درباره قطعنامه و پلاتفرم کسب قدرت سياسی مصوبات پلنوم ۲۷

انترناسیونال ۱۷۹


محسن ابراهیمی: در پلنوم ۲۷ دو سند مهم تصویب شد. قطعنامه در باره کسب قدرت سیاسی و پلاتفرم عملی برای کسب قدرت سیاسی. اولین بند قطعنامه در باره کسب قدرت سیاسی، شرایط سیاسی امروز در ایران، موقعیت داخلی و بین المللی جمهوری اسلامی و وضعیت اپوزیسیون را توضیح میدهد و استنتاج میکند که امروز مساله قدرت سیاسی به یک امر عاجل تبدیل شده است. اعلام میکند پیشروی جنبش انقلابی و سرنگونی جمهوری اسلامی تماما به عملکرد حزب ما گره خورده است. بحث سرنگونی جمهوری اسلامی و نقش حزب ما از کنگره سوم به این طرف مطرح شده است. تصویب قطعنامه دیگری در این پلنوم چه ضرورتی دارد؟

حمید تقوائی: ضرورت طرح و تصویب این قطعنامه شرایط ویژه سیاسی امروز در ایران است. حزب ما از کنگره دوم در مورد مساله حزب و قدرت سیاسی خط و مواضع روشنی اعلام و مطرح کرده است و اسناد و نوشته های زیادی در این مورد دارد. اما امروز بحث بر سر نقشه عمل مشخص برای تصرف قدرت سیاسی است و این امری است که شرایط سیاسی امروز در دستور ما قرار میدهد. بعبارت دیگر بحث بر سر استنتاجات عملی و تاکتیکی مشخص از استراتژی عمومی حزب برای تصرف قدرت سیاسی در شرایط ویژه امروز است. قطعنامه و پلاتفرم کسب قدرت سیاسی پاسخی به این ضرورت است.
همانطور که اشاره کردید در بند اول قطعنامه بطورفشرده ای مهمترین فاکتورهای سیاسی که در این شرایط مساله قدرت سیاسی را به امر عاجلی تیدیل کرده است بر شمرده شده است. مهمترین عامل پیشرویهای جنبش سرنگونی است که در اشکال حرکات اعتراضی رادیکال و تعرضی علیه جمهوری اسلامی، و طرح شعارهای چپ و سوسیالیستی در این حرکتها و میتینگهای اعتراضی خود را نشان میدهد. اکنون خواندن سرود انترناسیونال در گردهمائیهای مردم به یک امر رایج و مرسوم بدل شده است، و در بسیاری از تجمعات و مراسمها شاهد نقد سرمایه داری بعنوان اساس مصائب و مشکلات جامعه و اعلام کیفر خواست علیه دنیای وارونه سرمایه داری هستیم. این گرایش به چپ در جنبش سرنگونی طلبانه مردم روندی است که از مدتها قبل آغاز شده و حزب ما، که خود در شکل دادن به این گرایش نقش مهمی ایفا کرده است،از همان آغاز، از قبل از کنگره چهارم بدرستی این روند را تشخیص داد، این واقعیت را اعلام کرد و سیاستهای عملی خود را برهمین مبنا قرار داد. این گرایش به چپ، از شعار سوسیالیسم برای رفع تبعیض که دو سال قبل در خیابانها داده شد تا امروز که دانشجویان شعار سوسیالیسم یا بربریت را اعلام میکنند و سرود انترناسیونال در تجمعات اعتراضی خوانده میشود مدام گسترده تر و صریح تر و عمیق تر شده است. یک نتیجه و انعکاس سیاسی این نفود و اشاعه آرمانها و شعارها و سیاستهای چپ در جامعه مقابله صریح و مستقیم و را دیکال مردم با جمهوری اسلامی است. مقابله با کل رژیم و نظام موجود، اعلام اینکه کل این نظام وارونه را باید تغییر داد و مطلوبیت انقلاب و تغییر انقلابی این وضعیت بویژه در میان جوانان، بحدی که مدافعین آشکار و پنهان وضعیت موجود از شبح لنین در دانشگاهها صحبت میکنند و در مورد روی آوری جوانان به انقلاب لنینی بیکدیگر هشدار میدهند، اینها همه نشانه های بارز تعرض و به مصاف طلبیدن انقلابی جمهوری اسلامی از یک موضع رادیکال و چپ است.
به نظر من آنچه در بیست آذر امسال در دانشگاه پلی تکنیک اتفاق افتاد، هو کردن احمدی نژاد و به آتش کشیدن عکس او در حضور خودش و سر دادن شعار فاشیست برو گمشو یک تحول مهم و گام بلندی بجلو در جنبش سرنگونی طلبانه مردم بود. دانشجویان در واقع بعنوان پیشروان جامعه و به نمایندگی از اکثریت قریب باتفاق جامعه در حضور و چشم در چشم رئیس جمهور رژیم اعلام کردند که جمهوری اسلامی باید گورش را گم کند.
از سوی دیگر کشمکشهای جناحی در حکومت بالا گرفته و وضعیت حکومت متشتت تر و به هم ریخته تر از هر زمان دیگر است. دولت احمدی نژاد که با پلاتفرم ارعاب و سرکوب مردم و یک دست کردن حکومت زیر بیرق ولایت فقیه روی کار آمده بود و در واقع خود ثمره بن بست خط دو خرداد و کل حکومت اسلامی در مواجهه با اعتراضات مردم بود، به هیچیک از اهداف خود نرسید و در همه زمینه ها سیاستهایش با شکست مواجه شده است. اگر در دوره قبل شکست دو خرداد را جناح راست حکومت میتوانست به حساب خود بگذارد این بار بطور مستقیم و صریح و روشن و غیر قابل انکاری اعتراضات و مبارزات مردم کل حکومت را به استیصال و آخر خط رسانده است. حرکت دانشجویان در بیست آذر اعلام روشن و رسای شکست کل جمهوری اسلامی در برابر مردم بود.
عامل مهم دیگر در شرایط سیاسی حاضر سردرگمی و بی خطی نیروهای اپوزیسیون راست است. بن بست سیاستهای دولت آمریکا در عراق، نیروهای ناسیونالیست و سلطنت طلب- جمهوریخواهان و نیروهای ناسیونالیست قوم پرست را از نقطه نظر استراتژیک بی افق و نومید کرده است. اینان روی سناریوهای رژیم چنجی دولت آمریکا برای بقدرت رسیدن حساب میکردند و این حسابگریها، بدنبال شکست دولت بوش و حزب محافظه کار در انتخابات میان دوره ای آمریکا و ناروشنی و سر درگمی دولت آمریکا در عراق و در سیاست های خاورمیانه ایش، نقش بر آب شده است. به این ترتیب بدنبال بی نتیجه ماندن تاکتیکهای شبه دو خردادی اپوزیسیون راست نظیر رفراندوم و نافرمانی مدنی و تغییر قانون اساسی، استراتژی "سرنگونی" این نیروها، یعنی تغییر رژیم از بالای سر مردم و به کمک دولت آمریکا، نیز به بن بست میرسد.
و بالاخره باید به افزایش فشار آمریکا و شورای امنیت به جمهوری اسلامی بر سر مساله پروژه هسته ای و بر سر مساله دخالتگریهای حکومت اسلامی در عراق و فلسطین و لبنان اشاره کنم.
روشن است که تخاصم و رو درروئی دولتهای غربی با جمهوری اسلامی هیچ ربطی به منافع مردم ندارد اما نفس بالا گرفتن بحران و کشمکش میان جمهوری اسلامی و غرب از یکسو بحران و تشتت در میان صفوف حکومت را تشدید میکند و از سوی دیگر ضرورت دخالت مردم برای تعیین سرنوشت سیاسی خود و جلوگیری از فاجعه حمله نظامی را به یک امر عاجل و مبرم تبدیل میکند. راه تحقق شعار نه جنگ نه بمب که امروز در جامعه داه میشود در نهایت سرنگونی جمهوری اسلامی بقدرت انقلاب مردم است و بالا گرفتن کشمکش میان بالائی ها، چه میان دولت آمریکا و نیروهای غرب با جمهوری اسلامی و چه در میان جناحهای خود حکومت، شرایط را برای تعرض مردم به کل حکومت اسلامی آماده میکند.
مجموعه این شرایط نشاندهنده مقبولیت و بسط نفوذ و گسترش سیاستها و شعارهای چپ و سوسیالیستی در جامعه و در جنبش سرنگونی از یکسو و طرح و باز شدن مساله قدرت سیاسی بعنوان یک امر عاجل و مبرم در جامعه، در میان توده مردم، از سوی دیگر است. قطعنامه و پلاتفرم مصوب پلنوم بر اساس این تحلیل و ارزیابی از شرایط سیاسی امروز جامعه ایران نقشه عمل کسب قدرت سیاسی را در دستور حزب قرار میدهد.

محسن ابراهیمی: در قطعنامه گفته شده "فراتر رفتن از وضعیت سیاسی حاضر، پیشروی جنبش انقلابی مردم و سرنگونی انقلابی حکومت تماما به عملکرد حزب گره خورده است". چرا حزب چنبن نقش تعیین کننده ای دارد؟ آیا این یک نتیجه گیری تحلیلی و نظری است و یا یک مشاهده سیاسی؟

حمید تقوائی: این حکم نه یک استنتاج نظری است و نه یک ادعای تحلیلی و انتزاعی. این واقعیتی است که بر شرایط عینی سیاسی در ایران مبتنی است. در بند سوم قطعنامه به این واقعیت اشاره شده که حزب از موقعیت عینی برای تبدیل شدن به رهبر جامعه در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و کسب قدرت سیاسی برخوردار هست و در مقدمه پلاتفرم نیز ویژگیهای این موقعیت حزب بطور موجزی بیان شده است. حضور و تاثیرگذاری حزب بر مبارزات و حرکات اعتراضی در دوسطح قابل مشاهده است. اول تاثیر گذاری غیرمستقیم در یک مقیاس اجتماعی عمومی و دوم دخالتگری و رهبری و سازماندهی مستقیم در مبارزات کارگری و در حرکات اعتراضی بخشهای دیگر جامعه. در سطح عمومی اجتماعی به واقعیات متعددی میتوان اشاره کرد. جنبش دفاع از حقوق کودک و همه گیر شدن شعار کودکان مقدمند، اشاعه و طرح وسیع شعار آزادی برابری و شعارهای سوسیالیستی در جنبش دانشجوئی، طرح شعارها و بیانیه ها و قطعنامه هائی با مضمون سوسیالیستی و ضد سرمایه داری در تجمعات و حرکات اعتراضی کارگری، مقبولیت پیدا کردن سکولاریسم و خواست جدائی مذهب از دولت در یک سطح وسیع در جامعه ، جنبش افزایش حد اقل دستمزد، جنبش علیه سنگسار و آپارتاید جنسی، مبارزه علیه اعدام و خواست لغو حکم اعدام، اینها نمونه هائی از تاثیر گذاری حزب و شعارها و سیاستهای حزب در سطح جامعه و مبارزات مردم است. طبیعی است که در یک سطح پایه ای شرایط عینی اجتماعی و سیاسی زمینه گسترش و اشاعه این سیاستها است اما هر ناظر سیاسی منصفی که اوضاع سیاسی ایران را دنبال کرده باشد به شما خواهد گفت که بدون فعالیتهای حزب کمونیست کارگری این درجه از نفوذ و مقبولیت این شعارها و سیاستها در جامعه ایران امکان پذیرنمیبود. حزب کمونیست کارگری ( و قبل از تشکیل این حزب سازمانهائی که منصور حکمت پایه گذار و رهبر آن بود) پیشاپیش جامعه و زمانی که بسیاری از سازمانهای سیاسی اپوزیسیون با طرح این شعارها و سیاستها مشکل داشتند (بعنوان نمونه در رابطه مبارزه زنان علیه حجاب که ازهمان اولین هشت مارس بعد از روی کار آمدن جمهوری اسلامی آغاز شد، و یا مبارزه برای آزادی بیقید وشرط مطبوعات و یا جدائی مذهب از دولت و یا حتی مبارزه برای ممنوعیت قانونی حجاب کودکان و غیره) پرچم این خواستها را بر افراشت و پیگیرانه برای تحقق آنها مبارزه کرد. امروز خوشبختانه این خواستها و شعارها جزء بدیهیات سیاسی در جامعه است و بسیاری از سازمانهای اپوزیسیون بر حقانیت آنها صحه میگذارند اما این خود بخود حاصل نشده و فعالیتهای حزب و جنبش ما در ایجاد این شرایط نقش و تاثیر تعیین کننده ای داشته است.
در سطح مشخص تر و دخالت مستقیم در مبارزات نیز کمیته ها و شخصیتها و کمپینهای حزبی هم در اعتصابات مشخص کارگری و هم در دیگر عرصه های مبارزه نقش موثری دارند. روشن است که بدلایل امنیتی نمیتوان به موارد مشخص اشاره کرد. تنها به ذکر چند نمونه علنی و شناخته شده این تاثیر گذاری یعنی اعتصاب کارگران واحد، فعالیتهای فدراسیون پناهندگان در نجات هزاران نفر از جهنم جمهوری اسلامی، و فعالیتهای کمیته عله اعدام و کمیته علیه سنگسار و نجات جان قربانیان اعدام و سنگسار نظیر حاجیه اسماعیلوند و افسانه نوروزی و نازنین فاتحی بسنده میکنم. فکر میکنم همین نمونه ها برای نشان دادن نقش عملی حزب کافی باشد.
این واقعیات به حزب ما موقعیت ویژه و موثری در صحنه سیاسی ایران بخشیده است و با اتکا بر همین واقعیات است که قطعنامه اعلام میکند فراتر رفتن از این شرایط و بجلو سوق دان جنبش سرنگونی به عملکرد حزب ما گره خورده است. حزب در شکل دادن به جنبش انقلابی مردم علیه جمهوری اسلامی تا امروز نقش موثری داشته و امروز ارتقای این جنبش و وارد کردن ضربه نهائی به جمهوری اسلامی نیز در گرو ایفای نقش پیشرو و رهبری کننده حزب ما در یک مقیاس وسیع اجتماعی و در سطح مبارازت مشخص جاری در عرصه های مختلف، هر دو است.

محسن ابراهیمی: حزب در برنامه اش از حکومت شورایی صحبت میکند. اما در قطعنامه از تصرف قدرت توسط حزب صحبت میشود؟ این دو متناقض نیستند؟ تصرف قدرت سیاسی توسط حزب به حکومت حزبی منجر نمیشود؟ به عبارت دیگر، اگر حکومت شورایی حکومت مطلوب حزب است چرا اصلا روی این تاکید میشود که حزب قدرت را میگیرد؟

حمید تقوائی: ما همیشه بر این تاکید کرده ایم که تصرف قدرت سیاسی و سازماندهی حکومت و نظام سوسیالیستی دو امر جداگانه هستند. تصرف قدرت تنها بوسیله حزب و با رهبری و سازماندهی انقلاب بوسیله حزب ممکن است. اما ساختمان دولت در جمهوری سوسیالیستی شورائی است و بر شوراهای مردم مبتنی است. شوراها ممکن است در جریان انقلاب شکل بگیرند و یا نگیرند اما در هر صورت وجود شوراها پیش شرط سرنگونی جمهوری اسلامی و تصرف قدرت سیاسی نیست. حتی اگر شورها در طی انقلاب بوجود آمده باشند ارگانهای مبارزاتی هستند که تنها تحت رهبری حزبی که در یک سطح اجتماعی بعنوان رهبر انقلاب و نیروی قادر به کسب و حفظ قدرت سیاسی شناخته شده است میتوانند در سرنگونی حکومت نقش موثر و پیروزمندی ایفا کنند. انقلاب ۵۷ و انقلاب اکتبر، یکی بعنوان یک تجربه منفی و دیگری مثبت، بروشنی نشاندهنده نقش و رابطه حزب و شوراها در تحولات انقلابی است. در انقلاب ۵۷ شوراها در سطح نسبتا وسیعی در جامعه شکل گرفتند اما در غیاب یک حزب کمونیست قدرتمند و رادیکال نتوانستند از سلطه خمینی و جریان اسلامی بر انقلاب و در نهایت به شکست کشیده شدن انقلاب جلوگیری کنند. در انقلاب اکتبر نیز شورها ایجاد شدند و یک شعار حزب بلشویک تمام قدرت به شوراها بود اما سازمانده قیام اکتبر و نیروی تصرف کننده قدرت حزب بلشویک بود. در غیاب رهبری بلشویکها انقلاب اکتبر پیروز نمیشد و اصولا قیام و سرنگونی دولت کادتها بوقوع نمی پیوست. این نمونه ها بخوبی رابطه حزب و شوراها و نقش هر یک در انقلاب را نشان میدهد.
نکته دیگر اینکه شوراهای مبارزاتی ازشوراهای حکومتی از نظر شکل و ساختار متفاوت هستند. شوراهای حکومتی ارگانهای متشکل از همه مردم هستند و در یک جغرافیای معین، در محلات و شهرها و مناطق، تشکیل میشوند اما شوراهای مبارزاتی، در صورتی که در انقلاب بوجود بیایند، اساسا در سطح کارخانه ها و مراکز کار و تولید شکل میگیرند. البته تشکیل شوراها در دل انقلاب بیانگر خصلت چپ و کارگری انقلاب و یک نقطه قوت و قدرت حزب رهبری کننده انقلاب خواهد بود و زمینه بسیار مساعدی برای سازماندهی حکومت شورائی بوجود خواهد آورد. اما در هر صورت، چه شوراها در دل انقلاب ایجاد شده باشند و چه نشده باشند، یکی از اولین وطایف حزب بعد از بقدرت رسیدن، سازماندهی شوراها بعنوان ارگان حکومتی خواهد بود. بعبارت دیگر جمهوری سوسیالیستی حکومت حزبی نیست، یک نظام شورائی است و دخالت احزاب، و از جمله حزبی که انقلاب را به پیروزی رسانده است، در حکومت و در اداره جامعه از طریق شوراها صورت میگیرد. حزبی که بیشترین پایگاه را در شوراها داشته باشد از جانب شوراها بعنوان مسئولین حکومتی در سطح محلی و سراسری انتخاب خواهد شد و از این طریق در حکومت نقش ایفا خواهد کرد.

محسن ابراهیمی: افشای نیروهای سیاسی بر اساس مواضعشان نسبت به انقلاب یکی از تاکیدات دیگر قطعنامه است. گفته میشود که این کار در پیشروی جنبش انقلابی نقش مهمی دارد. منظور چیست؟

حمید تقوائی: این تز و نظریه تازه ای نیست. یک بند قطعنامه "حزب کمونیست کارگری و چشم انداز انقلاب در ایران" مصوب کنگره چهارم (این قطعنامه در انترناسیونال ۱۷۲ ضمیمه تجدید چاپ شده است) بر همین موضوع تاکید دارد. واقعیت اینست که در اپوزیسیون سرنگونی طلب جمهوری اسلامی نیروهایی وجود دارند که گرچه هر یک بنوعی خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی هستند اما هیچ ربطی به آمال و خواستهای بر حق کارگران و توده مردم ندارند. نیروهای سلطنت طلب- جمهوریخواه، دولت آمریکا، سازمان مجاهدین، بخشی از دو خردادیهای مغضوب واقع شده، نیروهای قوم پرست از زمره این نیروها هستند. اولین تفاوت میان آنچه این نیروها میخواهند و خواستها و آمال توده مردم در معنا و مضمون خود شعار"سرنگونی" است. منظور این نیروها از سرنگونی، و یا به اصطلاح خودشان براندازی و یا رژیم چنج، تغییر بنیادی نظام موجود و حتی جدائی کامل مذهب از دولت و قوانین نیست بلکه بر عکس آنها میخواهند با کمترین تغییرات در حکومت کل نظام موجود را حفظ کنند. نباید به نیروهای ارتجاعی به صرف در اپوزیسیون بودن هیچ نوع تخفیفی داد. تجربه به شکست کشیده شدن انقلاب ۵۷ بوسیله خمینی و نیروهای اسلامی بروشنی نشان داد که چگونه ارتجاع در اپوزیسیون میتواند بعنوان ستون پنجم عمل کند و یک انقلاب عظیم را درهم بکوبد. همانطور که مخالفت با حکومت شاه، خمینی و نیروهای اسلامی را در صف مردم قرار نمیداد مخالفت با جمهوری اسلامی نیز خودبخود به معنای مترقی و آزادیخواه بودن احزاب و نیروهای سیاسی نیست. توضیح و تشریح این نکته برای توده مردم و بر این اساس افشاگری از نیروهای "ضد رژیمی" ولی هراسان از انقلاب، نیروهائی که بقول لنین از انقلاب بیشتر میترسند تا از حکومت و نظام ارتجاعی که انقلاب علیه او صوررت میگیرد، از اهمیت تعیین کننده ای برخوردار است. بخصوص در دنیای نظم نوین جهانی و مد شدن انواع سناریوهای "رژیم چنج" و "انقلاب مخملی" و "دولت" و "کشور"سازی از جانب دولت آمریکا و بورژوازی جهانی، افشای این نوع سناریوها و نیروهای اپوزیسیونی که در رویای بقدرت رسیدن به این شیوه ها هستند به امری حیاتی و تعیین کننده تبدیل میشود. تاکید بر ارزیابی و تفکیک نیروهای سیاسی بر مبنای رابطه شان با انقلاب و خواسته های انقلابی مردم و صفبندی بین نیروهای سیاسی در این رابطه است. این باید به یک معیار و محک عمومی جامعه در برخورد به نیروهای سیاسی تبدیل شود.

محسن ابراهیمی: پلاتفرم، هم از تعمیق و رادیکالیزه کردن نقد و "نه" مردم به وضع موجود به یک نقد سوسیالیستی صحبت میکند و هم از "جمهوری سوسیالیستی" به عنوان یک شعار روز و یک محور تبلیغی صحبت میکند. اولا، تعمیق "نه" مردم یعنی چه و چگونه صورت میگیرد؟ ثانیا، "جمهوری سوسیالیستی" مدتهاست در پای اطلاعیه ها و نشریات حزب درج میشود. آیا این صرفا یک تاکید مجدد است؟ مشخصا تاکید بر این شعار به مثابه یکی از محورهای تبلیغات حزب در عمل به چه معناست؟

حمید تقوائی: انقلاب یک حرکت سلبی است، نقد و نفی وضعیت موجود است و هر اندازه این حرکت نفی ای عمیق تر و همه جانبه تر باشد به نقد کارگری از نظام موجود نزدیک تر خواهد شد. نیروهای اپوزیسیون هر یک میخواهند در وضع موجود تغییری بدهند، از تضعیف ولی فقیه و کوتاه کردن دست "جناح انحصار طلب" در حکومت گرفته تا تغییر کابینه و رژیم چنج همه به نحوی نقد وضع موجود است اما نقدی به عمق چند میلیمتر، تغییراتی سطحی به همان اندازه که منافع طبقاتی این نیروها اقتضا میکند. در مقابل، نقد طبقه کارگرنقد ریشه ای کل نظام سرمایه داری است، نقد استثمار و کارمزدی و مذهب و ناسیونالیسم و کل جامعه طبقاتی است. طبقه کارگر هیچ منفعتی در در حفظ هیچ بخشی از نظم موجود ندارد و برای رهائی ناگزیر است این نظام را از ریشه زیرو رو کند. و طبقه کارگر رها نمیشود مگر آنکه کل جامعه را رها سازد. انقلاب یعنی اعمال اراده مستقیم توده های مردم برای تغییر وضع موجود و در شرایط انقلابی توده عظیم مردمی که برای سرنگونی حکومت به حرکت در می آیند این قابلیت را دارند که به نقد کارگران از وضع موجود بگروند، در صورتی که البته این نقد بوسیله یک حزب کمونیست کارگری در عرصه سیاست و مبارزه برای قدرت سیاسی نمایندگی شود. ما در شرایط حاضر تا همین جا شاهد اشاعه نقد کارگری در مبارزات بخشهای مختلف جامعه بوده ایم. وقتی دانشجویان در بیانیه هایشان از "یک زمین یک انسان" و "یک نژاد آنهم نژاد انسانی" سخن میگویند، و یا شعار میدهند نان و آزادی برای همه" و "سوسیالیسم یا بربریت"؛ وقتی مدافعین حقوق کودک در بیانیه شان اعلام میکنند "این دنیای وارونه را باید تغییر داد" و زمانی که در تظاهرات خیابانی شعار داده میشود "سوسیالیسم بپا خیز برای رفع تبعیض"؛ اینها همه نشانه های تعمیق و ارتقای نقد و اعتراض بخشهای مختلف جامعه به یک نقد و اعتراض سوسیالیستی است. بخصوص در شعار "سوسیالیسم برای رفع تبعیض" این خصلت انتقادی ونفی ای سوسیالیسم کاملا برجسته است. در واقع سوسیالیسم در جوهر خود نفی و نقد وضعیت موجود، نقد و نفی استثمار و کارمزدی و نظام طبقاتی است. و نه تنها طبقه کارگر بلکه اکثریت عظیم جامعه از این شرایط در رنج است و میتواند و باید به حرکت کارگری برای نفی وضع موجود بپیوندد. بقول منصور حکمت "اساس سوسیالیسم انسان است" و اساس نقد سوسیالیستی نقد شرایطی است که انسان و انسانیت را در سطح سیاسی و اجتماعی واقتصادی و فرهنگی به بند کشیده است.
در سطح سیاسی ومشخص تر این تعمیق "نه" پیش شرط کسب هژمونی و کسب رهبری حزب در انقلاب است. منصور حکمت در یک سمینار جانبی کنگره چهارم، بحثی که با عنوان سلبی اثباتی معروف شده، به این نکته اشاره دارد که مساله بر سر تامین هژمونی جنبش سوسیالیستی بر جنبش سلبی انقلابی است و خود او بعدا در مقاله ای در رابطه با اتحاد و گرایش وحدت طلبی در میان مردم به این مساله "تعمیق نه مردم" اشاره میکند. به نظر من حلقه اصلی در تحقق هژمونی سوسیالیستی بر انقلاب همین تعمیق خصلت نفی ای انقلاب به یک نقد سوسیالیستی است. این نکته را به این شکل میتوان توضیح داد که نیروئی میتواند از جانب کارگران و توده به مردم رهبری انقلاب انتخاب شود که خصلت سلبی و نقدی انقلاب را به جامع ترین و عمیق ترین نحوی نمایندگی کند. این در واقع چیزی جز تاکید این گفته منصور حکمت نیست که "رادیکالیسم ما را توده ای میکند".
در رابطه با بخش دوم سئوال، یعنی جمهوری سوسیالیستی، باید بگویم که این یک شعار پایه ای حزب ما است. جمهوری سوسیالیستی در واقع نام دیگری برای حکومت کارگری است که در شعار پایه ای و استراتژیک حزب ما، "آزادی، برابری، حکومت کارگری" اعلام میشود. قطعنامه میگوید باید در سطح وسیعتر و فعال تری به طرح و تبلیغ و اشاعه این شعار پرداخت. دوجزء اول این شعار یعنی آزادی و برابری در سطح نسبتا وسیعی در حرکتهای اعتراضی مرم و بویژه در جنبش دانشجویان که نقش پیشروئی در جنبش سرنگونی ایفا میکنند اشاعه یافته و پذیرفته شده است. اکنون با طرح سوسیالیسم ( و خواندن سرود انترناسیونال که به نظر من به همان اندازه اهمیت دارد) پیشروان جنبشهای اعتراضی در واقع دارند به بخش سوم شعار حزب، به جمهوری سوسیالیستی، روی می آورند. اکنون زمان آنست که جمهوری سوسیالیستی را همانطور که در پلاتفرم تصریح شده بعنوان نقد و نفی عمیق وهمه جانبه وضعیت موجود به میان مردم برد و اشاعه داد. این در واقع ادامه خط تعمیق "نه" مردم به یک "نه" سوسیالیستی در عرصه مشخص قدرت سیاسی و آلترناتیو حکومتی است. از این رو صرف طرح این شعار در پای نشریات و اطلاعیه ها کافی نیست. باید آنرا توضیح داد، تشریح و ترویج کرد، و بخصوص مضمون عمیق انتقادی و سلبی آن ( نظامی مبتنی بر لغو کار مزدی و استثمار و طبقات و تبعیضات طبقاتی) را باز کرد و و برای مردم توضیح داد. در یک سطح دیگر جمهوری سوسیالیستی میتواند به یک موضوع مورد بحث و بررسی در میان پیشروان و فعالین چپ و حتی مورد نقد و حمله از جانب نیروهای راست جامعه تبدیل شود. همانطور که چندی قبل در سایتها و نشریات بحث در مورد شبح لنین در دانشگاهها یک موضوع مورد بحث ومجادله بود، بحث در مورد سوسیالیسم و جمهوری سوسیالیستی نیز میتواند و باید به موضوع مورد بحث در میان فعالین و روشنفکران و صاحبان سایتها و نشریات و وبلاگها تبدیل شود.
جمهوری سوسیالیستی نیز میتواند مانند شعار آزادی و برابری در جامعه جا باز کند و روشن است که تحقق این امردر گرو آنست که تبلیغ فعالانه جمهوری سوسیالیستی در تمام وجوهی که در بالا توضیح دادم در دستور کار حزب قرار بگیرد.

محسن ابراهیمی: در بند ۶ قطعنامه از گسترش و رادیکالیزه شدن مبارزات جاری کارگران و زنان و جوانان و سایر بخشهای معترض جامعه بر سر خواستهای سلیی مشخص بعنوان محتمل ترین سیر شکل گیری انقلاب صحبت شده است. در بند ۱۲ پلاتفرم نیز لیستی از این خواستها نظیر آزدی بی حجابی و ممنوعیت اعدام و آزادی بی قید شرط زندانیان سیاسی و غیره بعنوان شعارهائی که حزب باید با آنها تداعی شود و فعالین هر عرصه را حول آنها متشکل کند مطرح شده. به نظر شما چرا انقلاب میتواند چنین شکلی داشته باشد؟ آیا انقلاب ادامه و نتیجه رشد کمی این جنبشهای مشخص است؟

حمید تقوائی: به نظر من انقلاب در ادامه رشد کمی این جنبشهای اعتراضی شکل نمیگیرد اما تحولی جدا از این اعتراضات نیز نیست. این ها زمینه های واقعی شکل گیری انقلاب را تشکیل میدهند. این قابل تصور نیست که کارگران و بخشهای مختلف جامعه بر سر دستمزدهای عقب افتاده و افزایش حد اقل دستمزد و علیه اخراج و بیکاری و علیه حجاب و آپارتاید جنسی و در دفاع از حقوق کودکان و نظایر آن در حال فعالیت و جنب و جوش باشند و انقلاب از جای دیگری و بر سر مسائل متفاوتی آغاز شود. واقعیت اینست که جنبشهای اعتراضی که همین امروز ظاهرا برای تحقق مطالبات معین در جریان هستند در مضمون و محتوای خود جنبشهائی سرنگونی طلبانه هستند هر چند صریحا و مستقیما کل حکومت را زیر سئوال نبرند و سرنگونی را مطرح نکنند. شکل مطالباتی این اعتراضات در واقع صرفا نتیجه و انعکاس توازن قوای کنونی بین مردم و حکومت در جامعه است و نه نماینده مضمون و خواست ومحتوای سیاسی این حرکات اعتراضی. بعنوان نمونه جنبش زنان علیه حجاب و یا آپارتاید جنسی را در نظر بگیرید. ظاهرا این یک مطالبه مشخص جنبش آزادی زن است اما بر همه روشن است که حجاب و آپارتاید جنسی یک امر حیاتی جمهوری اسلامی است و لغو آنها عملا معنائی جز سرنگونی حکومت ندارد. در مورد خواست جدائی مذهب از دولت و یا انحلال شوراهای اسلامی در کارخانه ها نیز عینا همین امر صادق است. به نظر من آزادی زن و جدائی مذهب از دولت موضوعاتی هستند که بالقوه میتوانند یک جنبش عظیم انقلابی را حول خود بسیج کنند و شکل بدهند. جامعه ایران در رابطه با این دو مساله بی حقوقی مفرط زنان و دخالت مذهب در زندگی اجتماعی وخصوصی مردم، که رابطه تنگاتنگی نیز با یکدیگر دارند، از یک پتانسیل بالای اعتراضی برخوردار است و قابل پیش بینی است که انقلاب حول این مسائل شکل بگیرد.