راهی بجز انقلاب وجود ندارد


مصاحبه با حمید تقوائی در مورد قطعنامه تقویت و متعین کردن صف انقلاب


هفته گذشته پلنوم چهلم کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری برگزار شد. قطعنامه "در باره تقویت و متعین کردن صف انقلاب" یکی از مصوبات این پلنوم بود که تبیین کلی حزب را از شرایط سیاسی در ایران و در عین حال چشم انداز اوضاع و راه حل های حزب را برای آینده بیان می کند.


در مورد این قطعنامه با حمید تقوایی دبیر کمیته مرکزی حزب سوالاتی را مطرح کرده و از وی توضیحات بیشتری در مورد این قطعنامه خواسته ایم. با تشکر از حمید تقوایی
انترناسیونال: عنوان قطعنامه نشان می دهد که حزب کمونیست کارگری انقلاب را بعنوان یک امر حتمی و در حال شکل گیری در ایران می داند، آیا چنین برداشتی درست است؟ چه دلایلی برای درستی این نظر دارید؟ آیا راه حل های دیگری در مقابل جامعه ایران نمی تواند وجود داشته باشد؟


حمید تقوائی: اصطلاح "صف انقلاب" در عنوان قطعنامه به معنی جبهه و اردوی انقلاب است و نه یک انقلاب بالفعل و یا انقلاب بعنوان یک امر حتمی. در پیشبینی تحولات سیاسی حتمیتی وجود ندارد. البته جهتها و روندها و سیر محتمل تحولات را میتوان و باید تشخیص داد و قطعنامه هم همین کار را میکند. در بند اول قطعنامه اعلام شده است که تحولات انقلابی و زیر و رو کننده محتمل ترین روند سیر اوضاع در ایران است. قطعنامه بر این اساس سیاستها و راهکارهای عملی مشخصی را در جهت زمینه سازی و تقویت و تدارک صف انقلاب و تحولات انقلابی در دستور کار حزب قرار میدهد.


پرسیده اید آیا راه حل دیگری در مقابل جامعه وجود ندارد؟ از نقطه نظر اکثریت عظیم مردم ایران، خیر راه حل دیگری وجود ندارد. مهمترین مساله ۹۹ درصد مردم ایران نفس وجود جمهوری اسلامی است و تنها راه حل این مساله انقلاب است. این رژیم را تنها میتوان بقدرت یک انقلاب قدرتمند، سازمانیافته و عمیقا چپ و رادیکال و انسانی بزیر کشید. راههای دیگر، استحاله و تغییر قانون اساسی و تعدیل حکومت و یا جمهوری اسلامی منهای ولی فقیه به شیوه ملی- اسلامیون و یا رژیم چنج و دولتسازی از بالا به شیوه سلطنت طلبها، همه جزئی از صورت مساله جامعه ( ۹۹ درصد مردم) است و نه جزئی از راه حل. به نظر من اکثریت مردم بر این امر واقفند که بدون بزیر کشیدن جمهوری اسلامی جامعه آزاد نخواهد شد و از نظر عینی - شرایط سیاسی و اقتصادی و بحران همه جانبه رژیم که در قطعنامه به آنها شااره شده- نیز سیر اوضاع به سمت یک رویاروئی آشکار میان توده مردم و حکومت بحرانزده جمهوری اسلامی حرکت میکند.


انترناسیونال: در مورد بهبود نسبی شرایط چه فکر میکنید؟ ممکن است گفته شود که گرچه حل مسائل اساسی جامعه به سرنگونی جمهوری اسلامی گره خورده است اما میتوان با وجود این حکومت هم برخی از مصائب جامعه را التیام بخشید و وضع را نه به شکل ایده آل ولی در هر حال به وضعیتی بهتر ازشرایط موجود تبدیل کرد. نظرتان در این مورد چیست؟


حمید تقوائی: به عقیده من هم تحلیل و نظر و هم تجربه و عمل نشان میدهد با وجود جمهوری اسلامی بهبودی در شرایط زندگی مردم امکانپذیر نیست. از لحاظ تحلیلی نفس وجود جمهوری اسلامی، یعنی رژیمی که به ضرب اسلام و ایدئولوژی و قوانین و سرکوب اسلامی خود را سر پا نگهداشته است، با کمترین معیارها و استانداردهای یک جامعه متمدن عصر ما، و لذا با کمترین بهبودی در وضعیت توده مردم، متناقض است. تا زمانی که جمهوری اسلامی برقرار است سخنی هم از اصلاح و بهبود شرایط نمیتواند در میان باشد. تجربه نیز کاملا این نظریه اصلاح ناپذیری حکومت و نظام جمهوری اسلامی را تایید میکند. در مدت سی و چهار سال حکومت اسلامی نه تنها از نظر اقتصادی و رفاهی و فرهنگی و اجتماعی بهبود و پیشرفتی در وضعیت جامعه حاصل نشده است بلکه برعکس در تمام این سطوح وضع روزبروز بدتر شده است. فقر و فلاکت و گرانی و بیکاری هر روز شدید تر و گسترده تر شده، فاصله بین فقر و ثروت- میان آیت الله های میلیاردر و اقلیت مفتخور سرمایه داران اسلام پناه با توده عظیم کارگران و مردم زحمتکشی که به زندگی زیر یک پنجم خط فقر محکوم شده اند- هر روز بیشتر و عمیق تر شده است و در عوض آمار دستگیریها و اعدامها و اعتیاد و فحشا و افسردگی و خود کشی هر روز بالاتر و بالاتر رفته است. تاریخ جمهوری اسلامی تاریخ به قهقرا رفتن جامعه ایران است. و تنها راه متوقف کردن این سیر نزولی سرنگونی حکومتی است که چون وزنه سنگینی به پای جامعه بسته شده و آنرا هر روز بیشتر به حضیض میکشد.


انترناسیونال: همانطور که در بالا اشاره کردید در بندهای مختلف قطعنامه سیاستها و اقدامات مشخصی با هدف تدارک و تقویت صف انقلاب اعلام شده است که پائین تر به آنها خواهیم پرداخت. اما قبل از آن لازمست در مورد آن خط و جهتگیری عمومی که این اقدامات را به هم وصل میکند بیشتر توضیح بدهید؟ مبنا و اساس سیاست "تقویت و متعین کردن صف انقلاب" کدامست؟


حمید تقوائی: ما بارها تاکید کره ایم که انقلاب یک پدیده عینی است که با فراخوان این یا آن نیروی سیاسی آغاز نمیشود بلکه ناشی از شرایط عینی سیاسی و اجتماعی است. انقلاب زمانی رخ میدهد که به تعبیر لنین بالائی ها دیگر قادر به حکومت نباشند و پائینی ها نتوانند تحمل کنند. اما ازینجا نباید و نمیتوان نتیجه گرفت که یک نیروی انقلابی مثل حزب ما در قبال تحولات انقلابی که در چشم انداز جامعه قرار گرفته است وظیفه ای ندارد و باید منتظر بنشیند تا انقلاب عملا سر بلند کند. بلکه بر عکس باید فعالانه در اوضاع دخالت کرد. ما خالق انقلاب نیستیم اما موظفیم خود و جامعه را برای تحولات انقلابی که در پیش است آماده و مجهز کنیم و این امر از همین امروز وظایف متعددی را در دستور کار ما قرار میدهد. قطعنامه حاضر رئوس چنین وظایفی را با توجه به اوضاع جهانی و بخصوص تجربه انقلابات منطقه بیان میکند.


همانطور که تجربه انقلابات منطقه، و به نظر من همه انقلابات در عصر حاضر، از جمله انقلاب ٥۷ ایران، نشان میدهد انقلاب در کشورهای اختناقزده که یک رژیم دیکتاتوری جامعه را به سکون و جمود کشانده و کوچکترین صدا و حرکت اعتراضی را در نطفه خفه کرده است به شکل یک انفجار و آتنشفشان ناگهانی و غافلگیر کننده سر بلند میکند. در این نوع جوامع قبل از شروع انقلاب از جنبشها و حرکتها و چهره ها و فعالین و نهادهای اعتراضی خبر چندانی نیست و مخالفت با رژیم موجود و حتی اعتراض به این یا آن مساله مشخص اجتماعی یا سیاسی ناگزیر تنها به شکل مخفی و زیر زمینی و در سطحی بسیار محدود میتواند صورت بگیرد. ایران قبل از ٥۷ - که به گورستان آریامهری معروف بود- و یا مصر زمان مبارک و تونس زمان بن علی - دقیقا چنین شرایطی داشتند. نتیجه این وضعیت - که یکی از "محسنات" سلطه دیکتاتوری برای طبقه حاکمه است - جلوگیری از شکلگیری انقلاب و در صورت بروز آن، کنترل اوضاع پس از انقلاب و تحریف و به بیراهه کشاندن و قیچی کردن آن بوسیله طبقه حاکمه است. دیکتاتور سقوط میکند اما نظام سر جای خودش میماند و دیکتاتوری طبقه حاکمه در شکل و ظاهر دیگری ادامه پیدا میکند. ظهور و روی کار آمدن جمهوری اسلامی یک نمونه گویای این تجربه است و امروز در مصر و تونس و لیبی هم ارتجاع در صدد تکرار همین سناریو است.


اما شرایط اجتماعی و سیاسی درایران امروز کاملا با ایران دهه پنجاه شمسی و یا مصر و تونس و لیبی قبل از انقلابات اخیر متفاوت است. جمهوری اسلامی از بدو بقدرت رسیدن با تمام توان کوشیده است در ایران یک گورستان آریامهری دیگری برپا کند و نتوانسته است. سرکوبگریها و توحش و جنایات این رژیم رکورد همه دیکتاتوری های معاصر را شکسته است اما جامعه هرگز تسلیم نشده و به سکون و جمود کشیده نشده است. این را هم باید یکی از ثمرات انقلاب ٥۷ دانست که گرچه به شکست کشیده شد اما زمین را عمیقا شخم زد و عملا به طبقه حاکمه اجازه نداد آرامش گورستانی مطلوب خود را در جامعه احیا کند. میتوان گفت تجربه امروز انقلابات مصر و تونس و لیبی را جامعه ایران سی و چهار سال قبل از سر گذراند و دیگر به آن شرایط باز نمیگردد.


از همان اولین ماههای بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی مبارزه زنان علیه حجاب اجباری، مبارزه کارگران علیه بیکاری و برای حفظ شوراها و کنترل کارخانه ها که یک دستاورد انقلاب بود و اعتراض جواانان و دانشجویان علیه اسلامیزه کردن دانشگاهها و سیستم آموزشی آغاز شد و در ابعاد مختلفی تا امروز ادامه داشته است. در سه دهه اخیر ما شاهد هشت مارسها و شانزده آذرها و اول ماه مه های پرشور، اعتراضات و اعتصابات گسترده کارگری، مقاومت و مبارزه بی وقفه زنان علیه آپارتاید جنسی، ۱۸ تیرها، شورشهای شهری متعدد، و حرکت میلیونی توده ای نظیر خیزش انقلابی سال هشتاد و هشت بوده ایم.


این شرایط به جامعه ایران موقعیت خودویژه ای میدهد که باید در جهتگیری و سیاست و فعالیتهای حزب انقلابی ای مانند حزب ما در نظر گرفته بشود. این نقطه عزیمت قطعنامه است. اساس این سیاست عبارتست از اشاعه یک اعتراض و نقد عمیق و مشخص به مصائب و مشکلات جامعه و نظام حاکم- آنچه در ادبیات حزبی تعمیق "نه" مردم خوانده میشود- و شکل دادن، تقویت کردن و گسترش بخشیدن به جنبشهای اعتراضی، آکسیونها، تشکلها و نهادها و فعالین و چهره های سرشناس در عرصه های مختلف مبارزه بویژه در جنبش کارگری، در جنبش علیه آپارتاید جنسی و بیحقوقی زن، و جنبش مذهب زدائی از دولت و جامعه. همانطور که در قطعنامه تصریح شده هر اندازه این جنبشها متشکل تر و شکل گرفته تر و شناخته شده تر باشند بهمان درجه انقلاب از یک شورش و عصیان بیشتر فاصله گرفته و به یک حرکت سازمانیافته و آگاهانه و هدفمند بیشتر نزدیک میشود. هر اندازه تشکلها و نهادها و چهره های مبارزاتی - از کمیته ها و نهادهای جنبش کارگری گرفته تا جمعها و چهره های فعال مبارزه علیه اعدام و دفاع از آزادی زندانیان سیاسی و مبارزه علیه آپارتاید جنسی و تا کانون و انجمنهای های هنری و ادبی مترقی و آزدیخواه و غیره- بیشتر شکل گرفته باشند صف انقلاب در برابر تمیهدات و تلاشهای نیروهای راست برای دخالتگری و به تحریف کشیدن انقلاب مصونیت بیشتری خواهد داشت.


البته انقلاب ادامه خطی جنبشها و حرکتهای اعتراضی در شرایط پیشا انقلابی نیست. انقلاب جنبشی توده ای است که بر سر بزیر کشیدن رژیم حاکم و تعیین تکلیف قدرت سیاسی شکل میگیرد و از این نظر از همه جنبشهای اعتراضی بر سر خواستهای معین و یا حتی جنبشهای طبقاتی اصلی در جامعه - سه جنبش ناسیونالیستی، ملی - اسلامی، و کمونیستی در شرایط حاضر ایران- متمایز است. اما مسلما قدرت و ضعف این جنبشها و منابع و ماتریال و اهرمهای اعتراضی و مبارزاتی موجود در جامعه در شکل مشخص تحولات انقلابی و میزان و نقاط قدرت و ضعف انقلابی که شکل خواهد گرفت نقش تعیین کننده ای ایفا میکنند. حزب ما تلاش خواهد کرد با تمام قوا و امکانات خود این منابع و اهرمهای مبارزاتی را ایجاد و تقویت کند و آنها را گسترش بدهد. این خط و جهتگیری، که میتوان آنرا تدارک اجتماعی انقلاب نامید، اساس و مبنای قطعنامه مصوب پلنوم را تشکیل میدهد.


انترناسیونال: در بند چهار قطعنامه ناروشنی و ابهام در مورد خواستها و مطالبات مشخص و رادیکال در جامعه یک عامل مهم نافرجام ماندن مبارزات مردم معرفی میشود. می توانید بگوئید مشخصا چه خواستها و مطالباتی مد نظر قطعنامه بوده است و چرا این خواستها و مطالبات تا این حد دارای اهمیت است؟


حمید تقوائی: این بند قطعنامه به مساله تعین بخشیدن به انقلاب از نقطه نظر مضمون و محتوی آن، و یا بعبارت دیگر عمق و وسعت نقد و اعتراض توده بپاخاسته مردم به وضع موجود میپردازد. همانطور که در پاسخ به سئوال قبلی توضیح دادم حزب ما همیشه بر ضرورت تعمیق نقد و اعتراض مردم تاکید داشته است. امروز تجربه انقلابات منطقه نیز بر این امر تاکید میکند. توده مردم در مصر و تونس و لیبی علیه دیکتاتوری در این کشورها قیام کردند اما نقد و اعتراض آنان به نظام حاکم از خواست برکناری دیکتاتور فراتر نرفت. البته هدف سیاسی هر انقلاب سرنگونی حکومت موجود است و در نظامهای دیکتاتوری که حکومت بوسیله یک فرد نمایندگی میشود انقلاب، به درست، فرد دیکتاتور را نشانه میگیرد. اما اینجا بحث بر سر هدف فوری انقلاب نیست بلکه بر سر تلقی و درک عمومی جامعه از برکناری دیکتاتوری است. سئوال اینست که در درک و تلقی عمومی توده مردم بپاخاسته تا چه حد مخالفت با دیکتاتور به نفی سیاستها و عملکردهای نظام دیکتاتوری - نقد و نفی اعدام و شکنجه، زندانی کردن مخالفین و پدیده زندانی سیاسی، فقدان آزادیهای سیاسی، مخالفت با نیروهای مسلح و ارگانهای سرکوبگر دولتی، بوروکراسی و فعال مایشائی ماشین دولتی و تصمیم گیری از بالای سر مردم و غیره و غیره- ترجمه و معنی میشود. در تجربه مصر مردم توانستند در مدت کوتاهی مبارک را برکنار کنند اما نقد و اعتراضی به مجازات اعدام، دخالت مذهب در دولت، بیحقوقی زنان، و حتی به ارتش و ژنرالهای همدست مبارک نظیر طنطاوی نداشتند. و این یک نقطه ضعف اساسی انقلاب مصر بود. نه به دیکتاتور باید به نه به کلیت نظام دیکتاتوری ترجمه بشود. انقلاب باید عمیقا زمین را شخم بزند و نظام دیکتاتوری را از ریشه در آورد و به همین دلیل اشاعه نقد ریشه ای وضعیت موجود نقشی حیاتی در پیشرویها و پیروزی نهائی یک انقلاب ایفا میکند. ما همیشه گفته ایم که انقلاب یک جنبش سلبی است، حرکتی علیه نظام حاکم و در نقد و نفی وضعیت موجود است و نقطه عزیمت قطعنامه هم همین است. اما نکته مهم اینست که این حرکت سلبی و انتقادی تا چه حد عمیق میشود و کل نظام را هدف قرار میدهد. من قبلا و در نوشته های دیگری حول همین مساله " تعمیق نه مردم" موضوع مخالفت نیروهای اپوزیسیون با جمهوری اسلامی را مثال زده ام که چطور هر جنبش و نیروی اپوزیسیونی بر اساس نقد و اعتراضی که به وضع موجود دارد تلقی خودش را از سرنگونی - و یا براندازی و یا استحاله - حکومت در جامعه رواج میدهد. ملی اسلامیون محدود کردن و یا حداکثر کنار زدن ولی فقیه را کافی میدانند چون میخواهند کل نظام جمهوری اسلامی را از زیر تیغ خشم مردم بدر ببرند و نیروهای سلطنت طلب و ناسیونالیست و یا سازمانی نظیر مجاهدین نیز با برکناری "آخوندها" به مشروطه شان میرسند چون هدفشان حفظ نظام سرمایه منهای "حاکمیت آخوندی" است. روشن است که این نوع مخالفتها با وضع موجود در واقع انعکاس نقد سطحی و نازل جنبش ناسیونالیستی و ملی- اسلامی به جمهوری اسلامی است که به درد و مصائب و در نتیجه نقد و اعتراض توده محروم مردم مطلقا ربطی ندارد.


با این همه همین نوع مخالف خوانهای نیم بند در شرایط انقلابی و به کمک دولتها و رسانه ها رسمی بورژوئی بجلو صحنه رانده میشوند و کنترل اوضاع را در دست میگیرند. آخرین نمونه اخوان المسلمین و شخصی مانند مورسی در مصر است که گرچه در تمام مدت انقلاب مصر در پیاده روها نظاره گر اوضاع بود و بعد هم در کنار طنطاوی و ارتش مصر قرار گرفت، امروز بعنوان نماینده انقلاب زمام امور را در دست گرفته و در برابر مردم مصر از نظام به ارث رسیده از مبارک دفاع میکند. نباید اجازه داد چنین سناریوئی در ایران تکرار بشود و یک عامل مهم در ممانعت از این امر اشاعه خواستهائی رادیکالی نظیرجدائی مذهب از دولت و لغو مجازات اعدام و آزدای زندانیان سیاسی و محاکمه همه مسئولین و آمرین و عاملین سیاستهای سرکوبگرانه رژیم ساقط شده و لغو همه قوانین ارتجاعی و انحلال نیروهای مسلح و نهادهای سرکوبگر رژیم و غیره است. نه تنها جامعه باید به این خواستها و اهداف مسلح بشود و بلکه همانطور که بالاتر توضیح دادم حول این خواستها و شعارها باید جنبشها و حرکتهای اعتراضی و تشکلها و نهادهای مبارزاتی پا بگیرند و به فضای سیاسی جامعه شکل بدهند. این یکی از ارکان مهم تقویت صف انقلاب در ایران است.


انترناسیونال: در این قطعنامه بجز جمهوری اسلامی، طیفی از دولتها و نیروهای ارتجاعی و نیروهای اپوزیسیون راست، سد و مانعی برای انقلاب معرفی شده اند، این نیرو ها تا چه میزان می توانند در سرنوشت انقلاب و آینده جامعه ایران تاثیرگذار باشند؟


حمید تقوائی: در صورتیکه نیروهای چپ و انقلابی به نحو پیگیر و هم جانبه ای با کل نیروهای راست مقابله نکنند احتمال تاثیر گذاری این نیروها بر تحولات بسیار بالا است. باید توجه داشت که همانطور که در قطعنامه تصریح شده دولتها و نیروهای بورژوائی در سطح جهانی و در منطقه - از دولتهای غربی گرفته تا روسیه و ترکیه و عربستان و نیروهای رنگارنگ قومی- مذهبی وابسته با آنها- نظاره گر حوادث و تحولات سیاسی در ایران نخواهند بود بلکه با تمام قوا در این تحولات دخالت خواهند کرد. یک وظیفه مهم یک حزب انقلابی نظیر حزب ما اینست که جامعه را در برابر این نیروها که معمولا در شرایط انقلاب تحت عنوان و با ظاهر دفاع از مردم و انقلاب بمیدان می آیند، مصون کند. سیاستها و سناریوهائی نظیر استحاله و تغییر تدریجی رژیم - که معمولا در زیر لوای دموکراسی پناهی و دفاع از حقوق بشر صورت میگیرد- و یا دفاع از تمامیت ارضی و خاکپرستی و پرچم پرستی، و از سوی دیگر فدرالیسم و قومیگرائی تحت لوای دفاع از منافع اقلیتهای مذهبی و قومی در "کشور کثیرالملله ایران"، همه و همه از جمله تقلاهای نیروهای راست در سالهای اخیر بوده است. باید فعالانه در برابر این نوع سیاستها ایستاد، تناقض آن را با منافع توده مردم نشان داد و این نوع تمیهدات را افشا و خنثی کرد. در شرایط فعلی این نوع سیاستها جایگاه چندانی درمیان توده مردم ندارد ولی در شرایط تحولات انقلابی این سیاستها با اتکا به تعصبات مذهبی و قومی میتواند در جامعه نفوذ و مقبولیت پیدا کند. باید توجه داشت که مذهب و ناسیونالیسم و قومگرائی جزئی از فرهنگ طبقه حاکمه و در نتیجه جزئی از فرهنگ رایج در همه جوامعه سرمایه داری و از جمله در جامعه ایران است و زمینه رشد نیروهای اپوزیسیون راست در جامعه را نیز همین تعصبات قومی و ملی و مذهبی رایج در میان مردم فراهم میکند. این فرهنگ و گرایشات ارتجاعی را تنها میتوان با توسل به نیازها و خواستها عمیقا انسانی و آزدیخواهانه و برابری طلبانه توده مردم خنثی کرد و به عقب راند. از این نقطه نظر نیز تعمیق نقد و اعتراض مردم به کل وضعیت موجود و سازماندهی و معماری آگاهانه جنبشها و نهادها و تشکلها و نهادها و جنبشهای اعتراضی حول این نقد رادیکال و عمیق جایگاه تعیین کننده ای در تقویت صف انقلاب ایفا میکند.


انترناسیونال: بند ٦ قطعنامه درباره نقش جنبش کارگری در رادیکالیزه شدن اعتراضات، صبحت می کند. لطفا در مورد دلایل این امر توضیح بیشتری بدهید. بنظر شما در حال حاضر و یا در آینده نزدیک طبقه کارگر ایران تا چه حد می تواند این نقش را در تحولات سیاسی آینده ایفا کند؟


حمید تقوائی: به نظر من نفس وجود یک جنبش کارگری فعال، گسترده و چپ و رادیکال در جامعه سد محکمی در مقابل اعمال نفوذ نیروهای راست محسوب میشود. ناگفته پیداست که عروج جنبش کارگری زمینه را برای عقب راندن نیروها و سناریوهای راست و رشد و اشاعه سیاستها و اهداف کمونیستی فراهم میکند و این بنوبه خود مهمترین عامل در تضمین پیشروی و پیروزی انقلاب است. انقلابی را که جنبش کارگری و کمونیستی در آن فعال و مطرح باشد براحتی نمیتوان به خون کشید و یا از بالا برایش رهبرتراشی و دولتسازی کرد.


واقعیت اینستکه در عصر ما هر انقلابی از نظر مضمون و محتوی عینی خود حرکتی علیه نظام سرمایه داری است. باعث و بانی دخالت مذهب در دولت و قوانین، و بقدرت رسیدن حکومتهای مذهبی نظیر جمهوری اسلامی و یا تحمیل بیحقوقی مفرط بر زنان و همه مصائب شبه قرون وسطائی که بر جامعه ایران - و دیگر کشورهای اسلامزده- تحمیل شده دیگر نه نظامهای فئودالی بلکه سرمایه داری عصر حاضر است. ممکن است بسیاری از جنبشهای اعتراضی و فعالین مبارزه علیه جمهوری اسلامی بر این واقعیت واقف نباشند - نیروهای راست نظیر ملی اسلامیون و سلطنت طلبها تمام کوششان پنهان کردن این واقعیت از چشم توده مردم است- اما درجه آگاهی و یا ناآگاهی جامعه در این واقعیت هیچ تغییری نمیدهد که توحش و جنایات جمهوری اسلامی در نظام سرمایه داری - یا بعبارت بهتر در استیصال طبقه سرمایه دار ایران در مقابل انقلاب پنجاه و هفت- ریشه دارد.


یک نتیجه و معنی سیاسی این واقعیت نقش و جایگاه طبقه کارگر و جنبش کارگری در تحولات سیاسی در ایران - و کلا در سیر و سرنوشت انقلابات عصر ما- است. روشن است که تنها طبقه کارگر نیست که از سلطه سرمایه داری در رنج است و این نظام را نمیپذیرد، بلکه بخش اعظم جامعه منفعتی در استثمار و سودپرستی سرمایه داری ندارد و بدنبال راه حلی برای خلاصی از ستمها و تبعیصات و بیحقوقیهای رایج در جوامع سرمایه داری است. راه رهائی را طبقه کارگر و جنبش کمونیستی این طبقه نمایندگی میکند و لذا اکثریت عظیم مردم - توده مردمی که در جنبش اشغال با شعار ۹۹ در صد در برابر یک درصد نمایندگی شدند- بالقوه میتوانند در کنار مبارزه طبقه کارگر علیه سرمایه داری قرار بگیرند. ازینرو طبقه کارگر از این زمینه اجتماعی برخوردار است که به نماینده و پرچمدار خواستهای آزادیخواهانه بخشهای مختلف مردم تبدیل بشود.


در مورد بخش دوم سئوالتان مبنی بر نقش طبقه کارگر در تحولات سیاسی آتی باید بگویم که در تمام دوران حاکمیت جمهوری اسلامی ما شاهد تحرک جنبش کارگری و گسترش بیسابقه اعتصابها و اعتراضات کارگری بوده ایم و میتوان انتظار داشت که با اوج گیری مبارزات توده ای، اعتصابات و مبارزات کارگری نیز وسعت و عمق بیشتری پیدا کند. فی الحال در مقابله با موج وسیع گرانی و بیکاری و فقر و فلاکتی که در جامعه بیداد میکند جنبش کارگری بسیار فعال بوده است و این شرایط مساعدی را برای عطف توجه کل جامعه به جنبش کارگری و رشد نفوذ رهبران و تشکلهای این جنبش در کل جامعه فراهم کرده است. در شرایط حاضر نهادها و چهره های جنبش کارگری نه تنها در مبارزه برای مطالبات مشخص کارگران - نظیر افزایش دستمزدها و یا حذف پیمانکاران و قراردادهای موقت کار و غیره، بلکه در عرصه های مختلفی نظیر جنبش دفاع از حقوق کودکان و یا دفاع از زندانیان سیاسی نیز فعال و شناخته شده هستند. اینها اولین گامهای عملی طبقه کارگر برای ایفای نقش هژمونیکی است که در بالا به آن اشاره کردم. باید تلاش کرد که این روند ادامه پیدا کند و از هر جهت عمیقتر و گسترده تر بشود.

 

انترناسیونال: بعنوان آخرین سئوال مشخصا چه نقشی برای حزب در تحولات سیاسی قائل هستید. در بند هشت قطعنامه از حزب بعنوان یک "پدیده و فاکتور سیاسی مهم در تحولات جامعه" یاد شده است. آیا این نقش بخاطر در دستور قرار دادن و پیاده کردن سیاستهائی است که در این قطعنامه توضیح داده شده است و یا کلا به جایگاه استراتژیک حزب کمونیست کارگری اشاره دارد؟

حمید تقوائی: نکته بر سر اهمیت در خود وجود حزب بعنوان یک پدیده سیاسی در جامعه است. روشن است که حزب بعنوان نیروی فعاله پیشبرد خط و سیاست و وظایف بیان شده در قطعنامه میتواند و باید نقش مهمی در شکل دادن به تحولات سیاسی در ایران ایفا کند اما نکته مهمتر نفس وجود حزب است. همانطور که در قطعنامه توضیح داده شده "نفس حضور و وجود یک حزب کمونیست انقلابی به معنی برخورداری توده مردم و کمپ انقلاب از یک آلترناتیو حکومتی است که میتواند در برابر بالائیها و دولتهای دست ساز آنها قدرت خیابان و انقلاب، قدرت مردم متشکل در شوراها و عروج تشکلهای نوع شورائی بعنوان دولت را نمایندگی کند." در انقلابات منطقه چنین نیروئی وجود نداشت و لذا طبقه کارگر و توده مردم با وجود نقش تعیین کننده ای که در سرنگونی حکومتهای دیکتاتوری داشتند نتوانستند حکومت را در دست بگیرند. انقلاب ٥۷ ایران نیز دقیقا به همین سرنوشت دچار شد. اما امروز در جامعه ایران چنین نیروی انقلابی وجود دارد. حزب ما به شهادت کل تاریخ و سابقه مبارزاتی اش این خصوصیت و قابلیت را دارد که به آلترناتیو حکومتی اردوگاه انقلاب تبدیل بشود. البته باید با تمام توان برای رسیدن به این موقعیت تلاش و مبارزه کرد اما مساله امروز ایران بر خلاف انقلاب ٥۷ ایران و انقلابات اخیر در منطقه، نه غیبت و عدم حضور چنین نیروئی بلکه عروج سیاسی و اجتماعی آن به موقعیت رهبر و سازمانده و آلترناتیو انقلاب در برابر کل نیروهای راست در حکومت و در اپوزیسیون است. خط و جهت و سیاستهای بیان شده در قطعنامه حاضر جزئی از تلاش حزب برای رسیدن به چنین موقعیتی به شمار می آید.

جنبه دیگر نمایندگی انقلاب و سرنگونی کل نظام جمهوری اسلامی بقدرت انقلاب است. حزب ما دراین جهت گامهای بلندی بجلو برداشته است. در زمانی نه چندان دور که همه نیروهای اپوزیسون، حتی آنانکه خود را چپ و انقلابی میدانستند، در ایران و در سراسر جهان از انقلاب روی برگردانده بودند و به زبانهای مختلف اعلام میکردند که دوره انقلابات گذشته است و باید به شیوه های دیگر - رژیم چنج و بحران آفرینی در مرزها و نافرمانی مدنی و غیره- متوسل شد، حزب ما قاطع و پیگیر بر ضرورت و مطلوبیت وامکانپذیری انقلاب بعنوان تنها راه واقعی رهائی توده مردم پای فشرد و پرچمدار و نوید دهنده انقلاب در برابر کل نیروها راست ضد انقلابی و چپ دست شسته از انقلاب بود. امروز خوشبختانه به یمن تحولات انقلابی منطقه انقلاب دوباره به گفتمان عمومی در نزد نیروهای چپ و مدیای اجتماعی و حتی رسانه های رسمی و نیمه رسمی تبدیل شده است. امروز دیگر بحث نه بر سر ضرورت و مطلوبیت انقلاب بلکه راههای تقویت و پیشروی و به پیروزی رساندن آنست و حزب ما در این زمینه نیز در صف مقدم نیروهای انقلابی قرار گرفته است.

و بالاخره جنبه سوم نقش حزب عبارتست از نمایندگی کردن خواستها و اهد اف رادیکال و عمیقا انسانی کارگران و توده مردم در برابر کل کمپ راست - دولتهای غربی، دولتهای منطقه و نیروهای رنگارنگ اپوزیسیون بورژوائی. این بسیار مهم است که در هیاهوئی که این نیروها حول "دموکراسی" و "حقوق بشر" و تمامیت ارضی و پرچم و نیاکان و افتخارت باستانی و تعصبات قومی و ناسیونالیستی و مذهبی به راه میاندازند یک نیروی چپ و انقلابی وجود داشته باشد که به خواستها و نیازها و تمایلات عمیقا انسانی و جهانشمول همه مردم مستقل از ملیت و مذهب وقوم و قبیله ای که به آن منسوبشان کرده اند، رجوع کند، به آن سوسیالیسمی رجوع کند که بقول منصور حکمت در درون هر انسان شریفی نهفته است، و به این ترتیب پرچمدارهمبستگی و اتحاد و قدرت متشکل کل توده های شریف مردم در برابر کل نیروهای ارتجاعی باشد. در این ظرفیت نیز حزب ما جایگاه ویژه و برجسته ای در شرایط سیاسی امروز ایران دارد.
ابراز وجود هر چه بیشتر و فعالتر حزب در این ظرفیتها مهمترین عامل تقویت و تدارک زمینه های شکل گیری یک انقلاب پیروزمند در شرایط سیاسی ایران است.

از همین مجموعه...