سال بحران، سال انقلاب!


مصاحبه با حمید تقوائی در مورد وضعیت سیاسی ایران در یک سال گذشته و چشم انداز تحولات آتی
انترناسیونال: برای جمهوری اسلامی سال ۹۱ بسیار پر تلاطم بود. اختلافات جناحهای مختلف رژیم به نحو بیسابقه ای بالا گرفت، ارقام افشا شده دزدی ها چند برابر شد و با نزدیکتر شدن موعد تعیین رئیس جمهور یا همان "انتخابات" این دعواها حادتر می شود، شما وضعیت جمهوری اسلامی را چگونه می بینید؟
حمید تقوائی: سال گذشته سال بهم ریختن بیش از پیش صفوف حکومت بود و این روند به نحو تصاعدی ای ادامه دارد. میتوان گفت که بجان هم افتادن باندهای حکومتی و روکردن دزدیهای نجومی یکدیگر به یک خصوصیت شرایط سیاسی ایران و خصلت نمای جمهوری اسلامی تبدیل شده است. گرچه این حکومت از همان بدو روی کار آمدنش با تنشهای درونی میان جناحهای مختلف روبرو بود ولی اختلافات فعلی بر خلاف گذشته بر سر "گشایش سیاسی" و یا "بازسازی اقتصادی" و تقابل خط فقیه با خط استحاله و دوری و نزدیکی با غرب و یا دیگر سیاستها و مواضع جناحهای مختلف برای "حفظ نظام" و "کیان اسلام" و غیره نیست بلکه دعوا صریح و مستقیم بر سر پول و قدرت باندهای مختلف یک حکومت مافیائی و تا مغزاستخوان فاسد و پوسیده است. این نکته را در نوشته "ویژگیهای وضعیت سیاسی ایران و جایگاه پراتیک اجتماعی حزب" (انترناسیونال شماره ٤۹٢) توضیح داده ام. اینجا تنها بر این تاکید میکنم که این نوع "جنگ داخلی" باندهای حکومتی بر سر قدرت و ثروت خصوصیت همه حکومتهای در حال سقوط است و تنشها و دعواهای داخلی امروز جمهوری اسلامی هم ناشی از و هم تشدید کننده سراشیب سقوط این حکومت است.


انتخابات بی شک یک نقطه عطفی در این دعوا و کشمکش مزمن خواهد بود ولی اشتباه است اگر تصور کنیم حتی اگر جمهوری اسلامی بتواند از این انتخابات جان سالم بدر ببرد با عوض شدن رئیس جمهور غائله ختم خواهد شد. این منازعات میان باندهای حاکم، که بی اعتباری "آقا" در میان خود حکومتی ها یک خصیصه آنست، نه بخاطر انتخابات شروع شده است و نه با آن ختم خواهد شد. علت این وضعیت قبل از هر چیز فروپاشی اقتصادی و بحران سیاسی همزاد این رژیم است که در سال در سال گذشته بمراتب شدید تر و عمیقتر شد و زندگی توده مردم را بیش از پیش تحت فشار قرار داد. ریشه این کشمکشهای باندهای حاکم خشم و اعتراض و مبارزه جامعه ای است که دیگر نمیتواند این شرایط را تحمل کند. بقول حکومتی ها "فتنه بزرگ" در راه است و هیچ مفر سیاسی و اقتصادی ای نیز که مانند دوره های قبلی بتواند دار و دسته های حکومتی را زیر بیرق مصلحت نظام و حفظ کیان اسلام و غیره گرد بیاورد دیگر وجود ندارد. از یکسو در سیاست داخلی کفگیر "اصلاحات" و استحاله و بازگشائی اقتصادی و غیره به ته دیگ خورده است و از سوی دیگر در منطقه و عرصه جهانی نیز جنبش اسلام سیاسی تضعیف و حاشیه ای شده و نیروهای اسلامی - اساسا بخاطر انقلابات منطقه - موقعیت و موضوعیت قبلی خود را از دست داده اند. این عوامل دلایل پایه ای وضعیت بهم ریخته حکومت و دعواهای تشدید شونده و بی انتها در میان باندهای مختلف حکومتی است. انتخابات نه تنها هیچیک از این مسائل را حل نخواهد کرد بلکه خود سرمنشا کشمکشها و منازعات تازه ای خواهد بود.
انترناسیونال: همزمان با تشدید بحران حکومت و بهم ریختگی صفوف رژیم، فشار بر مردم افزایش می یابد، گرانی و فقر رکوردهای جدیدی را شکسته است و سرکوب به بالاترین حد خود رسیده است. این شرایط بر رابطه مردم با رژیم و کلا سطح اعتراضات و مبارزات مردم چه تاثیری داشته است؟
حمید تقوائی: مسائلی که اشاره کردید توده مردم را بیش از پیش در برابر حکومت قرار داده است. البته خشم و انزجار مردم از رژیم - که خیزش انقلابی ۸۸ یک بروز آن بود- امر تازه ای نیست. توده مردم مدتهاست در برابر حکومت قرار گرفته اند و در اشکال مختلف حکومت را بچالش میکشند. از رشد بیسابقه اعتراضات و اعتصابات کارگری - با برآمدهائی نظیر اعتصاب کارگران واحد و یا نساجیهای کردستان و یا کارگران هفت تپه و یا بازنشستگان ذوب آهن اصفهان و غیره و غیره - تا پدیده "بدحجابی" و فروریختن هر روزه دیوار آپارتاید جنسی بوسیله زنان و تا رویگردانی وسیع جامعه بویژه جوانان از اسلام و نماز و کلا خدا و مذهب - که هر از چندی به موضوع شکوه و هشدار امام جمعه ها تبدیل میشود- و تا روی آوری جوانان به موزیک و رقص و کلا زندگی شاد و مدرن - که یک بروز آن جشن چهارشنبه سوری است- و تا جنبش دفاع از حقوق کودکان - که جنبش کودکان کار و خیابان و جشن آدم برفیها از بروزات مشخص آنست- و غیره و غیره، همگی اشکال مختلف مقاومت و تعرض مردم علیه حکومت و از خصوصیات چندین و چند ساله وضعیت سیاسی در ایران است. ویژگی سال ۹۱ اینستکه تحولات یکساله گذشته چنان شرایط زندگی هر روزه را برای اکثریت عظمیمی از مردم سخت و طاقت فرسا کرده است که میتوان گفت جامعه در آستانه یک انفجار قرار دارد. منظور من از انفجار یک شورش کور و ابتدا بساکن نیست بلکه یک خیزش قدرتمند توده ای است که همین امروز نشانه ها و زمینه های آنرا در اعتراضات و مبارزات هر روزه کارگران و بخشهای مختلف جامعه میتوان مشاهده کرد.
در سال گذشته بویژه جنبش کارگری قدمهای مهمی به جلو برداشت. در این سال ما شاهد بودیم که اعتراضات و اعتصابات کارگری هم از نظر کمی و هم از لحاظ کیفی رشد و ارتقا بیسابقه ای پیدا کرد به نحوی که میتوان گفت امروز جنبش کارگری در صف مقدم و محور مقابله با گرانی و بیکاری و فقر شدیدی که جمهوری اسلامی بر اکثریت عظیم مردم تحمیل کرده است قرار دارد و در این مصاف تعیین کننده عملا کل جامعه را نمایندگی میکند. همین امروز مساله افزایش دستمزدها که مستقیما به وضعیت معیشتی - و امروز باید گفت مساله بقا - نه تنها توده کارگران بلکه توده مردمی که زیر بار گرانی و فقر کمرشان خرد شده است، مربوط میشود یک موضوع محوری جنبش کارگری و مبارزه نهادها و فعالین این جنبش است.
یک بعد دیگر این پیشروی جنبش کارگری - که موقعیت اجتماعی این جنبش را به نحو برجسته تری نشان میدهد- مبارزه فعال نهادها و فعالین سرشناس جنبش کارگری در عرصه های عمومی و سیاسی نظیر دفاع از زندانیان سیاسی، اعتراض به اعدامها، اعتراض به سرکوب روزنامه نگاران و بلاگ نویسان، دفاع از حقوق کودک و نظایر آن است. در این جهت نیز در یکسال گذشته جنبش کارگری پیشروی چشمگیری داشت.
سال ۹٢ همچنین سال پیشروی مبارزه علیه اعدام، مبارزات سکولاریستی و ضد مذهبی، جنبش رهائی زن و جنبش خلاصی فرهنگی جوانان بود. اینجا فرصت بررسی تفصیلی اعتراضات متعددی که در این عرصه ها صورت گرفت نیست. من فقط به نمونه هایی مثل شرکت فعال خانواده های زندانیان سیاسی و محکومین به اعدام در مبارزه برای آزادی عزیزانشان - مانند مورد اعتراض به اعدام لقمان و زانیار- و یا انتشار بیانیه ها و نامه های اعتراضی علنی جمعهائی از زندانیان سیاسی از درون زندانهای ایران، و یا حرکتی که حول ترانه "نقی" شاهین نجفی شکل گرفت، و یا اعتراض به قتل ستار بهشتی که دامنه آن حتی به صفوف خود رژیم نیز کشیده شد، و یا اعتراض گلشیفته فراهانی که همراه و همجهت با جنبش نوین جهانی زنان بود اشاره میکنم. این نمونه ها، در کنار پیشرویهای جنبش کارگری که اشاره کردم، نشاندهنده تداوم و تمرکز مبارزات مردم بر سر مهمترین مسائل جامعه ایران است: مساله گرانی و فقر و فلاکت، مساله اعدامها و زندانیان سیاسی، مساله تبعیض و آپارتاید جنسی، و مساله مذهب و حکومت مذهبی.
در مقابل این وضعیت رژیم تلاش میکند تا با تشدید سرکوب و بگیر و ببند و بویژه با گسترش اعدامها جامعه را مهار کند و بقول خودش "فتنه بزرگی که در راهست" را خنثی نماید. سال گذشته همانطور که اشاره کردید سال شکستن رکورد سرکوب و اعدامها نیز بود اما شلاق کشیدن بروی جامعه ای که برای معیشت و بقای خود مبارزه میکند دردی از حکومت دوا نخواهد کرد. ممکن است سیاست ارعاب بعنوان یک تاکتیک و برای مدت کوتاهی موثر باشد اما به سرعت خود به موضوع اعتراض تبدیل خواهد شد. امری که فی الحال در شرف رخ دادن است. امروز اعتراض علیه اعدام یک مبارزه زنده و فعال در جامعه است و باید امیدوار بود و تلاش کرد که این مبارزه نیز همانند مبارزه علیه سنگسار که به توقف عملی این جنایت اسلامی منجر شده است، به نتیجه برسد. نکته دیگری که در این رابطه لازم به تاکید است این واقعیت است که جمهوری اسلامی با همه سرکوبگریهای وحشیانه ای که اعمال میکند نتوانسته است یک فضای راکد و خاموش و گورستانی - شرایطی نظیر گورستان آریامهری- در جامعه ایجاد کند. در تمام دوره حکومت جمهوری اسلامی اعتراضات و مبارزات کارگران و زنان و جوانان و بخشهای دیگر جامعه در سطوح مختلفی ادامه داشته است و بخصوص تا آنجا که به جنبش کارگری مربوط میشود نهادها و شخصیتهای متعددی در سطح علنی و شناخته شده در جامعه قدم بجلو گذاشته اند. این یک خصوصیت مهم جامعه ایران - و وجه تمایز آن با جوامعی مثل مصر و تونس قبل از انقلابات اخیر- است که خود در پایه ای ترین سطح هم ناشی از بحران مزمن حکومتی جمهوری اسلامی و هم یک عامل تشدید و تداوم آنست.
انترناسیونال: بنظر شما تحولات جاری ایران به کدام سمت می رود؟ آیا شرایط فعلی می تواند ادامه داشته باشد؟
حمید تقوائی: این وضعیت قابل دوام نیست. البته در سیاست پیش بینی دقیق آینده و رویدادهائی که در راهست امکانپذیر نیست، اما میتوان سیر عمومی تحولات و روندها را پیش بینی کرد. تا آنجا که به وضعیت سیاسی ایران مربوط میشود میتوان به جرات گفت که اوضاع به سمت تکانها و تغییرات سیاسی زیر و روکننده به پیش میرود. این واقعیت چنان عیان و بارز است که انعکاس آنرا حتی در دعواهای باندهای حکومتی مشاهده میکنیم. توسل احمدی نژاد به ناسیونالیسم ایرانی و جلو رانده شدن مهره ای نظیر مشائی با پرچم کورش و فردوسی بعنوان کاندید ریاست جمهوری دیگر در قالب اختلافات سنتی جناحهای حکومتی نمیگنجد. این نوعی تلاش برای تغییر ریل ایدئولوژیک حکومت است. البته تلاشی از سر ضعف و لاعلاجی چرا که چنین تغییر ریلی برای رژیم امکانپذیر نیست. اما در هر حال نفس اینکه چنین خطی در حکومت سر بلند میکند نشان از طوفانی دارد که در راهست. این ناسیونالیسم پناهی از سر انقضای تاریخ مصرف اسلام است. چماق مذهب کارآئی اش را از دست داده است، میخواهند چماق ناسیونالیسم را امتحان کنند. اما روشن است که هر درجه حاشیه ای و یا حتی کمرنگ شدن ایدئولوژی اسلامی به معنی مرگ حکومت است. به این معنی حکومت در بن بست قرار گرفته است بی آنکه راه برون رفتی داشته باشد.
از سوی دیگر از نقطه نظر توده مردم نیز این وضعیت قابل دوام نیست. گرانی و بیکاری بیداد میکند و شرایط برای اکثریت عظیمی از مردم هر روز طاقت فرساتر و غیر قابل تحمل تر میشود. اما از دید جامعه راه برون رفت از این شرایط روشن است: سرنگونی جمهوری اسلامی. این چشم اندازی است که در برابر جامعه قرار دارد. به نظر من همه چیز حاکی از آنست که جامعه به سمت یک تحول زیر و رو کننده میرود و شرایط ناپایدار فعلی در نهایت به یک انقلاب عظیم و ریشه ای منجر میشود.
انترناسیونال: مهمترین مسائلی که در حال حاضر در پیش روی حزب و در دستور کار آن قرار دارند، کدام ها هستند و چه برنامه هایی در دستور کار خود دارید؟
حمید تقوائی: مهمترین وظیفه ما کسب آمادگی برای تحولات زیر ورو کننده ای است که از راه میرسد. منظورم از آمادگی یک امر تشکیلاتی و دورن حزبی نیست بلکه امری است سیاسی و اجتماعی. کار ما ایجاد انقلاب و یا فراخوان دادن به آن نیست. نه ما و نه هیچ حزبی نمیتواند خالق انقلاب و یا مبارزات و اعتراضات توده ای باشد. کار یک حزب کمونیستی و انقلابی نظیر حزب ما سازماندهی و هدایت اعتراضات و مبارزات و نهایتا انقلاب و به پیروزی رساندن آنست. کسب آمادگی برای این امر قبل از هر چیز به معنی دخالت فعال در جنبشها و حرکتهای اعتراضی است که همین امروز در جامعه در جریان است و من بالاتر به عمده ترین آنها اشاره کردم. راه کسب نفوذ و قدرت، و جلب و بسیج و هدایت توده های مردم در انقلاب فردا، جذب و کسب نفوذ و هدایت آنها در عرصه های مبارزه امروز آنهاست. برای رسیدن به این هدف حتما باید تئوری و سیاست و تبیین درستی از اوضاع سیاسی و روند تحولات داشت، باید در قبال رخدادها موضعگیری رادیکال و عمیقی داشت و تبلیغات و روشنگری پیگیر و همه جانبه ای را در دستور گذاشت اما همه این فعالیتها در نهایت در یک شاخص خود را نشان میدهد: پراتیک اجتماعی حزب. جامعه درنهایت حزب و رهبر سیاسی خودش را نه بر مبنای نطرات و تبلیغات و موضعگیریهای آن بلکه از سر پراتیک اجتماعی آن، بر مبنای حضور و فعالیت و دخالتگری و نقش و جایگاه آن در عرصه های مختلف اعتراض و مبارزه، انتخاب میکند و حزب ما هم اساسا باید همین حلقه پراتیک اجتماعی را در محور کار خودش قرار بدهد و بر این جنبه متمرکز شود.
نگاهی به انقلابات منطقه نشان میدهد که نقطه ضعف اساسی آنها عمیق نبودن نقد و اعتراض مردم به دیکتاتوریهای سرنگون شده و نامتعین بودن خواستها و شعارها و انتظارات و توقعات توده مردم از سرنگونی دیکتاتور بوده است. این انقلابات در یک سطح کلی با شعار "نان، آزادی، کرامت انسانی" تمایل و گرایش عمیقا رادیکال و انسانی خود را به نمایش گذاشتند ولی این گرایش تعین پیدا نکرد و به سیاست و خواستها و اهداف روشن ترجمه نشد. اساسا همین نقطه ضعف است که به نیروهای ارتجاعی، اعم از دولتهای غربی تا نیروهای اسلامی و ناسیونالیستی، اجازه داده است بر شرایط بعد ار انقلاب در این کشورها مسلط بشوند.
در رابطه با ایران اساس وظیفه حزب ما برطرف کردن این نقطه ضعف است. باید جامعه با نقد رادیکال و ریشه ای به نظام موجود، با خواسته ها و انتظارات و توقعات روشن از سرنگونی جمهوری اسلامی، و با پلاتفرم سیاسی و اهداف روشن و اعلام شده در نقد و نفی جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری که این رژیم نماینده و محافظ آنست مجهز بشود. این امری است که صرفا با تبلیغ و روشنگری ممکن نیست بلکه در گرو تعمیق و وسعت بخشیدن و رادیکالیزه کردن و متعین کردن مبارزات و اعتراضاتی است که همین امروز در جامعه جریان دارد. و دقیقا به همین دلیل پراتیک اجتماعی یک حزب انقلابی نظیر حزب ما، بویژه در شرایط فعلی، نقشی حیاتی و تعیین کننده پیدا میکند.
البته این تاکید بر پراتیک اجتماعی برای حزب ما امر تازه ای نیست. فکر نمیکنم عملکرد و موقعیت حزب ما در جنبش کارگری و در برآمدهای این جنبش، در جنبش ضد مذهبی، در جنبش علیه اعدام و سنگسار، علیه حجاب و آپارتاید جنسی، در دفاع از حقوق پناهندگان، علیه اسلام سیاسی و قوانین شریعه در کشورهای غربی، و در عرصه های دیگر بر کسی پوشیده باشد. حظور و دخالت گری در در هر عرصه ای که به گوشه ای از نظم ضد انسانی سرمایه داری اعتراض داشته باشد یک خصلت و خصوصیت هویت کمونیسم کارگری و حزب ما است. اما آنچه در اینجا مورد تاکید من است رابطه این دخالتگری با امر تحولات انقلابی فردا و آمادگی برای آن است. نمیتوان پیش بینی کرد که انقلاب آتی چه زمانی و به چه شکل سربلند میکند اما میتوان خط و سیاست و پلاتفرمی را در دستور گذاشت که طبقه کارگر و توده مردم معترض هر چه متشکل تر و آگاهتر و قدرتمندتر پا به انقلاب بگذارند. پراتیک اجتماعی هر چه وسیعتر اساس و محور این خط و سیاست است. به این منظور مشخصا حزب باید اولا حضور فعالتر و پیگیرتری در عرصه های مبارزاتی که فی الحال درگیر آنست داشته باشد و ثانیا حول موضوعات و مسائل مبرمی که شرایط سیاسی و اجتماعی امروز مطرح میکند جبهه های اعتراضی و مبارزاتی جدیدی را، در قالب آکسیونها و کمپینها و جنبشهای معینی در داخل و در خارج کشور، بگشاید و در دستور کارخودش قرار بدهد. این بطور فشرده اساس جهت گیری وسیاست حزب ما در شرایط خطیر امروز است.