انقلاب آتی و نقش تعیین کننده حزب

انترناسیونال ۲۸۱

در برنامه تلویزیونی "با اصغر کریمی، رئیس هیئت دبیران حزب"

این متن را ناصر احمدی پیاده و تایپ کرده است.

 

اصغر کریمی: برنامه روزهای شنبه کانال جدید طبق معمول با رئیس هیئت دبیران حزب است، و در هر برنامه موضوعات متنوعی را مورد بحث قرار میدهیم. قبلا هم توضیح داده ام که هدف این برنامه ایجاد یک رابطه نزدیک با حزب و رهبری آن است. که مردم بیایند راجع به حزب و جنبه های مختلف فعالیت و سیاست هایش بحث و اظهار نظر کنند و یا سوالاتشان را طرح کنند و من هم بسهم خودم به آنها پاسخ بدهم. برنامه امروز به موضوع سرنگونی جمهوری اسلامی اختصاص دارد و به راه حل سرنگونی، به شرایط سرنگونی و اینکه برای سرنگونی چه باید کرد؟ در این زمینه اخیرا حمید تقوایی بحثهای مهمی را در حزب مطرح کرده و بهمین دلیل در شروع برنامه سوالاتی را با حمید تقوایی در میان میگذاریم. سوالاتی که من طرح میکنم، فکر میکنم سوالات اکثر شماها هم هست و بعد از صحبت با حمید تقوائی خط تلفن را برای اظهار نظر و سوالات شما باز میکنیم.

مسئله سرنگونی جمهوری اسلامی مهمترین و فوری ترین خواست اکثریت عظیم مردم ایران است. امروز همه شما میدانید که راه خلاصی از معضلات و مشکلات و محرومیتها، فقر و خفقان و نابرابری ها، و سایر معضلاتی که شما با آنها دست و پنجه نرم میکنید، همه و همه در گرو سرنگونی جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی بزرگترین مانع رسیدن مردم به یک زندگی خوشبخت و به یک جامعه برابر، به یک جامعه آزاد است و تا زمانی که جمهوری اسلامی سرنگون نشده باشد انداختن این حکومت مهمترین امر مبارزه مردم ایران است. هدف فوری بخشهای مختلف مردم ایران همین امر سرنگونی است. موقعی که مردم تجمعی دارند و اعتراضی میکنند صرف نظر از اینکه از خواست سرنگونی رژیم را طرح کنند یا نه، خواست قلبی اکثریت عظیم مردم ایران همین سرنگونی است. یعنی تمامی آنهایی که استثمار میشوند، آنهایی که از فقر و بیعدالتی و بیکاری و ناامنی زجر میکشند، کسانی که مجبور به تن فروشی یا اعتیاد کشیده شده اند، جوانانی که دورنمایی در زندگی شان نمیبینند، دانشجویی که عدالت و آزادی میخواهد، زنی که برابری میخواهد و کارگری که رفاه و یک زندگی انسانی میخواهد، همه اینها میدانند که تا جمهوری اسلامی هست معضلات عظیم آنها هم ادامه خواهد داشت. الان در ایران یک جنبش قوی وجود دارد که خواستش سرنگونی جمهوری اسلامی است درصورتی که برای مثال در کشورهای اروپایی چنین جنبشی امروز وجود ندارد. این یکی از ویژگیهای جامعه ایران است. مهمترین و فوری ترین امر حزب کمونیست کارگری هم مساله سرنگونی جمهوری اسلامی است که مانع اصلی تحقق آزادی و برابری و رفاه مردم است. حمید تقوایی لیدر حزب کمونیست کارگری و دبیر کمیته مرکزی، بویژه در ماههای اخیر تزها و بحثهای مهمی در این رابطه داشته و آنها را در مجامع و نشست های حزبی مطرح کرده و سخنرانیها و نوشته های زیادی در این رابطه دارد. سوالاتمان را با ایشان در میان میگذاریم.

حمید تقوایی، با سلام بشما. به این برنامه خوش آمدید.

حمید تقوایی: منهم به شما و به بینندگان عزیز تلویزیون کانال جدید سلام میکنم.

اصغر کریمی: قبل از آمدن شما، من برای بینندگان توضیح دادم که شما در ماههای اخیر بحثهای مهمی در مورد چگونگی سرنگونی جمهوری اسلامی داشته اید. اجازه بدهید سوالاتم را از اینجا شروع کنم که، مردم سالهای طولانی است که به اشکال مختلف مثل اعتصاب و تجمع و غیره دارند با جمهوری اسلامی مبارزه میکنند تا سرنگونش کنند. بنظر شما تا اینجا چقدر از مسیر سرنگونی طی شده است؟ آیا در نقطه صفر هستیم یا اینکه مردم بخشی از این مبارزه را طی کرده اند؟

حمید تقوایی: روشن است که در شروع مبارزه نیستیم. همانطوری که شما هم اشاره کردید الان مدتهاست که مردم این مبارزه را شروع کرده اند. اما نکته مهمتر اینست که جدا از این که در هر مقطعی با چه درجه ای از اعتصاب روبرو بوده ایم یا نبوده ایم، بطور کلی وقتی که فضای سیاسی جامعه را در نظر بگیرید میبینید مردم کاملا به این نتیجه رسیده اند که باید از شر این حکومت خلاص شوند. خب طبعا در هشت نه سال پیش در دوره خاتمی اینطور نبود، این نظر و توهم تا حدی در جامعه وجود داشت که رژیم میتواند اصلاخ بشود، ولی امروز دیگر مردم به هیچوجه چنین توهمی ندارند که این رژیم اصلاح پذیر است و یا ممکن است استحاله انجام بگیرد و اسلام خوبتری سر کار بیاید و غیره. هر درجه توهمی که به این نوع تغییرات وجود داشته از بین رفته، جامعه از این مرحله سیاسی عبور کرده و تمامی خطها و سیاستهای سازشگرانه با حکومت که به نحوی میخواستند جمهوری اسلامی را نگه بدارند و اسلام نوع دیگری را بیاورند بطور کلی کنار رفته است. اکثریت عظیم مردم به یک نتیجه واقعی و درستی رسیده اند که کلیت حکومت را با تمامی جناحهایش باید سرنگون کنند و این درک عمومی خودش گام بزرگی بجلو است. این یک جنبه از مسئله است، و جنبه دیگر مسئله هم تا جایی که به خود اعتراضات مربوط میشود این است که در چند سال اخیر اعتراضات کارگری خیلی وسیعی در جریان بوده است. کارگران بطور مدام درگیر مبارزه با حکومت هستند، و برای خود کارگران هم کاملا معلوم است که مسئله شان روبرو شدن با این کارفرما و آن کارفرما نیست، بلکه با کل حکومت طرف هستند. بخشهای دیگر جامعه هم بارها در برابر حکومت ایستاده اند. نمونه اخیرش این است که در ١٦ آذر امسال دیدیم که دانشجویان با شعارهای رادیکال و تندی مقابل حکومت و ولی فقیه اش قرار گرفتند. همه اینها بنظر من نشان دهنده این است که جامعه ما قدمهای خیلی بزرگی برای سرنگونی به پیش برداشته است.

اصغر کریمی: حمید تقوایی، بنظر شما ملزومات سرنگونی جمهوری اسلامی چیست؟ یعنی در چه شرایطی جمهوری اسلامی سرنگون میشود؟ آیا هر لحظه ای که مردم اراده کنند میتوانند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند؟ آیا صرف نارضایتی کافی است که مثلا فراخوان قیام داده شود؟

حمید تقوایی: اولا همانطوری که اشاره کردید وقتی ما از سرنگونی صحبت میکنیم منظورمان سرنگونی بوسیله یک انقلاب عظیم و توده ای است. نیروهایی هستند که میخواهند بخشهائی از جمهوری اسلامی را کنار بزنند، تنها ولی فقیه اش را کنار بگذارند، و یا راههای دیگری که به آن میگفتند انقلاب مخملی، و یا به نحوی مسئله اتکا به آمریکا و جنگ و غیره را مطرح میکردند، که اکنون دیگر حنای هیچکدام اینها رنگی ندارد، و مردم دیگر از این نوع آلترناتیوهایی که طبق سیاستهای آمریکا مطرح میشدند و امرشان یک نوع رژیم چنج و یا تغییر حکومت از بالا بوده از همه اینها گذشته اند و همه را کنار زده اند. مردم فهمیده اند اینها راه سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، و روزبروزبیشتر به این واقعیت پی میبرند که باید خودشان بمیدان بیایند و تنها راه ممکن و مطلوب سرنگونی حکومت بقدرت یک انقلاب توده ای است.

و اما اینکه پرسیدید پیش شرط آن چی هست؟ بنظرم مهمترین پیش شرطش این است که باید یک حزب و یک نیرو و یک جنبش سیاسی روشن و متشکل و متحزبی وجود داشته باشد و سرنگونی را نمایندگی کند. بنظر من جامعه میتواند درگیر اعتصابات و اعتراضات و شورشها و عصیانهای توده ای بشود ولی سرنگونی به این معنی که با یک انقلاب هدفمند و پیروزمندی بتوانیم جمهوری اسلامی را کنار بزنیم، بدون حزب رهبری کننده ای که بتواند این هدف و این راه و این افق را جلوی جامعه و کارگران و مردم بگذارد و بتواند کارگران و مردم را در این مسیر بسیج کند ممکن نیست. البته روشن است که این تنها شرط نیست. برای اینکه مردم بطور عملی بتوانند بلند شوند و انقلابی راه بیاندازند یک شرایط و یک پیش شرطهای عینی و واقعی وجود دارد اما آن پیش شرطها در جامعه ایران هست. یکی از آنها تضعیف و ناتوانی رژیم حاکم است. در ایران حکومتی سرکار است که واقعا بحران همه جانبه ای تمامی وجودش را فراگرفته، فاسد و دزد و جانی است و اینرا اکثریت عظیم مردم میدانند و به این نتیجه رسیده اند که این حکومت بدرد نمیخورد، و باید برود. لذا شرط رسوائی و درماندگی و ناتوانی حکومت تا حد زیادی در جامعه ایران حاصل شده است. یک شرط دیگر این است که نه تنها مردم بطور کامل باید از حکومت متنفر شده باشند بلکه باید اراده کرده باشند که آن حکومت را براندازند و از شرش خلاص شوند، و این هم در جامعه ایران واقعیتی است و هر روز میبینیم که مردم این عزم و اراده علیه حکومت را در اعتراضات و مبارزاتشان نشان میدهند. بر پایه همین شرایط سیاسی هست که من میگویم امروز حضور و عرض اندام و قدرت نمایی حزبی که بتواند این حرکت مردم را نمایندگی کند عامل تعیین کننده ای محسوب میشود. درواقع پیش شرطهای اجتماعی و سیاسی برای رفتن به یک انقلاب وسیع اجتماعی فراهم است منتها از نظر سیاسی لازم است که یک حزب نماینده انقلاب و اعتراض مردم وجود داشته باشد و مردم این حزب را بشناسند و بطرفش بیایند و انتخابش کنند و سیاستهایش را بدست بگیرند تا بشود عملا انقلابی بوجود بیاید و جمهوری اسلامی را کنار بزنند. این حزب هست، حزب کمونیست کارگری ایران هست و ما داریم هرچه بیشتر پیش میرویم که این نیروی سیاسی و این آلترناتیو و این حزب را به مردم بشناسانیم و مردم را حول سیاستها و شعارها و فراخوانهای این حزب متشکل کنیم و بسیج کنیم.

اصغر کریمی: بنظر شما حزب کمونیست کارگری چقدر آماده است و چقدر توان واقعی رهبری این انقلاب را دارد؟ چقدر شخصیتها و چهره های با نفوذ و محبوب در میان مردم دارد؟ چقدر اهداف و سیاستهایش برای مردم شناخته شده است؟ و چقدر بخش پیشرو و آماده تر جامعه این حزب را پذیرفته اند و حزب خودشان میدانند؟ موقعیت حزب را از زاویه رهبری انقلاب مردم چطور میبینید؟

حمید تقوایی: اولا این شاخصهایی که شما گفتید همه شان لازم است یعنی اینکه حزب باید شناخته شده باشد و چهره های با نفوذ و محبوبی داشته باشد و انتخاب شده باشد و آمادگی داشته باشد و مردم به حزب روی بیاورند، اما این سیاه و سفید نیست که حزب یا این خصوصیات را دارد و یا ندارد! این یک روند تدریجی است. این روند را باید در نظر گرفت و حرکت را باید دید. همین امروز مردم دارند هر روز بیشتر از روز قبل به حزب روی میاورند. برای مثال در مقایسه با دو سال پیش ما در این جهت خیلی به پیش رفته ایم. یک شاخص مهم اینست که حزبی که واقعا بتواند مردم را علیه جمهوری اسلامی سازمان بدهد و انقلاب را رهبری کند، باید دسترسی گسترده ای به مردم داشته باشد و مردم هم بطور گسترده دسترسی به حزب داشته باشند و این رابطه متقابل و اجتماعی حزب و مردم لازم است. نمیشود بطور زیر زمینی و مخفیانه و با توطئه و با کارهای مخفی و شبه چریکی حکومتی را انداخت. ما در بحث های حزب و جامعه اساسا روی این نکته انگشت گذاشته ایم که حزب باید برود به سمتی که به یک حزب شناخته شده و علنی و محبوب در مرکز سیاست تبدیل شود، و از آن زمانی که ما این بحثها را مطرح کرده ایم گامهای مثبت زیادی به اینطرف برداشته ایم. اگر بخواهم به آخرین پیشروی مان اشاره کنم همین امکان تماس مستقیم حزب با مردم و مردم با حزب توسط کانال جدید است که در سطح وسیعی فراهم شده، بطوری که حزب را به مردم شناسانده و مردم را بطرف حزب جلب کرده است و ما اینرا هر روز میبینیم. شاهد زنده من همین تلفن هایی هست که هر روز بیش از پیش مردم به تلویزیون میزنند و ابراز نظر میکنند. بنظرم هر ناظر بی طرفی اگر سیر این برنامه های زنده را درنظر بگیرد متوجه میشود که حزب ما هر روز بیشتر و بیشتر در جامعه شناخته میشود و محبوبتر میشود و ما این را یک گام بزرگی بجلو میدانیم. اساسا از همین طریق است که میتوانیم سیاستهای رادیکال خودمان و نقد خودمان را در فضای فکری جامعه به باور عمومی مردم تبدیل کنیم.

ما تا حد زیادی توانسته ایم سیاستها و مواضع چپ و انسانی را در سطح وسیعی در جامعه مطرح کنیم و عکس العمل مردم را هم میبینیم که هرروز بیشتر به این سیاستها و موضع گیریها روی میاورند. اما آیا کافی هست؟ نه بهیچوجه کافی نیست و ما باید در این جهت هرچه بیشتر قدم برداریم. تلویزیون تنها یک جنبه کار است. ما کمپینهای موفقی داریم، چهره های محبوب و شناخته شده ای داریم، سیاست معینی برای سازماندهی حزبی داریم و سیاستها و نقشه عملهای متعددی داریم که در رابطه با مسائل مختلف و در عرصه های مختلف، از مسائل جنبش کارگری تا دفاع از حقوق کودکان و تا حقوق پناهندگان و مقابله با اسلام سیاسی در دل اروپا و غیره و غیره در داخل و خارج کشور به پیش میبریم. همه اینها اجزاء مختلف فعالیتها جزب برای تبدیل شدن به آلترناتیو مردم در برابر حکومت هستند. اما اینها کافی نیست. باید حزب ما بیشتر از اینها کمپینهای موفق و شخصیتهای سرشناس و با نفوذ داشته باشد، و ما باید در عرصه ها و حرکتهای مختلفی که مبارزه مردم را در قبال جمهوری اسلامی نشان میدهند بیشتر پیشروی کنیم و در این جهت گامهای بیشتری برداریم.

همانطوری که گفتم باید این روند را بصورت یک حرکت دید. ما هیچوقت از وضع موجود راضی نیستیم و همیشه تلاش میکنیم که بهتر فعالیت کنیم و بیشتر پیشرفت کنیم. آنچه مهم است سیاست و جهت گیری عملی حزب است که راه و مسیر درستی را در برابر ما قرار میدهد و میبینیم با سرعت زیادی که گاهی حتی برای خودمان هم قابل باور کردن نیست جلو رفته ایم. اما ضعفهای کار ما کم نیست. اساس کار ما این است که اشکالات و ضعفهایمان را بشناسیم و هرچه بیشتر آنها را برطرف کنیم و هرچه بیشتر بر نقطه قوت هایمان متکی شویم و آنها را گسترش دهیم. این یک حرکت زنده ای است که هر روز در جریان است.

اصغر کریمی: حمید تقوایی، سال ٥٧ مردم انقلاب کردند و حزب سیاسی هم نداشتند که انقلاب را رهبری کند، پس چرا شما امروز بعنوان اولین پیش شرط یک حزبی را مطرح میکنید و روی آن تاکید میکنید که توسط مردم انتخاب شده باشد و مردم باید رهبری آن را قبول داشته باشند تا بتواند انقلابشان را رهبری کند؟ فرق الان با ٥٧ در چیست؟ چگونه مردم در سال ٥٧ بدون حزب هم انقلاب کردند؟

حمید تقوایی: دو نکته را اینجا میگویم. اولا بدون حزب رهبری کننده، انقلاب شکست خورد و ضد انقلاب را به اسم انقلاب سوار مردم کردند! ثانیا علی العموم اینطور نبود که مردم رهبر نداشته باشند، رهبر داشتند منتها رهبر ارتجاعی بود و آن رهبر را برایش ساختند، خمینی و اسلام سیاسی دست ساز غرب و کنفرانس گوادولوپ بود که علم کردند و در جلوی روی مردم گذاشتند و در مقابل شاه قرار دادند! حتی اگر همان رهبر ضد شاهی نبود آنوقت انقلاب علیه شاه هم موفق نمیشد و حتی شاه را هم نمیتوانست کنار بزند. پس اولا میخواهم بگویم که تا آنجایی که به سرنگونی سلطنت مربوط بود آن انقلاب یک رهبری داشت منتها رهبری که برایش ساختند ارتجاعی بود یعنی خمینی و جریانات اسلامی را لانسه کردند و جلو راندند. و تا آنجایی هم که به نفس پیروزی انقلاب مربوط میشود اتفاقا انقلاب ٥٧ تاکید میکند که در عصر سرمایه داری هیچ انقلابی بدون حزب رادیکال و چپ و سوسیالیستی و رهبری کننده پیروز نخواهد شد. بعبارت دیگر انقلاب ٥٧ هم این نکته را تائید میکند که برای انداختن شاه باید یک نیرویی میبود که اعتراض مردم به سلطنت را نمایندگی کند، و هم اینرا تائید میکند که اگر آن نیرو رادیکال و سوسیالیستی نباشد آنوقت آن انقلاب شکست میخورد. تجربه انقلاب ٥٧ به روشنی همه اینها را نشان داد.

اصغر کریمی: حمید تقوایی، شما یک نکته دیگری را هم اشاره کردید که ده سال پیش خاتمی را روی کار آوردند و انتظار و توهماتی ایجاد کردند که حالا یک اصلاحاتی ایجاد میکند، و آنهم شکست خورد ولی بالاخره یک انقلاب زمانی ممکن میشود که حکومتی مشروعیتش را از دست داده باشد، خب ما میدانیم که جمهوری اسلامی مورد نفرت مردم است ولی آیا واقعا چقدر مشروعیت خودش را از دست داده است؟ و آیا آنقدر که مشروعیتش ریخته است کافی است که انقلابی شکل بگیرد؟ و یا اینکه هنوز هم راههایی برای تغییراتی در حکومت و به انتظار کشاندن مردم و ایجاد اصلاحات ممکن هست؟

حمید تقوایی: بنظرم خیلی وقت است که این حکومت مشروعیتش را از دست داده است. ببینید همان دوره اولی هم که به خاتمی رای دادند و با رای بالایی هم رئیس جمهور شد به این معنی نبود که کسی به او امید بسته بود! کسی فکر نمیکرد که خاتمی گلی بسر کسی میزند، رای به خاتمی درواقع رای منفی به ولی فقیه و به جناح راست بود که آنموقع کاندیدشان ناطق نوری بود و بهرحال مردم گفتند نه! اما مهم اینست که الان مردم حتی این نوع تاکتیک را هم کنار گذاشته اند و امروز با زبان صریح به ولی فقیه و کل حکومت میگویند نه! شعار "سید علی پینوشه ــ ایران شیلی نمیشه" که دانشجویان مطرح کردند بنظرم حرف دل اکثریت عظیم مردم ایران است. من فکر نمیکنم که این رژیم بجز یک عده باند خود حکومت هیچ مشروعیتی بین مردم داشته باشد که این عده هم از نظر اقتصادی و سیاسی منافعشان ایجاب میکند که این بساط چپاول سرکار باشد. اگر اینها را کنار بزنیم آنوقت اکثریت عظیم مردم را میبینیم که هیچ نوع صلاحیت و مشروعیت و قانونیتی برای این رژیم قائل نیستند. مهم این است که آیا این کافی است؟ طبعا کافی نیست و از همینجا بحث حزب رهبری کننده مطرح میشود. بنظر من گره و مانع اساسی بر سر اینکه یک انقلاب واقعی داشته باشیم این نیست که مردم باید بیشتر از این متنفر بشوند و بدانند که باید اعتراض کرد و اعتصاب کرد (همین امروز هم اعتراض واعتصاب کم نیست) گره اصلی و یا آنچه که تعیین کننده است اینست که آیا مردم حزبشان را بعنوان پیشرو و سازمانده و رهبر خود انتخاب کرده اند؟ و آیا مردم و حزب وارد یک رابطه متقابل سیاسی حول شعارها و خواسته هایشان شده اند؟ آمدن مردم تحت رهبری حزب بمعنی انتخاب شعارها و کمپینها و نقشه عمل ها و سیاستهای حزب از جانب مردم است و این گره اساسی است. کلید کار در واقع رابطه مقابل مردم و حزب است و نه رابطه مردم با رژیم. بنظرم تا جایی که به رابطه مردم با رژیم مربوط میشود این حکومت در میان بخش عظیمی از کارگران و زنان و جوانان آن جامعه هیچ جایی ندارد و این چیزی نیست که لازم باشد که من و شما بگوییم بلکه خود جامعه هر روز دارد اینرا اعلام میکند، و تا فرصتی پیش میاید مثل ١٦ آذر و ٨ مارس، مثل اول ماه مه و مثل روز جهانی کودک میبینیم که آن جامعه بلند میشود تا با صدای بلند بگوید که این حکومت را نمیخواهیم و این حکومت باید برود. کار بجایی رسیده که انعکاس مبارزات مردم را در خود بالاییها هم داریم میبییم و دارند این بحث را میکنند که ولی فقیه را چطور بتوانند از قانون اساسی کنار بزنند و یا از اختیاراتش کم کنند! اینها همه انعکاس اعتراضات مردم است، لذا اساس کار این نیست که گویا مردم یا حتی بخشی از مردم توهمی به این حکومت دارند و گویا این حکومت سر کار است بخاطر اینکه جامعه فکر میکند که باید باشد! نه، بهیچوجه اینطوری نیست! بلکه اساس قضیه این است که خلاء کار این جامعه در وجود یک رهبری توده ای و محبوب و شناخته شده است، که این خلاء را هم حزب ما با تمام توانش کوشش میکند پر کند.

اصغر کریمی: سوال بعدی من مربوط به نکته ای است که شما الان گفتید، چه چیز نشان میدهد که مردم حزب را انتخاب کرده اند؟ مثلا خود شما گفته اید که حزب باید بعنوان مدعی العموم مردم در مقابل دولت شناخته شده باشد، خب حزب چقدر در این موقعیت جلو رفته است؟

حمید تقوایی: همانطوری که گفتم این یک روند است و اینطور نیست که سیاه و سفید باشد و مثلا بگوییم که امروز حزب این جایگاه را دارد و سه ماه دیگر نخواهد داشت و بعد شش ماه دیگر ممکن است داشته باشد! بلکه این یک روند است و یک حرکت است و هر روز هم در حال اتفاق افتادن است و ما نسبت به دو ماه پیش میبینیم که به این موقعیت خیلی نزدیک تر شده ایم. اگر ما در یک سطح وسیعتری به قضیه نگاه بکنیم میبینیم که این ایفای نقش مدعی العموم جامعه در یک سطح اجتماعی در حال اتفاق افتادن است. مثلا در رابطه با مجازات اعدام ما میبینیم که امروز جامعه با صدای بلند میگوید اعدام نمیخواهیم. بخش پیشرو جامعه اینرا در همین برنامه های زنده کانال جدید اعلام میکند و مردم هم در اعتراضات و در قطعنامه هایشان اعلام میکنند که اعدام ضد انسانی است و قتل عمد دولتی است. یا ما میبینیم که در رابطه با سکولاریسم و جدایی مذهب از دولت جامعه میگوید که مذهب باید از دولت و از قوانین و از آموزش و پرورش دستش قطع بشود، و حتی این موضوع بحدی پیش رفته که بخشی از آیت اله ها هم حالا با حفظ انگیزه های خودشان که مذهب را از زیر دست و پای مردم نجات بدهند سعی میکنند که ژست سکولار بگیرند و میگویند که مذهب از دولت جدا باشد! و یا فرض کنید در مورد حقوق کودک میبینیم که جامعه برای حقوق کودک نقش و اهمیت زیادی قائل است، و یا مبارزه ای که زنان دارند میکنند علیه جداسازی و تفکیک جنسی و آپارتاید جنسی، و یا میبینیم که کارگران با شعار معیشت منزلت حق مسلم ماست میایند به خیابان و یا معلمان در تجمع اعتراضیشان شعار سوسیالیسم بپا خیز را بالا میبرند و غیره.

درواقع همه اینها نشان میدهد که حزب چطور دارد به اینطرف میرود که بعنوان مدعی العموم ظاهر شود. این یک رابطه دو جانبه است و سیاستهایی که حزب ده سال پیش مطرح میکرد بخش اعظم اپوزیسیون و حتی بخشی از مردم یا آن را تند میدانستند و یا کاری به آن نداشتند اما امروز میبینیم که شعار کوچه و خیابانها شده است! این روندی است که دارد اتفاق میافتد و هرچه بیشتر جلو میرویم بخصوص امروز با تلویزیونی که ما داریم و با این امکان دسترسی مردم به حزب و حزب به مردم که بطور دو طرفه فراهم شده میبینیم که بسیار بیشتر و همه جانبه تر هم اتفاق میافتد.

اصغر کریمی: حمید تقوایی، سوال دیگرم این است که بالاخره با اعتصابات عمومی و ریختن به خیابانها و حمله به پادگانها و با یک انقلاب و قیام رژیم میافتد و مردم از حزب انتظار دارند که از این فراخوانها بدهد، خب وقت این فراخوانها کی میرسد؟

حمید تقوایی: بنظرم این اتفاقات زمانی میافتند که مردم هدف نهایی و آلترناتیو سیاسی خود را انتخاب کرده باشند. من هیچوقت ندیده ام و در تاریخ هم به این معنی سراغ نداریم که اعتصابات و اعتراضات توده ای که به آن میگوییم انقلاب در یک جامعه ای داشته باشیم بدون اینکه مردم بدانند که این در نهایت به کجا میرسد و نتیجه اعتراضاتشان به کجا میکشد. ببینید هر انقلابی مسئله اش قدرت سیاسی است و هر انقلابی یعنی اینکه مردم در ابعاد توده ای حکومتی را نمیخواهند و بلند میشوند که آنرا بیاندازند. بنظرم برای اینکه این اتفاق بیافتد مردم نیاز دارند که یک قدرت آلترناتیوی را که آنها را نمایندگی میکند در برابر حکومت ببینند، و در عرصه سیاست انتخابش کنند. اگر چنین انتخابی صورت نگیرد آنوقت بنظر من اعتراضات توده ای در آن سطحی که بشود به آن انقلاب گفت اتفاق نمیافتد، و این مختص این انقلاب پیش روی ما هم نیست بلکه در انقلاب ٥٧ هم همینطور بود و در انقلاب اکتبر هم همینطور بود و در همه انقلابات صد سال اخیر دوره سرمایه داری اینطور بوده که تا زمانی که در جامعه یک آلترناتیوی و یک قدرتی در قبال حکومت نباشد و اعتراضات و اعتصابات و مبارزه مردم را علیه کل حکومت نمایندگی نکند، انقلاب رخ نخواهد داد. شاید ما شورش داشته باشیم و در اینجا و آنجای جامعه درگیریهایی داشته باشیم ولی حرکتی که بشود به آن انقلاب گفت که همانطوری که میدانیم یک روندی دارد و مدام قوی تر میشود و دوره ای دارد که اعتراضات ده هزار نفره به صد هزار و میلیونی تبدیل میشود، درست مثل روندی که در انقلاب ٥٧ تجربه کردیم، این روند بدون آنکه جامعه آلترناتیوی را در قبال حکومت داشته باشد اتفاق نخواهد افتاد. یک رکن قدرت دوگانه ای که ما مطرح میکنیم همین است که جامعه در سیمای حزب کمونیست کارگری این رهبری را ببیند و این آلترناتیو را ببیند و ما تمام تلاشمان این است که اینکار را بکنیم. این یک پیش شرط تعیین کننده و حیاتی شکل گیری انقلاب در ایران است.

اصغر کریمی: حمید تقوایی، سوالات زیادی دارم ولی وقت کم است و فقط یک سوال را طرح میکنم و آن اینکه آمریکا میگذارد؟ قبول میکند؟ جلوی ما را نمیگیرد؟ جلوی انقلاب مردم را نمیگیرد؟

حمید تقوایی: شکی نیست که آمریکا با تمام توانش میخواهد که جلوی انقلاب را بگیرد. سئوال اینجاست که آیا میتواند؟ به نظر من در برابر یک انقلاب وسیع و توده ای در ایران آمریکا و هر دولت ضد انقلابی در دنیا فلج میشوند. انقلاب هرچه رادیکالتر و توده ای تر باشد دست ارتجاع را، چه ارتجاع داخلی باشد و چه ارتجاع خارجی، بیشتر میبندد. بنظر من انقلابی که در ایران شکل خواهد گرفت در سطحی خواهد بود که حتی به حکومت جمهوری اسلامی این امکان را نخواهد داد که به انقلاب خون بپاشد و باصطلاح با کشتار جلویش را بگیرد. بنظر من این اتفاق نخواهد افتاد. به همین اعتبار این اتفاق هم نخواهد افتاد که دولتی مثل دولت آمریکا و یا هر دولتی بخودش اجازه بدهد که حمله کند و جلوی انقلاب را بگیرد چرا که ما افکار عمومی جهان را با خودمان داریم، آزادیخواهان جهان را با خودمان داریم، کارگران جهان را با خودمان داریم، همین امروز همه مسائل ایران در همه جای دنیا پخش شده و مطرح هست و در همه جای دنیا کثافت بودن و وحشی بودن و ارتجاعی بودن این رژیم برای همه روشن است.

ما امروز در عصر ماهواره و در عصر کامپیوتر و اینترنت هستیم و هیچ دولتی و هیچ قدرتی نمیتواند حرکت خودش را در چهارچوب یک منطقه و یک کشور محدود بکند و اتفاقی مثل ٢٨مرداد امکان ندارد که اتفاق بیافتد و مردم دنیا از آن بی خبر بمانند. بسرعت افشا میشود و مردم در ایران و در جهان مقابلش میایستند. اینها اجازه میدهند که ما بتوانیم امیدوار باشیم و کاملا ممکن است که بتوانیم انقلابی را سازمان بدهیم، که نه تنها دولتهای ارتجاعی نتوانند به انقلاب تعرض کنند بلکه حتی در داخل ایران هم جمهوری اسلامی با تمام شقاوت و وحشی گری که از این رژیم سراغ داریم نتواند کاری بکند و دستش بسته بشود و نتواند که به انقلاب خون بپاشد. من فکر میکنم که انقلاب، ممکن ترین و مدرنترین و انسانی ترین راه تغییر حکومت در جامعه ایران است.

اصغر کریمی: حمید تقوایی، من سوالات بیشتری دارم ولی چون این مصاحبه طولانی شد اینها را میگذارم به برنامه های دیگر ولی دوست داشتیم که اگر برای شما ممکن باشد بازهم شما را در انتهای داشته باشیم. الان مردم اظهار نظر میکنند و سوالاتشان را طرح میکنند دوست دارم شما درمورد آنها اظهار نظر کنید. خیلی ممنون که در این برنامه شرکت کردید.

حمید تقوایی: منهم متشکرم