حجاب، بارومتر سیاسی حکومت

انترناسیونال ۰۲ ۲

این متن توسط ناصر احمدی پیاده شده است.

دوست دارم اینجا از ناصر احمدی صمیمانه تشکر کنم که همچنانکه قول داده است جلسات هفتگی حمید تقوایی را به طور منظم دنبال میکند و تعدادی از سئوالات و پاسخها را با دقت تمام و به طور منظم پیاده میکند و در اختیار انترناسیونال قرار میدهد.

سردبیر انترناسیونال

 

از میان سئوالات جلسه هفتگی حمید تقوایی در اینترنت

جمشید اطیابی: رفق حمید، سئوال من در رابطه با دو عامل مهم و دخیل در شروع موج جدید سرکوبهای جمهوری اسلامی است. یکی اینکه این موج سرکوبها چقدر با رفو و روتوش کردن نظامی که ساختار و اهرم هایش با توجه به جناح بندیهای درونیش که بنوعی تیکه تیکه شده اند، و سعی شان بر اینست که از طریق انتخابات ریاست جمهوری بعدی، که طبق مصوبات مجلس فعلی قصد دارند کمی زودتر ــ و حتی طبق بحثهایی که بوده بتوانند ٩ ماه زودترــ برگذار کنند ربط پیدا میکند تا بهرحال بعد از روی کار آوردن مجدد خاتمی و طیف او بتوانند مجددا این نظام را رفو و روتوش کنند، و مجددا بخشی از جامعه و کسانی را که مسئله اولیه آنها نان و کار و آزادیهای صرفا صنفی و دمکراتیک و غیره نیست بلکه مسئله شان حجاب و آزادیهای پوشش، موسیقی، جشن و پایکوبی، خنده و شادی است و اینها را در الویت قرار میدهند، با آوردن مجدد خاتمی بتوانند با خود بکشانند و سیاسیتهایشان را منطبق با بانک جهانی بکنند؟ چونکه همانطوری که ما میدانیم سیاستهای خاتمی و در کنارش رفسنجانی با بانک جهانی متناسب تر از سیاستهای احمدی نژاد بود. و نکته دوم هم اینکه این موج جدید سرکوبها چه رابطه ای دارد با موقعیت جدید جمهوری اسلامی درعرصه بین المللی در مقایسه با دوره قبل، بطوریکه در دوره قبلی زمانیکه شعار اشغال نظامی توسط آمریکا در رسانه ها سرداده میشد، جمهوری اسلامی هنوز وضعیت خصمانه ای که امروزه و درایندوره در مناسبات بین روسیه و آمریکا مشاهده میکند مشاهده نمیکرد، یعنی امروز ما شاهد این هستیم که روسیه و بالاخص ولادیمر پوتین هم مثل آمریکا شمشیرش را از رو بسته، و سایتهای موشکی اش را در اروپا مستـقـر میکند، و سعی اش بر اینست که درمقابل آمریکا ادعای ابرقدرتی بکند و بیایستد. و در این رابطه ما اتحادیه اروپا را هم میبینیم که در مناسبات بین آمریکا و روسیه بحالت خنثی میایستد، چراکه میخواهد بخشی از سهمی را هم که مد نظر آمریکا است نصیب خودش کند، و حداقل انگلیس در مسئله عراق این تجربه را کسب کرد که نتوانستند چیزی بدست بیاورند، لذا بویژه بعد از روی کار آمدن کسانی مثل سرکوزی در فرانسه باز هم امید اروپا تجدید شده که بتواند اینبارنیرویی باشد مثل روسیه و با قدرت بهتری در مقابل آمریکا باشند، و در این رابطه توپ دم گوشت اینها نباشند بلکه این بار روسیه این حالت را داشته باشد، و اروپا بتواند از قبلش سهمی ازطریق آمریکاییها بدست آورد. و اینجاست که جمهوری اسلامی احساس آرامش بیشتری میکند، و با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری در ایران و آمریکا هم، که بقدرت رسیدن مجدد بوش وجمهوریخواهان را ممکن نمیبیند، لذا با توجه به این وضغیت بین المللی است که میدان را برای موج جدید سرکوبهایش آماده میبیند. امیدوارم نکته نظرات شما را هم بدانم.

حمید تقوایی: بله، خیلی ممنون، نکات زیادی را مطرح کردید. دررابطه با خود حکومت و دعواهای درونیشان نکاتی که شما گفتید کاملا درستند، یعنی حکومت همیشه اختلافات درونی داشته و امروز حتی شدید تر از گذشته هم دارد، و اگر یادتان باشد یکی از ارکان سیاستهای احمدی نژاد که روی کار آمد این بود که این حکومت را یکپارچه کند، و بخیال خودشان میخواستند با بیرون راندن دو خرداد، حکومت را زیر قبای ولایت فقیه یکپارچه کنند. ولی با وجود اینکه دوخرداد کنار گذاشته شد، وهمه از آن عبور کردند این دعواهای درون حکومتی باقی ماند و حکومت هرگز یکپارچه نشد و حتی امروز هم میبینیم که این دعواها درمجلس هست، و در بحثهای مختلف شان اینرا میبینیم، که خود اینهم انعکاسی است از آن بحران لاعلاج اقتصادی ـ اجتماعی ـ سیاسی که حکومت جمهوری اسلامی با آن دست به گریبان است. بهرحال هجوم و سرکوبهای جدید یک نتیجه اش قرار است این باشد که جمهوری اسلامی بتواند از درون خود را جمع و جور کند، و طبعا اگر موفق به سرکوب شود در این یکدستی موفق خواهد شد. اما نکته مهم اینجاست که همین هجوم جدید هم بعکس خودش تبدیل میشود، وهمین الان هم دررابطه با سیاستهایشان و در رابطه با مساله بنزین حرفهای مختلف و متفاوتی میزنند، و برسر خود این سنگسار دوباره بحث بازشده و جناحهایی دارند مخالفت میکنند و جناحهایی هم پایش میایستند، و این بحثها همیشه دربینشان بوده وهست. اساس مساله حکومت اینست که رژیم میخواهد خودش را تثبیت کند و برای بقا میجنگد، و یکی از عناصر پیروزی در این جنگ برای بقا اینست که بتواند درون خودش را یکپارچه کند. ولی برای یکپارچه کردن خودش هم قبل از هرچیزی باید بتواند مردم را بکوبد و جامعه را به انقیاد بکشد و به سکوت و تمکین بکشد و مرعوب کند، که اگر نتواند اینکار را بکند طبعا راهی برای یکپارچه شدن هم وجود نخواهد داشت، و این رو در رویی حکومت با مردم، و ناتوانی حکومت با مردم هم همیشه موجب چند پارچگی درون خود حکومت خواهد شد.

و اما در رابطه با مسئله سیاستهای اقتصادی هم که گفتید که ممکن است که یک آوانسهایی در رابطه با حجاب و پوشش و غیره بدهند و از آنطرف بتوانند سیاستهای بانک جهانیشان را سفت و سختتر بکنند، به نظر من جمهوری اسلامی جای مانور ندارد و این معادله به ضرر خود حکومت تمام میشود. اینرا خود حکومت هم میداند. بویژه حجاب یک بارومتر سیاسی برای حکومت است. اینکه زنان چقدر بد حجابند و یا چقدر موازین اسلامی را رعایت میکنند، معنی سیاسیش مستـقیما اینست که حکومت چقدر مسلط است و چقدر محکم ایستاده، و یا چقدر بحران و ضعف و مسئله دارد. در ایران همیشه حجاب یک مسئله سیاسی بوده، و به بود و نبود جمهوری اسلامی مربوط میشود، و سختگیریهایی که در نحوه پوشش و زندگی مردم دارند از همیجا ناشی میشود. خودشان هم این حساست سیاسی مساله حجاب را میدانند و بنظر من زمانیکه میگویند ما نباید اشتباه شاه را تکرار کنیم مقصودشان اینست که کوچکترین عقب نشینی در برابر مردم حتی بر سر مساله حجاب و پوشش به سرنگونی حکومت منجر میشود. بی جهت نیست که هروقت به رعایت موازین اسلامی میرسند فورا غلظت ایدئولوژیک و مکتبیشان زیاد میشود، و حتی امروزه به موهای بلند مردان ونحوه اصلاح سرمردان هم ایراد میگیرند و میگویند که باید مطابق موازین اسلامی باشد.

بنظرم اینرا خود حکومت هم میداند که راه حلشان این نیست که بخواهند آوانسهایی ازاینطریق بدهند و از آنطرف سیاستهای اقتصادی با بانک جهانی را سفت کنند، چراکه شروع به دادن این نوع آوانسها به ریزش حکومتشان منجر میشود و بسرعت هم فرو میریزد، و بهمین دلیل قصد دارند در هیچ سطحی از موازین اسلامی کوتاه نیایند.

و اما دررابطه با مسئله روسیه و آمریکا و معادلات جهانی که صحبت میکنید. بنظرم مسئله جمهوری اسلامی مشخصا دررابطه با غرب اینست که میخواهد با کوبیدن بر طبل ضد آمریکائی گری بحران درونی خودش را حل کند. مسئله جمهوری اسلامی بقای خودش است، و دررابطه با عراق و دخالتگریهایی که در منطقه میکند، و با برخوردی که از موضع ابرقدرتی منطقه با آمریکا میکند، اساسا میخواهد همین ضعف درونی را بعنوان یک قدرقدرت منطقه ای جبران کند، و بتواند به عمر خودش بیافزاید و بعنون حکومت مسلطی در جامعه باقی بماند. این بنظرم اساس مسئله است.

از آنطرف از دید آمریکا هم اگر نگاه کنید میبینید که اساسا مسئله به این برمیگردد که جمهوری اسلامی چقدر بتواند خود را با سیاستهای آمریکا در منطقه منطبق کند و یا لااقل در برابرسیاستهای منطقه ای آمریکا قرار نگیرد. این درست است که تضاد منافعی اخیرا بین روسیه و آمریکا مطرح شده، و همانطور که به اروپا هم در این رابطه اشاره کردید، تا آنجایی که به خاورمیانه برمیگردد اروپا هم یک پای این واحد سه گانه قدرت حساب میشود. و این هم روشن است که این دولتها دارای یک خط واحد و همگون در رابطه با جمهوری اسلامی نیستند. با اینهمه به نظر من جمهوری اسلامی از این شکافها استفاده چندانی نمیتواند بکند. بنظرم اوضاع و احوال کنونی در منطقه تفاوت کیفی با دوره قبل نکرده است، بلکه مسئله مستقیما برمیگردد به بحران هسته ای، و بالاخره در رابطه با همین بحران هسته ای هم هست که رژیم میتواند رابطه خودش را با غرب تغییر دهد و خود را به فاز جدیدی برساند، که بنظر من هنوز وارد این فاز جدید نشده اند و چیز جدیدی پیش نیامده است، و تناقضاتی هم که بین سیاستهای منطقه ای روسیه و آمریکا هست بنظرم آنقدر نیستند که بگوییم جمهوری اسلامی یک فرجه و یک روزنه جدیدی پیدا کرده است و حالا میتواند احساس آرامش کند، البته ممکن است که تلاشش را بکند اما نقش تعیین کننده ای نخواهد داشت. امیدوارم به همه سئوالاتتان جواب داده باشم.

بحران جمهوری اسلامی بحران مرگ نظام سرمایه در ایران است

محمد مزرعه کار: روز سه شنبه ٢٦ تیر ماه یک از خود مقامات جمهوری اسلامی، غلامرضا حیدری کرد زنگنه معاون وزارت امور اقتصادی اعلام کرده است که جمهوری اسلامی به سرمایه گذاری خارجی نیاز شدیدی دارد، اوضاع اقتصادی ایران بسیار وخیم است، مردم گرفتار فقـرند، تورم بالااست و نرخ بهره وری پایین است. درواقع با اینهمه استثمار میخواهند بگویند که هنوز کم استثمار میکنند. حالا طبق آمارهایی که رادیو فردا و کارشناسان امور اقتصادی جمع آوری کرده اند، فهمیده اند که جمهوری اسلامی یک سندی با چشم انداز ٢٠ ساله تدوین کرده که در آن پش بینی کرده اند که از سال ١٨٨٤ تا سال ٢٠٠٤ جمهوری اسلامی به ٣٧٠٠ میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی نیاز دارد که ٢٤۰۰ میلیارد دلار آن از منابع داخلی و ١٣٠٠ میلیارد دلارش هم از منابع خارجی باید تامین شود . حال بسیج کردن این مبلغ فوق العاده کلان از منابع داخلی یعنی چه، یعنی هرساله جمهوری اسلامی به ١٢٠ میلیلرد دلار سرمایه از منابع داخلی نیاز دارد که کارشناسان این را خوشبینی بیش از اندازه و خوش خیالی خوانده اند، و جذب ١٣٠٠ میلیارد دلار ازمنابع خارجی هم همینطورکاملا خوش خیالی میباشد. همین معاون وزارت امور اقتصادی اعلام کرده که ٢ سال از این ٢٠ سال یعنی سالهای ٥ ـ ١٨٨٤ را از نظر سرمایه گذاریهای خارجی از دست داده اند، لذا برای ١٨ سال بقیه باید از کشورهای خارجی سالانه مبلغ ٨٠ میلیارد دلار سرمایه جذب کنند. جمهوری اسلامی در حال حاضر از کشورهای خارج فقط ٤٠٠میلیون دلار جذب میکند، درنتیجه در سالهای آینده باید ٢٠٠ برابر امسال بتواند سرمایه جذب کنند، اکنون با توجه به تحریمهای دور سومی هم که درراه است مقامات جمهوری اسلامی باید بتوانند مقام اول سرمایه گذاری را حتی بالاتر از چین کسب کنند، درصورتیکه با توجه به تنشهایی که در سطح جهان با قدرتهای خارجی دارند هیچ کشوری حاضر نیست که در ایران سرمایه گذاری کند. اکنون میپرسم که وظیفه حزب کمونیست کارگری، جنبش معلمان و دانشجویان و زنان، بویژه جنبش کارگری در این رابطه چیست و چکار باید بکنند؟ آیا سرکوبهای جدیدی که شروع شده ناشی از این واقعیت و این ورشکستگی و بحران اقتصادی نیست؟

حمید تقوایی : بله خیلی ممنون، شما اطلاعات و آمار خیلی جالبی را از اوضاع اقتصادی ایران دادید. ما همیشه درتحلیلایمان گفته ایم که بن بست اقتصادی جمهوری اسلامی لاعلاج است و این پایه و مایه همه مسائل دیگرش هم هست، و شما بطور مشخص با آمارهایی که خود مقامات رژیم داده اند نشان دادید که واقعا این بن بست برای رژیم لاینحل است. مسئله تنها این نیست که رابطه جمهوری اسلامی با غرب وبا جهان خارج بد است و کسی اعتماد نمیکند که سرمایه گذاری کند، حتی اگرهم اینطور نمیبود تامین این ارقام آنهم برای رژیمی مثل ایران غیر ممکن بود. اگر مثلا در چین و یا هندوستان میبینیم که سرمایه گذاری کلان میکنند، شرایط اقتصادی و اجتماعی انها ایجاب میکند ولی در ایران اصلا چنین نیست. در ایران شرایط برای کارکرد سرمایه ها امن نیست و قبل از هرچیز میخواهم بگویم که این شرایط اجتماعی را جنبش اعتراضی کارگری و اکثریت مردم ایران که کارکن و مزد بگیر و حقوق بگیر جامعه هستند بوجود آورده اند. . درست است که انقلاب ٥٧ را بشکست کشاندند ولی تاثیرات سیاسی اجتماعی انقلاب قابل پاک شدن نیست. یکی از اثراتش اینست که توقع مردم و کلا توقع کارکنان جامعه از زندگی بالا رفته است، و دیگر نمیتوان جامعه ای را که در انقلاب ٥٧ ایستاد و اعلام کرد که " کارگر نفت ما رهبر سرسخت ما " و تجربه شوراها را دارد، به سکوت و تمکین واداشت. گرچه جمهوری اسلامی بالاخره با وحشانه ترین شیوه ها، با شقاوت تمام و با سرکوبهای ٣٠ خرداد، با کشتارهای تابستان ٦٧ و با خون ریختن برروی انقلاب، و با کشتارهای تاکنونیش توانست انقلاب را بشکست بکشاند، اما نتوانستند و نمیتوانند آرامش گورستان آریامهری را برگردانند آرامشی که برای کار کرد و بالا بردن بهره وری سرمایه در ایران مطلقا ضروری است. سرمایه های خارجی به مناطقی میروند که مثل جامعه چین و کره و هنگ کنگ که طبقه کارگرش به کار ارزان و کارگر خاموش رضایت داده و تمکین کرده باشد، ولی طبقه کارگر ایران دیگر به این زندگی و به این استثماراجازه نمیدهد، و جامعه هم اجازه نمیدهد چراکه خواستش از زندگی یک چیز دیگریست. جامعه ایران امروز تنها جامعه ای است که طبقه کارگرش در اول ماه مه شعارهای سوسیالیستی میدهد و کیفر خواستش علیه سرمایه را در بیانیه و قطنامه هایش اعلام میکند، و تنها جامعه ای است که وقتی از حقوق کودک دفاع میکند میگوید که این نظام وارونه سرمایه داری مسئول این وضعیت است و باید آنرا زیر و رو کرد، و شعار" یا سوسیالیسم یا بربریت " میدهد. نمیتوانند به چنین جامعه ای آن گورستان آریامهری را برگردانند و طبقه کارگر را به سکوت و تمکین وادارند و آنوقت سرمایه های خارجی هم بیایند، بهره وری هم بالا برود و سود هم غوغا کند. نه، دیگر نمیتوانند. سرمایه به جاهایی میرود که سود آورباشد، تضمین اقتصادی و اجتماعی داشته باشد و بتواند سودآوری نجومی مانند کشورهائی نظیرچین و هندوستان داشته باشد. برای این منظور باید اولا حکومت نسبتا تثبیت شده ای باشد که امنیت سیاسی و اجتماعی سرمایه گذاری را تضمین کند و ثانیا باید جامعه را به تمکین وادارند و طبقه کارگر را خاموش نگه دارند، و این فاکتورها دیگر در جامعه ایران غیر ممکن است. جمهوری اسلامی قادر به تامین امنیت سرمایه ها نیست اساسا به این دلیل که مبارزات و اعتراضات مردم به او این اجازه را نمیدهد. سیاستهای اقتصادی رفسنجانی و خاتمی را مردم به شکست کشاندند. مردمی که تجربه انقلاب ٥٧ را پشت سر دارند. از آن انقلاب جنبشی بنام کمونیسم کارگری، و حزبی مثل حزب کمونیست کارگری ایران سربرآورده است، و امروز هم میبینید که شعارها و خواست های رادیکال مردم را دارد نمایندگی میکند، و نه تنها در جنبش کارگری که در جنبشهای اعتراضی بخشهای مختلف جامعه هم در همه جا ردپای شعارهای رادیکال و سوسیالیستی را میبینید. اگر میخواهند جامعه ای درست کنند که با ارقام نجومی که الان شما دادید فرض کنیم که بخواهند سرمایه گذاری خارجی ٢٠٠برابر شود، و به ١٢٠ میلیارد دلار در سال برسد، ابتدا باید این جنبش اعتراضی سوسیالیستی را سرکوب کنند. جامعه ای که اعتصاب کارگری هرروزه در آن جریان دارد- در سطحی که این میزان اعتراض و اعتصاب نه فقط در تاریخ جنبش کارگری ایران بلکه در کل جنبش کارگری جهان و در همه کشورهای دنیا بی سابقه است- و بخصوص وقتی همه شاهدند که در بر آمدها و حرکتهای اعتراضی کارگران و اقشار مردم این جامعه شعارها وخواستهای چپ و سوسیالیستی هر روز بیشتر جا باز میکند، چنین جامعه ای جای مناسبی برای سرمایه گذاری 120 میلیاردی نیست! الان مزد کارگر را ٦ ماه و یکسال نمیدهند، و چندین برابر زیر خط فقر نگهش داشته اند( و هنوز هم آمار میدهند که بهره وری کافی نیست) اما بازهم میبینید که نمیتوانند سرمایه جلب کنند. و این البته یک امر سیاسی است، امری است مربوط به مبارزه طبقاتی. مبارزه هم بجایی رسیده که دیگر غولی را که در انقلاب ٥٧ از شیشه بیرون آمده دوباره نمیتوانند توی شیشه کنند.

این سطح اعتراض و عدم تمکین به وضعیت موجود تنها مختص جنبش کارگری نیست. یک امر عمومی در جامعه است. جنبش علیه ستم جنسی را در نظر بگیرید. ببینید، قوانین ضد زن در عربستان سعودی هم هست، ولی مسئله اینست که در ایران موقعیت و احترامی که زنان درجامعه، در افکارعمومی دارند، آن نقش و حرمتی که در فرهنگ و هنر و ورزش، در کوچه و خیابان، و درارتباط با خودشان دارند، و آن توقع بالا و انسانی از زندگی که در کل افکار عمومی از زن و مرد در این جامعه است، کاملا نقطه مقابل آن چیزی است که جمهوری اسلامی میخواهد بر زنان تحمیل کند. و این اساس مسئله است. ایران افغانستان نیست و عربستان نیست و عراق هم نیست که شما بتوانید حجاب و بی حقوقی زن را بعنوان بخشی از فرهنگ و قانون و حقوق رسمی جامعه اعلام کنید و آب هم از آب تکان نخورد. درآن جوامع سرکوب و اختناق و تحمیق و خرافات مذهبی که مدتهای مدید حاکم بوده، سطح فکرعمومی و انتظار زنان و کل جامعه از زندگی را پائین نگاهداشته و مردم را به تمکین و تسلیم کشیده است. اما در جامعه ایران وضع از پایه متفاوت است. زنان و مردم علی العموم کاملا در مقابل آن فرهنگ و قوانین و خرافات اسلامی قرار دارند که از جانب حکومت نمایندگی میشود و افکار عمومی درست ١٨٠درجه نکته مقابل جمهوری اسلامی قرار گرفته است. در جنبش کارگری هم همینطور است، و اگر یادتان باشد اینها در پیش نویس قانون اساسی حتی اسم کارگر را برسمیت نشناخته بودند، که اینرا هم سعی کرده بودند که به جامعه کارگری تحمیل کنند، و اگر کارگر امروز میاید و میگوید که "معیشت، منزلت حق مسلم ماست "، و میگوید که حقوق من باید اندازه نمایندگان مجلس باشد، و میگوید که ٤٠٠ هزار تومان ۵۰۰ هزار تومان دیگر چیزی نیست، و حداقل باید یک میلیون تومان باشد، همه اینها نشانه از انتظاری است که طبقه کارگر دارد مطرح میکند، و یک لحظه هم از اعتراض برای رسیدن به آن دست نکشیده است.

همه این فاکتورها نشان میدهد که بحران اقتصادی ایران بحران مرگ جمهوری اسلامی است، و اساسا باید گفت که بحران مرگ کل نظام سرمایه در ایران است. و فقط نقد و اعتراض سوسیالیستی، و فقط سوسیالیسم و زیرو رو کردن این وضعیت است که میتواند طبقه کارگر را قانع کند. همانطوریکه زنان و کارگران و مدافعین حقوق کودکان میگویند، این فقط سوسیالیسم است که میتواند رفاه واقعی، آزادی واقعی، برابری واقعی را به جامعه برگرداند، و هرچقدر که بخش وسیعتر و گسترده تری از مردم ایران به این حقیقت واقف میشوند، مبارزاتشان موثر تر به پیش میرود و به پیروزی نزدیک تر میشوند.