سران رژیم: هراس از سقوط

کاظم نیکخواه‌: با سلام به شما گفتگویی داریم باحمید تقوایی در مورد وضعیت جمهوری اسلامی و اعترافات سران حکومت که ببینیم جایگاه آنها در اوضاع سیاسی ایران چگونه است و نظری داشته باشیم به بحثهایی که در این رابطه مطرح است.
با تشکر از شما حمید تقوایی که به این برنامه آمدید، در رابطه با وضعیت سیاسی، انقلاب و جنبش و مبارزات مردم که وجود دارد سوال اصلی‌ یا یکی‌ از سوالاتی که مطرح میشود این است که جمهوری اسلامی الان خودش را چگونه ارزیابی می‌کند، خودش را چگونه می‌بیند، و جایگاه حکومت را سران آن چگونه میبینند؟ در صحبتهای که خامنه ای داشت با نخبگان رژیم نکتهٔ مهمی‌ را مطرح کرد و بحث اش سر این بود که شماها باید امتحانتان را خوب پس بدهید! حرفهایی‌ را که باید بزنید اگر نزنید و همچنین حرفهایی‌ که باید نزنید اگر بزنید رد خواهید شد و نکته اش این بود که اگر در امتحان رد بشوید اینطور نیست که یک سال عقب بیفتید بلکه به قول از خامنه ای "حرف از سقوط است". اینکه خامنه ای صحبت از سقوط رژیم را مطرح می‌کند ارزیابی شما چیست و آنرا چگونه می‌بینید؟

حمید تقوایی: بنظر من این صحبت از سقوط کردن اعتراف مهمی‌ بود. چون قاعدتاٌ بعد از نماز جمعه رفسنجانی‌ که باب میل خامنه ای نبود - که البته راجع آن بعداٌ می‌توان صحبت کرد- به هر حال انتظار میرفت خامنه ای درعکس العمل به آن لاقل یک گوشمالی به جناح مقابل بدهد و باز شاخ و شانه ای بکشد، خط و نشانی‌ بکشد، مثل همان صحبتهای قبلیش، مثل همان نماز جمعه که بعد از ۲۲ خرداد داشت و گفت مسئول شمایید، اینها آشوبگرند و خلاصه می‌زنیم و میبندیم و اگر ادامه بدهید اعلام می‌کنم درپس پرده چه می‌گذرد- که منظورش را همه میفهمیدند کسی‌ که پشت پرده است رفسنجانی است - طبعاٌ در ادامه همان خط و موضع گیری باید بجای نماز جمعه رفسنجانی‌ ایشان میامد و میگفت بله الان دیگر باید افشا کنم و شما دارید علیه نظام صحبت می‌کنید و باز همان تئوری براندازی نرم و غیره و غیره. ولی‌ نه تنها از آن حرفها هیچ خبری نبود بلکه بنظر من از یک موضع خیلی مفلوکی صحبت کرد. ظاهراً اینطور بود که منظورش از نخبگان همان رفسنجانی و جناح اوست که باید مواظب حرف زدنمان باشیم و همانطور که گفتید اگر حرفهایی‌ که باید بزنیم نزنیم، و اگر حرفهایی که باید بزنیم نزنیم، خلاصه اینها اشتباه است و مردود می‌شویم و اگر هم مردود بشویم سقوط می‌کنیم. صحبت از سقوط است. این بنظر من نشان میدهد که آن کشمکش جناحها به آن شکلی‌ که تا قبل از این صحبتها ما میدیدیم وارد فاز دیگری شده است و دیگر نمی‌شود از کشمکش جناحها صحبت کرد بلکه باید ازاین صحبت کرد که هر جناحی، هر کدام از این دسته ها کاملاٌ خطر سقوط کل نظام را احساس کردند و از این صحبت میکنند و به همدیگر این را هشدار میدهند و دارند به یکدیگر می‌گویند هر کاری می‌کنید مواظب باشید که سقوط نکنیم. حرف خامنه ای به زبان آدمیزاد این است که حتی اگر حرف را کمی‌ اینور یا آنور بزنید سقوط می‌کنیم مواظب حرف زدنتان باشید.

کاظم نیکخواه‌: در تایید حرف شما صحبت رفسنجانی‌ هم در نماز جمعه این بود که بحران سیاسی هست و کل حکومت در بحران هست و راهکاریی برای حال بحران مطرح می‌کند. و از طرف دیگرخاتمی هم می‌گوید کل مشروعیت این دولت زیر سوال است و باید رفراندوم بکنیم. امام جمعه‌ها هم باز جور دیگری حرفهایی در همین چهارچوب میزنند.

حمید تقوایی: بله مجموعه همهٔ این صحبتها به وضع وخیم رژیم اشاره دارد. همانطور که اشاره کردم مهمترین و صریح ترین حرف در این زمینه همین اعتراف خامنه ای به سقوط بود. بخاطر اینکه ایشان هنوز روی کاغذ لااقل خیلی قدرتمند است؛ ‌ بالاخره ایشان ولی فقیه است، ایشان بالاخره جناح غالب است، پای رئیس جمهورش ایستاده، ظاهراً نیروهای انتظامی در دست ایشان است، و ایشان باید میامد و یک گوشمالی ای به جناح مخالف میداد. بخصوص بعد از آن نماز جمعه و آن حرفهایی‌ که رفسنجانی‌ زد و این اتفاقاتی که کلا در این دوره افتاده است. این اظهار نظر خامنه ای مهمترین و صریح تری ابراز هراس از ساقط شدن حکومت بود. گرچه صریحا اسم رژیم و حکومت را نبرد ولی‌ خوب اصطلاح سقوط را برای یک جناح یا فرد بکار نمیبرند. مثلا اگر موسوی میگفت صحبت از سقوط است میشد آنرا به سقوط خامنه ای یا احمدی نژاد تعبیر کرد، ولی‌ وقتی خود جناح غالب صحبت از سقوط می‌کند یعنی‌ دارد می‌گوید همه باهم داریم میرویم. بنظرم این صریحترین اعتراف به سقوط رژیم بود.
ولی‌ در عین حال صحبتهای بقیه سران حکومت هم در همین خط است. بخصوص وقتی کسی‌ مثل رفسنجانی‌ که خودش یکی‌ از ستونهای این حکومت است بگوید بحران داریم و راهکاری بدهد که گر چه یک هزارم شعارهایی که مردم در همان روز در خیابانها میدهند نیست و همه هم می‌دانند که آن راهکارها فایده ای ندارد، ولی‌ ایشان بالاخره می‌گوید بیایید یک تقلایی بکنیم و یک دست و پایی بزنیم که از این باتلاق خودمان را بیرون بکشیم و این بحران را یک جور حل کنیم. و بعد از آن خاتمی که همیشه آدم بسیار با احتیاط و محافظه کاری بود می‌گوید بیایید بر سر وضعیت موجود یک همه پرسی‌ بگذریم ببینیم مردم اصلا قبول دارند یا نه و اگر مردم قبول کردند ما هم حرفی‌ نداریم. همه اینها یعنی رژیم بدجوری به سراشیب سقوط افتاده است. من قبلا هم گفتم و در بررسی صحبتهای اخیر این سران حکومت هم روشن میشود که دعوا و جنگ بین این جناحها به جایی‌ رسیده است که همه اولا به فکر این افتادند که نظامشان دارد از دست میرود و دوما همه به این نتیجه رسیده اند که برای حفظ نظام باید جناح مخالف را کنار زد. خامنه ای وقتی از سقوط صحبت می‌کند در اصل دارد می‌گوید مسئول آن شما هستید با آن حرفهایی که میزند و طرف مقابل هم می‌گوید اگر این نظام ساقط شود مسئول آن احمدی نژاد و این خامنه ایست که دمش را به دم او بسته است و وقتی حکومتی به اینجا می‌رسد و هر جناحی فکر می‌کند برای حفظ کل سیستم باید نصف حکومت را بیرون بیندازد دیگر حکم مرگش را امضا کرده است.

کاظم نیکخواه: به نظر شما جناح خامنه ای فکر می‌کند اگر جناح مخالف را نابود کند میتواند جمهوری اسلامی را حفظ کند؟ اصلا میتواند چنین چیزی را تصور کند؟

حمید تقوایی: بنظر من جناح خامنه ای الان این قدرت را ندارد که جناح مقابل را نابود کند. این کار را دیگر نمی‌توانند بکند. البته می خواست این کار را بکند، خط و نشان‌هایش را هم کشید و برای طرف مقابل پرونده هایش را هم ساخت. اگر یادتان باشد از همان قبل از انتخابات شروع شد و بعد از انتخابات شدیدتر شد و به طرف مقابل گفتند مفسد اقتصادی و بعد گفتند مفسد فی الارض و ۱۵۰ نفرشان را خود احمدی نژاد میخواست در خیابان ها بگرداند، حتی اسامی آنها مشخص بود، تهمت شان را زدند و گفتند اینها براندازی نرم میخواهند بکنند، گفتند با انگلیس و آمریکا و غیره رابطه دارید، رسانه های بیگانه به شما کمک میکنند، کسانیکه در خیابانند اغتشاشگر هستند، حتی گفتند ندا را انگلیسیها کشتند، همهٔ این زمینه ها را چیدند و بعد مثل توپ تو خالی دیدیم که هیچ خبری نشد، هیچ کاری نتوانستند بکنند. زمینه‌های سیاسی، تبلیغاتی آنرا کردند ولی‌ این توپ را شلیک نکردند. چون نمیتوانند، و زمان آن گذشت. شما وقتی یکی از سران حکمتی را مفسد اقتصادی و و مفسد فی الارض می‌ نامید، خب باید بروید دستگیرش کنید! اگر این اتفاق نیافتاد و تازه آن شخص به نماز جمعه می آید و می‌گوید بحران داریم و اسمی هم از شما نمی برد، یعنی‌ اینکه کلاهت پشم ندارد، یعنی‌ شاه سلطان حسین هستی‌. بنظر من آن جناحی که انتظار میرفت قدر قدرت این حکومت باشد، نیروهای انتظامی در دست آن است، رئیس جمهور مال آن است و با آن هارت و پورت گفت که حتی یک تقلب هم نشده و این انتخابت یک حماسه بو،د جمهوری اسلامی قوی تر شد، مردم با ما هستند و این خزعبلات، الان در واقع دارد به نخبگان می‌گوید لطفا مواظب باشید چگونه حرف میزنید، صحبت از سقوط است، ساقط می‌شویم، مردم ما را سرنگون میکنند. به نظر من این نشان دهنده آن است که اگر هم قرار بود بگیر و ببندی شود وقت آن گذشته و دیگر نمیتوانند، امکانش را ندارند و مجبورند با هم سر کنند و از طرف دیگر یکدیگر را هم نمی توانند تحمل کنند! رژیم دچار یک بن‌بست، استیصال و درماندگی کاملی شده است.

کاظم نیکخواه‌: من همین سوال را میخواستم مطرح کم، چه سناریوها و یا روندهایی در مقابل حکومت است و چه کاری می توانند بکنند؟ خود اینکه هر دو جناح مقابل هم می‌گویند سقوط حکومت مطرح است، مثلا عبداله نوری نوشته است که اواسط دههٔ ۵۰ هم کسی‌ فکر نمیکرد رژیم شاه سقوط کند، یعنی‌ آن هم صحبت از انقلاب و سقوط جمهوری اسلامی می‌کند و رفسنجانی‌ و خاتمی و موسوی و خامنه ای هم این را می‌بینند، آیا این میتواند زمینه ای برای سازش بین آنها باشد؟ مثلا قبل از نماز جمعه رفسنجانی‌ با مجلس خبرگان توافقی کردند که او برود و کمی‌ اوضاع را آرام کند؟ میخواهم بپرسم احتمال سازش برای حفظ نظام چقدر میتواند باشد؟

حمید تقوایی: سازش عملی‌ نیست. اگر به مشاهدات دقت کنید خیلی روشن است که سازشی در کار نیست. صحبتهای رفسنجانی‌ در نماز جمعه به هیچ وجه حول سازش نبود، اسم خامنه ای را نبرد حتی با ایما و اشاره هم حمایت الکنی از خامنه ای نکرد. بعد از آن حسین شریعتمداری درروزنامه کیهان نوشت اقلا خامنه ای در نماز جمعه اسمی از شما برد، یک دفاعی کرد، ولی رفسنجانی این دفاع نیم بند را هم نکرد. و اینکه خامنه ای در حرفهایش رجوع می‌کند به این که حرف هایی باید زد و نزدنش غلط است، بنظر من یک نکته اش این است، دارد به رفسنجانی می گوید بالاخره باید اسمی از ما می بردی یک جوری جناح مقابل را هم قبول میکردی. اینها درباره نظام صحبت می کنند. رفسنجانی‌ هم گفت بحران داریم، ولی‌ وقتی از بحران صحبت میکنند یعنی‌ در واقع مسئول را طرف مقابل می‌بینند. رفسنجانی‌ هم اینطور صحبت کرد، موسوی هم دفاع از نظام می‌کند، همه شان از نظام دفاعی میکنند اما وضع طوری شده است که یک بخشی از حکومت که خیلی هم مقابل خامنه ای ایستاده است و می خواهد رنگش را هم به حرکت مردم بزند و اینجا و آنجا به مردم هم رجوع می‌کند، خودش درون همین نظام است یک پایه ای از همین حکومتی ست که مردم به خیابان امده اند که اتفاقا آنرا هم بیندازند و اساس بن‌بست اینجاست. جنبش خیابانی دست هیچکدام از اینها نیست اگر بود که تا بحال صد بار مساله را حل و فصل کرده بودند. جنبش مردم دست هیچ کدام از اینها نیست و وقتی می‌گویند سقوط یعنی‌ این جنبش به حرف هیچ کدام مان گوش نمیدهد. شما در مورد سازش گفتید، من میگویم از نقطه نظر سیاسی تحلیلی، سازش وقتی ممکن است که فکر کنند با آن سازش مردم را به خانه باز میگردانند و این سازش معلوم است که باید با امتیازات خیلی بالایی‌ باشد که خامنه ای به جناح مقابل میدهد چون فکر میکنند فقط جناح موسوی بالقوه میتواند، اگر امیدی داشته باشند، مردم را به خانه بفرستد. جناح خامنه ای که نمی‌تواند کاری بکند چون شعار مرگ بر خامنه ای و مرگ بر احمدی نژاد شعار روز مردم است. به همین خاطر اگر هم فرض کنیم سر میز سازش نشستند رفسنجانی‌ یا موسوی به اینها خواهند گفت چه امتیازی به ما میدهید؟ چون قرار است سازش کنیم که نظام از خطر سقوط خلاص بشود. چند نمونه از آن را رفسنجانی‌ گفته است: زندانیان سیاسی را آزاد کنید، بعد حتما می‌گویند احمدی نژاد دیگر ماندنی نیست این اولین شرط سیاسی آنها خواهد بود که احمدی نژاد را کنار بگذارید. بدون این شرایط چرا رفسنجانی‌ و غیره باید سازش کنند؟

کاظم نیکخواه‌: اگر همین امتیازات را بدهند چه؟

حمید تقوایی: اگر امتیاز بدهند وضعشان بدتر میشود چون همه شان با هم رفته اند. ما مدتهاست که میگوئیم مردم حکومت را بین انتخاب بد و بدتر گذاشته اند. حقیقت این است که اینها راه فرار ندارند، اینجا آخر قضیه است. اینها چه نصایح خامنه ای را گوش کنند و حرف بیجا نزنند و حرف با جا بزنند ساقط میشوند، چه گوش نکنند ساقط می شوند. اگر رفسنجانی‌ در نماز جمعه میگفت زنده باد خامنه ای وضعشان خرابتر میشد، امروز گفته است بحران داریم مردم جور دیگر به خیابانها می آیند. یعنی‌ میخواهم بگویم حکومت به باتلاق افتاده است. دیده اید حیوان هایی را که در باتلاق میافتند هر چه دست و پا میزنند بیشتر فرو میروند؟ اینها اینطور شده اند. هرچه بیشتر موضع بگیرند، در نماز جمعه ها به نفع یا علیه خامنه ای حرف بزنند، تند یا کند علیه خامنه ای صحبت کنند، انعکاس آن در جامعه این است که مردم به خیابانها میریزند و با استفاده از هر فرصت و مناسبتی شعارهایی تندتر و ردیکالتر میدهند. آن چیزی که بطور مداوم قوی شد و پیشرفت کرد مبارزات مردم در خیابانها بوده است، از نقطه نظر مضمونی، از نظر خواست ها، شعار ها، از نظر تیزی سیاسی، مثلا در نماز جمعه رفسنجانی‌ شعارهای مردم نشان داد مردم چقدر تیز، هدفمند و هشیار دارند کار میکنند. این حرکت مدام جلو رفته است یعنی‌ در عرضه این پنج هفته که نگاه کنید حرکت مردم بالنده بود، رشد کرده، سیاسی تر شده، شعارها تیزتر و تعرضی تر شده و کل حکومت از موسوی گرفته تا خامنه ای و احمدی نژاد مدام در این باتلاق بیشتر فرو رفته اند.
این اظهار نظرات و موضع گیریها و صحبتهای اینها درست مانند تقلاهای همان حیوانی است که در باتلاق افتاده و دست و پا میزند و مدام بیشتر فرو می رود. حکومتی که روند ساقط شدنش شروع شد راه خلاصی ندارد. بنظر من اینها رفتنی هستند همانطور که الان گفتم حداقل سازش یعنی‌ کنار گذاشتن احمدی نژاد چون دیگر همه هم میدانند تا احمدی نژاد هست سازش وجود نخواهد داشت. با اینگونه سازش همه شان سریعترساقط می شوند. شعار مرگ بر خامنه ای فردا تبدیل میشود به مرگ بر رفسنجانی‌ و موسوی که سازش کردند. در نماز جمعه مردم به رفسنجانی‌ گفتند سازش کنی‌ خائن هستی‌، سکوت کنی‌ خائنی. فرمول سازش که احمدی نژاد سر جایش باشد به معنی این است که مردم دیگر با مرگ بر همه شان به خیابان می آیند و دیگر از هیچکدامشان کاری ساخته نیست. از آنطرف هم باید درنظر گرفت جناح رفسنجانی‌ میداند که اگر مردم آرام بشوند و احمدی نژاد و ولی فقیه هم سرجایشان بمانند جناحشان نابود می شود. اینها را میگیرند به جرم براندازی نرم و توطئه علیه اسلام و ولی‌ فقیه و غیره حتی اگر دارشان نزنند حیثیتی برایشان باقی نمیگذارند و از منتظری هم بدترشان میکنند. بنابرین چه از نظر منافع خود آن جناح که بالاخره در قدرت بماند و حیثیت و موقعیت سیاسی شان در جامعه از بین نرود، چه در چشم اندازی بزرگتر، از این نظر که سازش معنایی بدهد، سازش باید جوری انجام بشود که مردم آرام شوند، دعوا آنجاست و درد همه شان اعترضات مردم است پس چگونه و در مقابل کدام امتیازت میخواهند سازش کنند؟

کاظم نیکخواه: بطور واقعی چیزی را که شاهد آن هستیم این است که جمهوری اسلامی هنوز نیروی سرکوب و جنایاتش را همه جانبه در مقابل مردم بکار نگرفته است اگر وضعیت همینطور ادامه پیدا کند آیا امکان این وجود دارد که کشتارهای وسیع راه بیندازند و اینطور وضعیت را بدست بگیرند بعد به سراغ جناح مخالف بیایند؟

حمید تقوایی: از نظر عملی‌ امکان دارد خوب جمهوری اسلامی یک روز به خیابان میاید و به جای تک تیر انداز با مسلسل مردم را به رگبار میبندد، ولی‌ این خودکشی حکومت است.
کاظم نیکخواه:چرا؟

حمید تقوایی: من فکر نمیکنم اینها مانند دیکتاتور‌های دیگر حتی مانند شاه میتوانند یک میدان ژاله دیگری بوجود بیاورند - کسانی‌ که آن انقلاب یادشان است یکی‌ از کشتارهای حکومت شاه تیراندازی به مردم در میدان ژاله بود. من نمیتوانم این را بپذیرم که اینها تا به حال دست نگاه داشته اند و به مردم هجوم نیاورده اند. در یک ماه اخیر یگانه ویژه، بسیجیها، لباس شخصی ها و غیره و غیره را به جان مردم انداخته اند، و اگر دقت کنید می بینید که در هفتهٔ اول بسیار شدیدتر بود، آمار بیشترین کشته ها و دستگیریها مال آن دوره است، و بتدریج دیدید کم شد و آنها ضعیف تر شدند، چرا؟ نه به خاطر اینکه در جنگ نظامی با مردم باختند، بلکه بخاطر اینکه در جنگ سیاسی با مردم باختند. الان طوری شده است که حتی وقتی‌ کشته شدگان را به خانواده ها میدهند از آنها امضا میگیرند که صدایشان در نیاید و حرفش را نزنند، چرا؟ چون متوجه این شدند که هر ندا، سهراب و هر کدام از اینها که کشته میشوند به یک نماد و نیروی محرکه ای برای انقلاب و به انگیزه ایی برای تعرض و خشم بیشتر و تداوم این وضعیت تبدیل میشوند. یکی‌ از رهبران نیروی انتظامی چند روز پیش گفت چماق دیگر فایده ای ندارد و یک اشاره اش این بود که همه چیز علنی است. الان فیلم کسی‌ که شلیک کرده است را مردم می‌بینند و ما داریم از همین کانال نشان میدهیم. قاتل ندا، اسم و رسمش و موقعیتش در سپاه پاسداران را بر روی سایتها و تلویزیون ما دارند نشان میدهند. اگر یادتان باشد احمدی‌نژاد هفتهٔ پیش ژست اینرا گرفت که بله کار انگیلیسی ها بود یا توطئه بود و به قاضی مرتضوی گفت دنبالش را بگیرید و غیره. در مقابل عکس قاتل را مردم رو کردند و گفتند این قاتل است! بی خود شلوغش نکنید، قاتل ندا مشخص است! در این وضعیت چطور ممکن است این حکومت یک میدان ژاله ای درست کند و فکر کند دو روز دیگر میماند، فقط دو روز دیگر. بالاخره هر جانوری هم کنج دیوار گیر بیفتد به در و دیوار چنگ میاندازد ولی‌ یک بار است و تمام میشود. از درون بهم میریزند و از بیرون هم مردم جاروشان میکنند این حکومت حکومتی نیست که بتواند این کار را بکند.
یک بحث دیگر من ساختمان خود جمهوری اسلامیست. نحوه ای که این جمهوری اسلامی اصلا درست شد. ناگزیر شد به اسم انقلاب، انقلاب را بکوبد (منظورم انقلاب ۵۷ است) و نه تنها بصورت انقلاب بلکه با گفتن اینکه ما طرفدار مستضعفین هستیم، ضد آمریکا شیطان بزرگ هستیم، ما نماینده ملت مسلمان و امت اسلامی هستیم، نمایندهٔ مردم فلسطین علیه اسرائیل هستیم، به روی کار آمد و با تاکتیک های پوپولیستی، با این تاکتیک که از روی تعصبات مردم آنهارا جمع کند، روز قدس به خیابانها بیاورد، هر هفته به نماز جمعه ببرد، همه‌جا حرف از این بزند که من آه دل مردم مسلمان هستم علیه آمریکا، غیره و غیره. این فرم مناسب دیکتاتوری برای طبقهٔ سرمایه‌دار، طبقهٔ حاکمه ایران، نیست. انقلاب ۵۷ این شکل سرکوب را به اینها تحمیل کرد و اگر شما دقت کنید می‌بینید جمهوری اسلامی هیچ وقت نتوانست آن گورستان آریامهری که من و شما خوب یادمان است که چه وضعیت بود را در ایران درست کند. در زمان شاه کسی‌ نمیتوانست بگوید بالای چشم اعلیحضرت ابروست بدون اینکه پنج بار اطرافش را نگاه کند که ببیند نامحرمی در اطراف نباشد. جمهوری اسلامی هیچوقت نتوانست این فضا را ایجاد کند. خیلی بیشتر از حکومت شاه کشت، خیلی بیشتر دستگیر کرد، خیلی وحشی تر بود، خیلی بیشتر سرکوب کرد ولی‌ جامعه حتی برای یک روز هم در آن فضای مختنق، تمکین کرده و وحشت زده ای که در دههٔ پنجاه در ایران داشتیم فرو نرفت. چرا اینطور نشد؟ باز بخاطر اینکه انقلاب عظیم پنجاه هفت بود که ضد انقلاب را ناگزیر کرد که به اسم انقلاب برروی کار بیاید و ناگزیر کرد با پرچم مستضعف پناهی، با پرچم مردم را به خیابان میاورم و در خیابان نگاه میدارم و کلا پرچم تکیه به مردم به جلو بیاید، و امروز این شیوه تا آنجایی‌ که به طبقهٔ حاکمه مربوط است به یک نقطه ضعف این حکومت تبدیل شده است. بخاطر اینکه نمی‌تواند یک سرلشکر چکمه برق زده محکمی بیاید و تمام نیروهای مسلح پشت آن باشند و بگوید حکومت نظامی می‌کنم. این کار را که بکند پس فردا سه تا آیت‌الله از قًم کفن میپوشند و به خیابانها میریزند که واویلا! در صف درونی خودش سپاه پاسدارنش معلوم نیست چند شقه میشود، ارتش شان هم که اصلا از اول با اینها نبوده و زیاد تره برایشان خورد نمیکرده است. نمی‌توانند! این حکومت نه میتواند از نوع پینوشه شود نه میتواند از نوع حکومت شاه بشود. این حکومتیست که مادرزاد بحران زده بود، مادرزاد نتوانست خودش را جمع کند، فقط اقتصاد نبود که اینها نتوانستند سر و سامان بدهند، اینها نتوانستند یک ارتش یکدستی مثل ترکیه و مراکش و یا تونس درست کنند. دولت تونس اگر با یک انقلاب ربرو شود چون ایدئولوژی آن مثل رضا شاه است می‌گوید انقلاب بد است، انقلاب شورش کور است، انقلاب خشونت است، در انقلاب بی سرو پاها به خیابانها میریزند، جای سیاست که در خیابان نیست. جمهوری اسلامی که بطور مداوم سیاست ارتجاعی خودش را از طریق همین خیابان به جلو رانده است دیگر نمی‌تواند این حرف را بزند. اگر این حرف را بزند خودکشی سیاسی کرده است و بنظر من بسیار بعید میدانم که این حکومت حتی اگر مستاصل هم بشود از سر ناچاری هم این کار را انجام دهد.

کاظم نیکخواه: سناریوهایی که در هر حال ممکن است اینها به آن دست بزنند، سازش را میگویید نمی‌شود، اگر دست به جنگ و تهاجم وسیع به مردم بزنند باعث سقوطشان میشود، بر روی اینترنت یک سناریوی دیگری هست که نمیدانم تا چه حد موثق است می‌گوید احمدی نژاد را ترور کنند و به گردن جناح مقابل بیندازند و بعد فضای عزاداری راه بیندازند و برای لشکر کشی‌ به آن جناح به خیابانها بریزند و شروع کنند حمله کردن به مردم، فکر می‌کنید چنین چیزی چقدر واقعی بنظر بیاید؟

حمید تقوایی: من فکر می‌کنم اگر از دید جناح خامنه ای بگوییم این بهترین راه در رفتن از اوضاع است چون بالاخره موضوع مورد دعوا یعنی‌ احمدی نژاد حذف میشود و از آن طرف هم کسی‌ را به تلویزیون میاورند که اقرر کند که با جنبش سبز و موسوی ارتباط داشته آنها را هم میگیرند و از سوی دیگر امید واراند جمعی که شوکه شده است در مقابل این حرکت آرام شود و تمکین کند، اینها را که گرفتند بعد میریزند و مردم را می گیرند می زنند، چون یکی‌ از موانع اصلی‌ که نمیتوانند مردم را بزنند این است که اول باید اینها (موسوی- رفسنجانی) را جمع کنند. حکومتی که بطور جنایتکارانه ای می خواهد در حد صدها کشته مردم را بزند از درون خودش نباید کسی‌ بلند شود و بگوید چرا زدی غلط کردی زدی! که هنوز از همین اول کسی‌ مثل هادی غفاری به خامنه ای گفت است مرده شور ترکیبت را ببرد. حالا اگر حکومت بخواهد یک میدان ژاله راه بیندازد صد تا بیشتر از این حرف ها بهش زده میشود و از درون به هم میریزد. بنابراین اینها امیدوار هستند با کشتن احمدی نژاد و به گردن آن جناح دیگر انداختن هم آنها را جمع میکنند و بعد از پس مردم هم بر می آیند. که در لیست بد بختی ها شان شاید این بهترین راه حلیست که جناح خامنه ای دارد که بنظر من این هم به سرعت برمیگردد، قبل از هر چیز بخاطر اینکه این سناریو رو شده و ما درحال صحبت کردن درباره آن هستیم و روی سایتها هم هست، پس مردم این را نمیخرند و هیچ کس قبول نمیکند جناح موسوی رفت و احمدی نژاد را ترور کرد، همه می‌گویند قاتل احمدی‌نژاد هم خودت هستی‌، قاتل مردم هم خودت هستی‌، این توطئه و کلک است. بنظر من دستشان فوری رو میشود یا بعبارت بهتر از همین الان رو شده. بنابرین این راه حل هم به جایی‌ نخواهد رسید. یک سناریوی دیگری هم هست که مدتهاست صحبت آن است آنهم اینکه رفسنجانی‌ پشت پرده به مشهد میرود و عده ای از خبرگان را ملاقات می کند که مجلس خبرگان بطور قانونی ولی فقیه را عزل کند چون طبق قانون فقط آن مجلس است که میتواند ولی فقیه را عزل و نصب کند و این بهترین راه حل است برای جناح رفسنجانی‌. اگر این سناریو موفق بشود و یک روز صبح بگویند مجلس خبرگان جلسه گذاشته است و با عذر موجهی ایشان را به علت ناراحتی‌ عزل کند و حالا آیت الله فلانی،‌ که زیاد زیر تیغ مردم نبوده است و خیلی هم شناخته شده نیست ولی فقیه است. اگر اینکار را بکنند دیگر خامنه ای و احمدی‌نژاد میشوند خارج از قانون چون اینها قانونی عمل کردند، می‌گویند شما دیگر ولی فقیه نیستید بنابر این رهبر نیروهای انتظامی، فرمانده کل قوا و نمایندهٔ امام زمان هم دیگر نیستید، لطف امام زمان دیگر شامل یک آیت الله دیگر شده است!

کاظم نیکخواه: بالاخره آنها هم در راس یک جناح بزرگ رژیم هستند همانطور که خود شما گفتید و آنها هم میتوانند شورش میکنند.

حمید تقوایی: الان جناح خامنه ای و احمدی نژاد به جناح مخالف می‌گوید خارج از قانون آنوقت آنها به اینها خواهند گفت خارج از قانون! حداکثر شکایت جناح خامنه ای میتواند این باشد که براندازی نرم موسوی - رفسنجانی به نتیجه رسید. من از اول هم گفتم در تمام این سناریوهایی که از آنها صحبت می‌کنیم عامل اصلی آن مردم اند که ما فعلا وارد آن نمیشویم. اگر آن را در تصویر بگذریم میبینیم اینها همان دست و پا زدن های در باتلاق است. بنظر من یک راه هم اینست که همین جور کج دار و مریز پیش بروند تظاهرات و غیره باشد و این پیش برود تا ببینند چه میشود.
کاظم نیکخواه: خوب میتوانند امیدوار باشند مردم خسته شوند و از مبارزه دست بکشند.

حمید تقوایی: تا به حال که بر عکس بوده است، نیروهای انتظامی خسته شدند. اینرا هم فرمانده سیاسی نیروی سپاه پاسداران گفته بود، قبل از ۱۸ تیر لیستی داده بود، که ۱۸ تیر هست، بعد مراسم تحلیف است، بعد ۱۶ آذر هست، یادبود ندا هست، کنکور هست و چهلم ندا هست و غیره بعد گفته بود یک سری اتفاقاتی پیش میاید که آنها هم در لیست نیست ، پس این رشته سر دراز دارد و مردم خسته نمی‌شود‌ بلکه نیروهای انتظامی خسته میشوند.
مردم با شعار "تا احمدی نژاده هر روز همین بساطه" گفتند که ما داریم چکار می‌کنیم و بطور واقعی هم در این پنج هفته که دیدیم آثاری از خستگی در مردم نمی‌بینیم که مثلا بگویند خوب دیگر عادی شده، یا خسته شدیم، یا بی‌تفاوت شدیم، حالا برویم سر خانه و زندگی مان! فکر نمیکنم در ایران یک نفر هم پیدا شود که اینرا بگوید. مردم در مبارزه شان تفنن که نمیکنند، مخیر که نیستند که بگویند خوب دیگر مبارزه نمیکنم. الان جامعه بسیار عصبی ترو با عزم جزم تر و بسیار تعرضی تر از سه هفته پیش است. جامعه هر هفته از هفتهٔ پیش با قدرت بیشتری به خیابان میاید، بخاطر اینکه انقلاب مکانیزم‌های خودش را دارد، انقلاب با خودش مسائل خودش را مطرح می‌کند و از خودش نیرو می‌گیرد و جلو میرود و می بینیم الان هفتم سهراب در پیش است، چهلم نداست، مساله آزادی زندانیان سیاسی است و مساله اعتراض به جنایاتی است که در اعترضات قبلی پیش آمده و هر مانوری که اینها میدهند جامعه در مقابلش شعار میدهد. نمونهٔ بارز آنرا در نماز جمعه که هفتهٔ پیش رفسنجانی‌ برگزار کرد دیدیم که جامعه شعارهایی داد در آن روز که از نظر من نشان داد بسیار سیاسی تر و معطوف تر به قدرت دارد شعار میدهند. مثلا مرگ بر دیکتاتور شعار عمومی تریست بالاخره با دو واسطه به حکومت می‌رسد یا حتی آزادی زندانیان سیاسی یا شعارهایی که قبلا میدادند. ولی‌ در آن روز مردم آمدند در مقابل تمام شعارهای هویتی حکومت که در تمام نماز جمعه‌ها و هر روز میگفت شعار خودشان را میدادند.وزیر شعارشان هر چه گفت مردم فوری جوابش را دادند. در باره فلسطین شعار حکومتی داد و مردم در مقابل گفتند مردم چرا نشستید ایران شده فلسطین، گفتند ما اهل کوفه‌ نیستیم رهبر - یا حتی عده ای گفتند حسین (موسوی را میگفتند)- تنها بماند، مردم جواب میدادند "ما اهل کوفه‌ نیستیم، پول بگیریم بایستیم"! و در جواب "خونی که در رگ ما است هدیه به رهبر ماست" جواب دادند هدیه به ملت ما است! یا آنها گفتند مرگ بر آمریکا مردم گفتند مرگ بر روسیه! میخواهم بگویم جامعه نه تنها آن روز در نماز جمعه به رفسنجانی‌ جواب داد بلکه به یک سری سیاست‌ها و پروپاگاندا و تبلیغات استراتژیک حکومت در رابطه با اسرائیل، در رابطه با آمریکا، در رابطه با روسیه، در رابطه با وفاداری به رهبر پاسخ داد و از این به بعد در همه نماز جمعه ها حتی اگر دار و دسته خود بسیجی ها را جمع کنند و این شعارها را بدهند مردم پای تلویزین بهشان میخندند که جوابتان را دادیم. جواب جامعه به مرگ بر آمریکا، به اهل کوفه‌ نیستیم، به سنگ برای فلسطین به سینه زدن معلوم است. این را در این زمینه گفتم که جامعه و مردم خسته نمی شوند، دارند سیاسی تر و تعرضی تر میشوند، دارند هشیارتر میشوند و مبارزه شان هدفمندتر میشود.

کاظم نیکخواه: در همین رابطه که مردم خسته نمیشوند و مبارزه شان سیاسیتر میشود شما بطور خلاصه ادامه تحولات این مبارزه را چطور می‌بینید؟ اشکال مبارزهٔ مردم، شرکت وسیع تر مردم در جنبش و اعتراض؟ چیزی که هست مرکز تظاهرات و تجمعات تهران است. در اصفهان شیراز و تبریز و مشهد دیروز تجمعات بود ولی‌ تمرکز اصلی‌ در تهران است و جمهوری اسلامی هم نیرویش را در تهران متمرکز کرده است. هنوز شاهد اعتصابات نبوده ایم. فکر می‌کنید چطور میتواند این مبارزه و جنبش مردم ادامه پیدا کند با توجه به وضعیتی که از رژیم گفتید؟

حمید تقوایی: یک بحث بر سر ادامهٔ و گسترش جنبش است، یک بحث سر این است که این جنبش چگونه جنبشی ست و چکار می‌کند. من فکر می‌کنم این یک انقلاب است که مثل هر انقلاب دیگری هدفش سرنگونی این حکومت است. همهٔ انقلاب ها هدف شان سرنگونی حکومتی ست که مردم علیه آن بلند شده اند. ما از روز اول گفتیم که این انقلاب است و مثل انقلاب به این حرکت رجوع کردیم، گفتیم اینها پس لرزه های انتخاباتی نیست، اینها رعشه مرگ حکومت است، انقلاب است. اما خیلی ها با ما شریک نبودند. وقتی ما این تبلیغات را میکردیم، مجموعه رسانه ها و دولتها در سراسر دنیا، اندیشمندان و روشنفکران و دوی خردادی های قدیم و جدید و کسانیکه بالاخره مخالف فقیه بودند و غیره، همه موضوع را در چهارچوب انتخابات محدود میکردند. خوشبختانه امروز دیگر شما همه جا می‌بینید حتی کسی‌ از انقلاب مخملی - که این هم مدتی‌ سر زبان ها بود - صحبت نمیکند. الان همه قبول کرده اند این یک انقلاب است. این یک جامعه است که علیه حکومت اسلامی بلند شده، دعوای جناحی یا حکومتی نیست. نه تنها همه کسانی که خارج از حکومت هستند بلکه حتی خود حکومتی ها، کسی مثل عبدالله نوری یاد شاه افتاده است و گفته در اوایل دهه پنجاه شمسی واقعا کسی‌ فکرش را نمیکرد شاه رفتنی باشد و چند سال بعد شاه رفت. البته تفاوت امروز با سالهای پنجاه اینست که همه فکر میکنند اینها رفتنی هستند. اول باید اینرا روشن کرد، تثبیت کرد که ما با یک انقلاب روبرو هستیم که این حکومت را هدف گرفته و می خواهد این حکومت را سرنگون کند. در این تردیدی نیست. صحبت بر سر اینستکه این انقلاب چطور پیروز میشود، چطور باید جلو برود، چه اشکالی باید پیدا کند، چطور باید گسترده تر شود. من در تلفن هایی که بینندگان به برنامه های‌ کانال جدید میزنند و یا همین طور در بحث هایی که با برخی رفقا داریم می بینم وقتی که به ادامه این جنبش انقلابی فکر میکنند معمولا شکل مبارزه را می‌بینند که باید وسیعتر بشود، به شهرهای دیگر باید سرایت کند، کارگران باید به میدان بیایند، و اشکال دیگری مانند تظاهرات، اعتصاب، تحصن و میتینگ را هم باید داشته باشیم. اینها همه درست است ولی‌ من فکر می‌کنم یک شرط مهم تر و پایه ای تر این هست که انقلاب از نظر مضمون تعمیق شود. انقلاب از نظر تعین بیشتر پیدا کردن، شفافیت بیشتر پیدا کردن، به اهداف خودش آگاه تر شدن و بدین معنا رادیکالیزه تر و تعرضی تر شدن هنوز خیلی جا دارد پیشرفت کند. فاکتور مهمی‌ که باعث میشود متوجه شویم انقلابی در کار است به خیابان آمدن توده های میلیونی یا هزاران نفر مردم به خیابانها است ولی‌ این به هیچ وجه کافی‌ نیست، این حرکت در ادامهٔ خودش لزوما گسترش کمی‌ به همه شهرها با همین کیفیت و با همین مضمون و همین شکل نیست یا به کارخانه ها یا به ادارات که دست از کار بکشند یا تحصن کنند. وقتی به مضمون نگاه کنیم معنی آن این میشود که قبل از هر چیز جامعه انقلابی به شکل بیانیه ها، به شکل قطعنامه ها، بشکل فرامینی که مردم میدهند، احکامی که مردم صادر میکنند، حرفش را بزند. یعنی‌ انقلاب زبان پیدا کند. منظورم این نیست که مردم مانند سیاستمداران بگویند بعد از جمهوری اسلامی چه باید بشود و چه نباید بشود. باید به اعتراض خودش و به این حرکتی‌ که برای زیر و رو کردن براه اندخته است گوشت و پست دهد و مشخص کند. من قبلا هم مثالی در این باره زدم. مثلا مردم می‌گویند مرگ بر دیکتاتور! اولا معنی آن روشن است می‌گویند مرگ بر دیکتاتوری، این سیستم دیکتاتوری نباید باشد چون فکر نمیکنم کسی‌ در ایران باشد که فکر کند فقط احمدی‌نژاد دیکتاتور است و مثلا رفسنجانی‌ خیلی آدم لیبرال و دمکراتی ست و یا هر کدام دیگرشان! پس وقتی میگوئیم مرگ بر دیکتاتور یک سیستم دیکتاتوری را داریم می‌زنیم. و ثانیا نفی دیکتاتور یعنی‌ نفی چه چیزهایی؟ دیکتاتور یا دیکتاتوری نباشد یعنی‌ چه چیزهایی نباشد؟ مرگ بر دیکتاتور یعنی‌ اصلا زندان سیاسی نباشد. زندانی برای آدم های سیاسی اصلا وجود نداشته باشد و در نتیجه زندانی سیاسی اصلا معنی‌ نداشته باشد. کسی‌ به جرم عقیده و یا بخاطر موضع سیاسی و مخالفتش با دولت دستگیر نشود. مرگ بر دیکتاتور یعنی‌ اسلحه دیکتاتور را از دستش بگیریم. مثلا اعدام نباشد، نیروهای سرکوبگر نداشته باشیم، - حالا ارتش را می‌گویند که برای چنگ با دشمن است که آنهم البته بحث خودش را دارد و در این چهار چوب نمی گنجد ولی‌ حکومتی میتواند دیکتاتوری نباشد و ارتش خودش را داشته باشد- اما نیروهای انتظامی رنگارنگ، بسیج، سپاه، بسیجی، یگان ویژه، اینها دیگر چیست و از کجا آوردید؟ چرا باید نیروهایی به چماق و گاز اشک آور و سلاحهای ویژه جنگ خیابانی مجهز بشوند؟ اگر مردم با شما جنگ دارند باید بروید دیگر. دولت که نمی‌تواند مردمش را عوض کند! مردم باید دولت را عوض کنند. اگر جنگ است کسی‌ که باید تسلیم بشود دولت است نه مردم! این نیروها را سازمان داده اند که اعتراضات مردم را بخون بکشند. میخواهم بگویم خیلی ساده و روشن وقتی میگویم مرگ بر دیکتاتور یعنی‌ نیروهای انتظامی و سرکوبگر باید منحل شود. نه اینکه فقط نوع اسلامی اش خوب نیست ولی‌ غیر اسلامی آن خوب است! باید منحل بشوند. اعدام نباید وجود داشته باشد. دیکتاتوری در جمهوری اسلامی یعنی تحکم به جوانان که نزنند و نرقصند و شاد نباشند، نخندند، دوست دختر و پسر به خیابان ها نیایند؛ یعنی تحکم به زنان که لباسی ‌ که دوست داری نپوش، حتما حجاب سرت باشد، و غیره. ما آن ده فرمان انقلاب را که اعلام کردیم معنی مشخص این خواستها یعنی‌ مرگ بر دیکتاتور! جامعه باید آگاه باشد و بدانند شاخص های رفتن دیکتاتوری چیست؟ وقتی که می‌گویند مرگ بر دیکتاتور یعنی‌ مرگ بر چه چیزهایی و چه چیزهایی را نمی خواهیم. این در رابطه با این شعارهاست و بنظر من درباره همه عرصه های دیگر همٔ، باید مردم بطور روشن بدانند که چه میخواهند وعلیه چه داریم میجنگیم. مثال دیگری میزنم، سرنگونی! رژیم باید برود، خوب به چی‌ میگوئیم رژیم؟ عده ای ممکن است - تا وقتی که انقلاب مبهم باشد- اینطور فکر کنند وقتی رژیم رفته است که آخوندها بروند و مکلا ها بیایند. یا فقیه رفت و یکی دیگر آمد. مثلا همین الان محسن کدیور گفته است فقیه را از قانون اساسی ایران میگذاریم کنار! مساله مردم با این نوع تغییرات حل نمیشود. وقتی ما میگوییم رژیم باید برود یعنی‌ یک دستگاه، یک سیستم و نظامی که سه دهه است دارد پدر مردم را در می آورد باید برود. فقط این یک ماه و یا چهار سال احمدی‌نژاد که نبود. این زندانها را از همان زمان خمینی ساختند، آدمکشی ها از همان دوره شروع شد، نیروهای انتظامی شان را از همان دوره سازمان دادند. اگر به قانون اساسی جمهوری اسلامی نگاه کنید می‌بینید پر از بی حقوقی است. اصلا ابتدایی‌ترین مبانی جامعه‌ مدنی در قانون اساسی جمهوری اسلامی نقض میشود. بنابراین یک نظام و یک سیستم است که به آن میگوییم رژیم، که به آن میگویم حکومت جمهوری اسلامی. دورهٔ آقای خاتمی هم همین نظام بود که تازه در آن قتل های زنجیره ای داشتیم و ۱۸ تیر را داشتیم و روزنامه ها را بستند و غیره. در دورهٔ جناب رفسنجانی‌ هم همین بود. دورهٔ خمینی هم همین بود. دوره احمدی نژاد هم همین بود. بنابرین مرگ بر رژیم و حکومت اسلامی نمی خواهیم که شعار مردم هم هست باید تدقیق بشود، باید تعمیق بشود، و مردم بدانند چه نمی خواهند. انقلاب سر نخواستن هاست، انقلاب سر نفی یک وضعیتی است ولی‌ باید بدانیم وضعیت چیست. یک سیستم حکومتی را یک نظام را شما باید نفی کنید. در غیر این صورت هر گوشهٔ آن که بماند، هر بخشی از آن که از ریشه قطع ‌ نشود دوباره رشد می‌کند و مثل سرطان همه جامعه را می‌گیرد و باز همین آش و همین کاسه خواهد بود. به همین خاطر میخواهم بگویم وقتی از پیشرفت انقلاب صحبت می‌کنیم در اشکال، یک بحث است که باید وسیعتر شود، اعتصاب شود، شهرهای دیگر به مبارزه کشیده شوند و بحث دیگر این است که انقلاب باید عمیق شود، اهدافش را روشن تر بشناسد، شعارها را مردم آگاهانه تر بگویند و بفهمند چه چیزهایی را نمی خواهند و حول آنها متشکل بشوند. تشکل خود نیز یکی‌ از نکات مهم است. الان تظاهرات های شبانه داریم، باید تشکل داشته باشند، انواع تشکلات کارگری باید به میدان بیایند. متشکل بشوند، باید تشکل های تازه بوجود بیاید حول همین شعارها مثلا حکومت کودتا استعفا. وقتی‌ تشکل داشته باشید شعار ها را فقط از خیابان ها نمیشنویم، بلکه کارگران فلان صنعت و کارگران فعلا کارخانه و دانشجویان فلان دانشگاه و کارمندان فلان اداره، مادران عزادار، سازمان آزادی زن و غیره و غیره. از این گونه تشکلات غیر دولتی نهادها و کانون ها و اندیشمندان ارباب جراید نویسندگان روشنفکران شاعران باید بیایند و در بیانیه ها شان بگویند این دولت قبول نیست باید استعفا بدهد. اینکه جمعیت به خیابان ها میریزد و شعار می دهد، از این نظر که توده مردم میایند و این شکل اصلی انقلاب است باید باشد ولی‌ این انقلاب باید استخوان بندی ش، پشت جبهه اش، ساختار درونی اش معلوم باشد. یعنی‌ وقتی حتی مردم شب در خانه ها خوابیده اند همه میدانند که این شعارها، این خواستها، این قطعنامه ها، این بیانیه ها از طرف جامعه صادر شده است. مردم از زبان ده ها تشکل، ده ها هنرمند، ده ها نویسنده، ده ها رهبر کارگری، ده ها رهبر جنبش دانشجویی، قطعنامه و بیانیه داده‌اند و در آن گفته شده که این حکومت باید برود، ولی فقیه نمی خواهیم، زندانی سیاسی باید آزاد بشود، قانون اساسی‌ را نمی خواهیم، ما نمی خواهیم برگردیم به این قانون اساسی‌، نمی خواهیم برگردیم به دوره خمینی! موسوی از برگشت به دوران خمینی حرف میزند. برای خنثی کردن این تلاشها که در واقع برای نجات نظام جمهوری اسلامی است جامعه باید متعین بشود. زبان انقلاب نباید لکنت داشته باشد، نباید ابهام داشته باشد. انقلاب را روی ابهاماتش هم درهم می کوبند، فقط از روبرو و با شلیک بمردم نیست. انقلاب باید شفاف و روشن عمیفا بداند چه چیزی را نمی خواهد و بگوید دست به ریشه میبرم، مردم باید بگویند این تبر را برداشتیم که ریشهٔ حکومت را بزنیم و برای اینکه اینکار را بکند باید متشکل شود و رهبران خیابانی یکدیگر را پیدا کنند و دست در دست هم بگذارند. بخصوص باید حزبشان را بشناسند. حزب انقلاب. این حزبی ست که وقتی میگفت انقلاب، همه مخالفت می کردند. میگفت تنها راه انقلاب است، انسانی ترین و ممکن ترین راه انقلاب است و امروز که انقلاب دارد اتفاق میافتد این رهبر حاضر و آماده است! رهبر کسی است که قبل از اینکه مردم به یک صفی و دستاوردی برسند و قدم جلو بگذارند، قدم را جلو گذشته است و پیشاپیش مردم پرچم را بلند کرده و می‌گوید از این طرف! حزب ما در این موقعیت است و این انقلاب باید حزب رهبر خودش را باز بشناسد. اینها همه فاکتورهایی ست که باید به آن دقت شود.

کاظم نیکخواه: با تشکر از شما امیدوارم این بحث ادامه داشته باشد.