حزبيت دادن به جنبش کارگری

کارگر کمونیست از ناصر احمدی که این مصاحبه را پیاده کرده است سپاسگزاری میکند.

مصاحبه با حمید تقوایی در برنامه "کارگران و یک دنیای بهتر" در تلویزیون کانال جدید

 

شهلا دانشفر : حمید تقوایی، اجازه بدهید اول تصویری از جنبش كارگری را اشاره كنم و بعد وارد بحث شویم و ببینیم كه شما چه افقی را روبروی جنبش كارگری میگذارید. در کنگره ٦ حزب ما قطعنامه ای در مورد وضعیت جنبش کارگری دادیم و تا امروز این بحث را دنبال کرده ایم. امروز میخواهیم ببینیم که چه تغییراتی در این جنبش پیش آمده و وضعیت امروز جنبش کارگری چگونه است و امروز تاكید بر چه جنبه ای باید باشد. ما شاهد اعتراضات کارگری گسترده ای هستیم و هر روز هم این اعتراضات گسترده تر میشوند، هر روز دارند به مراکز بزرگی کشیده میشوند، اعتراضات طولانی مدت هستند و گاها ٣ ماه ٤ ماه ادامه دار شده اند مثل اعتراضات کارگران نیشکر ٧ تپه و کیان تایر و کارگران سنندج و غیره، و یا در مورد همبستگی کارگری اگر خاطرتان باشد که خود شما بحثی هم طرح کرده بودید در مورد "تعین بخشی .." و صحبت از گسترش افقی اعتراضات کرده بودید و امروز ما میبینیم که همبستگی کردن از اعتراضات همدیگر امر رایج جنبش کارگری شده است و فورا حمایتها اعلام میشوند، و حتی شاهد اعتصابات همزمان هستیم. شاهد این بودیم که در سنندج و در قزوین و جاهای دیگر چندین کارخانه بطور همزمان باهم اعتصاب داشته اند و یا در جاهایی مثل عسلویه میبینید که چند شرکت باهم اعتراض میکنند. در واقع یک بدیلی درست کرده اند در برابر تکه تکه کردن و بطور قراردادی استخدام کردن و شرکتی کردن و غیره. در جاهایی مثل ایران خودرو هم همین همبستگی افقی را میبینید، و یا مثلا تشکیل مجمع عمومی که الان دیگر رکن مهمی در مبارزات کارگری شده است. بطور مثال کارگران کیان تایر مجمع عمومی تشکیل میدهند و در مجمع عمومیشان ٢٧ نماینده انتخاب میکنند و میگویند که شورای اسلامی نمیخواهیم، و یا بطور مثال در سنندج میبینید که کارگران مجمع عمومی چند کارخانه را باهم تشکیل میدهند یعنی نمایندگان چندین کارخانه دور هم جمع میشوند و یک مجمع عمومی مشترک تشکیل میدهند و تصمیم میگیرند که چه بکنند و چگونه مبارزاتشان را پیش ببرند، و یا به شعار ها که نگاه میکنید میبینید که كارگران خواسته های خود را بشکل رادیکالتری بیان میکنند برای مثال به شعار کارگران کیان تایر نگاه کنید که میگویند (7 ماه دستمزد نگرفته ایم ــ شما چطور آقای وزیر) و یا میگویند (سرمایه از روز ازل نبوده ـ سرمایه دار حق ما را ربوده) و با این شکل میبینیم که بطور واضح و رادیکال حرکت میکنند. یا در جاهایی میبینیم که فضای شهر را تحت تاثیر قرار داده اند مانند حرکت کارگران ٧ تپه در شهر شوش و حمایتی که مردم از اعتراض کارگران کردند و انعکاس این حرکت در خود رژیم که بعنوان کانون های بحران از آن یاد کردند! و یا اقداماتی که برای تشکل یابی میشود و کارگران امروز میگویند که حق تشکل حق مسلم ماست و میگویند که ما منتظر اجازه دولتی نمیمانیم و خودمان تشکیل میدهیم و نمونه اش هم سندیکای کارگران هفت تپه بود که دولت گفته بود امضا جمع کنید و کارگران فورا امضا جمع کردند و بعد دیدند که دولت دارد کارگران را سر میدواند لذا فورا سندیکایشان را اعلام کردند و الان هم بطورمنظم دارند کارشان را پیش میبرند و با تکیه بر همان تشکل خودشان میبینیم که به نقد کردن بخشی از مطالباتشان و به دستاوردهای جدیدی رسیده اند . و یا میبینیم که اتحادیه آزاد کارگران ایران را تشکیل دادند که یکی از پیشرفتهای جنبش کارگری حساب میشود. مجموعه اینها را که نگاه میکنید میبینید که از همان مقطع کنگره ٦ و قطعنامه ای که ما دادیم تا به امروز اتفاقات مهمی رخ داده است. من این خلاصه را گفتم تا ببینم که بیان و تبیین شما چی هست و جنبش کارگری بنظر شما در چه موقعیتی قرار دارد و با توجه به اوضاع سیاسی ایران شما وضعیت را چگونه میبینید؟

حمید تقوایی : بله همانطوری که شما گفتید وضعیت جنبش کارگری چه از نظر تعداد و کمیت اعتصابها و چه از نظر کیفیت و مضامین این مبارزات و شعارها و خواستهایی که کارگران مطرح میکنند حتی با ٤ ـ ٣ سال قبل هم قابل مقایسه نیست. درجه تشکل در مبارزات کارگری و همینطور تشکلهای علنی که در این مبارزات امروز دیگر رایج شده و کارگران دارند بطور علنی فعالیت میکنند ، و یا همانطوری که شما گفتید همبستگی بمعنی اعتراض چندین کارخانه باهم و حتی همبستگی و تشکل چندین کارخانه باهم همگی دستاوردها و پیشروی های امروز جنبش کارگری را نشان میدهند.

همانطور که شما هم اشاره کردید ما در کنگره ٦ گفتیم که یک دوره جدید و متفاوت از دوره های گذشته در جنبش کارگری آغاز شده است و گفتیم که این جنبش کارگری دیگر آن خصوصیات ١٠ سال قبل و کلا دوره قبل از آن را ندارد. البته همه این پیشرویها صرفا به خود جنبش کارگری مربوط نمیشوند بلکه اوضاع سیاسی عمومی در جامعه بنحوی هست که الان دیگر کارگران اعتراض خودشان علیه حکومت را به این شکل مطرح میکنند یعنی بشکل اعتراض به حکومت را در چهارچوب خواستها و مطالبات صنفی و رفاهی. هر کارگری دیگر اینرا میداند که حتی برای اینکه به همان حقوق صنفی هم برسد باید از شر این حکومت خلاص شود و این دیگر یک حقیقتی است که کل جامعه به آن رسیده است. همه میدانند که این رژیم اصلاح پذیر نیست و برای اینکه مردم بتوانند حتی کمترین بهبودی در زندگی روزانه شان بدهند باید این رژیم را سرنگون کنند.

حالا با توجه به این شرایط باید دید امروز جنبش کارگری بیشتر درگیر چه موضوعی است و برای اینکه بتوانیم از این هم پیشتر برویم چه باید بکنیم؟ مبانی کار ما برای پیشروی جنبش کارگری همانست که ازمدتها قبل با بحث تعیین بخشی به رهبران عملی مبارزات کارگری و بعد در کنگره 6 اعلام کرده ایم و این جهت گیری امروز صحت و حقانیت خودش را نشان داه است. تاکید ما بر اینکه رهبران عملی پا به جلو بگذارند و هرچه بیشتر با اسم و رسم واقعی و با موقعیت واقعی خودشان در جامعه جلو بیایند، حرکتی است که مدتهاست آغاز شده و طی این مدت شاهد بوده ایم که جنبش کارگری در این جهت به پیش رفته است. و یا تاکیدی که بر تشکلهای علنی داشته ایم الان میبینیم که اینهم دیگر یک واقعیت انکار ناپذیری هست و میبینیم که جمعها و نهادها و تشکلهای مختلف کارگری و اغلب با ابتکار فعالین جنبش کارگری ایجاد شده اند و فعالیت میکنند. ما گفته بودیم برای اینکه امنیت کارگران حفظ بشود باید فعالین اعتصابات بصورت علنی و با تشکل اعلام شده فعالیت کنند که اینهم الان یک سنت پذیرفته شده است. و یا در مورد مجمع عمومی گفته بودیم که کارگران باید به مجامع عمومی منظمشان تکیه کنند و امروز میبینیم حتی در جایی که کارگران سندیکای خودشان را دارند (مثل نیشکر ٧ تپه ) مجمع عمومی منظمشان را برگزار میکنند. همه اینها پیشرویهایی هستند که جنبش کارگری کرده است.

بنظرم اگر بخواهیم امروز یک گام از این جلوتر بگذاریم و بخواهیم ببینیم که جنبش کارگری در گرو چه مسائلی هست و تشکلها و وحدت و انسجامش با چه موانعی روبروست و کارگران در ادامه همین مبارزات صنفی شان چطور باید گسترده تر و موفقتر پیش بروند بنظرم همه اینها در گرو اینست که امروز جنبش کارگری باید حول حزب خودش متشکل شود و به حزب خودش روی بیاورد.

حزب ما تا کنون در دل مبارزات جاری کارگری نقش فعالی داشته، شما اگر همین چند سال اخیر را در نظر بگیرید( حالا به سالهای دورتر تر نمیرویم) و از اعتصاب باشکوه کارگران واحد شروع کنید و همینطور مبارزات نساجیها در سنندج و صنایع دیگر کردستان و تا نساجیها در کاشان و مبارزات نیشکر هفت تپه و کیان تایر و صنایع دیگر - که الان دیگر لیستش را شما بهتر از من میدانید و خیلی هم لیست مفصلی هست- را بخاطر بیاورید خب میبینیم که حزب در همه این مبارزات دخالت فعالی داشته است. منتها مسئله اینست که دخالت بعنوان نیروی تقویت کننده و رهبری کننده و نماینده آن دوره خاص اعتراض کارگران یک مسئله است و دخالت بعنوان یک حزب سیاسی که طبقه کارگر را در مقابل حکومت و كل طبقه سرمایه دار نمایندگی میکند مسئله دیگری است. هر کارگری که یک رهنمود یا شعار یا نقشه عمل حزبی در یک اعتصاب ومبارزه مشخص را در دست گرفته باشد در واقع دیده است که مبارزه اش جزئی از یک جنگی است بر علیه کل حکومت و علیه کل نظام سرمایه داری. ما امروز به این جنگ طبقاتی تاکید میکنیم و میگوئیم که در دل مبارزات و در دل اعتصابات کارگری که تشکلهای مختلفی از جمله سندیکا و مجمع عمومی و شوراها و اتحادیه و غیره و غیره بوجود میایند اگر کارگران حزب خودشان را انتخاب نکنند آنوقت هیچکدام اینها بطور درخود راه بجایی نمیبرد. و اگر در دل همین مبارزات کارگران و فعالین حزبی جلو نباشند و نتوانند جمعهای حزبی خودشان را تشکیل بدهند و یک شبکه ای از فعالین حزبی اگر در دل همین مبارزات تشکیل نشوند بنظرم جنبش کارگری در همین موقعیت خواهد ماند و درجا خواهد زد. من یک مثالی برای شما بزنم تا مساله روشنتر بشود. جنبش کارگری جوامع غربی را در نظر بگیرید. حتی اتحادیه هائی که در نظامهای غربی هستند و خیلی هم سندیکالیست هستند و میخواهند تنشان را زیاد به سیاست نزنند همه آنها وابستگیهای حزبیشان معلوم است و همه میدانند که مثلا (تی یو سی) در انگلیس سندیکایی است وابسته به حزب کارگر. منظورم عضویت اعضای سندیکا در حزب نیست بلکه منظورم نزدیکی سیاسی است. همه میداند "تی یو سی" طرفدار حزب کارگر است و در انتخابات هم به حزب کارگر رای میدهد. یا فرض کنید سندیکای ( س ژ ت) در فرانسه به حزب سوسیالیست فرانسه نزدیک است و در انتخابات هم به این حزب رای میدهد. در آلمان هم سندیکای " ا.گ. متال" به سوسیال دمکراتها نزدیک است و امثال اینها. بنابراین حرکت اینها روشن است كه حزبی است. در جنبش کارگری ایران هم باید به اینطرف حرکت کرد که حتی تشکلهای علنی کارگری جهت گیریهای سیاسیشان معلوم باشد و فعالینی که در این تشکلها کار میکنند باید بتوانند به توده های کارگر جواب بدهند از اتحادیه از نظر سیاسی کجا ایستاده است. کارگران باید بدانند آلترناتیوشان در مقابل این حکومت چیست؟ بنظر من کارگری که این خط و جهت را نداشته باشد و نداند که بالاخره مبارزه اش مبارزه ای سیاسی است و جزئی از مبارزه برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری است و نداند که برای پیشبرد این مبارزه قطعا یک حزب رهبر و سازمانده و پیشرو لازم است و اگر این درک را نداشته باشد آنوقت من فکر میکنم که حتی در دل همان مبارزات جاری روزمره اش هم چندان پیشرفتی نمیتواند داشته باشد. درواقع راه رسیدن کارگران حتی به اهداف و مطالبات روزمره و صنفی شان هم اینست که رژیم را از نظر سیاسی بچالش بکشند. و نفس همینکه حکومت متوجه بشود که یک حزبی در کار است و درگیر است و کارگران از یک حزب معینی در هر مبارزه شان هواداری میکنند و یا عضوش هستند و این حزب هم از مبارزات آنها پشتیبانی میکند همین نکته رژیم را وادار میکند که عقب بنشیند و فکر کند که بهتر است مبارزات صنفی کارگران را جواب بدهد تا مسئله به مبارزات سیاسی نکشد. فكر كند كه بهتر است كوتاه بیاید و یک خطر بزرگتری را از سر خودش رفع کند و تلاش کند خودش را را از خطر "سیاسی شدن" جنبش کارگری نجات بدهد.

درواقع درست مثل برخوردی که رژیم به مذهب دارد که امروز دیگر آیت الله منتظری هم میگوید که بهتر است بروید بسمت سکولاریسم تا بتواند مذهب را بعنوان کار وکسب آبا و اجدادیش نگهدارد و یا دوخردایهائی که میگویند سعی کنیم بعصی قوانین قصاص نظیر سنگسار را اجرا نکنیم تا بتوانیم مذهب را از زیر حملات انقلابی مردم نجات دهیم، در رابطه با كارگران و جنبش کارگری هم باید رژیم را به همین جا راند. یعنی آنچنان تحت فشار قرار داد و چنان تهاجم سیاسی به حکومت کرد که برای خلاصی خودش هم که شده خود را ناگزیر بداند که به خواستهای هر روزه کارگران تن بدهد تا به گمان خودش "کارگران از نظر سیاسی کل این نظام و این حکومت را زیر سوال نبرند". البته همین امروز هم توده کارگر کل حکومت را زیر سئوال برده است، اما نکته اینست که باید رژیم را ناگزیر کرد که از ترس مرگ به تب رضایت بدهد. مطالبات رفاهی کارگران بعنوان نتایج تعرض سیاسی آنان، یا ترس رژیم از تعرض سیاسی آنان، بهتر و سریعتر قابل حصول است و در عین حال تحقق هر مطالبه ای این تعرض سیاسی را قویتر و وسیعتر خواهد کرد. بنابراین از هر نظری که نگاه بکنید میبینید که حزب و حزبیت، و نقشی که حزب میتواند در جنبش کارگری ایفا کند بسیار تعیین کننده است و من میخواهم اینرا بگویم که ما باید هر چه بیشتر به سمتی حرکت کنیم که جنبش کارگری را حزبی کنیم و به حزب نزدیکش کنیم و فعالین و پیشروان جنبش کارگری باید متوجه این باشند که اتکا به حزب نه تنها در تحقق مطالبات صنفی شان ابزار مهم و ضروری و کارسازی است بلکه برای هرچه سریع تر خلاص شدن از شر این حكومت و كل این نظام نكیت و فقر و سركوب، حیاتی و كلیدی است.

شهلا دانشفر : به چه شکلی؟ آیا اقدامات مشخصی در این زمینه در دستور حزب قرار میگیرد؟

حمید تقوایی : تاکید ما در این دوره بر اهمیت حزب و حزبیت و سازماندهی حزبی در جنبش کارگری است. در واقع مشخصا از ٦ ماه قبل یعنی از پلنوم ٣٠ به بعد بود که این جهت گیری را در حزب سعی كرده ایم دنبال كنیم. و این فقط مختص جنبش كارگری نیست و بطور ویژه ای فقط در این رابطه این بحث طرح نشده است. مساله اساسی جا انداختن این مساله است كه حزب و انتخاب حزب نه تنها در پیشبرد جنبش کارگری نقش تعیین کننده ای دارد بلکه پاسخ ما در قبال شرایط سیاسی امروز جامعه است. به كارگران و بمردم گفته ایم که این حزب هست و پیوستن حزب پاسخ مشخص ما به سئوال "چه باید کرد" در شرایط سیاسی امروز است. گفته ایم که جنبش سرنگونی نمیتواند پیشروی کند مگر اینکه روشن شده باشد که آلترناتیوش در قبال این حکومت چیست و رهبرش کیست و به چه حزبی روی میآورد و با چه پرچمی میخواهد به جنگ این حکومت برود؟ در جنبش کارگری هم مسئله همین است. باید جمهوری اسلامی را از نظر سیاسی به مبارزه طلبید و بچالش کشید و در برابرش ایستاد. و مبارزه سیاسی طبقه کارگر هم طبق تعریف یک سازمان سیاسی یعنی حزب لازم دارد. با اتحادیه و مجمع عمومی و یا تشکلهائی نظیر کمیته پیگیری و اتحاد آزاد و غیره و غیره نمیشود در مقابل حکومت ایستاد و آنرا کنار زد. کارگران درگیر مبارزه هرروزه هستند و خواستها و مطالبات برحقی هم دارند و همه این مبارزات هم باید پیش بروند. بهیچوجه بحث من این نیست که بجای این مطالبات و این مبارزه باید مبارزه سیاسی گذاشت! اصلا بحثم این نیست. مبارزه بر سر همین مطالبات رفاهی را باید فعالانه بپیش برد ولی کارگری که درگیر این مبارزات است باید بداند که از نظر سیاسی یک حزبی وجود دارد که همه این مبارزات را بهم پیوند میدهد و منسجم میکند و رهبری میکند و بالاخره این حزب طبقه کارگر است که رژیم را پایین میکشد و قدرت سیاسی را میگیرد. کارگران باید بدانند که بدون یک شبکه ای از مبارزین حزبی در دل این مبارزات جاری نمیتوان انتظار داشت مبارزات جاری به نتیجه اساسی ای و پایداری برسد. طبقه کارگر، و توده مردمی که با کارگر همسرنوشت است، باید حزب سیاسی خودشان را انتخاب بکنند. از طرف دیگر این وظیفه ما است که هرچه بیشتر شبکه های حزبی را در جنبش کارگری بوجود بیاوریم و تثبیت کنیم و گسترش دهیم. در سیاستهای حزب دوره ای بود که حزب به این بسنده میکرد که نشان بدهد که سیاستها و تاکتیکهایش درست هستند و کارگران باید این رهنمودها را بدست بگیرند و پیش ببرند و در مبارزاتشان پیروز شوند. بله این لازم است و نقطه قدرت حزب ما هم بوده و هنوز هم هست و باید آنرا دنبال كرد. ولی باید از این فراتر رفت. امروز باید به آن رهبران عملی جنبش کارگری كه سیاستها و تاکتیکهای حزب را در مبارزات معینی میپذیرند واقعیت دیگری را هم بطور مشخص گفت و آن اینكه مبارزه از این فراتر است و باید بدانیم که حتی اگر این اعتصاب موردی شما هم پیروز بشود، بازهم استثمار هنوز هست و نه تنها در کارخانه بلکه در کل جامعه خون مردم را دارند در شیشه میکنند و بازداشت میکند و میزنند و میبندند و اعدام میکنند. در جامعه مذهب بیداد میکند و نابرابری زن و مرد بیداد میکند و جوانان آزاد نیستند، و همه اینها مسائل کارگران هم هست چراکه کارگر هم عضو جامعه است و عضو تعیین کننده جامعه هم هست. بنابراین وظیفه ما بعنوان حزب طبقه کارگر اینست که در دل هر مبارزه زمانی که برای مثال کارگری بما روی میاورد و مثلا میگوید که در شرکت واحد حزب خوب ظاهر شده است و نشان میدهد که رهنمودهای حزب را دنبال کرده است، و یا در مورد کارگران هفت تپه و کیان تایر و سایر مراکز کارگری هم همین اتفاق میافتد، باید از این وضعیت استفاده کنیم و یک مبارزه سیاسی وسیعتر و عمیتقری را در مقابل کارگران بگذاریم و بگوییم که تمامی این نبردهای شما لازم هستند و همگی این حرکتها در خود مهم هستند و باید به اهدافتان برسید ولی متوجه باشید که همه این مبارزات اجزای یک مبارزه سراسری و طبقاتی است و رهبری این جنگ بعهده حزب طبقه کارگر، حزب کمونیست کارگری، است. باید متوجه باشند که یک سر این جنگ در استرالیا و ژاپن و اروپا و آمریکا و غیره است و یکسر دیگرش هم در سنندج و اصفهان و شیراز و تهران و هفت تپه و غیره است. کارگران باید متوجه باشند که یک سر این جنگ علیه تروریسم است. علیه دو قطب تروریستی است. یک جبهه اش هم مبارزه علیه اعدام است و جبهه دیگرش در دفاع از حقوق کودک است و یک جبهه دیگرش هم مبارزه برای افزایش دستمزدها و پرداخت دستمزدهای عقب افتاده است. همه کارگران بخصوص رهبران کارگری باید خودشان را جزئی از این مبارزه حزبی بدانند. مبارزه سیاسی طبقه کارگر را حزب سازمان میدهد و مبارزه علیه آپارتاید جنسی و علیه اعدام و در دفاع از حقوق کودک و غیره همه چزئی از این مبارزه سیاسی است. حزب در راس این مبارزه است ، و به این اعتبار من فکر میکنم که باید از سطح مطلوبیت شعارهای تاکتیکی روزمره فراتر رفت و مطلوبیت و ضرورت سیاسی حزب در مقابل کل حکومت جمهوری اسلامی و در مقابل کل نظام سرمایه داری را مبنا قرار داد و روی ان تاکید گذارد و اینرا برجسته کرد و اینرا بمیان کارگران برد. من فکر میکنم که توده کارگران و توده مردم تشنه این سیاست و این مبارزه سیاسی و حزبی هستند و جواب چه باید کرد هم از اینجا در میآید. حلقه کلیدی مبارزه سیاسی با جمهوری اسلامی است و حزب طبقه کارگر هم در راس این مبارزه سیاسی قرار دارد.

شهلا دانشفر : خب موانع پیشبرد چنین جهت گیری از نظر شما چی هست؟

حمید تقوایی : موانعی که وجود دارد همان موانعی است که بورژوازی در طول سالها حکومتش ایجاد کرده یعنی تنها همین امروز هم شکل نگرفته اند بلکه بطور تاریخی بوده كه من اینجا بر جنبه هایی تاكید میكنم. یكی از این موانع تضعیف سنتهای حزب و حزبیت در بین مردم و در جامعه و بویژه درون کارگران بوده است. بطوری که حتی در مواردی شما میبینید که وقتی رهبران عملی کارگری از تشکلهای مستقل صحبت میکنند منظورشان هم مستقل از دولت و حکومت است و هم مستقل از احزاب و حزب سیاسی خودشان! و این بخش دوم یعنی مستقل از احزاب بودن یک ضعف بزرگی در جامعه بویژه در جنبش کارگری است. همانطورکه در مورد جنبش کارگری جوامع صعنتی و مدرن گفتم حتی سندیکالیست ترین اتحادیه ها مثل "تی یو سی" انگلیس همه میدانند که بنحوی وابسته به حزب کارگر انگلیس است و یا "س ژ ت" در فرانسه و اتحادیه های کارگری دیگر هرکدام به احزاب سیاسی مشخصی پیوند دارند. ولی در ایران متاسفانه این سنت تقدس فعالیت "مستقل از احزاب" هنوز هم هست و هنوز بخشی از فعالین در جنبش کارگری اینجور فکر میکنند که استقلال از احزاب یک نقطه قوت تشکل کارگری است! باید با این گرایش درافتاد. باید تاکید کرد که تعلق حزبی جزئی از حقوق پایه ای کارگران و همه مردم است و گسترش حزبیت جزئی از پیشرو بودن جامعه و جنبش کارگری را نشان میدهد.
این دوری و بیگانگی از حزب و سنتهای مبارزه حزبی باید گفت که این یکی از عوارض دیکتاتوری است. درواقع یک نمود دیکتاتوری که مستقیما قابل رویت است اینست که مبارزات مردم و کارگران را سرکوب میکند و دستگیر میکند و بازداشت و زندان و شکنجه و اعدام میکند و جنبه دیگرش هم که برخلاف اولی بچشم نمی آید اینست که موانع فرهنگی و ذهنی ای را در راه شکل گیری و قوام گرفتن مبارزات طبقه کارگر ومردم علی العموم بوجود میآورد. یکی از این موانع اینست که نمیگذارند که تجربه حزبی و سنتهای حزبی وجود داشته باشد و این سنتها را بعضا تحقیر میکنند. و یا جامعه نسبت با آن بی تفاوت میشود. این بیتفاوتی خیلی موارد در لباس چپ هم خودش را نشان میدهد و تئوریزه هم میشود مثل گرایش بازدارنده آنارکوسندیکالیسم یا آنارکوسوسیالیسم که فکر میکند که کارگر از درون کارخانه بلند میشود و با همین مبارزه اقتصادیش میتواند حکومت را بیاندازد و یا سرمایه داری را کنار بزند! این سنت منفی هم در لباس چپ تئوریزه و فرموله شده و هم در افکار عمومی به شکل ضعف حزبیت و سنت مبارزه حزبی خودش را نشان میدهد. در مورد مشخص جامعه ایران البته یك دلیل این امر شاید این باشد كه مردم یک تجربه منفی از احزابی مثل حزب توده دارند و این تلقی شکل گرفته که گویا حزب بدرد نمیخورد و مبارزه حزبی بجائی نمیرسد و غیره. خیلی وقتها میبینیم كه افتخار فعالین سیاسی در عرصه های مختلف اینست که مثلا این نشریه مستقل است و به هیچ حزب و دارو دسته ای وابسته نیست و یا این کانون و این تشکل و این هیئت به هیچ حزبی وابسته نیست و غیره! در نگاه اول چنین به نظر میرسد که مسائل امنیتی باعث این مساله است، این ممکن است یک جنبه مساله باشد ولی به نظر من جنبه مهمش جنبه فکری و عقیدتی قضیه است. همانطور که گفتم این گرایش حزب گریزی تاریخا نتیجه مستقیم و غیرمستقیم جوامع بسته و حکومتهای دیکتاتوری است. و این آن مانع اجتماعی و به اصطلاح "بینشی و فرهنگی" در برابر ما است که باید کنارش بزنیم و از آن عبور کنیم.

اما اینکه چطور کنار بزنیم و چطور جواب بدهیم، بنظر من در یک سطحی ما با فعالیتهای خود حزب میتوانیم با این مانع مبارزه کنیم. کما اینکه حزب ما تا حد زیادی تا امروز این كار را كرده و این تاثیر را داشته. یعنی نشان داده که حزب و حزبیت میتواند یک عامل سیاسی بسیار لازم و با نفوذ و محبوب و جذابی برای فرد و جامعه باشد و ما درست در نکته مقابل تجارب منفی جامعه که از احزابی مثل حزب توده داشته عمل کرده ایم. بنابراین نفس فعالیت حزب ما خودش تا حدی این تابو و این سد را میشکند. ولی بنظر من لازم است که بنحو آگاهانه و مستقیم هم به این مسئله برخورد کنیم بخصوص در جنبش کارگری نشان دهیم که ضرورت حزب و حزبیت چیست. ما باید بخصوص برای طبقه کارگر نشان دهیم که بدون تشکل حزبی بهیچوجه پیشرفت محسوسی حاصل نخواهد شد و حتی کارگران در سطح مطالبات صنفی و رفاهیشان هم نمیتوانند پیشرفت مهمی بدست یاورند. و ما این گرایش فعالیت مستقل از احزاب را باید بیش از گذشته نقد کنیم و کنار بزنیم و طرد کنیم و جنبش کارگری را متوجه این بکنیم که حزب و حزبیت یک ضرورت عاجل و مبرم برای پیشروی مبارزه طبقاتی و کسب قدرت سیاسی و زیرو رو کردن نظام سرمایه داری است.

شهلا دانشفر : بله، یکی دو دقیقه بیشتر باقی نمانده آیا فکر نمیکنید که این مانعی که بدرستی اشاره کردید هر روز دارد ضعیفتر و ضعیفتر میشود آنهم با توجه به اینکه خود همین تشکل ساختن و متشکل شدن خودش یک اعتراضی علیه جمهوری اسلامی و علیه رژیم است که کارگر هم خودش را در این موضع میبیند؟

حمید تقوایی : بله منهم معتقدم که روز بروز دارد ضعیفتر میشود و خود اینهم بخاطر همین پراتیک و فعالیتهای حزب ماست. ولی بحث من اینست که ما باید بعد از این خیلی آگاهانه تر به این مانع برخورد کنیم. ببینید بارها شده که فعال کارگری با ما تماس میگیرد و ما در صحبتهایمان طرح این مسئله حزبیت را میگذاریم برای آخر صحبتهایمان و بعنوان نتیجه بحثهای طولانی در مورد مسائل و موضوعات دیگر! ما در مورد اینکه جنبش باید چکار بکند، رهنمود ما برای تشکلهای توده ای چیست، این اتحادیه و آن سندیکا را باید چطور پیش برد، در اول ماه مه چه باید کرد و شعارهای این یا آن اعتصاب چه باید باشد و خانواده های کارگری چه نقشی باید داشته باشند و غیره و غیره راجع به همه اینها مفصل صحبت میکنیم. ( و البته همه اینها هم جذب میشوند و باید هم این صحبتها را بکنیم بخاطر اینکه همه این صحبتها هم برای مبارزات روزمره راه نشان میدهند وجواب میدهند). ولی میبینیم که در این تصویر حزب و حزبی شدن متاسفانه غایب است. و متاسفانه خود ما اعضای حزب و ما فعالین حزب بعد از اولین بحثی که با کارگر در مورد برافتادن سرمایه داری و استثمار داریم نمی آییم تاکید کنیم روی اینکه برای برانداختن سرمایه و رسیدن به سوسیالیسم حزب لازم است و ما آن حزب هستیم! روی حزب و حزبیت و ضرورت آن تاکید نمیکنیم و باهمان قدرتی که سرمایه داری را نقد میکنیم نمیگوئیم که برای برانداختن سرمایه داری باید حزب داشت! و بطور مستقیم نمیگوییم و نمیپرسیم که شما چرا در حزب نیستید؟! مانع شما چیست که به حزب خودتان نمیپیوندید؟! بحث شما چیست؟! باید بگوییم که اگر بحث شما از سر امنیتی قضیه است ما برایش جواب داریم و اگر بحث شما از نظر سیاسی قضیه است برای آنهم جواب داریم. ما با این موضع با کارگری که به ما مراجعه میکند روبرو نمیشویم! درصورتی که اگر اینطور فعالیت میکردیم بنظر من بسیار متفاوت پیش آمده بودیم. اجازه بدهید در همین وقت کمی که داریم یک قیاس کوچکی بکنم، در کردستان خوشبختانه اینطوری نیست. بلکه سنت حزبی خیلی بالاست و تحزب در بین مردم قوی است و تلقی مثبت نسبت به مبارزه حزبی وجود دارد. همه میدانند که احزاب مختلف، حزب دمکرات و حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری در کردستان فعال هستند. در بین مردم رایج است که به یكدیگر بگویند و بشنوند که به این حزب یا آن حزب وابسته هستند و اینرا از هم پنهان نمیکنند. بنظر من در بقیه جاهای ایران هم میتواند اینطور باشد. و اگر هم دیکتاتوری و آن سنتهای منفی تا بحال اجازه نداده باید و میتوانیم این سنتها را کنار بزنیم. بخصوص خود ما در فراخواندن به حزب باید بطور صریح و مستقیما بر ضروت و مطلوبیت حزب تاکید کنیم و این نکته را در راس بحثهایمان قرار دهیم و هر نوع بهانه و هر نوع اشکال تراشی ذهنی را باید جارو کنیم و کنار بزنیم و هرچه وسیعتر فعالین را بسوی حزب جذب کنیم.

شهلا دانشفر : بویژه بدرست هم میگوییم که جواب سیاسی امروز همین حزب است و بهمین دلیل اکنون در پایان این بحث هم فراخوان به حزب و به حزب بپیوندید میتواند فراخوان این برنامه ما به کل توده کارگر بویژه به فعالین و رهبران کارگری باشد. با تشكر از شما