جنبش کارگرى، موقعيت کنونى و راههاى پيشروى

كارگر كمونيست: ما در کنگره ٦ از جنبش نوين کارگري و پيشروي هايش صحبت کرديم. بعد از کنگره ششم اتفاقات مهمي افتاده است. ما با يک خيزش انقلابي در جامعه روبرو شديم. وضعيت جنبش کارگري را در اين فاصله چگونه ميبينيد؟

حميد تقوايي: همانطور که در قطعنامه کنگره ششم تاکيد شده در سالهاي اخير- مشخصا ميتوان گفت در دهساله اخير- ما شاهد دوره نويني در جنبش کارگري بوده ايم. اين دوره با بميدان آمدن فعالين سرشناس جنبش کارگري- سرشناس در سطح داخلي و بين المللي-، ارتباطات سراسري اين فعالين با يکديگر و ارتباط آنان با سنديکاها و تشکلهاي جنبش جهاني کارگري، شکل گيري نهادها و کميته هاي علني متشکل از فعالين و پيشروان در جنبش کارگري با دامنه فعاليت سراسري، برپائي اول ماه مه هاي رزمنده با قطعنامه هاي چپ و سياسي- که بارز ترين نمونه آن تجمع اول ماه مه ۸۸ در پارک لاله بود-، و بالاخره گسترش بيسابقه اعتراضات و اعتصابات کارگري از دوران گذشته متمايز ميشود. اينها دستاورهاي ارزشمندي است که اساسا به يمن فعاليت پيگير فعالين چپ و کمونيست و عليرغم شديد ترين سرکوبها حاصل شده است.

از سوي ديگرجنبش کارگري از نقطه ضعفها و موانع متعددي رنج ميبرد که پيشرويهاي بيشتر در گرو فائق آمدن بر آنهاست. منظور من در اينجا ضعفهاي عمومي جنبش توده اي کارگران مثل پراکندگي و عدم وجود سازمانهاي توده اي و غيره نيست. بلکه گرايشات منفي و بازدارنده در ميان صفوف فعالين جنبش کارگري را مدنظر دارم. به نظر من حزب گريزي و صنفي گري و محدودنگري اکونوميستي در ميان فعالين در جنبش کارگري يک مانع اصلي است. و بر طرف کردن مشکلات جنبش توده اي کارگري نيز قبل از هر چيز منوط به غلبه بر اين مانع اصلي در ميان فعالين جنبش است. در قطعنامه کنگره ششم هم دقيقا بر همين نقطه ضعف انگشت گذاشته شده. قطعنامه اعلام ميکند: "در شرايط كنوني گرايش چپ و سوسياليست با نفوذترين گرايش در جنبش كارگري است و پيشرفتهاي جنبش اساسا و مستقيما به اين گرايش گره خورده است. اما در اين جنبش ما با انواع محافل پراكنده سنديكاليست، قانونگرا، طرفدار پوشش بي طرفي، ضد تحزب كارگران، مخالف دخالتگري مستقيم توده كارگران، طرفدار مماشات با ارگانهاي حكومتي روبرو هستيم. اين گرايشات عمدتا زائده هاي جريانات راست و توده ايستي و جنبش ملي اسلامي در جنبش کارگري است."

عليرغم اين نقاط ضعف، در فاصله کنگره ششم - مه ٢۰۰۷- تا امروز بر دامنه پيشرويهاي جنبش کارگري در ابعادي که اشاره کردم افزوده شده است. اعتصابات و مبارزات کارگري در سطح وسيعي ادامه داشته است، تشکلهائي مانند سنديکاي کارگران هفت تپه، اتحاديه آزاد کارگران، و مجمع عمومي پنج کارخانه در سنندج شکل گرفتند و همچنين نقطه اوجهاي شکوهمند و شورانگيزي مانند اول مه ۸۸ را شاهد بوده ايم.

اين پيشرويهاي جنبش کارگري خود يک عامل تعيين کننده در شکستن جو اختناق و سرکوب و "سونامي" دولت احمدي نژاد و زمينه ساز انقلابي بود که در سال گذشته در ابعاد ميليوني سر بر آورد. همانطور که در مصوبات کنگره هفتم تاکيد شده است نفس سر برآوردن انقلاب در سال گذشته نشانه نفوذ اجتماعي آلترناتيو کارگري يعني خلاصي از شر جمهوري اسلامي بقدرت انقلاب توده اي، در برابر ديگر آلترناتيوهاي استحاله و تغييرات تدريجي و يا جنگ و رژيم چنج و غيره بود. انقلاب در يک بعد کلان اجتماعي جمهوري اسلامي و کليه نيروهاي راست اسلامي و غير اسلامي در اپوزيسيون را بمصاف طلبيد و وزن و قدرت اجتماعي طبقه کارگر و آزاديخواهي و برابري طلبي عميق و بي تخفيف کارگري را نمايان ساخت. بيهوده نيست که در اول مه امسال شاهد مجيز گوئي کل حکومتي ها و نيروها و شخصيت هاي اپوزيسيون راست، نيروهائي که کارگر هرگز جائي در ادبيات و موضعگيريهايشان نداشت، از کارگران و ارسال پيام تبريک روز جهاني کارگر از جانب اين نيروها بوديم. در عين حال تاثير و ردپاي ضعفهاي جنبش کارگري که در بالا اشاره کردم نيز در تحولات اخير قابل مشاهده است ...

كارگر كمونيست: بله سئوال بعدي من دقيقا در مورد همين ضعفها است. يک سوال هميشه از ما اينست با توجه به وزني که جنبش کارگري در اوضاع ايران داشته است، چرا در اين دوره خيزش انقلابي توده مردم جنبش کارگري نتوانست با قدرت ظاهر شود و حضور چشمگيري داشته باشد.

حميد تقوايي: فکر ميکنم همه قبول داشته باشند که کارگران بعنوان افراد و شهروندان جامعه در خيزش انقلابي سال گذشته حضور داشتند و بخش عمده اي از توده هاي تظاهر کننده در شهرهاي مختلف را کارگران تشکيل ميدادند. از سوي ديگر تشکلهاي فعالين کارگري - نظير اتحاديه آزاد و سنديکاي کارگران واحد - با انتشار بيانيه و قطعنامه هائي موضع راديکال و صريحي در قبال انتخابات که بهانه شروع انقلاب بود مطرح کردند و در کنار مطالبات ويژه خود آزادي زندانيان سياسي، رفع تبعيض نسبت به زنان، آزاديهاي سياسي و ديگر مطالبات انقلابي کل جامعه را خواستار شدند. اين واقعيات انعکاسي از وزن جنبش کارگري در جامعه و در واقع بيانگر نقطه قوتهاي جنبش کارگري در دوره اخير بود که در بالا به آنها اشاره کردم. بنا براين وقتي سئوال ميشود چرا جنبش کارگري قدرتمند ظاهر نشد قاعدتا منظور بايد شکل نگرفتن اعتصابات و تحصنها و کلا متوقف نشدن چرخهاي توليد بوسيله کارگران باشد. اين ضعف جنبش کارگري، علاوه بر مساعد نبودن تناسب قوا بين جنبش کارگري و حکومت در يک سطح عمومي، در موانع و گرايشات منفي اي ريشه دارد که بالاتر به آن اشاره کردم. به نظر من گذشته از فاکتور اختناق و سرکوب که بيشترين قربانيان آن تا کنون تشکلها و فعالين جنبش کارگري بوده اند، ارزيابي غلط بخشي از فعالين چپ در جنبش کارگري و ترديدها و گيجسري هاي آنان در برخورد به جنبش انقلابي توده اي خود يک عامل بازدارنده جنبش کارگري در تحولات اخير بود. در اين دوره گرايشاتي نظير صنفي گري و سياست گريزي و حزب گريزي همچون مانع و و زنه سنگيني به پاي جنبش کارگري عمل کردند و آنرا به عقب کشيدند.

البته آنجا که گرايش چپ سياسي در جنبش کارگري ابتکار عمل را بدست گرفت- مانند اول مه سال ۸۸ و انتشار بيانيه هاي راديکال و عليه سرکوبها و طرح خواستهاي آزاديخواهانه و برابري طلبانه کارگران و کل جامعه- ما شاهد درخشش جنبش کارگري بوديم اما اينها تنها نقاط درخشاني باقي ماند. گسترش اين روند و تقويت هر چه بيشتر آن در جنبش کارگري تنها با حزبيت و فعاليت حول سياستها و اهداف و شيوه هاي حزبي مبارزه امکان پذير است. ما مدتهاست - از جمله در قطعنامه هاي کنگره ششم و هفتم- اعلام داشته ايم که پيشروي جنبش کارگري در گرو حزبيت و روي آوري فعالين اين جنبش به سياستها و راهکارهاي حزب است. به نظرمن بايد با اتکا به دستاورهاي تا کنوني جنبش کارگري بر نقاط صعف آن فائق آمد و انجام اين مهم بيش از هر چيز در گرو فعاليتهاي حزب و کادرها و اعضاي حزب در جنبش کارگري است.

كارگر كمونيست: به نظر شما در شرايط کنوني فعاليتهائي که به آن اشاره کرديد مشخصا چيست و چطور ميتوان موانع مقابل پيشروي جنبش کارگري را بر طرف کرد؟

حميد تقوايي: حزب ما ٦ سال قبل - در پلنوم بيستم- سياستي را در رابطه با سازمانيابي و ابراز وجود جنبش کارگري مطرح کرد که به بحث تعين بخشي چپ در جامعه معروف شد. ايجاد تشکلهاي علني و قدم بجلو گذاشتن و ابراز وجود علني فعالين جنبش کارگري از جمله اجزا اين سياست بود. از آن زمان تا کنون جنبش کارگري قدمهاي بلندي را در اين جهت بجلو برداشته است و ميتوان گفت در بخش قابل توجهي از فعالين جنبش کارگري اين جهت گيري به يک شيوه کار و سنت جا افتاده تبديل شده است. اما چنين به نطر ميرسد که جنبش در همين سطح تشکليابي و ابراز وجود علني فعالين کارگري در حال درجا زدن است. اين فعاليتها به سازمانيابي توده اي کارگران، حال چه بشکل مجمع عمومي و شورا و چه تشکلهاي سنديکائي، تبديل نشده و بخشي از تشکلهاي نوپا کارگران نيز با سرکوب وحشيانه حکومت روبرو شده و متلاشي شده است. بر اين شرايط عامل تشديد بيکاري و نا امني شغلي و فقر و گراني بيسابقه در جامعه را نيز بايد افزود. امروز سئوال اساسي به نظر من اينست که بر متن چنين شرايطي چگونه ميتوان از بحث تعين بخشي فراتر رفت؟ گام بعدي چيست؟ به عقيده من پاسخ در حزبيت است. منظور من از حزبيت لزوما عضويت در حزب نيست بلکه روي آوري به سياست، بچالش کشيدن سياسي حکومت، و طرح خواستهائي است که به عموم مردم و کل جامعه مربوط ميشود. طبقه کارگر بايد به سياست پا بگذارد . معني مشخص اين امر اينست که فعالين جنبش کارگري بايد بعنوان نماينده کل محرومين جامعه بميدان بيايند.

بعنوان نمونه در اين دوره بچالش کشيدن حکومت بر سر مساله گراني و بيکاري - و کلا فقر و فلاکتي که در جامعه بيداد ميکند و با اجراي طرح يارانه ها بمراتب تشديد نيزخواهد شد- از جانب تشکلها و فعالين شناخته شده جنبش کارگري نقش مهمي ايفا ميکند. اينها مساله فوري و مبرم و خواست عاجل نه تنها توده کارگران بلکه اکثريت عظيم مردم است و جنبش کارگري با بلند کردن اين پرچم در راس اين نيروي عظيم قرار ميگيرد. در اين دوره همچنين طرح خواست آزادي کل زندانيان سياسي، که بخشي از آنان فعالين جنبش کارگري هستند، لغو مجازات سنگسار و اعدام، که باز قرباني آن عمدتا کارگران محرومين جامعه اند، اهميت تعيين کننده اي دارد. به نظر من فضاي عمومي جامعه و شرايط و موازنه قواي فعلي - در جامعه ايران و در شرايط بين المللي - به فعالين و تشکلهاي کارگري کاملا اين امکان را ميدهد که علنا اين خواستها را مطرح کنند. اين شرايط نتيجه انقلاب اخير است. انقلاب را رژيم فرونشاند اما با اين عمل در سطح وسيعي در ايران و در سطح جهاني کاملا بي اعتبار رسوا و منزوي شد و کلا در موقعيت بسيار ضعيف تري قرار گرفت. در دل اين شرايط سرکوبگريها و اعدامها و بگير و ببندهاي حکومت را نه با عقب نشيني بلکه با تعرض بايد پاسخ گفت. حزب ما در يک مقياس جهاني اين تعرض را حول پرونده سکينه محمدي آشتياني و در عرصه مبارزه عليه سنگسار و اعدام در ايران آغاز کرده است و موفقيت تا کنوني اين حرکت به نظر من نشاندهنده آماه بودن شرايط براي تعرض به حکومت است. براي به پيش بردن جنبش کارگري نيز بايد همه اين شرايط را در نظر گرفت. در دل اين شرايط مسائل قديمي و مزمن جنبش کارگري - مانند عدم وجود تشکلهاي توده اي- راه حل هاي تازه اي مييابند. به نظر من فعالين و نهادهاي موجود جنبش کارگري با قدم گذاشتن به عرصه هائي که بر شمردم قادر خواهند بود در ميان توده طبقه و در کل جامعه محبوبيت و نفوذ بيشتري کسب کنند و اين راه سازمانيابي توده اي کارگران - امري که هدف اعلام شده بسياري از اين نهادها است- و مشخصا شکلگيري مجامع عمومي حول مسائل حادي که جنبش کارگري با آن درگير است را هموار خواهد کرد. بعبارت ديگر راه پيشروي جنبش کارگري در مقطع حاضر از روي آوري فعالين و تشکلهاي کارگري به سياست و حزبيت ميگذرد.

من در اينجا در همين سطح کلي به طرح مساله حزبيت و عرض اندام سياسي فعالين کارگري بسنده ميکنم. اين خود مبحثي است که بر مبناي جهت گيري اي که با بحث ابراز وجود علني فعالين جنبش کارگري در شش سال قبل شروع شد بايد باز شود و توضيح داده شود. ما در اولين فرصت به اين موضوع خواهيم پرداخت.