ویژگیهای جنبش نوین رهائی زن

انترناسیونال ۴۹۴
مصاحبه با حمید تقوائی

انترناسیونال: در بیانیه حزب بمناسبت هشت مارس از اعتراضات و مبارزات اخیر زنان مثل اعتراض عریان علیا المهدی، اعتراضات گروه فمن، جنبش یک میلیارد نفر در روز والنتاین، اعتراض توده ای در هندوستان علیه تجاوز جنسی و غیره بعنوان جنبش نوین زنان نام برده میشود. خصوصیات این جنبش چیست و چرا نوین است؟ در دهه شصت هم در اروپا و آمریکا شاهد جنبش وسیع زنان بودیم، چه تفاوت ها و چه تغییراتی در جنبش های این دو دوره می بینید؟
حمید تقوائی: جنبشی که به برآمدهائی از آن اشاره کردید، ویژگیهائی دارد که آنرا از دوره قبل متمایز میکند. به نظر من این جنبش از نظر زمینه های سیاسی و اجتماعی شکل گیریش قبل از هر چیز عکس العمل و پاسخ رادیکالی است به دوه بیست ساله گذشته. دوره سیاهی که با عروج نئوکنسرواتیسم میلیتاریستی دولت آمریکا در کمپ غرب و اعلام "نظم نوین" در جهان یک قطبی بعد از جنگ سرد شروع شد و با لجام گسیختگی ارتجاعی ترین نیروهای قومی، نژادی و مذهبی و مشخصا جنبش اسلام سیاسی و جنگ و کشمکش بین این دوقطب، ادامه پیدا کرد.

در این دوره سیاه، که در ادبیات حزب دوره جنگ تروریستها نامیده میشود، همه تحولات سیاسی و آرمانها و جنبشهای اعتراضی آزادیخواهانه و حق طلبانه تحت الشعاع این کشمکش ازتجاعی قرار گرفت. در این دوره از لحاظ روبنای فکری و نظری نیز در تبلیغات و رسانه ها و فرهنگ رسمی و مسلط هر چه نشانی از آزادی و رهائی و انسانیت داشت به عقب رانده شد و ارتجاعی ترین نظرات و مکاتب فکری مثل مکتب شیکاگو و نسبیت فرهنگی و پست مدرنیسم و انکار ارزشها و هویت جهانشمول انسان دست بالا پیدا کرد. جنبش رهائی زن، حقوق و حرمت و موقعیت اجتماعی زن، اولین قربانی این دوره جنگ تروریستها بود. در این دوره فمینیسم و جنبش سنتی رهائی زن، حتی بخشی که خود را چپ مینامید، نه تنها در برابر این موج تهاجم به زنان نایستاد بلکه خود بزیر پرچم پست مدرنیسم خزید و فاحش ترین بیحرمتی ها و بیحقوقی ها در حق زنان را، از تحمیل شدید ترین و تحقیر آمیز ترین تبعیضات به زنان در کشورهای اسلامزده گرفته تا حجاب و برقع و قتلهای ناموسی و تجاوز شرعی به دختران نه ساله و تا پهن شدن بساط قوانین شریعه در دل اروپا را، با توجیه "نسبیت فرهنگی" و "تولورانس و احترام به فرهنگ دیگران" نادیده گرفت و از کنار آن گذشت.
جنبش نوین زنان که امروز در یک سطح جهانی شاهد برآمد آن هستیم در واقع انفجار خشم و اعتراض توده ای زنان در پاسخ به این وضعیت است. این جنبش نه تنها از فمینیسم و چپ پست مدرنیستی کاملا متمایز است بلکه نقد اجتماعی آن است. جنبش نوین زنان را باید بازتاب انقلابات نوین در خاورمیانه و شمال آفریقا و جنبش ضد کاپیتالیستی نود و نه درصدیها، در عرصه مبارزه برای رهائی زن به شمار آورد. انقلابات منطقه و مشخصا انقلاب مصر دوره سیاه نظم نوین را به پایان رساند و زمینه ساز یک حرکت جهانی شد که علیا المهدی مصری و ملاله افغانستانی و گروه فمن و اعتراض میلیونی علیه تجاوز در هندوستان، کمپین "سینه لرزان" علیه چرندیات امام جمعه تهران در مورد زلزله، و جنبش موسوم به یک میلیارد و غیره، چهره ها و نمودها و بروزات مشخص آن هستند. این یک رنسانس در جنبش زنان است که حتی آنرا از دوره های اوج آن در سالهای شصت و هفتاد میلادی متمایز میکند. هیچ زمانی مانند امروز جنبش رهائی زن چنین روشن و رادیکال مذهب را، از پاپ و کلیسا تا آیت الله ها و دایناسورهای اسلامی به چالش نکشیده بود، هیچ زمان مانند امروز مساله بردگی جنسی این چنین مورد تعرض مستقیم و جهانی زنان قرار نگرفته بود و هیچ زمان مانند امروز جنبش رهائی زن در مقابل اخلاقیات و فرهنگ کپک زده مذهبی - شوونیستی که به زن بعنوان یک کالای جنسی مینگرد، چنین بی پروا و تابو شکنانه بمیدان نیامده بود. این بروز مشخص قد راست کردن "جهان متمدن"، بیداری "غول خفته" و عرض اندام "قطب سوم"ی است که بمدت بیش از دو دهه زیر فشار مذهب و ناسیونالیسم و قومگرائی و نئوکنسرواتیسم و در یک کلام توحش افسار گسیخته "سرمایه داری بازار آزاد" درهم کوبیده شده، به حاشیه رانده شده و انکار شده بود. از این نقطه نظر جنبش نوین زنان حامل یک گرایش عمیق ضد کاپیتالیستی است. اگر یک نتیجه و پیامد مشخص فروپاشی بلوک شوروی و گسترش بازار آزاد به کمپ سرمایه داری دولتی رونق گرفتن تجارت آزاد سکس و واردات و صادرات دختران و زنان جوان در شرق و در غرب بود، جنبش "اعتراض عریان" اعلام جهانی لغو بردگی جنسی است. این صرفا یک حرکت ضد مذهبی و ضد تابوهای مردسالارانه نیست بلکه جنبشی است علیه بردگی جنسی و نفی موقعیت زنان بعنوان کالا. موقعیتی که گرچه به قدمت تاریخ بشری است اما امروز مستقیما و مشخصا در نظام سرمایه داری ریشه دارد و یک رشته پرسود در سرمایه داری جهانی است. جنبش نوین زن عملا به این ریشه دست میبرد و همچون جنبش اشغال مستقیما در برابر کاپیتالیسم قرار میگیرد.
اینها بطور خلاصه خصوصیات و یژگیهائی است که باعث میشود مبارزات امروز زنان را جنبش نوین بنامیم.
انترناسیونال: به جهانی بودن جنبش زنان اشاره کردید. آیا می توان گفت که جنبش های زنان در نقاط مختلف جهان از یک سنخ و یک جنس هستند؟ بطور مثال در افغانستان و در آلمان یک خصوصیت دارند؟
حمید تقوائی: طبعا مبارزات و اعتراضات زنان بسته به شرایط سیاسی و اجتماعی معین در هر کشور، مسائل و اهداف فوری متفاوتی را در دستور قرار میدهد و اشکال متفاوتی بخود میگیرد. بعنوان نمونه آن درجه که مقابله با مذهب برای مبارزه زنان در ایران و یا در افعانستان عمده و محوری است برای زنان در کشورهای غربی چنین نیست. در جوامع اسلامزده و مشخصا در ایران که یک حکومت اسلامی سر کار است، تحقیر و تبعیض فاحش و مفرط در حق زنان یک امر رسمی و قانونی و دولتی است در حالی که در جوامع غربی زنان از حقوق بیشتری برخوردارند و تبعیض و نابرابری جنسی اساسا در اشکال پوشیده تری اعمال میشود. با اینهمه آرمان و هدف رهائی زن و حتی مسائل پایه ای و چالشهای مقابل جنبش رهائی زن امری عمومی و جهانشمول است. در همه جای جهان زن عملا - ویا در جامعه ای مثل ایران علنا و قانونا - شهروند درجه دوم محسوب میشود؛ در همه جا زنان در ازای کار برابر - عملا و یا رسما - دستمزد کمتری از مردان دریافت میکنند؛ بردگی جنسی، در اشکال مختلف، امری جهانی است؛ تجاوز جنسی به زنان یک واقعیت روزمره و رایج در همه جوامع است؛ خشونت علیه زنان در همه کشورها اعمال میشود؛ اخلاقیات و تابوهای مردسالارانه و مذهبی- شوونیستی امری جهانشمول است، و غیره. میتوان گفت که جنبش رهائی زن نه فقط از نظر آرمان و هدف نهائی اش یعنی رفع تبعیض جنسی در همه سطوح اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و حقوقی، بلکه از نقطه نظر مسائل و اشکال مشخص تبعیض و بیحقوقی ای که در حق زنان اعمال میشود خصلتی جهانی دارد. همین یکسان بودن و جهانشمول بودن مساله زنان - که تنها از نقطه نظر کمی یعنی درجه شدت و ضعف در جوامع مختلف متفاوت است- به جنبش زنان خصلتی جهانشمول و بین المللی میدهد.
انترناسیونال: منصور حکمت انقلاب آتی ایران را انقلابی زنانه لقب داد، آیا می توان این ویژگی را برای سایر انقلابات و جنبش های جاری در جهان، مطرح کرد؟
حمید تقوائی: اصطلاح انقلاب زنانه بر جایگاه ستم و تبعیض فاحش علیه زنان در ایران و جایگاه ویژه جنبش زنان در انقلاب علیه جمهوری اسلامی تاکید میکند. در ایران یک حکومت اسلامی سر کار است و تحقیر و تبعیض فاحش و مفرط در حق زنان یک امر رسمی و قانونی و دولتی است. از سوی دیگر بیحقوقی زن و مشخصا مساله حجاب و آپارتاید جنسی برای جمهوری اسلامی یک مساله سیاسی است که بقای حکومت به آن گره خورده است. برای جمهوری اسلامی تعرض به زنان یک رکن مهم تعرض به کل جامعه و مرعوب کردن و در انقیاد نگاهداشتن توده مردم است. حرکتی که امروز در مصر اخوان المسلین نیز شروع کرده است. از همین رو جنبش زنان در ایران، و امروز باید گفت بدرجه ای در مصر و تونس نیز، نقش برجسته و تعیین کننده ای در تعیین تکلیف مردم با حکومت ایفا میکند.
نکته دیگر اینکه جنبش زنان در ایران دقیقا بعلت حاکمیت جمهوری اسلامی همیشه یک خصلت رادیکال و ضد مذهبی داشته است. در سی و چهار سال اخیر، از اولین تظاهرات زنان در ۸ مارس سال ۵۷ علیه حجاب تا شرکت گسترده زنان در انقلاب ۸۸ و تا بدحجابی گسترده بعنوان یک اقدام اعتراضی و تا درگیری هر روزه خیابانی با گشتهای ارشاد و نیروهای سرکوبگر حکومتی، زنان ایران در برابر یک حکومت مذهبی هار و زن ستیز پیگیرانه مبارزه کرده اند. میتوان جنبش زنان علیه حکومت مذهبی و آپارتاید جنسی در ایران را در واقع پیشکسوت جنبش نوین زنان در شرایط امروز دانست.
به این دلایل است که منصور حکمت انقلاب ایران را انقلابی زنانه مینامد. به این معنی مشخص انقلاب زنانه ویژه شرایط ایران است. اما به یک معنی پایه ای تر میتوان امروز این اصطلاح را برای جنبش نوین و جهانی زنان نیز بکار برد. در این چارچوب انقلاب زنانه به معنی رادیکالیسم و عمق و نقد ریشه ای این جنبش به مساله ستمکشی زن در دنیا است. همان خصائلی که در بالا به آن اشاره کردم نظیر خصلت ضد مذهبی این جنبش، اعتراض به بردگی جنسی و موقعیت زن بعنوان کالای جنسی، و مقابله و تابوشکنی علیه اخلاقیات و نرمها و سنن مذهبی و شوونیستی، شکل و شیوه اعتراض عریان و غیره جنبش نوین زنان را به یک حرکت انقلابی، حتی به معنی انقلاب در مضمون و شیوه های تاکنونی مبارزه برای آزادی زن، تبدیل میکند. به این معنی عام ما شاهد یک "انقلاب زنانه" در سطح جهان هستیم.
انترناسیونال: بعضی از احزاب و نیروهای سیاسی مطرح می کنند که مشکلات زنان به روش سیاسی حل نمی شود و استدلال می کنند که در این مورد باید در جامعه کار فرهنگی و روشنگری کرد و یا اینکه استدلال می کنند پرداختن به مسائل زنان موجب تحریک نیروهای مذهبی میشود، نظر شما در این مورد چیست؟
حمید تقوائی: این نکته آخری یعنی تحریک نیروهای مذهبی را نباید زیاد جدی گرفت. این را بیشتر باید جزئی از تبلیغات آخوندی دانست تا یک نظریه مصلحت گرایانه. هرفرد آشنا با سیاست میداند که ارتجاع برای سرکوب و لگدمال کردن حقوق زنان، و کلا حقوق توده مردم، نیازی به تحریک شدن ندارد. آنچه میتواند ارتجاع را جری تر و افسار گسیخته تر کند همین نپرداختن به مساله ستکشی زن و حتی فرعی و حاشیه ای قلمداد کردن آنست. به نظر من اگر زنان ایران در همان بدو بقدرت رسیدن حکومت اسلامی حجاب را - بخاطر عدم تحریک حکومت و یا هر علت دیگری- میپذیرفتند امروز شاهد چادر و روبنده و مقنعه اجباری در ایران بودیم.
اما نکته جدی تر نظریه ای است که حل مساله زنان را امری فرهنگی میداند و نه سیاسی. این نظریه را در مورد خیلی از مسائل دیگر نیز مظرح میکنند، مثلا اینکه علیه مذهب و یا حتی علیه سرکوب و دیکتاتوری باید مبارزه فرهنگی و روشنگری کرد. و یا تا کار فرهنگی صورت نگیرد مبارزه سیاسی بجائی نمیرسد و غیره. معمولا هم این نوع نظرات را بعنوان یک بررسی عمیق و ریشه ای از مسائل جامعه عنوان میکنند. به نظر من "عمق" چنین نظراتی از یک میلیمتر فراتر نمیرود. رویه دیگر این تز "کار فرهنگی" این نظریه آشکارا ارتجاعی است که مساله زن، سرکوب و دیکتاتوری و کلا مسائل مبتلابه جامعه ریشه در فرهنگ و باورهای مردم دارد و باید ابتدا این فرهنگ و باورها را عوض کرد. همین نظریه است که حجاب و یا قتلهای ناموسی را جزئی از فرهنگ اسلامی مردم میداند و یا معتقد است مردم ایران دیکتاتور پرور هستند و کلا هر جامعه ای مستحق حکومتی است که دارد. این تزها را باید جزئی از زرادخانه ارتجاع در مقابل جنبشهای اعتراضی مردم بحساب آورد. مذهب، بیحقوقی زن، اختناق و سرکوب و دیکتاتوری و حتی فرهنگ و اعتقادات خرافی و عقب مانده همه و همه پدیده های سیاسی هستند که در همه کشورها بوسیله طبقه حاکمه حفظ و بازتولید میشوند. نه تنها قوانین و مناسبات و انواع تبعیضات و مصائب مبتلابه مردم بوسیله ماشین دولتی در همه جوامع پاسداری میشود، بلکه حتی فرهنگ مسلط بر جوامع نیز فرهنگ طبقه مسلط است که امروزه با استفاده از رسانه ها در جامعه اشاعه داده میشود. لذا برای هر نوع دگرگونی در وضعیت موجود، حتی برای کار فرهنگی عمیق و پایدار، باید اول از طبقه حاکمه خلع ید کرد. ازینرو روشن است که مساله زن نیز، مانند دیگر مسائل مردم، اساسا و قبل از هر چیز مساله ای سیاسی است. همانطور که برای رهائی مردم از شر مذهب باید ابتدا دست مذهب را از حکومت و قوانین کوتاه کرد، برای رهائی زن نیز باید دولت و طبقه حاکمه پاسدار تبعیض جنسی را کنار زد. روشنگری و کار فرهنگی علیه این پدیده ها از همین امروز لازم است اما بعنوان جزئی از مبارزه سیاسی علیه حکومتهای مذهبی و ضد زن. کنار زدن این حکومتها اولین گام برای روشنگری و کار فرهنگی گسترده و رهائی فکری جامعه نیز هست. مشخصا در ایران آزادی زن تماما به سرنگونی جمهوری اسلامی گره خورده است و هر نوع کوشش برای موکول کردن این امر به بعد از کارفرهنگی خود عملا و آگاهانه یا ناآگاهانه یک حرکت سیاسی برای حفظ وضع موجود است.
انترناسیونال: نیروهای سیاسی هم هستند که معتقدند مسئله زن مسئله مهم و مبرم جامعه نیست، باید به مسائل مهمتری بطور مثال به مشکلات طبقه کارگر پرداخت در این مورد چه می گوئید؟
حمید تقوائی: من نمیدانم اگر مساله مبتلابه پنجاه درصد جامعه مهم و مبرم نیست چه مساله ای را میتوان مهم و مبرم دانست؟! ظاهرا این بی توجهی به مساله زنان از فرط علاقه به مسائل کارگری - آنهم البته فقط مردان کارگر - صورت میگیرد. اما به نظر من نیروهائی که این نظریه را دارند نه مشکلات طبقه کارگر را میشناسند و نه مسائل زنان را.
طبقه کارگر صرفا یک نیروی تولید کننده نیست که گویا بجز استثمار و کارمزدی و یا شرایط فروش نیروی کار مشکل دیگری ندارد. این زاویه نگرش طبقه سرمایه دار به کارگر است. کارگر یک طبقه اجتماعی است که کل مسائل و مصائب در جامعه از سلطه مذهب تا دیکتاتوری و نبود آزادیها و بخصوص تبعیض جنسی مستقیما به او مربوط میشود. کارگر نه تنها بعنوان یک شهروند از این مسائل در رنج است بلکه در اعتراض و مبارزه علیه این مصائب نیز جایگاه ویژه و تعیین کننده ای دارد. ریشه همه مصائب زمانه ما، از جمله تبعیض نسبت به زنان، در نظام سرمایه داری است. ریشه مذهب و بیحقوقی زن در قرن بیست و یکم دیگر سلطه اربابان زمیندار و نظام فئودالی و قرون وسطائی نیست بلکه سلطه طبقه سرمایه داراست. علت پایه ای حفظ و بازتولید این مسائل همزاد تاریخ بشری در عصر ما نظام سرمایه داری بازار آزاد است که امروز در چارگوشه دنیا بساط استثمار و سودآوری خود را پهن کرده است. افسار گسیختگی جنبش اسلام سیاسی، برپائی بساط مساجد و دادگاهای شریعه و قتلهای ناموسی حتی در دل اروپا، اسلحه کشیدن به روی دانش آموزان دختر در افغانستان، و حجاب و آپارتاید جنسی در ایران همه و همه در سرمایه داری بازار آزاد قرن بیست و یکم ریشه دارد. اینها جزء مکمل مکتب شیکاگو و ریاضت کشی اقتصادی و جزئی از "راه حل" سرمایه داری بحران زده برای تامین سودآوری بیشتر است. از این نقطه نظر نیز نه تنها تمام این نوع تبعیضات و بیحقوقی ها به کارگر مربوط است بلکه تنها با بسیج کل جامعه زیر پرچم مبارزه ضد کاپیتالیستی طبقه کارگر است که میتوان شر این مصائب را یکبار برای همیشه از سر جوامع بشری کم کرد.
انترناسیونال: موقعیت جنبش زنان در ایران امروز را چطور میبینید؟ وزن و ثقل این جنبش در جامعه ایران چقدر است و چه رابطه ای با جنبش سرنگونی طلبانه و انقلاب در ایران دارد؟
حمید تقوائی: تبعیض علیه زنان و جنبش برای رهائی زن یک خصوصیت برجسته شرایط سیاسی ایران است. فرودستی و بیحقوقی زن در ایران اولا بسیار شدید و وسیع است و ثانیا امری رسمی و قانونی و دولتی است. زنان رسما و قانونا از بسیاری از ابتدائی ترین حقوق انسانی شان، از تفریح و ورزش و معاشرت آزادانه گرفته تا آزادی پوشش و تا حق طلاق و حضانت از فرزندان و ارث و میراث و شهادت و قضاوت و غیره یا کلا محرومند و یا حقوقی بسیار کمتر و محدودتری از مردان دارند. این تبعیض و بیحقوقی مفرط و فاحش نسبت به زنان، که در بعد فرهنگی و فضای فکری و گفتمان رسانه های رسمی و دولتی به تحقیر و توهین آشکار به زنان بسط پیدا میکند، با اسلام و احکام کپک زده اسلامی توجیه میشود. حجاب بیرق این توحش علیه زنان و برخورد به زن بعنوان یک کالای جنسی متعلق به مرد (شوهر و پدر و مرد خانواده) یک رکن اساسی آنست. روشن است که بدون خلاصی از شر جمهوری اسلامی رهائی زنان از این شرایط قرون وسطائی امکان پذیر نیست. در ایران رهائی و آزادی زنان به سرنگونی جمهوری اسلامی گره خورده است.
از سوی دیگر این شرایط به یک جنبش وسیع و پیگیر برای آزادی زن شکل داده است که بالاتر به آن اشاره کردم. این جنبش خود یک رکن مهم انقلاب برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. انقلاب آتی در ایران بخاطر بیش از سه دهه سلطه جهنمی یک رژیم مذهبی و ضد زن، یک خصلت برجسته ضدمذهبی و ضد آپارتاید جنسی خواهد داشت و از همین رو جنبش رهائی زن میتواند بعنوان یک عرصه مهم و یک اهرم موثر در بسیج و گردآوری نیرو برای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی عمل کند.
نکته مهم دیگر اینست که جنبش رهائی زن در ایران در واقع یک رکن مهم سکولاریسم و مقابله با مذهب و مبارزه برای جمع کردن بساط مذهب از دولت و قوانین و سیستم آموزشی و قضائی نیز هست. آپارتاید جنسی و حجاب و کلا بیحقوقی زنان برای جمهوری اسلامی یک امر حیاتی است که مستقیما به هویت و ایدئولوژی مذهبی حکومت مربوط میشود. به نظر من کلا در هر جامعه ای که نیروهای مذهبی فعال باشند و در حکومت و یا حتی در اپوزیسیون حضور داشته باشند مسائل زنان و جنبش برای آزادی و رهائی زن نقش و ثقل برجسته ای پیدا میکند. به این معنی که از یک جنبش مطالباتی برای تحقق خواستهای معین فراتر میرود و شکل یک حرکت سیاسی ضد مذهبی را بخود میگیرد. امروز در مصر و در تونس شاهد این جایگاه مبارزات زنان هستیم. همچنین در جنبش اعتراض عریان و بچالش کشیدن مذهب بوسیله جنبش نوین زنان - که بالاتر توضیح دادم - این نوع فراتر رفتن از مطالبات خاص و دست گذاشتن به ریشه های مساله زن را مشاهده میکنیم. از این نقطه نظر میتوان گفت خصوصیات جنبش رهائی زن در ایران دارد یک شکل منطقه ای و جهانی بخود میگیرد و این بنوبه خود میتواند زمینه مساعدی برای تقویت و گسترش و پیشروی جنبش زنان در ایران فراهم آورد. حزب ما با تمام قوا در این جهت تلاش خواهد کرد.
اینها مهمترین واقعیات سیاسی جامعه امروز ایران است که نشان میدهد در هر تحول جدی در جامعه جنبش رهائی زن نقش برجسته و تعیین کننده ای خواهد داشت.