منصور حکمت درگیر یک جدال سخت و بیسابقه در درون صفوف خود حزب شدیم. در جدالی در دفاع از منصور حکمت و در دفاع از کمونیسم کارگری و در دفاع از برنامه یک دنیای بهتر. بحث ابعادی پیدا کرد که قبلا در هیچ مصاف نظری وارد آن نشده بودیم. هیچکس تا کنون به این شکل ما را چلنج نکرده بود. هیچکس در مقابل ما نایستاده بود و نگفته بود سوسیالیسم زود است و مردم را رم میدهد، هیچکس نگفته بود انقلابی در کار نیست، هیچکس در صفوف ما نگفته بود راست در جامعه دست بالا را دارد، هیچکس نگفته بود اگر بقدرت برسیم باید دولت ائتلافی بسازیم و ممکن است اعتصاب شکنی هم بکنیم و هیچکس از منصور حکمت یک اعتصاب شکن نساخته بود. این یک مصاف و میدان تازه بود که ریشه های فکری و هویتی ما را زیر سئوال میبرد. با سیاست روز نمیشد به جنگش رفت. باید دست میبردیم به ریشه و یک بار دیگر بر این متمرکز میشدیم که کی هستیم و هویت و فلسفه سیاسی ما چیست. این کوته نگری است اگر فکر کنیم دعوای ما با منشعبین بر سر سرنگونی بود، یا بر سر استراتژی قدرت بود. خودشان آنطور فرموله میکنند. خیر! دعوای ما بر سر سوسیالیسم بود. دعوا بر سر هویتمان بود. دعوا بر سر جنبش کمونیستی و بر سر کمونیسم کارگری بود. اینکه کسی در جنبش کمونیسم کارگری در شرایطی کنار امثال حجاریان قرار گرفتن را مجاز بداند میتواند یک اشتباه تاکتیکی باشد. ولی دوستان ما به این دلیل به اینجا رسیده بودند که سوسیالیسم و کمونیسم و مبارزه طبقاتی را یکسره کنار گذاشته بودند. آنرا تبدیل کرده بودند به "باورهای ایدئولوژیک" که به مبارزه روزمره ربطی ندارد. ما وقتی از این جنگ بیرون آمدیم حزب قویتر و منسجم تری شدیم. حزب تولد دیگری پیدا کرد. یکبار دیگر برگشتیم به ریشه های فکری و آرمانی و هویتی مان . حزب یک بار دیگر خودش را شناخت، جنبش اش را شناخت و کمونیسمش را شناخت. در همین جدل بود که در خیابانهای تهران شعار "سوسیالیسم بپاخیز برای رفع تبعیض" سر داده شد. جامعه داشت به ما علامت میداد که پیامت را گرفتم، فهمیدم دعوا بر سر چه بود. و این بحث درون حزبی بر سر سوسیالیسم و انقلاب به این ترتیب به خیابانها کشیده شد. و از آن به بعد این حرکت چپ در جامعه را مدام میبینید. در کارخانه های کردستان، در تهران، در اول ماه مه ها، در جریان انتخابات و فستیوال دفاع از حقوق کودک و غیره و غیره میبینید که این حرکت دارد به پیش میرود. در ادامه این ما شرح وظایف نوشتیم و تمام بحثهائی که داریم میکنیم انقلاب چطور سازماندهی میشود، وظایف رهبری چیست، بحث سلبی یعنی چه، راست کجا قرار دارد، و چپ کجا قرار گرفته و قطعنامه مفصلی که در کنگره پنجم تصویب کردیم، همه این جوانب را توضیح میدهد. همه اینها را بحث کردیم و بازش کردیم و توضیح دادیم. ما حرکت کرده ایم و بجلو آمده ایم. و تا آنجا که توانش را داشته ایم به مسائل گرهی جواب داده ایم.

حزب را باید حول سوسیالیسم ساخت و هر روز ساخت

پس امروز بحث بر سر چیست و الان داریم چکار میکنیم؟ بحث این پلنوم چیست؟ رفقا ما حق نداریم لم بدهیم. اگر یک چیز را از منصور حکمت آموخته باشیم اینست. نمیتوانیم جا خوش کنیم. جامعه و زندگی بما این اجازه را نمیدهد. نمیتوانیم از خودمان راضی باشیم. این هم در مورد سیاستها و نقشه عملها صادق است و هم در مورد خود حزب. نمیتوان گفت حزب را ساختیم و حالا باید برویم سراغ جامعه. هیچوقت این را نمیشود گفت. حزب را باید هر روزه ساخت. حزب همیشه در حال بازسازی شدن است. همیشه دارد دوباره ساخته میشود. همانطور که مبارزه هر روز مساله تازه ای در مقابل ما میگذارد حزب را هم باید هر روزساخت و تقویت کرد. هیچوقت نمیشود گفت این شمشیر آماده شد حالا با آن فقط باید جنگید. شمشیر را باید ضمن جنگ بسازیم. سئوال بعدی طبعا اینست که چگونه باید این کار را بکنیم، منظور ما مشخصا از ساختن هر روزه حزب چیست؟ در پاسخ به این سئوال به اصل پایه ای دیگری باید تاکید کنیم: حزب در دل مبارزه ساخته میشود، ولی حول مبارزه ساخته نمیشود. حزب کمونیست کارگری ایران را حول سرنگونی نمیشود ساخت. حول مبارزه جاری کارگری هم نمیشود ساخت. حزب کمونیسم کارگری را در این جنگ در دل مبارزات کارگری و در دل جنبش سرنگونی و دردل انقلاب باید درست کرد ولی حول چه؟ با چه هدف و آرمان و علت وجودی ای؟ هویت و ضرورت وجودی حزب چیست؟ جوابش را منصور حکمت داده است. کافی است از خودمان بپرسیم حزب کمونیست کارگری ایران حول چه درست شد؟ حول نقد ناسیونالیسم کرد؟ حول سرنگونی جمهوری اسلامی؟ حول حتی مسائل منطقه؟ حول پاسخ تاکتیکی به بورژوازی بعد از فروریختن دیوار برلین؟ خیر، علت وجودی حزب کمونیست کارگری هیچیک از اینها نبود. حزب کمونیسم کارگری حول نقد سوسیالیستی دنیای معاصر و برای تحقق فوری سوسیالیسم ساخته شد. این حزب بخش تحزب یافته جنبش اجتماعی کمونیسم کارگری بود که در بطن مبارزه طبقه کارگر و بورژوازی جهانی در مقطعی که "سوسیالیسم" اردوگاهی ورشکسته شده بود ساخته شد. انقلاب ایران یک گوشه تصویر است و سرنگونی گوشه دیگر تصویر ولی همه تصویر نیست. و همه آنهائی که منطقه ای دیدند و ناسیونالیستی دیدند و فکر کردند اردوگاهشان را نباید ترک کنند و فکر کردند دعوا در کردستان است، فکر کردند روحیه پیشمرگه پائین میآید، و گفتند میمانیم و تشکیلات پیشمرگه را حفظ میکنیم ، ماندند و تشکیلاتشان را هم از دست دادند. و ما آمدیم و به اینجا رسیدیم. حالا باید برگردیم و از خودمان بپرسیم این تاکید بر هویت کمونیسم امروز چه جایگاهی دارد؟ مال آن دوره بود؟ مال مقطع ریزش دیوار برلین بود؟ منصور حکمت حزب را حول آن آرمانها ساخت و دیگر تمام شد؟ حالا فقط باید برویم توی انقلاب؟ خب میرویم و غرق میشویم! گفته ایم حزب و جامعه، حزب و انقلاب، حزب و قدرت سیاسی! حزب یک وجه ثابت همه بحثهای پایه ای ما در این دوره بوده است. حزب میخواهد سرنگون کند. حزبی که حول سرنگونی درست شود سرنگون نمیکند! حزب را اگر حول مساله روز درست کنید دیگر حزب نیست، جبهه است. حزب را در دل انقلاب میسازند ولی حول انقلاب نمیسازند. حزب را در دل جنبش کارگری میسازند ولی حول آن نمیسازند. حزب کمونیستی را تنها میشود حول سوسیالیسم و نقد کمونیستی دنیای امروز ساخت و تقویت کرد و گسترش داد. حزب کمونیست کارگری بر این مبنا تاسیس شد و بر همین مبنا باید هر روز از نو ساخته شود.

مساله حزبیت و مکان حزب در جامعه را میتوان از زوایان مختلفی دید، که در بحثهای این پلنوم هم مطرح شد. جنبشی کار میکنیم و یا حزبی؟ کار روتین و یا فعالیت کمپینی؟ کار سیاسی و یا کار تشکیلاتی؟ این دوقطبی ها به نظر من همه تصنعی اند. یک حرف و یک کار است. اینها عرصه و جنبه های مختلف یک مبارزه واحد است و حزبیت، استحکام حزب و گسترش حزب محور و پیش شرط انجام همه آنهاست. اساسی ترین مباحث ما از کنگره دو تا کنون حزب و جامعه، حزب و قدرت سیاسی، و حزب و انقلاب بوده است. حزب یک پای همه این بحثهاست، و مساله اصلی هویت و علت وجودی خود این حزب است.

من میپرسم ما کی هستیم؟ جنبش سرنگونی باشد و یا نباشد، قبل از سرنگونی و یا بعد از سرنگونی و در ایران و یا افغانستان و یا فرانسه و یا هر جای دیگر جبهه مبارزه علیه مذهب و برای سکولاریسم و یا آزادی زن و غیره باشد و یا نباشد مستقل از همه اینها باید بدانیم ما کی هستیم و برای چه دور هم در یک حزب جمع شده ایم. فلسفه زندگیمان و فلسفه فعالیت سیاسی مان چیست؟ چرا هر یک از ما ده سال و بیست سال و سی سال است در این جنبش هستیم؟ داریم چکار میکنیم؟ بحث من بر سر هویت ماست. و به همین هویت کمونیستی ارج میگذارم و به همین میگویم مبارزه و به همین میگویم پیش شرط اصلی پیروزی و رهائی. اگر قدر این را بدانیم، اگر بفهمیم منبع قدرت ما اینست، منبع بشاش بودن ما اینست، منبع پیشروی ما در سنندج و در کانادا و در انگلیس اینست، آنوقت کسان دیگر را هم مثل خودمان خواهیم کرد. آنوقت میفهمیم عضوگیری یعنی چی. آنوقت میفهمیم منصور حکمت را باید به هشت زبان ترجمه کرد و برد در جامعه. انتشارات را باید درست کرد. باید کمک مالی جمع کرد و غیره و غیره. اما اگر قدرت و اهمیت و جایگاه کمونیسم و جنبش کمونیستی را نبینیم در جنبش جاری غرق خواهیم شد و همه چیز را به کمپینها و مصافهای روزمره محدود خواهیم کرد و در نتیجه در همان هم شکست خواهیم خورد.

مساله امروز ما اینست که حزب ما آنچه میتواند و باید باشد نیست. مارکسیسم و آموزش مارکسیستی در آن ضعیف شده است، تبلیغ و ترویج کمونیستی ضعیف شده است، نشریات و ادبیات حزبی در سطح گسترده تکثیر و پخش نمیشود، عضو گیری و ارتقا اعضا بخوبی صورت نمیگیرد و غیره. مشکل در چیست؟ اشکالمان تشکیلاتی است؟ سبک کاریست؟ مدیریتمان بد است؟ مدیر و مدبر نداریم؟ اینها به نظر من ارزیابی خردی است. به نظر من ریشه مساله اینجاست که تصور کرده ایم رابطه حزب و جامعه یکطرفه است. حزب را جا گذاشته ایم و یکسره رفته ایم توی جامعه. رفته ایم توی کمپینها. یک ذره نمیخواهم اهمیت کمپینها را کمرنگ کنم منتهی اگر همان کمپینها را هم بخواهیم خوب پیش ببریم باید حزب را بچسبیم. الان دیگر به اینجا رسیده ایم. در بحث حزب و جامعه تاکید ما باید همان اندازه بر حزب باشد که بر جامعه و اجتماعی شدن فعالیتهای حزب. حضور حزب را باید اعلام کرد و حزب را باید مدام تقویت کرد و گسترش داد. باید شناخت و نقد کمونیستی دنیای معاصر را بمیان جامعه برد و برای اینکه این کار را بکنیم هر روز باید "مارکسیسم و جهان امروز" و "تفاوتهای ما" را بگذاریم روی میز و در متن جنبش طبقاتی امروز و جواب مسائل این جنبش را بدهیم. حزب باید درخود یک موضوع کار همیشگی رهبری حزب باشد.

یک جزء دیگر کار ما اینست که باید پرسپکتیو مبارزه طبقاتی امروز دنیا را ببینیم و باید ببنیم مبارزه علیه نظم نوین جهانی کجای استراتژی حزب، وحزب کمونیست کارگری کجای جنبش کمونیسم کارگری جهان قرار گرفته است. اینطور نیست که چون تبعید شده ایم داریم خودمان را مشغول میکنیم تا انقلاب شروع شود و برگردیم! جنگمان جهانی است و در ایران هم پیروز بشویم این جنگ ادامه خواهد داشت. خارج کشور را پشت جبهه داخل کشور نباید دید. این را بارها منصور حکمت تاکید میکرد. اینطور نیست که یک عده ایرانی تبعیدی سرنگونی طلب دور هم نشسته اند و بعنوان یک کار جانبی مساله حجاب کودک و قتلهای ناموسی در اسکاندیناوی و دادگاه شریعه در کانادا را مشغولیت خودشان کرده اند. وانقلاب در ایران بشود همه اینها را تعطیل میکنیم میرویم داخل. ما ای. ان. سی. (کنگره ملی آفریقا که علیه آپارتاید می جنگید) نیستیم. حتی بلشویکهای تبعیدی هم نیستیم. ما حزب کمونیست کارگری ایم و چون حزب کمونیست کارگری هستیم در صدتا جبهه داریم در مقابل دنیای واژگونه ای که سرمایه داری عصر ما ساخته است میجنگیم. اگر این موقعیت خودمان در مبارزه طبقاتی را ببینیم آنوقت این سر بهم آوردن خطوط فعالیتهای متعدد و متنوع حزبی را میبینیم و تصویر درستی از مبارزه حزب خواهیم داشت. یک کمونیست قبل از هر چیز کمونیست است برای اینکه تمدن دوره خودش و انسانیت دوره خودش را نمایندگی میکند. بر این اساس راه و استراتژی اش را میشناسد و تعیین میکند و آنوقت میرود در یک عرصه و جبهه معین وارد نبرد مشخصی میشود. بالاخره مبارزه کنکرت است و در زمان و مکان معینی اتفاق میافتد. حرب بالاخره باید دولت معینی را سرنگون کند و در جامعه معینی قدرت سیاسی را بدست بیاورد، ولی حزبیت و هویتش را از نقد عمیق طبقاتی و آرمان و هدف نهائی و جهانی اش میگیرد.

حزب، مارکسیسم، و نسل امروز

رفقا، هر یک از ما چرا کمونیست شدیم؟ با یک آرمانها و افقهائی. با نقد عمیق دنیای موجود، با یک درک معینی از موقعیت خودمان و نقش خودمان در تغییر دنیا. من که چپ شدم از اولین کارهائی که کردم مانیفست را از رفیقی گرفتم و با کاغذ کاربن در پنج نسخه دستنویس کردم و پخش کردم. در گورستان آریامهری آن زمان و زیر سایه سیاه ساواک اینطور کار میکردیم و شارژ و بشاش میشدیم. حالا برنامه یک دنیای بهتر را دست رفیق بغل دستیمان نمیدهیم.

و عوارض این کم توجهی به اشاعه ادبیات کمونیستی همه جا قابل مشاهده است. یک عارضه پیر شدن حزب است. مارکسیسم در حزب ما دارد پیر میشود. و مارکسیسم خود یک نظریه زنده و بالنده است. ما فقط با مارکس خواندن مارکسیست نشدیم. مسائل سیاسی و عملی زیادی فرا راه ما بود، آنچه منصور حکمت به آن جبهه های اصلی نبرد میگفت. خیلی از ما با نوشته " اسطوره بورژوازی ملی و مترقی" مارکسیست شدیم. و از آنجا فهمیدیم اصلا سرمایه داری به چه معناست. و یا با بحث "حل امپریالیستی مساله ارضی" فهمیدیم فرق سرمایه داری و فئودالیسم در جوامع تحت سلطه چیست. با "تفاوتهای ما" و "مارکسیسم و جهان امروز" کمونیسم را بعنوان یک جنبش اجتماعی شناختیم و به نقد جهان امروز مسلح شدیم. جنبش ما این ادبیات را دارد اما آنرا کمتر با نسل امروز در میان میگذاریم و کمتر با خودمان شریکش میکنیم.

من در کنگره چهارم گفتم نسل ما این شانس را نداشت، منصور حکمت را نداشت و حزب کمونیست کارگری را پشت سر خودش نداشت. چپ یا باید چریک میشد و یا توده ای و مائوئیست

میشد. امروز کمونیسم کارگری را داریم، منصور حکمت را و یک کوه ادبیات زنده و عمیق در نقد کمونیستی دنیای امروز. جوانان امروز دیگر مجبور نیستند با ذره بین دنبال آثار مارکسیستی بگردند. شما به این جوانان چه میگوئید؟ خب الان که دیگر نیازی به دستنویسی و کاغذ کاربن نیست. ادبیات ما هم تنها مانیفست نیست. دهها سند و تحلیل و رساله داریم. یک دنیای بهتر را داریم و هزار و یک بحث دیگر از "اسطوره بورژوازی ملی و مترقی" تا "مارکسیسم و جهان امروز" و تا "دنیا پس از یازده سپتامبر". اینها را باید به میان جامعه برد و به نسل امروز معرفی کرد و این یک بخش مهم حزبیت و حزبسازی است.

رفقا میراث ما برای نسل جوان، برای جوانهائی که در همین جلسه نشسته اند، جنبش سرنگونی نیست. بحث سلبی اثباتی هم نیست. بحث استراتژی ما برای تصرف قدرت سیاسی هم نیست. میراث ما برای این نسل نقد کمونیستی دنیاست، سوسیالیسم است و آزادی انسان است. باید مثل خودمان را بسازیم. ما محصول جنبش علیه جمهوری اسلامی نیستیم. ما محصول جنبش کمونیسم کارگری علیه سرمایه داری هستیم. چپ جوان را هم باید همینطور بار بیاوریم.

در یک سطح اجتماعی و پایه ای تر که مساله را مورد بررسی قرار بدهید متوجه میشوید که بحث در واقع بر سر جبهه اصلی نبرد برای نسل امروز است. در حزب ما کادرهائی هستند که از جنگهای دیگری بیرون آمده اند. مارکسیسم انقلابی در نبرد با پوپولیسم شکل گرفت و کمونیسم کارگری در طلوع نظم نوین جهانی و در نقد سرمایه داری پس از جنگ سرد بوجود آمد. نبرد جوان امروز چیست؟ او باید در چه نبردی آبدیده بشود؟ جنگ با جمهوری اسلامی؟ این کافی نیست، جواب نمیدهد. در اینجا هم محور کار ما نقد سوسیالیستی است، نقد سوسیالیستی نظم نوین جهانی و الگوهای سیاسی-اقتصادی- اجتماعی مافوق ارتجاعی که سرمایه داری بازار آزاد پسا جنگ سرد میخواهد بر جامعه بشری تحمیل کند. حزب ما پرچمدار این نقد و سازمان پراتیک اجتماعی این نقد است. این نبرد حزب ما و نبرد چپ جوان در دنیای امروز است.

رفقا حزب باید قویتر و مستحکم تر بشود، به پیش برود و رهبری انقلاب را در دست بگیرد. برای تضمین این پیشروی باید آن مشعلی که در این حزب میسوزد، مشعل نقد کمونیستی دنیای معاصررا پاس بداریم و به نسل بعدی بسپاریم. باید نسل جوان این مشعل را در دست بگیرد. ممکن است جمهوری اسلامی همین فردا سرنگون بشود ولی این بحث من هنوز سرجای خودش هست، سرنگونی جمهوری اسلامی تنها گام اول ما برای ساختن یک دنیای انسانی است. باید کمونیسم و نقد سوسیالیستی جهان موجود را بدست نسل بعدی داد. ما باید این جنبش را به میراث بگذاریم. باید نسل جوان به حزب بیاید وارتقا پیدا کند و با ما هم افق و هم نظر بشود و جنبش را صدها قدم جلوتر ببرد. باید جواب محیط زیست و گلوبالیزاسیون و ده ها مساله دیگر را هم بدهد.

این پلنوم این حزب را باید ببرد بر سر کمونیست بودن و در نتیجه نسل بعدی را کمونیست کردن و به جنبش کمونیستی ملحق کردن. این یعنی همه قرارهائی که اینجا داریم. از کادر سازی تا آموزش تا حوزه ها و تا تبلیغ و ترویج و امکانسازی و کمک مالی جمع کردن و عضو گیری اینها نتایج مشخص عملی از این بحث است. وقتی مساله را به این شکل ببینیم روشن میشود که آموزش کجا قرار میگیرد، حوزه یعنی چه، ترویج چه نقشی دارد و عضو گیری چه اهمیتی دارد و غیره و غیره.

رها کننده ابتدا باید خود رها شود

رفقا داستان زندگی ما، بر خلاف آنچه دوستان سابق ما گفتند و رفتند، قدرت سیاسی نیست. این داستان زندگی جلال طالبانی و بنی صدر و قاسملو و رجوی است و نه ما کمونیستها. منصور حکمت میگوید داستان زندگی من تغییر زندگی انسان است. ما میخواهیم زندگی بشر را تغییر بدهیم. از کمپین در سوئد و کانادا گرفته تا مذاکره با اروپای واحد و تا شورای پناهندگی ومبارزه برای حقوق پناهندگان، مشخصه حزب ما بهبود زندگی بشر است. ما کمونیستیم و میخواهیم این دنیای واژگونه را زیر و رو کنیم. این دنیا انسانی نیست و باید تغییرش داد.

اولین قدم ما چیست؟ اولین کار اینست که افرادی مثل خودمان و همعقیده و همدرد با خودمان بسازیم. کمونیستها خوشبخت ترین آدمهای دنیا هستند. از نظر ذهنی آزاد شده اند. میدانم از نظر اجتماعی و واقعی اسیر جامعه سرمایه داری هستند و باید مثل اکثریت افراد این جامعه صبح تا شب جان بکنند و استثمار بشوند ولی فرهنگ ومهندسی افکار سرمایه داری بر آنها بی اثر است. به ریش بی. بی. سی. و سی. ان. ان. میخندند. هدف و فلسفه زندگیشان را خودشان انتخاب کرده اند. علم قدرت است. آگاهی به حقیقت قدرت است و ما این قدرت را داریم. میخواهیم این جامعه را تغییر بدهیم. چرا نمیخواهیم دیگران مثل ما فکر کنند؟ چرا عضو گیری برای ما به امر دشوار و پیچیده ای تبدیل شده است؟ برای اینکه این حقایق، این نقطه قوت خود و دلیل وجودی خود را فراموش کرده ایم. وقتی میگوئیم باید حوزه بسازیم تصور میشود از یک چارت تشکیلاتی صحبت میکنیم. بحث بر سر اسم نیست. هرچه میخواهید اسمش را بگذارید. ولی بالاخره باید برویم این حقیقت کمونیستی و نقد کمونیستی وضعیت موجود را اشاعه بدهیم. باید برویم آدمها را همفکر و همراه خودمان بکنیم. روشن است که اگر بجای صدها و هزاران، ده ها هزار و صدها هزار باشیم بشریت زودتر رها میشود. شروع مبارزه، اولین گام برای رهائی بشریت، رهائی خود رها کننده است. کسی که به نقد سوسیالیستی دنیا رسیده است و برای تغییر آن دست بکار شده است رهائی خود را آغاز کرده است حتی اگر روزی ده ساعت استثمار بشود. چرا این را نمیبینیم؟ ما حقیقت این جهان واژگونه را میشناسیم و میخواهیم آنرا تغییر بدهیم. چرا نباید همسایه مان هم همین را بگوید و همین کار رابکند؟ فرزندانمان هم همینطور و همشهرهایمان هم همینطور؟ حالا ایرانی باشد و یا کانادائی یا آلمانی و انگلیسی. اینها بدیهیات کار هر حزب کمونیست واقعی و کارگری است مگر اینکه البته هویتمان را فراموش کرده باشیم ، در مبارزات جاری غرق شده باشیم و اکتیویستهای یک جنبشهائی شده باشیم و علت وجودیمان و مبارزه و فعالیتمان را به آن جنبشها محدود کرده باشیم. در اینصورت البته کار دیگری میکنیم.

رفقا در موضوع عضو گیری و جدب فعالین به حزب نیز بحث من بر سر کمونیست بودن است. بحث چه باید بکنیم بعد از این مطرح میشود. مساله اینست که خود این نیروئی که میخواهد دنیا را تغییر بدهد اول باید ساخته شود. رها کننده ابتدا باید خود رها شده باشد. کسی که میخواهد جزء جنبش کمونیسم کارگری باشد و با جمهوری اسلامی بجنگد باید هویت و تعریف وجودی خودش را از جنبش کمونیسم کارگری بگیرد. کمونیسم کارگری جنبشی بسیار عمیق تر و فراتر از نقد جمهوری اسلامی و نقد مذهب و نقد دموکراسی است. کمونیسم کارگری نقد از خود بیگانگی انسان این قرن است و نقد زیر پا له شدن بشریت است. نقد استثمار و کار مزدی است و نقد مسخ شدن شخصیت انسان و حتی خود سرمایه دار است. یک کارو وظیفه پایه ای ما اینست که هر عضو حزب را، به هر دلیلی به حزب پیوسته باشد، با این افق و دیدگاه آشنا کنیم.

هر طبقه ای همانقدر جهان را نقد میکند که لازم دارد. همانقدر در واقعیت عمیق میشود و رخنه میکند که میخواهد تغییرش بدهد. در بحث سلبی اثباتی من این نکته را قبلا توضیح داده ام. همه نیروهای اپوزیسیون سلبی می جنگند، همه میخواهند تغییر بدهند سئوال اینست که هر نیرو تا کجا میخواهد دنیا را تغییر بدهد. یکی فقط میخواهد سرشاخه های نظم موجود را هرس کند و یکی میخواهد فقط ولی فقیه برود، یکی میخواهد کابینه را عوض کند، یکی میخواهد اسلام فاندامنتالیست برود اما بخش معتدلش بماند و همه میخواهند استثمار و مالکیت خصوصی را حفظ کنند، اما ما میخواهیم تیشه را به ریشه بزنیم. ما میخواهیم دنیا را از شر سرمایه رها کنیم. و درنتیجه هویت بشر را به بشر برگردانیم. بقول منصور حکمت اختیار را به انسان برگردانیم. و بقول مارکس تاریخ انسان را شروع کنیم. و بهمین خاطر مبارزه با اسلام سیاسی کار ما کمونیستهاست و نه اکتیویستهای جنبش سکولاریستی. اگر بعنوان کمونیست وارد گود بشویم میبریم و اگر خود را فقط بعنوان سکولاریست ببینیم میبازیم. در مبارزه برای رهائی زن همینطور، در مبارزه با اعدام همینطور، و در اعتصابات کارگری و در سرنگونی جمهوری اسلامی هم همینطور. فقط بعنوان کمونیست میشود در هر عرصه ای علیه وضعیت موجود پیروز شد و کمونیست یعنی کسی که زیر پا له شدن بشریت در این دنیا را نمی پذیرد و تحمل نمیکند. و به این دلیل به جنگ این دنیا میرود. این تعریف ماست.

هدف ما بقول منصور حکمت بازگرداندن اختیار به انسان است. و ما خود با قدم گذاشتن به این مبارزه اولین گام را در جهت کسب این اختیار بجلو برداشته ایم. ما فلسفه زندگی خودمان را با مبارزه علیه سرمایه داری تعریف کرده ایم. این دنیا را نپذیرفتیم و به آن تسلیم نشدیم. ما مختار ترین و آزاد ترین آدمهائی هستیم که در جامعه سرمایه داری میتوانند زندگی کنند. سرنوشتمان را خودمان تعیین کرده ایم و ملعبه دست هیچکسی نشده ایم. نه گذاشتیم ناسیونالیسم ما را با خودش ببرد و نه مذهب ما را با خودش ببرد و نه اجازه دادیم نئو لیبرالیسم و مالتی کالچرالیسم و نسبیت فرهنگی ما را با خودش ببرد. خلاف جریان بوده ایم و جنگیده ایم و جلو آمده ایم. و همین خلاف جریان بودن به ما هویت میدهد. به موج میزنیم و جلو میرویم. و در این پیشروی مبارزین و فعالین بیشتری را با خود همراه و هم افق میکنیم.

ضرورت گسترش حزب و حزبیت در جنبش سرنگونی

بطور عینی وقتی نگاه میکنید و حزب را در جامعه و در دل جنبش سرنگونی در نظر میگیرید چه کسانی به طرف ما میآیند؟ فعالین جنبش های اعتراضی که در سطح وسیعی در جامعه در حال جریان است. نسل جوان امروز ایران فرقش با نسل گذشته اینست که در گیر یک مبارزه و جنبش عظیم است. در دوره ما خیابانها آرام و خلوت بود. اکتیویست آن دوره کسی بود که در محافل مخفی بحثهای مارکسیستی میکرد و چریک و یا مائوئیست میشد. امروز شرایط کاملا فرق کرده است. الان جوانانی که به چپ متمایل میشوند دستشان در کار مبارزات روزمره است. در جنبش کارگری و در جنبش دانشجوئی و در شورشهای شهری و در جنبش زنان فعال هستند. و این درخود بسیار مثبت و نقطه قوت رفقای ماست. اما این رفقا در فعالیت هر روزه شان به دیدگاه انتقادی عمیقتر و افق وسیعتری نیازمندند. این اکتیویستها برای آنکه درهمان عرصه ای که مبارزه میکنند به پیش بروند باید نقد و شناختشان از دنیا تعمیق پیدا کند، باید "نه" آنها به وضع موجود رادیکال تر و همه جانبه تر شود، باید به شناخت و نقد کمونیستی دنیای معاصر مسلح شوند و تا سطح فعالین کمونیست ارتقا پیدا کنند. و این یک وظیفه پایه ای و محوری و همیشگی حزب ماست، این یعنی حزبیت، یعنی حوزه ها، یعنی تبلیغ و ترویج کمونیستی، یعنی نشر آثار منصور حکمت، یعنی عضو گیری و آموزش و رشد اعضا، و خلاصه یعنی همه آن فعالیتهائی که به آن "کار روتین" اطلاق میشود. پیشروی و پیروزی ما در جنبش سرنگونی نیز در گرو عملی کردن این نوع فعالیتها است

رفقا بدون این نوع فعالیتها حزب تقویت نمیشود حتی اگر از لحاظ عددی تعداد اعضایش رو به افزایش باشد. فعال جنبش سرنگونی خودبخود تحزب نمیپذیرد. باید حزبی فراتر از این جنبش ومتکی به جنبش اجتماعی خود، جنبش کمونیسم کارگری، وجود داشته باشد تا بتواند در مبارزه علیه جمهوری اسلامی رادیکالیسم و آلترناتیو و بر این مبنا حزبیت کمونیستی را نمایندگی کند و تقویت کند و گسترش بدهد. باید حزبی مثل ما وجودداشته باشد که چپ امروز را تعریف کند و به آن هویت بدهد (رکن اصلی بحث تعیین بخشی چپ همین است). وجود این حزب و گسترش صفوف این حزب پیش شرط حرکت متشکل و پراتیک اجتماعی برای مقابله با نظم نوین وفوق ارتجاعی سرمایه در همه عرصه ها و از جمله سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بقدرت انقلابی مردم است. به این معنا در دل جنبش سرنگونی نیز حزب و حزبیت باید یک محور اصلی فعالیت هر روزه ما باشد.

دستاوردها و پیشرویهای ما طبقاتی وجهانی است

در خاتمه اجازه بدهید بر یک نکته دیگر تاکید کنم. ما حزبی هستیم که اگر بر هویت سوسیالیستی مان اتکا کنیم و خودمان را قبل از هر چیز جزئی از جنبش اجتماعی کمونیسم کارگری علیه نظم نوین سرمایه ببینیم آنوقت پیروزیها و پیشرویها را بهتر می بینیم. اینطور نیست که اگر نبرد جهانی کمونیسم کارگری با نظم سرمایه داری در همه جای دنیا را مد نظر قرار بدهیم هدف خیلی دست نیافتنی تر به نظر میرسد و گویا تا دنیا سوسیالیستی نشود ما همچنان در مقام اپوزیسیون در جا میزنیم و کاری از پیش نمیبریم. به نظر میرسد چون سرنگونی جمهوری اسلامی زودتر از سرنگونی سرمایه جهانی دست میدهد این افق امید بخش تر و انگیزه و قوه محرکه بهتری است. در حالیکه مساله برعکس است. اگر کمونیست بودن را مبنا بگیرید و اگر نه فقط سرنگونی یک رژیم بلکه همه عرصه های مبارزه علیه نظم سرمایه داری جهانی را ببینید، عرصه هائی که در بسیاری از آنها درگیریم و داریم میجنگیم و جلو میرویم، آنوقت قدر و جایگاه هر پیروزی را میدانید و از آن انرژی میگیرید. آنوقت وقتی آن پناهنده مجاهد را از عراق نجات میدهیم، وقتی قانون شریعه را در کانادا به شکست میکشانیم، وقتی سکولار سال میشویم، وقتی در اروپا به سخنگو و نماینده اعتراض به اعدام تبدیل میشویم آنوقت مستقل از اینکه جمهوری اسلامی دارد تقویت میشود و یا تضعیف میشود پیروزیها و پیشرویهایمان را میبینیم و به آنها متکی میشویم. آنوقت این پیروزیها به همان اندازه بالا رفتن شعارهای ما در ۱۶ آذرها و در ۸ مارسها و در اعتصابات کارگری و خیزشهای شهری به ما امید و افق میدهد.

منصور حکمت در کنگره سوم گفت اگر همین الان این سقف پائین بیاید حرکت ما ادامه پیدا میکند چون تا همینجا پیروز شده ایم. و این حقیقت شور انگیزی است. رفقا من بارها گفته ام ما تنها حزبی در تاریخ هستیم، در تاریخ چپ و راست، که در اپوزیسیون منشا اثر بوده ایم، در اپوزیسیون شروع کرده ایم به تغییر دنیا. و تمام نقطه قدرت ما اینجاست. اگر جنبش کمونیسم کارگری را یک جنبش در عرصه های متفاوت مبارزه طبقاتی علیه بورژوازی جهانی ببینید با هر قدم انرژی میگیرید و هر قدمش روحیه بخش است و هر قدمش پیشرفت است. و هر پیشروی اش را تبدیل میکنید به اهرمی در جنبش سرنگونی علیه جمهوری اسلامی. همین مبارزه جهانی ما در دفاع از سکولاریسم و علیه اسلام سیاسی واضح است که تاثیر بسیاری بر موقعیت و مبارزه ما درداخل ایران دارد. اما این یکی از نتایج کار ماست همانطور که منصور حکمت میگفت ما در خارج پشت جبهه جنبش سرنگونی نیستیم. این مبارزات در خود ارزشمند است و در خود دستاوردی است در جهت بهبود زندگی مردم. وقتی هزاران خانواده منسوب به اسلام در کانادا را از شر قوانین اسلامی نجات میدهیم و یا صدها انسان را از چنبره سازمان مجاهدین و آمریکا و جهنمی که در عراق آفریده اند خلاص میکنیم زندگی انسانهائی را همین امروز نجات داده ایم و این درخود یک پیروزی ارزشمند و گرانقدر است. این خبرها را که میشنویم شاداب میشویم و احساس فارغ بالی میکنیم و انرژی میگیریم. اینها را نبینیم در اتاق انتظار سرنگونی مینشینیم. اگر این جنبش را همه جانبه و در یک چشم انداز جهانی مبارزه برای رهائی انسان ببینیم هر روز احساس قدرت بیشتری میکنیم و هر روز پیشروی بیشتری میکنیم. و اگر انسانهای دیگری را هم به این مبارزه ملحق کنیم آنها را هم در این رهائی و مبارزه برای رهائی شریک کرده ایم.

مبارزه برای آزاد ساختن انسانها خود قدم اول آزاد شدن مبارزه کننده است. باید انسانها را تغییر بدهیم و به صفوف خودمان ملحق کنیم تا اراده متشکل شان دنیا را تغییر بدهد. این اساس بحث من است و اگر این حلقه اصلی را در دست بگیریم رسیدن به نتایج مشخص عملی کار دشواری نیست.