چه مبارزاتی سوسیالیستی است؟

انترناسیونال ۲۰۰۷

این متن را ناصر احمدی پیاده و تایپ کرده است.

 

از میان سئوالات جلسه هفتگی اینترنتی حمید تقوائی

جمشید هادیان: قبل از شروع جلسه و سخنرانی شما، من پیام شما را که بمناسبت بازگشایی مدارس خطاب به دانشجویان و دانش آموزان و معلمان داده اید برای حاضرین خواندم. این اعلامیه در واقع بقول معروف زبده و چکیده آن چیزی است که همین الآن هم بحثش را کردید. یعنی این پیام یک نمونه کاملا عینی و عملی بحث امروز شماست. بعنوان مثال٬ وقتی ما بخشی از جامعه را به یک کار مشخص از قبیل اعتراض به اعدام و غیره فرامیخوانیم، درواقع در زمینه عینی و عملی داریم همین حرفهای امروز شما را معنی میکنیم و میگوییم که این کارها همان سرنگونی است، و میگوییم که این کارها زمینه انقلاب سوسیالیستی را بوجود می آورد٬ و یا این کارها اساسا عین سوسیالیسم است. حالا سئوال من هم در مورد همین ارتباط خواستهای این پیام شما و سوسیالیسم است. شما خواسته هایی را که در پیامتان طرح کرده اید٬ مثل برخورداری جوانان از یک زندگی شاد و مرفه و آزاد و مدرن، و عدم دخالت مذهب در دولت و در قوانین و آموزش پرورش و در تمامی شئونات زندگی خصوصی انسان٬ و خلاصه همه این خواسته ها را به سوسیالیسم ربط داده اید. لطفا در این مورد بیشتر توضیح بدهید. در مورد خواسته هایی که شما نه بطور غیرمستقیم بلکه بطور کاملا مستقیم و بلاواسطه به مبارزه سوسیالیستی ربط داده اید و گفته اید که اصلا این عین مبارزه سوسیالیستی است. و حتی بطور مشخص در آخر پیامتان میگویید که خود پدیده اعدام ـ چیزی که باسم مجازات مرگ وجود دارد ـ خود همین پدیده، یک نمونه بسیار بارز از بربریت است. و در ادامه همان جمله خطاب به معلمین و دانش آموزان و دانشجویان گفته اید که این همان بربریتی است که شما در ١۶ آذر سال گذشته پرچم شعار "سوسیالیسم یا بربریت!" را در مقابلش برافراشتید. بنابراین آیا شما برای مثال شرکت در مبارزه علیه اعدام را مبارزه ای مستقیما سوسیالیستی میدانید؟ و یا اگر مستقیما چنین نیست٬ با چه حلقه هایی سوسیالیستی میدانید؟

حمید تقوایی: بله، ما بارها حول این سئوال بحث کرده ایم٬ ولی اینجا هم جایش بود که مطرح میشد و سئوال خوبی هم هست. چون وقت کم است سعی میکنم جواب کوتاهی بدهم و امیدوارم که کافی باشد. ببینید٬ بنظر من یک برخورد و یک تصور و یک طرز تلقی خیلی سطحی و مکانیکی و غیرواقعی از مبارزه سوسیالیستی وجود دارد٬ و آنهم اینست که فکر میکنند مبارزه سوسیالیستی اینست که کارگران بیایند و بگویند کار مزدی نباشد و مستقیما علیه سرمایه شعار بدهند، و اگر چیزی بغیر از این باشد آنوقت دیگر آن مبارزه سوسیالیستی نیست! در گذشته هم ما با یک تقسیم بندی کلیشه ای در چپ غیر کارگری روبرو بودیم که مبارزات را به دموکراتیک و سوسیالیستی تقسیم میکرد و هر چه مستقیما علیه سرمایه نبود را دموکراتیک مینامید. بنظرم این منطق و این شیوه نگرش همانطوری که گفتم بسیار سطحی و مکانیکی است، و خیلی غیرواقعی به مبارزه سوسیالیستی نگاه میکند. درست است که مبارزه با قوانین و وضعیت کار مزدی و نظام سرمایه داری امری است که خاص سوسیالیستها است و این فقط سوسیالیست ها هستند که چنین مبارزه ای را به پیش میبرند و هدف و ماهیت سوسیالیست ها هم اساسا همین است٬ اما این به آن معنی نیست که مبارزه برای حل بقیه دردها و مسائل اجتماعی٬ که همه بهر حال ریشه در همین نظام سرمایه و همین جامعه دارند، یک مبارزه سوسیالیستی و امر سوسیالیستها نمیتواند باشد و نیست و در نتیجه سوسیالیست ها هم نباید [در آن] دخالت کنند، و اگر دخالت کنند بدین معنی خواهد بود که انگار دارند در جنبشهای طبقات غیر کارگر دخالت میکنند و یا دارند مبارزه باصطلاح "دموکراتیک" میکنند. گویا اینها جنبشهایی هستند که دموکراتها باید آنها را به پیش ببرند و پیروز کنند و سوسیالیست ها هم کارشان اینست که حداکثر کمکی بکنند و به آنها یاری برسانند!

این تلقی تماما غیر حقیقی و غیرکمونیستی است و بی ربط به جهان واقعی و مکانیسمهای واقعی مبارزات و جنبشهای اعتراضی در جامعه است. سوسیالیستها علیه سرمایه می جنگند اما سرمایه فقط در کارخانه حضور ندارد و جرمش تنها استثمار نیست. ریشه تمام تبعیضات و بیحقوقیها در جوامع امروز سرمایه است و سوسیالیستها موظفند در تمام عرصه ها، ار مبارزه علیه مذهب تا مبارزه بر سر آزادی بیان و اندیشه و تشکل تا مبارزه علیه ستمکشی و فرودستی زن و تا حقوق کودک و غیره و غیره به جنگ سرمایه بروند و نه تنها در این مبارزات فعالانه دخالت کنند بلکه در مقام سازمانده و رهبر این مبارزات ظاهر شوند. بخصوص در دوره ای که ما در آن زندگی میکنیم بدون این ایفای نقش نیروهای کمونیست این مبارزات پا نمیگیرند، و یا اگر شکل بگیرند به پیش نمیروند و به پیروزی نمیرسند. بگذارید یک مثال مشخص بزنم. در دنیای امروز یکی از این جنبشها سکولاریسم است٬ یعنی مبارزه برای جدایی مذهب از دولت و آموزش وپرورش. خوب، ببینیم پرچمدار این حرکت کیست؟ آیا شما لیبرالی را میشناسید که چه در سطح دنیا و چه در داخل ایران پرچمدار مبارزه برای عدم دخالت مذهب در دولت باشد؟ نه تنها علیه مذهب نایستاده اند بلکه که حب نسبیت فرهنگی را قورت داده اند و از قوانین و مدارس و آداب و رسوم مذهبی بعنوان جزئی از فرهنگ قابل احترام پیروان هر مذهب دفاع میکنند! امروز نه نیروهای "لیبرال و دموکرات" بلکه سوسیالیستها و مشخصا کمونیسم کارگری است که در مقابل این بساط مذهبی که همه جای دنیا پهن کرده اند ایستاده است. حتی آن چپ غیر کارگری هم که در انقلاب ۵٧ بود، و امروزهم بقایای آن در سطح دنیا وجود دارد، دعوای زیادی با مذهب و دخالت مذهب در دولت ندارد. مذهب را به مردمی و غیرمردمی تقسیم میکنند، و معتقدند باید ازمذهب مردمی و خلقی دفاع کرد. کسانی هستند که بخودشان چپ میگویند و حزب الله و حسن نصرالله و حماس را مترقی میدانند، "ضد امپریالیست" میدانند و میگویند باید از این نیروها حمایت کرد! آن از لیبرال اش و این هم از چپ غیر کارگری! یکی سنگ مذهب "ضد امپریالیست" را به سینه میزند و دیگری پرچم نسبیت فرهنگی را بلند کرده است و میگوید که عیسی به دین خود و موسی به دین خود و مذهب فرهنگ مردم است و هر مذهب حق دارد قوانین ومدارس و آداب رسوم خود را داشته باشد و به پیروان خود حاکم کند. حتی معتقدند که در انقلاب کبیر فرانسه در رابطه با مذهب تندروی شده است، و این نظریه غالب و رسمی نه تنها دولتهای سرمایه داری بلکه نیروهای "لیبرال و دموکرات" امروز دنیا است.

از طرف دیگرما میبینیم که امروز مذهبی که در دولت و در سیاست نقش بازی میکند دیگر ناشی از سلطه کلیسا و اشرافیت در دولتهای قرون وسطی نیست. این مذهب اشراف فئودال نیست٬ بلکه مذهبی است که آقای بوش و آقای بلر و متفکرین و سردمداران نظم نوین جهانی و نئوکنسرواتیست ها پرچمش را بلند کرده اند و در سطح جهانی هم پشتش را گرفته اند. بعنوان مثال نقشی که واتیکان و پاپ در سیاست جهانی پیدا کرده است را در نظر بگیرید. از دوره فروپاشی دیوار برلین و جنگ بلوک غرب با شوروی سابق این نقش را به کلیسای کاتولیک داده اند و هنوز هم دارند پاپ را به اینور و آنور میفرستند و دور جهان میگردانند تا مذهب مورد نیاز سرمایه را گسترش بدهد و محکم کند. بازگشت دوباره مذهب به مدارس و راه انداختن بحث مذهب در مدارس در بسیاری از ایالتهای آمریکا نمونه دیگر است. داستان آفرینش را به روایت انجیل در مدارس درس میدهند و دعا خواندن را در مدارس براه انداخته اند. از سوی دیگر دولتهای غربی به اسلام سیاسی بقول خودشان غیرفاندمنتالیست امتیاز میدهند و بودجه در اختیارش میگذارند. در همین کشورهای غربی مسجد سازی با کمکهای دولتی صورت میگیرد و از قتلهای ناموسی با اغماض میگذرند. در واقع ضرورت و علت وجودی آن موقعیتی که امروزه مذهب پیدا کرده است کاملا مستقیم به سرمایه مربوط میشود، و بنابراین خیلی روشن و میشود گفت طبیعی است که سوسیالیستها پرچمدار مبارزه با مذهب و پیش بردن جنبش سکولاریستی باشند.

حتی آن دسته از خواسته هائی که سنتا و تاریخا "دموکراتیک" خوانده میشوند٬ مثل آزادی زن و حقوق برابر زن و مرد، در مورد این خواسته ها هم میبینیم که نیروی پیگیری کننده این مبارزه سوسیالیستها هستند. یک دلیل این امر اینست که امروز مبارزه برای آزادی زن ومبارزه علیه نفوذ مذهب در دولت و جامعه به هم تنیده شده است.

راه دور نرویم، در خود جامعه ایران همین مبارزه ای که در جنبش برابری حقوقی زن جاری است میبینیم که بغیر از کسانی که بطور واقعی در مقابل مذهب میایستند کس دیگری نمیتواند از حقوق زن دفاع کند٬ و نمیشود که مثلا به مذهب نوع دو خردادی، به "پروتستانیسم اسلامی" و یا هر اسمی که خودشان رویش میگذارند معتقد بود، و در عین حال برای آزادی زن مبارزه کرد. چنین چیزی ممکن نیست. یکی از اولین شرطهای آزادی زن در ایران و در هر جامعه ای اساسا اینست که بساط مذهب را از دولت و از حکومت و از مقدرات زندگی اجتماعی، و از آموزش و پرورش و قوانین و غیره جمع کرد و در همه این عرصه ها باید مذهب زدایی کرد تا بشود حرفی از آزادی زن زد.

ما میبینیم که همه اینها با هم مربوطند و در همه این زمینه ها این سوسیالیستها هستند که میتوانند پرچم رهبری این مبارزات را در دست داشته باشند. اینرا تنها من نمیگویم و تئوری هم نمیگوید بلکه خود جامعه میگوید. امروز شعارهای سوسیالیستی هستند که درخیابانها داده میشوند، و حزب ما هم پرچم این شعارها را بلند کرده است. آیا واقعا به جز سوسیالیسم "برای رفع تبعیض" راه حلی هست؟ آیا کسی در جای دیگر دنیا چیزی سراغ دارد؟ حتی برای پیش بردن رفرم و اصلاحات در جامعه آیا راهی جز این هست؟ برای اینکه در جامعه ای مثل ایران کارگران حقوق صنفی داشته باشند شما کدام لیبرالی را میشناسید که از این حقوق دم بزند ٬ و یا اساسا بتواند این حقوق را بدهد و در عین حال بتواند با سرمایه جهانی رقابت کند؟ این ممکن نیست، سرمایه داری در ایران نمیتواند حتی حداقلی از حقوق صنفی کارگری را تحمل کند. این را منصور حکمت در نوشته اسطوره بورژازی ملی و مترقی حدود ۳۰ سال قبل مسجل کرده است.

بنابراین هرکسی که میخواهد حق آزادی و تشکل داشته باشد، هرکسی که بخواهد مجازات اعدام متوقف شود، هرکسی که میخواهد مذهب از دخالت در دولت و در آموزش و پرورش و در قوانین و در زندگی خصوصی افراد جامعه منع شود و کنار زده شود و هرکسی که میخواهد زن حقوق برابر داشته باشد و زن و مرد بیقید و شرط برابر باشند، و هر کسی که میخواهد کودکان به حقوقشان برسند، و هر جوانی که خواستار زندگی شاد و برابر و مدرن و انسانی است، همه اینها باید بدانند که جواب همه این خواسته ها سوسیالیسم است.امروز جامعه از زبان پیشروانش همین را دارد میگوید. دارند میگویند "سوسیالیسم بپا خیز برای رفع تبعیض" و دارند میگویند "سوسیالیسم یا بربریت" و دارند میگویند "سوسیالیسم تنها ره رهایی" و در مقابل شعار دولتی "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" هم دارند میگویند "معیشت، منزلت، حق مسلم ماست". این شعار در مضمون و جوهر خود سوسیالیستی است. این شعار چیزی جز دفاع از منزلت انسانی و حرمت اجتماعی و فرهنگی انسان و تامین رفاه انسانی نیست. شعار سوسیالیستی دیگر اینکه میگویند "ما کار میکنیم که زندگی کنیم، زندگی نمیکنیم که کار کنیم". یعنی چیزی که مقدس است زندگی است٬ و میگویند که زندگی ما را گرو گرفته اند برای اینکه استثمارمان بکنند. در نتیجه زمانیکه کارگر میگوید "ما زندگی نمیکنیم که کار کنیم" در واقع در جوهر و در متن و در کنه حرفش خیلی مستقیم و روشن سوسیالیسم را میبینیم٬ حال حتی اگر خود کارگر نداند که این سوسیالیسم است. با این توضیحات میخواهم بگویم که جنبش سرنگونی که در ایران جاری است بطور عینی و بسیار صریح و روشن جهت گیری سوسیالیستی دارد و سوسیالیست ها هستند که در جنبشهای اعتراضی دست بالا را پیدا میکنند و باید آنرا سازماندهی و رهبری کنند و افقی را در جلوی چشمان جامعه قرار دهند.

اساس مساله و مشکلات مردم و زمینه رشد این مبارزات و جهتگیری سوسیالیستی سلطه سرمایه داری و سلطه یکی از هارترین و جنایتکارترین دولتها سرمایه در عصر ما، یعنی جمهوری اسلامی، است.

فقر، بیحقوقی مفرط اکثریت مردم، اعتیاد، فحشا، تجارت اندامها، تجارت زن بعنوان کالای جنسی که از یکطرف در چادر سیاهی پوشانده اند که چشم نامحرم رویش نباشد و از طرفی هم بعنوان کالای جنسی در خود ایران و در کشورهای خلیج دارند آن را خرید و فروش میکنند، و چه بسیار خانواده هایی که از طریق فروش سکس امرار معاش میکنند، اینها همه ناشی از نظام سرمایه است.

جامعه ما به همه این مسائل دچار شده و برای حلشان هم بایستی دست به ریشه برد. ریشه یعنی سلطه سرمایه و سلطه حکومت اسلامی سرمایه. دارودسته های عمامه بسری که جامعه را دارند تاراج میکنند و ثروتشان از پارو بالا میرود. یک اقلیت ناچیزی طبقه حاکمه اند و در مقابلشان اکثریت قریب باتفاق جامعه هستند که دارند شب و روز کارمیکنند و استثمار میشوند و از حاصل چنین شدت کار و استثمار هم چیزی نصیبشان نمیشود. این درد اصلی جامعه است. ولی همین درد اصلی با هزار و یک عارضه خودش را نشان میدهد. از سنگسار و اعدام و قصاص اسلامی و فحشا و اعتیاد گرفته تا بیحقوقی زن در جامعه و بیحقوقی مردم و دستگیری و زندان و شلاق و شکنجه و اعدام و سنگسار و خفه شدن آزادی بیان و آزادی مطبوعات، تمامی این مشکلات و مصائب از همین نظام حاکم سرمایه داری ریشه میگیرند، و بنابراین هر کسی هم که برای رسیدن به آزادی بطور پیگیر مبارزه کند متوجه میشود که باید سرمایه را نشانه بگیرد. متوجه میشود که آزادی بدون برابری ممکن نیست و شدنی نیست، و بسرعت هم متوجه میشود که برابری هم ازطریق تیشه به ریشه نظام سرمایه زدن ممکن میشود. این اعتراض سوسیالیستی در جامعه ایران نه بصورت کتابی و آگاهگرانه و تدریجی توسط من و شما بلکه توسط تجربه خود مردم است که دارد شکل میگیرد، و جلوی چشم ما دارد حرکت میکند. حال دیگر مهم نیست که فعال این جنبش چند بار مارکس را خوانده باشد و اساسا آیا بخودش میگوید مارکسیست و سوسیالیست یا نه. یک جنبش اجتماعی را با این معیارها نمی سنجند. این جنبه فرعی قضیه است. مهم اینست که بطور واقعی و عینی مردم دارند مبارزه میکنند و دارند شعار "سوسیالیسم بپا خیز برای رفع تبعیض" سر میدهند، و دارند میگویند "یک کره ارض یک انسان"، دارند در تجمعاتشان سرود انترناسیونال میخوانند و دارند زندگی خودشان را با زندگی پیشرفته ترین زندگی در جوامع غربی مقایسه میکنند و حتی دارند به همان کشورها هم نقد میکنند و میگویند که مبارزه اعدام در هیچ جای جهان نباید باشد. همین حرکت است که بنظر من کنه و جوهرسوسیالیستی انقلابی که در ایران دارد شکل میگیرد را روشن میکند.

ویژگیهای رهبری چیست؟

جمشید اطیابی: آیا هرجنبشی برای پیروز شدن باید رهبری داشته باشد؟ و اگر چنین است این رهبری را چگونه باید کسب کرد، یعنی یک رهبری باید دارای چه ویژگیهایی باشد؟

حمید تقوایی: مسلما همینطور است، یک جنبش باید رهبری داشته باشد منتها این یک امر سیاه و سفید نیست که جنبشها یا رهبری دارند و یا کاملا بی رهبر هستند. کسب رهبری یک جنبش یک روند است و یکشبه اتفاق نمی افتد. جنبشها خود متحول میشوند و مراحلی را طی میکند و در این روند است که نحوه برخورد و سیاستها و تاثیرگذاری و دخالتگری نیروهای سیاسی در یک جنبش معین میتواند به رهبری یک جنبش شکل بدهد. همین جنبش سرنگونی که در ایران میبینید یک روندی را طی کرده است و یک پدیده ثابت و غیر قابل تغییری نبوده است. همانطوری که دربحث توضیح دادم این جنبش حرکت خود را با عصای دوم خرداد شروع کرد و در ادامه خود آنرا به کناری گذاشت و رادیکالتر شد و روزبروز هم داریم میبینیم که بیشتر به چپ چرخیده است و راهی که طی کرده تماما تحت تاثیر مقابله احزاب و نبروها و از جمله مشخصا مقابله حزب ما با جنبش دو خرداد بوده است. امروز میبینیم در واقع آن نیروها و احزاب استحاله چی ـ حال چه خودشان مستقیما به خودشان دو خردادی میگفتند و چه به دنبال دو خرداد افتاده بودند ـ آنها همگی در این جنبش اعتراضی مردم حاشیه ای شدند و منزوی شدند و کنار گذاشته شدند، و در مقابل آنها هم شعارها و مطالبات و خواسته های این جنبش هرچه بیشتر شکل شعارهائی را گرفت که حزب ما مطرح میکرد مثل شعار "آزادی و برابری" که الان دیگر درجنبش دانشجویی و اعتراضی مردم شعار کاملا تثبیت شده ای است، همچنین شعارهای سوسیالیستی که به چندین موردش در متن بحثم اشاره کردم که یک زمانی اساسا چنین شعارهایی در این جنبش مطرح نبود. الان درواقع جامعه از راه حلهای راست عبور کرده و جنبشها اعتراضی مردم آشکارا چهره ای رادیکال و سوسیالیستی بخود گرفته است و دیگر سیاستهائی نظیر نافرمانی مدنی و رژیم چنج و فدرالیسم و غیره کنار زده شده اند. اکنون میبینیم شخصیتهایی که جلو افتاده اند و بیانیه ها و اطلاعیه هایی که بمناسبتهای مختلفی در جامعه ایران داده میشود همه اینها نشان میدهند که نیروی چپ و مشخصا کمونیسم کارگری در این جنبش روزبروز دارد بیشتر و قویتر میشود و دارد دست بالا را میگیرد و اینهم خیلی روشن است که یک عامل تعیین کننده در این جهت گیری حضور و تحرک حزب کمونیست کارگری بوده است.

امروز ما می بینیم که خیلی بیشتر از پنجسال یا ده سال پیش رهبری و پرچم این جنبش را چپ و مشخصا حزب ما بدست گرفته است اما هنوز در آن حد و تا آنجا که بشود گفت که یک رهبری کاملا شناخته شده و پذیرفته شده هست که بتواند جنبش را به انقلابی بالفعل تبدیل کند راه درازی در پیش است. این روند آغاز شده، این رهبری دارد شکل میگیرد و میتوان بروشنی این روند و نقطه عطفهای آن را مشاهده کرد. هیچ ناظر منصفی نمیتواند نقشی که حزب ما در بسیاری از اعتصابات این دوره بویژه در اعتصاب کارگران واحد و در مبارزات معلمان و در رابطه با همین جنبش علیه اعدام ایفا کرده و میکند، و کلا نقشی را که در رابطه با جنبش کارگری و جنبش دانشجویی و جنبش زنان علیه آپارتاید جنسی، و برای برابری زن و مرد ایفا کرده و میکند نادیده بگیرد. تاریخ حزب ما با تاریخ مبارزات مردم بویژه در این ده ساله اخیرقابل تفکیک نیست و نمیشود این دو را از هم جدا کرد. بنابراین اولین نکته ای که باید در مورد رهبری جنبشهای اعتراضی در شرایط امروز تاکید کرد اینست که این رهبری در حال شکل گرفتن است و حزب ما دارد این رهبری را کسب میکند و این روند هم مدتها است که شروع شده است.

و اما گفتید که ویژگیهای رهبری جنبش چه ها هستند، اول از همه اینست که رهبری باید در اول صف اعتراضی مردم حرکت کند و این خصوصیتی است که حزب ما از همان اول داشته است. زمانی که ما جدایی مذهب از دولت را مطرح میکردیم هنوز کسی از سکولاریسم حرفی نمیزد و نه تنها حرفی نمیزد بلکه حتی رادیکالترین نیروهایی که به خودشان هم چپ میگفتند و یا خودشان را لیبرال و دمکرات میخواندند میگفتند مذهب مترقی داریم و مذهب ارتجاعی داریم، و بدینصورت مذهب را به بد و خوب تقسیم میکردند. میگفتند که از "الهیات رهایی بخش" و مذهب مترقی باید حمایت کرد، و هنوز هم حزب توده و فدائیان اکثریت همین حرفها را میزنند. حالا ما کاری با طیف وسیع جنبش دوخرداد و ملی اسلامیها که اساسا هویت آنها همین بوده است نداریم. کلا در اپوزیسیون در دوره برو برو دو خرداد این خط غالب بود که که مذهب نوع خامنه ای بد است و مذهب نوع خاتمی و سروش و شیرین عبادی خوب و مترقی است. میخواهم بگویم که آنموقع تقریبا تمام نیروهای اپوزیسیون بجز حزب ما همین را میگفتند و مردم و جامعه هم به اندازه امروز روشن نبودند و حالا یا از سر امکان گرائی و یا توهم به "اسلام دگر اندیش" به این سیاست سازشکارانه با مذهب تمکین میکردند. آنروز حزب ما و یا بهتر است که بگویم جنبش ما با حرکتی که منصور حکمت شروع کرد در برابر این توهم پراکنی به مذهب ایستاد. ما درهمان سالهای ٥٩ـ ٥٨ در پیش نویس اولین برنامه حزب کمونیست ایران جدائی مذهب از دولت و از آموزش پرورش و از قوانین و از تمامی شئونات جامعه را اعلام کرده بودیم و جنبش ما از همان آغاز با خصلت نقد و افشای مذهب و کل نیروهای مذهبی شناخته میشد.

نمونه دیگر برخورد مشروط و با هزار قید و شرط به آزادیهای و مدنی بود. بسیاری از نیروهای اپوزیسیون وحتی نیروهائی که خود را چپ مینامیدند طرفدار مشروط کردن آزادیها بودند. میگفتند آزادی بی قید و شرط ولنگاری است! و یا آزادی زن را به شرط اینکه با "نجابت" زنان مغایر نباشد قبول داشتند! و تازه همین آزادیهای مشروط را حق همه افراد جامعه و نیروهای سیاسی نمیدانستند. میگفتند آزادی باید برای نیروهای مردمی باشد و نیروهای "ضد خلقی" نباید آزاد باشند! آزادی از نظر آنها آزادی برای همه نبود! در برابر این سیاست و تلقی از آزادی نیز ما از روز نخست ایستادیم. بخاطر دارم وقتی روزنامه میزان، که مهدی بازرگان آنرا منتشر میکرد، را بستند اتحاد مبارزان کمونیست از حق انتشار این روزنامه دفاع کرد و خیلی ازنیروهای چپ این موضع ما را لیبرالی و ضد انقلابی ارزیابی کردند! در برنامه حزب ما از همان اولین ورژن اش در اتحاد مبارزان کمونیست خواست آزادی بی قید و شرط بیان و قلم و مطبوعات برای همه آحاد جامعه و برای همه نیروها و احزاب و تشکلها اعلام شده است. و این در آن زمان حرکتی خلاف جریان تلقی میشد. امروز این موضع همیشگی حزب ما در مورد آزادی و جدائی مذهب از دولت و سیستم آموزشی در جامعه همه گیر شده و از جانب اکثر نیروهای اپوزیسیون پذیرفته شده است.

امروز خوشبختانه میبینیم سکولاریسم چنان در جامعه مقبولیت پیدا کرده که حتی بخشی از امام جمعه ها هم طرفدارش شده اند! البته آنها برای خارج کردن مذهب از زیر تیغ یک انقلابی که میبینند دارد شکل میگیرد خواستار جدائی مذهب از دولت هستند اما در هر حال این واقعیت که حتی بخشی از ایادی خود حکومت ناگزیر شده اند از عدم دخالت مذهب در دولت دم بزنند نشانه قدرت جنبش سکولاریستی در جامعه است. امروز هم جدایی مذهب از دولت و آموزش پرورش و از قوانین در بین مردم و در جامعه و در میان بسیاری از نیروهای اپوزیسیون جا افتاده است و هم شعار آزادیهای بی قید و شرط بیان. امروز شعار آزادی و برابری، که جزئی از شعار قدیمی و پایه ای حزب ما "آزادی، برابری، حکومت کارگری"، است بمیان مردم و بویژه جوانان و جنبش دانشجوئی رفته است و تبدیل به پرچم مبارزه آنان شده است.

یک نمونه دیگر مقابله حزب ما با دو خرداد است. از همان آغاز این جریان، وقتی خاتمی با رای چندین میلیونی انتخاب شد و بسیاری از نیروهای سیاسی هم در اپوزیسیون از چپ تا راست به دنبال خط "اصلاحات" و خط استحاله و تغییرات تدریجی نوع دوخردادی افتادند حزب ما در برابر این جریان ایستاد و اعلام کرد دوخرداد هیچ ربطی به اصلاحات و کوچکترین بهبود و پیشرفتی در وضعیت مردم ندارد. ما گفتیم رای مردم به خاتمی بخاطر "اصلاح طلبی" او، که حتی بر طرفدارانش هم مجهول و نامعلوم است، نیست بلکه بخاطر مخالفت آنها با ولی فقیه و کاندیدای مورد حمایت فقیه یعنی ناطق نوری است. به مردم هشدار دادیم که ماهیت ارتجاعی دو خردادیها را بشناسید و از سر امکان گرایی به آنها تکیه نکنید و به آنها توهم نداشته باشید. گفتیم اینها نه قادر به رفرم هستند و نه میخواهند اصلاحات کنند، بلکه هدف و ضرورت وجودی آنان دفاع از کل نظام است.

ما به این صورت در تمام مدت در مقابل دو خرداد ایستادیم و ماهیت و معنی واقعی سیاستهایش را افشا کردیم و امروز میبینیم که جامعه هم به همین نتایج رسیده است و بقول خود دو خردادیها مردم از دو خردا عبور کرده اند. عبور از دو خرداد بدین معنی است که مردم به خطی متقاعد شده اند و به آن پیوسته اند که از آغاز افق انقلاب و سرنگونی کل این نظام را در چشم انداز جامعه قرار داه است. یعنی افق و سیاست منصور حکمت و حزب ما. امروز میبینیم مردم دارند با با خواسته های برابری طلبانه و انسانی ای پیش میایند که ما مدام بر آن تاکید میکردیم. از نظر شکل و شیوه مبارزه هم همینطور است. ما همیشه بمردم میگفتیم که به نیروی خودشان متکی باشند، بر روی وعده وعید ها و اختلافات بالاییها حساب باز نکنند، جمهوری اسلامی را از پایین بقدرت اعتراض و مبارزه خود کنار بزنند و راه دیگری جز این وجود ندارد. ما میگفتیم که تغییر قانون اساسی، نافرمانی مدنی، رفراندم، فدرالیسم و رژیم چنج و همه اینها از چاله درآمدن و به چاه افتادن است و امروز خوشبختانه میبینیم که اینها به باور و درک عمومی و حرف همه اکثریت مردم تبدیل شده است.

با این مثالها میخواهم این را روشن کنم که در زمانی که اکثریت مردم و نیروهای سیاسی حرف دیگری میزدند حزب ما پرچم رادیکالیسم و انسانیت را برفراشته بود و خلاف جریان حرکت میکرد. و امروز جامعه در تجربه و در دل مبارزات خودش به حقانیت مواضع و سیاستها و شیوه های ما رسیده است. و این یک حرکت در پیشاپیش حامعه و صف اعتراضات مردم یک خصوصیت پایه ای یک نیروی رهبر و پیشرو است.

خصوصیت دیگر یک حزب رهبر اینست که باید در یک مقیاس وسیع اجتماعی معرفه و در دسترس مردم و جنبش باشد، چهره های شناخته شده و سرشناس داشته باشد، رهبران و شخصیتهای حزبی باید علنا و باسم و رسم معرف حضور مردم باشند و جامعه آنها را بشناسد. از پشت نقاب، و زندگی و مبارزه در خانه های تیمی و مخفیانه نمیشود مردم را رهبری کرد و نمیشود جنبش انقلابی مردم را سازمان داد. مبارزه سیاسی امری علنی است و رهبری آن هم تنها به شکلی علنی و با شیوه های علنی مبارزه میتواند جاصل شود. رهبری یک جنبش باید در سطح وسیعی با مردم حرف بزند و به تریبون و نماینده حرکتهای اعتراضی مردم و بلندگوی خواسته های حق طلبانه آنها بدل شود.

ویژگی دیگر اینست که رهبری باید در برابر کل ارتجاع منافع مردم و مبارزات حق طلبانه آنها را نمایندگی کند: هم در برابر دشمن مستقیم این مردم یعنی جمهوری اسلامی و هم در برابر دشمنان دوست نمایی که در اپوزیسیون هستند اما دعواها و اختلافات خودشان را با حکومت دارند و درواقع میخواهند نقطه سازشهایی را تعریف کنند و بعنوان موانع و سدهایی در برابر حرکت مردم عمل میکنند. رهبری باید مردم و جنبشهای اعتراضی را از این نقطه سازشها و سدها و موانع عبور بدهد و به پیروزی برساند. و حزب ما در این زمینه هم ، به شهادت هر شاهد منصفی، نقش فعال و پیگیری داشته است. نه تنها دو خرداد بلکه آلترناتیوهای اپوزیسیون سلطنت طلب از نافرمانی مدنی تا رفراندوم و فدرالیسم و رژیم چنج و غیره از جمله این سدها و موانعی بود که در برابر جنبش انقلابی مردم برای سرنگونی قرار دادند و حزب ما به مقابله با یک یک این سدها و موانع پرداخت. امروز بسیاری از این آلترناتیوها در جامعه منزوی و حاشیه ای شده اند اما این پایان راه نیست. تا زمانی که جمهوری اسلامی سرنگون نشده این نوع مانع تراشی ها و تلاش برای به سازش کشیدن و عقیم کردن اعتراضات مردم وجود خواهد داشت و مقابله با این سیاستها یکی از زمینه های مهم شکل گیری و عروج رهبری جنبشهای اعتراضی مردم و در نهایت رهبری انقلاب در جامعه است.

خصوصیت دیگر رهبری اینست که به سطح موجود اعتراض قانع نباشد و سعی کند که مدام آنرا گسترده تر و عمیق تر کند و ارتقا دهد و رادیکال تر کند، و همواره "نه" مردم را تعمیق ببخشد. باز نمونه مقابله با مذهب در اینجا نمونه گویائی است. ما نه تنها خواهان جدائی مذهب از دولت و سیستم آموزشی هستیم بلکه جامعه ای میخواهیم که اصلا مذهب رسمی نداشته باشد. ما خواهان مذهب زدائی از کل جامعه و از تمامی شئونات زندگی اجتماعی مردم هستیم. مذهب نه تنها باید از دولت و آموزش پرورش و قوانین و شئونات اجتماعی کنار برود و جمع شود و به امر خصوصی مردم تبدیل شود بلکه حتی بعنوان امرخصوصی هم مذهب را تفکر و اعتقادی خرافی ضد انسانی میدانیم. مذهب باید در از نظر قانونی و امر خصوصی افراد تلقی شود و تا هر فرد بتواند هر مذهبی که میخواهد انتخاب کند و یا به هیچ مذهبی اعتقاد نداشته باشد و دولت و قوانین باید نسبت به مذهب افراد کور باشند و با همه مذاهب و بی مذهبان یه یکسان و برابر رفتار کنند. اما در حیطه نظری و فکری و فرهنگی نیز باید با مذهب بعنوان یک تفکر ضد انسانی مقابله کرد. باید مذهب را به عنوان عقیده شخصی نیز زیر نقد گرفت و جوهر ضد انسانی آنرا افشا کرد و این مبارزه تماما مبارزه ای روشنگرانه و آگاهگرانه است، امری حقوقی و قانونی نیست و حتی مستقیما سیاسی هم نیست. اما با اینهمه پیشرو بودن در حرکت روشنگرانه علیه مذهب بعنوان یک اعتقاد و سیستم فکری در شرایط امروز جامعه ایران یک خصوصت لازم برای هر نیروئی است که میخواهد به رهبر سیاسی جامع و مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی تبدیل شود. این نمونه مشخصی از تعمیق اعتراض و نقد مردم به مذهب چه در حیطه جامعه و دولت و قوانین و چه در حیطه تفکر و سیستم فکری است. و حزب ما پرچمدار این نقد و اعتراض بوده است.

من مذهب را بعنوان یک نمونه ذکرکردم اما تعمیق اعتراضات و ونقد مردم به وضع موجود را در زمینه های دیگری نیز میتوان بروشنی نشان داد. مخالفت با مجازات اعدام، دفاع از حقوق کودک، خواست لغو حجاب و درهم شکستن آپارتاید جنسی و برابری کامل و بی قید وشرط زن و مرد، طرح انسانیت و هویت جهانشمول انسان در مقابل هویت تراشیهای ملی و قومی و مذهبی و نژادی که در شعارهای "یک کره ارض یک انسان" و "یک نژاد آنهم نژاد انسانی" و در رایج شدن خواندن سرود انترناسیونال در اعتراضات مردم خود را نشان میدهد، طرح سوسیالیسم در مقابل تبعیض و در برابر بربریت سرمایه، اینها همه جنبه های مختلف تعمیق نه مردم به وضعیت موجود است. در کل و در روند پیشروی مبارزه انقلابی مردم ما شاهد روی آوری و سوق یافتن جامعه، که امروز در سطح فعالین و پیشروان جنبشهای اعتراضی خود را نشان میدهد، به سمت یک اعتراض و انتقاد سوسیالیستی به کل نظام و وضعیت موجود هستیم. و در این مورد فکر نمیکنم به توضیح نقش حزب ما در روند.

به نظر من این گرایش و جهت گیری سوسیالیستی که امروز در مبارزات اعتراضی مردم شاهدیم در خود تمام خصوصیات و ملزومات دیگری که برای رهبری برشمردم را منعکس میکند و در واقع میشود گفت حاصل و برآیند مجموعه فعالیتها و تلاشهای حزب ما، و پیشروی و دستاورد حزب ما، در زمینه تامین رهبری جنبش انقلابی مردم است.