امسال، هشت مارس به خانه هاي مردم رفت!

انترناسيونال 287

مصاحبه با حميد تقوائي در مورد فعاليتهاي حزب در هشت مارس، جنبش آزادي زن و نقش نيروهاي اسلامي و ناسيوناليستي در قبال مسئله زن

 

محسن ابراهيمي: حميد تقوايي، هشت مارس را پشت سر گذاشتيم و با اينکه جمهوري اسلامي تمام تلاش خود را بکار بست تا نگذارد اين روز در ايران برگزار شود، هشت مارس بطور وسيعي بزرگ داشته شد. اين روشن است که جمهوري اسلامي از هشت مارس بعنوان يک روز ضد حکومت اسلامي هراس دارد. اين حکومت تمام تلاش و توان خود را بکار گرفت تا اجازه ندهد زنان و مردان آزاديخواه و برابري طلب، اين روز را برگزار کنند و با اينحال، عليرغم تمام اين تلاشها، هشت مارس در شهرهاي مختلف ايران، برگزار شد و در برخي دانشگاه ها شعارهايي از جمله "گرامي باد هشت مارس، روز جهاني زن" و "زنده باد آزادي زن، مرگ بر ديکتاتور" (شعاري که دانشجويان در دانشکده صنعتي اصفهان نوشتند) سر داده شد. در تهران (تا جايي که اطلاع داريم در منطقه گيشا) برخي زنان حجاب ها را برداشته و به رقص و پايکوبي پرداخته اند. در سنندج، يک قطعنامه پيشرو و مترقي صادر شد و در کل، هشت مارس، عليرغم تلاشهاي مذبوحانه جمهوري اسلامي برگزار شد. ارزيابي شما از هشت مارس امسال در مقايسه با سالهاي قبل چيست؟

حميد تقوايي: هشت مارس امسال بيش از سالهاي گذشته از يک مضمون چپ و راديکال برخوردار بود. قبل از هر چيز لازمست اين را يادآوري کنم که نفس اينکه هشت مارس بعنوان روز زن، روز جهاني زن، در ايران تثبيت شده و بزرگ داشته مي شود خود دستاوردي است که آسان بدست نيامده است. اين پيروزي، نتيجه مبارزه اي بود ميان جنبش هاي مختلف اجتماعي که هر کدام، روز ويژه خودش را بعنوان روز زن اعلام مي کرد و تلاش داشت آنرا به کرسي بنشاند.حکومت تلاش کرد روز تولد فاطمه زهرا را بعنوان روز زن معرفي کند و تمام جريانات ملي ــ اسلامي خارج از حکومت هم از آن استقبال مي کردند و از آنطرف هم، جنبش سلطنت طلب روز رضا خاني هفده دي را بعنوان روز آزادي زن اعلام مي کرد و قصد داشت روز زن را در پرچم شير وخورشيد نشان بپيچد و به نفع خودش مصادره کند. در مقابل اين جريانات، جنبش واقعا آزاديخواهانه و راديکال چپ قرار داشت که روز هشت مارس را (که اساسا ريشه و منشأ چپ و کارگري دارد) بعنوان روز جهاني زن اعلام کرد و پرچمش را بالا برد. جنبش چپ و راديکال سوسياليستي در اين تقابل پيروز شد و هم اکنون، روز هشتم مارس، روز بلامنازع زن در ايران است.

امروز هشت مارس به حکومت تحميل شده است و جريان هائي مثل ملي ــ اسلاميون، سلطنت طلب ها و غيره هم به اين روز تن داده و بطور دوفاکتو و عملي قبول کرده اند که روز هشت مارس، روز جهاني زن است. اين، دستاوردي است که سالهاست بدست آمده اما امسال جنبش آزادي زن يک گام از اين فراتر رفت. هشت مارس امسال با اعتراض به حجاب، آپارتايد جنسي و حکومت اسلامي بزرگ داشته شد.

گزارشاتي که به حزب و به کانال جديد رسيده است، حاکي است که جمع هاي زيادي از مردم در شهرهاي مختلف اين روز را گرامي داشته و اعتراض خودشان را به وضعيت زنان در جامعه اعلام کرده اند. اطلاعيه هاي زيادي پخش شده است. شعارهاي زيادي بر در و ديوار نقش بسته که توجه به چند مورد از آنها نشان مي دهد که مردم با شعار "لغو آپارتايد جنسي" به ميدان آمده اند و در موارد متعددي هم عملا جداسازي جنسيتي را زير پا گذاشته اند و حجابها را کنار گذاشته اند.

نکته مهم ديگر اينکه امسال هشت مارس بعنوان روز بزرگداشت زن و دفاع از حقوق زنان در سطح وسيعي در جامعه شناخته شد و به خانه هاي مردم رفت. هشت مارس امسال، ديگر فقط عرصه فعالين يا پيشروان جنبش زن يا نيروهاي چپ و راديکال نبود، بلکه يک حرکت عمومي بود. مردم در جمع ها و محافل خانوادگي، ميهمانيها، محل کار و در تجمعات چهل، پنجاه نفره، به همديگر تبريک گفتند، دسته هاي گل براي هم فرستادند و به يک حرکت عمومي دامن زدند. حزب ما و تلويزيون کانال جديد، نقش مهمي در شکل دهي به اين حرکت عمومي ايفا کرد.

محسن ابراهيمي: روشن است که جمهوري اسلامي از هشت مارس هراس دارد و اساسا اين رژيم از روزهاي معيني مثل روز جهاني زن و اول مه (روز جهاني کارگر) همواره در وحشت است. سالهاست که در مقطع هشت مارس يا روز جهاني کارگر، تمام توانش را بکار مي گيرد و حتي گاه مانورهاي نظامي راه مي اندازد تا به هر شکل شده، بتواند از برگزاري وسيع، گسترده و توده اي اين مراسم جلوگيري کند و در واقع، مانع حرکت و اعتراض گسترده مردم در اين روز ــ و روزهاي مشابه ــ شود. اين ترس و وحشت جمهوري اسلامي در اين مقاطع از کجا نشأت مي گيرد؟

حميد تقوايي: بايد توجه داشته باشيم که جمهوري اسلامي، بلحاظ سياسي، حکومتي زن ستيز است و حتي ابتدايي ترين حقوق زن مثل حق طلاق، مسافرت، حق حضانت از فرزند، حق انتخاب آزادانه لباس، معاشرت و غيره، در زير سيطره جمهوري اسلامي، بطور کامل نقض شده است. مسئله، فقط هم سيستم حقوقي و قضايي نيست. از نظر سياسي هم، فرودست بودن زن، يک پرچم هويتي براي جمهوري اسلامي است. ما هميشه بر اين تاکيد کرده ايم که حجاب بارومتر سياسي حکومت است. حجاب براي جمهوري اسلامي، سمبل و نماد قدرت و هويتش است و هر اندازه، جنبشي که خود حکومتي ها به آن مي گويند "جنبش بد حجابي"، رشد کند و شيوع پيدا کند، به همان اندازه هم، رژيم از نظر سياسي تضعيف شده و بپالش کشده شده است. درست همانطور که شادي کردن هم، يک حرکت سياسي در آن جامعه است. کافي است جوان ها به خيابانها آمده، برقصند يا موزيک با صداي بلند پخش کنند و يا دختر و پسري دست همديگر را بگيرند تا جمهوري اسلامي، بدرستي، احساس کند که آخر عمرش فرا رسيده است و مردم بپا خواسته اند تا سرنگونش کنند. شادي، امري است سياسي. بي حجابي و حتي بدحجابي امري است سياسي و هر نوع احقاق حقوق زنان و در هم شکستن عملي اين آپارتايد و جداسازي جنسيتي که در اتوبوسها، مترو، ميادين ورزشي، کلاسهاي درس، ادارات و کارخانجات و حتي در ميهمانيهاي خصوصي، خود را بر زندگي مردم تحميل کرده است، بطريق اولي، حرکتي سياسي بر عليه حکومت است. بنابراين، مسئله بي حقوقي زن در ايران، فقط يک مسئله مربوط به امور حقوقي و مدني يا خاص نيمي از شهروندان جامعه نيست. امري است سياسي که حيات و ممات جمهوري اسلامي، تا حد زيادي به آن گره خورده است. شما مي توانيد مطمئن باشيد آن روزي که زنان بتوانند حجاب را بردارند، دو هفته بيشتر طول نخواهد کشيد که جمهوري اسلامي سقوط خواهد کرد. هم خود حکومت اين را مي داند و هم خود مردم.

آنزمان که مانورهاي باصطلاح امنيتي ناجا را در خيابانها براه انداختند، امام جمعه مشهد در سخنان خودش گفت که مسئله بدحجابي، بسيار با اهميت تر از وجود اعتياد در جامعه است و بدحجابي "امنيت مملکت" را بخطر مي اندازد و اضافه کرد که يک علت راه اندازي مانور ناجا مقابله با بدحجابي بوده است. اين نکته را خود مقامات حکومت به زبانهاي مختلف اعلام کرده اند و اين خود شاهد ديگري است بر اينکه جنبش آزادي زن، يک بخش تعيين کننده از جنبش سرنگوني طلبانه و انقلابي مردم عليه جمهوري اسلامي است.

محسن ابراهيمي: اجازه بدهيد اين سئوال را از زاويه ديگري هم بررسي کنيم. با توضيحات شما، اين نکته روشن است که چرا جمهوري اسلامي از هشت مارس هراس دارد و با تمام قوا در مقابل آن مي ايستد. شما در صحبت هايتان به سه جنبش اساسي ناسيوناليستي، سلطنت طلب هاي پرو غربي و در نهايت جنبش کمونيسم کارگري اشاره کرديد و اينکه هر کدام از اين جنبش ها حساسيت ها و دغدغه هاي خودشان را در ارتباط با روز جهاني زن دارند. همانطور که اشاره کرديد، جنبش هاي غير چپ و غير کمونيسم کارگري، تلاش دارند روز ديگري را بعنوان روز جهاني زن مطرح کنند که تا کنون موفق نشده اند. اين نيروها، به هشت مارس حساسيت دارند و نمي خواهند اين روز بعنوان روز جهاني زن و در واقع ــ بخاطر ريشه و اساس چپ و کمونيستي هشت مارس ــ دخالت زن در سياست و امور اجتماعي تلقي شود. با اينحال، همانطور که گفتيد اين جنبش ها هم بالاخره به اين روز گردن نهادند و در تلويزيون ها و سايت هايشان در مورد آن سخن گفتند. سرلشگر پاسداري در تلويزيون کانال يک سلطنت طلبان اين موضوع را (همانطور که گفتيد) در پرچم تاريخ دو هزار و پانصد ساله و پرچم سه رنگ مي پيچد و مي گويد اگر شما داستان "رومئوو ژوليت" را نگاه کنيد، مي بينيد از عشق ايراني و حافظ الهام گرفته است و از اين نوع خزعبلات و در اين ميان، تنها چيزي که به آن اشاره نمي شود، اين است که جنبش زنان چه نقشي مي تواند در جنبش سرنگوني طلبانه و آزاديخواهانه مردم ايران داشته باشد. سئوال من اين است که تلقي جنبش ناسيوناليستي از هشت مارس و روز جهاني زن چه مي تواند باشد و نقد شما به اين نوع تلقي چيست؟

حميد تقوايي: براي جنبش ناسيوناليستي، مسئله زن تابعي است از ايراني گري اي که نمايندگي مي کند و از تلاشي که براي بازگشت بدوران ماقبل جمهوري اسلامي دارد. استراتژي سياسي و اساس فعاليتهاي ناسيوناليستها بر اين مبنا است که گويا جامعه در زمان پهلوي ها گلستان بوده و کل مردم و ار جمله زنان هيچ مسئله اي نداشتند، آزاد بودند و غيره. کوششي هم که ميکردند تا روز رضا خاني هفده دي را به روز زن تبديل کنند، از همينجا ناشي مي شد. حقوق زن را مستقيما به ايراني گري، اخلاق ايراني و "نجابت زن ايراني" و غيره وصل مي کنند و در نهايت آب و خاک و پرچم سه رنگ را هم وارد قضيه مي کنند.

اين، يک جنبه از برخورد ناسيوناليستها به مساله زن است. جنبه ديگر اينکه به مذهب يعني مهم ترين عاملي که در جامعه امروز ايران زنان را در اسارت و بردگي نگاه داشته است نمي پردازند و نقد و اعتراض چنداني به ارتجاع مذهبي در قبال زنان ندارند. حداکثر به چند آخوند ارتجاعي و قشري حمله مي کنند آنهم براي اينکه يک عده آخوند ديگر را بعنوان روحانيت خوب، مطلوب و وطن پرست به مردم بفروشند. بعبارت ديگر ناسيوناليسم در مورد مسئله زن هم (مثل ساير مسائل سياسي و اجتماعي) نه مسئله را بطور عميق مي شکافد و نقد مي کند و نه ــ آنجايي که مي خواهد راه حل ارائه دهد ــ ذره اي آزاديخواهي و انسانيت مي توانيد در راه حلش پيدا کنيد. نقطه عزيمت ناسيوناليستها هويت ملي است و نه هويت انساني. همانطور که مدعيند اولين بيانيه حقوق بشر را کوروش کبير نوشته! به همان سياق هم حقوق زن را به نژاد و ملت و تاريخ باستاني ايراني ميچسبانند. حقوقي که گويا در جامعه قبل از جمهوري اسلامي، کاملا رعايت مي شد و اگر به دوره شاهنشاهي برگرديم، همه چيز حل مي شود.

اما مساله زنان، هم در دوره شاهنشاهي و هم بخصوص در جمهوري اسلامي نفي هويت انساني زنان است. اسلام اساسا زن را انسان بحساب نميآورد اما "راه حل" ملي مساله زن نيز خود نوع ديگري از نفي هويت انساني زن است.

دقيقا به همين دليل براي جنبش آزادي زن ناسيوناليسم جزئي از صورت مساله است و نه راه حل. ببنيد مساله اينست که در جمهوري اسلامي که نيمي از شهروندان جامعه اساسا بعنوان انسان برسميت شناخته نمي شوند. در قوانين، در فرهنگ رسمي و در روابط و مناسباتي که دولت پاسدار آنهاست، زن، بطور رسمي، قانوني و علني، برده جنسي مرد محسوب مي شود. از قوانين صيغه بگيريد تا تجاوز اسلامي به دختر نه ساله تحت عنوان ازدواج شرعي تا بساط فحشاي رسمي که تحت نام صيغه موقت در جامعه براه انداخته اند و تا سلب حق طلاق از زنان و غيره. در تمام اين موارد، ديگر قضيه فقط تبعيض نيست، بلکه تحقير و توهين زن، برخورد به زن بعنوان کالاي جنسي، و نفي هويت انساني زنان است. حکومت، رسما و قانونا، پنجاه درصد شهروندان آن جامعه را، بعنوان برده جنسي مردان محسوب مي کند و اگر هم، تن به اين قوانين ندهند، آنزمان، با سنگسار، شلاق و اسيد بسراغشان مي رود. تنها با پرچم دفاع از حقوق انساني زن ميتوان به جنگ اين عفريت رفت. و در اين جنگ ناسيوناليسم، با ايراني گري و غيرت و ناموس پرستي آريائي و باستاني اش در کنار عفريت جمهوري اسلامي قرار ميگيرد.

بنظر من، حق زن، برابري زن، دفاع از آزادي و هويت انساني زن، امري انساني است که نميتوان آنرا در ايدئولوژي مذهبي، ناسيوناليستي و قومي يا نژادي پيچيد. از حقوق زن بايد دفاع کرد به اين دليل که انسان است و جامعه انساني اساسا يعني جامعه زن و مرد هم ارز و برابر با يکديگر. اينکه ما به آپارتايد جنسي يا جداسازي جنسيتي حمله مي کنيم، دقيقا به اين خاطر است که اساسا آپارتايد جنسي، هويت انساني يک جامعه را زير سئوال مي برد. آپارتايد جنسي در ايران، فقط اين نيست که اجازه نمي دهد زن و مرد در ورزشگاه ها، مدارس، اتوبوس ها و مجامع عمومي در کنار هم بنشينند. مسئله اين است که زن مثل يک جذامي، بعنوان منبع فساد، بعنوان يک کالاي جنسي که گويا اگر در جمع مردان باشد، با خودش فساد مي آورد، باعث گمراهي جنسي در مردان ميشود و از اين نوع خزعبلاتي که در مغزهاي بيمار اين آخوندهاي حاکم وجود دارد، در نظر گرفته مي شود. آپارتايد جنسي به تمام معنا يعني همين مناسباتي که جمهوري اسلامي برقرار کرده است. همانطور که سياه پوستان در آفريقاي جنوبي نژاد پست محسوب مي شدند و از بسياري حقوق بي بهره بودند، از جامعه سفيدها دور نگاه داشته مي شدند تا باصطلاح انسجام، حرمت و امنيت سفيدپوستها حفظ شود و اگر سياه پوستي به جمع سفيد پوستان مي رفت يا در مدرسه سفيدها مشغول تحصيل مي شد، توهين و تحقيري نسبت به سفيدها بحساب مي آمد، همين وضعيت در جمهوري اسلامي هم نسبت به زنان در جريان است. وقتي زن در فعاليتي شرکت داشته باشد، گويا حرمت آن فعاليت پايين مي آيد. اگر زن در کنار مردان در امري شرکت داشته باشد، گويا جايگاه و حرمت مردانه شان را از دست مي دهند. در جمهوري اسلامي، زن از چنين موقعيتي برخوردار است. خوب، چه کسي و کدام نيرويي، اين مسئله را با همين اندازه از ابعاد واقعيت و فاجعه آميز و ضد انساني بودنش مطرح مي کند. کمونيسم کارگري. جنبش کارگري و جنبش سوسياليستي و چپ. بقيه نيروها، از نيروهاي دوم خردادي گرفته تا سلطنت طلب ها و تلويزيونهاي لوس آنجلسي و غيره همانطور که گفتم مانعي بر سر راه آزادي زن هستند. ملي اسلاميون که خود فرق ماهوي با مرتجعين حاکم ندارند و ناسيوناليستهاي از تخت افتاده هم تمامشان حق زن را در يک پرچم سه رنگ مي پيچند، يک مهر کوروش و داريوش هم به آن مي زنند، يک نوستالژي بازگشت به دوران ماقبل جمهوري اسلامي هم ضميمه اش مي کنند و مي خواهند اين را در بازار مکاره سياست ايران، تحت عنوان حقوق زن، بفروشند. درست است که در دوره جمهوري اسلامي، ظلم و تحقير، فرودستي و توهيني که در حق زنان اعمال شده است، کاملا بي سابقه است اما، اين به هيچ وجه باعث نمي شود که زنان ــ و اساسا کل جامعه ــ بخواهد به نيروهايي رجوع کند که فقط ذره اي از حقوق زن را آنهم با هزار تبصره و حجب و حياي ايرانيگري و غيره، بزنان وعده ميدهند. اگر جمهوري اسلامي دارد از حجب مذهبي ــ اسلامي و يا ناموس پرستي مذهبي مردم صحبت مي کند، سلطنت طلبان هم، هر زمان که مي خواهند از زن صحبت کنند، يک جمله در ميان، از حجب و حياي دختر ايراني، فرهنگ ايراني، غيرت ايراني و غيره مي گويند. زنان مبارزه نمي کنند براي اينکه از چاله دربيايند و به چاه بيفتند. زنان و کل آزاديخواهان در جامعه، دارند مبارزه مي کنند براي اينکه زن بعنوان انسان در جامعه برسميت شناخته شود و کاملا، بدون هيچ قيد و شرطي، حقوق برابر و انساني اش مورد احترام قرار گيرد.

اين، يک جنبش بيداري، آگاهي و بسيج عمومي زنان براي رسيدن به حقوقي است که هيچگاه از آن برخوردار نبوده اند. اگر جمهوري اسلامي، سمبل بدترين نوع تحقير و توهين به زنان ــ حداقل ــ در تاريخ معاصر است ــ که همينطور هم هست ــ آنوقت، فقط "تمام آزادي" مي تواند جواب اينرا بدهد. جامعه مجبور نيست از ميان بد و بدتر، از بين بدتر اسلامي و بد ناسيوناليستي، بد ناسيوناليستي را انتخاب کند. زنان مي توانند ديگر تن به هيچ نوع بردگي، فرودستي و تحقير ندهند. چه در نوع ناسيوناليستي اش و چه در نوع مذهبي اش.

محسن ابراهيمي: درست يک هفته بعد از انقلاب پنجاه ه و هفت، زنان در ابعاد بسيار گسترده اي به خيابان آمدند و در مقابل احکام ضد زن خميني دست به تظاهرات زدند و شعارهاي مهمي را مطرح کردند. از جمله آن شعارها يکي اين بود که "حقوق زن، نه شرقي، نه غربي، جهاني است" که عملا در نقطه مقابل شعار خود رژيم يعني "نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي" قرار داشت. زنان در همان زمان اين شعار را سر دادند. بنظر شما، پيام و معناي سياسي، اجتماعي و تاريخي اين شعار براي جنبش برابري طلبانه و آزاديخواهانه زنان چيست؟

حميد تقوايي: اين شعار، شعاري کاملا چپ، راديکال و آزاديخواهانه است. وقتي از چپ راديکال سخن مي گويم، منظورم چپ در معناي سنتي اش نيست. مقصودم چپ کارگري است. چپ در معناي کمونيسم کارگري اش. آنزمان شعارهاي متنوعي سر داده شد اما يکي از آنها همين بود که گفتيد: "حقوق زن، نه شرقي، نه غربي، جهاني". اين شعار، همانطور که شما هم اشاره کرديد، کاملا در نقطه مقابل و در ضديت با شعار "نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي" بود که جمهوري اسلامي در زمانيکه بقدرت رسيد، آن را بعنوان شعار کليدي خودش علم کرد. زنان در مقابل اين شعار به ميدان آمدند و گفتند حقوق زن، نه شرقي، نه غربي، انساني و جهاني است.

وقتي بر متن شرايط امروز اين شعار را ارزيابي ميکنيم متوجه ميشويم که اهميت آن از کاربرد و معني سياسي اش در آن مقطع بسيار فراتر ميرود. اين شعار، فقط جنبه ضد حکومتي نداشت بلکه يک شعار برجسته ضد ناسيوناليستي، و ضد جنبش ملي ــ اسلامي نيز بود. شعار حقوق زن جهاني است، در واقع از همان زمان اعلام مي کند که آزادي و حقوق و حرمت و هويت انساني زن نه هيچ ربطي به مذهب و اسلام دارد و نه به آب و خاک و وطن و تاريخ باستاني و غيره. زنان در برابر ارتجاع اسلامي تازه بقدرت رسيده به ايران و ايرانيت عقب ننشستند بلکه برحقوق جهانشمول زنان، حقوقي که ماوراي مرز و مذهب، محل تولد، تابوهاي ملي ــ اسلامي، قبيله اي و عشيرتي و نژادي قرار دارد، تأکيد کردند و گفتند حقوق زن، جهاني است.

ميتوان اينطور گفت که جنبش وسيع زنان در هشت مارس پنجاه و هفت اولين بروز اجتماعي و وسيع کمونيسم کارگري (کمونيسمي که ما پرچمش را بلند کرده ايم و محصولش حزب کمونيست کارگري است) در ايران بود. اين حرکت نه تنها جمهوري اسلامي بلکه کل نظام مردسالارانه سرمايه داري را با تمام فرهنگ ارتجاعي و تبيين هاي عقب مانده ناسيوناليستي و شاهنشاهي و مذهبي و شرقزده و سنتي و باستاني و اخلاقي و ناموسي و غيره و غيره اش به چالش کشد و عملا از يک موضع راديکال و چپ در برابر همه اين عقب ماندگيها ايستاد.

يک شعار مردم در هشت مارس پنجاه و هفت اين بود که "ما انقلاب نکرديم تا به عقب برگرديم" و در واقع با اين شعار مردم عملا اعلام کردند که اين حکومت تازه بقدرت رسيده، دارد جامعه را به عقب برمي گرداند. زنان به خيابان ريختند و فرياد زدند که "آزادي زن، معيار آزادي جامعه" است. تمام اين شعارها، شعارهايي کاملا سوسياليستي و چپ بودند و اين بروز ديگري از پيشگامي راديکاليسم سوسياليستي در جنبش آزادي زن است. همانطور که بالاتر اشاره کردم اساسا جنبش جهاني زن بسيار به جنبش چپ و سوسياليستي مديون است. خود روز هشت مارس، روز اعتراض کارگران زن نساجي در آمريکا است. ريشه اش آنجاست و کمونيست ها در انترناسيونال دوم، اين روز را بعنوان روز جهاني زن اعلام کردند و بنا براين تصادفي نيست که وقتي در اولين هشت مارس در جمهوري اسلامي خميني به خودش جرأت داد که بگويد زنان بايد حجاب اسلامي داشته باشند، ده ها هزار زن به خيابانها آمدند و اين شعارهاي راديکال و چپ را مطرح کردند. به اين اعتبار، اين، نخستين بروز جنبش سوسياليستي در يک مقياس بسيار وسيع اجتماعي و يک مسئله مهم در آن جامعه در ارتباط با مسئله زنان بود. جنبش آزادي زن بموازات تثبيت حکومت اسلامي و تشديد ضديت آن با حقوق انساني زن اهميت و ثقل بيشتري پيدا کرد. جمهوري اسلامي مدام تبعيضات و بيحقوقي هاي بيشتري را به زنان تحميل کرد، به عقب مانده ترين توهينها و تحقيرها و بيحرمتيها نسبت به زنان جنبه دولتي و قانوني داد، جناياتي نظيرسنگسار کردن و به شلاق بستن و اسيد پاشيدن به روي زنان و تجاوز به دختران نه ساله و فحشاي اسلامي را در جامعه رواج داد اما جامعه، توده زنان و مردان آزاديخواه هيچگاه به اين توحش تمکين نکرد و تسليم نشد.

زنان در هشت مارس پنجاه و هفت اعلام کردند آزادي زن معيار آزادي جامعه است و امروز مبارزه براي آزادي زن يک رکن مهم و تعيين کننده مبارزه کل مردم براي رهائي از شر جمهوري اسلامي است.

هشت مارس سال پنجاه و هفت، نه تنها براي جنبش زنان ايران بلکه ــ در کل ــ براي جنبش چپ کارگري در ايران، يک نقطه عطف به حساب مي آيد و جايگاه مهمي در تاريخ مبارزات جنبش کمونيست کارگري در ايران دارد.

در آن دوره چپ غير کارگري مخالف اين حرکت اعتراضي زنان بود . بسياري از نيروهاي چپ سنتي در آن دوره، اعلام کردند اين تظاهرات زنان شمال شهري است. گفتند مسئله حجاب، مسئله مهمي نيست. قوانين ومواضع ضد زن جمهوري اسلامي را به ضد آمريکايي گري اش مي بخشيدند و رسما و صريحا، خميني را نماينده انقلاب مردم قلمداد مي کردند و به همين دليل، مقاومت زنان را در برابر اين ارتجاعي که تازه سر بلند کرده و بر جامعه حاکم شده بود، تأييد نمي کردند. آنرا تظاهرات زنان مرفه شمال شهري مي دانستند که قابل حمايت نيست.

اما ما از همان زمان در تشکيلات اتحاد مبارزان کمونيست، يعني جرياني که بعدها در ادامه اش حزب کمونيست و حزب کمونيست کارگري تشکيل شد، با تمام قوا از اين مبارزه دفاع کرديم. از آزادي بي قيد و شرط و از برابري زن و مرد دفاع کرديم. براي ما روشن بود که جنبش آزادي زن، يک جنبش مهم و تعيين کننده در دوره سلطه جمهوري اسلامي خواهد بود. و امروز، شما ادامه آن حرکت را در حزب کمونيست کارگري مي بينيد با اين شعار که "حجاب ها را کنار بگذاريد". با شعار "لغو آپارتايد جنسي". نه تنها اين شعارهاي اعتراضي بلکه اساسا آن خواست ها، آرمان ها و جهت گيري ها که در هشت مارس پنجاه و هفت در جامعه اعلام شد و آن حرکت توده اي و باشکوه را بوجود آورد، بعدها توسط اين حزب تبيين شد، فرمولبندي شد، شکل برنامه اي بخودش گرفت و در برنامه "يک دنياي بهتر" بعنوان حقوق پايه اي زنان، بشکل روشن و صريح نوشته و اعلام شد. امروز جنبش آزادي زن، برنامه خودش را دارد. حزب و پرچم خودش را دارد و پرچم و برنامه و حزب کمونيسم کارگري، اين جنبش را نمايندگي مي کند.

محسن ابراهيمي: حميد تقوايي، آزادي زنان در ايران در گرو چيست؟ رسيدن به جامعه اي که در آن، تمام انسانها ــ از زن و مرد ــ در آزادي، رفاه، برابري، آسايش و امنيت زندگي کنند، در گرو چيست؟ بطور مشخص تر، آزادي کامل زنان و برابري آنها با مردان، در گرو چيست؟

حميد تقوايي: اين مسئله در قدم اول و در ايران، در گرو اين است که مذهب از جامعه جارو شود. از دولت، از قوانين آموزش و پرورش و از همه شئون زندگي اجتماعي و حتي خصوصي مردم. مذهب، امروزه حتي در جشن ها و مراسم عزا و عروسي مردم هم مدعي است و در اتاقهاي خواب مردم هم حضور خود را اعلام مي کند و به همين دليل، اين يک گره و مانع اساسي بر سر راه آزادي زن در ايران است. تا زمانيکه اسلاميون در حکومت هستند، تا زمانيکه ايدئولوژي اسلامي و قوانين شرعي قصاص در جامعه حاکم باشد و اين جانيان اسلامي بر سر کار باشند و اينها جامعه را بگردانند، نه تنها رهائي کامل زن، بلکه آزادي حتي در همان معنايي که مثلا در فرانسه وجود دارد هم، خواب و خيالي بيش نخواهد بود. جامعه اي مي تواند حتي از حقوق و آزادي زن صحبت کند که در قدم اول توانسته باشد مذهب را در سوراخ کرده، عقب رانده و دستش را از دخالت در شئونات اجتماعي و سياسي کل جامعه کوتاه کرده باشد. فقط هم مذهب اسلام نيست. تمام مذاهب، از مسيحيت و يهوديت تا اسلام، کاملا مردسالارانه و ضد زن هستند و هر کجا که در حکومت بوده اند، همان بلايي را بر سر مردم آورده اند که امروز جمهوري اسلامي بر سر آن جامعه مي آورد. تمام طول تاريخ شاهدي بر اين مدعاست. تفاوت در اين است که در جوامع غربي مذهب را کوبيدند، عقب راندند، دست و پايش را قطع کردند ولي در ايران، هنوز در صدر حکومت است و دقيقا به همين علت، ممکن نيست که بتوان در مورد ازادي و رهائي زن صحبت کرد و عليه مذهب مبارزه نکرد. نميشود مانند "فمينيسم اسلامي" و يا دو خرداديهاي مدعي دفاع از حقوق زن از آزادي زن دم زد اما به مذهب تعرض نکرد. جنبشي که براي آزادي زن به امثال آيت الله صانعي دخيل ميبندد، جنبشي که تمام تلاشش اينست که قرائت هاي طرفدار زن از قرآن بيرون بکشد ، جنبشي که براي آزادي زن به حضرت عباس و آش نذري و ساير مظاهر اسلامي متوسل مي شود، خود مانعي بر سر راه آزادي زن است و در هر قدمش زنجير ديگري بر پاي زنان اضافه مي کند. اتفاقي نيست که اين جنبش، با تمامي "قرائتهاي امروزي" اش از اسلام، حتي يک کلمه عليه حجاب و سنگسار و قوانين شرعي ضد زن بزبان نميآورد. "فمينيسم" نوع دوخردادي هيچ ربطي به جنبش آزادي و خلاصي زن ندارد. جنبشي است براي حفظ جمهوري اسلامي با يک لباس و ظاهر زنانه.

نه جنبش دوم خرداد، نه اسلاميون و نه سلطنت طلب ها (که مسئله زن را در پرچم سه رنگ مي پيچند)، هيچکدام، نمي توانند حقوق زنان را در آن جامعه متحقق سازند. اولين مانع اساسي، يک مانع سياسي يعني حکومت جمهوري اسلامي و تفوق مذهب در دولت، آموزش و پرورش و شئونات زندگي اجتماعي و حتي خصوصي مردم است. بايد دست مذهب را قطع کرد. بايد آن را از جامعه جارو کرد تا اساسا اين امکان وجود داشته باشد که بتوان از آزادي زن حرفي بميان آورد. اين، شرط لازم است. اين، اولين مانع است و بايد هدف تمام آزاديخواهان اين باشد که در درجه اول جمهوري اسلامي را کنار بزنند.

اما اين تمام قضيه نيست. اگر قرار است زن بطور واقعي به آزادي و برابري برسد (به نحوي که حتي کشورهاي باصطلاح متمدن و پيشرفته جهان هم هنوز به آن نرسيده اند) بايد کليت اين نظامي را که بردگي زن برايش منافع اقتصادي بدنبال دارد، زير و رو کرد. يعني نظام سرمايه داري را. هم اکنون، در هيچ کجاي دنيا، زن و مرد بطور واقعي و عملي برابر نيستند. حتي در کشورهاي صنعتي و کشورهائي غربي که بر روي کاغذ مرد و زن را برابر اعلام کرده اند، عملا و در واقعيت فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي زن هنوز جنس دوم بشمار مي رود. همين که بيکاري جامعه را فرا مي گيرد و تا مي خواهند يک عده را خانه نشين کنند، اولين کساني که قرباني بيکارسازي هاي وسيع مي شوند، زنان هستند و همين امرز در دل اين بحران اقتصادي و بيکاري وسيعي که گريبانشان را گرفته است، درصد زناني که شغلشان را از دست داده اند، خيلي بيشتر از مردان است. در سراسر دنيا از نظر فرهنگي، زن هنوز جنس ضعيف تر و فرو دست نسبت به مرد است و تبعيض عملي نسبت به زنان را حتي در پيشرفته ترين کشورهاي صنعتي امروز هم شاهديم. در پاسخ به اينکه چرا اينطور است، بايد بگويم که سرمايه داري اساسا به اين نابرابري نياز دارد. از دوران باستان مردسالاري در دنيا حاکم بوده است اما جامعه سرمايه داري مضمون و رنگ خودش را به آن داده و از اين فرودستي تاريخي زنان سود و منفعت خودش را مي برد. مسئله فقط وقتي بصورت ريشه اي حل خواهد شد که توليد اقتصادي براي انسان و انسانيت باشد نه براي سودآوري و انباشت سرمايه. آزادي، زماني معنا دارد که برابري متحق شده باشد. زني که با مرد برابر نباشد، آزاد نيست. همانطور که کارگري که موقعيت زندگي اش صدها درجه از موقعيت زندگي سرمايه دار بدتر و عقب تر است، آزاد نيست. آزادي و برابري دو مفهوم بهم پيوسته اند. اين هم در مورد آزادي کارگر صادق است وهم درباره آزادي زن. بنابراين، آن شرط کافي و پايه اي که بايد برقرار شود تا زن بطور واقعي رها و آزاد شود (و در نتيجه کل جامعه آزاد شود)، اين است که جامعه سرمايه داري و در کل، نظام طبقاتي سرمايه داري در هم کوبيده و کنار زده شود.

اگر بخواهم خلاصه کنم، بايد بگويم که در مورد ايران، مانع اساسي، حکومت مذهبي و جمهوري اسلامي است و تا زمانيکه مذهب در حکومت باشد، نمي توان از رهائي زن حتي سخني بيمان آورد. نقطه شروع و پيش شرط هر نوع تحقق و برابري حقوق زن، برقراري يک جامعه سکولار است. جامعه اي که مذهب از آن جارو شده باشد. اين، اولين و مهم ترين پيش شرط است و در گام بعدي هم، بايد نظام سرمايه داري را درهم کوبيد چون تا وقتي توليد اقتصادي با هدف سود و سودآوري سازمان يافته باشد، اين تفرقه ميان صفوف زن و مرد و اين تبعيض نسبت به زنان هم اعمال خواهد شد.

اگر امروز مي بينيم که جنبش سوسياليستي ــ و بطور مشخص حزب ما ــ پرچم آزادي و رهايي زن را در دست دارد، به اين دليل است که حزب ما و جنبش ما اين راه حل را تا به آخر نمايندگي مي کند. شما نمي توانيد ــ بعنوان مثال ــ دموکراسي نوع آمريکايي بخواهيد يا طرفدار انقلاب مخملي يا رژيم چنج باشيد و يا بخواهيد به دوران شاه بازگرديد و در عين حال، مدعي اين هم باشيد که مي خواهيد زن را آزاد کنيد. در آنصورت، ناگزير خواهيد بود که هزار تبصره و شرط و اما و اگر نطير "حجب و حياي" زن ايراني را وارد فرمول آزادي زن بکنيد و حتي اگر هم اسلام را کنار يگذاريد، باز، ايراني گري و مفهوم "شيرزن ايراني" و اخلاقيات باستاني را بر دست و پاي زنان بپيچيد. کما اينکه از همين امروز دارند همين کار را مي کنند. مي خواهم بگويم که اين نوع جهتگيريها و "راه حل هاي" ملي و مدهبي و نيمه ملي- نيمه مذهبي براي مساله زن، در خدمت نظام سرمايه داري قرار دارند و اگر شما عليه تمام اين بساط ضد انساني سرمايه داري نايستيد، نمي توانيد بگونه اي پيگير و ريشه اي، منتقد ستم بر زنان باشيد.

محسن ابراهيمي: حزب کمونيست کارگري، بخصوص با بهره گيري از کانال جديد، چه در داخل و چه در خارج از کشور، فعاليت هاي تبليغي گسترده اي را بمناسبت هشت مارس سازمان داده بود. در خود ايران، حزب توانست روز هشت مارس را بعنوان روز جهاني زن و يک روز مهم سياسي، چپ و برابري طلبانه تثبيت کند. تشکيلات خارج کشور حزب هم، در بيش از بيست شهر جهان، تظاهرات و اعتراضاتي را تدارک ديده و توجه مردم جهان را به اسارت و بردگي زنان در ايران و نيز راه نجات و خلاصي از اين وضعيت، جلب نمود. شما بعنوان ليدر حزب کمونيست کارگري، چه انتظاراتي از فعاليت هاي حزب در همين چند هفته اخير داشتيد؟ چه نقشي را مي خواستيد ايفا کنيد و به چه تصويري رسيديد؟

حميد تقوايي: بنظر من، فعاليت هاي حزب بمناسبت هشت مارس، چه در داخل و چه در خارج از کشور، بسيار موفقيت آميز بود و در واقع، يک نمونه و الگوي خوبي بدست داده شد که حزب ما بايد در روزها و مناسبت ها و کمپين هاي ديگري در آينده، آن را مدنظر قرار داده و بر اساس آن الگو حرکت خود را سازمان دهد. همانطور که گفتيد، ما در بيشتر از ده کشور و بيست شهر جهان، فعاليت هاي مختلفي را بمناسبت هشت مارس سازمان داديم. اين فعاليت ها از راهپيمايي و تظاهرات گرفته تا تجمعات اعتراضي، برگزاري جلسات سخنراني و پيکت هاي مختلف را شامل مي شد. اطلاعيه هاي حزب به بيش از هفت يا هشت زبان دنيا ترجمه و منتشر شد و در کل، شما مي توانيد ردپاي فعاليت هاي حزب را از ژاپن و استراليا گرفته تا دالاس، تورنتو، ونکوور، لندن، استکهلم، گوتنبرگ، ليون، زوريخ و ساير شهرها و کشورها ببينيد. در تمام نقاط، حزب مشغول فعاليت و مبارزه بود و در موردي مانند لندن، اين روز با يک کمپين وسيع و گسترده بر عليه دادگاههاي شريعه و اسلامي (که دولت انگليس قصد دارد در مورد مهاجرين از کشورهاي اسلامزده برقرار کند) همراه بود. روز هشت مارس در لندن، به ابتکار حزب ما يک روز اعتراضي وسيع و گسترده بود که نه فقط ايراني ها، بلکه بسياري از نيروهاي سکولار و مترقي خود کشور انگليس با شعارهاي بسيار راديکالي بر عليه قوانين شريعه، در آن شرکت داشتند. اين، يک کمپين ادامه دار است که هشت مارس امسال يکي از بروزات موفقش بود. فعاليت هايي که حزب در شهرهاي مختلف آلمان به پيش برد نيز همينطور اجتماعي بود و با استقبال نيروها و سازمانهاي سکولار ومدافع حقوق زن مواجه شد.

بايد اضافه کنم که يک جنبه اين فعاليت ها، افشاگري از جمهوري اسلامي و متوجه ساختن اذهان و انسانهاي شريف دنيا نسبت به بي حقوقي زن در جمهوري اسلامي است و جنبه ديگرش هم که کاملا به آن مربوط مي شود، افشاي نقش ارتجاعي و فوق ارتجاعي جنبش اسلام سياسي در رابطه با حقوق زن در همه جاي دنيا و از جمله در خود همين کشورهاي اروپايي است. مثال مشخص اين مسئله، مبارزه عليه قوانين شريعه در لندن است که به آن اشاره کردم. حزب ما چند سال قبل در کانادا، زماني که دولت ايالت اونتاريو ميخواست قوانين و دادگاههاي اسلامي را رسميت ببخشد، کمپين موفقي راعليه اين سياست به پيشبرد و دولت آن کشور را مجبور کرد تا آن طرح را پس بگيرد. ما اميدواريم بتوانيم همين کار را در انگليس هم صورت دهيم. نمونه ديگر کمپين و مبارزه ما عليه قتل هاي ناموسي در اروپا است؛ جناياتي که دولت هاي غربي در آلمان و اسکانديناوي با اغماض به آنها نگاه مي کنند. همينطور است مبارزه بر عليه حجاب کودکان با اين شعار که کودکان مذهب ندارند. تمام اين مبارزات حزب در دل اروپا و در مبارزه عليه اسلام سياسي است که مي خواهد در اروپا هم دست و پاي خود را دراز کند. امروز فقط در ايران نيست که حجاب پرچم ارتجاع اسلامي است. حجاب، در سراسر جهان به پرچم و سمبل جنبش تروريستي و ضد انساني اسلام سياسي تبديل شده است. ما با اين جنبش دست و پنجه نرم مي کنيم، همه جا عليه آن دست به افشاگري مي زنيم و در اين جنگ، دولت هاي اروپايي در کنار اسلام سياسي و در مقابل ما ايستاده اند و ما بر عليه هر دو آنها. ما و تمام سکولاريست ها، زنان و مردان آزاديخواه و طرفدار حقوق پايه اي انسانها در خود آن جوامع.

در هر حال، تا جايي که به بحث ما درباره هشت مارس مربوط مي شود، ما توانستيم يک حرکت اعتراضي وسيع را عليه جمهوري اسلامي و عليه کل جنبش اسلام سياسي در بيش از بيست شهر مهم دنيا سازمان دهيم. و چهره کثيف اسلام سياسي را (در بي حقوقي گسترده اي که به زنان تحميل کرده است) به جهانيان نشان دهيم.

در خود ايران هم، فعالين و کادرهاي حزب، و همانطور که در ابتدا اشاره کردم، تلويزيون "کانال جديد" نقش فعالي در سازماندهي مراسم هشت مارس ايفا کردند. تلويزيون برنامه هاي متوالي و متعددي را در رابطه با هشت مارس ترتيب داد، اين روز را وسيعا معرفي کرد، خصلت ضد زن و ضد انسان جمهوري اسلامي را هر چه بيشتر آشکار ساخت، به لزوم مبارزه با جمهوري اسلامي با پرچم دفاع از حقوق زنان تأکيد کرد و شعار "لغو آپارتايد جنسي" را ( که شعار قديمي حزب است و بخصوص در هشت مارس هابطور برجسته اي مطرح ميشود) به خيابان ها و بميان مردم برد. اين شعار، بر پلاکاردها نقش بست، در قطعنامه ها آورده شد. بسياري از مردم، همانطور که اشاره کردم، با کانال جديد تماس گرفتند و گفتند ما امسال متوجه شديم که چنين روزي در بزرگداشت زن وجود دارد. گفتند به استقبال اين روز مي روند و واقعا به استقبالش رفتند. درست است که حرکتي شبيه حرکتي که در لندن، فرانکفورت، و يا ونکوور و کلن ودالاس سارمان دده شد، در ايران شکل نگرفت و اساسا نمي شد هم اين انتظار را داشت که اينها هموزن و همسطح همديگر پيش بروند اما، اتفاقي که افتاد، اين بود که هشت مارس بعنوان يک روز بين المللي زن، بعنوان يک روز اعتراض از يک موضع چپ و انساني بر عليه حکومت اسلامي و ارتجاع مذهبي، در ايران وسيعا شناخته شد و بنظر من، اين يکي از دستاوردهاي حزب ما در اين دوره بود.

همانطور که اشاره کردم، حزب ما، ادامه آن جنبش آزاديخواهانه زن است که اولين بروز اجتماعي اش را در همان سي سال پيش و در بدو بقدرت رسيدن جمهوري اسلامي (در هشت مارس سال پنجاه و هفت) شاهد بوديم. "حقوق زن جهاني است" که آنزمان، فقط يک شعار بود، و بطور خود بخود در خيايانهاي تهران هزاران زن آن را از ته دل فرياد زدند، امروز، به يمن فعاليت هاي حزب، به يک جنبش جهاني بدل شده است. حزب ما در خيابانهاي ده ها شهر در سراسر جهان، از تهران و سنندج و شهريار تا لندن و توکيو و سيدني و بروکسل در برابر اسلام سياسي قد علم کرد و از يک موضع راديکال و انساني و سوسياليستي پرچم حقوق جهاني زن را به اهتزاز درآورد.

محسن ابراهيمي: خيلي ممنون و خسته نباشيد.
حميد تقوايي: من هم متشکرم.