کارگر و جنبش کارگری را چگونه تعریف میکنید؟ ضعفهای جنبش کارگری کدامست؟

انترناسیونال ۲۰۸

این متن را ناصر احمدی پیاده و تایپ کرده است

 

از میان سئوالات جلسه اینترنتی هفتگی حمید تقوائی

نازنین برومند: من دوتا سئوال داشتم، یکی اینکه شما کارگر و جنبش کارگری را چگونه تعریف میکنید؟ اعتراضات و مبارزات معلمان را هم جزو جنبش کارگری میخوانید و بهمین ترتیب در مورد شرکت واحد هم میگوئید کارگران شرکت واحد. در تخیل و تفکر چپ سنتی کارگر همیشه به کسی گفته میشود که یا پشت ماشین میایستد و کار میکند و یا در روی زمین کار میکند و مابقی کارکنان کارمند حساب میشوند. شما اگر بطور خلاصه توضیح روشن تری بدهید که کارگر و جنبش کارگری چیست و چه کسانی در پیشروی این جنبش سهم دارند خیلی خوب میشود، و اگر معلمین و غیره هم جزو این جنبش هستند توضیح بدهید که چرا همه اینها را جزو جنبش کارگری میدانید و کارگر خطاب میکنید؟ آیا یک معلم بخودش میگوید کارگر؟ یا نه؟ اساسا چرا شما قشری از جامعه را با این اسم خطاب میکنید؟

دومین سئوالم هم مربوط به ضعفهای جنبش کارگری است که این ضعفها چی هستند و حزب کمونیست کارگری چه وظایفی را در برطرف کردن این ضعفها در مقابل خود قرار داده است ؟ اگر یک مقدار بیشتر توضیح بدهید که اولا این ضعفها کدامند و دوما حزب ما در برطرف کردن این ضعفها چه برنامه ای پیش رو دارد و چه کارهایی باید بکند؟ و رهبران و فعالین کارگری در برطرف کردن این ضعفها، و در نهایت برای کنار زدن این موانع و برای پیروزی نهایی چه اقداماتی باید بکنند؟ من پیروزی را در این میبینیم که باید کارگران بیایند و این سیستم را و این دنیای وارونه را زیرورو بکنند و نهایتا یک جمهوری سوسیالیستی برقرار کنند. پس بخصوص در ایران چه موانعی پیش پای این پیروزیست و حزب و رهبران کارگری چه باید بکنند؟

حمید تقوایی: بله، سئوال شما جنبه های متفاوتی داشت که امیدوارم بتوانم به همه شان جواب بدهم. در جواب سئول اول میگویم بله، کارگر شرکت واحد و معلم هردو جزو طبقه کارگر هستند و این خیلی روشن است و هرکسی که دو دوتا چهارتای مکان انسان در تولید سرمایه داری را بداند میفهمد که کارگر شرکت واحد کارگر است. راننده اتوبوس کارگر است به این معنی که کار مفیدی انجام میدهد و صاحب اتوبوسی که میراند و یا مغازه و هیچ مایملکی که در آمدی از آن کسب کند نیست و هیچ رنت و بهره ای هم نمیخورد بلکه صرفا نیروی خود را بکار میاندازد و کار میکند و مزد میگیرد و بنابراین استثمار میشود. معلم هم همینطور است، کار مفیدی انجام میدهد و صاحب هیچ چیزی هم نیست، نه مغازه ای دارد و نه سرمایه ای دارد و لذا سودی هم نمیبرد، نه در خرید و فروش چیزی دخیل است و نه نفعی و سهمی در سرمایه ای دارد بلکه تنها چیزی که میفروشد روزانه ٨ـ٧ ساعت نیروی کارش است و بابت آنهم مزد یا حقوق میگیرد. اگر در قوانین و در جامعه به معلم میگویند کارمند و نه کارگر، این دیگر جنبه فرمال و حقوقی قضیه است. اما بطور عینی و اقتصادی در جامعه سرمایه داری معلم بخشی از طبقه کارگر است.

اینکه میگویید چه تعریفی از کارگر داریم، بنظرم تعریف ساده و روشنش همین است که هر کس کار مفیدی درجامعه انجام میدهد و صاحب هیچ وسیله تولیدی و ممر درآمدی جز نیروی کارش نیست. کسی که از قبل نیروی کارش زندگی میکند، صرفا نیروی کارش را بکار میاندازد و درقبالش دستمزد دریافت میکند جزو طبقه کارگر محسوب میشود.

و اما در مورد سئوالهای بعدی شما که ضعفهای جنبش کارگری و نقش فعالین کارگری و حزب ما در برطرف کردنشان چیست، من سعی میکنم به همه اینها یکجا جواب بدهم بخاطر اینکه خیلی بهم مربوطند. ضعفهای جنبش کارگری را من به دو دسته ذهنی و عینی تقسیم میکنم، منظورم از ذهنی همان فکری نیست بلکه عوامل ذهنی ای هستند که ناشی از جریانات سیاسی و طرز تفکر و سنتها و طرز تلقی کارگران و فعالین عملی از خودشان و ازمکان طبقاتی و از مبارزه طبقاتی است. این ضعفها غالبا به سنتهای قدیمی و نحوه های سنتی مبارزه مربوطند که هنوز نشکسته اند و کارگران هنوز یا اینها را هنوز نمیبینند و یا خوب و همه جانبه نمیبینند و درنتیجه همچنان با آن سبک کار و با طرز فکر قدیمی و با محافل سنتی خود کارمیکنند. یکی از بروزات این ضعفها سیاست گریزی و حزب گریزی است، و یا در هر اعتراضی به موضع تدافعی افتادن و فرو رفتن به قالب صنفی. به طوریکه هرگاه سران رژیم میخواهند مبارزه و اعتصاب کارگری را عقب برانند و درهم بشکنند به زعم خودشان به آنها "انگ" مبارزه سیاسی و "اتهام" سیاسی بودن میزنند و اغلب هم کارگران در جواب این اتهام ها اینجور دفاع میکنند که میگویند " مبارزه ما صنفی است و سیاسی نیست!" و یا میگویند" ما با هیچ حزبی نیستیم!". من اینها را میگویم ضعفهای ذهنی جنبش کارگری، یعنی ضعفهایی که عمدتا به طرز تلقی کارگران از سیاست و از مبارزه و از تشکل کارگری مربوط میشود، و بطور کلی طرز تلقی است که از مکان و جایگاه طبقاتی خودشان و از جنبش کارگری دارند، و بیشتر خود را یک صنف می بینند تا یک طبقه اجتماعی. این بحث مفصلی است که باید در فرصتهای دیگر بیشتر در این باره نوشت و گفت. در هر حال این یک بخش از ضعفهاست.

بخش دیگر ضعفهای جنبش کارگری عینی هستند، واگرچه این دوبخش بهم مربوطند ولی بهرحال آنها را میشود چنین دسته بندی و تقسیم بندی کرد. نداشتن تشکل توده ای از این جمله ضعفهای عینی است که گرچه تازه دارد جوانه هایی از آن دیده میشود، اما هنوزهم این جوانه ها رشد نکرده اند بلکه صرفا تشکل فعالین کارگری حساب میشوند. البته خود همین تشکل فعالین بسهم خود یک گام بزرگ به پیش حساب میشود که رهبران عملی می آیند جلو صحنه مبارزه و تشکل و نهادهایی را بطور علنی اعلام میکنند منتهی روشن است که هنوز جای تشکل توده ای را پرنمیکنند. درواقع ما هنوز مجمع عمومی منظم و شوراهای کارگری واقعی و اتحادیه های کارگری نداریم، که خود این هم یک ضعف اساسی و عینی جنبش کارگری است که باید به آن فائق آییم. البته همین نکته ضعف ناشی از شرایط عمومی سیاسی جامعه است منتها این شرایط امروزه دیگر عوض شده است و بنظر من اگر فعالین جنبش کارگری به دسته اول ضعفها یعنی ضعفهای ذهنی ای نظیر صنفی گرائی و سیاست و حزب گریزی و غیره که در اول صحبت اشاره کردم فائق بیایند طبعا ضعفهای عینی نظیر فقدان تشکلهای توده ای نیز با سهولت و سرعت بسیار بیشتری بر طرف خواهد شد.

اینجاست که وظایف حزب ما هم روشن میشود. ما با تمام قوا سعی میکنیم آن تصویری را که در اول جلسه مربوط به جنبش کارگری بطور خلاصه ارائه دادم ، و در کنگره ششم حزب نیز بطور مفصل به آن پرداخته بودم که در قطعنامه مربوط به جنبش کارگری هم منعکس شده است در برابر فعالین کارگری قرار دهیم و یاریشان کنیم که بخوبی بتوانند یک تصویر روشن و واقعی از جایگاه مبارزه و مکان طبقاتی کارگر داشته باشند، این واقعیت را بخوبی بشناسند و بشناسانند و این خصوصیات سیاسی جنبش کارگری را بهتر ببینند، و به سبک فعالیت علنی و اجتماعی و مدرن بیشتر روی بیاورند. بویژه باید تلاش کنیم که محدودنگریها و گرایشات بازدارنده ای چون کارگر را تا حد یک صنف تنزل دادن و منحصر دیدن جنبش کارگری به مبارزه صنفی، نقد و کنار زده شود. فعالین کارگری باید محکم بایستند و خواسته های سیاسی و شعارهای سیاسی خود را طرح بکنند.

این یک جنبه از برطرف کردن موانع و ضعفها است، و اما جنبه دیگر هم اینست که هنوز حزب گریزی وجود دارد، هم در بدنه و توده کارگران و هم در فعالین کارگری، و حتی در چپ هایشان هم هنوز این حزب گریزی را میبینیم که حتما باید در برابر چنین گرایشاتی ایستاد و بر آنها فائق آمد.

و اما یک نکته دیگری هم که در بحث امروز به آن اشاره نکردم ولی در کنگره شرح داده بودم و در قطعنامه هم انعکاس یافته است اینست که در جنبش کارگری گرایشات انحرافی وجود دارد که ممکن است ظاهرش سندیکالیستی و اکونومیستی و غیره باشد ولی منشا واقعی آنها این نیست بلکه در واقع ناشی از تاثیر جنبش های سیاسی غیر کارگری در جنبش کارگری است. این جنبشها یا خواهان حفظ جمهوری اسلامی با تغییراتی در آن هستند و یا حتی اگر نوعی سرنگونی طلب باشند در نهایت خواهان حفظ نظام سرمایه داری هستند یعنی ازنظر سیاسی یک رابطه نهایتا حمایت آمیز با حکومت و با بورژوازی برقرار میکنند. نیروها و احزاب متعلق به این جنبشهای غیر کارگری حتی ممکن است به خودشان چپ هم بگویند، اما بهرحال ربطی به جنبش کارگری ومنافع اقتصادی و سیاسی کارگران ندارند. نیروها و فعالین این جنبشهای راست و بورژوایی هستند که گرایشات ضد کارگری نظیر حزب گریزی و صنفی گری را در میان کارگران تئوریزه کرده اند. مثلا تحت این نام که میگویند این خود کارگر است که باید مبارزه کند، و یا این خود کارگر است که باید قدرت و حکومت را بدست گیرد! گویا حزب کارگری از خود طبقه کارگر نیست، و یا گویا کارگر میتواند بدون حزب و بدون حضور در عرصه مبارزه سیاسی مستقیما از مبارزات اقتصادی روزمره به قدرت سیاسی بجهد!

این گرایش را در غرب ممکن است آنارکوسندیکالیسم یا سندیکالیسم و یا اکونومیسم بنامیم ولی در جنبش کارگری ایران بویژه در اوضاع امروز که نگاه بکنیم ریشه اش اینها نیست بلکه یک خط سیاسی معینی وجود دارد که قبلا گرایش کارگر کارگری نامیده میشد، و امروز این گرایش هانطور که گفتم نتیجه مستقیم جنبشهای سیاسی راست نظیر جنبش ملی- اسلامی در جنبش کارگری است. این همان خط استحاله و تغییرات تدریجی و قانونگرائی نوع دوخردادی است که از طریق فعالینی که به خودشان چپ میگویند و کمونیست میگویند به درون جنبش کارگری نفوذ میکند. بعنوان نمونه اساسا قانون گرایی به معنی محدود ماندن در حصار قوانین و فراتر نرفتن از چارچوب اعتراض و مبارزه قانونی که امروز بروزاتش را در جنبش کارگری می بینیم مشخصا از نوع نافرمانی مدنی اپوزیسیون راست حکومت است، و آن را باید از قانون گرایی سندیکائی که در جنبش کارگری غرب جا افتاده است مجزا کرد و فرقشان را شناخت. میخواهم بگویم که مسائل و موانع و گرایشات موجود در جنبش کارگری عموما گرایشاتی سیاسی اند و بالطبع از جنبش طبقات دیگر به درون جنبش کارگری راه یافته اند، و نه ناشی از گراشات بازدارنده سنتی درجنبش کارگری از آن نوعی که در غرب در شکل گرایشات سندیکالیستی و آنارگو سندیکالیستی میبینیم.

اینها همه نکات مهمی هستند که حزب ما در مقابله با آنها نقش اساسی بعهده داشته و دارد. بنابرین اگر در آخر بخواهم بطور خلاصه به سئوالات شما پا سخ دهم و به وظایف حزب اشاره کنم اینست که حزب با معرفی و روشن کردن این موانع باید زمینه ای ایجاد کند تا فعالین کارگری هرچه عمیق تر این موانع ذهنی جنبش کارگری را بشناسند و با همت و تلاشی نوین بتوانند از پیش پای جنبش کارگری بروبند و کنار بزنند. همچنین حزب ما باید تصویر عینی و واقعی از نقطه قوتهای جنبش کارگری را معرفی کند و در برابر چشمان رهبران کارگری و فعالین عملی قرار دهد و سعی کند تا در این رابطه هم بتوانند به مسئله تشکل و به عدم برخورداری از تشکل توده ای فائق آیند که در قطنامه کنگره ششم هم بعنوان مجامع عمومی منظم و شوراهای کارگری مطرح شده است. بهرحال اینها رئوس وظایف حزب ماست و من در این فرصت کوتاه به همین قدر توضیح اکتفا میکنم ولی جا دارد که در سلسله بحثها و نوشته های دیگر به آن بطور مفصل پرداخت.

 

اختناق و ضعفهای جنبش کارگری

جمشید هادیان: حمید تقوائی، شما به نبود تشکلات توده ای بعنوان ضعف جنبش کارگری اشاره کردید ولی به ریشه اصلی این ضعف که شرایط اختناق و دیکتاتوری بود اشاره نکردید. میدانم که در این مورد هم بحث داریم ، یعنی اینکه نداشتن تشکلهای توده ای تماما به وجود خفقان و شرایط اختناق چندین ساله خلاصه نمیشود، امیدوارم به این بخش از مسئله مربوط به ضعف جنبش کارگری هم اشاره کنید و برایمان توضیح دهید.

حمید تقوایی: بله این روشن است که ریشه اساسی این ضعف یعنی نبودن تشکلات توده ای کارگری در اختناق چندین دهه ای است که بورژاوزی بر جامعه تحمیل کرده است، منتهی زمانیکه میگوییم ریشه اصلی دیکتاتوری و اختناق است همین قضیه هم خودش را در اشکال مختلف نشان میدهد و یکی از آن جنبه هایی که بخصوص باید مورد نقد ما قرار گیرد و کنار زده شود اینست که خود همین نکته به باور کارگران تبدیل شده است که فکر میکنند که بخاطر شرایط اختناق دیگر نمیشود بطور علنی کار کرد و فکر میکنند که باید بصورت محافل مخفی کارکنند و دیگر ایجاد شورا و مجامع عمومی ممکن نیست! و یا دولت اتحادیه را میکوبد! میخواهم بگویم که این اختناق در مدت زمان طولانی تبدیل شده است به یک نوع تلقی ذهنی و به سنت و به طرز و شیوه کار و فعالیتی که خودش هم بعنوان یک مانع عمل میکند.

ببینید، آن اختناقی که در زمان شاه بود، اکنون دیگر به آن صورت وجود ندارد، جمهوری اسلامی علیرغم تمام توحش و جنایاتش هیچوقت نتوانست گورستان آریامهری را احیا کند. به نظر من امروز این امکان وجود دارد که کارگران پا جلو بگذارند و تشکلهای توده ایشان را بوجود آورند و بطور علنی از خواسته های سیاسی خود حرف بزنند و در جلوی حکومت بیایستند و بگویند که خواسته های سیاسی معینی دارند. جنبش کارگری در آستانه این تحول قرار دارد. امروز جمهوری اسلامی آن قدرت و موقعیت اجتماعی دهه اول روی کار آمدنش را ندارد که بتواند تشکل های توده ای کارگری را بکوبد. مسئله این است که جنبش کارگری باید آن پوسته قدیمی را بترکاند. آن شیوه ها و روشهایی که ناشی از دوره خفقان و اختناق بوده و ادامه یافته است و به سنت کارگری تبدیل شده است اکنون دیگر بعنوان موانعی جلوی راه مبارزه عمل میکنند و به دست و پای فعالین کارگری پیچیده اند. طبعا باید این گره ها را از دست و پای جنبش کارگری باز کرد و کنار زد. بویژه فعالین جنبش کارگری باید اهمیت و جایگاه مبارزه سیاسی و علنی را ببینند و برسمیت بشناسند، و باید این واقعیت و این حقیقت را خوب ببینند که توازن قوا به آن اندازه تغییر یافته است که کارگران بتوانند در کارخانجات و محلهای کار مجامع عمومی منظم خود را برپا کنند و در بسیاری از مراکز صنعتی بزرگ و کارخانجات برقراری چنین مجامعی کاملا امکان دارد. باید آستینها را بالا زد و این همت را نشان داد. بله، اختناق مانع و ریشه اساسی همه این قضایا بوده، اما همانطوریکه گفتم یکی از عوارض همین اختناق پاگرفتن و عادت کردن به طرز تلقی های محفلی و مخفی، و سنتهای غلط ، و صنفی دیدن مبارزه بوده که باید پیگیرانه با این نوع تلقیات و گرایشات مقابله کرد.

من فکر میکنم که جنبش کارگری در آستانه دور جدیدی قرار گرفته است و حزب ما هم در این دوره جدید تمام تلاش خود را بکار بسته تا فعالین کارگری بتوانند پا جلو بگذارند، و کلا جنبش کارگری هرچه صریح تر و علنی تر و سیاسی تر بتواند مبارزه اش را توده ای کند. و اساسا از نظر امنیتی هم شرایط درهم کوبیدن اختناق همین است، ادامه دادن به هر نوع محفل گرایی و صنفی گرائی دیگر بهیچوجه مجاز نیست، و اختناق هم در آن درجه نیست که دیگر ماندن در شیوه های قدیمی را توجیه کند بلکه با قدرت تمام باید آن ارث و میراثی که از دوران اختناق باقی مانده است کنار زد و بدور انداخت.