طبقه كارگر به حزب سياسی نياز دارد

انترناسیونال: در شماره ۳۵۳ اين نشريه در مصاحبه اي كه با شما داشتيم ضمن پرداختن به مباحث پلنوم اخیر حزب مختصرا در مورد سمینار "حزب سیاسی" توضیحاتی دادید. بنظر میرسد این بحثی است که اهمیت پایدارتری دارد. این بحث در پاسخ به کدام ضرورت های سیاسی طرح شده است؟ چرا باید حالا در مورد حزب سیاسی صحبت کرد؟

حمید تقوائی: ضرورت این بحث از شرایط سیاسی حاضر در ایران ناشی میشود. هدف سمینار حزب سیاسی تاکید بر خصلت و خصوصیات پایه ای بود که یک حزب کمونیست کارگری برای پاسخگوئی به وظایفی که انقلاب جاری در برابر او قرار میدهد باید از آن برخوردار باشد. در سمینار این خصوصیات در قالب نقد چپ غیرکارگری در برخورد به انقلاب و طبقه کارگر و جنبش کارگری، مورد بحث و بررسی قرار گرفت. به نظر من چپ غیر کارگری - تا آنجا که موضوع این بحث مربوط میشود- دو ویژگی معین دارد که درست در نقطه مقابل کمونیسم کارگری قرار میگیرد: از یکسو از لحاظ فکری و متدولوژی ایدئولوژیک واسکولاستیک است و از سوی دیگر از لحاظ عملی حداکثر از ایفای نقش گروه فشار بر جنبشها و احزاب دیگر در جامعه فراتر نمیرود. و این دو خصوصیت کاملا به هم مربوط اند. نیروئی که در عرصه سیاست - و بویژه مساله قدرت سیاسی - عملا میدان را به جنبشها و احزاب و سیاستهای طبقات دیگر واگذار کرده ناگزیر است از لحاظ نظری به مواضع و مرزبندیهای ایدئولوژیک متوسل شود و تلاش کند به هویت و موجودیت خود بعنوان یک فرقه ایدئولوژیک معنائی بدهد.

در تفکر و سیاست چپ ایدئولوژیک طبقه کارگر بعنوان یک طبقه اجتماعی جائی ندارد. یعنی طبقه ای که نه تنها از استثمار بلکه از همه مصائب اجتماعی ناشی از سلطه سرمایه در رنج است و بطور عینی و از لحاظ اجتماعی این توان و قدرت را دارد که همه جامعه و همه مردمی که به نحوی قربانی مصائب و تبعیضات سرمایه داری هستند را رها کند. کارگر از نظر نیروهای چپ سنتی یک صنف تولید کننده و استثمار شونده است. صرفا قربانی سرمایه داری است و نه نجات دهنده و رهاننده کل جامعه از سلطه سرمایه. و این دقیقا درک و تلقی صاحب سرمایه از کارگر است. روشن است که در چنین بینشی سیاست کارگری و بطریق اولی حزب سیاسی طبقه کارگر نمیتواند هیچ جایگاهی داشته باشد. یک نکته مورد بحث در سمینار این بود که طبقه کارگر وقتی به سیاست پا میگذارد که در مورد نه صرفا طبقه خود و مطالبات صنفی خود، بلکه کل مسائل جامعه و مشکلات همه مردم نظر بدهد و موضع بگیرد و راه حل داشته باشد. تمام ضرورت حزب و حزبیت برای طبقه کارگر از اینجا ناشی میشود. با صنفی گرائی میتوان حداکثر به سندیکالیسم رسید و نه به کمونیسم و حزب کمونیستی. این نوع صنفی گرائی، و یا به بیان روشن تر برخورد بورژوائی به طبقه کارگر تحت نام کمونیسم، به نظر من اساس فرقه گرائی و ایدئولوژی گرائی چپ سنتی و جا خوش کردن در فرقه های ایدئولوژیک در تقابل با حزب سیاسی طبقه کارگر است.

این خصوصیات چپ غیرکارگری بویژه وقتی مساله تعیین تکلیف قدرت سیاسی به خیابانها کشیده میشود و یک جنبش انقلابی توده ای برای بزیر کشیدن حکومت، نظیر آنچه در یکسال اخیر شاهد آن هستیم، در میگیرد عود میکند و برجسته و بارز میشود. در برخورد به یک جنبش انقلابی زنده و در شرایطی که حزب انقلابی طبقه کارگر باید با تمام قوا برای نمایندگی طبقه در عرصه مبارزه بر سر قدرت سیاسی و برای رادیکالیزه کردن و پیشبرد و رهبری انقلاب بمیدان بیاید، بسیاری از نیروها و سازمانهای چپ غیر کارگری به یک نوع پاسیفیسم و منزه طلبی ایدئولوژیک، و در بهترین حالت تردید و سردرگمی، دچار شدند. این گیجی و منزه طلبی در برخورد به جنبش توده ای، در قبال نیروها و جنبشها و احزاب سیاسی دیگر، و در برخود به حکومت و جناحهای آن کاملا قابل مشاهده است. از انکار انقلاب حاضر بعنوان دعوای جناحهای حکومتی و فراخواندن مردم و کارگران به خانه نشینی، تا نفی جنبش انقلابی به بهانه عدم حضور جنبش کارگری و منتظر ظهور طبقه کارگر نشستن، از جمله نمونه های مشخص عملکرد چپ غیرکارگری در دوره یکساله اخیر است. برخی از این نیروها ترجیح داند در دل طوفانی که بر پا شده سر خود را بدزدند و مواضع و مرزبندهای ایدئولوژیک خود را از گزند یک حرکت عظیم توده ای که با تصورات و تعاریف اسکولاستیک آنان از انقلاب و جنبش کارگری خوانائی نداشت مصون بدارند.

این نوع عافیت جوئیهای فرقه ای به کمونیسم و کارگر هیچ ربطی ندارد. طبقه کارگر بدون حضور فعال در عرصه مبارزه سیاسی، بدون دخالتگری فعال در تحولات و تلاطمات انقلابی و چالش سیاسی حکومت در راس جامعه و در پیشاپیش توده مردم بحرکت درآمده، آزاد نخواهد شد و دقیقا به همین دلیل به یک حزب سیاسی نیازمند است. طبقه کارگر به حزب نیاز دارد تا او را در عرصه مبارزه بر سر قدرت سیاسی نمایندگی کند و بویژه در دل یک تلاطم انقلابی توده مردم بجان آمده از مصائب سرمایه داری را در مبارزه برای خلع ید سیاسی و اقتصادی از بورژوازی بسیج کند و بحرکت درآورد. این پراتیک و دخالتگری فعال و تعرضی در تحولات واقعی سیاسی به نظر من یک شاخص مهم سیاست کارگری و "حزب سیاسی" طبقه کارگر در تمایز از "فرقه های ایدئولوژیک" است. از اینرو طرح بحث "حزب سیاسی" در نقد چپ غیرکارگری نتایج پراتیکی مهمی در رابطه با شرایط انقلابی حاضر و توضیح و روشن کردن ابعاد مختلف پراتیک کمونیستی در این شرایط دارد. هدف من در نهایت روشن کردن همین جنبه های عملی در سطوح مختلف فعالیت حزبی بود.

انترناسیونال: در مورد حزب سیاسی قبلا ما مباحث مفصلی داشته ایم. از جمله در جزوه درخشان منصور حکمت "از گروه فشار تا حزب سیاسی"، تفاوت بحث شما با مباحث قبلی چیست؟

حمید تقوائی: بحثی که من در سمینار ارائه کردم در واقع نوعی رجوع مجدد به نظرات منصور حکمت در شرایط سیاسی حاضر است. اساس نظریه حزب سیاسی منصور حکمت مبارزه حزب برای تصرف قدرت سیاسی است. منصور حکمت تاکید میکند که حزبی که مساله قدرت سیاسی از تفکر و پراتیک اش غایب باشد اساسا حزب نیست. در شرایط انقلابی و در شرایطی که مساله قدرت سیاسی به موضوع محوری کل جامعه تبدیل میشود، این تز منصور حکمت اهمیت تعیین کننده ای پیدا میکند. نظریه حزب سیاسی بخصوص در برخورد به یک انقلاب زنده به استنتاجات عملی و پراتیکی اساسا متفاوتی از "چه نباید کرد" های چپ فرقه ای منجر میشود و عملا و در عرصه پراتیک نه تنها راه کمونیسم کارگری را تماما از چپ غیر کارگری جدا میکند بلکه یک نوع پراتیک صد و هشتاد درجه متفاوت از چپهای دیگر را در دستور کمونیسم کارگری قرار میدهد. فراخواندن مردم به شرکت فعالانه در انقلاب در مقابل دعوت به خانه نشینی آنان یک نمونه مشخص این دو نوع پراتیک متقابل در انقلاب جاری است. البته نظرات و تزهای پاسفیستی و انحلال طلبانه نظیر "چپ ضعیف است و راست قوی است و جمهوری اسلامی تثبیت شده و جنبش سرنگونی شکست خورده" و غیره در میان نیروهای چپ غیرکارگری وجود داشت اما سر بر آوردن انقلاب باعث شد تا این نظرات مشعشع به سطح بازداشتن مردم از شرکت در یک حرکت توده ای عظیم، که همه دنیا بعنوان انقلاب برسمیت شناخت و از آن حمایت کرد، بسط پیدا کند. در مقابل برای ما، برای حزب سیاسی طبقه کارگر، سر بر آوردن انقلاب به معنی فعالیت هر چه وسیع تر و همه جانبه تر در عرصه های مختلف مبارزه و سازماندهی و رهبری این مبارزات برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تصرف قدرت سیاسی است. این یک دوقطبی نظری ایدئولوژیک نیست بلکه ناشی از دونوع پراتیک طبقاتی متضاد یکدیگر است. به عقیده من نطریه حزب سیاسی منصور حکمت نیز اساسا این تسویه حساب پراتیکی- طبقاتی با کمونیسم غیرکارگری را مد نظر دارد. این جنبه های عملی را منصور حکمت زیر تیتر حزب و جامعه توضیح میدهد و راهنمای بسیاری از فعالیتهای حزب نیز همین رهنمودهای عملی بوده است. آنچه شاید میتوان گفت برای حزب ما تازه است رابطه حزب و جامعه در شرایطی است که جامعه در یک تلاطم انقلابی به سر میبرد. شناخت دینامیسم انقلاب و مکانیسمهای آن، شیوه برخورد به تظاهرات توده ای - در تمایز از آکسیونهای حزبی که تا کنون بخش عمده فعالیت ما بوده است-، برخورد به احزاب ونیروهای سیاسی اپوزیسیون به ازای نقشی که در تحولات ایفا میکنند، اتکا به خصلت سلبی انقلاب و رادیکالیزه کردن مبارزات بر مبنای تعمیق نقد و اعتراض و "نه" مردم به وضعیت موجود، نمایندگی کردن جنبش انقلابی مردم در خارج از ایران و جلب حمایت افکار عمومی ونیروهای مترقی جهانی و فعالیتهای تازه کمپینی و لابی ایستی که به این منظور لازم است، اینها همه جنبه های مختلفی از پراتیک وسیعی است که انقلاب در دستور ما قرار میدهد. نظریه حزب سیاسی منصور حکمت تئوری پایه ای و عمومی عمیق و راهگشائی برای روشن کردن این جنبه های عملی است. به نظر من شرایط انقلابی یکسال اخیر بیش از پیش مکان و اهمیت عملی نظریه حزب سیاسی را بما نشان داد.

انترناسیونال: مخاطب این بحث بنا بر این کیست؟ افراد عادی یا عناصر سیاسی جامعه؟ جریانات چپ فرقه ای و ایدئولوژیک و منزه طلب؟ یا صفوف خود حزب؟

حمید تقوائی: مخاطب این بحث صفوف حزب و در یک سطح عمومی تر آن بخش وسیع فعالین کمونیست است که میخواهند در دل طوفانی که در گرفته است در شکل دادن به تحولات دخیل باشند و نقش ایفا کنند. نقطه عزیمت این بحث دخالتگری کمونیستی و تغییر واقعیات در جهت اهداف سوسیالیستی طبقه کارگر است و لذا این بحث به چپ فرقه ای وسکتهای ایدئولوژیک، نیروهائی که منصور حکمت آنان را "کاهنان سرخپوش معبد تاریخ" مینامد، ربطی پیدا نمیکند. نقد این نیروها بما کمک میکند تا نظرات و سیاستهای عملی کمونیسم کارگری، و یا به توصیف مارکس که بارها منصور حکمت بکار میبرد "ماتریالیسم پراتیک"، را بهتر باز کنیم و توضیح بدهیم.

تا آنجا که به مردم عادی و افکار عمومی برمیگردد کسی با نظریه حزب سیاسی مشکل و مساله ای ندارد. غیر فرقه ای بودن و سیاسی بودن سازمانها و احزاب سیاسی و مبارزه و فعالیت احزاب برای تصرف قدرت سیاسی برای مردم فرض است. آنچه برای افکار عمومی عجیب و غیرعادی است موضع گیری و عملکرد فرقه ای و ایدئولوژیک در برخورد به مسائل و تحولات سیاسی است. ازینرو در یک مقیاس اجتماعی و تا انجا که به درک و توقع وانتظار عمومی از حزب بر میگردد نیازی به نظریه حزب سیاسی نیست. مساله بر سر نظرات و سنتها و پراتیکی است که برای سالهای متمادی چپ غیر کارگری در خود جنبش چپ رواج داده است. برای منصور حکمت ضرورت پرداختن به بحث حزب سیاسی و نظریه های "حزب و جامعه" و "حزب و قدرت سیاسی" دقیقا همان مسائلی بود که به نوشتن "تفاوت های ما" منجر شد: یعنی ضرورت باز تعریف کمونیسم کارگری مارکس در تمایز و تقابل با "کمونیسم" های طبقات دیگر. در شرایط حاضر این بازتعریف، برخورد کمونیستی به انقلاب در تمایز و تقابل با کمونیسمهای طبقات دیگر را نیز در دستور کار ما قرار داده است و سمینار حزب سیاسی تلاشی برای پاسخگوئی به این ضرورت بود.

انترناسیونال: انتظار و توقع شما از طرح این مباحث چیست؟ میخواهید چه اتفاقی بیفتد، چه فراخوانی به حزب دارید و چقدر خوشبین هستید؟

حمیدتقوائی: انتظار من قبل از هر چیز این است که این بحث صفوف حزب را به یک تئوری و بینش مارکسیستی در مورد حزب و پراتیک حزبی مجهز کند و از این نقطه نظر کمک موثری باشد درجهت پیشبرد وظایف خطیری که در این دوره فراروی ما قرار گرفته است. ما در این دوره ضعفها و اشکالات عملی متعددی داشتیم و بحث حزب سیاسی کمک میکند که در یک سطح جامع و ریشه ای به مصاف این مشکلات و موانع برویم. البته در یکساله اخیر ما بر مسائل عملی زیادی غلبه کردیم و امروز نسبت به یکسال قبل از دید و تجربه غنی تری در برخورد به چالشهائی که مقابلمان قرار گرفته برخورداریم. به یک معنی رجوع به نظریه حزب سیاسی در ادامه همین دید و تجربه یکساله صورت میگیرد. اما در عین حال طرح مجدد این بحث یک برخورد نظری تر و پایه ای تر به مسائل یا بهتر بگویم به ریشه مشکلات مشخصی است که در این دوره در مقابل ما قرار دارد. در نتیجه باید انتظار داشت و من بسیار امیدوارم که اعضا و کادرهای حزب بسیار فعال تر و تعرضی تر از گذشته و با بینش و درک روشن تر و جامع تری در مورد اهمیت و جایگاه پراتیک و فعالیتهای حزبی وظایف خود را به پیش ببرند. فراخوان من به فعالین حزبی از یکسو رجوع مجدد به بحثهای پایه ای کمونیسم کارگری - بویژه مباحث "تفاوتهای ما" ، "حزب و جامعه" و "حزب و قدرت سیاسی"، نظریه سلبی بودن انقلاب، " آیا پیروزی کمونیسم در ایران ممکن است"، و مباحث و مصوبات حزب در مورد انقلاب از کنگره چهارم تا امروز است و از سوی دیگر متکی شدن و بکار گرفتن این نظرات در پیشبرد نقشه عملها و سیاستهای عملی حزب در عرصه های مختلف فعالیت. امیدوارم طرح مجدد بحث حزب سیاسی بر متن شرایط انقلابی جامعه کمک موثری در این جهت باشد.