۲۵ بهمن و انقلاب مصر و تونس

انترناسيونال ۳۸۸- ۱۸ فوریه ۲۰۱۱

گفتگو با حميد تقوايي

 

انترناسيونال: حميد تقوايي ۲۵ بهمن مستقيما پيوندي بين انقلاب تونس و مصر و انقلاب ايران برقرار كرد. دهها هزار نفر در تهران و برخي شهرهاي ديگر تجمع كردند و با حمايت از مردم مصر و تونس شعار دادند "مبارك بن علي، نوبت سيد علي"  و شعارهاي ديگري در اين راستا. از نظر شما بطور واقعي انقلاب در تونس و مصر تا چه حد در پيوند با انقلاب و خيزش انقلابي در ايران قرار دارد و بطور كلي چه همساني ها و تفاوتهايي بين اينها وجود دارد؟

حميد تقوايي: انقلاب تونس و مصر و کلا موج اعتراضات توده ای که در منطقه در جریان است و اكنون يمن و بحرين و ليبي و الجزاير را هم فراگرفته، تاثیرات  مهم و عمیقی بر شرایط سیاسی ایران و دیگر کشورها در خاورمیانه و شمال آفریقا دارد. این تحولات گفتمان انقلاب را به محور و مرکز اوضاع سیاسی در خاورمیانه رانده است، شور و امید و روحیه مبارزاتی و  اطمینان به پیروزی را در جوامعی که ده ها سال در چنگال سلاطین وامرا و رئیس جمهوریهای مادام العمر و دیکتانوریهای مذهبی و غیر مذهبی بخود پیچیده اند دامن زده و در مقابل، جنایتکاران حاکم در این کشورها را به وحشت مرگ انداخته است. و این بیش از هر جا در مورد ایران صادق است.

البته اعتراضات و شورشهای شهری و جنگ و گریز خیابانی با نیروهای حکومتی برای مردم ایران امر تازه ای نبود. مردم ایران از مدتها قبل از تحولات تونس و مصر مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را آغاز کرده اند و بویژه انقلاب ناتمام  ۸۸ فاکتور خیابان و مبارزات توده ای - مبارزات جاری و یا "خطر" مبارزات آتی- را به یک فاکتور مهم در فضای سیاسی ایران تبدیل کرده است.  در متن این شرایط نقش و تاثیر مهم انقلابات تونس و مصر این بود که نشان داد سرنگونی سخت جان ترین دیکتاتوریها به قدرت انقلاب کاملا ممکن و عملی است. مردم ایران در تحولات تونس و مصر تکرار تجربه خود را می دیدند اما با یک تفاوت مهم: انقلابی که در ایران ناتمام ماند،  در تونس و مصر پیروز شد! و لذا به این نتیجه رسیدند که میتوان سیدعلی را نیز به سرنوشت مبارک و بن علی دچار کرد. به این نتیجه رسیدند که پیروزی ممکن و نزدیک و در دسترس است. و همین اعتقاد و اطمینان به پیروزی، خون و روح تازه ای در تن جامعه ایران جاری کرد.

انترناسيونال: فضای تظاهراتها و شعارهاي روز ۲۵ بهمن تفاوتهايی را با تظاهراتهاي سال ۸۸ نشان ميداد و اين جنبه اي است كه توجه خيلي از ناظرين را به خود جلب كرده است. شما اين را چگونه می بينيد و كلا فكر ميكنيد اوضاع چه تفاوتی كرده؟

حميد تقوايي: به نظر من هم از نظر شعارها - که خود نشاندهنده اهداف و انگیزه های یک حرکت اعتراضی است - و هم به لحاظ شکل وشیوه مبارزه ، ۲۵ بهمن نشانه را دیکالیزه شدن جامعه بود. شعار غالب در ۲۵ بهمن- و در فضای اعتراضی قبل و بعد از آن - مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای بود و اعتراضات خیابانی به سرعت شکل جنگ و گریز و درگیریهای خیابانی و یک نوع شورش شهری بخود گرفت. مردم از همان سال ۸۸ ، و بدنبال انقلاب در تونس و مصر با اطمینان و امید بیشتری، بزیر کشیدن خامنه ای را هدف فوری خود قرار داده اند و انعکاس این واقعیت در شعارها و اشکال مبارزاتی کاملا قابل مشاهده است.

این بار مبارزه از همان گام اول با شعار "مبارک سید علی نوبت سیدعلی" و "مرگ بر دیکتاتور"  شروع میشود، به  درگیریهای خیابانی کشیده میشود و شکل شورش شهری بخود میگیرد. این شکل و محتوی رادیکال را ادامه خیزش ۸۸ و مشخصا بویژه در روز ۶ دیماه شاهد بودیم اما تمام اهمیت قضیه اینست که حرکت مجددا - و این بار با الهام از انقلاباتی که دیکتاتورهای هم سنخ خامنه ای را فی الحال پائین کشیده اند- دقیقا از همانجا شروع میشود که در ۸۸ خاتمه یافته بود. ۲۵ بهمن نشان داد که نزدیک دوسال سرکوب و موج دستگیریها و اعدامهایي که حکومت بعد از ۸۸ براه انداخت بهيچ وجه نتوانسته است جامعه را بترساند و محافطه کار کند و سطح اعتراضات را به عقب بکشد. به عبات دیگر دور تازه اعتراضات که با ۲۵ بهمن  شروع شده  ادامه ۸۸ در یک مدار بالاتری است و نه بازگشت به شرایط ماقبل ۸۸ و یا حتی تکرار آن.

یک تفاوت دیگر جایگاهی است که دعواهای درونی حکومت و جناحهای حکومتی در تحولات سیاسی ایران یافته اند. سال ۸۸ بر متن و با محمل و بهانه تقلب انتخاباتی شروع شد و کسانی مثل موسوی و کروبی بجلو رانده شدند. انقلاب ۸۸ البته به سرعت از اینان عبور کرد اما در هر حال     سر منشا  و نقطه شروعش دعواهای جناحی و مساله انتخابات بود. این بار جنبش انقلابی بر سکوی شروع کاملا متفاوتی قرار گرفته است. تجربه مصر و تونس نه خط اصلاحات و پرهیز از ساختار شکنی و غیره بلکه خط انقلاب و مطلوبیت و بخصوص امکانپذیری عملی سرنگون کردن رژیمهای دیکتاتوری بقدرت انقلاب را به گفتمان غالب در جامعه و در فضای سیاسی در ایران و در منطقه تبدیل کرده است. در این شرایط تشبثات نوع دو خردادی برای محدود کردن مبارزه مردم در چارچوب حفط نظام و الله اکبر و بازگشت به خمینی و غیره دست و پازدنهای مضحک و بیهوده ای است که به سرعت به منزوی شدن نمایندگان و طرفدارنش منجر خواهد شد. این تلاشها از نظر مردم همان جایگاه را دارند که کوشش مستاصلانه حکومت برای اسلامی جلوه دادن انقلاب در مصر و در تونس.

انترناسيونال: كلا اين فضاي خيزش انقلابي و سرنگوني طلبي در ايران و انقلابات در تونس و مصر و اعتراضات و تظاهرات در كشورهاي ديگري مثل الجزاير و اردن و يمن ناشي از چيست؟ آيا ناشي از شرايط ويژه و منحصر بفرد هر كدام از اين كشورهاست يا فكر ميكنيد چرخشها و تحولات تازه اي در منطقه خاور ميانه و كلا جهان در جريان است؟

حميد تقوايي: به نظر من  این انقلابها از زمینه ها و شرایط عینی واحدی نشات میگیرند و یک خصلت جهانی دارند. در پایه ای ترین سطح بحران جهانی سرمایه که از سه سال قبل آغاز شده و همچنان ادامه دارد و ناتوانی سرمایه داری در پاسخگوئی به پایه ای ترین نیازهای مردم ریشه اصلی این انقلابها است. در تونس و مصر و ایران و الجزایر و اردن و یمن اکثریت عظیمی از مردم زیر خط فقر زندگی میکنند و در همه این کشورها بیکاری و گرانی و بی تامینی اقتصادی بیداد میکند. در قطب مقابل توده فقر زده مردم در این کشورها، یک اقلیت مفتخور صاحب سرمایه - که خود هیات حاکمه در راس آنست- قرار دارد که همه منابع مالی جامعه را در اختیار گرفته و ثروتش از پارو بالا میرود. امرا و ژنرالها و روسای جمهور مادام العمر و  آیت الله های میلیاردر در مقابل خیل عظیم گرسنگان و بیکاران! این شرایط باعث شده است تا شورش گرسنگان که سه سال قبل کارشناسان بانک جهانی پیش بینی میکردند به شکل انقلابهای توده ای از کشورهای خاورمیانه سر بلند کند. وجه تشابه دیگر این کشورها البته وجود دیکتاتوریهائی است که چندین دهه است  به وحشیانه ترین شیوه ها جامعه را به بند کشیده اند. تشابه بین خامنه ای و مبارک و بن علی تنها در ثروتهای میلیاردریشان نیست، اینها رژیمهائی را نمایندگی میکنند که از نظر سرکوب مخالفان و شیوه های شکنجه و کشتار و اعدام مردم و پایمال کردن ابتدائی ترین آزادیها، و حتی تبلیغات و دروغپردازیهای  گوبلزی کاملاهمسان عمل میکنند و پرونده مشابهی در جنایت علیه بشریت دارند.  تفاوت تنها در اینست که یکی در اردوی تروریسم اسلامی قرار دارد و دیگری در اردوی تروریسم دولتی غرب.

همین واقعیت سربلند کردن خیزشهای توده ای مستقل از دعواهای این دو اردوگاه، و در واقع در برابر هر دو کمپ، چرخش تازه و مثبتی در شرایط سیاسی منطقه و دنیا را نیز نشان میدهد. انقلابهائی که شاهد آنیم نه از نوع انقلابات مخملی اروپای شرقی است و نه از سنخ ضد آمریکائی گری ارتجاعی نیروهای اسلامی. این انقلابها  در واقع آغاز خیزش توده های عظیم  قربانی  تروریسمی است که بعد از پایان جنگ سرد بر کل فضای جهان و بویژه بر خاورمیانه حاکم بوده است. دو واقعه مهمی که تا کنون به شرایط سیاسی بیست ساله اخیر در سطح جهانی شکل میداد   فروپاشی دیوار برلین و یازده سپتامبر بود. نتیجه و پیامدهای سیاسی هر دو این اتفاقات پا گرفتن و دست بالا پیدا کردن  ارتجاعی ترین و عقب مانده ترین نیروها و  سیاستها و افقها در سطح جهانی بود.  مذهب و قومیگری و ملت پرستی و  اسلام سیاسی و تروریسم دولتی غرب میداندار شدند و ضد انسانی ترین شرایط در تاریخ معاصر بشر را بر جهان حاکم کردند. انقلابهائی که شاهدیم پایان این دوره را اعلام میکند. این انقلابها فاکتور مردم، فاکتور تمایلات و خواستهای انسانی توده مردمی که تا امروز قربانی این شرایط بودند را مستقيما وارد معادلات و صفبندیهای سیاسی جهان کرده است. مردمی که دیگر نمیخواهند قربانی دست و پابسته نظم نوین جهانی سرمایه باشند و بپا خاسته اند تا نان و آزادی و انسانیت را به جامعه بشری بر گردانند. تحولات انقلابی در منطقه به نظر من از نظر مضمون و جوهر واقعیش کیفر خواست پرولتاریا علیه سرمایه جهانی و به چالش کشیدن وضعیت سیاهی است که سرمایه بر دنیا حاکم کرده است.

انترناسيونال: برگرديم به ۲۵ بهمن. آنچه شاهديم اينست كه در ايران مردم و بويژه جوانان با از خودگذشتگيهاي بسيار و تمام وجود و با چنگ و دندان در برابر يك رژيم بيرحم و هار و تادندان مسلح دارند ميجنگند و مصممند خودرا از شر اين حكومت خلاص كنند. شما روي چه نكات اساسي اي براي ادامه و پيروزي اين جنبش تاكيد داريد؟ به بيان ديگر اين جنبش چگونه بايد پيش رود تا به پيروزي برسد؟

حميد تقوايي: پیروزی این جنبش در یک سطح پایه ای قبل از هر چیز در گرو شفافیت و روشنی خواستها و اهداف آنست. جنبش بدرست هدف فوری خود را بزیرکشیدن خامنه ای قرار داه است اما تجربه تونس و مصر نشان میدهد که مرگ دیکتاتور لزوما به معنی نفی دیکتاتوری نیست. گرچه انقلاب در مصر و تونس نیز دارند راه خود را بجلو باز میکند اما نباید این روند را به تجربه روزمره و آزمون و خطا سپرد.  این کاملا حیاتی و تعیین کننده است  که جامعه از همان قدمهای اول انقلاب  افق و چشم انداز و سطح توقع و انتظار روشن  و همه جانبه ای از نفی دیکتاتوری و سرنگونی نطام موجود داشته باشد. این افق و چشم انداز در اهداف فوری و خواستها و شعارهائی نظیر آزادی زندانیان سیاسی، محاکمه سران و مقامات رژیم، انحلال نیروهای سرکوب، ممنوعیت اعدام و شکنجه، لغو هر نوع محدودیتی بر آزادی بیان و عقیده و تشکل و اعتراض و اعتصاب، ریشه کن کردن فقر و بیکاری و گرانی  و غیره نشان میدهد. هر اندازه این  جهت گیری و این خواستها و اهداف  در فضای سیاسی جا باز کند و در گفتارها و نوشتارها و گفتمانهای رسانه های اجتماعی ( فیس بوک و تویتر و پیامکها  و غیره)، و شعارهای شبانه بر پشت بامها و در دیوار نویسی های و شعارهای تظاهرات خیابانی منعکس بشود به همان اندازه پیشروی و پیروزی انقلاب محتمل تر و تضمین شده تر است. این اهداف و خواستها در عین حال معیاری برای محک زدن هر نیروئی است که خود را اپوزیسیون خامنه ای و ضد دیکتاتوری قلمداد میکند. این جنبه بخصوص در شرایط سیاسی ایران که جریانات  راست از تخت افتاده و نیروهای ملی اسلامی نوع دو خردادی بنام همراهي با مردم، در برابر انقلاب قرار گرفته اند اهمیت تعیین کننده ای دارد. جنبش تنها با کنار زدن و منزوی  کردن این نیروها میتواند راه خود را بجلو باز کند و به پیروزی برسد. نظامهای موجود در ایران و در کل کشورهای منطقه قابل اصلاح نیستند باید از پایه ریشه کن بشوند و بنا براین هر نیروئی که بخواهد حتی گوشه ای از این نظام را حفظ کند باید افشا و رسوا و منزوی بشود. این جهت گیری را باید هم در مضمون مبارزه و اعتراضات جاری و هم در شکل و شیوه مبارزه همیشه و درهر حرکت معین مد نظر قرار داد.*