جاماندگان از تاریخ; نقدی بر پلاتفرم مشترک حزب دمکرات کردستان ايران و سازمان زحمتکشان

انترناسیونال ۴۶۸

 

بیانیه مشترکی که اخیرا از طرف حزب دموکرات کردستان و سازمان زحمتکشان منتشر شده ادامه تقلاهای ناسیونالیسم کرد برای کسب جایگاهی درسناریوهای رژیم چنجی غرب است. این تقلاها از همان دوران جنگ خلیج، اولین حمله آمریکا و نیروهای ناتو به عراق در سال ١۹۹١، آغاز شد؛ تحولی که نیروهای ناسیونالیست کرد در عراق را به جلو صحنه و در نهایت به قدرت منطقه ای رساند و تکرار سناریوی مشابه ای در ایران را به رویای سیاسی نیروها ناسیونالیست کرد تبدیل کرد. اما دوره این نوع رویا بافی ها، نه تنها برای ناسیونالیسم کرد بلکه برای همه احزاب راستی که به قدرت و نفوذ دولتهای غربی در شکل دادن به تحولات در جهان و بویژه در خاورمیانه امید بسته بودند، دیگر تماما به سر رسیده است. به امامزاده ای که چاه معجزاتش خشک شده، نمیتوان دخیل بست. امروز دیگر نه میلیتاریسم نئوکانی و سناریوهای رژیم چنجی اش بلکه قدرت انقلابی توده های مردم است که مهر خود را به تحولات میکوبد. و همین واقعیت این نوع تقلاهای نیروهای ملی- قومی که در دوره بعد از دیوار برلین میدانی برای مانور پیدا کرده بودند را بیش از پیش به یک کمدی- درام دون کیشوتی تبدیل میکند.

از مقطع فروپاشی شوروی تا انقلاب تونس دنیا میدان یکه تازی سیاهترین نیروهای ارتجاعی بود. میلیتاریسم نئوکنسرواتیستی غرب، نیروهای اسلام سیاسی و جریانات ملی- قومی - مذهبی که تراژدی جنگ یوگسلاوی و نسل کشیهای قبیله ای در آفریقا را آفریدند، بازیگران اصلی این دوران سیاه بودند. بعد از یازده سپتامبر دنیا و مشخصا خاورمیانه به صحنه جنگ دو قطب تروریستی تبدیل شد. در این شرایط جریانات ناسیونالیست و نیروهای سنتی ملی- قومی میدان تازه ای برای عرض اندام پیدا کردند. در این میان بخصوص نیروهای ناسیونالیست کرد در ایران و در کل منطقه، بخاطر قدرتگیری احزاب ناسیونالیست کرد در عراق، موقعیت کاملا ویژه ای پیدا کردند. نیروهای سنتی نظیر حزب دمکرات الگوی برادران عراقیشان را راهنمای سیاستهایشان قرار دادند و نیروهای تازه ای نظیر سازمان زحمتکشان عبدالله مهتدی بر متن این شرایط شکل گرفتند. کل موجودیت سازمان زحمتکشان در واقع ثمره میداندار شدن راست ترین سیاستها و تعصبات ناسیونالیستی و قومگرایانه در دوره پس از شوروی است. حزب دموکرات نماینده سنتی ناسیونالیسم کرد است و حزب زحمتکشان نماینده مدل پسا جنگ سردی آن. امروز به یمن انقلابات دوره میدانداری این نوع نیروهای قومی- ملی- مذهبی به سر رسیده است. پلاتفرم مشترک در واقع تلاشی برای تداوم این سیاستهای به آخر خط رسیده بر متن شرایط تازه است.

 

ناسیونالیسم در منگنه انقلاب

انقلاب تونس و بدنبال آن موج انقلاباتی که به "بهار عرب" معروف شد و هنوز نیز ادامه دارد، نقطه عطف مهمی در وضعیت سیاسی دنیا و بویژه خاورمیانه محسوب میشود. مردمی که در جنگ میان دو قطب تروریستی میلیتاریسم دول غربی و اسلام سیاسی به ناظرین متحیر و قربانیان دست و پا بسته تنزل یافته بودند قد راست کرده و انقلاب و قدرت توده های محروم را به گفتمان اصلی سیاست دنیا تبدیل کردند. در غرب نیز با الهام از انقلابات "نان و کرامت" و در پاسخ به بیکاری و بی تامینی و سیاست ریاضت کشی اقتصادی که زندگی را بر نود و نه درصد جامعه تباه کرده است، جنبش ضد سرمایه داری شکل گرفت که فضای سیاسی را در کل به نفع چپ و خواستهای رادیکال و انسانی و برابر طلبانه چپ تغییر داد. در غرب و شرق قطب جهان متمدن، قطب سوم، به قطب اول تبدیل شد، میلیتاریسم نئوکنسرواتیستی- در موضعی ضعیف و کاملا تدافعی قرار گرفت و اسلام سیاسی و نیروهای ملی- قومی- مذهبی به حاشیه رانده شدند. با سقوط مبارک بقول کیسینجر "دیوار برلین غرب فرو ریخت" و کل جبهه ارتجاع، از دولتهای غربی تا جنبش اسلام سیاسی و نیروهای ملی- قومی- مذهبی منطقه ای، ناگزیر شد در عکس العمل به انقلابات و جنبشهای انقلابی که کل مناسبات و توازن سیاسی قبلی را بهم ریخته بود در تاکتیکها و سیاستهای عملی خود تجدید نظر کند. اوباما "در طرف درست تاریخ" قرار گرفت و تعرض هژمونی طلبانه دولت آمریکا برای تبدیل شدن به آقای دنیای بعد از جنگ سرد جای خود را به سیاست تدافعی تلاش برای کنترل انقلابات و به حداقل رساندن "خسارت" ناشی از انقلابات سپرد. عبدالجلیل ها و طنطاوی ها و مورسی ها از محصولات این سیاست تازه هستند. پلاتفرم مشترک در واقع اعلام آمادگی امضا کنندگانش برای ایفای نقش و برسمیت شناخته شدن در این لیگ تازه است. اما اگر برای دولتهای غربی این نوع تقابل با انقلاب و نیروهای انقلابی امری طبیعی و عادی تلقی میشود برای نیروهای اپوزیسیونی که دم از مردم و آزادی میزنند، آنهم در فضای سیاسی چپ و رادیکالی مانند شرایط ایران، این نوع تقلاها نمیتواند به چیزی بیشتر از رسوائی و انزوای عاملینش در جامعه و در نزد توده مردم منجر بشود.

 

پلاتفرمی در مقابل انقلاب

مضمون پلاتفرم مشترک بروشنی تقابل آن با انقلاب و خواستهای انقلابی مردم را نشان میدهد. روح و جوهر و اساس این سند هویت ملی، دموکراسی خواهی، صندوق رای و فدرالیسم ملی- جغرافیائی است. این ملقمه شاید در دوره جنگ تروریستها محلی از اعراب داشت اما برای دوره انقلابات "نان، آزادی، کرامت انسانی" کاربردی ندارد. انقلابات و جنبشهای انقلابی حاضر در شرق و غرب نه تنها به دموکراسی بازار آزاد، دموکراسی ای که ریزش دیوار برلین را بحساب پیروزی خود گذاشت و بمب بر سر مردم عراق او افغانستان فرو ریخت، ربطی ندارد بلکه تماما در برابر این دموکراسی، با پارلمان و انتخابات و دیگر ملحقاتش، قرار میگیرد. "دموکراسی خواهی" خصلت نمای خواست امروز مردم نیست. نه مردمی که در غرب اعلام کردند رویای ما از صندوق رای بیرون نمیآید و نه مردمی که حماسه التحریر را آفریدند خواستهای انسانیشان با دموکراسی مدل بوش و اوباما عملی نخواهد شد. احزابی که در چنین شرایطی همچنان تلاش میکنند به حرکت مردم مهر دموکراسی خواهی بکوبند بیرق یک درصدیها را بلند کرده اند و نه پرچم توده مردم شریف و آزادیخواه را. سند حتی آنجا که از آزادیهای سیاسی برای کارگران و زنان و دانشجویان و غیره دم زده است خود را به "حمایت قانونی" از آنان متعهد دانسته است. یعنی اگر قانون صداها را خفه کرد ناسیونالیستهای دموکراسی پناه ما طرف قانون را خواهند گرفت و نه مردم را. به این معنی البته همه حتی جمهوری اسلامی هم آزادیخواه است!

نکته مهمتر اینکه کارنامه عملی ناسیونالیسم کرد در ایران و در عراق که مدتی است کاربدست شده است، مشحون از نفی و سلب ابتدائی ترین آزادیها است. تا آنجا که توانسته اند در اپوزیسیون و پوزیسیون تحت عنوان احترام به فرهنگ توده ها و ارزشها و سنن ملی جلوی ابراز عقاید چپ و مترقی و آزادیخواهانه را گرفته اند و حتی در این راه، مانند مورد درگیری نظامی با حزب کمونیست ایران، دست به اسلحه برده اند.

در زمینه حقوق زنان و سکولاریسم نیز - که در پلاتفرم عنوان شده است ـ ناسیونالیسم کرد کارنامه بهتری ندارد. احزاب ناسیونالیست حاکم در کردستان عراق که از حمایت همه جانبه حزب دموکرات و سازمان زحمتکشان برخوردارند و الگوی حکومتی آنان محسوب میشوند، در اعمال تبعیض فاحش و بیحقوقی کامل نسبت به زنان، که اینهم غالبا با احترام سنن و شعائر ملی- مذهبی ملت کرد توجیه شده است، سنگ تمام گذاشته اند. در ایران هم یک نیروی اصلی مانع جلو آمدن زنان و مسلح شدن آنان در مبارزه نظامی علیه جمهوری اسلامی حزب دموکرات و گرایش ناسیونالیستی در حزب کمونیست ایران بود. در سنت ناسیونالیسم کرد حقوق زن همواره تحت الشعاع احترام به شعائر و مقدسات مذهبی "ملت کرد" قرار داشته است. در عوض ناسیونالیستها در برخورد به مذهب و نیروهای ارتجاعی مذهبی در کردستان هیچ محدویتی برای خود قائل نبوده اند. آخرین نمونه تلاش حزب دموکرات برای سازمان دادن ملاهای سنی در سال گذشته بود. آقای مهتدی هم به پیروی از این سنت جلیله در مصاحبه اخیرش از این شکایت میکند که در تهران حتی یک مسجد برای سنی ها وجود ندارد! همین نمونه ها کافیست تا نشان بدهد که سکولاریسم ادعائی این نیروها از چه قماشی است. این نوع سکولاریسم از همان جنس سکولاریسم آیت الله منتظری و عبدالکریم سروش است که تماما در مقابل جنبش سکولاریستی و ضد مذهبی مردم نظیر جنبشی که حول فتوای قتل شاهین نجفی پا گرفت قرار میگیرد.

 

شان نزول سرنگونی طلبی

در بند دیگری از پلاتفرم که بنا به مقتضیات امروز نوشته شده از نوعی تمایل به سرنگونی جمهوری اسلامی صحبت شده است. نیروها و احزاب ناسیونالیست کرد در ایران همیشه تلاش داشته اند خواستها و "مطالبات ملی" خودشان را از طریق مماشات و سازش و تعامل با حکومت مرکزی و تنظیم مناسبات با جمهوری اسلامی به پیش ببرند. از همین رو ناسیونالیسم کرد کلا در تمام دوره حکومت اسلامی در جبهه نیروهای "اصلاح طلب" قرار میگرفت. حزب دمکرات خود را جزئی از جنبش دوخرداد میدانست و عبداله مهتدی و سازمانش هم عضو افتخاری جنبش سبز و دار و دسته موسوی و کروبی بودند.

این سیاست، بخصوص بعد از جنگ عراق، کاملا با نوسانات در رابطه میان آمریکا و دول غربی با جمهوری اسلامی خود را منطبق میکرد. امروز که آمریکا و متحدینش تحت فشار انقلابات به رفتن دیکتاتورها رضایت داده اند و بدنبال آلترناتیو سازی مطلوب خود هستند، استحاله چیهای سر به غرب نیز با علم سرنگونی به این میدان وارد میشوند. شیوه طرح سرنگونی در پلاتفرم بخوبی نمایانگر علت واقعی این تغییر ریل است. اعلام میشود که "موج تغییر و دمکراسی‏خواهی" در منطقه دیکتاتوری ها را فرو می پاشد و جمهوری اسلامی هم همین سرنوشت را خواهد داشت. و در این شرایط "اپوزیسیون ایرانی، ... پس از ظهور و افول جنبش سبز در ایران، دور تازه‏ای از گفتگو و نشست مشترک و فعالیت را آغاز نموده‏اند. در این میان، ... نوعی تلاش برای تشکیل جبهه‏ دمکراسی خواهی با شعار تغییر رژیم در مقایسه با گذشته مقبولیت بیشتری یافته است".

بعبارت دیگر میگویند در نزد ما همپیمانان سبزها و دوخردادیها بعد از افول جنبشمان شعار تغییر رژیم بیشتر مقبولیت پیداکرده. علت هم البته "موج تغییر و دموکراسی خواهی" است و نه انقلابات توده ای برای "نان و آزادی و کرامت انسانی"! این رجوع به انقلابات با زبان اوباما و کلینتون و سرکوزی در واقع تمام شان نزول این نوع سرنگونی طلبی را برملا میکند. هر چه باشد امروز در نزد استراتژیستهای غربی هم تغییر رژیم در ایران تحت فشار انقلابات منطقه "مقبولیت بیشتری" پیدا کرده است. میخواهند در دل دوست به هر حیله رهی پیدا کنند. همانطور که علت و انگیزه نشستها و گفتگوهای نافرجامشان در کنفرانس رسوای اولاف پالمه و واشنگتن نیز چیزی بجز جلب توجه غرب نبود. دارند آمادگی خود را برای راه یافتن به جبهه دموکراسی پناهان مطلوب غرب و سربریدن انقلابات با پنبه دموکراسی و صندوق رای اعلام میکنند. زمانی که صحبت از حمله نظامی و بحران آفرینی در مرزها در میان بود برای سهم بردن از بودجه و تسلیحات اهدائی غرب در برابر سنای امریکا صف میکشیدند و امروز بهمراه اوباما به "طرف درست تاریخ" نقل مکان کرده اند. زمانه عوض شده اما هدف و استراتژی همانست که بود.

 

فدرالیسم، نسخه ای برای دامن زدن به تفرقه ملی

ناسیونالیستهای کرد خود را کلید دار و متخصص حل مساله کرد و رفع ستم ملی میدانند. تکیه کلام و نقطه رجوع همه سیاستها و گفتمانها و مطالباتشان جنبش ملی کرد و خلق کرد و حقوق ملت کرد و غیره است. اما واقعیت اینست که ناسیونالیستها نه میخواهند و نه میتوانند ستم و تبعیض و مساله ملی را حل کنند. ناسیونالیسم همواره در تمام طول تاریخ، و در چند دهه اخیر در دوره سیاه بعد از جنگ سرد و امروز در برابر انقلابات و جنبشهای انسانی و ضد کاپیتالیستی در غرب و شرق، بعنوان یک افق و گرایش و سیاست نافی هویت جهانشمول انسانها عمل کرده است. اتکا به هویت ملی خود در واقع پایه و مبنای تثبیت و نهادینه کردن تمایزات و تبعیضات میان توده مردم بر اساس زبان و زادگاه و ملیت و قومیت است. البته بورژوازی کرد، مانند طبقه سرمایه دار همه ملیتها، به این نوع تمایزات برای پاسداری از بازار کار و کالای ملی خودش نیازمند است اما برای توده مردم، برای نود و نه درصد جامعه که هیچ نوع منفعتی در این هویت سازیها و هویت تراشیهای ملی- قومی - نژادی- مذهبی ندارند نسخه های ناسیونالیستی نه تنها راه حل ستم و تبعیضات ملی مبتلابه توده مردم نیست بلکه عامل تشدید و تثبیت آن است. خود مختاری که قبلا خواست حزب دموکرات بود با مطالبه حقوق ویژه برای "ملت کرد" به دیوار بین کرد و غیر کرد رسمیت قانونی میداد و آنرا نهادینه میکرد. فدرالیسم ملی- جغرافیائی که شعار امروز این حزب و سازمان زحمتکشان است و یک بند محوری پلاتفرم مشترک را تشکیل میدهد، نیز عینا همین نقش را دارد. فدرالیسم ملی- جغرافیائی نسخه ای برای تقسیمبندی و عملا تفرقه افکنی میان مردم ساکن ایران در فدرالها با نوعی خودمختاری و حقوق ویژه استانی است. قرار است مردم "ملل ساکن ایران" هر یک اقلیم و حقوق ویژه خودشان را داشته باشند و این عملا بجز باد زدن به تمایزات و بجان هم انداختن مردم بر مبنای تاریخ و پیشینه و فرهنگ و قومیت وافتخارات ویژه ملی ای که برای هر یک ساخته اند معنای دیگر نخواهد داشت. در همان قدم اول جدال و تخاصم بر سر مرزهای هر فدرال آغاز خواهد شد. فدرالیسم بر اساس ملیت حتی اگر بشود مرزهای فدرالها را بدون خون ریزی تعیین کرد، به تمایز و تفرقه ملی میان مردم قانونیت و رسمیت خواهد داد. طرفداران فدرالیسم معمولا به کشورهائی مثل آلمان فدرال و ایالات متحده بعنوان نمونه های موفق فدرالیسم رجوع میکنند اما این قیاسی کاملا مع الفارق است. مساله بر عکس است. اگر برای کشورهائی مانند ایالات متحده و آلمان فدرالیسم نسخه ای برای گردآوری و اتحاد مردم در چارچوب یک کشور واحد بود این نسخه در مورد ایران که فی الحال کشور واحدی است تنها میتواند بعنوان عامل تفرقه و از هم پاشیدن عمل کند. این عملا نسخه ای برای یوگسلاویزه کردن ایران است و نه متحد و دموکراتیزه کردن آن.

فدرالیسم در واقع فرمولی است که ناسیونالیسم کرد در برابر شوونیسم فارس و برای رفع اتهام تجزیه طلبی به آن پناه برده است. این در واقع بسط خودمختاری خواهی سنتی احزاب ناسیونالیست کرد به همه "ملل متشکله ایران" طبق مد روز دنیای پسا جنگ سرد است. این فدرالیسم نوع نسبیت فرهنگی و مالتی کالچرالیستی است. دیدگاه راست و ارتجاعی ای که بجای مدنیت و جوامع مدنی، جوامع موزائیکی متشکل از نژادها و اقوام و مذاهب مختلف، و بجای آزادی و اعمال اراده توده مردم در سرنوشت سیاسی خود، حکومتهای متشکل از سران اقوام و مذاهب و عشایر را نشانده است. در برابر این افق و سیاست ارتجاعی توده مردم در ایران و در همه جای دنیا، همانطور که در انقلابات منطقه و در جنبش ضد کاپیتالیستی نود و نه درصدیها بروشنی نشان داده اند، خواستار جوامع و نظام سیاسی بری از هر نوع تمایز ملی و قومی و مذهبی و نژادی و بر مبنای برسمیت شناسی حقوق برابر و انسانی همه شهروندان هستند. مردم انقلابی دنیا خواهان فراتر رفتن از جوامع مدنی به جوامعی انسانی هستند و نیروهائی مثل نئوکانها، اسلامیون و ناسیونالیستهای کرد خواهان عقب نشستن از جوامع مدنی به جوامع موزائیکی ملی- قومی- مذهبی.

 

راه حل انسانی ستم ملی

ما کمونیستها همواره بر راه حل ستم و تبعیض ملی از طریق برسمیت شناسی حقوق برابر برای همه شهروندان و اعمال ارداه و دخالت مستقیم مردم در سرنوشت سیاسی خود، فارغ و بدور از هویتهای ملی و مذهبی ای که برای آنان تراشیده اند، تاکید کرده ایم و انقلابات اخیر بروشنی نشان داد که توده مردم نیز همین را میخواهند. برای کارگران و توده نود و نه در صدی مردم که منفعتی در اقلیم و بازار کار و سرمایه "خودی" ندارند رفع ستم ملی تنها با نفی هویت سازیها و تفرقه افکنیهای ملی و قومی و از طریق برسمیت شناسی حقوق برابر برای همه شهروندان ممکن است. همه شهروندان مستقل از مذهب و قومیت و ملیتی که به آنان نسبت داده شده است، باید بتوانند بزبان مادری خود حرف بزنند و تحصیل کنند، فعالیت فرهنگی و ادبی و هنری و آداب و رسوم خود را داشته باشند و در تمام زمینه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی مستقل از ملیت یا احساس تعلق ملی خود، از حقوق یکسانی برخوردار باشند. راه حل ستم ملی درست در نقطه مقابل نسخه های ناسیونالیستی نه تاکید بر هویت ملی- قومی بلکه تاکید بر حقوق انسانی و جهانشمول همه مردم بعنوان شهروندان متساوی الحقوق در جامعه است.

حزب کمونیست کارگری خواهان همزیستی همه مردم ساکن ایران در جامعه ای است که حقوق برابر همه شهروندان را برسمیت میشناسد. در عین حال ما در برنامه یک دنیای بهتراعلام کرده ایم "در مواردى که پيشينه ستم ملى و تخاصمات ميان مردم منتسب به مليت هاى مختلف همزيستى ميان آنها را در چهارچوب هاى کشورى موجود دشوار و مشقت بار ساخته باشد، حزب کمونيست کارگرى حق جدايى ملل تحت ستم و تشکيل دولت مستقل از طريق مراجعه مستقيم به آراء خود آن مردم را، به رسميت ميشناسد."

مشخصا در مورد کردستان برنامه یک دنیای بهتر حق جدائی را برسمیت شناخته است:

"نظر به سابقه طولانى ستم ملى بر مردم کرد در همه کشورهاى منطقه و سرکوب خونين خواست هاى حق طلبانه و جنبش هاى اعتراضى و خودمختارى طلبانه در کردستان ايران در رژيم هاى سلطنتى و اسلامى، حزب کمونيست کارگرى بعنوان يک اصل، حق جدايى از ايران و تشکيل دولت مستقل از طريق يک پروسه انتخاب آزاد و عمومى را براى مردم کردستان به رسميت ميشناسد و هر نوع اقدام قهرآميز و نظامى براى جلوگيرى از اين انتخاب آزادانه را قويا محکوم ميکند. حزب کمونيست کارگرى خواهان حل فورى مساله کرد در ايران از طريق برگزارى يک رفراندم آزاد در مناطق کردنشين غرب ايران ، زير نظارت مراجع رسمى بين المللى است. اين رفراندم بايد با خروج نيروهاى نظامى دولت مرکزى و تضمين يک دوره فعاليت آزادانه کليه احزاب سياسى در کردستان به منظور آشنا کردن توده مردم با برنامه و سياست و نظرشان در رفراندم، انجام شود.

حزب کمونيست کارگرى در هر مقطع تنها در صورتى به جدايى کردستان راى موافق ميدهد که قويا محتمل باشد چنين مسيرى کارگران و زحمتکشان در کردستان را از حقوق مدنى پيشروتر و موقعيت اقتصادى و مناسبات اجتماعى برابرتر و ايمن ترى برخوردار خواهد ساخت."

در شرایط حاضر چنین احتمالی بسیار ضعیف است. به نظر ما در شرایط حاضر رفع ستم ملی و آزادی و رهائی مردم ساکن کردستان در چارچوب یک جمهوری سوسیالیستی در ایران راه حل محتمل تر و امکان پذیرتری است. اما در هر صورت و مستقل از اینکه موضع حزب در قبال مساله ملی درکردستان چه باشد در صورتیکه مردم کردستان در یک رفراندوم آزاد به جدائی رای بدهند، همانطور که در برنامه حزب تصریح شده ، حزب ما آنرا برسمیت خواهد شناخت.

این تنها راه حل پیشرو، مترقی و انسانی و در عین حال واقعی و عملی و امکانپذیر برای مساله ملی در کردستان و رفع تبعیض و ستم ملی برای همه مردم منتسب به ملیتهای مختلف در ایران است. خودمختاری و در ورژن پست مدرنیستی آن "فدرالیسم ملی- جغرافیائی" را باید بهمراه خود پست مدرنیسم به تاریخ سپرد و بهمراه توده مردم معترض و بپا خاسته در شرق و غرب خواهان آزادی و برابری همه شهروندان در تمامی سطوح و اعمال اراده و دخالت مستقیم توده مردم در سرنوشت سیاسی خویش در همه کشورها و برای همه ملیت ها شد.

 

جا ماندگان از تاریخ

وقتی مضمون پلاتفرم مشترک را بر متن شرایط سیاسی مشخصی که شان نزول آنرا تشکیل میدهد، قرا دهید متوجه میشوید که این بیانیه جاماندگان از تاریخ است. نویسندگان خواسته اند بنا به شرایط سیاسی کاملا تغییر یافته تحت تاثیر انقلابات دو سه سال اخیر جائی برای خود در کنار اوباما و در طرف درست تاریخ دست و پا کنند اما همچنان مانند خود دول فخیمه ای که به آنان دخیل بسته اند در طرف غلط تاریخ دست و پا میزنند. دوره علم کردن هویت ملی و فدرالیسم و دموکراسی پناهی و سکولاریسم نوع کرزای و عبدالکریم سروش تماما به سر رسیده است. آلترناتیوهای نوع طنطاوی و مورسی و عبدالجلیل هم آینده ای ندارند. اینان حتی اگر در کشور خودشان بتوانند تثبیت بشوند- که همه چیز نشان میدهد بسیار بعید است- در ایران محلی از اعراب نخواهند داشت.

در ایران قدرت چپ و کمونیسم و نفوذ اجتماعی خواستهای انسانی که کمونیسم پرچمدار آنست، بیش از آنست که این نوع آلترناتیو سازیها از بالا شانس چندانی داشته باشند. به بن بست رسیدن خط استحاله و تغییرات تدریجی و اصلاح طلبی نوع خاتمی و موسوی، که خط و جهت گیری دیرینه احزاب ناسیونالیست کرد نیز بوده است، خود یکی از نتایج سترونی و بیحاصلی آلترناتیوهای راست و از بالا سر هم بندی شده در شرایط سیاسی ایران است. بویژه امروز بدنبال تجربه عظیم انقلابات منطقه مردم ایران بیش از پیش بر اهمیت تعیین کننده خواستها و مطالبات جهانشمول و انقلابی و انسانی خود، اتکا بقدرت خویش و اعمال اراده مستقیم در بدست گرفتن سرنوشت سیاسی خویش و مقابله پیگیر با آلترناتیو سازیهای ملی- قومی- مذهبی پی میبرند. کمونیسم کارگری اجازه نمیدهد این درسهای گرانبهای انقلابات منطقه در اذهان عمومی بفراموشی سپرده شود و نیروهای ملی- قومی- مذهبی میدانی برای عرض اندام پیدا کنند.

از همین مجموعه...