کلید مساله، سرنگونی رژیم قذافی بقدرت انقلاب مردم است

انترناسیونال- ۲۵ مارس ۲۰۱۱

انترناسیونال - حمید تقوایی انقلابی در لیبی شروع شد اما خیلی زود به یک جنگ تبدیل شد. تسخیر و بازتسخیر شهرها، شورشیانی که مقابل ارتش ایستاده اند، حملات هوایی و زمینی و کلا ایجاد یک فضا و شرایط جنگی و نظامی که اکنون با حملات هوایی نیروهای ناتو به مراتب تشدید شده است. به مساله حمله نیروهای ناتو بعدا میپردازیم. اما ابتدا میخواهیم این را روشن کنید که کلا چرا تحولات لیبی این شکل نظامی را بخود گرفت؟ چه عواملی باعث شد که این تحولات به شکل مصر یا تونس و یا کشورهای دیگری مثل یمن و بحرین به پیش نرود؟

حمید تقوائی: خیزش انقلابی در لیبی در هفته های اول دستاوردها و پیشرویهای سریعی داشت. صفوف حکومت قذافی به سرعت بهم ریخت. تعدادی از مقامات دولتی و وزرا و سفرا و دیپلماتها استعفا دادند و خواستار برکناری قذافی شدند. حتی بخشی از ارتش به مردم پیوست. از سوی دیگر به سرعت بنغازی، دومین شهر بزرگ لیبی، و چند شهر مهم دیگر بدست مردم افتاد. اما قذافی موفق شد به کمک یک نیروی سرکوب متشکل از مزدوران حرفه ای و بخش وفادار ارتش اجتماعات و اعتراضات مردم طرابلس را - که در هفته اول مانند دیگر شهرهای لیبی رو به اوج بود- درهم بکوبد و موقعیت خود را در پایتخت تثبیت کند. این شرایط به خیزش انقلابی در لیبی یک شکل جغرافیائی و جنگ میان مناطق داد. بخصوص دولت قذافی کوشید چنین وانمود و تبلیغ کند که با نیروهای مسلحی که از جانب "دشمنان خارجی" - سی. آی. ا. و صهیونیسم و القاعده و غیره- تقویت میشوند طرف است و این جنگی است برای آزاد ساختن بنغازی از دست این نیروها! برخی رسانه ها و ناظرین سیاسی بین المللی نیز، البته نه تحت تاثیر این نوع تبلیغات بلکه بخاطر شکل مشخصی که تحولات بخود گرفته بود، مساله را به شکل جنگ داخلی و مقابله نیروهای شورشی با نیروهای دولتی میدیدند و ارزیابی میکردند. گوئی یک سازمان و یا نیروی حرفه ای مسلح - شبیه پارتیزانها و یا نیروهای چریکی که معمولا در آمریکای لاتین شکل میگیرند- شهرهائی را به تصرف دراورده است و جنگی بین دولت و شورشیان بر سر این شهرها درگرفته است. روشن است که واقعیت این نیست. این مردم عادی هستند که در برابر حملات ارتش و مزدوران قذافی اسلحه بدست گرفته اند و از شهر و از جنبش انقلابی خود دفاع میکنند. اگر قذافی با ارتش و نیروهای مزدور مسلح اش به تظاهرات و تجمعات شهری حمله نمیکرد انقلاب کم و بیش همان مسیری را می پیمود که در تونس و مصر پیمود و یا امروز در بحرین و یمن در جریان است. هجوم ارتش و نیروهای مسلح مزدور بمردم اجازه نداد این مسیر طی بشود اما در این وضعیت جنگی طرف مقابل ارتش دولتی سازمانهای چریکی و یا نیروهای شورشی مسلح نیستند بلکه توده مردمی هستند که ناگزیر شده اند برای دفاع از خود و از انقلابشان تفنگ بدست بگیرند. اکنون همانطور که اشاره کردید فاکتور سوم نیروهای ناتو به این جنگ اضافه شده است و شرایط کاملا خود ویژه و بیسابقه ای بوجود آورده است.

انترناسیونال- سئوال بعدی ما هم در مورد همین دخالت نظامی نیروهای ناتو است. به نظر شما هدف این دخالتگری چیست؟ آیا با شرایطی مشابه حمله به عراق و یا افغانستان روبرو هستیم؟ در اطلاعیه حزب در این مورد به اهداف و منافع ویژه دولتهای غربی اشاه شده. این اهداف و منافع ویژه چه هستند؟

حمید تقوائی- به نظر من شرایط حمله نیروهای ناتو به لیبی کاملا از شرایط عراق و افغانستان متفاوت است. یک تفاوت اساسی اینست که حمله به لیبی بر خلاف موارد افغانستان و عراق، با ابتکار عمل و بر مبنای یک استراتژی و سیاست از پیش طراحی شده از جانب آمریکا و متحدینش اتفاق نیفتاد. اگر خیزش مردم لیبی علیه قذافی نبود دولتهای آمریکا و اروپا نه دعوا و کشمکشی با رژیم قذافی داشتند و نه به طریق اولی حمله نظامی ونه حتی تحریم سیاسی و فشار دیپلماتیک به حکومت لیبی را در دستور میگذاشتند. دولت قذافی گرچه مانند مبارک و یا بن علی تمام و کمال مورد حمایت دولتهای غربی قرار نداشت اما در هشت سال اخیر، بعد از آنکه دولت لیبی مسئولیت عملیات انفجار هواپیمای مسافربری بر فراز لاکربی را پذیرفت و غرامت داد و سیاست و تبلیغات ضد آمریکائی گریش را کنار گذاشت، دولتهای غربی مساله ای با رژیم قذافی نداشتند. بعد از یازده سپتامبر رژیم قذافی علیه القاعده موضع گرفت و حساب خود را کلا از اسلامی سیاسی جداکرد. از نظر اقتصادی نیز بویژه کشورهای اروپای واحد روابط گسترده ای با لیبی برقرار کرده بودند. تحولات انقلابی در لیبی این مناسبات را تغییر داد. در یک سطح عمومی تر کلا موج انقلابات منطقه به دولت آمریکا و سایر دولتهای غربی نشان داد که سیاستهای گذشته در حمایت از دیکتاتوریهای شمال آفریقا و خاورمیانه دیگر قابل ادامه نیست. دولتهای غربی بقول اوباما به این نتیجه رسیدند که باید "در طرف درست تاریخ" قرار بگیرند و این قرار گرفتن در "طرف درست تاریخ" برای دولتهای آمریکا و اروپا اساسا از دو جنبه اهمیت داشت جنبه اول اینکه از دیکتاتورهای مورد حمایت و دست ساز خودشان فاصله بگیرند که در آینده این کشورها نفوذشان از دست نرود و دوم از این نظر که بتوانند تحولات انقلابی را با کمترین تغییرات در ساختار سیاسی- و اقتصادی این کشورها از سر بگذرانند و اجازه ندهند این تغییرات از برکناری فرد دیکتاتور بعلاوه انتخابات و حداکثر نوعی" دموکراسی پارلمانی" فراتر برود. "طرف درست تاریخ" از نظر بورژوازی جهانی و دولتهایشان یعنی همان طرف غلط با روکش دموکراسی!

در مورد لیبی نیز همین سیاست و خط عمومی دنبال میشود. فقط شکل پیاده کردن آن فرق میکند. در مورد مصر، گرچه نه به شکل صریح و علنی، سیاستشان برکناری مبارک و بجلو کشیدن ارتش برای جایگزینی او بود. اما در مورد لیبی ابتدا دولت آمریکا و بعد اروپای واحد و اتحادیه عرب صریحا اعلام کردند دولت قذافی را برسمیت نمیشناسند و خواستار برکناری آن شدند. دولت فرانسه حتی تا آنجا به پیش رفت که شورای بنغازی را بعنوان دولت لیبی به رسمیت شناخت. یک دلیل این موضع گیری صریح و سریع علیه دولت لیبی این بود که تجربه مصر و تونس دولتهای غربی را به این نتیجه رسانده بود که هرچه صریح تر و سریع تر علیه دیکتاتور رو به سقوط موضع بگیرند شانس بیشتری در کنترل اوضاع خواهند داشت. از طرف دیگر برخلاف دیکتاتوریهای مصر و تونس دولتهای غربی همکار و حامی تمامی جنایات رژیم قذافی در دوران حکومتش نبودند و این از لحاظ سیاسی موضع گیری صریح علیه دولت لیبی را راحت تر و کم هزینه تر میکرد.

دلیل دیگر این بود که همانطور که اشاره کردم دولت قذافی بعد از آغاز اعتراضات توده ای به سرعت شروع به ریزش کرد و بعضی از مقامات و دیپلماتها - از جمله سفیر لیبی در سازمان ملل- و حتی فرماندهان ارتش استعفا دادند و حمایت خودشان را از جنبش مردم اعلام داشتند. و در نتیجه این چشم انداز در برابر دولتهای غربی قرار گرفت که با اعلام عدم مشروعیت دولت قذافی میتوانند از این بخش جدا شده از رژیم آلترناتیو قابل قبولی در چارچوب سیاستهای خودشان بسازند.
به این ترتیب میبینیم که گرچه دولتهای غربی همچنان منافع و اهاف ارتجاعی خودشان را دنبال میکردند اما این عکس العملی به خیزش انقلابی مردم و برای به حداقل رساندن " خطرات انقلاب" به منافع خود بود. حمله هوائی ناتو به لیبی نیز در ادامه همین سیاست انجام شد. دولتهای غربی برای حفظ نفوذشان در لیبی بعد از قذافی به سیاست برسمیت نشناختن رژیم لیبی و اعلام عدم مشروعیت این رژیم روی آوره بودند - و در این مورد حتی اتحادیه عرب را با خود همراه کرده بودند- و همین سیاست بود که به حمله نظامی منجر شد. قذافی در برابر فشار اعتراضات مردم و تحریم بین المللی، برخلاف مبارک و بن علی نه تنها کناره گیری نکرد بلکه تعرض نظامی به مردم را شروع کرد و شهرها را یکی پس از دیگری از دست مردم بیرون آورد. و این برای دولتهای غربی که حکم رفتن این حکومت را صادر کرده بودند قابل تحمل نبود. اگر قذافی میتوانست خیزش انقلابی مردم را تماما در هم بکوبد و حکومت خود را تثبیت کند- که سیر تحولات به این سمت بود- روابط لیبی با غرب به دوره قبل از انقلاب بر نمیگشت. باحتمال زیاد دوره "سربراهی" فذافی بپایان میرسید و دور تازه ای از ضدآمریکائی گری اسلامی- ناسیونالیستی نوع ویژه قذافی و کتاب سبزش آغاز میشد. حمله هوائی ناتو تحت پوشش ایجاد منطقه پرواز ممنوع و به بهانه دفاع از جان مردم اساسا برای ممانعت از تحقق این سناریو صورت گرفت. غرب امیدوار است که با این حمله نه تنها از چنین سناریوئی جلوگیری کند بلکه در تحولات لیبی وشکل دادن به آینده سیاسی آن نقش تعیین کننده ای داشته باشد. یعنی در واقع همان هدف اولیه و استراتژیک برکناری دیکتاتور با حداقل تغییر و حفظ نفوذ و منافع دولتهای غربی به بهترین شکل برآورده بشود.

انترناسیونال: با توضیحاتی که دادید این سئوال پیش می آید که چرا نباید حمله نظامی ناتو به لیبی را محکوم کرد؟ اطلاعیه حزب حمله بمردم و تخریب مراکز غیر نظامی را محکوم میکند و نه نفس حمله نظامی را. علت چیست؟

حمید تقوائی: اجازه بدهید برای روشن شدن موضوع سئوال را بر عکس طرح کنم. چرا باید این حمله را محکوم کرد؟ دلایلی که معمولا ذکر میشود اینها است: حمله ناتو به لیبی دخالت نظامی دولتهای غربی با اهداف سلطه جویانه امپریالیستی است، این حمله به رشد نفوذ و دخالتگری دولتهای غربی در تحولات بعدی منجر میشود، فضای لیبی را نظامی میکند، به کشتار مردم منجر میشود، انقلاب مردم را قیچی میکند، انقلاب را به "رژیم چنج" تغییر میدهد و غیره.

پاسخ من به این نوع استدلالات اینست:
اولا به نظر من یک جنگ را، مثل هر تحول سیاسی دیگری، با اهداف و نیات نیروهای درگیر نمیتوان بررسی کرد. باید دید عملا و از نظر واقعی تحولات چه نتایجی میتوانند بدنبال داشته باشند. بیشک همانطور که در پاسخ به سئوال قبل توضیح دادم دولتهای غربی اهداف ارتجاعی خود را در این جنگ دنبال میکنند اما این دولتها قدرت بلامنازع و صاحب اختیار تاریخ نیستند. در لیبی جنگ سه طرف دارد دولت قذافی، نیروهای ناتو و مردم! در این جنگ برخلاف مورد عراق و افغانستان، مردم نقش تعیین کننده ای دارند. مردم نه تنها قربانیان پاسیو و دست و پا بسته این شرایط نیستند بلکه همانطور که بالاتر گفتم کل این وضعیت حاصل انقلاب آنها برای بزیر کشیدن قذافی است. در لیبی برخلاف عراق و افغانستان کاملا این احتمال وجود دارد که با سقوط و حتی تضعیف قذافی و ارتشش در این جنگ علیرغم حسابگریهای دول غربی انقلاب تقویت بشود و نقش تعیین کننده ای در شکل دادن به اوضاع داشته باشد (از یاد نبریم که بسیاری از انقلابها از جمله انقلاب اکتبر در شرایط جنگ سر بلند کردند و به پیروزی رسیدند). بعبارت دیگر اهداف و نیات دولتها از جنگ هر چه باشد در جهان واقعی و بخصوص در شرایطی که توده مردم پا بمیدان سیاست گذاشته اند، تحقق این اهداف و نیات تماما تحت الشعاع نقش و عملکرد مردم قرار میگیرد. بخصوص در شرایطی که نفس سیاستها و اهدافی که از جنگ دنبال میشود عکس العمللی به خیزش انقلابی مردم است.

ثانیا در مورد نظامی شدن فضا باید گفت قبل از آغاز عملیات نیروهای ناتو شرایط جنگی در لیبی وجود داشت و هجوم ارتش قذافی بمردم فضا را فی الحال نظامی کرده بود. این پاسخی به این اعتراض پاسیفیستی نیز هست که حمله هوائی به لیبی را از زاویه ضدیت با خشونت و "صلح بهتر از جنگ است" محکوم میکند. حتما باید هر نوع کشتار مردم در اثر این حملات را محکوم کرد اما قبل از آغاز عملیات ناتو در اثر حملات نیروهای ارتش قذافی به مردم صدها نفر کشته و صدها هزارنفر آواره شده بودند. صلح و ارامشی در کار نبود که با حمله هوائی نیروهای غربی شکسته شده باشد.

ثالثا در مورد قیچی شدن انقلاب پاسخ من اینست که قبل از این حمله ارتش قذافی در حال پیشروی بود و به احتمال زیاد با تصرف بنغازی کل خیزش انقلابی مردم را درهم میکوبید. در این شرایط حمله نظامی دول غربی به ارتش قذافی هر نیت و هدفی که داشتند از درهم کوبیده شدن انقلاب جلوگیری کرد. مشخصا از سقوط بنغازی و کشتار مردم ان بدست نیروهای قذافی که اعلام کرده بود این شهر را خانه بخانه خواهد گشت و هیچ ترحمی نشان نخواهد داد ممانعت کرد. مسلما همانطور که توضیح دادم حمله نیروهای ناتو برای بدست گرفتن کنترل اوضاع و دست بالا پیدا کردن در لیبی بعد از قذافی صورت گرفت اما با هیچ نوع تحلیل و انگیزه شناسی ای در هم کوبیده شدن ستون زرهی ارتش قذافی در نزدیکی شهر بنغازی را نمیتوان قیچی کردن انقلاب نامید. اگر شرایط برعکس بود، یعنی اگر مردم مسلح، طرابلس را تحت محاصره قرار داه بودند بیشک حمله هوائی به لیبی، حتی اگر با بهترین نیتها صورت میگرفت، معنی ای بجز قیچی کردن انقلاب نمیداشت. اما در شرایط حاضر با این تهاجم ارتش قذافی بود که قیچی شد.

رابعا در مورد سناریوی رژیم چنج. به نظر من در شرایط انقلابی رژیم چنج- یعنی جابجا کردن رژیمها از بالای سر مردم و منطبق با منافع دولتهای غربی- اگر غیرممکن نباشد بسیار سخت و نامحتمل است. یک عامل مهم که رژیم چنج را ممکن میکند سکون و عدم تحرک مردم و عدم حضور آنها در صحنه سیاست و در خیابان است. نظیر شرایطی که در عراق و افغانستان وجود داشت. و یا در شرایطی نظیر کشورهای اروپای شرقی که مردم خواستار پیوستن به کمپ سرمایه داری بازار آزاد و کمپ کشورهای غرب بودند. در لیبی و کلا در انقلابها و تحولاتی که در منطقه در جریان است، هیچ یک از این شرایط صدق نمیکند. امروز برخلاف دوره پس از فروپاشی شوری دوره یکه تازی آمریکا و سیاست تعرضی برای تبدیل شدن به "رهبر" جهان یک قطبی بعد از جنگ سرد نیست. این دوره بپاخاستن میلیونها مردم محروم و تحت ستم علیه دیکتاتورهای دست ساز و یا مورد حمایت دولتهاب غربی در خود کمپ سرمایه داری بازار آزاد است. بقول کیسینجر این "فروپاشی دیوار برلین" در کمپ غرب است. همانطور که اشاره کردم کلا سیاست دولت آمریکا و اروپای واحد در قبال این تحولات سیاستهای واکنشی و دفاعی برای جا نماندن و کنترل کردن از تحولاتی است که مردم منشا و نیروی محرکه آن هستند. در این شرایط سناریوی "رژیم چنج" شانس زیادی برای موفقیت ندارد و حتی اگر بتواند صورت بگیرد با دخالت فعال مردم به در هم میریزد. در این تردیدی نیست که در شرایط مشخص لیبی یک هدف دولتهای غربی برکنار کردن قذافی است اما این بهیچوجه به این معنی نیست که در لیبی میتوانند نظیر عراق یا اقغانستان دولتسازی کنند. مساله قدرت سیاسی در لیبی کاملا باز است و تحولات هر شکلی بخود بگیرد مردم یک فاکتور عمده در نحوه حل این مساله هستند.

آخرین نکته من اینست که هرکس از هر زاویه ای حمله نیروهای ناتو به ارتش لیبی را محکوم میکند باید به یک سئوال مشخص جواب دهد: اگر این حمله صورت نمیگرفت چه میشد؟ آیا در این تردیدی هست که بنغازی بدست ارتش قذافی سقوط میکرد و نه تنها سر مردم این شهر بلکه سر انقلاب بریده میشد؟ به نظر ما آنچه باید محکوم شود حمله بمردم، به شهرها و به مناطق مسکونی مردم است. حمله به مراکز نظامی و ارتش قذافی قابل محکوم کردن نیست.

انترناسیونال: بعنوان آخرین سئوال شما چشم انداز اوضاع را در لیبی چگونه می بینید؟ تاثیر این اوضاع بر جنبشهای انقلابی در منطقه چه خواهد بود؟

حمید تقوائی: به نظر من حمله نظامی نیروهای ناتو راه را برای تاثیر گذاری و دخالتگری سیاسی دولتهای غربی در شرایط آتی لیبی هموار میکند و از این نقطه نظر باید مردم و نیروهای انقلابی در لیبی کاملا هشیار باشند. مردم و انقلابیون باید در دل این جنگ هدف خود را همچنان سرنگونی رژیم قذافی قرار بدهند. همانطور که بالاتر اشاره کردم در تاریخ کم نبوده است که جنگ میان دولتها به انقلاب دامن زده است. در مورد لیبی بحث حتی بر سر استفاده از شرایط جنگی برای شروع انقلاب، یا بقول بلشویکها در جنگ جهانی اول "تبدیل جنگ به جنگ داخلی"، نیست. بلکه بحث بر سر تداوم انقلابی است که خود زمینه این جنگ را فراهم کرده است. در اینجا جنگ در دل انقلاب رخ میدهد و نه انقلاب در دل جنگ. و ازینرو میتوان و باید امیدوار بود که نیروهای انقلابی بتوانند از این شرایط به بهترین نحو برای پیشرویهای بیشتر و بزیر کشیدن رژیم قذافی استفاده کنند.

به نظر من راه عقب راندن نیروهای غربی و خنثی کردن سیاستهای آنان و کلا پایان دادن به این وضعیت پیشروی انقلاب و سرنگونی قذافی بقدرت انقلاب مردم است. تهاجم نیروهای خارجی و جنگ نباید انقلاب را از اهداف خودش منحرف کند. در این شرایط قذافی بر طبل مقابله با کلونیالیستها و امپریالیستها و حتی مهاجمین صلیبی علیه مسلمین میکوبد و سعی میکند به احساسات و تعصبات ناسیونالیستی و بیگانه ستیزی مردم دامن بزند. و باین ترتیب صورت مساله را به "جنگ ملت لیبی با ارتش مهاجم" تغییر بدهد. باید با این تبلیغات در لیبی و در سطح جهانی مقابله کرد و در مقابل ان جنگ انقلابی مردم لیبی علیه رژیم قذافی را برجسته کرد و محور قرار داد.

تاثیر این اوضاع بر جنبشهای انقلاب در منطقه تا حد زیادی بستگی به این دارد که حمله نظامی به لیبی به چه نتیجه ای برسد. در صورت سقوط قذافی جنبشهای انقلابی منطقه نیرو خواهند گرفت و در موقعیت تعرضی بهتری قرار میگیرند اما در صورتی که رژیم قذافی به نحوی این جنگ را از سر بگذارند و باقی بماند این یک عامل منفی و مخرب در جنبشهای منطقه خواهد بود. در اینجا هم اینکه فرجام این وضعیت چه باشد تماما به نقش مردم انقلابی لیبی بستگی پیدا میکند. بعبارت دیگر کلید مساله از نقطه نظر تاثیرات منطقه ای تحولات لیبی نیز سقوط رژیم قذافی بقدرت انقلاب مردم است.