جبهه سوم در برابر ميليتاريسم دولتى آمريکا و تروريسم اسلامى

انترناسيونال ۱۳۹

 

محسن ابراهيمي: حزب کمونيست کارگري تشکيل جبهه سوم در برابر دو قطب تروريستي ميليتاريسم دولتي آمريکا و اسلام سياسي را اعلام کرده است. (بيانيه جبهه سوم در همين شماره چاپ شده است). در مقدمه اطلاعيه تشکيل جبهه سوم مطرح شده است که اين جبهه در برابر دو قطب تروريستي ميليتاريسم دولتي آمريکا و اسلام سياسي است. اما نه ميليتاريسم آمريکا و نه اسلام سياسي هيچکدام پديده هاي ديروز و امروز نيستند. ضرورت و عاجل بودن اعلام جبهه سوم در شرايط امروز چيست؟

حميد تقوايي: فکر ميکنم علت تشکيل اين جبهه در شرايط حاضر روشن باشد. امروز تقابل ميان دو قطب تروريسم دولتي آمريکا و متحدينش و تروريسم اسلامي حول مساله اتمي شدن جمهوري اسلامي به مرحله حادي رسيده است و جهان را در آستانه يک جنگ و فاجعه انساني و سياسي ديگري قرار داده است. ضرورت تشکيل جبهه سوم مقابله عملي و موثر با اين وضعيت از موضع بشريت متمدن است. حزب ما همواره نيروي پيشرو و پرچمدار نقد نظري و عملي شرايط سياسي اقتصادي اجتماعي بوده است که بعد از پايان جنگ سرد، سرمايه داري افسار گسيخته بازار آزاد، آنچه نظم نوين جهاني ناميده ميشود، بردنيا حاکم کرد. منصور حکمت در "طلوع خونين نظم نوين جهاني" در آستانه جنگ اول خليج ( فوريه ۱۹۹۱) مباني اين نقد راديکال و انساني را مطرح کرد و سپس در نوشته هاي متعددي نيروهاي "سناريوي سياه"، نيروهاي قومي - ملي - مذهبي مافوق ارتجاعي که مستقيم و يا غير مستقيم محصول نظم نوين سرمايه هستند را عميقا نقد و افشا نمود و در برابر اين وضعيت آلترناتيو تمدن و انسانيت و سوسياليسم را قرار داد. پس از ۱۱ سپتامبر، وقتي اين نيروهاي ارتجاعي در کمپ سرمايه مشخصا در قالب دو قطب تروريستي اسلام سياسي و ميليتاريسم دولت آمريکا در برابر يکديگر قرار گرفتند، منصور حکمت در نوشته درخشان دنيا پس از ۱۱ سپتامبر اعلام کرد که مردم دنيا، بشريت متمدن در اين کشمکش نمايندگي نميشود و مردم جهان را فراخواند که در مقابل هر دو قطب تروريستي بايستند و اجازه ندهند سرنوشت دنيا بوسيله اين قطبهاي تروريستي تعيين شود. اين فراخوان، امروز بيش از هر زمان ديگر به امري عاجل و مبرم و ضروري تبديل شده است و تشکيل جبهه سوم پاسخ مشخص ما به اين ضرورت است.

محسن ابراهيمي: حزب کمونيست کارگري تا کنون کمپينهاي سياسي متنوعي را سازمان داده است. از جمله کمپين عليه اعدام و سنگسار، کمپين حمايت از مبارزات کارگران ايران و . . . آيا جبهه سوم کمپين ديگري است؟ اعلام کمپين عليه جنگ تروريستها است؟ آيا جبهه سوم ميخواهد صرفا به عنوان يک نيروي اعتراضي و نيروي فشار جهاني عليه ميليتاريسم آمريکا و اسلام اسلامي عمل کند يا اهداف سياسي مشخصي را دنبال ميکند؟

حميد تقوايي: جبهه سوم يک کمپين حزبي نيست، راه حل پيشنهادي ما به مردم جهان براي پاسخگوئي به توحش تروريستي ايست که دنيا را فراگرفته است. اين فراخوان ما به عنوان نماينده مردم و جنبش انقلابي و يک نيروي مدعي قدرت سياسي در ايران به بشريت متمدن است. ما با اعلام جبهه سوم به نيروهاي چپ، به نيروهائي که ميخواهند از زوايه انساني و سوسياليستي در برابر نظم نوين جهاني به ايستند، به نيروهاي سکولار و به طرفداران جدائي مذهب از دولت و سيستم آموزشي و زندگي اجتماعي مردم در غرب و در شرق، نيروهائي که بعنون مثال در کمپين عليه دادگاههاي شريعه در کانادا در کنار ما قرار گرفتند، به فعالين جنبش آزادي زن و مخالفين حجاب اسلامي و قتلهاي ناموسي و پايمال کردن حقوق زنان مهاجر از کشورهاي اسلامزده تحت عنوان نسبيت فرهنگي و احترام به فرهنگ ديگران، به طرفداران آزاد ي بي قيد و شرط بيان و آزادي نقد مذهب در همه کشورها، به مخالفين نسبيت فرهنگي و مدافعين حقوق جهانشمول انسان، به مدافعين حقوق مدني مردم در برابر تجاوز دولتهاي غربي که به بهانه مقابله با تروريسم صورت ميگيرد، به مخالفين سلاحهاي هسته اي و طرفداران خلع سلاح اتمي همه دولتها، به همه اين نيروها فراخوان ميدهيم که به جبهه سوم بپيوندند.

روشن است که حزب ما در سازماندهي وگردآوري نيروهاي اين جبهه نقش تعيين کننده اي دارد اما طيف وسيعي که ميتوانند و بايد در اين جبهه گرد بيايند آنرا هم از نظر سياسي و هم ابعاد اجتماعي از چارچوب يک نقشه عمل و يا کمپين حزبي خارج ميکند. و اين نقطه قوت جبهه است. جبهه سوم در واقع يک جنبش فراگير و وسيع براي جلوگيري از جنگ تروريستها را نمايندگي ميکند که نقش آن از صرفا جلوگيري از جنگ، يعني در واقع رضايت دان به وضعيت موجود دنيا قبل از کشمکش اخير، بسيار فراتر ميرود. اهداف و شعارهاي اين جبهه از اعلام "نه به تروريسم اسلامي و نه به ميلتياريسم دولتي"، تا دفاع از حقوق مدني مردم در کشورهاي غربي و تا خلع سلاح اتمي همه دولتها و بويژه حمايت از مبارزه مردم ايران و طرد جمهوري اسلامي در سطح جهاني، بروشني بيانگر مواضع و سياست تعرضي و انساني آن در قبال جنگ تروريستها و مسائل طرح شده حول کشمکش اخير در يک سطح گسترده است.

ما با اعلام اين جبهه در واقع ميخواهيم بر متن بحران اخير به يک جنبش تعرضي و انساني و راديکال براي دخالتگري و تاثير گذاري بر وضعيت موجود به نفع مردم دنيا شکل بدهيم. و يک جنبه مهم اين تلاش طرد جمهوري اسلامي در افکار عمومي و از جامعه جهاني و بسيج نيروي مردم دنيا در حمايت از مبارزه مردم ايران براي سرنگوني جمهوري اسلامي است.

محسن ابراهيمي: در همان مقدمه گفته شده است که "جبهه سوم مبارزات مردم ايران عليه تهديدات و دخالتگري نظامي و سياسي آمريکا و جنبش انقلابي آنان براي سرنگوني جمهوري اسلامي را يک آلترناتيو و شيوه عملي، موثر و تعيين کننده مقابله با جنگ تروريستها ميداند." لطفا در مورد اين آلترناتيو بيشتر توضيح دهيد. مبارزات مردم ايران چگونه ميتواند با جنگ تروريستها مقابله کند؟

حميد تقوايي: به نظر من در اين بحران نيز مانند هر بحران سياسي ديگر حرکت جامعه و مردمي که مستقيما در معرض و کانون کشمکش قرا گرفته اند بسيار تعيين کننده است. معمولا دولتها و نيروهاي ارتجاعي به نام مردم سياستها و اهداف ارتجاعي خود را به پيش ميبرند و اگر به نحو برجسته و غير قابل انکاري روشن شود که خواست و پاسخ مردم به مسائل مورد بحث از آنچه به آنها نسبت ميدهند متفاوت و در واقع متناقض است در افکار عمومي جهاني از مشروعيت و حقانيت نيروهاي ارتجاعي چيزي باقي نميماند و زمينه براي پيشروي مردم فراهم ميشود. در کشمکش اخير نيز طرفين پيشبرد اهداف خود را در يک لايه تبليغاتي دفاع از خواستهاي مردم ايران پوشانده اند. بنابراين روشن کردن اينکه در اين ميان مردم ايران واقعا چه ميگويند و چه ميخواهند و بخصوص معرفي و شناساندن جنبش سرنگوني طلبانه مردم در ايران ميتواند تاثير تعيين کننده اي در شکل دادن به افکار عمومي مردم جهان و مقابله آنها با جنگ و اين کشمکش تروريستي داشته باشد. مخالفت مردم ايران با جنگ و دخالت نظامي آمريکا و همچنين مخالفتشان با پروژه اتمي جمهوري اسلامي و فراتر از آن با نفس موجوديت اين حکومت ميتواند منشا شکل گيري و جذب نيرو در سراسر جهان حول شعار نه به اسلام سياسي و نه به تروريسم دولتي باشد. وقتي جامعه اي که در معرض جنگ و تحريم اقتصادي قرار گرفته اعلام کند نه طرفدار دولت خودي است و نه طرفدار تهاجم نظامي، در واقع به مردم جهان نيز اعلام ميکند در برابر هر دو اين قطبهاي تروريستي بايستند و از مبارزه مستقل مردم حمايت کنند.

در جامعه ايران سالهاست يک جنبش وسيع سرنگوني طلبانه با گرايشات عميق چپ، انساني و آزاديخواهانه وجود دارد که بوسيله حزب ما، حزب کمونيست کارگري ايران، نمايندگي ميشود. وجود اين جنبش انقلابي و حزب کمونيست کارگري بعنوان پرچمدار و سخنگوي آن در واقع نشاندهنده حضور فعال جهان متمدن در عرصه سياست ايران است. در جامعه ايران سکولاريسم و مدنيت و ايده هاي انساني و چپ و آزاديخواهانه مقبوليت وسيعي دارد و اين حقيقت در خيزشهاي شهري و اعتصابات کارگري، در اول مه مه ها و ۱۶ آذرها و ۸ مارسها و روز جهاني دفاع از حقوق کودکان بارها خود را به نمايش گذاشته است. صحنه سياست در ايران سالهاست عرصه تقابل مدنيت و مدرنيسم و سکولاريسم و آزاديخواهي و برابري طلبي با يکي از ارتجاعي ترين و جنايتکار ترين حکومتهاي ارتجاعي سرمايه داري عصر حاضر است. و حزب ما خود هم در اين نبرد فعالانه در گير بوده و در نفود سياستها و شعارهاي چپ در جنبش سرنگوني طلبانه مردم نقش داشته است و هم از اين جنبش اجتماعي نيرو گرفته است.

ابعاد اين مبارزه از چهارچوب جامعه ايران فراتر ميرود. جمهوري اسلامي تجسم و نماينده نيروهاي مافوق ارتجاعي سرمايه داري معاصر در حاکميت است و در برابر آن حزب کمونيست کارگري صف کارگران جهان، اردوي نقد سوسياليستي سرمايه داري معاصر و به اين اعتبار اردوي انسانيت و آزاديخواهي و مدنيت را نمايندگي ميکند. بنابراين روشن است که اين بار برخلاف مورد عراق و يا افغانستان جبهه مردم متمدن، جبهه سوم، مستقيما درعرصه اين کشمکش حضور دارد و ميتواند به نحو موثري در سير تحولات نقش بازي کند.

واقعيت آنست که حل واقعي مسائلي که در کشمکش اخير مطرح شده از مساله اتمي شدن جمهوري اسلامي تا تروريسم اسلامي و ميليتاريسم و قلدر منشي سياسي و نظامي دولت آمريکا و متحدينش تا مساله بقا و بود و نبود جمهوري اسلامي و مساله قدرت سياسي در ايران، همه در گرو پيشروي و پيروزي جنبش انقلابي مردم ايران عليه جمهوري اسلامي است. "را ه حل" هاي دولت آمريکا، تحريم اقتصادي و يا حمله نظامي و کلا هر نوع دخالتي براي شکل دادن به سرنوشت سياسي مردم ايران از بالاي سر آنان نه تنها به هيچيک از اين مسائل پاسخ نميدهد بلکه آنها را بمراتب تشديد خواهد کرد. ازينرو آنچه اين بار ميتواند و بايد جنبش ضد جنگ مردم دنيا را از موارد گدشته قدرتمند تر، موثر تر، و تعرضي تر کند حمايت فعال از مبارزه انقلابي مردم ايران است. و جبهه سوم با اعلام طرد جمهوري اسلامي و حمايت از جنبش انقلابي در ايران در واقع راه دخالت موثر و عملي براي جلوگيري از جنگ و به عقب راندن تروريسم ميليتاريستي و تروريسم اسلامي را به مردم دنيا نشان ميدهد.

محسن ابراهيمي: زمينه هاي سياسي تشکيل جبهه سوم چيست؟ تشکيل جبهه سوم مشخصا چه نقشي ميتواند در تقويت و پيروزي مبارزات مردم ايران عليه جمهوري اسلامي داشته باشد؟

حميد تقوايي: جبهه سوم در واقع به جنبش سرنگوني طلبانه مردم ايران ابعادي جهاني ميدهد، و يا بعبارت دقيق تر، به جنبشي که از لحاظ عيني داراي ابعاد و تاثيرات مستقيم جهاني است از نظر سياسي نيز بعدي جهاني ميبخشد. اين خصلت جهاني جنبش انقلابي در ايران البته ربط مستقيمي با کشمکش اخير ندارد. موقعيت کليدي جمهوري اسلامي در جنبش اسلام سياسي و گسترش تروريسم اسلامي در خاوميانه و در سراسر جهان از يکسو و از سوي ديگر استراتژي دولت آمريکا براي حل مساله قدرت سياسي در چارچوب نظم نوين جهاني به شرايط سياسي ايران موقعيت ويژه و منحصر بفردي بخشيده است. پيشروي جنبش انقلابي مردم در ايران و سرنگوني جمهوري اسلامي بقدرت مردم در هردو اين سطوح مساله را به نفع مردم ايران و جهان حل ميکند. انقلاب ايران هم ضربه کاري به اسلام سياسي وارد خواهد کرد و هم پاسخ روشن و قاطع و موثري به سياستهاي ميليتاريستي و دخالتگريهاي نظامي – سياسي آمريکا براي روي کارآوردن رژيمهاي ارتجاعي دست ساز خود در کشورهاي ديگر خواهد بود. مشخصا پيروزي انقلاب در ايران هم اسلام سياسي را از خاورميانه جمع خواهد کرد و هم طرح خاورميانه بزرگ و صدور دموکراسي دولت آمريکا را به شکست خواهد کشاند.

زمينه هاي تشکيل جبهه سوم اين واقعيات سياسي پايه اي است. کشمکش اخير تنها اين امکان را فراهم کرده است که اين واقعيات پايه اي را در برابر انظار جهانيان قرار بدهيم و حول آن به يک حرکت سياسي جهاني شکل بدهيم.

اما در مورد نقش تشکيل جبهه سوم در تقويت مبارزات مردم ايران بايد بر دو جنبه تاکيد کنم.

اول تاثيرات مهم و موثر حمايت مستقيم از مبارزات و خواستهاي مشخص مردم در ايران است. اين حمايتها همچنانکه تا کنون در موارد متعددي، مثلا در اعتراض به احکام اعدام و سنگسار و يا حمايت از مبارزات کارگري - که نمونه بارز آن حمايت جهاني از مبارزه کارگران شرکت واحد در ۱۵ فوريه بود- شاهد بوده ايم در به عقب راندن جمهوري اسلامي در برابر مبارزات مردم موثر بوده است. جبهه سوم ميتواند به نحو گسترده تر و پيگيرتر و سياسي تري و با پرچم دفاع از مبارزه مردم ايران براي سرنگوني جمهوري اسلامي اين امر را به پيش ببرد.

نکته دوم مبارزه براي طرد جمهوري اسلامي و منزوي ساختن آن در سطح جهاني است. جمهوري اسلامي مردم و جامعه ايران را نمايندگي نميکند و به همين دليل نبايد بعنوان حکومت ايران از جانب دولتها ونهادهاي بين المللي به رسميت شناخته بشود. مردم مترقي و آزاديخواه دنيا بايد با جمهوري اسلامي همانطور رفتار کنند که با رژيم آفريقاي جنوبي در مقطع انقلاب ضد آپارتايد نژادي در آن کشور برخورد کردند. جمهوري اسلامي بايد مانند رژيم آپارتايد نژادي آفريقاي جنوبي طرد و منزوي بشود و تحقق اين امر يکي از راههاي موثر تقويت جنبش انقلابي مردم ايران خواهد بود.

محسن ابراهيمي: اتمي شدن جمهوري اسلامي يک نگراني واقعي مردم ايران است. آمريکا ادعا ميکند که ميخواهد از اتمي شدن جمهوري اسلامي جلوگيري کند. بيانيه "جبهه سوم" اعلام ميکند که مقابله با پروژه هسته اي جمهوري اسلامي امر مردم آزاده جهان و بويژه مردم ايران است. لطفا در اين مورد بيشتر توضيح بدهيد.

حميد تقوايي: در اين ترديدي نيست که يکي از اهداف آمريکا جلوگيري از اتمي شدن جمهوري اسلامي است. اما در اين مورد بايد بر دو نکته تاکيد کرد:

نکته اول اينکه ريشه اين مخالفت در تناقض منافع سياسي آمريکا با جمهوري اسلامي نهفته است و نه نفس فاجعه آمير بودن تجهير دولتها به سلاحهاي اتمي. بعبارت ديگر مساله آمريکا نه منع سلاح اتمي براي همه دولتها بلکه ممانعت با تجهيز اتمي دولتهائي است که در کمپ دوستان آمريکا قرا نميگيرند. اولا خود آمريکا و اعضاي شوراي امنيت که در مقام قضاوت نشسته اند خود بزرگترين زرادخانه هاي اتمي را در اختيار دارند و ثانيا در منطقه خاورميانه و در همسايگي ايران دولتهائي مثل پاکستان و هند و اسرائيل سلاحهاي هسته اي دارند و هيچ بحراني هم براي آمريکا و يا ديگر اعضاي شوراي امنيت ايجاد نکرده اند. اين وضعيت بروشني نشان ميدهد که آمريکا و همراهانش در شوراي امنيت مراجع ذيصلاحي براي منع اتمي شدن ديگر کشورها نيستند. منظور من صرفا عدم صلاحيت حقوقي و يا طرح يک تناقض منطقي و انتزاعي نيست. بحث بر سر نتايج سياسي و عملي اين نوع موضع گيري آمريکا و هم پيمانانش بر سر مساله اتمي است. اين مواضع رياکارانه و استانداردهاي دوگانه در واقع به نفع اتمي شدن دولتهاي جنايتکاري نظير جمهوري اسلامي عمل ميکند. اين رياکاري و تبعيض به جمهوري اسلامي امکان ميدهد يعنوان مظلوم و قرباني ظاهر شود و سياستهاي اتمي خود را توجيه کند. امروز حتي برخي نيروهاي ضد آمريکائي در سطح جهان که خود را چپ هم ميدانند از حق همه دولتها براي مجهز شدن به سلاحهاي اتمي صحبت ميکنند! مي بينيد که در اين مورد نيز مثل موارد ديگر ميليتاريسم غرب و اسلام سياسي يکديگر را تقويت ميکنند و سياستهاي ارتجاعي يکديگر را توجيه ميکنند.

به همين دليل بيانيه جبهه سوم اعلام ميکند که آمريکا و ساير دولتهائي که خود سلاح اتمي دارند مراجع ذيصلاحي براي قضاوت در مورد قدرت اتمي ساير دولتها نيستند. و تنها نيروئي عملا ميتواند با پروژه اتمي جمهوري اسلامي مقابله کند که خواهان خلع سلاح اتمي همه دولتها باشد.

نکته دوم اينست که از لحاظ عملي دولت آمريکا قادر به جلوگيري از پروژه اتمي جمهوري اسلامي نيست. حمله نظامي و يا تحريم اقتصادي ممکن است بتواند براي مدتي پروژه اتمي جمهوري اسلامي را به عقب بياندازد اما نميتواند آنرا متوقف کند. برعکس سياستهاي ميليتاريستي آمريکا با تقويت سياسي اسلام سياسي در منطقه و قرار دادن جمهوري اسلامي در موقعيت قرباني، زمينه تشديد فعاليتهاي اتمي جمهوري اسلامي را از يک موضع حق بجانب و دفاعي و مظلوم نمايانه فراهم ميآورد. تنها راه عملي جلوگيري از پروژه اتمي جمهوري اسلامي اعتراض و مبارزه مردم ايران و جهان در مقابله با اين سياست و تحت پرچم خلع سلاح اتمي همه دولتها است. شکل دان و تقويت اين جنبش در سطح جهاني يکي از اهداف جبهه سوم است.

محسن ابراهيمي: جبهه سوم چه فعاليتهايي را براي پيشبرد اهداف اعلام شده در بيانيه در دستور خواهد گذاشت؟

حميد تقوايي: قدم اول فراخواندن سازمانها و احزاب و شخصيتهاي چپ و سکولار و آزاديخواه در يک سطح گسترده و در کشورهاي مختلف به خود اين جبهه است. ما تلاش خواهيم کرد از طريق ارتباط مستقيم با فعالين جنبش ضد جنگ و کمپينهاي ضد جريانات اسلامي در جوامع غربي و با برگزاري سمينارها و سخنرانيها در کشورهاي مختلف و حضور در ميتينگها و کمپينها و آکسيونهاي ضد جنگ، جبهه سوم و اهداف آنرا در سطح وسيعي معرفي کنيم و به افکار عمومي بشناسانيم. هر نيروئي که به اين جبهه مي پيوندد طبعا يکي از فعاليتهايش تبليغ بيانيه جبهه و جذب نيروهاي بيشتر به صفوف آن خواهد بود. شرکت اين نيروها در آکسيونها و تظاهراتهاي ضد جنگ که بيشک با حاد شدن تنش موجود و بيشتر شدن احتمال حمله نظامي ابعاد آن گسترده تر خواهد شد، با پرچم جبهه سوم و شعارها و مطالبات آن يک جنبه ديگر فعاليتهاي اين جبهه خواهد بود.

يک وجه مهم ديگر فعاليتهاي جبهه سوم سازماندادن و فراخواندن آکسيونهاي مشخص عليه جنگ و در دفاع از مبارزات مردم ايران از جانب نيروهاي عضو جبهه است. واقعيت آنست که در جنبش ضد جنگ در خارج ايران يک گرايش قوي پرو اسلاميستي وجود دارد. بسياري از سازمانها و نيروهاي چپ سنتي يا مانند جريان تروتسکسيتي حزب کارگران سوسياليست در انگليس اسلام سياسي را يک نيروي ضد امپرياليست و مترقي ميدانند و در مقابل حمله نظامي آمريکا تماما در کنار نيروهاي اسلامي قرار ميگيرند و يا حتي اگر چنين موضعي نداشته باشند معتقدند در شرايطي که جمهوري اسلامي تحت حملات سياسي و نظامي آمريکا و دولتهاي غربي قرار گرفته نبايد به نقد ومخالفت با اسلام سياسي پرداخت. يکي از وظايف مهم جبهه سوم مقابله با اين گرايش ضد آمريکائي- پرو اسلاميستي است. گر چه در ميان صفوف مردم و در افکار عمومي اين نوع مواضع فرقه اي جاي چنداني ندارد اما در ميان روشنفکران و اکتيويستهاي جنبش ضد جنگ، بخصوص آنان که حب نسبيت فرهنگي را قورت داده اند، چنين گرايشي قوي است و بايد فعالانه با آن مقابله کرد. يک راه عملي و موثر خنثي کردن چنين گرايشاتي بلند کردن پرچم دفاع از مبارزات مردم ايران در جنبش ضد جنگ است و از اين نقطه نظر نيز اهداف اعلام شده دفاع از مبارزات مردم در ايران و مبارزه براي طرد جمهوري اسلامي جايگاه مهمي در فعاليتهاي جبهه سوم خواهد داشت.

محسن ابراهيمي: مخاطب بيانيه جبهه سوم مشخصا چه نيروهايي در سطح جهان است؟

حميد تقوايي: مخاطب بيانيه همه نيروهاي مخالف تروريسم دولتي غرب و ترويسم اسلامي هستند. به نظر من افکار عمومي در جوامع غربي با ما است و براحتي شعارها و خواستهاي جبهه سوم را مي پذيرد. براي مردم عادي در کشورهاي غربي که شاهد فاجعه عراق و جنايات دولت آمريکا و هم پيمانانش در اين کشور و هم چنين جنايات بمبهاي اسلامي در نيويورک و مادريد و لندن و بالي و بسلان بوده اند هيچ چيز مقبول تر و طبيعي تر از مقابله با هردو قطب تروريسم نيست. اين آمادگي اذهان عمومي مردم جهان مهمترين نقطه قدرت جبهه سوم است. ميتوان و بايد با اتکا بر اين زمينه مساعد به سراغ همه نيروها و شخصيتها و اکتيويستهاي جنبش ضد جنگ رفت و آنانرا با خود همراه کرد. ما همه نيروهاي مخالف تروريسم دولتي غرب و ترويسم اسلامي را به پيوستن به اين جبهه فرا ميخوانيم. به نظر من مساعد ترين وآماده ترين نيروها براي پيوستن به جبهه سوم آن شخصيتها و نهاد ها و نيروهائي هستند که تا کنون در کمپينهاي مختلف عليه جنايات جمهوري اسلامي در ايران و بر عليه دست درازيهاي اسلام سياسي در زندگي مردم در خود جوامع غربي در کنار شخصيتها و کمپينهاي حزب ما قرار گرفته اند. بعنوان نمونه در کمپين عليه قوانين شريعه در کانادا و يا کمپين جهاني عليه سنگسار و اعدام در ايران و در ديگر کشورهاي اسلامزده و يا در دفاع از حقوق زنان مهاجر از اين کشورها و يا کمپين عليه قتلهاي ناموسي در کشورهاي اسکانديناوي و آلمان، و يا در دفاع از آزادي بي قيد و شرط بيان در برابر جنجال اسلام سياسي بر سر مساله کاريکاتورها، ما بسياري از شخصيتها و سازمانهاي سکولار و طرفدار حقوق زن و انساندوست را در کنار خود داشتيم. ما قبل از هر چيز روي اين نيروها حساب ميکنيم و اميدواريم بتوانيم اين نيروها را سريعا به جبهه سوم جذب کنيم.

کمپينها و جنبشهاي ديگري نيز وجود دارند که با ابتکار نيروهاي مترقي و چپ و آزاديخواه سازمان يافته اند و رفقاي حزبي ما و يا فعالين سازمانهاي پيراموني حزب در آنها فعال هستند. کمپين عليه فقر در انتاريو کانادا و يا "هيچکس غير قانوني نيست" در آمريکاي شکالي که اول مه با شکوه امسال را در آمريکا سازمان داد، از جمله اين نيروها هستند. شخصيتها و نيروهاي اکتيويست در اين کمپينها نيزاز جمله کانديداهاي ما براي پيوستن به جبهه سوم هستند. و بالاخره بايد از بخشهاي راديکال در جنبش جهاني کارگري نام ببرم. متاسفانه از لحاط سياسي اکثر اتحاديه هاي کارگري در اروپا و آمريکاي شمالي از سياستهاي احزاب بورژوائي مثل حزب کارگر انگليس و سوسيال دموکراسي در کشورهاي اسکانديناوي و يا احزاب سوسياليست در آلمان و فرانسه تبعيت ميکنند. اما اين امکان وجود دارد که در صورت گسترش مبارزات کارگري در ايران نظير مورد اعتصاب کارگران شرکت واحد بخشها و يا اکتيويستهاي راديکال جنبش کارگري جهاني را به جبهه سوم و دفاع از مبارزات کارگران و مردم ايران عليه جمهوري اسلامي و سياستهاي ميليتاريستي آمريکا جذب کرد.

محسن ابراهيمي: پيوستن اين نيروها به جبهه سوم عملا يعني چه؟ صرف اعلام همبستگي با بيانيه جبهه سوم براي پيوستن به جبهه سوم کافي است؟ و يا پيوستن به جبهه سوم وظايف و مسئـوليتهاي معيني را بردوش آنها ميگذارد؟

حميد تقوايي: بله صرف پذيرش بيانيه براي پيوستن به جبهه سوم کافي است. بايد توجه داشت که جبهه سوم يک طرح تشکيلاتي با يک چارت سازماني با تقسيم کار و وظايف و مسئوليتهاي تعريف شده اعضا نيست. اين حتي يک جبهه به مفهوم سنتي وحدت عمل و يا ائتلاف احزاب نيز نيست. جبهه سوم يک جنبش سياسي حول يک فراخوان و بيانيه معين است. افراد و سازمانهائي که اين بيانيه را مي پذيرند در واقع اعلام ميکنند که جزئي از اين جنبش هستند و براي تحقق شعارها و اهداف آن فعاليت ميکنند. اين نيروها طبعا با يکديگر ارتباط دارند و براي برگزاري ميتينگها و تظاهراتها و آکسيونهاي مشترک با يکديگر همکاري ميکنند اما براي اين نوع فعاليتها همنظري سياسي اي که در بيانيه اعلام شده کفايت ميکند و نيازي به اساسنامه و آئين نامه ويژه اي نيست.

محسن ابراهيمي: جبهه سوم را حزب کمونيست کارگري ايران اعلام کرده است. با توجه به اينکه جبهه سوم يک تشکل حزبي نيست و سکولارها، آزاديخواهان، طرفداران خلع سلاح اتمي، مخالفين ميليتاريسم دولتي آمريکا، مخالفين تروريسم اسلامي، فعالين جنبش آزادي زن، مخالفين اعدام و سنگسار و قتلهاي ناموسي و مدافعين حقوق جهانشمول انسانها نيروي جبهه سوم محسوب ميشوند، ضرورت اعلام جبهه سوم توسط حزب چيست؟ اين سئوال از اين نظر مطرح است که ممکن است عده اي اين ايراد را بگيرند که صرف اعلام يک جبهه توسط يک حزب سياسي مانع پيوستن گسترده نيروهاي ديگر به جبهه سوم شود.

حميد تقوايي: به نظر من اعلام جبهه از طرف حزب نقطه قوت آنست. براي نيروها و فعالين غير ايراني در جنبش ضد جنگ نفس اعلام اين جبهه از طرف يک حزب راديکال کمونيستي دخيل و فعال در تحولات سياسي ايران، يک حزب مدعي قدرت سياسي با يک آلترناتيو روشن و اعلام شده در برابر جمهوري اسلامي، به معني طرح يک آلترناتيو عملي و قابل دفاع براي دخالت موثر و مقابله نتيجه بخش با جنگ تروريستها است. اعلام جبهه از جانب حزب به همه آن فعالين و نيروهاي سياسي در غرب که صرفا مقابله با سياستهاي دولتهاي خودي، يعني ميليتاريسم آمريکا و دولتهاي متحدش را، براي خود مجاز ميدانند و معمولا با شعار مبارزه با جمهوري اسلامي کار خود مردم ايران است از مقابله فعال با اسلام سياسي طفره ميروند، به همه اين نيروها راه عملي و واقعي مقابله با اسلام سياسي و حما يت از مبارزات مردم ايران را نشان ميدهد. تشکيل جبهه سوم از جانب حزب به اين نيروها امکان ميدهد که مانند يک نيروي سياسي جدي، و نه صرفا يک گروه فشار و نيروي پاسيفيست در برابر سياستهاي جنگي آمريکا، بميدان بيايند و از يک موضع تعرضي و در برابر هر دو قطب اين توحش ظاهر شوند.

اجازه بدهيد از يک زاويه ديگر،از زوايه جنبش سرنگوني در ايران، به مساله نگاه کنيم. کشمکش اخير بين آمريکا و جمهوري اسلامي به سرعت مساله قدرت سياسي در ايران و بود و نبود جمهوري اسلامي را به يک سئوال جهاني تبديل ميکند. نمايندگي کردن مردم ايران در پاسخ به اين سئوال ديگر نميتواند کار يک کمپين و يا فعاليت جانبي حزب باشد. اينجا ديگر مساله صرفا مقابله با حکم اعدام و سنگسار و يا عقب نشاندن جمهوري اسلامي بر سر اين يا آن مساله مشخص نيست. مساله مستقيما سرنگون کردن جمهوري اسلامي بقدرت مردم است و جلب حمايت مردم جهان از مبارزه مردم ايران براي سرنگوني تنها ميتواند از جانب يک حزب مدعي قدرت سياسي در ايران به پيش برده شود. در واقع اعلام جبهه سوم از جانب حزب به ما امکان ميدهد که در بيانيه آن ازعدم برسميت شناسي جمهوري اسلامي و طرد آن از جامعه جهاني، مقابله با آلترناتيو هاي آمريکائي قدرت سياسي در ايران و دفاع از حق مردم ايران براي بدست گرفتن سرنوشت سياسي خود سخن بگوئيم و به مردم جهان براي تحقق اين خواسته ها فراخوان بدهيم. ميبينيد که هم از زاويه مقابله فعال با سياستهاي ميليتاريستي آمريکا و هم از نقطه نظر پيشبرد مبارزه مردم ايران عليه جمهوري اسلامي، دو روندي که در اين شرايط کاملا به هم تنيده شده اند، اعلام جبهه سوم از جانب حزب امري مطلقا ضروري است.

محسن ابراهيمي: معيارهاي پيشروي و موفقيت جبهه سوم چه ها هستند؟ در چه صورتي ميتوان گفت جبهه سوم به اهداف اعلام شده اش رسيده است؟

حميد تقوايي: طبعا متوقف کردن تهديدات نظامي آمريکا و ختم اين کشمکش به نحوي که هيچ يک از دو قطب تروريستي درگير آن پيروز نشود و به اهداف ارتجاعي خود نرسد اولين معيار موفقيت جبهه سوم خواهد بود. اما همين سطح از موفقيت وقتي قابل حصول است که جبهه سوم بتواند اهداف اثباتي و اعلام شده خود را متحقق کند. اين اهداف را ميتوان بطور فشرده چنين بيان کرد: طرد و منزوي کردن جمهوري اسلامي در سطح جهاني از يکسو و از سوي ديگر افشا و به شکست کشاندن سياستهاي ميليتاريستي دولت آمريکا به نحوي که ديگر عملا قلدري و تهاجم نظامي به کشورهاي ديگر براي هيات حاکمه آمريکا غير ممکن شود. براي اينکه تصوير ملموسي از اين پيروزي داشته باشيم کافي است موقعيت تضعيف و افشا و بي آبرو شده دولت آمريکا بعد از جنگ ويتنام و وضعيتي که دولت آپارتايد نژادي آفريقاي جنوبي در آستانه سرنگون شدن به آن دچار شده بود را بياد آوريم. عامل اين پيشرويها مردم متمدن جهان بودند و امروز نيز در دل اين کشمکش مردم جهان ميتوانند اين دوقطب تروريستي را تا به اين حد به عقب برانند. نتيجه مستقيم و بلافصل اين پيشرويها در عرصه سياست ايران سرنگوني سريع جمهوري اسلامي به قدرت انقلاب مردم ايران است و اين تحول به نوبه خود يک نقطه عطف و گام بلند و تعيين کننده در مقابله بشريت متمدن با نظم نوين جهاني و نيروهاي سياه آن در يک مقياس بين المللي خواهد بود.