تزهایی درباره انقلاب سوسیالیستی در ایران

۱ - برای لغو استثمار و کارمزدی و خلع ید اقتصادی از سرمایه داری در گام اول طبقه کارگر باید از طبقه حاکمه خلع ید سیاسی کند، یعنی دولت بورژوائی را سرنگون کند و قدرت سیاسی را بدست آورد. برای رسیدن به این هدف در همه جوامع دنیا مطلوب ترین و امکان پذیرترین راه انقلاب سوسیالیستی است.


۲- شرایط عینی در سراسر جهان برای انقلاب سوسیالیستی آماده است. امروز دراکثر قریب به اتفاق جوامع از جمله در کشورهای آسیائی و آفریقائی که در حال توسعه خوانده میشوند نظام سرمایه داری کاملا برقرار شده است. در ایران مشخصا قریب نیم قرن قبل اصلاحات ارضی آخرین ضربه را به فئودالیسم زد و جامعه ایران را به جرگه سرمایه داری جهانی وارد نمود.


۳- یک نتیجه مستقیم استقرار نظام سرمایه داری در همه کشورها اینست که بورژوازی جهانی دیگر هیچ نوع افق و الگوی رشد و توسعه ای برای هیچ جامعه ای ندارد. (برخلاف نیمه اول قرن بیستم که هم بلوک شرق وهم غرب برای رشد کشورهای «در حال توسعه»، یعنی کشورهایی که سرمایه داری هنوز کاملا در آنها مستقر نشده بود، مدلهای خود را داشتند). امروز در همه کشورها هر نوع گام بجلو در جهت بهبود وضع مردم در گرو مبارزه و نقش و تاثیر طبقه کارگر در عرصه تحولات و تغییرات سیاسی است.
۴-انقلاب یک پدیده عینی است و زمان و شکل مشخص وقوع آن مستقل از اراده انسانها است اما زمینه و شرایط سیاسی و اجتماعی شکل گیری انقلاب را جدال هر روزه ای که بین طبقات و بطور مشخص تر در میان جنبشهای طبقاتی موجود در جامعه جریان دارد فراهم میکند.
۵- از لحاظ سیاسی خصلت و مضمون و یا «نوع» و » نام» هر انقلابی را نیرو و حزب رهبری کننده آن تعییین میکند. انقلاب سوسیالیستی انقلابی به رهبری حزب سوسیالیستهای انقلابی، و در ایران امروز مشخصا حزب کمونیست کارگری، است.
۶- انقلاب سوسیالیستی در تحلیل نهائی حاصل پولاریزه شدن جامعه در نبرد بین دو طبقه اصلی بورژوازی و طبقه کارگر است. یک بروزمشخص این قطبندی طبقاتی در سطح سیاسی وجود و حضور حزب انقلابی طبقه کارگر، یعنی حزبی است که بتواند در عرصه مبارزه برای تصرف قدرت سیاسی طبقه کارگر را نمایندگی کند.
۷- مبارزه طبقاتی از طریق تقابل جنبشهای اجتماعی به پیش میرود. پایه ای ترین پیش شرط سیاسی شکل گیری و وقوع انقلاب سوسیالیستی در یک جامعه دست بالا پیدا کردن جنبش کمونیسم کارگری در مقابل جنبشهای بورژوائی است. هر اندازه افق، فرهنگ و پارادایم اعتراض در یک جامعه را ایده ها و نقد و اعتراض سوسیالیستی به وضع موجود تعیین کند به همان اندازه زمینه شکل گیری انقلاب سوسیالیستی در آن جامعه بیشتر فراهم شده است.
۸- امروز در ایران بر فضا و فرهنگ اعتراضی جامعه نقد و اعتراض انسانی، برابری طلبانه و آزادیخواهانه سوسیالیستی حاکم است و این نشاندهنده موقعیت اجتماعی قدرتمند جنبش کمونیسم کارگری و دست بالا داشتن این جنبش در مقابل و در مقایسه با جنبشهای بورژوائی – جنبش ناسیونالیسم پروغرب و جنبش ملی-اسلامی – در یک سطح اجتماعی است. هیچگاه جامعه ایران مانند امروز تشنه و آماده انقلاب سوسیالیستی نبوده است.
۹- در نبرد بین دو طبقه اصلی سرمایه دار و کارگر طبقات واقشار دیگر ناظر و بی تفاوت نیستند. نه ستم و بیعدالتی سرمایه تنها به کارخانه ها محدود میشود و نه طبقه کارگر صرفا در کارخانه تحت ستم قرار میگیرد. سرمایه کل جامعه را به بند میکشد و کارگر بعنوان یک طبقه اجتماعی، و نه صرفا یک صنف و بعنوان تولید کننده، در برابر او قد علم میکند. طبقه کارگر در این مقابله کل ستمدیدگان و محرومین و دردمندان، یعنی اکثریت عظیم مردم را نمایندگی میکند و در کنار خود دارد. طبقه کارگر بدون رهائی کل جامعه نمیتواند رها شود همانطور که کل محرومین و زحمتکشان بدون پیوستن به صف انقلاب کارگری رها نخواهند شد. انقلاب سوسیالیستی انقلابی توده ای و فراگیر است.
۱۰- برای طبقه کارگر بسیج کل جامعه برای رهائی از قید سرمایه یک ضرورت عینی است.
این حقیقت اعلام شده در مانیفست که «طبقه کارگر رها نمیشود مگر کل جامعه را رها کند» بیانگر ضرورت بسیج اکثریت جامعه، همه انسانهائی که به نحوی تحت ستم و تبعیض و بیحقوقی در جامعه سرمایه داری قرار دارند، بزیر پرچم نقد سوسیالیستی وضع موجود و انقلاب سوسیالیستی است. انسانی بودن سوسیالیسم این ضرورت را امکان پذیر میکند. اساس انقلاب سوسیالیستی رهائی انسان است. جوهر انسانی آرمان سوسیالیسم و هدف استراتژیک طبقه کارگر برای نفی طبقات و تحقق جامعه انسانی (در تمایز از جامعه مدنی که آخرین درجه پیشرفت ممکن جوامع طبقاتی است) کلید فراگیر شدن و مقبولیت توده ای آنست.
۱۱- اعتراض اقشار و بخشهای مختلف جامعه به ستم و تبعیضی که در جامعه سرمایه داری به آنان اعمال میشود به شکل جنبشهای اعتراضی بروز پیدا میکند. در ایران امروز مشخصا جنبش علیه آپارتاید جنسی و برای رهائی زن، جنبش علیه سلطه مذهب و برای جدائی مذهب از دولت، جنبش جوانان برای خلاصی فرهنگی، جنبش در دفاع از حقوق کودکان، جنبش برای آزادی زندانیان سیاسی، و جنبش علیه اعدام از جمله جنبشهای اعتراضی است که حول مسائل مختلف شکل گرفته است. امر این جنبشها، امر طبقه کارگر و جنبش کمونیسم کارگری نیز هست. هر درجه پیشروی و در نهایت پیروزی این جنبشها و رسیدن آنها به هدف معین خود عملا و بطور واقعی در گرو پیشروی مبارزه طبقه کارگر و قدرت گیری جنبش و حزب کمونیست کارگری در جامعه است.
۱۲- یک پیش شرط تامین هژمونی طبقه کارگر در جامعه تعمیق و رادیکالیزه کردن جنبشهای اعتراضی جاری در جامعه در جهت نقد سوسیالیستی به وضع موجود (حول مساله مورد اعتراض هر جنبش معین) است. امر جنبشهای اعتراضی را نمیتوان به سوسیالیسم ارتقا داد و یا آنها را در جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر ادغام کرد. این نه ممکن و نه ضروری است. اما میتوان و باید با تاکید بر خصلت انسانی و حق طلبانه این جنبشها و مقابله با محدودنگریها و سازشکاریها و عوامل منفی و بازدارنده ای که انعکاس گرایشهای بورژوائی بر جنبشهای اعتراضی است، این حقیقت را در جنبشهای اعتراضی تثبیت کرد که نقد سوسیالیستی وضعیت موجود و جنبش کمونیسم کارگری نماینده و بیانگر واقعی و پیگیر امر و اعتراض و خواست آنان است. این حقیقت باید به باور توده مردم معترض و ناراضی و همه فعالین جنبشهای اعتراضی تبدیل شود که تقویت و پیشروی جنبش کمونیسم کارگری مستقیما در خدمت انسان و انسانیت و تحقق هر امر انسانی و آزادیخواهانه و برابری طلبانه ای در جامعه است. این معنی مشخص اجتماعی شدن کمونیسم کارگری و پیش شرط بسیج اکثریت مردم محروم وستمدیده جامعه در جهت پیروزی انقلاب سوسیالیستی است.

۱۳- جنبشهای اعتراضی در ایران در خصلت و مضمون خود سرنگونی طلبانه هستند.
سرنگونی جمهوری اسلامی و خلع ید سیاسی از بورژوازی در ایران مشخصا در گرو دخالتگری فعال، سازماندهی و اعمال رهبری حزب کمونیست کارگری در جنبشهای اعتراضی مردم در عرصه های مختلف است. تعمیق و ارتقای اعتراض و «نه» مردم به وضع موجود به یک نقد و اعتراض سوسیالیستی کلید تحقق این رهبری در یک مقیاس اجتماعی است.
۱۴- تقابل میان حزب و حکومت اسلامی، از نظر طبقاتی و بر بستر مقابله میان دو طبقه بورژوا و کارگر در سطح جهانی، مقابله میان عقب مانده ترین و ضد انسانی ترین گرایشات و جنبشهای بورژوائی عصر حاضر( اسلام سیاسی، قوم گرائی، ناسیونالیسم، مردسالاری و آپارتاید جنسی) با پیشرفته ترین و انسانی ترین آرمانها و خواستهای بشریت متمدن عصر ما، یعنی کمونیسم کارگری و سوسیالیسم انسانی و رهائیبخش کمونیسم کارگری است. حزب کمونیست کارگری ایران انسانیت تحزب یافته در مقابل توحش تحزب یافته (و دولتی شده) بورژوازی در دوره نظم نوین است.
۱۵- سلطه جمهوری اسلامی بعنوان سمبل و نماینده توحش سرمایه داری امروز و نفوذ اجتماعی آرمانها و سیاستهای انسانی جنبش و حزب کمونیست کارگری، جامعه ایران را به حلقه اصلی و یک جبهه نبرد تعیین کننده میان جهان متمدن و کل ارتجاع بورژوائی در جهان تبدیل کرده است. پیروزی انقلاب سوسیالیستی در ایران بشریت را در مبارزه و اعتراض به وضع موجود یک گام عظیم به پیش خواهد برد. *