منصور حکمت يکبار ديگر پيروز شد!

نامه اى خطاب به اعضا و فعالين حزب در ايران

رفقاى عزيز

حتما تا کنون از انشعاب در حزب مطلع شده ايد. و اين خبر بيشک بسيارى از شما را متعجب و نگران کرده است. حزبى که همين چندى پيش در کنگره با شکوه و يکپارچه اش باستقبال انقلاب ايران رفت و رهبرى و سازماندهى انقلاب را در دستور قرار داد، حزبى که در آخرين پلنومش سازماندهى انقلاب را تا سطح رهنمودها و نقشه عملهاى روشن و جامع بسط داد و راه را براى بميدان آمدن فعالين چپ در ايران هموار کرد، حزبى که با تلويزيون کانال جديد مليونها چشم را بخود خيره کرده است، از چنين حزبى يک عده جدا ميشوند. چرا؟ چه اتفاقى افتاده است؟ خودشان ميگويند "چون حزب پاسيو شده! مائوئيست شده! چپ سنتى شده! نشرياتش را کسى نميخواند و تلويزيونش را کسى نميبيند! رهبريش حزب خط و رهنمود عملى ندارد، تفتيش عقايد و تصفيه ايدئولوژيک ميکند! آژيتاتور و مداح انقلاب است. ميخواهد انقلاب سوارى کند. بحث حزب و قدرت سياسى را نفهميده است. حزب سياسى را نفهميده است. کل کمونيسم کارگرى را نفهميده است. ..." اينها را گفتند، يک ادعانامه تماما جنگ سردى و مک کارتيستى عليه حزب صادر کردند و رفتند.

اما دليل واقعى جدائى آنها اين ادعاها نيست، اينها دلايلى است که بعد از مورد نقد قرار گرفتن نظراتشان و در حال عقب نشينى و طفره رفتن از پاسخگوئى به اين انتقادات به ذهنشان رسيد. اينها توجيهات جدائى است و نه دلايل آن. بقول منصور حکمت هيچکس موقع ترک يک حزب آنرا به عرش اعلى نمى رساند.

انشعاب در حزب ما بدنبال دو سال اختلاف نظر در رهبرى حزب بر سر مسائل پايه اى سياسى صورت گرفت. در محور اين مباحث راه بقدرت رسيدن حزب قرار داشت. منشعبين در اطلاعيه جدائيشان تنها در يک جمله به اين اختلاف پايه اى اشاره ميکنند و کل بيانيه را به پلنوم و کنگره و قانون شکنيهاى تشکيلاتى من اختصاص ميدهند. اما مساله تماما در همان جمله است. حقيقت اينست که پس از مرگ منصور حکمت نظراتى بوسيله رفيق کورش مدرسى در حزب ما مطرح شد که بيشتر شاخه چپ جنبش دو خرداد را نمايندگى ميکرد تا خط منصور حکمت را. اين نظرات اولين بار، زمانى که منصور حکمت در بستر بيمارى بود، در دفاع از نافرمانى مدنى، سپس در پلنوم ١٦ در رابطه با مساله فروپاشى رژيم و دولت موقت، بعد در بحثهاى داخلى دفتر سياسى حول قطعنامه حق مردم در تعيين حکومت و بيانيه حقوق سياسى، در بحثهاى دفتر سياسى حول شورا و بالاخره در شکل کامل و تئوريزه شده آن در سمينارهاى داخلى حزب در ماه قبل بوسيله رفيق کورش بيان شد. اسناد اين مباحثات اکنون روى سايت حزب www.wpiran.orgدر دسترس همگان است. شما را بخصوص به "مباحثى در مورد حزب و سرنگونى جمهورى اسلامى"، "نوار جلسه دفتر سياسى در مورد مباحث مربوط به حزب و سرنگونى جمهورى اسلامى" "سمينارهاى مرکزى کورش مدرسى و حميد تقوائى١٧ تا ٢٢ ژوتيه ٢٠٠٤" و سمينارهاى حميد تقوائى در مورد "حزب و انقلاب" و "تصرف قدرت سياسى" رجوع ميدهم.

نظرات طرح شده از جانب کورش به تزها و ايده هائى رجعت کرد که ٢٥ سال قبل مارکسيسم انقلابى با نقد آنها پا بعرصه گذاشته بود: انقلاب دموکراتيک کمونيستها را بقدرت نميرساند، سوسياليسم زود است، قيام خشونت تحميلى است، راه متمدنانه تصرف قدرت مجلس موسسان و رفراندوم است، انقلابى در کارنيست، حاصل تحولات جارى فروپاشى و دولت موقت است، حتى اگر به تنهائى بقدرت برسيم بايد از اعلام سوسياليسم خوددارى کنيم، مردم براى خواستهاى دموکراتيک به خيابان آمده اند و نه سوسياليسم، سوسياليسم مردم را رم ميدهد و ...." اينها نظراتى بود که به عنوان نتايج بحث "حزب و قدرت سياسى" و نظرات منصور حکمت "جديد"، منصور حکمت بعد از کنگره دوم، بيان ميشد.

بخشى از رهبرى حزب قاطعانه در برابر اين نظرات ايستاد و اجازه نداد به سياست و مصوبات حزبى تبديل شود و بخشى ديگر کج دار و مريز، نيمه موافق و نيمه مخالف، با آن مدارا کرد و عاقبت وقتى اين نظرات در ميان کادرها علنى شد و مورد نقد وسيعى قرار گرفت، ترجيح داد حزب را ترک کند.

مبناى اين نظريه حذف انقلاب از استراتژى قدرت سياسى و بعبارت ديگر توهم رسيدن بقدرت بدون انقلاب است. اين بينش به ناگزير يا به سازش طبقاتى و راست روى آشکار و يا به آوانتوريسم منجر ميشود. و کورش مدرسى به هر دو اين نتايج رسيد. جانشين کردن انقلاب با فروپاشى و حکومت کارگرى با دولت موقت ائتلافى، و کنارگذاشتن سوسياليسم و جمهورى سوسياليستى بعنوان هدف فورى حزب پس از تصرف قدرت يک نتيجه اين نوع "خيره شدن بقدرت" و چشم پوشيدن از انقلاب بود. استنتاج ديگر اين بود که ميشود با ده هزار نفر خانه سه نفر، خامنه اى و خاتمى و رفسنجانى را گرفت و کار رژيم را يکسره کرد! بعبارت ديگر سازش و ائتلاف و يا کودتا نقشه عمل اين ديدگاه براى رسيدن بقدرت است. طبيعى است که وقتى انقلاب را کنار بگذاريد ديگر جائى براى تغيير نظام و دست بدست شدن طبقاتى قدرت سياسى نميماند، قدرت سياسى به کابينه دولتى و راه رسيدن به قدرت هم به راههاى رايج بورژوائى براى تغيير کابينه، به ديپلماسى قدرت، به سازش وائتلاف و يا کودتا، تنزل ميکند. روشن است که ديگر حرفى از زير و رو کردن نظام موجود و سوسياليسم نميتواند درميان باشد.

اپوزيسيون راست رژيم در جامعه مدتهاست همين نوع طرحها و سياستها را مطرح و دنبال ميکند. از نافرمانى مدنى تا مجلس موسسان و رفراندوم و ناممکنى سوسياليسم پرچم کهنه و رنگ پريده راست در جامعه است. اما در صفوف ما اين نظرات ناگزير بود يک توجيه چپ و مارکسيستى براى خودش پيدا کند و اين تلاش عبث هم ميبايد تحت نام منصور حکمت صورت ميگرفت. تلاش شد اين نظرات را با توسل به بحث "حزب و قدرت سياسى" و "دولت در دوران انقلابى" و "سلبى و اثباتى" او به خورد ما بدهند. دولت در دوران انقلابى منصور حکمت را به دولت در دوران ائتلافى تبديل کردند، از حزب و قدرت سياسى ديپلماسى شرکت در کابينه را فهميدند، بجاى انقلاب "پروسه تصرف قدرت" را نشاندند، از سلبى بودن انقلاب، دموکراتيک بودن آن را نتيجه گرفتند، از "حزب دولت را تصرف ميکند" نتيجه گرفتند که "شورا لازم نداريم"! منصور حکمت را به قديم و جديد تقسيم کردند، تحريف کردند و درهم پيچيدند تا حقانيت خود را نتيجه بگيرند و آنجا که نتوانستند صريحا گفته هاى او را نقض کردند. منصور حکمت ميگفت ما نماينده اکثريتيم، رفقا ميگويند ما حزب اقليتيم و تا بعد از تصرف قدرت اقليت خواهيم ماند، منصور حکمت ميگفت براى رسيدن بقدرت بايد به مکانيسمهاى اجتماعى قدرت نظير انقلاب و شورش و اعتصاب و تظاهرات و قيام دست برد، رفقا ميگويند بدون انقلاب هم ميشود بقدرت رسيد، با ١٠ هزار نفر ميرويم خانه سه نفر را ميگيريم! منصور حکمت ميگفت زيپ هر انسانى را که بکشيد يک سوسياليست مييابيد رفقا ميگويند سوسياليسم مردم را رم ميدهد! منصور حکمت ميگفت سوسياليسم فورا رفقا ميگويند سوسياليسم بعدا! منصور حکمت ميگفت جمهورى سوسياليستى رفقا ميگويند حکومت موقت. اساس بحث منصور حکمت در "حزب و قدرت سياسى" نقد چپى است که مدام ميگويد هنوز نوبت کمونيستها فرا نرسيده و رفقا ميگويند انقلاب حاضر دموکراتيک است، هنوز نوبت کمونيستها فرا نرسيده! ميخواستند اين آنتى حکمتيسم را بجاى حکمتيسم به ما بفروشند! اما در صفوف ما خريدارى پيدا نکرد.

چنانچه اين نظرات، حتى گوشه اى از آن به سياست حزب تبديل ميشد، حتى اگر معلوم ميشد که بحث در مورد نافرمانى مدنى و رفراندوم و مشارکت با بقاياى جمهورى اسلامى در دولت موقت و عدم امکان پيروزى کمونيستها در تحولات اخير و رم کردن مردم از سوسياليسم و غيره در رهبرى حزب ما باز و قابل بررسى است، چيزى از حزب ما بجا نميماند. تمام آن اعتبار و پايگاه اجتماعى که ٢٥ سال مبارزه روى خط راديکال و ماکسيماليستى منصور حکمت براى حزب و جنبش ما کسب کرده بود به باد فنا ميرفت، کارگران و جوانان و زنان انقلابى از ما روى بر ميگرداندند و حزب ما تا سطح جريانى در حاشيه چپ دو خرداد تنزل ميکرد.

اما چنين نشد چون ما اجازه نداديم. اکثريت کادرهاى حزب در يکى از حادترين مبارزات نظرى در تاريخ جنبش ما بميدان آمدند و جنگيدند و پرچم منصور حکمت را بر افراشته نگاهداشتند. اين نظرات کوبيده شد و شکست خورد و مدافعين آشکار و پنهان آن حزب را ترک گفتند. اين نبرد جزئى از مبارزه وسيعتر ما بود با سياستها و ديدگاه هاى راست در سطح جامعه. تلفات ما در اين نبرد کم نبود، اما از آن پيروز بيرون آمديم، و اکنون به کنگره ميرويم تا اين پيروزى را تثبيت کنيم. بسيارى از رفقائى که صفوف ما را ترک کردند قربانيان اين نبرد اند. جاى آنها در صفوف ماست و ما اميدواريم هر چه زودتر به اين واقعيت پى ببرند و بازگردند.

انشعابيون حزب تازه اى تاسيس کرده اند. ما نقد خود به نظرات راست کورش را به اين حزب سرايت نميدهيم و اين حزب را بطور ابژکتيو و بر اساس سياستها و پراتيکش در جامعه قضاوت خواهيم کرد. اما از هم اکنون اعلام ميکنيم که حزب جديد اگر بخواهد اين نظرات را مبناى سياست و عملکرد خود قرار بدهد با تمام قوا در برابر آن خواهيم ايستاد.

رفقا! حزب ما، حزب منصور حکمت، محکم و استوار بر جاى خود ايستاده است. بقول منصور حکمت ضربه اى که ما را از پاى در نياورد، محکم ترمان خواهد کرد. منشعبين ميخواهند اين تصوير را بدهند که حزب به هم ريخته و منحل شده است. گويا اعضاى حزب ما هر يک چندين بار ما را ترک کرده و چندين بار به حزب جديد پيوسته اند: يکبار بعنوان عضو کميته مرکزى، يکبار بعنوان عضو کميته کردستان، يکبار بعنوان عضو کميته مريوان، يکبار بعنوان کادر حزب در سوئد و ...! گويا کميته ها از ما جدا ميشوند و به آنها مى پيوندند! گويا اکثريت رفته و حزب را براى اقليت گذاشته است. حتى رسما انحلال حزب را اعلام کرده اند! اينها همه پروپاگاند تو خالى ايست که براى "جمع آورى نيرو" ناشيانه سر هم بندى شده است. دوره اين تبليغات کودکانه ميگذرد و روسياهى به ذغال ميماند. حزب ما کمى کوچکتر اما استوار تر و منسجم تر از گذشته پشاپيش کارگران و مردم انقلابى و در برابر جمهورى اسلامى و کل اردوى ضد انقلاب به پيش خواهد رفت. منشعبين رفتند و حزب و سياستهاى منصور حکمت را بجا گذاشتند. کنگره پنجم يکبار ديگر پرچم اين سياستها را بر خواهد افراشت يکبار ديگر بر اين سياستها، بر انقلاب و سوسياليسم و جمهورى سوسياليستى، بر ضرورت سازماندادن و رهبرى انقلاب، تاکيد خواهد گذاشت. جاى همگى شما در اين کنگره تاريخى خالى خواهد بود. اما من مطمئنم که کنگره همگى شما، همه فعالين و کمونيست و چپ در ايران، در جنبش کارگرى، در ميان زنان، در ميان جوانان، در دانشگاهها و مدارس، در ميان معلمان و پرستاران و در ميان صفوف مردم معترض و انقلابى ايران را نمايندگى خواهد کرد. کنگره ما عملا به دنيا نشان خواهد داد که "ضربه اى که ما را از پاى در نياورد، بمراتب تقويتمان خواهد کرد"!

دستتان را به گرمى ميفشارم و براى همه شما در مبارزه مشترک و خطيرى که با جمهورى اسلامى و تمام اردوگاه ضد انقلاب به پيش ميبريم آرزوى موفقيت و پيروزى دارم!