حزب و تداوم انقلاب

مصاحبه با حمید تقوائی در مورد پلنوم كميته مركزي حزب

انترناسيونال: حميد تقوايي پلنوم ۳۴ كميته مركزي دو هفته پيش برگزار شد. ما در شماره قبلي انترناسيونال اطلاعيه پلنوم و قطعنامه هاي مصوب آنرا چاپ كرديم. قبل از اينكه به اين مصوبات بپردازيم اين سوال را ميخواستم مطرح كنم كه كلا ارزيابي شما از اين پلنوم چيست. يا بعبارت ديگر بنظر شما جايگاه و اهميت ويژه اين پلنوم چه بود؟

حمید تقوائی: به نظر من موضوع محوری این پلنوم رابطه حزب و جامعه بود. رابطه یک حزب سیاسی کمونیستی با یک جامعه انقلابی و متحول. این پلنوم در سالروز آغاز خیزش انقلابی مردم برگزار میشد و وظیفه داشت با بررسی روند این انقلاب و موقعیت و شرایط امروز جنبش انقلابی راه آینده و بخصوص نقش و وظایف حزب در دل تحولات انقلابی جاری را روشن کند. حزب ما از آغاز جنبش توده ای در خردادماه گذشته مضمون و خصلت انقلابی و زیرو ورو کننده این حرکت را بازشناخت و برای تقویت و روشن و شفاف و رادیکالیزه کردن آن در سطوح و عرصه های مختلف فعالیت کرد. ازینرو لازم بود که یکسال پس از آغاز این حرکت رهبری حزب روند انقلاب و موقعیت امروز آنرا مورد بررسی قرار بدهد و وظایف ویژه ای که در این مقطع در دستور حزب قرار میگیرد را روشن کند.

یک موضوع دیگر مورد بحث در پلنوم بازنگری عملکرد حزب در دل انقلاب جاری و بررسی نقطه ضعفها و مشکلات و موانع سیاسی- تشکیلاتی- سبک کاری ای بود که در این دوره درمقابل حزب قرار داشته است. این مسائل و مشکلات علاوه بر مباحث اصلی که در خود پلنوم حول قطعنامه ها مطرح شد در دو سمینار جانبی نیز مفصلا مورد بحث و بررسی قرار گرفت. همانطور که اشاره کردم همه این مباحث ابعاد و زوایای مختلفی از رابطه حزب سیاسی با یک جامعه متلاطم و در حال انقلاب را روشن میکرد و در مجموع پلنوم توانست به موضوعاتی که در دستور داشت پاسخهای روشن و راهگشائی بدهد.

انترناسيونال: يكي از مصوبات پلنوم قطعنامه روند انقلاب در ايران بود. در اين قطعنامه بر تداوم انقلاب تاكيد ميشود و به فعالين و رهبران جنبشهاي مختلف اجتماعي فراخوانهايي ميدهد. يك تاكيد اين قطعنامه اينستكه انقلاب جاری در ايران متاثر از چپ است. و در عين حال بر اين تاكيد ميشود كه اين انقلاب متعين نيست. ميشود اينها را توضيح دهيد.

حمید تقوائی: حزب ما همیشه بر این تاکید کرده است که انقلاب خود یک پدیده متغییر و متحول است. روندی است که از دل شرایط سیاسی و اجتماعی معینی – شرایطی که بقول لنین بالائی ها قادر به حکومت نیستند و پائینی ها نمیتوانند تحمل کنند- زاده میشود و بر مبنای مکانیسمهای اجتماعی معین و شناخته شده ای رشد میکند و انکشاف می یابد. در این روند عملکرد احزاب و نیروهای سیاسی بسیار تعیین کننده است. سیر مشخص تحولات انقلابی، زدودن توهمات و نقاط ضعف انقلاب، ارتقا یافتن انقلاب و یا به بیراهه کشیده شدن آن، و نهاتیا شکست و پیروزی انقلاب تماما به عملکرد نیروهای سیاسی و مشخصا جدال بین احزاب و نیروهاي انقلابی و ضد انقلابی بستگی دارد. در این سیر رهبری انقلاب نقش تعیین کننده ای دارد و این رهبری خود در دل تحولات انقلابی عروج میکند و به راس انقلاب رانده میشود. هیچ انقلابی با رهبری خود متولد نمیشود بلکه این رهبری را- در صورتیکه اولا یک حزب و نیروی سیاسی شایسته رهبری در عرصه سیاسی حضور داشته باشد و ثانیا در برخورد به انقلاب درست عمل کند- در سیر حرکت خود بازمیشناسد و بجلو میراند.

از سوی دیگر باید توجه داشت که انقلاب یک روند عینی است که در سیر حرکت خود میتوان گفت بطور "خودبخودی" مدام به چپ سوق پیدا میکند و نیروهای درگیر و دخیل در وضعیت انقلابی را به چپ سوق میدهد. این "خود بخودی" از نظر عینی ناشی از تناقضات و بن بستهای سیاسی – اقتصادی- اجتماعی واقعی زمینه ساز انقلاب است و از لحاظ سیاسی در یک مقیاس کلان اجتماعی متاثر از عملکرد مداوم و پیگیر نیروها و احزاب انقلابی- نظیر حزب ما- در یک دوره نسبتا طولانی قبل از آغاز انقلاب است. حزبی که از مدتها قبل از آغاز انقلاب آنرا بعنوان تنها راه حل واقعی رهائی جامعه مطرح کرده و پرچم آنرا برافراشته است.

آغاز انقلاب خود در واقع آغاز روند کسب نفوذ و محبوبیت رو به افزایش حزب انقلابی نیز هست. بچالش کشیدن قدرت سیاسی و خواست سرنگونی حکومت در محور هر انقلابی است و جامعه ای که به این نقطه چالش حکومت رسیده، یعنی یک جامعه انقلابی این ظرفیت و گرایش را دارد که در مبارزه و اعتراض خود علیه حکومت مدام عمیق تر و ریشه ای تر و همه جانبه تر بشود و این در سطح سیاسی معنائی بجز سوق یافتن به چپ و نقد و اعتراض چپ به وضع موجود ندارد.

مجموعه این خصوصیات رئوس وظایف و عملکرد حزب ما در قبال انقلاب حاضر را روشن میکند. ما در اسناد حزبی در یکسال اخیر به مجموعه این وظایف تحت عنوان "متعین کردن انقلاب" رجوع کرده ایم. منظور ما از متعین کردن عبارتست از: روشن وشفاف کردن خواستها و اهداف انقلاب، تعمیق و همه جانبه تر کردن این اهداف و شعارها، سازمان یابی فعالین جنبشهای اعتراضی و بخشهای مختلف معترض جامعه، و بویژه حضور و قدرتنمائی جنبش کارگری در عرصه مبارزه سیاسی، که مشخصا در اسناد متعدد حزبی توصیح داده شده است. بعنوان نمونه "بیانیه ده خواست فوری مردم"، "مانیفست انقلاب"، "مانیفست آزادی زن" و "بیانیه سکولاریسم در ایران" همه موارد مشخصی از اقدامات حزب برای متعیین کردن انقلاب بوده است. ما در قطعنامه های مصوب کنگره هفتم که در دسامبر ۲۰۰۹ برگزار شد مشخصا ابعاد مختلف این تعیین بخشی را توضیح داده ایم و این پلنوم نیز در ادامه همان سیاست راهکارها و رهنمودهای معینی خطاب به فعالین جنبشهای اعتراضی در جامعه اعلام نمود. اینها همه جزئی از فعالیتها و اقدامات حزب ما برای تقویت و بجلو سوق دادن انقلاب جاری و رهبری و به پیروزی رساندن آنست.

انترناسيونال: قطعنامه " روند انقلاب" در رابطه با همین مساله رهبری که به آن اشاره کردید نکات ظاهرا متناقضی را مطرح میکند. از یکسو گفته میشود رهبری انقلاب هنوز تامین نشده است و از سوی دیگر اشاره میشود اين انقلاب خودبخودی و بدون رهبر نيست. آيا اين دو حكم با هم ناهمخوان نيستند؟

حمید تقوائی: قطعنامه در دو سطح مساله رهبری را مطرح میکند. اول اینکه در سطح سیاسی و بطور مشخص انقلاب هنوز رهبری خود را نیافته است. و فکر کنم این را هر ناظر سیاسی تحولات یکساله اخیر مشاهده کرده است. مدیای غربی و برخی دولتها خیلی تلاش کردند که موسوی و کروبی و برخی از مهره های نیروهای اپوزیسیون حافظ نظام را بعنوان رهبران انقلاب، که آنرا جنبش سبز مینامند، لانسه کنند و به مردم بقبولانند اما موفق نشدند. و این واقعیت خود نشانگر مضمون و اهداف رادیکال و سرنگونی طلبانه جنبش جاری است. تناقض میان اعتراضات خیابانی و شعارها و خواستهائی که مطرح میکنند با آنچه این نیروهای معرفی شده بعنوان "رهبر جنبش سبز" در پیامها و اطلاعیه هایشان میگویند چنان آشکار و واضح است که حتی خود امثال موسوی و کروبی بارها اعلام کرده اند که کنترل در دست آنان نیست و رهبر کسی نیستند. به این معنی جنبش حاضر فاقد رهبری است و این یک نقطه ضعف اساسی آنست. اما همین واقعیت در عین حال نشان میدهد که جامعه رادیکال تر و چپ تر و سرنگونی خواه تر از آنست که رهبری نوع موسوی را بپذیرد. و این رادیکالیسم تصادفی و خودبخودی نیست. انقلاب حاضر در واقع ادامه شورشهای شهری، اعتصابات وسیع کارگران و معلمان در چند سال اخیر، ۱۶ آذرهای سرخ ، مقاومت و مبارزه بی وقفه زنان و فعالین جنبش رهائی زن علیه آپارتاید جنسی، مبارزه علیه اعدام و سنگسار، و تجمعات اعتراضات در هشت مارسها و اول مه ها و در روز جهانی کودک است. از سالها قبل یک جنبش وسیع سرنگونی طلبانه در جامعه شکل گرفته بود که با پرچم "آزادی و برابری" و "منزلت معیشت حق مسلم ما است" و "سوسیالیسم یا بربریت" مشخص میشد و بروشنی متاثر از آرمان و اهداف و سیاستهای چپ و مشخصا حزب كمونيست كارگري بود. انقلاب جاری در یک مقیاس ماکروي اجتماعی در ادامه این حرکت شکل گرفت و به این معنی بی رهبری و خودبخودی نبود و نيست.

بنا براین تناقضی در کار نیست. مساله بر سر غیاب رهبری در یک جنبش توده ای چپ و رادیکال است که جناحی از خود رژیم، و نیروها و عناصر اپوزیسیون حافظ نظام را به رهبری نمیپذیرد. این واقعیت در عین حال نشاندهنده زمینه کاملا مساعد و آماده برای فعالیت، دخالتگری و ایفای نقش حزب ما بعنوان نیروی رهبری کننده جنبش انقلابی جاری است.

انترناسيونال: يكي ديگر از قطعنامه های پلنوم قطعنامه در مورد آزادي های بدون قيد و شرط سياسی است. اين حزب از آغاز تشكيلش بر آزادیهای بی قيد و شرط سیاسی تاكيد داشته و اين يك بند مهم برنامه اين حزب است. بعلاوه يكي از بند هاي ده خواست فوري مردم كه حزب اعلام كرده تاكيد همين نكته است. علت تصویب اين قطعنامه در شرايط فعلی چيست؟

حمید تقوائی: علت تصویب این قطعنامه انقلاب جاری و خواست آزادی بعنوان یکی از اهداف پایه ای آنست. انقلاب همه نیروها را بدنبال خود میکشد. ناگهان همه آزادیخواه شده اند. از طرفداران سلطنت و برپا کنندگان گورستان آریامهری تا پاسداران و شکنجه گرها و زندانبانان سابق همین حکومت. در این شرایط قطعنامه "آزادیهای بی قید و شرط سیاسی" دو نکته مهم را در رابطه با ازادیهای سیاسی اعلام میکند. اولین نکته اینست که دیکتاتوری حاکم، مانند همه دیکتاتوریها در ایران معاصر، از ضروریات کارکرد سرمایه است و سود آوری و بازتولید سرمایه داری به وجود دیکتاتوریها خشن و عریان از نوع جمهوری اسلامی نیازمند است. بعبارت دیگر ایران تحت سلطه سرمایه به آزادی حتی به معنای آنچه در کشورهای غربی، حتی درکشوری مثل ترکیه، شاهد آن هستیم نخواهد رسید. این یک نکته مهمی است که در ادبیات جنبش ما از همان دوره انقلاب ۵۷ و در نوشته های تئوریک پایه ای مثل "اسطوره بورژوازی ملی و مترقی" اثر منصور حکمت توضیح داده شده و در شرایط سرمایه داری بحرانزده نظم نوینی این دوره جهان بیش از پیش صدق میکند و حقیقت را بیان میدارد. لازم بود در دل انقلاب جاری نیز این واقعیت ضرورت دیکتاتوری برای سلطه سرمایه درایران مورد تاکید قرار میگرفت.

نکته دوم مورد تاکید در قطعنامه اینست که آزادی که بی قید و شرط نباشد آزادی نیست. و این قید و شرطهائی که بر سر راه آزادی قرار میدهند اساسا در ایدئولوژی و فرهنگ طبقه سرمایه دار ریشه دارد. یعنی مشخصا در مذهب و ناسیونالیسم. همین امروز در همه کشورها آزادیهای سیاسی را با توجیهات ناسیونالیستی نظیر امنیت ملی و دفاع از تمامیت ارضی و جلوگیری از توطئه بیگانگان و دیگر تعصبات ناسیونالیستی از این قبیل محدود و نفی میکنند. در ایران زمان شاه و در جمهوری اسلامی یک ابزار توجیه دیکتاتوری و سرکوب مخالفین سیاسی همین نوع توجیهات "ملی- میهنی" بوده است.

مذهب هم یک عامل ارتجاعی دیگر در نفی و سرکوب آزادیها است. تاریخا مبارزه برای آزادی بیان و دیگر آزادیهای سیاسی از دل مبارزه علیه مذهب در اروپای قرون وسطی سر برآورد و در ایران امروز هم مبارزه برای آزادی اساسا از دل مبارزه با مذهب و تابوها و مقدسات و قوانین مذهبی که بر دست و پای آزدی پیچیده اند میگذرد. بعبارت دیگر میتوان گفت که سخت افزار اعمال دیکتاتوری و نفی آزادیها در دیکتاتوریهاي معاصر جهان و مشخصا سرمایه داری ایران همواره زندان و اعدام و شکنجه و امروز شلاق و سنگسار و قصاص، و نرم افزار این دیکتاتوری اساسا مذهب و ناسیونالیسم بوده است. در دنیای معاصر و بخصوص در ایران تحت سلطه جمهوری اسلامی مبارزه برای آزادی از مقابله با مذهب و ناسیونالیسم و تعصبات و خرافات ملی- مذهبی جدا نیست و یک نتیجه گیری مهم قطعنامه نیز همین است.

انترناسيونال: شما سميناري در جوار پلنوم داشتيد تحت عنوان "حزب سياسي". در اطلاعيه پلنوم به اين اشاره شده كه از اين بحث بعنوان بازنگری نظریه "حزب و جامعه" و "حزب و قدرت سیاسی" در پرتو و بر زمینه انقلاب و شرایط انقلابی امروز جامعه صحبت كرده ايد. منظور از اين بازنگری چيست و كلا اين بحث ميخواهد به چه معضلي جواب دهد؟

حمید تقوائی: در سمینار "حزب سیاسی" مشخصا مشکلات و مسائل چپ و بویژه تلقیات و نظرات چپ فرقه ای و غیر کارگری از انقلاب و نقش حزب و جنبش کارگری در تحولات انقلابی مورد بحث قرار گرفت. بالاتر، در پاسخ به سئوال اول، اشاره کردم که تم و موضوع محوری پلنوم حزب و جامعه بود. و بحث حزب سیاسی به نظر من در یک سطح پایه ای به رابطه حزب با یک جامعه در حال انقلاب مستقیما مربوط میشود. منصور حکمت اولین بار نظریه حزب سیاسی را در نقد گروههای فشار مطرح کرد. جوهر این نظر این بود که کسب قدرت سیاسی در محور و مرکز تفکر و پراتیک یک حزب کمونیست قرار دارد و این وجه تمایز اساسی حزب سیاسی از گروههای فشار است که با اسم و تحت لوای چپ تشکیل میشوند اما از اعمال فشار به جنبشها و احزاب طبقات دیگر در جامعه فراتر نمیروند.

به نظر من یک بعد دیگر این بحث که بخصوص در شرایط انقلابی امروز مهم و برجسته میشود تاکید بر حزب سیاسی در تمایز از چپ فرقه ای است. چپی که نه تنها قدرت سیاسی از تفکر و پراتیکش غایب است بلکه یک انقلاب زنده و حی و حاضر را که تنها راه رسیدن چپ بقدرت است انکار میکند و در برابر آن به انحلال طلبی و پاسیفیسم و بی عملی و در بهترین حالت ابهام و گیجی و سردرگمی مبتلا میشود. ما قبلا هم در مباحث و مصوبات حزبی اعلام کرده بودیم که برای کمونیسم کارگری انقلاب حلقه واسط بین جامعه و قدرت سیاسی است و تز "حزب و انقلاب" در واقع در مرکز و محل تلاقی نظریه "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب و جامعه" قرار میگیرد. اما چپ فرقه ای که اساسا مساله قدرت سیاسی از دیگاهش غایب است از انقلاب یک مقوله ذهنی ایده آلیزه شده و متافیزیکی ساخته است که مانند "سوسیالیسمی" که مدام به آن قسم میخورد و به فردا محولش میکند، هیچگاه متحقق نخواهد شد. در سمینار در مورد دستاویزها و توجیه گریهای تئوریک این چپ در برخورد به انقلاب مفصلا صحبت شد و همچنین نتایج عملی – یا در واقع بی عملی- که از این تئوریها نتیجه میشود مورد بررسی قرار گرفت. در اینجا فرصت نیست تا به تفصیل به جنبه های مختلف این بحث بپردازم. ویدئوی این صحبت منتشر شده و من خواننده علاقمند را به به این ویدئو که در سایتهای حزب و تلویزیون کانال جدید قابل دسترس است رجوع میدهم. در اولین فرصت این بحث به شکل کتبی نیز مدون شده و منتشر خواهد شد.