دو سئوال از حمید تقوائی در مورد جنبش اشغال وال استریت

انترناسیونال ٤٢٥- ۴ نوامبر ۲۰۱۱

 

انترناسیونال: حمید تقوایی جنبش "وال استریت را اشغال کنید" ظاهرا دارد ابعاد تازه ای به خود میگیرد. در شهر اوکلند کالیفرنیا اشغالگران فراخوان اعتصاب عمومی دادند و روز چهارشنبه بندر این شهر که پنجمین بندر بزرگ آمریکاست عملا به تعطیل کشیده شد. در شهرها و ایالات دیگر آمریکا هم بحثها و سخنرانیها از ضدیت با وال استریت فراتر میرود و بیشتر و بیشتر خصلت ضد سرمایه داری به خود میگیرد. از نظر ابعاد، این حرکت شهرهای بیشتری را در بر میگیرد و حتی از آمریکا فراتر رفته و به کشورهای دیگر هم سرایت کرده است. شما ارزیابی تان از این جنبش و روند گسترش آن چیست؟ هم از نظر طبقاتی و اجتماعی و هم از نظر زمانی و جغرافیایی.


حمید تقوائی: روشن است که این جنبشی علیه وضع موجود است. علیه سیستم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی موجود در آمریکا و در دیگر کشورهای غربی. هم در مضمون ( شعارها و پلاکاردها و پوسترهای خیابانی و هم چنین متن بیانیه ها و اطلاعیه ها و نظراتی که از طرف فعالین این جنبش مثلا در سایت رسمی جنبش اشغال وال استریت منتشر شده) و هم در شکل اعتراض ( اشغال میادین و خیابانها) بروشنی میتوان خصلت "ضد سیستمی" جنبش را مشاهده کرد. برخی انتقاد میکنند که این جنبش مطالبات معینی مطرح نکرده است و این را یک نقطه ضعف این حرکت میدانند ولی به نظر من نکته مهم اینست که جنبش اشغال یک جنبش مطالباتی نیست، بلکه جنبشی است که کل نظم موجود را قبول ندارد و علیه کل سیستم است. این جنبش اعلام کرده است که منافع ٩٩درصد علیه یک درصد را نمایندگی میکند و این یک درصد به استناد شعارها و بیانیه ها و سخنرانیهای فعالین این جنبش بروشنی به بخشی اطلاق میشود که نه تنها بخش اعظم ثروت بلکه کل مراکز قدرت و تصمیم گیری را نیز در اختیار دارد. یعنی در واقع اسم دیگری برای طبقه حاکمه است. مثلا جنبش اعلام کرده است که دو حزب دموکرات و جمهوریخواه را احزاب وال استریت و مدافع منافع یک درصدی ها میداند و توهمی به سیستم پارلمانی و انتخاباتی موجود ندارد. چند ماه پیش در جریان اشغال میدان سل مادرید فعالی اعلام کرد "رویای ما از صندوق رای بیرون نمیآید" و این به نظر من حرف دل تمام کسانی است که امروز در وال استریت و در نقاط دیگر دنیا جنبش اشغال را برپا کرده اند. این عملا و بطور عینی یک جنبش جهانی علیه نظام سرمایه داری است گرچه هنوز این خودآگاهی در بدنه این حرکت و در افکار عمومی وجود ندارد. اعتراضات تا بحال عموما حرص و طمع بانکداران و مدیران وال استریت و یک درصدی ها را نشانه گرفته است اما این روند در حال عمیق شدن و رادیکالیزه شدن است و به سرعت توجه ها به سیستمی جلب میشود که این طمعکاری را بازتولید میکند و به آن نیازمند است.


یک نکته مهم در مورد این جنبش که آنرا از جنبشهای دیگر متفاوت میکند شکل اعتراضی ویژه ای است که در واقع هویت آنرا هم تعیین میکند: یعنی به اشغال درآوردن میدانها و اماکن عمومی و کنترل و اداره این محلات بوسیله مجمع عمومی مردم. در واقع پیام یا "مطالبه" اصلی این جنبش در همین دخیل کردن همه مردم معترض در تصمیگیریها است. امری که سازماندهندگان اشغال وال استریت آنرا "دموکراسی مشارکتی" و یا "دموکراسی مستقیم" و یا "دموکراسی ٩٩ درصدی" مینامند. جنبش این نوع دموکراسی را مطالبه نمیکند بلکه عملا آنرا برقرار میکند و به این شکل مدل کوچکی از جامعه و نظامی که خواهان آنست بدست میدهد. نشان میدهد که این نوع اداره جامعه نه تنها مطلوب است بلکه ممکن و عملی است و اعلام میکند که دموکراسی پارلمانی و نیابتی را برسمیت نمیشناسد. این در واقع بنوعی مقابله "دموکراسی ٩٩ درصدیها" به معنی دخالتگری و تصمیمگیری مستقیم مردم در مجامع عمومی خود با "دموکراسی یک درصدیها" به معنی اعمال نظر و منافع اقلیت حاکم به کل جامعه است. سازماندهندگان جنبش خود بر این واقعیت واقف اند. در سایت رسمی جنبش اشغال وال استریت مجمع عمومی بعنوان روند "علنی، مشارکتی و کلکتیو و خودمختار" خودسازماندهی مردم ( ٩٩ درصدیها) "در دل و علیه بحرانهای زمانه ما" معرفی شده است.


این شکل اعتراضی کاملا با مضمون و محتوی جنبش خوانائی دارد. یعنی جنبشی که نه علیه این یا آن کمبود و مساله معین است و نه حتی صرفا علیه یک دولت معین. بلکه علیه یک درصدی ها است. یعنی علیه طبقه حاکمه و سیستم اقتصادی و سیاسی ای است که قدرت را در دست این طبقه نگهمیدارد. به نظر من نفس اینکه جنبشی خود را نماینده ٩٩ در صد جامعه در برابر یک درصد حاکم میداند خصلت طبقاتی چپ و رادیکال آنرا به نحو صریح و بارزی بیان میدارد.


انترناسیونال: شما به خصلت چپ این جنبش اشاره کردید. این درست. اما یک مشکل که وجود دارد این چپ تعین حزبی و سیاسی روشنی در غرب ندارد. در این مورد فکر میکنید چه روندی میتواند طی شود؟


حمید تقوائی: درست است. چپ سیاسی و متحزب نه در آمریکا و نه اروپا در صحنه نیست. و این یک نقطه ضعف اساسی این حرکت است. احزاب و نیروهای سنتی چپ دنیای ذهنی خودشان را دارند و پاسخگوی این حرکت نیستند و چپی از نوع کمونیسم کارگری که خصلت ضد کاپیتالیستی این حرکت را دریابد و بعنوان نماینده و سخنگوی سیاسی آن قد علم کند متاسفانه هنوز نیروی قابل مشاهده و تاثیر گذاری نیست.
بطور مشخص تر در یک ارزیابی عمومی میتوان تاثیر دو نوع نیروی چپ را در این حرکت مشاهده کرد. اول چپی که در دهه های اخیر در حرکتهائی نظیر جنبش آنتی گلوبالیزاسیون و ضد جنگ عراق و علیه گروه "جی بیست" فعال بوده است ( عمدتا تروتسکیستها و چپ طرفدار محیط زیست). این نوع چپ که خصلت اساسیش ضدیت با امپریالیسم و مشخصا آمریکا است و نه ضدیت با سرمایه داری، اساسا با همان معیارهای "نسبیت فرهنگی" و "مالتی کالچرالیسم" پست مدرنیستی مد شده در دو دهه اخیر بمیدان آمده و از جنبش اشغال و مجمع عمومی، "بگذار صد گل بشکفد" و ابراز و نمایندگی شدن همه نقطه نظرات را میفهمد. یکی از شرکت کنندگان در حرکت اشغال تورنتو کانادا، که از روز پانزده اکتبر شروع شده و هنوز هم ادامه دارد، تعریف میکرد که در برخورد به یک سخنرانی علیه سرمایه داری، یکی از این نوع چپها اعلام کرده است که این نظر ایشان است و ما در این میدان برای همه نظرات احترام قائل هستیم! نوعی رجعت به هیپیسم و مسالمت جوئی و احتراز از "خشونت" نیز میتوان در این گرایش مشاهده کرد . البته فعالین حزب ما و برخی نیروهای رادیکال سوسیالیتی نیز در این حرکت دخیل اند اما گرایش عمومی هنوز از یک نقد رادیکال کمونیستی بسیار فاصله دارد.


گرایش دیگر و به نظر من مهم تر و موثرتری که در جنبش وال استریت حضور بهم رسانده است آنارشیسم است. اعلام اینکه این حرکت رهبری ندارد و نیازی به رهبر ندارد، طفره رفتن از حزبیت و کلا سازمانیابی سیاسی و عدم معرفی هر نوع آلترناتیوی برای دولت و نظام موجود از ویژگیهای کلاسیک آنارشیسم است که تا حدی رنگ خود را به این حرکت زده است.


بد نیست بدانید که یکی از تئوریسینهای جنبش اشغال وال استریت یک آکادمیسین آنارشیست است که حدود سه هقته قبل از آغاز این حرکت برای تدارک جنبش از لندن به نیویورک میرود و چند روز مانده به آغاز حرکت نیویورک را ترک میکند تا بعنوان چهره و رهبر جنبش شناخته نشود! ایشان در سایت خودش از دموکراسی بدون رهبر و بدون دولت صحبت میکند و نقطه قوت جنبش را عدم تعین حزبی- سیاسی آن میداند. این توع حزب گریزی و رهبر گریزی و عدم تعین و بی چهرگی بمذاق چپ سنتی پست مدرنیست که بالاتر اشاره کردم نیز خوش میآید و ازین نقطه نظر این گرایشات یکدیگر را تقویت میکنند.
اما به نظر من جنبش اشغال بخاطر زمینه ها و ریشه ها و خصلت عینی اش نمیتواند در این چارچوب آنارشیستی- پست مدرنیستی محدود بماند. هم اکنون بخشی از فعالین این جنبش پیش نویس برنامه یا پلاتفرم سیاسی خود را منتشر کرده اند و حول این برنامه برای برگزاری یک مجمع عمومی سراسری در آمریکا در ماه جولای سال آینده فراخوان داده اند. این فعالین اعلام کرده اند که در صورتی که پلاتفرمشان تصویب بشود حول آن یک حزب سیاسی مستقل تشکیل خواهند داد. البته این برنامه و پلاتفرم یک برنامه سوسیالیستی نیست اما حرکتی است مبتنی بر مجامع عمومی و علیه سیستم سیاسی موجود در آمریکا - سیستم دوحزبی دموکرات جمهوریخواه- که میتواند کل وضعیت سیاسی در این کشور را به نفع طبقه کارگر و نود درصدیها متحول کند. جنبه دیگر اهمیت این حرکت البته کنار زدن گرایش آنارشیستی و تحزب و رهبر گریزی رایج در این جنبش است.


نکته آخر اینکه جنبش کارگری در آمریکا نیز تحت تاثیر جنبش وال استریت دارد بخود حرکتی میدهد و ابراز وجود میکند. یک فعال اتحادیه کارگران بندر اوکلند در مصاحبه ای با تلویزیون "دموکراسی الان" در مورد فراخوان اعتصاب عمومی در این شهر از اینکه جنبش کارگری آمریکا بیش از حد مشغول مسائل اتحادیه ای بوده و برای مدت طولانی از جنبش عدالت اجتماعی دور بوده است انتقاد میکند و اعلام حمایت اتحادیه ها از جنبش اشغال را یک نقطه عطفی در جنبش کارگری این کشور میداند. او میگوید یک درصدی ها سرمایه دارن هستند و جنبش وال استریت حرکتی علیه سرمایه است.


این خصوصیات پتانسیل بالای این حرکت برای ارتقا یافتن به یک نقد و اعتراض آگاهانه رادیکال و متحزب علیه نظام سرمایه داری را نشان میدهد. روشن است که این جنبش بدون تحزب و بدون نمایندگی شدن در عرصه سیاست و بخصوص مبارزه برای قدرت سیاسی راه بجائی نخواهد برد و فعالین این حرکت به سرعت به این واقعیت پی میبرند. این شرایط همانطور که گفتم به یک نیروی چپ رادیکال، سیاسی و د خالتگر از نوع کمونیسم کارگری نیازمند است و خود زمینه های شکلگیری و عروج این چپ را نیز فراهم میآورد.