سوسیالیسم چیست و چگونه امکان پذیر است؟

اشاره : مصاحبه ذیل، مدتی پیش در تلویزیون انترناسیونال توسط شهلا دانشفر با حمید تقوایی انجام شده است. حمید تقوایی در این مصاحبه از ملزومات سوسیالیسم در شرایط انقلابی و انحرافات موجود در آن که چه بسا از جانب گروه های چپ و رادیکال نیز تبلیغ و ترویج میشود، سخن بمیان آورده است. بنظر من طرح چنین مباحثی در شرایط تاریخی کنونی و در این مقطع سرنوشت ساز که جامعه در گیر ودار مبارزات هر روزه مردم و کارگران آبدیده میشود، نه تنها خالی از فایده نخواهد بود بلکه حتی میتوان گفت روند مبارزاتی امروز بشدت نیازمند اینچنین بحث ها و ارایه راهکارها ست. این مصاحبه از نظر من از چنان اهمیتی برخوردار است که نام آنرا " بیانیه انقلاب سوسیالیستی " گذارده ام. با هم متن پیاده شده این مصاحبه را میخوانیم: هادی وقفی

شهلا دانشفر: وقتی می گوییم انقلاب سوسیالیستی، مضمون این انقلاب و ویژگیهای آن چیست؟ تصویر شما از سوسیالیسم چیست؟

حمید تقوائی: انقلاب سوسیالیستی، انقلابی است بر سر حرمت و رهایی انسان. ما مدت هاست اعلام کرده ایم که اساس سوسیالیسم انسان است. البته آن سوسیالیسمی که ما می گوییم، کمونیسم کارگری می گوید. می دانم تحت نام سوسیالیسم خیلی کارها کرده اند در دنیا... ولی آن سوسیالیسمی که ما برایش حزب درست کرده ایم و برایش می جنگیم و در برنامه «یک دنیای بهتر» توضیحش داده ایم، اساس اش انسان و انسانیت است. در نتیجه انقلاب سوسیالیستی انقلابی است که می خواهد انسان را به یک معنای وسیع اقتصادی، اجتماعی، حقوقی، قانونی و فرهنگی رها کند. می خواهد انسان را از تبعیض، از نابرابری، از بی حقوقی و بی حرمتی رها کند. انقلاب سوسیالیستی، تنها انقلابی است که می تواند این نقش را بازی کند، چون در دوره های گذشته انقلابات مختلفی داشته ایم. مثلا کشوری انقلاب میکند برای اینکه زنجیر استعمار را پاره کند و باصطلاح از کشور استعمارگر مستقل گردد، یا کشوری انقلاب می کند مثل آفریقای جنوبی علیه آپارتاید نژادی برای آنکه سیاهپوستان حق رأی بدست بیاورند و بعنوان شهروند برسمیت شناخته شوند، کشوری هم انقلاب می کند برای آنکه عقب ماندگی های جامعه فؤدالی را پشت سر بگذارد و وارد دنیای سرمایه شود. اینها همه البته قدم هایی رو به جلو هستند و خواسته ها و مطالبات بر حقی را مطرح میکنند، ولی در نهایت این انقلاب ها علی العموم، انسان، منافع و خواسته های انسانی را محور قرار نمی دهند، بخشی از جامعه برای انکه فرض کنید آزادیهای حقوقی یا دموکراسی بدست بیاورد یا عقب ماندگیهای فؤدالی را عقب بزند، دست به انقلاب می زند و انقلابهایی که در این دویست یا سیصد سال اخیر شاهد بوده ایم، انقلابهایی از این نوع بوده اند. وقتی ما از انقلاب سوسیالیستی صحبت می کنیم، یعنی انقلابی که میخواهد به تمام تاریخ تبعیض و نابرابری که اساسش وجود طبقات در جامعه است، پایان دهد و بقول مارکس میخواهد ماقبلِ تاریخ بشریت را تمام کند و وارد " تاریخ انسانی " شود، "تاریخ انسانیِ جامعه بشری". در واقع انقلابی برای اینکه انسان و انسانیت را محور جامعه، محور سیاست، اقتصاد و در کل محور اداره امور قرار دهد و هیچ چیز جز آنرا محور و معیار قرار ندهد. در حالیکه در جامعه سرمایه داری کلاً "سود" محور گردش چرخ اقتصاد است و معیار، سودآوری است. در جامعه فؤدالی نیز همینطور، منافع ملاکان و اشراف محور اداره جامعه بود. اما در جامعه سوسیالیستی رفاه، آزادی و برابری همه انسانها، مستقل از نژادشان، مذهب شان، جنسیت شان و ... محور قرار میگیرد و به این عنوان در یک جمله، ساده و روشن باید بگوییم که انقلاب سوسیالیستی انقلابی است بر سر رهایی انسان، هویت و حرمت او.

شهلا دانشفر: برای چنین انقلابی، چطور شما میتوانید یک جامعه را به تحرک درآورید؟

حمید تقوائی: مبارزه در جامعه هست، وجود دارد. تا زمانیکه بی حقوقی، فقر و انواع فشارها و تبعیضات هست، خوب، حول اینها جنبش شکل میگیرد، اعتراض شکل میگیرد. اگر جامعه همین امروز ایران را نگاه کنیم بروشنی می بینیم فرض کنید جنبش علیه حجاب اسلامی، جنبش علیه اعدام، جنبش کارگران برای آنکه تشکلهای مستقل خودشان را داشته باشند، علیه شوراهای اسلامی، علیه زورگویی ها، علیه اینکه حقوقشان را نمی دهند تا از حداقل رفاهی برخوردار باشند. همچنین جنبش جوانان برای خلاصی فرهنگی، جنبش در دفاع از حقوق کودک. همه این جنبش ها و اعتراضات در جامعه هست. انقلاب سوسیالیستی چگونه شکل میگیرد؟ به این شکل که به این جنبشها نشان میدهد که امر شما، در واقع، انسان و انسانیت است و برای این مبارزه باید به آن صف واحد ومنسجمِ اعتراضی بپیوندید که میخواهد هم از نظر سیاسی و هم از نظر اقتصادی، از طبقه حاکم خلع یَد کند. بنظر من حرکت جامعه به این صورت است که جنبش زنان که خواهان برابری زن و مرد است، خواهان رفع تبعیض جنسی است، می بیند که به سدّ حکومت برخورد میکند، به سد رژیمی که به نفع اش است که زن را فرودست نگاه دارد و در ایران البته شکل افراطی و عریان اش را شاهدیم، ولی همه جای دنیا می بینید که زن، بالاخره شهروند درجه دوم محسوب میشود. حتی در صنعتی ترین کشورهای غربی هم از نظر فرهنگی، از نظر اقتصادی، از نظر اجتماعی و حتی از نظر حقوقی، زن کاملاً با مرد مساوی نیست. این یکی از ملزومات جامعه سرمایه داری است. چه در ایران و چه در همه جای دنیا. در ایران فقط شکل افراطی، خشن و وحشیانه اش وجود دارد ولی اصولاً همه جای دنیا همینطور است در هر حال. یا فرض کنید کارگری که میخواهد استثمار نشود یا جوانی که میخواهد زندگی شاد و مدرنی داشته باشد یا زنی که نمیخواهد آپارتاید جنسی، تقسیم کردن و دیوار کشیدن بین زن و مرد را بپذیرد، همه اینها در منطق حرکتشان، با تجربه ای که میکنند، در پیشرویِ تحولات اجتماعی، نه اینکه فقط از نظر ذهنی قانع شوند، در منطق حرکت و اعتراضشان به اینجا می رسند که باید این حکومت کنار رود. در واقع بحث زنان، پرچم زنان، این است که به حکومت می گویند یا خواست ما را بده و یا کنار برو. جوانان همینطور، مدافعین حقوق کودک همینطور، کارگران که خیلی پیشتر از اینها و بسرعت با سد دولت برخورد میکنند و بزودی متوجه میشوند که مانع اساسی، این حکومت است. انقلاب سوسیالیستی از آسمان نازل نمیشود. بر مبنای همین جنبشهای واقعی، روزمره و جاری، با رادیکال شدن اینها، با متحد شدن اینها و با گام گذاشتن مستقیم اینها در عرصه سیاست و مبارزه علیه قدرت سیاسی است که انقلاب سوسیالیستی شکل میگیرد. مضمون اقتصادی انقلاب سوسیالیستی هم، برای آنکه انقلاب سوسیالیستی بتواند انسانها را آزاد کند باید استثمار را براندازد، باید کار مزدی را لغو کند، باید مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و وسایل تولید را لغو کند. همین لغو کار مزدی و مالکیت خصوصی را، اگر بیایید در عرصه سیاست و اجتماع تعریف کنید، در واقع معنایش چیزی جز رهایی انسان نیست. لغو کار مزدی یعنی از بین بردن بیگانگی انسان. وقتی میگوییم کار مزدی نباشد، یعنی کار از صورت شغل، از صورت یک اجبار که برای تأمین معیشت کارگر مجبور است به روزی هشت ساعت – البته در ایران که بیش تر از آن و بصورت چند شیفت- تن بدهد، درآید و تبدیل شود به یک فعالیت شاد، مفرح و خلاق و بصورت جزيی از زندگی تعریف شود. کارگران شعار داده اند که ما زندگی نمیکنیم که کار کنیم، ما کار می کنیم که زندگی کنیم. اساس؛ زندگی است. بنظر من باید فراتر از این رفت. کار باید جزیی از زندگی تعریف شود. کار باید فعالیت شاد، انسانی و خلاقی شود که به جزیی از زندگی افراد تبدیل شود و همه اینها یعنی لغو کار مزدی. بدون لغو کار مزدی شما نمیتوانید هویت انسانی را به انسان بازگردانید و ریشه موضوع اینجاست. ببینید؛ ایده آزادی و برابری شاید از زمان اسپارتاکوس بوده است. همیشه آدم، چون آدم است می خواسته زندگی شاد داشته باشد، همیشه از تبعیض عصبانی می شده، همواره علیه تبعیض شورش می شده، همیشه علیه فقر شورش بوده، در تمام تاریخ مکتوب بشریت قضیه همین است. اما امروز شرایطی هست که می شود عملاً و واقعاً این آزادی و برابری را پیاده کرد، متحقق کرد و کلید این در دست طبقه کارگر و در واقع در دست آن نیروی سیاسی است که میخواهد سرمایه را براندازد. لذا هم از نظر سیاسی و هم از نظر اقتصادی باید از طبقه ای که تمام دنیا را به آشوب کشیده و به جانب بربریت میبرد، خلع ید کرد و مضمون انقلاب سوسیالیستی چیزی غیر از این نیست.

شهلا دانشفر: شما در مورد مضمون اقتصادی انقلاب سوسیالیستی گفتید. اتفاقاً پرسش بعدی من در همین مورد است، چون در صحبت هایتان به خلع ید سیاسی و اقتصادی از طبقه حاکمه اشاره کردید. اگر ممکن است در اینمورد بیشتر توضیح بدهید.

حمید تقوائی: خلع یَد سیاسی در واقع شکل دیگر این سخن است که بگوییم این حکومت باید سرنگون شود و حکومتی که واقعاً همه مردم را در آن شریک کنند، حکومت سوسیالیستی، حکومتی که متکی بر شوراهاست جانشین آن گردد. این همان خلع ید سیاسی است. اما خلع ید اقتصادی یعنی اینکه نباید اجازه داد که "سود" محور اقتصاد باشد و سودآوری باید از اقتصاد حذف گردد. باید منافع و نیازهای انسانی، نیروی محرک و هدف فعالیت اقتصادی جامعه گردد. طبیعی است که طبقه سرمایه دار هیچوقت تن به این نخواهد داد. لذا یک نکته را هم همینجا بگویم. ممکن نیست شما قبل از خلع ید سیاسی خلع ید اقتصادی کنید. هستند نیروهایی که خودشان را خیلی چپ و رادیکال هم میدانند و تا از انقلاب سوسیالیستی حرف میزنند، میگویند امر ما سرنگونی نیست و خلع ید اقتصادی است و اسم اینرا میگذارند انقلاب اجتماعی و انقلابی که ظاهراً بر سر سرنگونی باشد، انقلاب کارگران نیست بلکه انقلاب سیاسی است یا انقلاب دموکراتیک است و انقلاب اجتماعی کارگران بر سر خلع ید اقتصادی است. این، بنظرم کاملاً اشتباه است. سرنگونی دستور هر انقلابی است. حال کارگری یا غیر کارگری. اگر جامعه در شرایط انقلابی است، یعنی مردم به اینجا رسیده اند که این شرایط دیگر برایشان قابل تحمل نیست و برای تغییر شرایط باید دولت را براندازند، یعنی؛ دست به انقلابی میزنند و این انقلاب بنا به تعریف، سرنگونی هدف اولش است. بدون سرنگون کردن حکومت که به هیچ چیز نمیتوان رسید. نه زنان به خواسته شان میرسند، نه جوانان خلاصی فرهنگی پیدا می کنند، نه تبعاً کارگر به حقوقش میرسد و نه هیچ بخش ستمدیده و تحت رنج و محرومیت جامعه. بنابراین این غلط است که فکر کنید انقلاب سوسیالیستی بر سر مثلاً لغو استثمار است و انقلابات دیگر بر سر سرنگونی، چرا که با همین متدلوژی غلط به اینجا میرسند که جنبش سرنگونی یک چیز است و انقلاب سوسیالیستی یک چیز دیگر.

شهلا دانشفر: با اینحساب، رابطه جنبش سرنگونی با انقلاب سوسیالیستی چیست؟

حمید تقوائی: ببینید جنبش سرنگونی را تحت رهبری، سازماندهی و افقی که سوسیالیسم نشان می دهد، این افق و آرمان را امروز جامعه دارد "داد" میزند. همچنانکه جرقه ها و بارقه هایش را ــ حتی بیشتر از بارقه هاــ امروز می بینیم در تجمعات. همینکه سرود انترناسیونال میخوانند، همینکه میگویند سوسیالیسم بپا خیز برای رفع تبعیض، میگویند راه رهایی سوسیالیسم است، مینویسند سوسیالیسم یا بربریت، یا پرچم های سرخی که در همین حرکات اخیر دانشجویان پلی تکنیک همه جا دیدید، اینها همه نشانه هایی است که در عین حال جنبش سرنگونی هم هست. خلع ید سیاسی از طبقه حاکمه و سرمایه دار که اشاره کردم چیزی جز اینها نیست، یعنی جنبش سرنگونی با پرچم انسان، با پرچم آزادی و برابری که الان در جامعه بلند شده است، این خلع ید سیاسی است. در ادامه این روند است که این امکان بوجود میآید که شما طبقه سرمایه دار را از نظر اقتصادی هم کاملاً کنار بزنید. یعنی اصل "کار مزدی"، مالکیت بر ابزار تولید و سود را کنار بزنید و اقتصاد را بر مبنای نیازهای انسانها سازمان دهید. بنابراین اولاً خلع ید سیاسی پیش شرط هر نوع انقلاب اجتماعی ـ اقتصادی و هر نوع خلع ید اجتماعی ـ اقتصادی از طبقه بورژوا ـ سرمایه دار است و ثانیاً خلع ید سیاسی چیزی نیست جز همان جنبش سرنگونی. موضوع هر انقلابی سرنگونی دولت است، چه انقلابات سوسیالیستی باشد، چه باصطلاح دموکراتیک، چه انقلاب علیه آپارتاید جنسی باشد، چه انقلاب علیه استعمار و استثمار که انواع اش را در آسیا و آفریقا داشته ایم، چه انقلاب برای در هم شکستن فؤدالیسم باشد مثل انقلاب چین یا انقلاب برای صنعتی شدن که در کشورهای مختلف پیش آمده است، در همه این انقلابات، سرنگونی در واقع قدم اول است. اگر این نباشد دیگر به آن انقلاب نمی گویید، می شود یک نوع رفرم. اگر یک حرکت اجتماعی به تغییراتی منجر شود ولی دولت و طبقه حاکمه دست نخورده بماند، دیگر بنا به تعریف انقلاب نیست، شاید بشود یک شورش اجتماعی که به مطالباتی می رسد. وقتی به آن میگوییم انقلاب که حکومتی سرنگون میشود، به همین اعتبار، سرنگونی، جزء تعریف انقلاب است و از جمله انقلاب سوسیالیستی. اما فرق انقلاب سوسیالیستی این است که با پرچم آزادی و برابری، با پرچم سوسیالیسم و با پرچم انسانیت حکومت را سرنگون میکند و دقیقاً به همین دلیل عظیم ترین انقلابی است که میتواند اتفاق بیافتد. چون فصل مشترک همه انسانها، انسانیت است، شما زن باشید، سیاه باشید، سفید باشید، هر مذهبی داشته باشید، بالاخره آن چیزی که شما را به حرکت درخواهد آورد هویت انسانیِ جهانشمول تان است و انقلاب سوسیالیستی هم بر سر این است. اگر بگویید انقلابی مثلاً بر سر دموکراسی است، کسی که فکر میکند باصطلاح شرایط خوب است و آزادی یا دموکراسی آرمانش نباشد، خوب، به حرکت درنمیآید یا اگر بگویید لغو تبعیض جنسی، کسی که تبعیض جنسی را حس نکرده ممکن است به حرکت درنیاید، چون احتمالاً آنرا مستقیماً به خودش مربوط نمی بیند، اگر برگردید به حقوق کودک، مجردان جامعه (با خنده ) که کودک ندارند ممکن است خوب حس نکنند. ولی وقتی شما میگویید این دعوا، این مبارزه و این جدال، بر سر اینست که هویت انسانی ما در این جامعه لِه شده، لگدمال شده و بعنوان انسان احساس راحتی، احساس شادی، احساس برابری و یکسانی با همدیگر نمی کنیم، آنوقت میتوان میلیونها را به حرکت درآورد. مهم نیست که معضل ویژۀ هر بخش جامعه چیست، هر معضل ویژه ای داشته باشد، بعنوان انسان در دنیای امروز و نه فقط در ایران، در تمام این نظم نوین جهانی که همه جا را گرفته است، می بینید انسانها دارند لِه می شوند و اصلاً انکار میشوند. دیگر حتی لیبرال ترین و باصطلاح چپ های غیر کارگری که در جوامع دیگر هم هستند، وقتی اعتراضی میکنند می بینید از قوم، قبیله، نژاد و مذهب صحبت میکنند. در این شرایط دیگر پرسش این نیست که حقوق انسانی چیست؟! بلکه سؤال این میشود که شما بعنوان یک فرهنگ ویژه، چه حقوقی را می خواهید. نسبیت فرهنگی اساس اش در همینجاست. وقتی مردم را فرقه فرقه میکنند، بخش بخش میکنند و به هر بخش حقوق ویژه قایل میشوند، این، معنایی جز نفی هویت جهانشمول انسانیِ مردم ندارد و امروزه وقتی نگاه میکنیم می بینیم انقلاب سوسیالیستی دقیقاً بر سر بازگرداندن همین هویت به انسانهاست و بقول منصور حکمت بر سر بازگرداندن اختیار به انسان است. انسانها را کاملاً در مخمصۀ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی گیر انداخته اند. انسانها گرسنه اند میگویند تورم است، بحران اقتصادی داریم پس رضایت دهید. در همین انگلستان، در آمریکا و در کشورهای صنعتی کلاً، یک کارخانه و یک شهر کارگری را کلاً می بندند، جوابشان اینست که سودآور نبود! از چین یا ژاپن شکست خوردیم و کارگران را به خیابان می ریزند. این فقط نشان می دهد که انسانها چقدر بی اختیاراند و مثل مورچه زیر این مناسبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سرمایه داری لِه میشوند. از این زاویه هم که نگاه کنید باز به همین نتیجه می رسید که انقلاب سوسیالیستی بر سر انسان است، بر سر بازگرداندن اختیار به انسانها و تأمین هویت انسان هاست و دقیقاً به همین خاطر یک انقلاب عظیم است. اکثریت قریب به اتفاق جامعه در این انقلاب ذی نفع است و در آن شرکت میکند. فقط سرمایه دار و کسانی که منفعت مستقیم در استثمار دارند مقاومت میکنند و این معنی اش شاید فقط پنج درصد جامعه باشد در هر جامعه ای. چه کارگر، چه کارکُن، چه حقوق بگیر و کلاً کسانیکه مالکیت بر ابزار تولید نداشته باشند و صاحب کارخانه ای نباشند، به حرکت در میآیند و به نظر من انقلاب سوسیالیستی انقلابی است که بالقوه می تواند توده ای باشد و بخشهایی عظیم از مردم را به حرکت درآورد و به قدرت مردم، به قدرت اکثریت عظیم جامعه، قدرت سیاسی را تصرف کند.

شهلا دانشفر: بحث مهمی است. اینکه می گویید خلع ید سیاسی مقدم بر خلع ید اقتصادی است، اتفاقاً با نمونه هایی مواجه میشویم حتی در میان جریانات چپ، بعنوان مثال بطور جداگانه کمیته های لغو کار مزدی در ایران تشکیل میدهند یا مبارزه همین امروز فقط طبقه کارگر را بنام مبارزۀ سوسیالیستی نام میبرند یا تشکیل تشکل ضد سرمایه داری و افق را در همین مبارزه اقتصادیِ روز کارگر میگذارند. این به نظرم بنوعی در همین چارچوبی که گفتید قابل بررسی است.

حمید تقوائی: بله، این ظاهراً یک نوع کارگرزدگی است که خیلی هم میخواهد قیافه رادیکال به خودش بگیرد. ولی وقتی خوب رویش دقیق می شوید، می بینید اتفاقاً کارگر را از عرصه مبارزه سیاسی کنار میگذارد، چنان وانمود میشود که گویا سرمایه داری فقط در کارخانه است یا صحبت از سرمایه داری را فقط میتوانید در کارخانه ببینید. در حالیکه اکثریت قریب به اتفاق مردمی که زیر فشار سنگسار، قصاص و قوانین مذهبی زجر می کشند، مسؤل مستقیم اش، منافع سرمایه است که چنین حکم میکند. دارند چپاول میکنند، دارند استثمار با نرخ بی نهایت میکنند. وقتی شما در جامعه ای مثل ایران، حقوق کارگر را نمی دهید، یعنی نرخ استثمار بی نهایت است. صفر به کارگر می دهید و سود میبرید. اینها پشت ضرورت مذهب، قصاص و اعدام است. اعدام میکنند نه به خاطر اینکه یک زمانی، یک پیغمبری هزار و چهارصد سال قبل یک آیه ای آورده است. اعدام میکنند برای اینکه جامعه امروز را مرعوب کنند و به تمکین بکشانند. چنانکه زیر خط فقر زندگی کند و صدایش در نیاید. این کاملاً دیدِ خُرد و منفی است که فکر کنیم سرمایه داری فقط در کارخانه است و در جامعه نمی بینیم اش و کارگر هم فقط در کارخانه زجر میکشد. گویا بچه کارگر به مدرسه نمی رود که قرآن در گوشش بخوانند و خرافات را یادش دهند. گویا کارگر از این در رنج نیست، گویا زن کارگر از اینکه به عنوان زن، انسان حساب نمیشود، در رنج نیست. همه اینها اشکالات این دید و محدود نگریِ این دید است، چون سرمایه را فقط به کارخانه محدود میکند و مبارزه کل طبقه کارگر را نمی بیند که باید کل جامعه را بسیج کند. کل جامعه را باید به حرکت درآورد برای اینکه بتواند از طبقه سرمایه دار خلع ید سیاسی کند.

شهلا دانشفر: میخواهم بگویم نداشتن چنین تصویری یکی از موانعی است که این جنبش نمیتواند آن نیرویی را که باید، آزاد کند و آنرا به حرکت بیاندازد، شما چه فکر میکنید؟

حمید تقوائی: بله، کسی که اینطور نگاه میکند و مثلاً اسم خودش را میگذارد کمیته ضد سرمایه یا کمیته لغو استثمار، متوجه نیست که کارگر وظیفه دارد، کارگر میتواند و باید در تمام عرصه های اعتراضی جلو بیافتد و پرچم خودش را بلند کند و این نیروها را پشت خود قرار دهد. وقتی شما اسم خودتان را میگذارید کمیته ضد استثمار، زن زجر کشیده چطور شما را با خودش مربوط ببیند؟ یا جنبش دفاع از حقوق کودک یا جنبش اقلیت های مذهبی مثل بهایی ها، اصلاً کسانیکه بی خدا هستند، حتی همجنسگرایان که میخواهند زندگی کنند ولی اعدام شان میکنند؟ کارگر باید پرچمدار بشریت باشد برای رهایی از دنیای سرمایه و دنیای سرمایه فقط در کارخانه نیست، در فرهنگ اش، در قوانین اش، در سیاست اش نسبت به زن، نسبت به کودک، نسبت به اقلیت های مذهبی و ... همه جا سرمایه وجود دارد و کارگر باید در خطوط جلوِ این صف حرکت کند. جواب رهاییِ زن را باید سوسیالیست ها داشته باشند و باید به زنان نشان بدهند که فقط جنبش سوسیالیستی است که واقعاً خواهان برابری کامل و بی قید و شرط زن و مرد است و همینطور جواب نیازهای بخش های مختلف جامعه را. کسی که اینطور سوسیالیسم و مبارزه سیاسی را فقط به کارخانه و مبارزۀ صرفاً ضد استثماری محدود میکند، اولاً خلع ید اقتصادی را قبل از مبارزۀ سیاسی قرار میدهد و ثانیاً اینرا نمی بیند که کارگر باید یک نقش اجتماعی بازی کند، بعنوان یک طبقه نه به عنوان یک صنف در کارخانه و بعنوان یک طبقه ای که پرچمدار و پیشرو صفوف مبارزات حق طلبانه و آزادیخواهانه همه بخش های جامعه باشد. بنظر من هم این یک اشکال اساسی است که بقول شما یک مانع است، یک ضعف است و باید اینرا افشاء کرد، نقد کرد، کنار زد تا این نیروی عظیم طبقه کارگر برای پیروز کردن انقلاب سوسیالیستی آزاد شود... .

شهلا دانشفر: بطور خلاصه بگویید با انقلاب سوسیالیستی چه تحولی در جامعه شکل میگیرد؟

حمید تقوائی: اولین تحولی که شکل می گیرد همانطور که گفتم جامعه ای خواهیم داشت که محور تمام سیاست هایش، اقتصادش، فرهنگ اش، هنرش، محور قوانین و مناسبات اجتماعی و حقوقی اش، انسان و انسانیت است. وقتی می گوییم " انسانیت"، باید توجه داشته باشیم که نام مجهول یا اسم دیگری نیست که میگذاریم، چون مثلاً جنبشی هست که شعارش زنده باد ایران، است. گفته میشود خوب، ایرانی هم انسان است و میخواهد از طریق ایرانیت، انسان را آزاد کند باصطلاح، در واقع دغدغه اش، همان اولی است یا مسلمانان که الان مُد شده است. در آلمان یا اروپای غربی، یک مُفتی، یک آخوند یا یک امامه به سری پیدا میکنند و میگویند این نماینده مسلمانان مهاجر است! گویا هر کسی که از کشورهای اسلام زده فرار کرده مسلمان است. جامعه سوسیالیستی اینها را کنار میزند. این لقب تراشی ها و هویت تراشی های تصنعی که تمام سودش به جیب سرمایه سرازیر میشود را کنار میزند و رجوع میکند به آن هویت انسانیِ آدم ها که از کنج آسیا تا آفریقا و تا اروپای غربی انسانها را به هم متحد میکند. آدم ها در تمام دنیا، چون انسان اند از یک چیز شاد میشوند، از یک چیز ناراحت می شوند. اگر این تعصبات و خرافات ملی، مذهبی را کنار بگذاریم، خواهیم دید که انسانها در تمام دنیا سرنوشت مشترک، هدف مشترک، تعریف واحدی از خوشبختی، از رفاه، از آزادی و برابری دارند. جامعه سوسیالیستی بر سر اینهاست و مهمترین تحولش اینکه در تمام سطوح، انسان را محور قرار میدهد. یعنی در اقتصاد سود و سرمایه محور حرکتش نیست، بلکه محور و معیار اینستکه نیازهای جامعه به بهترین وجه تولید شود و در اختیار جامعه قرار گیرد. هر کس به اندازۀ نیازش بتواند از مواهب اقتصادی جامعه بهره مند شود. در فرهنگ، فرهنگ انسانی را رشد می دهد، روشنگری علیه تمام خرافات. فرهنگ جامعه سرمایه داری در همه جای دنیا، به مذهب، به شوونیسم مردسالارانه و ضد زن و به ناسیونالیسم آغشته است. جامعه سوسیالیستی اما فرهنگ انسانی را در همه زمینه ها محور قرار میدهد. در قوانین و روابط؛ قوانین جامعه سوسیالیستی نسبت به جنسیت، مذهب، نژاد و ملیت کور است. هر کسی از جامعۀ "ایران سوسیالیستی" گذر کند، عضو آن جامعه است. ملیت معنی ندارد و بطریق اولی، مذهب، پوست و نژاد هم معنا ندارد. همه اینها بنظر من نشان میدهد که در ادارۀ جامعه یک تحول پایه ای و کیفی داده میشود. جامعه سوسیالیستی، جامعه ای است که اختیار را به انسان بازمیگرداند و دفاع از حرمت، رفاه، آزادی و برابری انسانی، محور و موتور تحرک آن جامعه خواهد بود... .

شهلا دانشفر: بحث مهم و جالبی است. امیدوارم در آینده بتوانیم آنرا بیشتر پی بگیریم. متشکرم از اینکه در این برنامه شرکت کردید.

حمید تقوائی: خواهش میکنم.