دو سوال از حمید تقوائی درمورد لیبیائیزه کردن ایران و قتل قذافی

انترناسیونال ۴۲۴ - ۲۸ اکتبر ۲۰۱۱

انترناسیونال: صحبت های کلینتون در تلویزیون بی بی سی فارسی و صدای آمریکا مبنی بر اینکه مردم ایران در مبارزه با جمهوری اسلامی باید از جامعه جهانی کمک بخواهند، از جانب برخی جریانات ملی اسلامی، لیبیائیزه کردن ایران خوانده شده است. نظر شما چیست؟

حمید تقوائی: سخنان کلینتون و عکس العمل جریانات ملی اسلامی ادامه سیاست همیشگی این نیروها در شرایط تازه است. بعبارت دیگر نه سخنان کلینتون نکته تازه ای در بر داشت و نه عکس العمل ملی اسلامیها در قبال آن. وآمریکا و کل غرب در قبال رژیم اسلامی همیشه سیاست کجدار و مریزی را دنبال کرده اند. سیاستی که میتوان آنرا در "اعمال فشار برای رسیدن به یک نقطه سازش مطلوب غرب" خلاصه کرد. تحریمهای اقتصادی و باز گذاشتن احتمال حمله نظامی - با تاکید مدام بر اینکه همه گزینه ها روی میز است- در کنار حمایت از "اصلاح و تغییر" رژیم اسلامی در جهت مطلوب دولتهای غربی و مذاکره و سازش در این جهت دو جنبه مکمل چنین سیاستی است. در این مصاحبه هم خانم کلینتون صراحتا میگوید هدف تحریمهای اقتصادی "تغییر رفتار رژیم ایران" است. طبعا ملی اسلامیون که همیشه خواهان استحاله و تغییر تدریجی رژیم بوده اند با این سیاست مشکلی ندارند. مشکل آنان کش دادن این "تغییر رفتار" تا سطح رژیم چنج است. ازینرو همیشه برای این نیروها گفتمان حمله نظامی و رژیم چنج بهانه مناسبی برای دفاع از رژیم اسلامی بوده است. بویژه مشخصا از زمانی که مسله پروژه هسته ای به یک موضوع کشمکش بین غرب و جمهوری اسلامی تبدیل شده، هر زمان بدلیلی موضوع حمله نظامی به جمهوری اسلامی بالا گرفته بخشی از اپوزیسیون راست - ملی اسلامیون، برخی از نیروهای سلطلنت طلب- جمهموریخواه، و حتی بعضی از نیروهائی که خود را چپ مینامند- اعلام کرده اند که در دفاع از "تمامیت ارضی" و یا "علیه امپریالیسم" و غیره تا اطلاع ثانوی مخالفت با رژیم و یا مبارزه برای سرنگونی آنرا متوقف میکنند و در برابر نیروهای مهاجم قرار میگیرند. هشدار امروز اینان در مورد لیبائیزه کردن ایران نیز از سر همین دفاع از رژیم جمهوری اسلامی صورت میگیرد. دیروز به بهانه عراقیزه کردن ایران میخواستند جمهوری اسلامی را بمردم بفروشند و امروز بهانه لیبیائیزه کردن ایران است. کلا درشرایط سیاسی ایران همیشه و بخصوص امروز- که به نظر من احتمال حمله نظامی کمتر از هر زمان دیگری است- خطر و مضرات حمله نظامی تا آنجا که بمنافع مردم مربوط میشود توجیه حفظ وضع موجود از جانب رژیم و اپوزیسیون حکومت اسلامی است تا نفس خود حمله.

در برابراین ترفند بزرگ کردن احتمال حمله نظامی به جمهوری اسلامی بمنظور تخفیف و یا توقف امر سرنگونی رژیم لازمست ما نیز یکبار دیگر بر سیاست همیشگی خود تاکید کنیم. راه جلوگیری از حمله نظامی آمریکا و دول غربی و راه خنثی کردن آن در شرایطی که چنین حمله ای صورت بگیرد تشدید مبارزه برای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی است. ما معتقدیم سرنگونی جمهوری اسلامی بقدرت انقلابی مردم و فراخواندن و بسیج توده مردم در این جهت تحت هیچ شرایطی نباید به موضوع ثانوی تبدیل بشود و تحت الشعاع مسائل دیگر قرار بگیرد.

انترناسیونال: درمورد قتل قذافی روایات مختلفی شکل گرفته است. اینکه توسط شورای انتقالی لیبی دستور قتل داده شده و دولت های غربی هم در این مساله دست دارند و یا اقدامی از پائین بوده و در کشاکش بین گروههای مختلف مسلح اتفاق افتاده است. قتل قذافی و این روایت ها کلا چه جایگاه سیاسی دارد و به چه هدفی قرار است خدمت کند؟

حمید تقوائی: روشن است که حزب ما در هر شرایطی با اعدام و یا کشتن اسرای جنگی - که مورد کشته شدن قذافی مصداق این دومی است- مخالف است. ما هم از نظر سیاسی و هم انسانی اعدام و کشتار را امری به ضرر مردم و انقلاب آنان و به نفع ارتجاع و ضد انقلاب میدانیم. کافی است در جامعه قبح اعدام و کشتار انسانها - حتی ضد انقلابیون و ارتجاعی ترین افراد- بریزد تا به سرعت همین اسلحه را علیه مردم و انقلابیون بکار بگیرند.

در مورد قتل قذافی هم باید همین نکته را تاکید کرد اما کمتر کسی از این نقطه نظر به مساله پرداخته است. به نظر من سرو صدائی که در شرایط حاضر حول مساله قتل قذافی براه اقتاده بر زمینه سیاسی دیگری و با اهداف متفاوتی صورت میگیرد. اینکه این امر بدستور شورای انتقالی صورت گرفته و یا یک اقدام خودسرانه بوده است فرق چندانی در مساله ایجاد نمیکند. به نظر من مدیا و بعضی دولتمردان غربی این مساله را بزرگ میکنند تا اهداف خود را دنبال کنند و موضوعات اساسی تری را تحت الشعاع قرار بدهند. باید پرسید که اگر واقعا بحث بر سر اعدام یک اسیر است چرا همین رسانه ها در مورد قتل بن لادن - که خیلی سر راست و روشن مستقیما بدست نیروهائی آمریکائی صورت گرفت- یک دهم این جار و جنجال را براه نیانداختند؟ به نظر من پاسخ اینست که از قتل قذافی میتوان به محکوم کردن انقلاب و "خشونت" انقلاب و در مورد مشخص لیبی به ضرورت خلع سلاح فوری مردم رسید و بخش عمده نیروهائی که حول این مساله بحث و گفتگو میکنند یا مستقیما به چنین نتایجی میرسند و یا بطور غیر مستقیم چنین "عبرت آموزی" هائی را القا میکنند.

از نظر منافع مردم و انقلاب لیبی بعد از مرگ قذافی توجه ها میباید قاعدتا به شورای انتقالی، ترکیب اعضایش و سیاستها و اهداف این شورا و غیره متمرکز شود. بقتل رساندن قذافی - حتی با فرض اینکه دستور آنرا شواری انتقالی داده باشد- باید در کنارهمکاری و همراهی اعضا و مشخصا رهبری شورا با رژیم قذافی قرار داده شود تا بتوان به ارزیابی و قضاوت واقعبینانه ای رسید. جرم رهبر شورای انتقالی قبل از اینکه بقتل رساندن قذافی باشد به قتل رساندن دهها مخالف قذافی است. ایشان در مقام وزیر دادگستری قذافی حکم اعدام ده ها نفر از مخالفین او را صادر کرده است. کسانی که در این میان موضوع کشته شدن قذافی را علم میکنند عملا ماهیت و دامنه جرم و جنایت جانشینان قذافی را محدود و تحریف میکنند. مساله بسادگی اینست که در منطق ضد انقلاب اعدام قذافی بدست مردم "وحشی" و "انقلابیون خشن" صورت گرفته است و اعدامهای رژیم قذافی بدستور دولت و قانون و سیستم قضائی رسمی یک مملکت؛ و لذا محکوم کردن اولی مبرمیت و ثقل و اهمیت سیاسی بسیار بیشتری دارد تا دومی. از نظر دولتها باید اعدام قذافی را بزرگ کرد تا بتوان در مورد سابقه رئیس حکومت انتقالی در همدستی و همکاری با جنایات قذافی هیچ نگفت. تا بتوان موضوعات بسیار اساسی تر و مهمتری - نظیر دفاع شورای انتقالی از قوانین اسلامی- را تحت الشعاع قرار داد.

به نظر من در شرایط حاضر باید توجه مردم لیبی به شورای انتقالی، رهبری و ترکیب اعضای آن و سیاستهای آن معطوف بشود. انقلاب لیبی را نه "خشونت" مردم، بلکه خشونت کسانی تهدید میکند که میخواهند مردم را به سرعت خلع سلاح کنند و با توسل به نوعی اسلام سیاسی "خوش خیم" و مورد قبول غرب سر انقلاب را ببرند. حتی نیروهائی که از سر مخالفت با اعدام همه چیز را میسنجند باید در کنار مردم مسلح و علیه اعدام کنندگان مردم در هیات شورای انتقالی قرار بگیرند.