سه سئوال از حمید تقوائی در مورد تجربه مبارزه کارگران واحد، سندیکا و شورا

کارگر کمونيست: حميد تقوايي حزب کمونيست کارگري نقش فعال و مهمي در دفاع از مبارزه کارگران شرکت واحد و پيشروي آن داشت. مشخصا حمايت و دفاع قاطع حزب از سنديکاي کارگران شرکت واحد بسيار قابل توجه است. اين در حاليست که حزب هميشه در قبال جنبش کارگري مجمع عمومي و شوراهاي کارگري را بعنوان آلترناتيوي در برابر سنديکا و اتحاديه مورد تاکيد قرار داده است. آيا اين دو با هم تناقض ندارد؟ توضيح شما در اين مورد چيست؟

حمید تقوائی: خیر، تناقضی در کار نیست. سیاست حزب ما برای سازماندهی کارگران تشکیل مجمع عمومی و شوراهای کارگری است. اما این به معنای آن نیست که ما با دیگر تشکلهای واقعی کارگری، یعنی تشکلهائی که بوسیله خود کارگران و مستقل از دولت تشکیل شده اند، مخالف هستیم. واضح است که کارگران سازمانیافته، در هر شکل و نوع سازمانی، قویتر از کارگران پراکنده و سازمان نیافته هستند. و بنا براین ما از هر نوع تشکل واقعی کارگری، اعم از شورا یا مجمع عمومی یا سندیکا و یا هر نوع تشکل دیگر حمایت میکنیم. و طبعا همیشه تلاش خواهیم کرد این تشکلها هر چه بیشتر بر توده کارگران متکی شوند و ظرف اعمال اراده مستقیم آنان باشند.
در رابطه با سندیکای کارگران شرکت واحد نیز دقیقا بر طبق همین سیاست برخورد کردیم. از خواستها و اعتصاب و مبارزه بر حق آنها با تمام توان حمایت کردیم و در عین حال کوشیدیم در این مبارزه رهبری سندیکا هر چه بیشتر به توده کارگران متکی شود و آنان را در تصمیم گیریها دخالت بدهد.
نکته دیگر اینکه در برخی رشته ها که کارگران در کارخانه و یا یک محل معین مشترکی کار نمیکنند تشکیل شورا و مجمع عمومی منظم از همه کارگران عملا ممکن نیست و در چنین رشته هائی سندیکا شکل مناسب تری برای تشکل کارگران است. رشته هائی نظیر ساختمان سازی و حمل و نقل و یا اغلب رشته ها در بخش خدمات از این نوع است. شرکت واحد نیز از همین نوع رشته ها است. در شرکت واحد که نزدیک به هفده هزار کارگر بطور پراکنده در یک شهر ده میلیونی در چند شیفت کار میکنند تشکیل شورای در برگیرنده این کارگران امکانپذیر نیست. سندیکا برای چنین رشته ای مناسب تر است. البته سندیکاها هم میتوانند به مجمع عمومی متکی شوند. ما همیشه گفته ایم که در سندیکا ها نیز باید توده کارگر را مستقیما در تصمیم گیریها دخالت داد و در مورد شرکت واحد این امر با تشکیل مجامع عمومی منطقه ای امکانپدیر است.
و بالاخره لازم است بین سندیکا و سندیکالیسم تفاوت قائل شد. سندیکالیسم یک گرایش سازشکار در جنبش کارگری است که نظم سرمایه داری و قوانین و مناسبات آنرا می پذیرد و در مطالبات و مبارزاتش هیچگاه از این چارچوب فراتر نمیرود و حتی از رادیکال شدن مبارزات کارگری و ارتقای آن به سطحی که مبانی نظام سرمایه داری را بزیر سئوال ببرد جلوگیری میکند. از لحاظ سیاسی سندیکالیسم سیاستهای احزاب رفرمیست بوزژوائی نظیر احزاب سوسیال دموکرات و یا سوسیالیست اروپائی را در جنبش کارگری نمایندگی میکند و تابع سیاستهای این احزاب است. از لحاظ سازمانی نیز سندیکا ساختمانی بوروکراتیک دارد و توده کارگران در تصمیم گیریها مستقیما دخالت داده نمیشوند. به همه این دلایل و از تمام این جنبه ها ما منتقد سندیکالیسم و جنبش سندیکائی هستیم، آنرا مانعی بر سر رهائی طبقه کارگر از مناسبات سرمایه داری، و در بسیاری موارد، مثلا در شرایط بحران و رکود سرمایه داری حتی مانعی بر سر مطالبات صنفی و رفاهی کارگران، میدانیم و در برابر آن جنبش شورائی و مجامع عمومی را قرار میدهیم. اما باید توجه داشت که هر سندیکائی لزوما گرایش سندیکائی را نمایندگی نمیکند. و خود بخود نمیتوان این نقد به سندیکالیسم را بر یک یک سندیکاها تعمیم داد. هر تشکل کارگری را باید بر حسب عملکردهایش و بطور مشخص ارزیابی و نقد کرد. حتی سندیکاهای کاملا وابسته به احزاب بورژوائی ممکن است در موارد معینی مبارزه رادیکال و برحقی را به پیش ببرند و در این موارد وظیفه هر حزب کمونیست کارگری است که از آن مبارزه معین حمایت کند. بعبارت دیگر سیاست های سندسکالیستی نیز لزوما بر هر مبارزه مشخص یک سندیکا قابل تعمیم نیست. یک نمونه بارز این مورد مبارزه کارگران معدن انگلیس در سالهای ٨٥- ١٩٨٤ در زمان مارگارت تاچر بود که تحت رهبری آرتور اسکارگیل رهبر سندیکای کارگران معدن صورت گرفت. این مبارزه معین علیرغم تفوق کامل سیاستهای سندیکالیستی و حزب کارگر انگلیس بر اتحادیه معدنچیان، مبارزه برحق و رادیکالی بود و حزب ما نیز در آن زمان از این مبارزه حمایت کرد.
به هر رو نکته مهم اینست که باید بین سندیکالیسم و سندیکا و همچنین گرایشات و سیاستهای عمومی حاکم بر سندیکا و عملکرد سندیکا در یک مبارزه معین تفکیک قائل شد و در عین نقد پیگیر سندیکالیسم و گرایش سندیکالیستی در جنبش کارگری، از هر عملکرد و مبارزه رادیکالی که ممکن است سندیکا ها در آن دخیل باشند حمایت کرد. این یک پیش شرط نقد اصولی و مقابله موفق با گرایش سندیکالیستی نیز هست.

ک.ک: آیا تقويت سنديکا به رشد سنديکاليسم نمي انجامد? آیا مثلا این امکان وجود ندارد که در رشته هائی که گفتید سندیکا تشکل مناسب تری است، گرایشات سندیکالیستی رشد کند؟ و یا بوروکراسی بر سازمان آنها حاکم شود؟

حمید تقوائی: مسلما گرایشات سازشکارانه در سندیکاها امکان رشد بیشتری دارند. بوروکراسی نیز همینطور. در مواردی که کارگران فی الحال سندیکا تشکیل داده اند و یا بخاطر نوع رشته سندیکا برای آنها شکل مناسب تری است باید با هشیاری کامل با این گرایشات مقابله کرد. یک راه عملی این مقابله متکی کردن سندیکاها هر جا که ممکن است و در هر سطحی ممکن است به مجمع عمومی است. این راه عملی مقابله با رشد بوروکراسی در سندیکا هاست و درعین حال بخاطر اینکه سازش ناپذیری و رادیکالیسم همیشه در میان توده کارگران زمینه و مقبولیت بیشتری دارد اتکا بر مجمع عمومی زمینه مقابله با سندیکالیسم و خنثی کردن سازشکاری را نیز فراهم میکند. در اینجا بر یک نکته مهم باید تاکید کرد. سندیکالیسم خود یک گرایش سیاسی با هدف محدود کردن مبارزه کارگران در چارچوب منافع ومقتضیات نظام سرمایه داری است، و لذا مقابله با آن نیز یک امر سیاسی و مبتنی بر نقد کمونیستی مبانی نظام سرمایه داری است. بعبارت دیگرتنها از موضع گرایش کمونیسم کارگری میتوان با سندیکالیسم مبارزه موفقی را به پیش برد و در این مبارزه نقش حزب و تحزب رادیکال و سوسیالیستی کارگران بسیار تعیین کننده است. همانطور که جنبش سندیکالیستی تاریخا و سنتا به احزاب سوسیال دموکرات و سوسیالیست وابسته است و این گرایشات سیاسی را در جنبش کارگری نمایندگی میکند شورا و جنبش شورائی نیز سنت متعلق به جنبش کمونیسم کارگری است. آنچه در نهایت در شکل گیری جنبش شورائی و به عقب راندن گرایشات سندیکالیستی در جنبش کارگری تعیین کننده است وجود و فعالیت جنبش و حزب کمونیست کارگری است. اگر این حزب و جنبش قوی باشد میتواند به شوراها و جنبش شورائی شکل بدهد و حتی در سندیکاهای سنتی نیز گرایش رادیکال و سوسیالیستی را تقویت کند و برعکس، در غیاب یک جنبش و حرب فعال و با نفود کمونیستی کارگری ممکن است حتی شوراها و مجامع عمومی نیز به سازشکاری و رفرمیسم در بغلتند.

ک. ک: مثالهاي شما از وابستگی حزبی سندیکا ها و سندیکالیسم بیشتر به اروپا بر میگردد. به نظر شما در جنبش کارگری ایران با توجه به اینکه گرایشات و احزاب سوسیال دموکراسی و سوسیالیسم اروپائی زمینه ندارد، رشد سندیکالیسم چقدر محتمل است؟ و آیا کلا مستقل از وجود و درجه نفوذ احزاب و برپایه شرایط عینی خود جنبش کارگری و ویژگی سرمایه داری در ایران میتوان گفت که گرایش و جنبش شورا ئی و یا سندیکائی هر یک چقدر احتمال رشد و گسترش دارد؟

حمید تقوائی: قبل از هر چیز باید این نکته را خاطر نشان کنم که در کشوری مثل ایران عامل اصلی بازداشتن جنبش کارگری از ایجاد تشکلهای توده ای، اعم از شورا و یا سندیکا و یا هر نوع دیگر، اساسا دیکتاتوری عریان سرمایه داری است. هم در زمان شاه این دیکتاتوری و سرکوب وجود داشت و هم در رژیم فعلی. بنا براین قبل از اینکه بحث بر سر نوع تشکل باشد نفس ایجاد هر نوع تشکل واقعی کارگری یک معضل و مساله قدیمی در جنبش کارگری در ایران بوده است و هنوز هم هست. اما به نظر من همین شرایط باعث میشود که رشد سندیکالیسم، حنی آنجا که مانند دوره انقلاب 57 بندهای اختناق سست میشود، زمینه زیادی برای رشد نداشته باشد. سندیکالیسم عرصه فعالیت خود را مبارزه برای بهبود شرایط کار ( یا در واقع بهتر فروختن نیروی کار) در چارچوب نظام سرمایه داری تعریف میکند و بنا براین امکان گرفتن امتیازاتی از دولت و سرمایه داران پیش شرط رونق کار سندیکالیسم و نفوذ درمیان توده کارگران است. از سوی دیگر سندیکالیسم خود را صنفی تعریف میکند و از ارتقای مبارزه کارگری به عرصه مستقیم سیاست جلوگیری میکند. گرچه سندیکاها معمولا به احزاب سیاسی وابسته اند و در انتخابات از این احزاب حمایت میکنند، اما در عرصه مبارزه و مقابله با دولت و کارفرما هیچگاه از سطح طرح مطالبات صنفی و رفاهی فراتر نمیروند. در شرایط دیکتاتوری و خفقان هیچ یک از این روشها و نوع فعالیتها وجود امکانپذیر نیست. نه میتوان با شیوه های سندیکائی، مذاکره و چانه زدن و احترام به دولت و قانون و احتراز از کشیده شدن به عرصه سیاست، به خواست و مطالبه ای رسید و بهبودی در شرایط زندگی کارگران ایجاد کرد و نه میشود از وارد شدن به سیاست پرهیز کرد. وقتی دولت جواب هر اعتراض کارگری بر سر ابتدائی ترین خواستهای رفاهی را با سرکوب و گلوله و بازداشت و زندان میدهد تحقق خواستها به شیوه های سندیکالیستی و احتراز از سیاسی شدن امکانپدیر نیست. دولت خود با مقاومت و سرکوب در مقابل افتدائی ترین مطالبات هر اعتراضی را سیاسی میکند. هانطور که در مورد اعتصاب اخیر کارگران واحد شاهد بودیم. از طرف دیگر نفس زندگی اجتماعی، توده کارگران در دیکتاتوریهای عریان سرمایه را به عرصه سیاست میکشاند. کارگر به تجربه در مییابد که دولت و نظام سیاسی جامعه سد اصلی در برابر مطالبات اوست و بنابر این توهم محدود ماندن به عرصه صنفی و احتراز از سیاست در اولین برخورد بین یک حرکت کارگری با کارفرما و دولت دود میشود و به هوا میرود. کارگران به سرعت در مییابند که بدست آوردن حتی کمترین خواستهایشان مستلزم دست و پنجه نرم کردن با دولت و ماشین سرکوب و زندان دولتی است. مبارزه کارگران واحد باز شاهد زنده این مدعاست.
این شرایط حتی جای چندانی برای بوروکراسی در سازمانهای کارگری باقی نمیگذارد. رهبران تشکلهای کارگری بدون اتکا به توده کارگران و دخالت دادن آنها در تصمیم گیریها و بمیدان آوردن آنها قادر به مقابله با دولت و کارفرما و حفط خود در راس سازمانهای کارگری نخواهند بود. آئین نامه و انتخابات دوره ای و نیابتی و مشروعیت قانونی و حقوقی که معمولا در کشورهای غربی نقطه اتکای رهبران سندیکا است در نزد دولتهای سرکوبگر پشیزی ارزش ندارد. و اگر رهبران سندیکا به نیروی آماده به تعرض توده کارگر متکی نباشند دولتهائی نظیر جمهوری اسلامی بساطشان را یکروزه جمع خواهند کرد.
با توجه به تمام نکات فوق در کشورهائی نظیر ایران جنبش سندیکالیستی از زمینه و شرایط مساعدی برای رشد برخوردار نیست. در حالیکه این امر در مورد شوراها و جنبش شورائی صادق نیست. تشکیل شورا از آنجا که به مجمع عمومی متکی است، از آنجا که همه کارگران یک واحد تولیدی و نه فقط اعضا را نمایندگی میکند، از آنجا که به همه مسائل کارگران و نه فقط مسائل صنفی میپردازد و بالاخره از آنجا که سازمان ساده و عملی و غیر بورواکراتیکی دارد امری کاملا امکان پذیر و پاسخگو به نیازهای جنبش کارگری در این شرایط است. در یک سطح عمومی ترشوراها ظرف مناسب پیشبرد مبارزات کارگری در سطح صنفی و سیاسی هستند، به قدرت توده کارگر و اعمال اراده مستقیم آنان متکی اند و ازینرو نه تنها در کشوری مثل ایران بلکه در جنبش جهانی کارگری ظرف مناسب مبارزه رادیکال و پیگیر با نظام سرمایه داری محسوب میشوند. این پایه ای ترین دلیل ما در شکل دادن و تقویت شوراها و جنبش شورائی است.