خطر جنگ و تفاوتهاى بين ايران وعراق

انترناسیونال ۲۱۷

 

سئوال منصور ترکاشوند از حمید تقوائی

خطر در گرفتن جنگ مدتهاست بر سر جامعه اي ايران معلق نگهداشته شده است . نه فقط امريكا بلكه رسما جمهوري اسلامي با دميدن در اين" خطر سازي" نقش به سزا يي درمعلق نگهداشتن اين شمشير بر سر جامعه دارند وبازي ميكنند. بهانه گيري هاي امريكا ولجاجتهاي جمهوري اسلامي تا "دقيقه اي نود" هر دو وجود دارند و واقعيند و به يك ميزان جنگ طلبانه اند .

يك تصوير الگو بردارنه از اين شرايط اين است كه گويا " ايران و جمهوري اسلامي، چيزي شبيه صدام و جمهوريش هستند و بهانه هسته اي نيز چيزي شبيه همان بهانه سلاح كشتار جمعي" . و گويا امريكا به همان سبك و روشي كه در مورد عراق و صدام حسين و بهانه "سلاح كشتار جمعي" عمل كرد مي خواهد و مي تواند با جمهوري اسلامي و اينبار به بهانه اي هسته اي عمل كند.

اما واقعياتي اين وسط هست كه نمي شود آنها را ناديده گرفت، واقعياتي كه صحنه را عوض ميكنند. اولين واقعيت اين است كه به رغم آنكه جمهوري اسلامي بارها بيش از عراق و صدام حسين موي دماغ نظم نوين بوده است و در حالي كه صدام و ارتشش براي هميشه در هم شكسته شده اند اما دستور حمله به ايران كما كان روي ميز حضرات مدعي نظم نوين مانده است.

واقعيت ديگر پتانسيل توده هاي مردم در ايران امروز است. در عراق صدام كسي سرود انترناسيونال نمي خواند، در دانشگاههاي عراق طلب برابري و آزادي موج نمي زد. جنبش زنان آتش زير خاكستر نبود. اعتصابات كارگري، جنبش زنان و معلمان ديده نمي شد. حداكثر جنبش "خلق كرد" وجود داشت و ديده ميشد.

واقعيت بعدي اين است كه آنچه امروز در عراق ميگذرد ادامه جنگ امريكا و رژيم صدام نيست. جنگ امريكا و صدام و ارتشش، بيش از يك ماه طول نكشيد و براي هميشه تمام شد. جنگ و بحران فعلي جاري در عراق عملا جنگ ديگري است، جنگ بين بخشهاي مختلف اسلام سياسي با هم و با امريكاست. و عملا همين جنگ امريكا را زمينگير كرده است. به لطف اسلام سياسي وجنگ همه عا لم دارند عواقب دمو كراسي امريكايي را آنطور كه هست ميفهمند.

استراتژيستهاي امريكايي واقعيت جنگ جاري وتفاوتش با جنگ با صدام عراق را در يافته اند، پيروزي در جنگ فعلي، عين يافتن و كشتن بن لادن، مشكل است . عراق ميدان تاخت وتازه وحوش رنگارنگ اسلامي و حاميان نظم نوين است. جناياتي كه روزانه در عراق رخ ميدهند بپاي هر دو جنايتكار نوشته خواهند شد.

جمهوري اسلامي نه رژيم طالبان، آنهم درست سر بند فاجعه اي يازده سپتامبر است، و نه رژيم ديكتاتور بي افقي مثل صدام . جمهوري اسلامي پتانسيل بسيج بخشهاي وسيعي از نيرو هاي اسلام سياسي در منطقه را دارد . ازامثال داريوش همايون تا بن لادن و چپهاي "ضد امپرياليست" وحزب الله لبنان و حماس .... ليست طولاني وجود دارد كه به مجرد شروع جنگ به اين جنبش ارتجاعي خواهند پيوست. جنبش اسلام سياسي پتانسيل نا امن كردن تمامي نقاط عالم را دارد و اين را به حريف نشان داده است .جنگ با اسلام سياسي مثل جنگ اسرائيل با حزب الله برنده اي نخواهد داشت والبته طالبين نظم نوين- بنظرم- جز در شرايطي مانند ومشابه فضاي روزهاي نخستين بعد ازجنايت يازده سپتامبر مايل به حمله به ايران نيستند. زيرا اتفا قا آنها شناخت كاملي از پتانسيل ويرانگري اسلام سياسي را دارند. مي دانند در صورت بروز جنگ در متن فعلي از كليه فرود گاهها تا مدارس تا دانشگاهها و متروها گرفته تا خيابان و كوچه ها را نا امن خواهند ساخت. واين فضاي سياسي را به شدت ملتهب خواهد كرد . كد "جنگ سوم جهاني" ريشه اي اگر دارد همينجاست.

خلاصه اينكه لحاظ كردن تفاوتهاي اسلام سياسي ونماينده بخش وسیعي از آن يعني جمهوري اسلامي با عراق و رژيم صدام ضروريست، نظر شما در اين رابطه چيست ؟ الگو برداري صرف از شرايط جنگ امريكا با عراق را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

منصور عزیز

سئوال مهمی را طرح کرده ای. در همین شماره انترناسیونال، گفتگوی مفصلی در باره جوانب مختلف جنگ احتمالی چاپ شده است که در آن به نکات مطرح شده در مطلبت پرداخته ام. از نظر من سئوال تو در این گفتگو پاسخ داده شده است و اگر سئوال تو با این مصاحبه همزمان نمیشد حتما مستقلا و مفصلا جوابش را مینوشتم.

با آرزوی سلامتی و شادی

حمید تقوائی