حکومت انسانی و مذهب

جوانان کمونیست ۴۴۹

 

پاسخ به چند سئوال درباره سياست حزب در قبال مذهب

در سخنراني حميد تقوائي در گوتنبرگ سوئد سوالي درباره برخورد ما به مذهب طرح شد. سوال اين بود که حزب کمونيست کارگري ايران بعد از گرفتن قدرت در ايران با امر مذهب و مذهبيون چگونه برخورد مي کند. جواب به اين سوال علاوه بر مشخص کردن شيوه برخورد ما به مذهب، نقد عميقي به خود مذهب به عنوان يک صنعت و کار و کسب براي حاکمان و متوليان مذهب و همچنين ابزاري براي تخدير جامعه و ساکت کردن اعتراضات مردم به وضعيت غير انساني و ظالمانه وضعيت موجود است. ج.ک

اولين سئوال اين است که بعد از اينکه شما به قدرت رسيديد با مذهب چه مي‌کنيد؟ چون عده‌اي هستند که نماز ميخوانند و خيلي ها قبل از جمهوري اسلامي حجاب داشتند شما با اينها چه مي‌کنيد؟

حميد تقوائي- ببينيد سياست ما در قبال مذهب کاملا روشن است، اولين کاري که ما مي‌کنيم اين است که دست مذهب را از زندگي‌ اجتماعي مردم کوتاه مي‌کنيم. از قوانين، از آموزش و پرورش، از حکومت و حتي از مجلس مهماني و عروسي، از مراسم عزا و تولد و ازدواج و طلاق؛ از همه اين امور اين بساط دخالت مذهب و مفت خوري آخوندي را جمع مي‌کنيم. اما به عنوان عقيده شخصي مذهب آزاد است. مردم آزادند به هر مذهبي معتقد باشند و يا هيچ مذهبي نداشته باشند. ما مذهب رسمي‌ نداريم و چون مذهب رسمي‌ نداريم آزادي مذهب داريم. در تمام کشورهائي که مذهب رسمي‌ وجود دارد مذاهب ديگر حقشان پايمال شده است، اگر مذهب رسمي من شيعه است حتي سنيها هم حق آزادي مذهب را ندارند چه برسد به يهودي و مسيحي‌ و بهائي. به همين خاطر ما مذهب رسمي‌ نداريم، آزادي مذاهب داريم و آزادي بي‌ مذهبي. که اين آخري خيلي مهم است، چون مذاهب هيچوقت محدوديتي نداشته اند، هميشه حرفشان را زده اند. آن کسي‌ که زبانش بريده شده آتئيست ها بودند، کسي بوده که يک کاريکاتور از محمد کشيده يا با مقدسات مذهبي در افتاده. هرکس بايد آزاد باشد له و يا عليه هر مذهبي هر چه ميخواهد به هر شيوه اي بيان کند. من ميخواهم از محمد يا ديگر مقدسين کاريکاتور بکشم، تو هم برو کاريکاتور از کسي‌ که من دوست دارم بکش. من ميخواهم يک کتاب آيات شيطاني بنويسم، تو هم برو يک کتاب آيات زميني‌ بنويس، من ميخواهم يک فيلم بسازم همانطور که اينجا در کشورهاي غربي ميسازند فيلمي که در آن مسيح را مسخره ميکنند (گرچه اينجا هم مجبورشان کردند اسم فيلم را عوض کنند، اما در جامعه مطلوب ما حتي اين اجبار هم نيست)، شما هم برو يک فيلم بساز و هرکه را ميخواهي مسخره کن. مذهب را بايد به چهارچوب عقيدهٔ خصوصي برانيد بدهيد چون مذهب بطور واقعي در جوامع امروزي و در تمام جوامع طبقاتي عقيده خصوصي نبوده و نيست.

نکته اول: عقيده ارثي نيست اما مذهب به ارث مي‌رسد. اگر پدر و مادر شما ليبرال باشند شما ليبرال بدنيا نمي آييد، بزرگ ميشويد و خط سياسيتان را انتخاب مي‌کنيد، اگر پدر مادر شما طرفدار ورزش تنيس باشند شما طرفدار ورزش تنيس متولد نميشويد، ولي‌ اگر پدر و مادر شما مسلمان باشد شما مسلمانيد، يهودي باشند شما يهودي هستيد. اينطور نيست که مردم ۱۸ ساله ميشوند و به کتابخانه ميروند قرآن و انجيل و تورات واوستا و هر دين ديگري را ميحواندند بعد يک مذهبي‌ را انتخاب ميکنند، خير اينطور نيست. کسي به مذهبش قانع نشده، آنرا به ارث برده.

بنابرين به اين معنا مذهب يک عقيده شخصي نيست، مذهب از همان اول به کودک تحميل ميشود، جزئي از سبک زندگي‌ مردم ميشود و با آن بزرگ ميشوند و کسي‌ که در جامعه اسلامي بزرگ ميشود طبق تعريف مسلمان است و در اسلام که اگر بخواهيد مذهبتان را ترک کنيد خونتان حلال است، نميتوانيد اسلام را ترک کنيد، شما را ميکشند. در مذهب يهود که اصلا تا حد زيادي خوني قومي است و مذهب يهودي و قوم يهود در هم تنيده شده است. اما حتي اگر ترک مذهب آزاد باشد مذاهب به ارث ميرسند، انتخاب نميشوند. مذهب هيچ وقت عقيده نبوده. مذهب هميشه اسلحه ايي بوده است تحميلي براي اينکه تبعيض و بدبختي و جهنم اين دنيا را با آن توجيه کنند.

نکته دوم اينکه مذهب هميشه يک کسب و کار و يک صنعت پر درآمد بوده وهست. واتيکان بزرگترين سرمايه‌دار اروپا است، و اسلام هم که معرف حضور همه شما هست که در ايران چکار ميکنند، به دلار و يورو مالتي ميلياردر هستند. معني دوم مذهب زدايي ما از جامعه اين است که جلوي مذهب را به عنوان يک صنعت ميگيريم. آن را ممنوع نمي‌کنيم. بالاخره يکي‌ ميخواهد نذر و خمس و زکاتش را به يک آخوند سر محل بدهد، برود بدهد ولي‌ بايد دفاتر آن باز باشد، مفتخوري ممنوع است، به آن مالياتهاي سنگين ميبنديم، موقوفاتي را که تا بحال گرفتند را به مردم بر ميگردانيم، تمام زمينها و مال و اموال را که چه در اين دوره چه در دوره شاه جمع کرده اند را از ايشان ميگيريم. بروند طبق سنتهاي خودشان خمس و زکات و حق امام بدهند، اما کار و کسب مذهب بايد محدود و قانوني و کاملا علني و کنترل شده باشد.

و بالاخره مناسک و بجا آوردن رسم و آئين مذهبي تا آنجا که به حقوق ديگران لطمه نزند آزاد است. در جامعه مذهب آزاد است، هرکس نه تنها ميتواند به هر مذهبي معتقد باشد، بلکه مي‌تواند به مناسک و آئين مذهبي اش عمل کند، ميتواند نماز بخواند، حج برود، حتي ميتواند مراسم عاشورا داشته باشد امابه شرط اينکه قمه نزند. نه بخاطر اينکه قمه زدن اسلاميست، بلکه بخاطر اينکه ضد انسان است، توحش است و بهمين دليل جلوي آن را ميگيريم. تحميل مذهب به کودکان ممنوع، کودکان مذهب ندارند. حجاب بر سر دختر ۹ ساله کردن ممنوع است، بگذاريد ۱۸ ساله بشود، اگر دوست داشت سرش ميکند. شايد خواست گاو پرست شود، نميتوانيد به ‌او تحميل کنيد‌. ما ميکوشيم مذهب را به سطح عقيده شخصي عقب برانيم و بعنوان يک عقيده با سه سال کار فرهنگي‌ تمامش مي‌کنيم. بخاطر اينکه قدرت مذهب در منطقي بودن آن نيست، هر آدمي‌ که دو دوتا چهارتا ميداند، ميفهمد که ته يک چاه يک کسي‌ نميتواند ۵۰۰ سال زندگي‌ کند، يا يک روز معادي هست که بايد از روي يک پلي رد بشوي که به تيزي تيغه شمشير است و به باريکي مو. به يک بچه ۶ ساله هم بگوييد بهتان ميخندد. قدرت مذهب در اين نيست، قدرت مذهب در همان صنعتش و در اين است که از بالا تبليغ ميشود و بقول مارکس روح جهان بيروح ماست، جامعه اي که انساني‌ نيست به مواد مخدر احتياج دارد و مذهب ارزانترين و شايعترين مواده مخدر اين دنيا است. در اين جامعه انسانيت متحقق نمي‌شود، فقر و بدبختي را مي‌بينيد، يک دنياي ديگري ميسازند و دنياي ايده‌ال انسان را به آسمانها صادر مي کنند و ميگويند بعد از مرگ مي‌رويد آنجا. در اين دنيا ناراحت نباش اينجا که دنياي گذر است فقط ۷۰ سال است بعد مي‌رويد درآسمان و ۷۰۰ ميليون سال زندگي‌ مي‌کنيد.

بنابرين ريشه مذهب در اساس محروميت و فقر و استثمار است و اينها مذهب را زنده نگاه داشته است و آن طبقاتي که اين فقر و استثمار را ميخواهند و از آن سود مي برند آن را حفظ مي کنند، آنرا بزرگ ميکنند، در مدارسشان دوباره درس ميدهند. تا يک اتفاقي مي‌افتد پاپ را در يک ماشين بزرگ شيشه‌اي ميگذارند و دور اروپاي شرقي و غربي ميگردانند، در آمريکاي لاتين ميگردانند، جنبش اسلام سياسي علم مي کنند، بخاطر اينکه پول در آن است. منافع عيني يک طبقه ايجاب مي‌کند. در غير اينصورت برده داري بر افتاد، مذهب هم مي‌توانست بر بيفتد. سرمايه داري به برده داري احتياجي‌ نداشت، کارگر مزدي ميخواست که بظاهر آزاد باشد ولي‌ مثل همان برده کار کند و آنرا هم ساخت. ولي‌ مذهب را لازم دارد. بزرگان انقلاب کبير فرانسه آتئيست بودند، خوش نيت‌هاي آنها فکر ميکردند واقعا دارند مذهب را ميزنند، ولي‌ کمون پاريس اتفاق افتاد و ديدند نه نمي‌شود، مجبور شدند مذهب را برگردانند و برگرداندند.

اساس اينکه ما ميگوييم مذهب را برميندازيم اين نيست که فقط ترويج و تبليغ مي‌کنيم، اين يک بخش اساسي است، اينکه زبان ما را بريدند و آزادي نداشته ايم و حالا آزادي بدست مي‌آوريم و مذهب رابه عنوان يک عقيده شخصي مي بينيم و به اين عنوان به جنگ آن مي‌رويم سر جاي خودش، ولي‌ اساس مبارزه ما با مذهب اين است که آن پايه‌هاي عيني اش را بايد از بين ببريم. بقول مارکس مذهب گليست که بر زنجير روييده، و اگر ميخواهي از بين برود زنجير را پاره کن ، گل را بکني دوباره در ميايد. مذهب، اين دنياي خشن، غير انساني‌ و غير قابل تحمل را براي اکثريت توده مردم بدبخت و فقير تحمل پذير مي‌کند. اين بدبختي و فقر را ازبين ببريد، مذهب ديگر جايي‌ ندارد مثل يک پارازيت از بين ميرود. مثل يک کرم باتلاق، باتلاق را خشک کنيد کرم هم از بين ميرود.

اين اساس حرکت ما عليه مذهب است و‌ درعين حال وقتي مذهب را مثل يک امر خصوصي محدود کرديم به عنوان يک عقيده راحت ميتوانيم نقد و ردش کنيم، چون همانطور که گفتم مذهب قدرتش در منطق آن نيست، قدرتش در چيزهايست که گفتم و بايد آنها را حذف کنيم.

سئوال : مذهبيون چه آزادي هايي دارند؟

حميد تقوائي: آزادند تا وقتي که آسايش ديگران را مختل نکنند، حق ندارند با بلندگوي محل ساعت ۵ صبح اذان بگويند، برويد در اطاقتان اذانتان را بگوييد و آنجا هم نمازتان را بخوانيد، ميخواهيد برويد حج برويد، عاشورا ميخواهيد راه بيندازيد راه بيندازيد، ولي‌ حق نداريد گوسفند را به آن طريق زجر کش بکشيد، کاري نداريم که قرآن گفته يا کس ديگري، هندو‌ها هم ميگويند گاو را نبايد کشت، هر کسي‌ يک چيزي مي‌گويد، ما با اينها کاري نداريم ما از حقوق حيوانات حرکت مي‌کنيم. شما نبايد حيواني را زجر کش کنيد، چون ۱۴۰۰ سال پيش کسي‌ گفته که مرغ را نيمکش کنيد بعد بگذاريد پر پربزند تا بميرد، اين ممنوع است. چه برسد به حقوق کودک و انسانها، هر جا مذهب دخالت کرد در حقوق انسان به عنوان امري که حقوق انسانها را زير پا گذشته است ممنوع است، نه بخاطر اينکه مذهب است، ممکن است شما ناسيوناليست باشيد و بگوييد مرام من اين را مي‌گويد که هرکس که پرچم ۳ رنگ را آتش زد بايد در گوشش زد! خير جلوي شما را ميگيريم، شما ناسيوناليست باش اما پراتيک نميتوانيد‌ بکنيد و حقوق ديگران را محدود کنيد. گاو پرستيد؟ محمد پرستيد؟ بودا پرستيد؟ مسيح پرستيد؟ باشيد! هرکه هستيد کارتان را بکنيد، آزاديد کتاب بنويسيد، آزاديد مناسکتان را داشته باشد ( اهمانطور که گفتم بدون اينکه مزاحم افراد ديگر بشويد)، آزاديد حجاب سرتان کنيد، به عنوان عقيده بحث مي‌کنيم. کتاب بنويسيد جوابتان را ميدهيم، مناظره مي‌گذاريم، جدل مي‌کنيم، کار فرهنگي‌ مي‌کنيم، کار علمي‌ مي‌کنيم، اين آزاد است در جامعه. ميخواهم بگويم حتي مذهبيوني که نگرانند بايد خواهان جامعه سوسياليستي باشند چون اين جامعه است که آزادي مذهب بطور واقعي در آن متحقق ميشود. چون جامعه ما مذهب رسمي‌ ندارد، در غير اين صورت هر آلترناتيو ديگري اگر بخواهد مذهب رسمي‌ را نگاه دارد يعني‌ مذاهب ديگر بي‌ حق هستند.

سئوال : در اين مدت بحثي‌ هست در جامعه سوئد، کساني‌ که حجاب دارند علني بيرون ميروند و حتي کسي‌ هست که ميخواست در يک مهد کودک کار کند مي‌گويد من اين حجاب را دارم و مذهب دراين کشور آزاد است من ميخواهم در اين مدرسه با حجاب کار بکنم با مذهب خودم، حزب کمونيست کارگري ايران مي‌گويد من بهترين حزب هستم و بهترين آلترناتيو را دارم و هرکس ميتواند مذهب خودش را اجرا کند ، آيا شما اجازه ميدهيد که يک نفر با حجاب علني در خيابان راه برود و در ادارات دولتي و مدارس کار کند؟اين آزادي در حزب شما وجود دارد؟ در فرداي جامعه ايران اگر قدرت بدستتان رسيد اجازه اين کار را به او ميدهيد؟ من يک جواب کوتاه به اين سوال خودم ميدهم، بنظر من اين له کردن شخصيت من است اگر شما اين اجازه را بدهيد، بخاطر اينکه آن شخص در جامعه نظر خودش را علني مي‌کند و با اين کارش آزادي من را هر لحظه له و محدود مي‌کند.

حميد تقوائي: شما چند نکته را گفتيد که از نظر من با هم فرق مي‌کنند.

مذهب در موسسات دولتي ممنوع است، باصطلاح هر نوع تظاهر مذهبي‌ در مدارس و ادرات ممنوع است. در مدارس نه بايد الله ‌واکبر زد نه ستاره داود نه صليب. در مدارس و ادارات مناسک و علائم مذهبي‌ ممنوع است، معلم نبايد با لباس مذهبي اسلامي و مسيحي و بوديستي و غيره به مدرسه برود‌. جدايي مذهب از آموزش و پرورش فقط اين نيست که در کتابها درس مذهبي‌ ندهيم. بلکه به اين معني هم هست که ‌ لباسها، نمادها، آيکونها و مراسم مذهبي‌ در مدارس ممنوع است. و همچنين در موسسات دولتي، سکولاريسم يعني‌ اين. در خيابان کسي ميخواهد با حجاب راه برود، آزادست، ميخواهد عزاداري عاشورا کند، آزاد است. اين ميشود آزادي بي‌ قيد و شرط اکسپرشن (بيان)، کسي‌ ميخواهد آزادانه در خيابان راه برود و گريه کند، به هيچ کس ضرر نميزند. اين يک سوالي‌ بود که در يکي‌ از جلسات حزبي از من کردند، گفتند عاشورا را اجازه ميدهيد گفتم البته اجازه ميدهيم. در مقابل به کارناوال شادي هم اجازه ميدهيم. امروز عاشورا فردا کارناوال موزيک و يا کارناوال گي و لزبين‌ها است، در همان خيابان. ببينيد مردم بيشتر به کارناوال شادي ميايند يا کارناوال عزاداري! ما اثباتا بايد مذهب را از جامعه جمع کنيم، بايد کاري بکنيم که زوال پيدا کند، قانونا درست نيست و حتي به نفع مذهب تمام ميشود، اگر بگوييد که تو حق نداري در خيابان رژه بروي، مثلا اجازه ندهيد به حج بروند، ممنوع است، خرافه است. خوب خرافه است که خرافه است شما اين را از ذهن من بيرون کنيد، ولي‌ آزادي مسافرت من چه ميشود، آزادي مذهب چه ميشود، مذهب به عنوان امر خصوصي آزاد است، حتي اگر آن امر خصوصي يک کلوپ داشته باشد. ببينيد در آمريکا يک انجمني هست که فکر ميکنند زمين مسطح است، ميروند تبليغ ميکنند، راهپيمائي ميکنند، پيک نيک ميگذارند، جلسه سخنراني ميگذارند، نميدانم اعضايشان هم چند ده نفر است ولي‌ هستند بالاخره. يک عده هم فکر ميکنند خدا هست، اينها از آن انجمن زمين مسطح است بيشترند ولي‌ عقيده شان همانقدرخرافي است، خوب بروند کارشان را بکنند و حرفشان را بزنند. براي اينکه من ثابت کنم زمين مسطح نيست انجمن آن را ممنوع نميکنم، يک عکسي‌ که از ماهواره گرفته شده است را نشان ميدهم و ميگويم ببين کره زمين گرد است. (ما کلاس ۱۲ در مدرسه کتاب هيأت ميخوانديم يک فصلي داشت ۵۰ صفحه اي که چرا زمين گرد است، در کتاب آمده بود کشتي که در افق ميرود اول دکلش ديده ميشود و اقيانوس گرد ميشود و خورشيد نيمه در ميايد و غيره. حدود ۵۰ صفحه در اين باره توضيح داده بود، دبيرما گفت اين فصل را بگذاريم کنار من يک عکس دارم از سايوز نشانتان ميدهم، زمين گرد است، تمام شد!)

من ميخواهم بگويم اينکه چه کسي‌ چه انجمني درست مي‌کند حول چه چيزي، آزاد است. فقط هم مذهب نيست حول هر چيزي مثل طرفداران زمين مسطح است و کلوپ خودشان را دارند. شيعيان، سنيها، يهوديان، البته ميدانم خيلي عميقتر و تاريخي تر و پايه تر از آن حرفهاست، ولي‌ از نظر قانوني که ما فکر مي‌کنيم در جامعه سوسياليستي بايد باشد اينها همه مشمول حق تجمع است. حق انجمن و حق تشکل است، شما حول هر چيزي انجمن ميتوانيد درست کنيد. در اين جوامع اروپايي ده‌ها هزار آن هست. بعضي‌ از آنها هم آنقدر مسخره است که خنده تان مي‌گيرد ولي‌ درست کردند. دور هم جم ميشوند يک روش زندگي‌ ميشود پيک نيک ميروند و به يکديگر شام ميدهند و در خيابان تظاهرات ميگذارند. اگر يک موضوع اجتماعي واقعي باشد خوب هزاران نفر در آن جمع ميشوند، مثل عليه ستم بر زن، سقط جنين، جنبش محيط زيست که در آمريکا و کانادا و اروپا هم هست و تظاهرات ميگذارند، حقوق گي‌ و لزبين‌ها بيشترين پرچمها در روز آنها بالا مي آرود چون حقوق همجنس گرايان در آمريکاي شمالي مساله داغي است ، و اگر موضوع اجتماعي اي نباشد مثل انجمن زمين مسطح است ميشود. الان جنبش مذهبي‌ مثل آن حفاظت محيط زيستيها است ما ميخواهيم کاري کنيم که مثل انجمن زمين مسطحي‌ها بشوند. براي اينکه بتوانيم اينکار را بکنيم بايد بگوييم آزاد هستيد، اگر آن را زير زميني‌ بکنيم مثل مثالي که رفيقمان زد وقتي شوروي شکست خورد مذهب از هر سوراخ آن بيرون زد و يکي‌ از مذهبي ترين کشورها کشورهاي اروپاي شرقي هستند. چون به زور که نمي‌شود از ذهن مردم چيزي را بيرون کنيد. بايد بکوشيم مذهب به عقيده شخصي تبديل شود، و وقتي تبديل شد به عقيده شخصي با قانون نبايد به سراغ آن رفت چون به عکس خودش تبديل ميشود، بايد با منطق، بحث، آگاهي گري و با اشاعه علم به سراغ آن برويد.

اين شيوه برخورد ما به مذهب است.