انقلاب ۵۷ و جنبشهای اجتماعی

نترناسیونال ۲۸۳

 

ناصر اصغری: حمید تقوایی، چند روز دیگر ما میرسیم به سی امین سالگرد بهمن ۵۷. رژیم جمهوری اسلامی برنامه های دهه فجرش را راه انداخته و از آنطرف هم خیلی از نیروهایی که در اپوزیسیون هستند چه آنهایی که امروز به این نتیجه رسیده اند و چه نیروهایی مثل سلطنت طلبها و شاه پرستها که از انقلاب اردنگی خورده اند و رفته اند بیرون حکومت، همگی الان انقلاب ۵۷ را دهه زجر میدانند و یا در هر حال آنرا یک تحول منفی و نامیمون میدانند . میخواستم نظر شما را بدانم! بفرمایید.

حمید تقوایی: در مورد انقلاب ۵۷ اساسا دو برخورد و تبیین ارتجاعی وجود دارد که هیچکدام ربطی به واقعیت ندارد. یکی موضع جمهوری اسلامی است که انقلاب را اسلامی و خود را حاصل پیروزی آن انقلاب میداند و معتقد است سه دهه سرکوب و فقر و بیحقوقی که بجامعه تحمیل کرده از ثمرات انقلاب بوده است و این "دستاوردها" را در دهه فجر جشن میگیرد! از سوی دیگر نیروهائی که انقلاب در برابر آنها شکل گرفت و سرنگونشان کرد یعنی نیروهای سلطنت طلب هستند که آنها هم انقلاب را اسلامی میدانند اما چون انقلاب آنها را از قدرت ساقط کرده طبعا مخالف انقلاب هستند، و سالگرد انقلاب را دهه زجر مینامند. اینها هم جنایات و فجایعی که جمهوری اسلامی ببار آورده را بپای انقلاب و پیروزی انقلاب مینویسند اما از اینجا به این نتیجه میرسند که مردم اشتباه کردند که انقلاب کردند و میباید همان گورستان آریامهری را تحمل میکردند و دم بر نمیآوردند!

هر دوی اینها نیروهای ارتجاعی هستند که هیچکدام منافع مردم را نمایندگی نمیکنند و در نتیجه هیچکدام هم تحلیل و تبیین و تعریف درستی از انقلاب ۵۷ بدست نمیدهند. منافعشان ایجاب میکند که دروغ بگویند و تحریف کنند و واقعیات را وارونه جلوه بدهند.

در برابر این کمپ ارتجاع باید قبل از هر چیز بگویم که انقلاب ۵۷ انقلابی اسلامی نبود بلکه این ضد انقلاب بود که اسلامی بود! و اساسا همین که رژیم قیام را دهه فجر مینامد میخواهد قیام ۲۲ بهمن را لوث کند و اسمش را نبرد و در یک فاصله ده روزه ای گم اش کند! خمینی و همه نیروهای اسلامی همانموقع مخالف قیام بودند و من بخاطر دارم که عده ای از آخوندهای طرفدار خمینی ازجمله هادی غفاری روی ماشینهای وانت بار در خیابانها حرکت میکردند و اعلام میکردند که "امام خمینی فرمان جهاد نداده و برگردید به خانه هایتان!" یعنی درست در روز قیام بهمن داشتند علیه قیام فعالیت میکردند! این مخالفت با قیام بطور نمونه واری بیانگر موضع اینان در قبال کل انقلاب بود.

ببینید انقلاب ۵۷ با شعار اساسی "مرگ بر شاه" شکل گرفت، وقتی مردم میگفتند "مرگ بر شاه" منظورشان " زنده باد آزادی" بود. مردم بخاطر اختناق و بخاطر فقر و بخاطر بی حقوقی که حکومت سلطنتی در ایران بوجود آورده بود علیه نظام سلطنتی مبارزه میکردند. بنابراین منظور مردم از "مرگ بر شاه" مرگ بر تبعیض و بیحقوقی و اختناق بود. در واقع میگفتند ما فقر و تبعیض و ساواک نمیخواهیم و آزادی و برابر ی میخواهیم. تا آنجایی که به مردم مربوط میشد پیام انقلاب ۵۷ و مضمون انقلاب ۵۷ همین بود . کارگرانی که اعتصاب کردند و زنانی که در انقلاب شرکت کردند و دانشجویان و قشرهای مختلف جامعه همه و همه اینها در صفوف میلیونی بخیابان آمدند بخاطر اینکه از اختناق و از فقر و از تبعیض ذله شده بودند و خواهان رهائی و آزادی بودند! انقلاب یک حرکت رو به پیش و یک حرکت کاملا انسانی و حق طلبانه علیه اختناق و علیه آن وضعیتی بود که به آن میگفتند "گورستان آریامهری". وضعیتی که خفقان و تبعیض و فقر و بی حقوقیهای سیاسی و اجتماعی در جامعه بیداد میکرد. میشود گفت انقلاب یک عکس العمل طبیعی و کاملا قابل انتظار توده مردم به چنین وضعیتی بود.

از یکطرف دیگر یک جنبش ملی- اسلامی هم علیه شاه وجود داشت که خمینی ارتجاعی ترین بخش آنرا تشکیل میداد. این جنبش هم مخالف شاه بود اما نه از موضع مردم و به آن دلایلی که اکثریت مردم علیه شاه بودند بلکه از یک موضع عقب مانده و شرقزده. مشخصا مخالفت خمینی با شاه از ۱۵ خرداد سال ۴۲ و اعتراض وی به اصلاحات ارضی و دادن حق رای به زنان شروع شد. خمینی این اصلاحات را منشا فساد میدانست و خواستار بازگشت به فرهنگ اسلامی و شرقزده بود. این نوع انتقاد به رژیم شاه و فرهنگ غربی وجه مشترک کل نیروهای جنبش ملی اسلامی بود.

اتفاقی که در انقلاب ۵۷ رخ داد این بود که خمینی با پرچم "مرگ بر شاه" ارتجاعی و اسلامی خودش در راس حرکت انقلابی مردم قرار گرفت یا بهتر است بگویم قرار داده شد! بورژوازی و طبقه حاکمه ایران که خود را با خطر یک انقلاب زیرو رو کننده روبرو میدید و دولتهای غربی که نمیخواستند این انقلاب رنگ چپ و کارگری و ضد سرمایه داری بخود بگیرد راه حل را در این دیدند که زیر پر و بال خمینی و اپوزیسیون اسلامی علیه شاه را بگیرند و آنرا به راس انقلاب مردم برانند. خمینی را به پاریس بردند و رادیو تلویزیونها و تمام رسانه های غربی میکروفن و تریبون در اختیارش گذاشتند تا او را بعنوان رهبر انقلاب به مردم بفروشند. دولتهای غربی تمام تلاش خود را بکار بردند تا حرکت و انقلاب ضد سلطنتی کارگران و توده مردم را تحریف کنند و هرچه بیشتر به کانال حرکت اسلامی و ارتجاعی علیه شاه بیاندازند! و در این کار موفق شدند! لذا به این اعتبار تا آنجایی که هدف انقلاب سرنگونی رژیم شاه بود بهدفش رسید و نظام سلطنتی سرنگون شد و شاه رفت اما آن تعبیری که مردم از شعار "مرگ بر شاه" داشتند یعنی "آزادی و برابری" هیچوقت متحقق نشد و جمهوری اسلامی فقر و بیحقوقی و اختناق وحشیانه تر و شدیدتری را بر جامعه حاکم کرد. در حدی که امروز میبینیم که از یکطرف یک اقلیت مفتخور، آیت الله های میلیاردر و اعوان و انصارشان، بر جامعه حاکم اند و در طرف دیگر توده مردمی که زیر خط فقر به سر میبرند و مردم محرومی که با فروختن کلیه زندگیشان را میگذرانند!

انقلاب ۵۷ نه تنها اسلامی نبود بلکه در مضمون و محتوای خودش یک انقلاب چپ و آزادیخواهانه بود که بوسیله خمینی و اپوزیسیون اسلامی شاه به شکست کشیده شد.

ناصر اصغری: حمید تقوایی، شما به مسائل خیلی زیادی اشاره کردید و امیدوارم که حداقل بتوانیم به گوشه هایی از ان بپردازیم. شما میگویید که نیروهای اسلامی ضد انقلاب بودند و بهرحال مسلط شدند، خب سوالی که اینجا پیش میاید این هست که چرا اینجور شد؟ علتش چی بود که اسلامیها انقلاب را دزدیدند و مصادره کردند؟

حمید تقوایی: اساسی ترین علتش این بود که متاسفانه هیچ نیروی چپی که شبیه حزب ما باشد در آن جامعه وجود نداشت. البته سازمانهای چپ کم نبودند، چریکهای فدایی بودند و سازمان پیکار بود که از سازمان مجاهدین انشعاب کرده بود و آنموقع خودش را چپ و مارکسیست میدانست و حزب توده هم تا حدی فعال بود و سازمانهای زیادی هم بودند که بخصوص در سال ۵۷ در دل انقلاب شکل گرفتند اما هیچکدام اینها به آن نقد سوسیالیستی وضعیت جامعه و خط کمونیسم کارگری ربطی نداشتند بلکه همه اینها حداکثر جناح چپ همان جنبش ملی اسلامی بودند.

جنبش ملی-اسلامی از نظر فکری روی دوش کسانی مثل جلال آل احمد و دکتر شریعتی بنا شده بود که از زاویه شرق زدگی، از زاویه رجعت به فرهنگ خودمان و از زاویه اسلامی ــ که حالا خودشان میگفتند اسلام علوی در برابر اسلامی صفوی و از این خزعبلات ــ علیه شاه ایستاده بودند. اعتراض بخش چپ این جنبش از این فراتر نمیرفت که شاه سنگ زنجیری امپریالیسم است و صنایع مستقل و ملی (بورژوازی ملی) را رشد نمیدهد و جناح راست این جنبش یعنی خط خمینی هم، همانطور که گفتم، صریحا با اصلاحات ارضی و دادن حق رای به زنان مخالف بود و در هر حال همه شان در این متفق القول بودند که شاه غربزده است و باید به فرهنگ و رسم و رسوم "خودمان"، یعنی در واقع فرهنگ روستائی و فئودالی، رجعت کنیم. منظورم اینست که ما با یک جنبش وسیع ملی اسلامی مواجه بودیم و نه فقط با جناح خمینی و چپ موجود آنزمان هم در همین جنبش قرار میگرفت. اساسا خمینی و اسلامیون طرفدار او تا قبل از سال ۵۷ نقش مهمی در اپوزیسیون نداشتند. مثلا اگر در دهه ۵۰ به اپوزیسیون ایران نگاه میکردید نیروهایی مثل چریکها و حتی مجاهدین را میدیدید که آنموقع خودشان را خیلی هم چپ میدانستند و بقول خودشان یک تعبیر چپ از اسلام داشتند و اینها بودند که نیروهای اصلی ضد حکومت بودند. اما مساله این بود که این نیروها هیچ نقدی از جریان خمینی و ارتجاع اسلامی مخالف شاه نداشتند و حتی خودشان را متعلق به یک جبهه مشترک، متعلق به جبهه خلق در برابر امپریالیسم، میدانستند. این جنبش علیه شاه و علیه غرب بود چون خودش شرق زدگی و عقبماندگی را نمایندگی میکرد، و از نظر اقتصادی هم حداکثر قصدش این بود که بورژوازی "ملی و مستقل" در ایران رشد کند و صنایع "خودکفا" داشته باشیم و از نظرفرهنگی هم کاملا عقبمانده و فئودالی بودند و اساسا در مقابل فرهنگ امروزی ایستاده بودند و علیه مدرنیسم بودند.

در نتیجه وقتی که انقلاب شکل گرفت یک نیروی چپ و رادیکالی که با شاه از سر اینکه نماینده سرمایه داری است مخالف باشد و با کل استثمار وبردگی سرمایه داری چه ملی و چه غیر ملی اش مخالف باشد و مانند حزب ما آزادی و برابری و رفاه و وسوسیالیسم را نمایندگی کند، یک چنین حزبی غایب بود و طبعا زمانی که در عرصه سیاسی چنین نیرویی وجود نداشته باشد مردم بدنبال نیروهای موجود در اپوزیسیون کشیده میشوند. بخصوص نیروئی که مانند خمینی لانسه اش میکنند و بر تارک جامعه قرارش میدهند. ضعف اساسی نیروهای چپ سنتی در این بود که نه تنها هیچ نقدی بر اپوزیسیون اسلامی شاه نداشتند بلکه آنرا انقلابی و بقول خودشان جزو جبهه خلق ارزیابی میکردند و بهمین دلیل عملا اجازه دادند که دول غربی بتوانند ارتجاعی ترین نیروی سیاسی در ایران آن دوره یعنی خمینی و اسلامیون طرفدار او را بعنوان رهبری انقلاب به مردم بفروشند و انقلاب را درهم بکوبند.

با این همه انقلاب با قیام بهمن تمام نشد بلکه ادامه پیدا کرد. در قالب مبارزات دانشجویی، مبارزات در کردستان، مبارزات در ترکمن صحرا، اعتصابات کارگری و مبارزات شوراهای کارگری که وسیع هم بودند و خیلی از کارخانه ها را دربر گرفته بود و حتی خیلی از شوراها در ادارات و دانشگاهها فعال بودند. دانشگاهها دست چپ بود، و جمهوری اسلامی در نهایت با سی خرداد شصت و دستگیریها و بازداشتها ومحاکمات و اعدامهای وسیع در دروه بعد از سی خرداد بود که توانست انقلاب را درهم بکوبد. به این اعتبار جمهوری اسلامی را باید ادامه حکومت ازهاری و شریف امامی بحساب آورد. کاری که آنها نتوانستند انجام بدهند خمینی در سی خرداد شصت بفرجام رساند.

ناصر اصغری: حمید تقوایی، من یکسری سوال برای خودم اینجا آماده کرده بودم اما بحث شما سوال را برد به یک جای دیگری! ما در ادبیات کمونیسم کارگری با سه جنبش مواجه هستیم یکی جنبش ملی اسلامی و دوم جنبش ناسیونالیسم پرو غرب و سوم هم جنبش کمونیسم کارگری که همین حزب پرچمدارش هست. خب چیزهایی که اینجا اشاره شد من دیگر واردش نمیشوم اما شما در همینجا به نقش جنبش ملی اسلامی در انقلاب ۵۷ اشاره کردید حالا سوال من اینست که نیروهای چپ هم آنجا بودند و ما مثلا با طیفی مثل شریعتمداری و طالقانی و خمینی و اینها روبرو بودیم که خود اینها هم با خوشان اختلافهایی داشتند اما اینها نیروهای ارتجاعی بودند و در اینجا مورد سوال من نیستند ولی نیروهای دیگر هم همان چپ ها بودند که فکر نمیکنم شما به آنها هم نیروهای ضد انقلاب بگویید اما در عین حال آنها هم با این اسلامیهای ارتجاعی در یک جبهه بودند لذا حالا شما این نکته را چطور توضیح میدهید؟

حمید تقوایی: درست است، نیروهای چپ کاملا از نیروهای ارتجاعی مثل خمینی و آخوندهای طرفدارش متمایز بودند. آنها نوعی رفرمیسم و ضدیت با امپریالیسم را نمایندگی میکردند و نه آن نوع فئودالیسمی که خمینی خواهان آن بود اما تراژدی اینجاست که این نیروهای چپ نه تنها هیچ انتقادی به آن جناح خمینی نداشتند بلکه بعنوان بخشی از جنبش ضد شاهی، خمینی و دارو دسته اش را مترقی ارزیابی میکردند! مثل همان موضع سیاسی که امروز نیروهایی مانند ( اس. دبلیو. پی) در دفاع از نیروهای حماس و حتی در دفاع از احمدی نژاد و در دفاع از حزب الله دارند ( با این توجیه که اسلامیون نیروهایی ضد آمریکایی هستند)! دقیقا از همین موصع چپهای سنتی در ایران از خمینی حمایت میکردند و یا حداکثر انتقادی به او نداشتند. هرنیروئی که ضد شاه بود آن چپ با آغوش باز قبولش میکرد و همانطور که اشاره کردم معتقد به یک جبهه خلق بود که از خمینی تا نهضت آزادی و جبهه ملی و مجاهدین و غیره در این جبهه قرار میگرفت. روشن است که نیروئی مثل فدائی ارتجاعی نبود و برمبنای آرمان و عقیده خودش آزادی و برابری میخواست ولی فکر میکرد که در این آزادی و برابری خمینی و دارو دسته اش هم شریک است! نهضت ازادی و جبهه ملی هم شریک است! سرمایه دران مستقل و بورژوازی ملی هم شریک است! مساله نه توافق و دنباله روی چپ سنتی از خمینی بلکه نداشتن یک موضع انتقادی و افشاگرانه نسبت به خمینی و کل نیروهای اسلامی ضد شاه بود. و حتی بعد از اینکه خمینی بقدرت رسید، بعد از کشتارهای سی خرداد شصت و تابستان ۶۷ ، بعد از اینکه دیگر ارتجاع و توحش خمینی و دارو دسته اش بر توده عظیم مردم ایران معلوم شد بازهم دیدیم که بخشی از این نیروهای باصطلاح چپ، نیروهائی مثل حزب توده و فدائیان اکثریت، طرفدار جمهوری اسلامی بودند و هنوز هم هستند! چرا اینطورست؟ چون اینها اساس به یک جنبش اجتماعی واحد، به جنبش ملی- اسلامی تعلق دارند.

ببینید کاری که انقلاب ۵۷ کرد این بود که جنبش ملی اسلامی را بقدرت رساند و سلطنت طلبان را به اپوزیسیون راند. در دوره شاه چیزی بنام جنبش ناسیونالیسم عظمت طلب در اپوزیسیون نداشتیم چونکه حاکم بود و حکومت میکرد ولی بعد از انقلاب بود که این نیرو به اپوزیسیون رانده شد و یک جنبشی را شکل داد که امروز به آنها میگوییم جنبش ناسیونالیسم عظمت طلب (جمهوری خواهان ملی و سلطنت طلبان و مشروطه طلبان مشروط و غیر مشروط و صریح و غیر صریح و تمامی تلویزیونهای لوس آنجلسی همه اینها جزو آن جنبش هستند). به این ترتیب انقلاب جای دو ضد انقلاب را عوض کرد: سلطنت طلبان به اپوزیسیون رفتند و ملی اسلامیون به حکومت رسیدند. اما همه جناحهای جنبش ملی اسلامی به یکسان در قدرت سهیم نشدند. جناح راست یعنی خمینی و خط ولی فقیه قدرت را در دست خودش متمرکز کرد و بقیه نیروهای این جنبش- از حزب توده و اکثریت تا بقایای نهضت آزادی و جبهه ملی- را بتدریج به یک نوع اپوزیسیون قانونی و قابل تحمل، اپوزیسیون نوع دوخردادی، راند.

این اپوزیسیون را ما اپوزیسیون پرو رژیم مینامیم چون با نظام جمهوری اسلامی مخالفتی ندارد بلکه حداکثر اعتراضش به انحصار گری جناح ولی فقیه محدود میشود. جمهوری اسلامی در واقع آرمان جنبش ملی اسلامی را متحقق کرده است: ضدیت با آمریکا، مخالفت با غربزدگی، بازگشت به فرهنگ خودی، صنایع مستقل و غیره همه اینها تمام و کمال متحقق شده و به این معنی جنبش ملی اسلامی کاملا پیروز شده است. این در پایه ای ترین سطح علت طرفداری کل نیروهای جنبش ملی اسلامی از چپ تا راست ار نظام موجود است.

اما در صحنه سیاسی در ایران تنها دو جنبش سلطنت طلبان و ملی اسلامیون حضور ندارند. با انقلاب ۵۷ جنبش سومی پا به عرصه گذاشت و رشد کرد و قدرت گرفت که کمونیسم کارگری نامیده میشود و حزب ما بخش متشکل و حزبیت یافته این جنبش است.

از همان سال ۵۷ حرکتی را که منصور حکمت با سازمان اتحاد مبارزان کمونیست شروع کرد درواقع یک پرچم دیگری را بلند کرد و از همانموقع اعلام کرد که خمینی ازتجاعی است. بعنوان مثال بخاطر دارم که در نوروز ۵۸ که خمینی فرمانی را علیه شوراها و خواستهای زنان و کارگران صادر کرد اتحاد مبارزان اعلام کرد که این خط سرکوب و بازپس گرفتن دستاورهای مردم است و آنرا عیدی سیزده ماده ای خمینی به کارترنامید. بعبارت دیگر جریانی که امروز در قامت حزب کمونیست کارگری حضور قدرتمندی در صحنه سیاست ایران دارد از همان آغاز کار خود اعلام کرد که تا آنجا که به سرکوبگری و مقابله با خواستهای توده مردم مربوط است خمینی عملا فرقی با آمریکا ندارد. در آن مقطع مساله این بود که حکومت خمینی که به سرعت پایگاه خود را در جامعه از دست میدید به سیاست ضد آمریکائی گری متوسل شده بود. در آبانماه ۵۸ بساط اشغال سفارت آمریکا و گروگان گیری نیروهای آمریکایی را براه انداختند و در این شرایط بود که منصور حکمت و اتحاد مبارزان کمونیست اعلام میکرد ضد آمریکائی گری معیار مترقی بودن و انقلابیگیری نیست بلکه معیار اینست که یک دولت و یا نیروهای سیاسی چقدر مدافع کارگران و خواستهای برحق توده مردم باشد. تا همین امروز هم یک وجه تمایز حزب ما از میشود گفت کلیه نیروهای چپ دیگر مقابله با این نوع ضد آمریکائی گری است که با بالا گرفتن هر نوع خطر تهدید حمله نظامی آمریکا به ایران (و یا هر حمله اسرائیل به فلسطینیان) عود میکند و چپهای ملی- اسلامی را در ایران و در سطح جهانی مستقیم و یا غیرمستقیم در کنار حماس و حزب الله و جمهوری اسلامی قرار میدهد!

از نظر اجتماعی و طبقاتی باید گفت که حزب کمونیسم کارگری انعکاس حضور وسیع و فعال طبقه کارگر و شکل گیری جنبش شورائی و اعتصابات وسیع کارگری، در سالهای انقلاب، از ۵۶ تا سال ۶۰، بود. برنامه یک دنیای بهتر درواقع برنامه پیروزی انقلاب ۵۷ بود؛ اگر انقلاب پیروز میشد آن برنامه را میبایست پیاده میکرد. انقلاب را شکست دادند اما معنی پیروزی و پرچم پیروزیش را خط کمونیسم کارگری در جامعه بلند کرد و این حزب و جنبش امروز در برابر جمهوری اسلامی و کل نیروهای سلطنت طلب و کل جنبش ملی اسلامی ایستاده است و منافع واقعی کارگران و توده های مردم را نمایندگی میکند.

ناصر اصغری: حمید تقوایی اصولا به به چه تحولی میگویید انقلاب و چرا انقلاب ضروری و مطلوب است؟ کسی که به به حرفهای شما گوش میکند ممکن است به این نتیجه برسد که معلوم نیست که توی آن جعبه انقلاب چی هست و انقلاب همیشه نشان داده که خشونت میآورد و فلان و بهمان؟! چرا انقلاب؟!

حمید تقوایی: ببینید من قبلا هم به این اشاره کردم که انقلاب به اراده کسی بستگی ندارد. هر انقلابی بر پایه شرایط و زمینه های عینی و اجتماعی و اقتصادی معینی شکل میگیرد. سیاست و نیروها و احزاب سیاسی بر این زمینه عینی عمل میکنند، در کنار و یا در مقابل انقلاب قرار میگیرند و عملکرد آنها مسلما در شکلبندی و سیر مشخص تحولات انقلابی و بخصوص شکست و یا پیروز هر انقلاب نقش تعیین کننده ای دارد اما نفس شکل گیری و رخ دادن انقلاب مستقل از راده احزاب است.

انقلاب در جوامعی اتفاق میافتد که از یکطرف بی حقوقی و فقر و تبعیض در آن بیداد میکند و از طرفی هم هیچ نوع امکانی برای ابراز اعتراض و مخالفت و تغییر اوضاع وجود ندارد. معمولا اختناق و فقر، و سرکوب و تبعیض لازم و ملزوم یکدیگرند. معمولا دولتهای فاسد و دزد و جنایتکاری نظیر جمهوری اسلامی میکوشند با تحمیل اختناق و اعمال سرکوب و دیکتاتوری یک جامعه فقر زده و و اشباع شده از تبعیض و نابرابری و بیحقوقی را مطیع و منقاد خود نگهدارند. انقلاب از چنین شرایطی سر بلند میکند. این زمینه اقتصادی و اجتماعی در انقلاب ۵۷ وجود داشت و امروز هم وجود دارد.

هر جامعه ای را به این وضعیت بیاندازید بالاخره فوران و طغیان خواهد کرد، چون مردم میخواهند زندگی کنند و جامعه میخواهد باقی بماند. ضرورت انقلاب از ضرورت زندگی کردن ناشی میشود. مردم میخواهند یک زندگی انسانی داشته باشند، رفاه داشته باشند، آزاد و برابر باشند، و زمانی که شما اینها را از مردم دریغ میکنید و هر اعتراض و مخالفتی را با زندان و شکنجه و اعدام پاسخ میدهید، خواه نا خواه جامعه را به سمت انقلاب سوق میدهید. انقلاب یک انتخاب نیست یک ضرورت است.

اما اینکه انقلاب دقیقا کی و به چه شکلی اتفاق میافتد، چه مشخصاتی دارد، حول چه شعارهائی شکل میگیرد، و پیروز میشود یا شکست میخورد و غیره همه اینها مسائل بازی است و اینجا دیگر نقش نیروهای سیاسی، نقش جنبشها و احزاب و شخصیتها تعیین کننده است.

نکته دیگری که لازم است تاکید کنم اینستکه بنابر تعریف، مسئله اساسی هر انقلاب قدرت سیاسی است. مردم برای گرفتن خواستهای ویژه ای مثل اضافه دستمزد و این یا آن مطالبه صنفی انقلاب نمیکنند و یا اگر این مطالبات را داشته باشند به این نتیجه میرسند که تا وقتی که حکومت بر سر کار باشد این مطالبات برآورده نخواهند شد و بهمین خاطر انقلاب شکل میگیرد.

اما تا آنجا که به نیروهای سیاسی مربوط میشود سوال اینجاست که آیا شما انقلاب را حقانی میدانید و باستقبالش میروید و یا اینکه در مقابلش میایستید؟ و اینهم بستگی به این دارد که شما چه اهداف و سیاستهایی را نمایندگی میکنید. حزب ما حزبی هست که افق انقلاب را در مقابل جامعه میگذارد و میگوید که انقلاب مطلوب است و ضروری است و انقلاب راه آزادی است و در جامعه ایران بطور عملی و واقعی برای رسیدن به آزادی و برابری راه دیگری وجود ندارد. حزب ما به استقبال انقلاب میرود و زمینه و شرایطی را فراهم میکند که وقتی دیر یا زود انقلاب شکل گرفت کارگران و توده عظیم مردم آماده شده باشند، سازماندهی شده باشند و حزب خودشان را انتخاب کرده باشند برای اینکه آن انقلاب بتواند به پیروزی برسد. از یکطرف هم نیروهایی هستند که گرچه خودشان را جزء نیروهای اپوزیسیون میدانند اما با انقلاب مخالفند. معتقدند انقلابی در کار نیست و یا اگر رخ بدهد خشونت است و غیر مدنی است و حاصلی ندارد و غیره. این نیروها با انقلاب مخالفند چون منافعشان ایجاب میکند که انقلابی رخ ندهد. منافعشان ایجاب میکند که مردم علیه این سیستم بلند نشوند. خواست اینها حد اکثر تغییراتی در دل همین نظام و رسیدن تدریجی به نوعی جمهوری اسلامی دیگر و یا سلطنت دیگراست.

این نیروها به این دلیل با انقلاب مخالفند که سیاستها و اهدافشان متناقض با سیاستها و اهداف توده مردم است و مسئله از اینجا نشات میگیرد.

نکته دیگری که اینجا لازمست توضیح بدهم معنی دو گانه انقلاب، یکی بمعنی هدف و مضمون انقلابی و دیگری شیوه انقلابی تغییر یک حکومت است. در جهان واقعی تقریبا همیشه برای پیاده کردن اهداف و سیاستهای انقلابی باید علیه نظم موجود انقلاب کرد اما از لحاظ تحلیلی و نظری اهداف انقلابی و شیوه انقلابی لزوما وابسته به یکدیگر نیستند. ممکن است درصورت وجود شرایط واقعا آزاد برای فعالیتهای سیاسی و انتخابات، یک نیرویی با پارلمان بقدرت برسد ولی از نظر اهداف و سیاستها کاملا انقلابی باشد یعنی بخواهد استثمار و تبعیض طبقاتی را بر بیاندازد و آزادی و برابری را متحقق کند. فرض کنید اگر در جامعه ای آزادی سیاسی وجود داشته باشد و حزبی مثل حزب ما بتواند که حتی برای مدت ۶ ماه آزادانه فعالیت انتخاباتی کند مطمئن باشید مردم ما را انتخاب خواهند کرد ( غیر قانونی اعلام کردن و سرکوب احزاب کمونیست انقلابی دقیقا به همین دلیل است). به هر حال از لحاظ نظری بقدرت رسیدن یک حزب انقلابی از طریق انتخابات منتفی نیست. اما البته عملا حتی در آزاد ترین دموکراسی های غربی چنین امری تقریبا ناممکن است. با اولین حرکت یک حزب پارلمانی علیه ینیادهای استثمار و سود آوری سرمایه پارلمانها را میبندند و برای اعاده نظم و امنیت حکومتهای شبه نطامی را روی کار میآورند. با این همه این تفکیک نظری بین اهداف و سیاستها با شیوه های انقلابی مهم است به این خاطر که در ارزیابی جنبشهای "رادیکال" و "میلیتانت" مضمون اهداف و سیاستهای آنانرا ملاک قرار بدهیم و نه شیوه فعالیت آنها را. این کاملا ممکن است که احزاب و جنبشهائی وجود داشته باشند که بخواهند به شیوه های رادیکال وضع موجود را عوص کنند اما اهداف و سیاستهایشان کاملا ارتجاعی باشد.

بخصوص وقتی انقلابی در شرف وقوع است معمولا از این نوع نیروهای ارتجاعی پیدا میشوند روی اسب انقلاب میپرند تا اهداف خودشان را به پیش ببرند. دقیقا کاری که خمینی در انقلاب ۵۷ کرد! ایشان همانطور که بالاتر گفتم از مقطع اصلاحات ارضی و از یک موضع کاملا ارتجاعی شاه و نظام سلطنت را قبول نداشت و کنج نجف نشسته بود و هوادارانش در حوزه علمیه را چپ و راست میکرد اما زمانی که شرایط انقلابی پیش آمد پرچم انقلاب اسلامی را بلند کرد و نهایتا گرچه با کمک فعال دولتهای غربی ولی در هر حال روی دوش انقلاب بقدرت رسید بی آنکه از نظر اهداف و مضمون سیاستهایش کوچکترین نشانه ای از یک خواست و جهت گیری مترقی وجود داشته باشد.

به نطر من یک درس انقلاب ۵۷ اینست که نیروهای انقلابی را باید بر مبنای مضمون اهداف و سیاستها و نه شیوه های فعالیت و مبارزه شان محک زد.

مسلما در جوامع سرمایه داری بخصوص جوامعی مثل ایران تحقق اهداف انقلابی بدون یک انقلاب ممکن نیست. اما این امکان هم کاملا وجود دارد که نیروهای ارتجاعی، قوم پرستان و یا نیروهای سلطنت طلب و مذهبیون "دگر اندیش" و غیره در راس حرکتهای انقلاب مردم قرار بگیرند و یکبار دیگر آنرا به بیراهه و شکست بکشانند. به همین دلیل در تدارک یک انقلاب پیروزمند نقد اهداف و مضمون سیاستها ی نیروها و جنبشهای اپوزیسیون نقش اساسی ای ایفا میکند.

حزب ما برای تحقق اهداف و سیاستها انقلابی که آمال اکثریت مردم را نمایندگی میکند خواهان تدارک و سازماندهی انقلاب است. ما معتقدیم انقلاب مطلوب ترین و متمدنانه ترین راه رسیدن به آزادی و برابری و یک جامعه مرفه و انسانی است. راه دیگر وجود ندارد.

بنظر من انقلاب حتی مسالمت آمیز ترین راه تغییر حکومت است. هرچه انقلاب وسیع تر باشد و توده مردم بیشتری در تحولات سیاسی دخیل باشند و وسیعتر به خیابان بریزند و هرچه قدرت جمعیت بیشتر و متشکل تر باشد آنوقت امکان برخورد خشونت آمیز و سرکوبگری و خون پاشیدن به انقلاب از جانب جمهوری اسلامی کمتر و کمتر میشود. بهمین خاطر ما فکر میکنیم که انقلاب انسانی ترین و مسالمت آمیزترین راه است و برعکس هرنوع کودتا و هر نوع "رژیم چنج" از بالا جنگ داخلی بین جناحهای حکومت را دامن خواهد زد و مردم را قربانی خواهد کرد و یک سناریوی سیاهی مثل شرایط عراق بوجود خواهد آورد.

ناصر اصغری: حمید تقوایی، تعبیر و تفسیری که شما از انقلاب دادید بنظر من هم جالب بود و هم تازه، اینرا به این دلیل گفتم که بسیاری از نیروهایی که قبلا در این انقلاب شرکت کرده بودند و حتی بخشی از کسانی که از حزب ما جدا شده اند معتقدند که اساسا نمیبایست انقلاب میشد. نظرتان در این مورد چیست؟

حمید تقوایی: ببینید ارزیابی انقلاب ۵۷ بستگی به این دارد که موضع امروز شما چیست؟ اگر در افق شما انقلابی هست و فکر میکنید که جامعه ایران باید با انقلاب آزاد شود آنوقت طبعا جوهر انسانی و آزادیبخش انقلاب ۵۷ برسمیت میشناسید و اجازه نمیدهید آنرا اسلامی و یا یک اشتباه و خطای تاریخی و خشونت و غیره بنامند.

ما از آن انقلاب اعاده حیثیت میکنیم و بر مضمون و جوهر انسانی و آزادیبخش آن تاکید میکنیم چون میخواهیم به استقبال انقلاب آتی برویم. کسی که سیاستش انقلاب نیست و نوع سیاست دوم خردادی و یاس گرایی و انحلال طلبی یا امروز پرچم "انقلاب نمیشود" و غیره و غیره را میخواهد بلند کند طبعا باید برگردد و به مردم بگوید که آن انقلاب اسلامی بود و یا نمیبایست انقلاب میشد و یا ربطی به کارگران نداشت و غیره! و همه اینها را دارند میگویند. میگویند انقلاب ۵۷ کارگری نبود یا خلقی بود یا اسلامی بود و یا اصلا انقلابی در کار نبود و مردم اشتباه کردند! میگویند مردم اشتباه کردند که آمدند به خیابان برای اینکه بگویند که دیگر انقلاب نکنید و بخیابان نیایید. هرکسی گذشته را از دید آینده خودش و از زاویه سیاستها و منافعی که امروز دارد تعبیر و تفسیر میکند. امروز حزب ما پرچم انقلاب را بلند کرده است، از حیثیت انقلاب ۵۷ و از قدرت مردم در انقلاب ۵۷ و از محق بودن مردم در انقلاب ۵۷ دفاع میکند و آن انقلاب را در مضمون خودش یک انقلاب چپ و آزادیخواهانه و برابری طلبانه میداند. این موضع گیری برای ما به این معناست که باید آن جامعه یکبار دیگر بلند شود و انقلاب کند.

نکته دیگر اینکه شکست یک انقلاب به این معنی نیست که انقلاب از صفحه تاریخ پاک میشود به نحوی که گوئی هیچ اتفاقی نیفتاده است! بعد از هر انقلاب حتی اگر شکست بخورد جامعه به جای اولش بر نمیگردد. انقلاب ۵۷ علیرغم تمام توحش و جنایاتی که جمهوری اسلامی اعمال کرد تاثیرات عمیقی بر شرایط سیاسی در ایران داشت. جمهوری اسلامی علیرغم تمامی کشتارهایش هیچوقت نتوانست گورستان آریامهری را احیا کند. من بخاطر دارم که در زمان شاه مردم از سایه خودشان میترسیدند و حتی در مهمانیهای خصوصی هم نمیتوانستند بگویند که بالای چشم اعلیحضرت ابروست! میترسیدند که یک ساواکی در بینشان باشد! اما در جمهوری اسلامی از همان ابتدا نه تنها در مراسم های خصوصی بلکه در وبلاگها و در اینترنت و در تاکسی و در مجامع میبینیم که مردم دارند همه اینها را جوک میکنند و به ریش این حکومتیان میخندند! این شکستن تابوی بالاییها که گویا همه جا را تحت کنترل دارند و مردم باید تابع و مطیع باشند واین ترس که میزنند و میکشند و ساواک هست و ساواما هست و غیره همه اینها در جامعه ما فرو ریخت و اینها همه از دستاوردهای انقلاب ۵۷ بود.

امروز توده مردم بخصوص نسل جوان خیلی رادیکالتر و روشنتر و مسلط تر به اوضاع سیاسی هستند تا دوره اختناق آریامهری. نقد و اعتراضی که مردم نسبت به مذهب دارند، نقدی که نسبت به تبعیض علیه زنان دارند و دیدی که نسبت به یک زندگی مدرن دارند و توقعی که از یک زندگی انسانی دارند بسیار پیشرو تر و آگاهانه تر از تلقیات توده مردم در زمان شاه است. کلا یک فضای فکری چپ و رادیکال در اعتراض به وضع موجود وجود دارد که در پایه ای ترین سطح باید آنرا یک دستاورد انقلاب ۵۷ بحساب آورد. جامعه ایران با انقلاب ۵۷ با نقد و اعتراض شرق زده و ملی مذهبی یک تسویه حساب تاریخی و اجتماعی کرد.

یک دستاورد مهم دیگر انقلاب که روی دیگر سکه همین تسویه حساب تاریخی است پا به میدان گذاشتن جنبش و حزب کمونیست کارگری بود. انقلاب را فروکوفتند اما طبقه کارگر که نقش اساسی در انقلاب ایفا کرده بود به مرکز سیاست رانده شد، متحزب شد و پرچم سوسیالیسم را بالا برد و چنان شد که در دل اعتراضات اعلام کردند "سوسیالیسم بپا خیز برای رفع تبعیض" و "سوسیالیسم یا بربریت" و در تجمعات سرود انترناسیونال خواندند و شعار آزادی برابری همه جا را گرفت.

این جو اعتراضی چپ در جامعه ایران بخصوص از این نظر حائز اهمیت است که بعد از انقلاب ۵۷ مهمترین اتفافی که در جهان رخ داد فروپاشی بلوک شوری بود و یکه تازی سرمایه داری افسار گسیخته نظم نوینی. در این دوره هر نوع اعتراض در جوامع اروپای شرقی و بازمانده از بلوک شوروی در قالب دموکراسی غربی و با پرچم دموکراسی نوع بوش ومدل سرمایه داری بازار آزاد صورت میگرفت. بقول منصور حکمت مردم آزادی میخواستند و پارلمان تحویل میگرفتند. نان و رفاه میخواستند و اقتصاد بازار آزاد تحویلشان داده میشد. اما این سیر قهقرائی در جامعه ایران تاثیر چندانی نداشت چرا که انقلاب ۵۷ جامعه ایران را در مقابل آن خطر رفتن زیر دموکراسی غربی و سیاستهای نظم نوینی واکسینه کرده بود. جامعه ایران هیچوقت حب دموکراسی غربی و سرمایه داری بازار آزاد را قورت نداد چون مردم نمونه این نوع دموکراسی و سرمایه داری را در حکومت شاه دیده بودند و علیه آن انقلاب کرده بودند. جامعه ایران با الگوهای مخملی و با الگوهای نظم نوینی و با الگوهای غربی از قبل و از همان انقلاب ۵۷ تسویه حساب کرده بود. منظورم این نیست که روشنفکرانی کتاب نوشته بودند و یا مردم با مطالعه و اگاهی به این نتیجه رسیده بودند. جامعه ایران اجتماعا و در تجربه تاریخی انقلاب ۵۷ از این نوع آلترناتیوها عبور کرده بود.

در انقلاب ۵۷ شوراهایی بوجود آمدند که آزادی را یک جور دیگری برای مردم تعریف کرد، و بدین معنی مردم وقتی امروز از آزادی و برابری صحبت میکنند منظورشان بسیار فراتر و اساسا متفاوت و متایز از آن تعابیر پست مدرنیستی ای است که در دنیای پس از جنگ سرد در دنیا مد شد. همین را میتوان در مورد برخورد مردم به مذهب، به مجازات اعدام، به بیحقوقی زن، و به تعصبات اخلاقی و ملی و قوم پرستانه نیز بیان کرد. به نطر من مردم ایران بویژه جوانان در صف اول جنبش سکولاریستی و ضد مذهبی و مدرنیستی در سطح دنیا قرار دارند. اینها همه به نظر من از دستاورهای غیر قابل پس گرفتن انقلاب ۵۷ است.

ناصر اصغری: حمید تقوایی، میدانیم که واقعا در باره انقلاب ۵۷ بحث خیلی زیاد هست، من هم مثل بسیاری از بینندگان مان سنم اجازه نمیدهد که سالهای ۵۴ و ۵۵ و ۵۶ را که پیش زمینه انقلاب ۵۷ بود بیاد بیاورم و اعتراضات آنموقع را خوب ارزیابی کنم لذا این سوال را از شما دارم که جامعه ایران با دوره انقلاب ۵۷ چه فرقی دارد و آیا انقلابی در حال شکل گیری هست؟ ما ۴ دقیقه بیشتر وقت نداریم، بفرمایید.

حمید تقوایی: بله در این تردیدی نیست که انقلابی در حال شکل گیری هست. دلایلش را بالاتر توضیح دادم و دیگر تکرار نمیکنم.

و اما در مورد نکته بعدی که گفتید که جامعه امروز چه فرقی با دوره انقلاب ۵۷ دارد. من اگر بخواهم بر یک نکته تاکید کنم به وجود حزب کمونیست کارگری اشاره میکنم. در انقلابی که دارد شکل میگیرد انسانیت و آزادی و برابری و خواست توده مردم از طریق حزب ما نمایندگی میشود. طبقه کارگر و نقد سوسیالیستی و انسانی به وضعیت موجود حزب خود را دارد و این حزب نه در حاشیه بلکه بعنوان یک نیروی اصلی اپوزیسیون در متن وضعیت سیاسی قرار گرفته و مدتهاست حضور خود را اعلام کرده است.

این حزب هر روز با همین تلویزیون با میلیونها انسان ارتباط برقرار میکند، توده مردم به حزبشان مستقیما دسترسی دارند، اهداف و سیاستهای آنرا میشناسند و هر روز بیش از پیش به حزب نزدیک میشوند.

زمانی که شرایط انقلابی بوجود میآید جامعه رادیکالترین و چپ ترین نیروی حاضرعلیه حکومت را انتخاب میکند. در شرایط امروز ایران این نیرو حزب کمونیست کارگری است و این انتخاب از هم اکنون شروع شده است. امروز این شعار "حکومت اسلامی نمیخواهیم" را حزب ما دارد ترجمه و معنی میکند، امروز "نه به این نظام و نه به این حکومت" را از زاویه مدرن و از زاویه انسانی و سوسیالیستی اش حزب ما است که دارد نمایندگی میکند و این یک فرق اساسی شرایط حاضر با دوره انقلاب ۵۷ است.

امروز حزب ما افق انقلاب را با مضمون و شعارهای انسانی و رادیکال و سوسیالیستی، از "نه" به مذهب و قوم پرستی تا "نه" به اعدام و سنگسار و آپارتاید جنسی و از دفاع از معیشت منزلت تا دفاع از حقوق کودک در برابر جامعه قرار داده است. بنظر من احتمال پیروزی انقلابی که در ایران شکل میگیرد بسیار بیشتر از احتمال شکست آنست. چرا که حزب ما برنامه یک دنیای بهتر و شعارها و اهداف انسانی روشنی را در برابر جامعه قرار داه است و اجازه نمیدهد که نیروهای سازشکار و نیروهای ضد انقلابی انقلاب را تحریف کنند و آنرا به شکست بکشانند. هر انقلابی رنگ سیاستها و شعارهای رهبری را بخود میگیرد و به این اعتبار انقلابی که دارد شکل میگیرد یک انقلاب ضد سرمایه داری و یک انقلاب سوسیالیستی خواهد بود.

یک ویژگی دیگر شرایط حاضر قطبی شدن جامعه بین توده وسیعی از مردم و یک اقلیت ناچیز در راس قدرت است. ازینرو میتوان پیش بینی کرد که انقلاب آتی یک حرکت عظیم توده ای خواهد بود و این اعمال خشونت و سرکوب خونین انقلاب را برای رژیم بسیار دشوار خواهد کرد. انقلاب آتی توده وسیعی را بمیدان خواهد آورد و اجازه نخواهد داد که جمهوری اسلامی و ارتجاعیون انقلاب را بخون بکشند.

انقلاب عظیمی در راه است و حزب ما با تمام توان خود به استقبال آن میرود. *

این متن را ناصر احمدی پیاده و تایپ کرده است