دولت، احزاب و جامعه سوسیالیستی

جوانان کمونیست

۴۶۸

دامون: قدرت سیاسی از دیگاه شما به چه معنی است و آیا تمایزی میان تعریف شما از قدرت سیاسی و تعریف دیگر احزاب و گروه های چپ از آن وجود دارد؟

حمید تقوائی: قدرت سیاسی یعنی کل دستگاه حکومت از کابینه دولت تا وزارتخانه ها و ارتش و پلیس و زندانها و پارلمان و دستگاه قضائی و کلیه نهادهای دولتی. در جوامع طبقاتی یعنی در تمام طول تاریخ بشر تا زمان حاضر این دستگاه در دست و در خدمت طبقات حاکم بوده است. و امروز هم در تمام کشورها ماشین دولتی در دست طبقه سرمایه دار و حافظ منافع این طبقه است. البته احزاب و نیروهای سیاسی طبقه حاکمه همیشه سعی کرده اند ماهیت طبقاتی دولت را پنهان بدارند و آنرا ابزار اداره جامعه و نماینده مردم و غیره معرفی کنند. بخصوص در کشورهای غربی موفق شده اند به کمک مدیا و مهندسی افکار این توهم را به باور عمومی تبدیل کنند که دولت نماینده کل مردم و برآمده از رای آنها است اما حتی در این جوامع نیز در شرایطی نظیر شرایط بحران امروز سرمایه داری واقعیات زندگی هرروزه ماهیت طبقاتی دولت و وابستگی تمام و کمال آن به طبقه سرمایه دار را بطور آشکار و انکار ناپذیری جلوی چشم همگان قرار میدهد.

در مورد تلقی دیگر نیروهای چپ از قدرت سیاسی من فکر میکنم قاعدتا همه در ماهیت طبقاتی دولت و کارکرد آن در خدمت طبقه حاکمه اشتراک نظر داشته باشند. این یکی از واقعیات پایه ای جوامع موجود و یک نقد ریشه ای چپ به جامعه بورژوایی و کلا جوامع طبقاتی است. اختلاف در میان نیروهای چپ بیشتر برسر چگونگی تصرف قدرت سیاسی و ساختمان حکومتی بعد از تصرف قدرت است. بعنوان مثال ما معتقدیم حزب قدرت سیاسی را تصرف میکند و طبقه کارگر مستقیما و بی واسطه حزب قادر به خلع ید سیاسی از بورژوازی و تصرف قدرت سیاسی نیست. بسیاری از نیروهای چپ سنتی، جریانات چریکی و مائوئیستی، و همچنین نیروهای آنارکوسندیکالیست، چنین فکر نمیکنند. طیفی از نظرات، از تصرف قدرت بوسیله جبهه خلق و یا یک گروه پارتیزانی تا کسب قدرت بوسیله "خود کارگران"، بوسیله شوراها و یا دیگر تشکلهای توده ای کارگری، و یا ترکیب و ملقمه از این نوع تلقیات، را میتوان در میان نیروهای چپ سنتی یافت. ما این نوع تلقیات از نحوه تصرف قدرت سیاسی را نه از لحاظ اصولی و نظری و نه از جنبه عملی اصولی و درست و قابل اجرا نمیدانیم. بویژه برای جامعه امروز ایران این نوع نظرات تنها میتواند عملا بعنوان مانعی بر سر راه طبقه کارگر برای تصرف قدرت سیاسی عمل کند. ما از لحاظ مبانی نظری به این تز منصور حکمت معتقدیم که قدرت سیاسی در تفکر و پراتیک یک حزب سیاسی جایگاه تعیین کننده ای دارد و حزبی که این خصوصیت را نداشته باشد حزب نیست بلکه حداکثر یک گروه فشار بر روی دیگر احزاب در جامعه است. حزب نماینده طبقه کارگر در عرصه جدال برسر تصرف قدرت سیاسی است و طبقه کارگر بدون حزبش نه میتواند انقلاب علیه بورژوازی را به سرانجام برساند و نه طبعا میتواند بقدرت سیاسی دست پیدا کند.

تفاوت دیگر ما با چپ سنتی در مورد نقش شوراها در ساختمان دولت سوسیالیستی است. ما معتقدیم انقلاب را حزب رهبری میکند و قدرت را حزب میگیرد ولی جمهوری سوسیالیستی به شوراهای مردم متکی است و اراده آنها را منعکس و عملی میکند. شوراها - یا ارگانهای مشابه اعمال اراده توده ای- ممکن است در دل انقلاب شکل گرفته باشند و یا شکل نگرفته باشند اما در هر حال حزب موظف است بلافاصله پس از تصرف قدرت سیاسی و تثبیت سیاسی آن در برابر مقاومتهای نیروهای ضد انقلابی - شرایطی که منصور حکمت در نوشته معروف "دولت در دوره های انقلابی" به تفصیل توضیح داده است- دولت سوسیالیستی را متکی بر شوراهای مردم سازمان بدهد. توجه داشته باشید که ما شوراهای مردم و نه فقط شوراهای کارگری را پایه و رکن دولت سوسیالیستی میدانیم. جامعه سوسیالیستی از همان اولین قدم باید بطرف محو طبقات و در نهایت زوال دولت بعنوان ماشین اعمال سلطه یک طبقه حرکت کند و هر نوع تقسیم بندی جامعه و بخصوص نهادهای سیاسی به کارگری و غیرکارگری پس از خلع ید سیاسی از بوژوازی در جهت عکس این استراتژی عمل خواهد کرد و موجب تثبیت تقسیم بندی جامعه به طبقات خواهد شد. دولت سوسیالیستی اعمال اراده سیاسی کل جامعه را تضمین میکند و خصلت سوسیالیستی این دولت از سیاستهای کارگری ناظر بر شوراها، و نه از ترکیب آنها ناشی میشود. و این تثبیت و ناظر کردن سیاستهای سوسیالیستی در شوراها از وظایف حزب است. این درک و تلقی از نقش و عملکرد حزب و شوراها نیز یک وجه تمایز دیگر میان کمونیسم کارگری و چپ سنتی است.

دامون:در صورتی که حزب کمونیست کارگری به قدرت برسد، حمید تقوایی رهبر ایران است یا رئیس جمهور یا نخست وزیر یا صدر هیئت رئیسه؟ و اساسا دولت سوسیالیستی، چند رکنی است؟

حمید تقوائی: با توضیحاتی که دادم فکر میکنم روشن باشد که حزب ما، و یا هر حزب دیگری در جامعه سوسیالیستی، از طریق شوراها در حکومت شرکت خواهد کرد. البته بلافاصله بعد از سرنگونی و در یک دوره کوتاه انقلابی قدرت در دست حزب و نیروی رهبری کننده انقلاب خواهد بود و اگر این نیرو حزب ما باشد طبعا حزب ما قدرت را در دست خواهد داشت. اما همانطور که در بالا توضیح دادم و در برنامه یک دنیا بهتر نیز به تفصیل آمده، جمهوری سوسیالیستی به معنی حاکمیت شوراها است و مسئولین حکومتی از رئیس جمهور تا مسئولین منطقه ای و شهری را شوراها انتخاب خواهند کرد. همه احزاب آزاد اند در جامعه و در شوراها فعالیت کنند و طبعا بر مبنای درجه نفوذ و پذیرش اجتماعی سیاستهایشان از جانب شوراها انتخاب خواهند شد و در دولت نقش ایفا خواهند کرد. من و یا هر رهبر حزبی دیگر نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود.

در پاسخ به سئوالتان در مورد چند رکنی بودن دولت سوسیالیستی باید بگویم اگر منظور قوای مقتننه و مجریه و قضائیه است باید بگویم در نظام شورائی چنین تفکیک قوائی وجود ندارد. شوراها هم بعنوان ارگانهای قانونگذار و هم بعنوان مجری این قوانین عمل میکنند. ارگانهای قضائی، قضات و هیات ژوری و دادستان و وکلای مدافع و غیره نیز بوسیله شوراها انتخاب میشوند. اساس سیستم شورائی دخالت مستقیم و مدام همه مردم در امور سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و حذف مسئولین و نهادهای و ارگانهای مافوق مردم در کلیه عرصه های مربوط به قانونگذاری و اجرائی و قضائی است. شوراها یا مستقیما و یا از طریق مسئولین قابل حسابرسی و عزل و نصب تصمیم میگیرند و عمل میکنند و کلیه امور را به پیش میبرند. نظام شورائی به معنی واقعی و عملی نظام اعمال قدرت توده مردم و کل جامعه است.

دامون:در صورت برگزاری انتخابات برای تعیین نظام آتی در ایران، حزب کمونیست کارگری چه برنامه ای برای کسب قدرت سیاسی در شرایط مذکور دارد؟

حمید تقوائی: برگزاری انتخابات برای تعیین نظام قبل از سرنگونی جمهوری اسلامی امر غیرممکنی است و اصولا هیچ موضوعیتی ندارد. هیچ نظام و حکومتی حتی در سیستم دموکراسی پارلمانی کشورهای غربی، چه برسد به جمهوری اسلامی که برای حفظ و بقای خودش از هیچ جنایتی ابا ندارد، بود و نبود خود را به رای نمیگذارد. اگر شما صرفا از لحاظ تئوریک و اصول نظری و به اصطلاح بعنوان یک امر آکادمیک این سئوال را مطرح میکنید پاسخ اینست که حزب ما در انتخابات برای تعیین نظام در صورتیکه آزاد و واقعی باشد شرکت خواهد کرد. ما معتقدیم خواست و آمال اکثریت جامعه را نمایندگی میکنیم و در صورتی که یک انتخابات آزاد و با وقت کافی برای تبلیغات و توضیح سیاستها و اهداف همه احزاب و نیروهای سیاسی، برگزار بشود حزب ما برنده انتخابات خواهد بود. اما همانطور که گفتم عملا چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد. انتخابات برای تعیین نظام وقتی موضوعیت پیدا میکند که رژیم موجود بقدرت انقلاب مردم سرنگون شده باشد. در چنین شرایطی حزب ما، مستقل از اینکه رهبر انقلاب خود و یا هر نیروی سیاسی دیگری باشد، نظام جمهوری سوسیالیستی را که رئوس سیاستهای آن در برنامه یک دنیای بهتر اعلام شده، به رای عمومی خواهد گذاشت. این نکته را هم باید تاکید کنم که حتی در این شرایط نیز آن نظام و آلترناتیو سیاسی که بوسیله حزب و نیروی رهبری کننده انقلاب پیشنهاد میشود از جانب جامعه پذیرفته خواهد شد. بعبارت دیگر در خود پروسه انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی، بر مبنای نقش و درجه نفوذ احزاب و نیروهای سیاسی در گیر در انقلاب، نوع نظام و حکومت آتی نیز عملا تعیین میشود. انتخابات تعیین نوع نظام و یا برای تعیین قانون اساسی که معمولا بعد از انقلابها صورت میگیرد عملا یک نوع رسمیت قانونی دادن به نظام و نوع حکومتی است که فی الحال در پروسه انقلاب جامعه عملا انتخاب کرده است. بعبارت دیگر بقول منصور حکمت انقلاب یک حرکت سلبی است و جامعه آلترناتیو اثباتی نیروئی را انتخاب خواهد کرد که نفی و نقد و اعتراض او به وضع موجود را قبول کرده باشد.

دامون:در سیستم شورایی، مردم هر زمانی که بخواهند می توانند از طریق شورا ها مجریان دولت را تغییر دهند. آیا این امر امکان پذیر است که مثلا دولتی یک ماه سرکار باشد و دولتی چندین سال؟ آیا در جمهوری سوسیالیستی دوره زمانی مشخصی برای دولت تعیین می شود؟

حمید تقوائی: طبعا شوراها هر مسئول را برمبنای سیاستها و برنامه عملی ای که پیشنهاد و نمایندگی میکند انتخاب میکنند. و یک فاکتور در این انتخاب زمان معینی است که اجرای هر سیاست یا پروژه عملی لازم دارد. شوراها در طی این مدت سیر پیشرفت هر سیاست و پروژه را مد نظر دارند، از فعالیتهای مسئولین اجرائی حسابرسی میکنند و غیره. و روشن است که تصمیم گیری در مورد تغییر مسئولین با توجه به این عوامل و با آگاهی کامل صورت میگیرد. طبعا اگر مسئولی خوب کار کند برای انجام پروژه های دیگر و یا پست های اجرائی بالاتر نیز انتخاب خواهد شد و بر عکس در صورتیکه شوراها به هردلیلی از مسئولی راضی نباشند ممکن است قبل از فرارسیدن موعد انجام یک پروژه، یا تصدی یک پست، او را عوض کنند. بعضی پستها و مسئولیتهای اجرائی ممکن است دوره زمانی معینی داشته باشند اما حتی در این موارد هم چنانچه شوراها از عملکرد فرد مسئول راضی نباشند میتوانند او را قبل از بپایان رسیدن دوره اش عوض کنند.

بنابرین در پاسخ به سئوال مشخص شما در مورد دوره زمانی دولت باید گفت این کاملا امکان دارد که در نظام سوسیالیستی دولتها ( به معنی کابینه دولتی) دوره های متفاوتی بر سر کار باشند و این کاملا به عملکرد و کارنامه آنها بستگی خواهد داشت. البته سقف یا حداکثر زمان تصدی امور بوسیله یک مقام یا کابینه ممکن است زمان ثابتی باشد ( که آن هم بوسیله شوراها تعیین شده) اما همانطور که اشاره شد تغییر مسئولین و مقامات دولتی در هر زمان جزء اختیارات شوراهاست. این را هم باید اضافه کنم که از هم اکنون نمیتوان جزئیات سازمان و نحوه کار دولت را تعیین کرد و لزومی هم به این کار نیست. مقررات و قوایین عملی هر چه باشد اصل ناظر بر این قوانین تضمین اختیار شوراها در عزل و نصب مقامات در هر زمان است. و این تفاوت اساسی میان نظام شورائی و نظامهای موجود است که مردم در فاصله دو انتخابات هیچ کنترل و نظارتی بر مسئولین ندارند.

دامون:احزاب کمونیست در غرب از قدرت سیاسی و اجرایی برخوردار نیستند و بعضا حتی درانتخابات هم حضور ندارند. چرا؟

حمید تقوائی: ریشه مساله در سیاستهای این احزاب و نوع کمونیسمی است که نمایندگی میکنند. با سلطه سرمایه داری دولتی در شوروی و شکل گرفتن جریانات انتقادی کمونیسم اردوگاهی نظیر مائوئیسم و اورو کمونیسم و تروتسکیسم، کمونیسم اساسا به پرچم مبارزات طبقات دیگر تبدیل شد. از جنبش صنعتی کردن و رشد اقتصاد ملی تا جنبشهای استقلال طلبانه و ضد امپریالیستی و انقلابات ضد فئودالی در کشورهای جهان سوم و غیره، همه اینها بخاطر محبوبیت و جاذبه ای که انقلاب اکتبر در جهان کسب کرده بود خود را کمونیست و مارکسیست مینامیدند. در اروپا نیز این جنبشها در شکل احزاب و گروههای مختلف چپ حضور داشتند اما دقیقا از آنجا که به نقد و اعتراض کارگری و نقد عمیق سوسیالیستی از سرمایه داری غربی متکی نبودند به حاشیه سیاست رانده شدند. بعد از فروپاشی شوروی بسیار از این نیروها حتی اسم کمونیسم را هم کنار گذاشتند و به صف نیروهای مدافع بازار آزاد پیوستند. امروز در شرایط دنیای بعد از جنگ سرد گرچه شکست شوروی را بپای کمونیسم مینویسند اما از میان برخاستن سوسیالیسم اردوگاهی فضا و عرصه را برای عرض اندام کمونیسم کارگری در غرب و در سراسر دنیا آماده کرده است. کمونیسم کارگری به همان اندازه با نقد عمیق و رادیکالش به سرمایه داری دوران ما مشخص میشود که با تفاوتهای پایه ای و همه جانبه اش از همه شاخه های دیگر کمونیسم در هشتاد ساله اخیر. به نظر من امروز بر متن بحران جهانی سرمایه داری کمونیسم کارگری بیش از هر زمان دیگر در کشورهای غربی زمینه رشد و کسب نفوذ دارد. پیروزی کمونیسم کارگری در ایران به سرعت آنرا به یک جنبش و نیروی سیاسی پرنفوذ و مطرح در دنیا و از جمله در کشورها غربی تبدیل خواهد کرد.

( برای درک عمیق تر از موقعیت کمونیسم کارگری خواننده را به نوشته ارزشمند "تفاوتهای ما" از منصور حکمت رجوع میدهم.)

دامون: آیا در جمهوری سوسیالیستی ایران، احزاب غیر کمونیست و احزاب چپ مخالف دولت، حق فعالیت گسترده دارند؟ آیا میتوانند به قدرت برسند؟ و در صورت به قدرت رسیدن این احزاب تهدیدی برای نظام شورایی محسوب نمی شوند؟

حمید تقوائی: همانطور که اشاره کردم در جمهوری سوسیالیستی اولا فعالیت همه احزاب آزاد است و ثانیا مکانیسم بقدرت رسیدن احزاب شرکت و کسب نفوذ در شوراها است. در جامعه ای که ما خواهان آن هستیم هیچ محدودیت و قید و شرطی بر سر آزادیهای سیاسی از جمله آزادی احزاب وجود نخواهد داشت. این برای ما صرفا یک امر آرمانی نیست. در عمل نیز آزادیهای بیقید و شرط به نفع ما سوسیالیستها است. ما معتقدیم از نظر سیاسی و در عمل تنها با تضمین آزادی بی قید وشرط میتوان از سوسیالیسم دفاع کرد. مبارزه با انواع عقاید و مقدسات و خرافات و تعصبات مذهبی و ناسیونالیستی و قومی و جنسیتی و نژادی جزئی از روند و از ملزومات تحقق سوسیالیسم در یک جامعه است و این مبارزه را تنها با اتکا به آزادیهای بیقید و شرط سیاسی میتوان به پیش برد و به نتیجه رساند. بورژوازی و کلا طبقات حاکمه در طی قرون و اعصار انواع خرافات مذهبی و ملی و قومی و جنسیتی را در جوامع رواج داده اند و در مقابل، با زندان و شکنجه و اعدام و انواع قید و بندهای قانونی و مقدسات و تابوهای اخلاقی و فرهنگی و غیره، سر آزادی را بریده اند. دهان آزادیخواهان و انقلابیون کمونیست را بسته اند و جامعه و افکار عمومی را با اقسام خرافات و عقاید ارتجاعی و ضد انسانی مسموم کرده اند. جامعه سوسیالیستی اعلام میکند همه باید آزاد باشند و این عملا یعنی شکستن انحصار مذهب و ناسیونالیسم و دیگر خرافات و مقدسات ارتجاعی بر رسانه ها و تریبونها و برسمیت شناسی آزادی بی قید و شرط کمونیستها و سوسیالیستها و منتقدین مذهب و ناسیونالیسم. ناسیونالیسم و مذهب تا بحال مانعی برای ابراز نظرات خود نداشته اند و در جامعه سوسیالیستی نیز نخواهند داشت. فرق اساسی اینجاست که در جامعه سوسیالیستی نقد مذهب و ناسیونالیسم نیز آزاد است. نقد کمونیستی سرمایه داری، از اقتصاد و سیاستش تا فرهنگ و ادبیات و هنرش، آزاد است. و ما مطمئنیم در صورتی که سوسیالیسم و کمونیسم نیز مانند مذهب و ناسیونالیسم و دیگر شاخه های فکری بورژوائی بتوانند حرف خود را بزنند پیروزی با ما کمونیستها خواهد بود چون حقیقت با ما است. چون ما منافع واقعی اکثریت عظیم مردم را نمایندگی میکنیم.

از لحاظ سیاسی تضمین آزادیهای بیقید و شرط به این معنی است که در جامعه سوسیالیستی هر حزبی با هر مرام و برنامه و هدفی میتواند تشکیل بشود و فعالیت کند. نحوه دخالت عملی همه احزاب در دولت و در اداره امور از طریق شوراها خواهد بود. شوراها با اهداف و سیاستها و برنامه های احزاب مختلف آشنا میشوند و انتخاب میکنند. طبعا هر حزبی که بیشترین طرفدار را در شوراها داشته باشد بیشترین مقامات و پستهای دولتی و اجرائی را نیز از آن خو د خواهد کرد. از نظر شکل این مکانیسم شبیه کار دموکراسی پارلمانی است. در دموکراسی پالمانی احزاب با حضور در پارلمان و بدست آوردن کرسی در دولت دخیل میشوند و در دموکراسی شورائی با حضور در شوراها و جلب نظر شوراها به سیاستها و اهداف خود. البته این مقایسه به همین جا ختم میشود. پارلمان مردم را نیابتی نمایندگی میکند و شوراها نماینده مستقیم و بلاواسطه مردم هستند. پارلمان فقط وظیفه قانونگذاری را بعهده دارد در حالیکه شورا هم قانونگذار و هم مجری قانون است و بالاخره پارلمان و بر مبنای آن مسئولین دولتی هر چهار - پنج سال یکبار انتخاب میشوند ولی در نظام شورائی عزل و نصب مسئولین در هر زمانی که شورها اراده کنند میتواند صورت بپذیرد. بنابراین در نظام شورائی گرچه دخالت احزاب در دولت و انتخاب شدن به مقامات دولتی در گرو درجه نفوذ و مقبولت آنان در شوراها است اما این مکانیسمی است که نظارت و اعمال اراده همیشگی و مدام توده مردم را بر دولت و بر احزاب دولتی نیز تضمین میکند. این مکانیسم نه تنها تهدیدی برای نظام شورائی محسوب نمیشود بلکه بر عکس تضیمن کننده بقای آنست. اگر حزبی بخواهد در برابر سیاستهای سوسیالیستی بایستد و سرمایه داری را اعاده کند یا باید شوراها را به سیاست خود قانع کند و یا ناگزیر است شوراها را دور بزند و از بالای سر آنها اقدام کند. قانع کردن شوراها به احیای استثمار و نظام سرمایه در شرایطی که احزاب کمونیست مثل حزب ما نیز در جامعه فعالیت میکنند امر ساده ای نیست! این بر میگردد به اصلی که در ابتدای جواب به این سئوال توضیح دادم. در شرایطی که حزب ما بتواند سیاستها و اهداف و برنامه اش را علنا در جامعه تبلیغ کند و توضیح بدهد اکثریت قریب باتفاق جامعه با ما خواهد بود. اما شق دوم یعنی نادیده گرفتن شوراها و دور زدن آنها هم ممکن نیست چرا که شوراها خود تشکیل دهنده نیروهای مسلح نیز هستند. و اجازه نمیدهند هیچ حزب و مرجعی در جامعه آنها را دور بزند و یا نادیده بگیرد. کودتا علیه شوراها ممکن نیست.

دامون: با توجه به چالش میان سوسیالیسم و سرمایه داری، آیا غرب، ایران سوسیالیستی را به رسمیت می شناسد؟ و با آن تعامل سیاسی و اقتصادی خواهد داشت؟

حمید تقوائی: به نظر من میتوان دولتهای غربی را ناگزیر به برسمیت شناسی جمهوری سوسیالیستی کرد. روشن است که استقرار جمهوری سوسیالیستی نتیجه یک انقلاب عظیم خواهد بود که فی الحال در روند خود توجه و حمایت کارگران و آزادیخواهان و اکثریت عظیم مردم دنیا را بخود جلب کرده است. بعد از پیروزی، جمهوری سوسیالیستی با اقدامات و تصمیمات انسانی و مترقی و پیشرو اش همچنان در مرکز توجه افکار عمومی جهان خواهد بود. جمهوری سوسیالیستی در اولین قدم برنامه یک دنیای بهتر را بعنوان مبانی و رئوس سیاستش در عرصه های مختلف اعلام میکند، لغو مجازات اعدام و حبس ابد، برابری کامل زن و مرد، جدائی کامل مذهب از دولت و آموزش و پرورش و قوه قضائیه، لغو استثمار و همه تبعیضات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، و تضمین آزادیهای بیقید و شرط بیان و مطبوعات و تحزب و تشکل و اعتراض و اعتصاب و غیره، همه اینها از زمره اولین اهداف اعلام شده و اولین اقدامات جمهوری سوسیالیستی است و این اقدامات با استقبال و حمایت توده مردم نه تنها در ایران بلکه در سراسردنیا مواجه خواهد شد. در چنین شرایطی حمله به جمهوری سوسیالیستی و حتی تحت فشار قرار دان آن برای دولتهای غربی کار آسانی نخواهد بود. بقول منصور حکمت کمونیسم ما ریشه در تمدن غربی دارد و این در تحلیل نهائی مبنای رابطه ما با توده مردم در کشورهای غربی است. اگر دولتهای غربی بخواهند در میان جامعه خود و در افکار عمومی کشور خود منزوی نشوند ناگزیرند رابطه خصمانه ای با ما نداشته باشند. من توضیحات بیشتری در این زمینه نمیدهم و خواننده علاقمند را رجوع میدهم به متن سخنرانی "آیا پیروزی کمونیسم در این ممکن است" از منصور حکمت. او در این سخنرانی مشخصا به این سئوال رابطه غرب با جمهوری سوسیالیستی به روشنی و نسبتا به تفصیل پاسخ داده است.

دامون: با تشکر از شما برای شرکت در این مصاحبه.