مردم ترسیده اند و یا حکومت؟

انترناسیونال ۲۰۷

این متن را ناصر احمدی پیاده و تایپ کرده است

 

از میان سئوالات جلسه اینترنتی هفتگی حمید تقوائی

محمد مزرعه کار: اجازه بدهید که سئوالم را بعد از یک نقل قول از آقای کوروش مدرسی طرح بکنم. کوروش مدرسی در آخرین مصاحبه شان که از تلویزیون حزب خودشان پخش میشد گفته اند که "رژیم زورش نمیرسید که این کارها را بکند و یا جرئتش را نداشت که اعدام کند (منظورش اعدام های علنی است) اینکه اکنون چرا توانسته این کار را بکند شاید سئوال درستی نباشد ولی سئوال درست اینست که چرا جرات کرده این کارها را بکند؟ بخاطر اینکه مردم فکر میکنند که ضعیفند. بخاطر اینکه مردم فکر میکردند که امیدی داشتند و اکنون فکر میکنند که شکست خورده اند. من فکر نمیکنم که جمهوری اسلامی خیلی جری تر شده باشد در مقابل مردم، هنوز که هنوز است تناسب قوا روانی است، تناسب قوا بیشتر روحی و خستگی و ناامیدی است (منظورش مردم است) در نتیجه جمهوری اسلامی فکر میکند که الان کارهایی که میکند پارسال پیارسال نمیتوانست و جرئتش را نداشت که بکند بلکه بعبارت خیلی عامیانه تر بگویم که جمهوری اسلامی زورش زیاد شده و مردم باصطلاح کمی پس کشیده اند".

بنظر من این، روحیه ضعیف شده خود آقای مدرسی است که فکر میکند مردم ضعیف شده اند. حال برگردیم به قاضی مرتضوی جلاد اوین. زمانیکه یکی از جوانهای اعدامی را برای اعدام میاورند، جوان ٢٧ ساله ای بنام مجید کاووسی فرد را، از همان لحظه ای که طناب آبی رنگ را به گردنش میانداختند، لبخند میزد! و در کنار همین جوان یعنی مجید کاووسی فرد، بفاصله کوتاهی یک دختر بچه ٤ ساله ای با لباس ورزشی صورتی رنگی ایستاده بود و با صورت و چشمان بسیار کنجکاو و حیرتبارش گردنش را کمی خم کرده و به اعدام او نگاه غریبی میانداخت.مجید کاووسی فرد که طناب در گردنش بود به مردم لبخند میزند، و با وجود اینکه دستانش از پشت دستبند خورده بودند سعی میکند هردو را از پهلو جلو بیاورد و بزحمت دست چپش را بالا میگیرد و لبخند زنان با مردم خداحافظی میکند. اکنون آیا یک جوان اعدامی که در یک لحظه قبل از مرگش به ریش جمهوری اسلامی میخندد و بروشنی تمام هم نشان میدهد که چنین سرکوبهایی دیگرهیچ فایده ندارد، بطوری که حتی خود مرتضوی هم گفته بود که در درون زندان هرچقدر که شکنجه اش میکرده اند میگفت که اگر دستم برسد، همه تان را سربه نیست میکنم، یعنی تمام سران جمهوری اسلامی را سر به نیست میکند، اکنون براستی زمانیکه روحیه یک جوان زندانی اعدامی اینچنین بالاست این حرفهای آقای کوروش مدرسی از کجا برمیخیزد که میگوید مردم ضعیف شده اند! مردم ناامید شده اند؟! سئوال من فقط همین است.

حمید تقوایی: ارزیابی من و ارزیابی حزب ما درست برعکس این نقل قولهایی است که شما ارائه دادید مبنی بر اینکه مردم ضعیف شده اند و ناامید شده اند، و جمهوری اسلامی هم به این خاطر رویش زیاد شده است! بنظر من مسئله کاملا برعکس است. همانطوری که من در صحبتم گفتم جمهوری اسلامی بخاطر این دست به چنین کارهایی زده است که چاره ای جز این نمیبیند، و لذا اگرچه با تمام قوا، و با تمام ماشین سرکوب و با تمامی قوانین ضد انسانیش بمیدان میاید ولی نه تنها نمونه هایی که شما به آن اشاره کردید بلکه حتی بنا به ارزیابی خود مقامات رژیم هم اینرا میتوانیم ببینیم که کاملا ناموفق بوده اند، و بطور کلی رژیم در مرعوب کردن جامعه ناموفق بوده است. این موج سرکوب عکس العمل مستاصلانه رژیم در برابر اوجگیری مبارزات مردم است. ما بیشترین و رادیکال ترین اعتراضات را در همین سال گذشته و همین چند ماهه اخیر داشته ایم. از ۸ مارس تا اول ماه مه و تا ١٦ آذر، و روز جهانی کودک، و مبارزه معلمان هم که آخرین نمونه اش بود. مردم بیشترین و وسیعترین مبارزات را با رادیکال ترین شعارها، با شعارهای سوسیالیستی و با یک اعتراض و نقد کاملا کارگری به پیش برده اند. بطوری که حتی اگر دانشجویان هم بوده اند و یا اگر فعالین حقوق کودک هم بوده اند همگی از دید کارگر و از زبان کارگر حرفهایشان را گفته اند و بطور علنی و صریح اعلام کرده اند که میخواهند کل این نظام را زیرورو کنند، و سرود انترناسیونال در خیابانها خوانده میشود. خب، طبعا هر حکومت بورژوائی ای ناگزیر میشود درقبال چنین اعتراضاتی با تمام قوای سرکوب و آدم کشیش بخیابان بیاید. مثل روز روشن است که مردم یک جامعه ای که همین سال گذشته درگورستان خاوران جمع میشوند و با سرود انترناسیونال برای بزرگداشت جانباختگان خود گردهمایی باشکوهی برپا میکنند دیگر نمیتوانند ترسیده باشند و نومید شده باشند، و آنوقت حکومت هم به این نتیجه برسد که مردم ترسیده اند، و لذا حالا وقتش است که مشغول اعدام شویم! حال اگر منهم بخواهم همان اصطلاحاتی را که کورش مدرسی استفاده کرده بکار بگیرم باید کاملا عکس گفته ایشان را بگویم: این مردم هستند که "رویشان زیاد شده است" و این جمهوری اسلامی است که ترسیده است! این حکومت است که می بیند بیش از آنچه که قبلا فکرش را میکرده مردم معترض و عاصی هستند و فعالند، و این فعالیتها هم زیاد تر و رادیکال تر و گسترده تر شده است! و میبیند اعتصابات کارگری در یک سطح بیسابقه و وسیع تر از هر زمانی جریان داد، فعالین جنبش کارگری قدم بجلو گذاشته اند و نهادهای علنی کارگری شکل گرفته اند و بطور علنی دارند فعالیت میکنند، و چپ و رادیکال هم هستند!

من همین امروز پیام رادیویی همسر محمود صالحی را خواندم که داشت از کارگران جهان تشکر میکرد برای آنکه بخاطر آزادی همسرش دست به چنان حرکت و اقدام جهانی باشکوهی زده بودند. او در پیغامش میگوید جرم همسر من دفاع از کارگران است و این حکومت هر کس را که از کارگر دفاع کند به زندان میاندازد. و یا خود محمود صالحی از زندان پیام میدهد و علنا خطاب به کارگران و مردم جهان حکومت و کل نظام سرمایه داری را نقد و محکوم میکند.

اینها نمیتوانند واقعیات یک جامعه ترسیده و سرخورده و ناامید باشند. ( این گفتگو قبل از فراخوان اخیر زندانیان سیاسی علیه اعدامها انجام گرفته. خود این فراخوان به تنهائی تمام تحلیلهای تسلیم طلبانه نظیر مردم ترسیده اند و غیره را دود میکند و به هوا میبرد.)

بله، این روشن است که رژیم دست به سرکوب و اعدام میزند آنهم برخلاف دهه اول انقلاب که برای بقای نظام سرمایه وبرای سرکوب انقلاب و جا انداختن رژیمش اینکار را میکرد اینبار دیگر صرفا بقای خودش را در خطر میبیند و مثل یک حیوان وحشی ای که در یک کنجی گرفتار شده باشد از روی استیصال به همه جا چنگ میزند. ما شاهد این اتفاق هستیم. مقامات حکومتی حتی خودشان هم اعلام کرده اند که ناموفقند. یعنی در همان مرحله اولی که باصطلاح طرح امنیت اجتماعی را اعلام کرده بودند که بطور کلی سه مرحله داشت و مرحله اولش هم مبارزه با بدحجابی بوده ، در همان مرحله اول اعلام کردند که ما نمیتوانیم این طرح را پیش ببریم، و خود مسئول نیروهای انتظامی تهران اعلام کرده بود که ما فقط پنجاه نیروی گشت داریم درحالی که تهران بزرگ ده میلیون نفر است ، و در یک شهر ده میلیونی نمیتوانیم با این طرح و با این تعداد نیروی گشتی قانون جلوی "بدحجابی" را بگیریم. خود این جناب متوجه نبود که با این حرفش در واقع دارد میگوید که تمامی ده میلیون مردم تهران علیه ما هستند! همه "بد حجاب هستند". واقعیت هم همین است. یعنی اینطور نیست که فقط بخشی از جامعه علیه حکومت باشد بلکه همه جامعه در مقابلشان قرار گرفته است. خب، میبینیم که یک جامعه ترسیده و نا امید شده نمیتواند فرمانده نیروهای انتظامی پایتخت را مجبور کند که در اوج این بگیر و ببند ها و قمه کشیها بیاید و اعلام کند که ما در مرحله اول طرح سرکوبمان موفق نبودیم. بعدا پنجاه گشت دیگر هم اضافه کردند و بازهم درکار خودشان درماندند چراکه بقول همین مسئول با یک شهر ده میلیونی طرف بوده اند و درواقع با یک جامعه ٧٠ میلیونی روبرویند. جامعه ای که معترض است ، نه تنها نترسیده بلکه همواره و هرروز دارد اعتراض میکند.

کسانی که هم نسل من هستند و دوره دیکتاتوری شاهنشاهی را که به آن گورستان آریامهری میگفتند دیده اند و بخاطر دارند، کاملا متوجه این تفاوتها میشوند. درست است که این حکومت بسیار درنده تر و آدم کش تر از حکومت آریامهری است ولی با اینحال نتوانسته جامعه ای نظیر ایران درزمان آریامهر را، ایران دهه ٥٠ را، ایجاد کنند که مردم در آن موقع همه جا از سایه خود میترسیدند ، و همه جا سایه ساواک را بالای سر خود میدیدند و نمیتوانستند حرف بزنند. بطوریکه در مهمانیهای خصوصی حتی با نزدیکترین رفیق خودشان هم میترسیدند از شاه و رژیماش بد بگویند. (البته دیدیم که حتی چنان اختناقی با انقلاب همین مردم کاملا زیرورو شد). اما این حکومت آنهم در اوج افسار گسخیتگیها و در اوج آدمکشی های علنی و جمعی که بپا کرده است، در همه جا در خیابان و مدرسه و دانشگاه و غیره از طرف توده مردم و جوانان به ریشخند گرفته میشود. همه مسخره شان میکنند. دانشجویان در جلوی چشم رئیس جمهور عکسش را آتش میزنند و شعار میدهند که "فاشیست برو گمشو" . این وضعیت است که بنظر من حکومت را ناگزیر میکند برای بقای خود به چنین جنایتهایی دست بزند. اینکه بگوییم این حکومت همیشه سرکوب کرده و هنوز هم قابلیت سرکوب را دارد درست است و منهم در بخش اول صحبتم گفتم که از نظر من این اعدامها و سرکوبها چیز جدیدی نیست که دارد اتفاق میافتد. اما اینکه چرا در این مقطع و آنهم به این شکل مجددا دارند بساط سنگسار را راه میاندازند ـ گرچه هنوز بخشی از رژیم اعلام میکند و بخشی پسش میگیرد ـ ولی بهرحال اینکه دوباره دست به سنگسار میبرند و عکسش را هم پخش میکنند و علنا هم اعلام میکنند، و اینکه اعدامهای جمعی و علنی را مجددا به صحن جامعه برمیگردانند، همه اینها دقیقا به آن خاطر است که همانطور که گفتم مستاصل شده اند و مثل حیوان درنده ای که در یک گوشه گیر افتاده باشد به همه جا چنگ میزنند. اینست واقعیت سیاسی جامعه ایران و اتفاقا همین واقعیت نشان میدهد که چطور باید در مقابل این حکومت ایستاد و جامعه هم کاملا این پتانسیل را دارد ، و جنبش کارگری بطور خاص و جنبش سرنگونی هم بطور عام این پتانسیل را دارند و این قدرت را دارند که درمقابل این حکومت بایستند و آنرا عقب بزنند.

این را هم باید تاکید کنم که اعتراض و مبارزه و انقلاب به نیروی سیاسی مثل حزب ما نیاز دارد، و ازطریق چنین حزبی باید خط بگیرد و سازمان بیابد تا بتواند در مقابل این حرکتها بایستد. وگرنه اگر همه نیروها مثل آنهایی که شما ذکر کردید معتقد بودند که این مردم هستند که ترسیده اند و جازده اند و ناامید شده اند و نه رژیم ! و این رژیم است که رویش زیاد شده و قوی شده است و نه مردم ! طبعا نتیجه این میشد که مردم بنشینند خانه و تماشا کنند. کما اینکه این دوستان در موارد متعددی به مردم صریحا فراخوان خانه نشینی هم داده اند!

اعتراضات مردم و این پیشرویهای مردم، و این دست آوردهای جنبش کارگری و جنبش معلمان و دانشجویان و زنان، و این دفاع باشکوه از حقوق کودک، و کلا این اعتراض و نقد سوسیالیستی که در حرکتهای اعتراضی به چشم میخورد، باید برسمیت شناخته شود، پرچمش برافراشته شود و نمایندگی شود. این جنبش انقلابی و جنبش سوسیالیستی و جنبش اعتراضی که در جامعه جاری است باید در عرصه مبارزه سیاسی نمایندگی شود. این نماینده حزب ما است. ما داریم این جنبش را در عرصه مبارزه برای قدرت سیاسی نمایندگی میکنیم.

حزب ما در برابر این تعرض اخیر حکومت رو به مردم ایران و رو به مردم جهان اعلام میکند که باید در مقابل جمهوری اسلامی و تشبثات وحشیانه و مستاصلانه اش ایستاد. ما از جانب کارگران و زندانیان سیاسی و زنان و جوانان جامعه اعلام میکنیم که اجازه نمیدهیم جانیان حاکم بزنند و ببندد و بکوبند و جامعه را مختنق کنند، چنانچه تابحال هم نتوانسته اند. ما میتوانیم و باید این تعرض رژیم به مردم را به عکس خود تبدیل کنیم، و این کار را خواهیم کرد.