آخرین تقلاها برای "خروج از بحران"

مصاحبه با حمید تقوائی در مورد موقعیت جناحها پس از خیزش ۶ دی

فاتح بهرامی: بعد از خیزش ۶ دی شاهد تقلاهای تازه ای در میان جاحهای حکومتی هستیم. خامنه ای به صبر و تحمل دعوت میکند، عده ای از اصولگراها برای پادرمیانی جلو افتاده اند و عده ای هم همچنان بر طبل سرکوب میکوبند. و از سوی دیگر بیانیه های متعددی از جانب سران جناح مغلوب صادر شده است که بقول خودشان راهکارهائی برای "خروج از بحران" ارائه میدهند. اولین سئوال من اینست که کلا ارزیابی شما از این تحولات تازه چیست؟

حمید تقوائی: ۶ دی روز شورش علیه نظام جمهوری اسلامی بود و با صدای رسا و با قدرت تمام به کل حکومت اسلامی و هر دو جناحش اعلام کرد روزهای آخر حکومت منحوسشان را میگذرانند.

مردم در این روز نیروهای بسیجی و سپاهی و دیگر اوباشان حکومتی را تارومار کردند و کنترل خیابانها را بدست گرفتند. و این نه تنها به معنی شکست کامل تلاشهای ۶ ماهه جناح خامنه ای برای سرکوب و مرعوب کردن مردم بود، بلکه همچنین به جناح موسوی و طرفدارانش نیز نشانداد که مردم خط قرمزهای مبارزه مسالمت آمیز و قانونگرائی و حرکت در چارچوب نظام وغیره را تماما در هم شکسته اند و طوفانی در راهست که کل نظام جمهوری اسلامی را از ریشه خواهد کند. ۶ دی مانند یک پتک بر سر کل حکومت اسلامی فرود آمد و موضعگیریها و بیانیه ها و سخنرانیهای اخیر سران هر دو جناح عکس العمل وحشتزده آنان به این ضربه گیج کننده است.

جنبش انقلابی مردم از مدتها قبل، از همان مقطع کشته شدن ندا، از لحاظ سیاسی عملیات سرکوبگرانه اوباشان حکومتی را به شکست کشانده بود. حتی جنایات کهریزک نیز به یک شکست سیاسی برای حکومت تبدیل شد. اما در روز ۶ دی در عرصه درگیری و مقابله با نیروهای انتظامی، یعنی از لحاظ نظامی هم حکومت شکست خورد. و الان جانیان حاکم دارند تلفاتشان را میشمارند. دو روز قبل هیاتی از مجلس به عیادت بیش از دویست نفر از نیروهای انتظامی مجروح شده که در بیمارستانها بستری هستند رفتند. طبعا تعداد اوباشانی که در روز ۶ دی ضرب شصت مردم را چشیده اند باید چندین برابر این بستری شدگان باشد. اما حتی احتیاجی به شمارش تلفات دشمن نیست. گزارشهای تصویری خود مردم از شورش ۶ دی به روشنی و بطور غیر قابل انکاری نشان میدهد که نیروهای انتظامی از مردم شکست سختی خوردند. ۶ دی اعلام کرد که انقلاب مردم وارد فاز تعرض و فراری دادن اوباشان مسلح حکومتی از خیابانها شده است و این واقعیت نه تنها جناح خامنه ای بلکه جناح مقابل و کل نیروهای اپوزیسیون حافظ نظام را نیز به وحشت انداخته است. براه انداختن تظاهرات دولتی ۹ دی که حاصلی بجز بی آبروئی بیشتر سازماندهندگانش نداشت، فراخوان خامنه ای به صبر و تحمل، اعلام شکست و یاس و سرخوردگی از جانب روح الله حسینیان یکی از دوآتشه ترین نمایندگان اصولگرا و استعفای او، و حتی التیماتوم های توخالی علم الهدی و جنتی به سران جناح مقابل که عرض یک هفته توبه کنید و گرنه مجازات میشوید همه نمونه هائی از تقلاهای مذبوحانه حکومتی است که در خیابانها از مردم شکست خورده است. حکومت در خیزش ۶ دی زبونی و زمین گیر شدن نیروهای مسلح خود و قدرت عظیم مردم را تجربه کرد و اکنون مانند بیمار روبه موتی که راه علاجی ندارد به هذیانگوئی افتاده است.

فاتح بهرامی: یک پیامد ۶ دی تلاشهای عده ای نظیر علی مطهری از جناح اصولگرا برای نوعی دلجوئی از جناح مقابل و رسیدن به نوعی سازش است. سیاستی شبیه آنچه مدتها است رفسنجانی دنبال میکند. در عین حال بخشی از افراطیهای طرفدار خامنه ای هم هستند که همچنان علیه عاملین "فتنه عاشورا" رجز میخوانند و بر طبل سرکوب میکوبند. مشخصا در مورد این دسته بندیها در میان اصولگرایان چه نظری دارید؟

حمید تقوائی: این دسته بندیها هم خود نشانه تشتت بیشتر در صفوف حکومتی است که زیر فشار انقلاب در حال خرد شدن است. گیجی و هذیان گوئی و حرفها و موضعگیریهای ضد و نقیض خصوصیت اصلی تقلاهای جناح غالب حکومت در دوره بعد از ۶ دی بوده است. آن دسته از اصولگریان که گمان میکنند با رجز خوانی و قمه چرخانی میشود کاری از پیش برد تنها خود را گول میزنند. خودشان هم میدانند که این توپ و تشرها باروت ندارد. از دید مردم این عربده کشیها نشانه ضعف و زبونی است تا قدرت. وقتی امثال جنتی وعلم الهدی التیماتوم یکهفته ای میدهند و بعد، علیرغم پاسخ سربالائی که از طرف مقابل دریافت میکنند، به آن عمل نمیکنند تنها استیصال خود را به نمایش میگذارند. از این بگذریم که همه شان میدانند که حتی اگر میتوانستند به التیماتوشان علیه جناح مغلوب عمل کنند مشکلشان حل نمیشد. مدتهاست بر همه اینها معلوم شده که جنبش اعتراضی مردم ربطی به تقلاهای سران جناح مقابل و کلا اپوزیسیون حافظ نظام ندارد. مردم در خیابانها بیش از دویست نفر از "برادران بسیجی" را روانه بیمارستان کرده اند و اینها مثل دون کیشوت علیه آسیاب بادی موسوی و کروبی رجز میخوانند!

خط میانه نیز راه حلی ندارد. تلاش برای ایجاد نوعی هماهنگی میان جناحها با پذیرش اینکه احمدی نژاد هم خطاهائی کرده است، و یا معرفی مرتضوی بعنوان مسئول کهریزک و اقداماتی از این قبیل عقب نشینی های تاکتیکی جناحی است که استراتژی سرکوبش کاملا شکست خورده است. این نوع عقب نشینیها حتی از شرط و شروطی که کروبی و موسوی برای خروج از بحران مطرح کرده اند بسیار عقب تر است. اما مستقل از رابطه خط میانه اصولگرا با جناح مغلوب و دوری و نزدیکی دار و دسته های حکومتی، از نظر مردم این تقلاها تنها نشانه ضعف و زبونی کل حکومت و در نتیجه فراخوانی به تشدید مبارزه برای سرنگونی کامل آنست. و همین عامل جنبش مردم است که این تلاشهای درون حکومتی را عقیم میگذارد و بی اثر میکند.

فاتح بهرامی: در جناح مقابل هم شاهد حرکات جدیدی هستیم. موسوی و کروبی و پنج نفر از ظرفدراین موسوی و بقول خودشان "روشنفکران دینی" اخیرا بیانیه هائی داده اند و خاتمی و رفسنجانی هم صحبتهائی در رابطه با عاشورا و پیامدهای آن مطرح کرده اند. نکته مشترک و متفاوت با گذشته، یا در هر حال با تاکید بیشتری از گذشته، در این اظهار نظرها اینست که هم شان از بحران نظام و ارائه را حلی برای خروج از بحران صحبت میکنند. البته این خط همیشگی رفسنجانی بود و به نظر میرسد بقیه هم به موضع رفسنجانی نزدیک شده اند. این را چطور توضیح میدهید؟ این پیامها و موضعگیریها چه رابطه ای با حرکت ۶ دی دارد؟ و چه معنی سیاسی و پراتیکی میتواند داشته باشد؟

حمید تقوائی: رابطه این موضعگیریها با ۶ دی روشن است. من قبلا هم در مصاحبه ای که در مورد اوضاع سیاسی حاضر داشتم (ضمیمه انترناسیونال شماره ۳۲۹ ) این نکته را توضیح دادم که ۶ دی فقط ضربه ای به جناح غالب حکومت نبود، بلکه پاسخ محکمی به جناح موسوی و کلا نیروهای اپوزیسیون حافظ نظام هم بود. ۶ دی به اینها نشان داد که خطر سرنگونی کل نظام نه تنها جدی است بلکه فوری و قریب الوقوع است و دیگر نمیتوان با آتش بازی کرد. موسوی و کروبی همیشه تلاش داشته اند با فراخوانهایشان به تظاهرات قانونی و مسالمت آمیز و اسلامی، آنهم اغلب بعد از اینکه محرز شده است که مردم در روزهای معینی به خیابانها خواهند ریخت، و با تعیین شرط و شروطها و خط قرمزهائی برای به عقب کشیدن تظاهراتها اولا نقش ترمز حرکات اعتراضی مردم را بازی کنند و ثانیا جنبش مردم را امتداد اختلافات خود با جناح غالب جلوه بدهند و از آن بعنوان سپر دفاعی برای حفظ سر خود در مقابل تهدیدات جناح مقابل و اهرم فشاری برای بعقب نشینی وادار کردن آن استفاده کنند. ۶ دی به اینان نشان داد که از هر دو جنبه این بازی بپایان رسیده است.

البته از ۱۳ آبان و ۱۶ آذر هم روشن بود که برای جناح مغلوب جای چندانی برای این نوع مانورها نمانده است اما ۶ دی حجت تمام کرد و به همه نشان داد که دیگر بازی با کارت مردم در کشمکشهای درون حکومتی امکان پذیر نیست.

در ۶ دی مردم با زیر پا گذاشتن "حرمت عاشورا" در شعارها و اشکال مبارزاتشان- یعنی درست نقطه مقابل آنچه فعالین اپوزیسیون حافظ نظام نظیر سازگارا بمردم توصیه میکردند- و مهمتر از آن با تعرض به نیروهای سرکوبگر اولا نشان دادند که وقعی به خط قرمز ها و چارچوبهای مسالمت آمیز و قانونی موسوی و طرفدارنش نمیگذارند و ترمز حفظ نظام تماما از کار افتاده است و ثانیا دوره سربزیر و مقید جلوه دادن و منتسب کردن حرکتهای اعتراض مردم به مصالح و خواستهای اپوزیسیون حافظ نظام تماما به سر رسیده است. به همین خاطر است که در گفتمان سران جناح مغلوب و همچنین فعالین برون مرزی اپوزیسیون حافظ نظام خروج از بحران و ارائه راهکارهائی برای خروج از بحران عمده میشود و در بیانیه هائی که میدهند، گرچه خط سرکوب و جنایات رژیم را با لحن تندی محکوم میکنند اما اساس انتقادشان اینست که جناح خامنه ای با اشتباهات و ندانم کاریهایش مردمی که گویا فقط از انتخابات ناراضی بودند را به افراطی گرائی و مقابله با کل نظام کشانده است. هم در بیانیه موسوی و هم کروبی بعد از اعتراض به سرکوبگریهای نیروهای انتظامی در روز عاشورا، راهکارهائی شبیه آنچه رفسنجانی ۵ ماه قبل در آخرین نماز جمعه اش برای حل بحران حکومت مطرح کرده بود ارائه میشود. جناح مقابل سرزنش میشود که مسئول ایجاد این بحران بوده است و در عین حال یکبار دیگر اعلام میکنند که به جمهوری اسلامی و قانون اساسی و ولی فقیه متعهد و وفادار هستند. این اعلام وفاداری به ولی فقیه در بیانیه های موسوی و کروبی بر متن شرایط حاضر معنی سیاسی مشخصی دارد. البته از نظر اصولی و استراتژیک اینها همیشه ولایت فقیه را قبول داشته اند و در هیچ دوره ای نگفته اند که خواهان جمهوری اسلامی بدون فقیه هستند. اما امروز تاکید مجدد اینها به ولایت فقیه در واقع جوابی است به شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه مردم در خیابانها. در ۶ دی یک شعار غالب که در ویدئو کلیپهای متعددی میبینید همین شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه است. شعاری که از "مرگ بر خامنه ای" و "خامنه ای قاتل است" فراتر میرود و رهبر و ستون فقرات و بقول حکومتیها "عمود خیمه"حکومت اسلامی را مستقل از اینکه چه کسی باشد- خامنه ای باشد یا کسی مثل منتظری که کاندید اپوزیسیون حافظ نظام از موسوی و کروبی تا شیرین عبادی و سازگارا برای جانشینی خامنه ای بود- مورد حمله قرار میدهد. این در واقع شعاری است علیه نظام و کلیت جمهوری اسلامی. در چنین شرایطی اعلام تعهد جناح موسوی به ولایت فقیه به این معنی است که ما میتوانیم ولی فقیه را نجات بدهیم. این دیگر اعلام یک اصل ایدئولوژیک نیست بلکه یک موضعگیری مشخص سیاسی و یک پیام مشخص به خامنه ای و جناح غالب است که برای نجات عمامه فقاهت در برابر جنبشی که اصل ولایت فقیه و نظام ولایت فقیه را قبول ندارد ناگزیرید به راهکارهای ما تن بدهید.

در مناسبات بین جناحی این البته خود یک تعرض به خامنه ای و جناح اصولگرا، محسوب میشود. این بیانیه ها از یکسو پاسخ سربالائی است به التیماتوم بی باروت "توبه یا مجازات" افراطیون دوآتشه و ابلهی نظیر شریعتمداری و جنتی و علم الهدی و از سوی دیگر اعلام اینست که راه حل بحران نظام در دست ما است و جز تمکین به راهکارهای ما چاره دیگری ندارید. میدانند که نیروی سرکوب دیگر کارآئی ندارد و این هم زبانشان را خطاب به جناح غالب دراز کرده و به آنان امکان داده است که بعنوان کلیدداران بحران نظام ظاهر بشوند وهم وادارشان کرده است که با اعلام مجدد تعهد و وفاداریشان به جمهوری اسلامی و قانون اساسی و ولی فقیه، در شرایطی که شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه خیابانها را برداشته، خطاب به ولی فقیه رسما و علنا حسابشان را از مردم و شورش خیابانی آنان کاملا جدا کنند. و این کاملا قابل انتظار بود. روشن بود که با پیشروی انقلاب و تعمیق و رادیکالیزه شدن آن برای همه جناحها و همه مسئولین و مقامات امروز و سابق و اسبق حکومت، با هر درجه اختلاف و مناقشه ای، آنچه در صدر و در درجه اول اهمیت قرار میگیرد حفظ نظام و راه حل خروج از بحران مرگ نظام است.

در واقع موسوی و کروبی در بیانیه هایشان خطاب به جناح غالب حکومت اعلام میکنند که "اولا متوجه باشید که کل نظام با خطر سرنگونی مواجه است و شما مسئول این وضعیت هستید و ثانیا برای جلوگیری از این خطر از شما به تنهائی کاری ساخته نیست، شما کار را به اینجا رسانده اید و حالا برای حل مشکل باید به سراغ ما بیائید و راهکارهای ما را بپذیرید". این تمام مضمون و معنی سیاسی بیانیه ها و اظهار نظرهای سردمداران جناح مغلوب در دوره بعد از خیزش ۶ دی است.

فتح بهرامی: آیا این نوع نسخه پیچی ها راه بجائی میبرد؟ آیا جناحهای حکومت میتوانند با گرد آمدن حول خط رفسنجانی نظام خود را از سقوط نجات بدهند؟

حمید تقوائی: به نظر من این تقلاها بجائی نخواهد رسید. این بحران را مردمی ایجاد کرده اند که مدتهاست اپوزیسیون حافظ نظام و راهکارها و توصیه های او را پشت سر گذاشته اند. هر نوع نسخه " خروج از بحران"، بحرانی که جنبش مداوم و بالنده مردم در خیابانها مسبب آن بوده است، نه تنها نخواهد توانست مردم را آرام کند و به خانه بفرستد بلکه بحران را تشدید خواهد کرد. در شرایطی که کنترل خیابانها در دست هیچیک از جناحهای حکومتی نیست، هر درجه از دوری و نزدیکی بالائیها و هر نوع تغییری در مناسبات بین جناحی تنها همچون زمینه و فرصتی برای تشدید مبارزات مردم عمل خواهد کرد. "راه خروج از بحران" نه توافق و سازش بر سر این یا آن مقاوله نامه درون جناحی، بلکه سرنگونی کل جمهوری اسلامی است. مردم به کمتر از این رضایت نخواهند داد.