تعین بخشی به انقلاب

 

جامعه ایران آبستن تحولات زیر رو کننده ای است. همه ناظرین سیاسی و نیروهای دخیل در وضعیت سیاسی ایران، اعم از دولتهای غربی و دولتهای منطقه، جمهوری اسلامی و باندهای حکومتی، و نیروهای اپوزیسیون از چپ و راست، میدانند که وضعیت حاضر بشدت ناپایدار است و قابل ادامه نیست. همه میدانند یک طوفان انقلابی، یا بقول حکومتیها یک "فتنه بزرگ"، در راهست و همه به نحوی خود را برای این شرایط متحول آماده میکنند.

وضعیت حاضر بر متن و بستر عمومی انقلابات و تحولات سیاسی در منطقه شکل گرفته است و بشدت از این شرایط متاثر است. کمپ انقلاب و ضد انقلاب هر دو از تجربه انقلابات منطقه نتایج و درسهای خود را گرفته اند و سناریو و افق و چشم انداز مطلوب خود را در برابر جامعه قرار میدهند. ضد انقلاب- جمهوری اسلامی، دولتهای غربی، ترکیه و روسیه و نیروهای اسلامی در منطقه- به تجربه سوریه دخیل بسته است، کشتار و ویرانی در این کشور را - که خود باعث و بانی آن است- بحساب خیزش انقلابی مردم مینویسد و مردم را از "عواقب" مبارزه علیه حکومت میترساند. در مقابل این چشم انداز سیاه، کمونیستهای انقلابی نظیر حزب ما بر سقوط دیکتاتوری های چند دهساله به قدرت مردم انقلابی، تاکید میکنند و چشم انداز انقلاب و آزادی و رهائی کل جامعه بقدرت انقلاب را در برابر مردم قرار میدهند. اما کدام سناریو و کدام چشم انداز آینده ایران را رقم خواهد زد؟ شرایط ناپایدار حاضر به چه ختم خواهد شد؟ انقلاب و رهائی و یا جنگ و ویرانی؟ سرنگونی حکومت اسلامی بقدرت انقلابی مردم و یا تداوم جمهوری اسلامی و فقر و سرکوب در شکل و ظاهری دیگر؟

پاسخ به این سئوال از پیش و خودبخود معلوم نیست بلکه به نقش و عملکرد نیروهای سیاسی در جامعه گره خورده است. پاسخ تماما به این بستگی دارد که نیروهای انقلابی در مقابل تمهیدات و سیاستها و مانورهای کمپ ضد انقلاب، در برابر سرکوبگریهای جمهوری اسلامی و توطئه ها و بند و بستها و دخالتگریهای دولتهای ارتجاعی غرب و منطقه، چه میکنند و چه خط و سیاست و مبارزه ی عملی را در دستور خود قرار میدهند.

به نظر من آنچه حزب ما، و هر نیروی کمونیست انقلابی، در قبال شرایط حاضر باید در محور کار خود قرار بدهد سیاستی است که بطور خلاصه و فشرده میتوان آنرا "تعین بخشیدن به انقلاب" نامید. برای توضیح این خط مشی اجازه بدهید از تجربه انقلابات منطقه شروع کنیم.

تجربه انقلابات منطقه و مساله رهبری
آنچه تجربه انقلابات منطقه، مشخصا در مصر، تونس و لیبی، مورد تاکید قرار میدهد نقش تعیین کننده رهبری است. این انقلابها در گام اول، یعنی ساقط کردن دیکتاتور، موفق بودند اما با سقوط دیکتاتورها اسلامیون و کلا نیروهای راست به قدرت رسیدند و میداندار شدند. البته در هیچیک از این کشورها بورژوازی قادر به آرام کردن و متعارف کردن اوضاع نبوده است، مسله قدرت سیاسی در این کشورها هنوز تماما تعیین تکلیف نشده است و کشاکش و اعتراض بویژه در مصر و در تونس علیه حاکمین جدید همچنان ادامه دارد اما حتی در همین جنبشهای اعتراضی دوره بعد از سرنگونی دیکتاتورها و برای تعیین تکلیف نهائی قدرت به نفع توده های مردم نیز وجود و حضور فعال یک نیروی رهبری کننده چپ و رادیکال مطلقا ضروری و حیاتی است.

تجربه سوریه بیش از موارد دیگر ضرورت وجودی یک رهبری انقلابی را برجسته میکند. تحولات سوریه که با خیزش انقلابی توده مردم شروع شد با دخالتگری نیروهای ارتجاعی منطقه از هر دو سو - روسیه و جمهوری اسلامی در دفاع از اسد و دخالتگری نظامی نیروهای اسلامی و قومی وابسته به ترکیه و عربستان و دولتهای غربی برای کسب نفوذ و کنترل اوضاع بعد از سقوط اسد- به یک جنگ داخلی و ویرانی و کشتار منجر شده است. دست به اسلحه بردن و مقاومت مسلحانه در برابر رژیم اسد که از همان روز اول به تظاهرات توده ای مردم آتش گشود، امری اجتناب ناپذیر بود اما تنها حضور و دخالتگری فعال یک نیروی چپ انقلابی که بتواند رهبری مقاومت و تعرض مسلحانه در برابر جنایات دولت اسد و ارتش آنرا به دست بگیرد میتوانست جائی برای مانور و میداندار شدن نیروهای مسلح ارتجاعی و وابسته به دولتهای ارتجاعی منطقه ای و غربی باقی نگذارد و انقلاب توده ای مردم سوریه را به پیروزی برساند.

تجربه سوریه بخصوص از نقطه نظر نقش مستقیم جمهوری اسلامی در حمایت همه جانبه از رژیم اسد و در کشتار مردم انقلابی سوریه و هم چنین نزدیکی و همپیمانی و هم سرنوشتی رژیم جمهوری اسلامی با رژیم سوریه بعنوان دو نیروی محوری جنبش اسلام سیاسی در منطقه، برای مردم و امر انقلاب در ایران بسیار حائز اهمیت است. سقوط اسد - امری که اجتناب ناپذیر به نظر میرسد- بی شک ضربه ای کاری به جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد و این علت اصلی حمایتهای بیدریغ مالی و نظامی جمهوری اسلامی از حکومت رو بموت بشار اسد است. رژیم با تمام قوا میکوشد از سقوط اسد ممانعت کند تا سقوط خود را به عقب بیاندازد. اما جنبه دیگری که رژیم روی آن حساب میکند اینست که با هر چه طولانی تر و خونین تر شدن روند سرنگونی اسد و بالا رفتن آمار کشتارها و خانه خرابیها در سوریه، یک نمونه و الگوی منفی و هولناک در برابر مردم ایران قرار بدهد و این تصور را بمردم القا کند که خیزش انقلابی مردم در ایران نیز میتواند به سناریوئی نظیر سوریه تبدیل بشود. علت دخالتگریهای جمهوری اسلامی در سوریه فقط ممانعت از سقوط اسد نیست بلکه همچنین قدرتنمائی در برابر انقلاب، و یا بقول سران هراسیده رژیم، "فتنه بزرگی" است که در خود ایران رخ خواهد داد. جمهوری اسلامی در سوریه سرکوب انقلاب ایران را تمرین میکند و درجه توحش و درنده خوئی خود را به رخ جامعه میکشد. چگونه میتوان این تمهیدات و تلاشهای ارتجاع حاکم را خنثی کرد و راه خیزش انقلابی توده مردم در ایران را هموار نمود؟

پاسخ به این سئوال نیز باز ما را به مساله رهبری بازمیگرداند. نیروی رهبری کننده ای که از همین امروز سیاستها و تلاشهای ضد انقلاب را خنثی کند، در برابر آلترناتیوسازیهای ارتجاع جهانی و بدست گرفتن کنترل اوضاع بعد از سقوط دیکتاتورها - مانند مورد تونس و مصر و لیبی- بایستد و آلترناتیو انقلاب، یعنی اعمال اراده و قدرت مردم متشکل بعنوان دولت، را قرار بدهد، و مهمتر از همه از خون پاشیدن به انقلاب و دخالت نیروهای مسلح قومی- مذهبی و وابسته به دولتهای ارتجاعی منطقه- مانند مورد سوریه - جلو گیری کند. این وظیفه ای است که در برابر حزب ما و هر نیروی کمونیست انقلابی در ایران قرار گرفته است.

اما چگونه این امر امکانپذیر است؟ چطور میتوان در برابر جمهوری اسلامی و ارتجاع جهانی و قدرتهای ارتجاعی منطقه ایستاد و انقلاب را به پیروزی رساند؟ بعبارت دیگر پذیرش ضرورت دخالتگری و ایفای نقش فعال نیروی رهبری کننده این سئوال مشخص را در برابر ما قرار میدهد که مضمون این نقش و دخالتگری چیست؟ آیا تاکید بیشتر بر ضرورت و مطلوبیت و امکانپذیری انقلاب بعنوان تنها راه رهائی توده مردم مد نظر است؟ آیا منظور تبلیغ و ترویج انقلاب و افشای نیروهای رنگارنگ ضد انقلاب و طرحها و نقشه ها و سناریوهای آنانست؟ آیا باید فراخوان دادن به اعتصابات و تظاهرات و یا اتحاد و تشکل برای سرنگونی رژیم را محور قرار داد؟ اینها بی تردید جنبه هائی از کار و فعالیت ما را تشکیل میدهد اما مساله بویژه در شرایط امروز و بعد انقلابات منطقه، بسیار از این سطح فراتر میرود. در دوره بیست ساله پسا جنگ سرد که همه از انقلاب رویگردان شده بودند، پایان عصر انقلابات و حتی مباره طبقاتی و تاریخ را اعلام کرده بودند و انقلابات مخملی و سناریوهای رژیم چنجی و بحران آفرینی در مرزها بازار داغی داشت، تاکید بر ضرورت و مطلوبیت و امکانپذیر ی انقلاب جایگاه ویژه ای داشت - و یک رکن فعالیتهای حزب ما در آن دوره همین بود- اما امروز بدنبال انقلابات منطقه خود واقعیات از انقلاب اعاده حیثیت کرده و آنرا به صدر اخبار و به محور افکار و گفتمان عمومی مردم رانده است. امروز دیگر در جامعه ای مثل ایران سئوال محوری "انقلاب یا استحاله" نیست. مطلوبیت انقلاب و شکلگیری انقلاب را باید فرض گرفت. مساله چگونگی پیشروی و به پیروزی رساندن انقلاب است و این امری است که امروز در محور وظایف حزبی مثل حزب ما که در تمام دوران سیاه یکه تازی نیروها و دولتهای تروریستی، بر ضرورت و مطلوبیت انقلاب بعنوان تنها راه عملی و انسانی رهائی جامعه تاکید کرده است، قرار میگیرد. امروز محور کار ما ایجاد زمینه ها و شرایط مطلوب برای شکلگیری و پیشروی و به پیروزی رسیدن انقلاب است و این امری تماما پراتیک، عملی و اجتماعی است. باید جامعه را درعرصه های مختلف مبارزه و اعتراض برای شکل دادن به یک انقلاب قدرتمند و پیروز آماده کرد و این مشخصا ما را به بحث "تعین بخشی به انقلاب" میرساند.

رهبری و امر تعین بخشی به انقلاب
گفتیم که فقدان رهبری نقطه ضعف اساسی انقلابات منطقه است اما این هنوز یک مشاهده کلی و عام است که تنها میتواند اصل عمومی "انقلاب بدون رهبری انقلابی پیروزنمیشود" را تداعی کند. برای فراتر رفتن از اصول کلی باید این سئوال مشخص را در برابر خود قرار بدهیم که اگر انقلاب مصر و یا تونس و یا لیبی از رهبری انقلابی برخوردار میبود مشخصا چه خصوصیاتی میداشت که امروز از آنها محروم است؟ بعبارت دیگر وجود و حضور رهبری انقلابی مشخصا در چه عرصه ها و جنبه هائی بروز پیدا میکرد؟ و مهمتر از همه چطور میتوانست از دخالتگریهای و فعالیتهای نیروهای ضد انقلاب - در مقابل خود و در درون صفوف خود- جلوگیری کند و به پیروزی برسد؟

روشن است که حضور و وجود رهبری قبل از هر چیز در در خود جامعه، در مضمون و خصلت حرکتهای اعتراضی، در ویژگیهای حرکت و خیزش انقلابی خود را نشان میدهد، همانطورکه در یک ارتش حضور و فعالیت ستاد رهبری در خصوصیات آن ارتش - نظم و دیسیپلین و قدرت لجستیکی و رزمی و غیره - بروز پیدا میکند. اما ویژگیها و نقاط قوت انقلاب، بر خلاف ارتش، امری اجتماعی است که تماما به پراتیک اجتماعی نیروی رهبری کننده انقلاب گره میخورد. منظور از تعین بخشیدن به انقلاب مجموعه ای از این فعالیتهای اجتماعی است که در ابعاد و جنبه های مختلف جنبش توده ای برای سرنگونی حکومت را هم از نظر مضمون و هم از نظر شکل مبارزه رادیکال تر و قدرتمند تر و گسترده تر و در مقابل سرکوبگری های قدرت حاکمه و مانورها و دخالتگری های نیروهای رنگارنگ ضد انقلاب، مصون تر و ایمن تر میسازد. مجموعه این فعالیتها را میتوان مشخصا در چند مولفه زیر خلاصه کرد: توده گیر شدن خواستها و توقعات رادیکال روشن و مشخص؛ حضور فعال چهره ها، نهادها، کمپینها و جنبشهای اعتراضی؛ برجستگی نقش و ثقل جنبش کارگری و اعتصابات و شیوه های مبارزاتی طبقه کارگر در جامعه و در محور مبارزات توده ای مردم؛ فعالیت بین المللی در دفاع از انقلاب و بسیج حمایت جهانی از انقلاب و بالاخره وجود وعروج یک حزب یا نیروی سیاسی انقلابی بعنوان آلترناتیو قابل اعتماد و اتکای مردم برای جانشینی حکومتی که انقلاب علیه آن شکل گرفته است.

١- توده گیر شدن خواستها و انتظارات رادیکال و مشخص
فقدان رهبری در انقلابات منطقه قبل از هر چیز در مبهم و نامشخص بودن نقد و اعتراض مردم به وضع موجود و خواستها، انتظارات و توقعات آنان خود را نشان میدهد. نقطه قوت این انقلابها این بود که علیه دیکتاتور بمیدان آمدند و به کمتر از رفتن دیکتاتور رضایت ندادند. روشن است که در جوامعی مثل مصر و تونس - و ایران امروز- یک فرد به نماد و سمبل - یا عمود خیمه! - کل حکومت تبدیل میشود و بالطبع مبارزه علیه کل نظام و وضع موجود، مبارزه برای آزادی و رفاه و برابری، یا از زبان انقلاب مصرمبارزه برای "نان و آزادی و کرامت انسانی"، خود را در شعار مرگ بر دیکتاتور و بزیر کشیدن آن متجلی میکند. اما اگر این مبارزه با دیکتاتوری عمیق نشود و معنای مشخص سیاسی و اجتماعی آن در عرصه های مختلف مسکوت و مبهم بماند آنوقت این یک نقطه ضعف اساسی و پاشنه آشیل انقلاب خواهد بود. مخالفت با دیکتاتور و شعار سرنگونی دیکتاتور باید به نفی و نقد نظام دیکتاتوری در همه عرصه ها ترجمه بشود و تعین پیدا کند. در انقلابات تونس و مصر و لیبی این مبهم و ناروشن ماندن خواستهای ضد دیکتاتوری و محدود ماندن به سرنگونی دیکتاتور، نقطه ضعفی بود که به نیروهای ارتجاعی بومی و بین المللی اجازه داد بعد از سرنگونی دیکتاتورها کنترل اوضاع را بدست بگیرند.

زمینه ها و پایه های اجتماعی این نقطه ضعف در کشورهای منطقه اختناق کامل و یک فضای ساکن و مختنق شبیه به گورستان آریامهری در ایران بود که بمدت چندین دهه جامعه را به محاق کشیده بود. در ایران، انقلاب ۵۷ این فضای اختناقی را در هم شکست و جمهوری اسلامی با تمام توحش و کشتار و جنایاتش هیچگاه نتوانست جامعه را به سکوت و سکون بکشاند. بر بستر و با اتکا به این شرایط میتوان و باید نقد و اعتراض مردم به جمهوری اسلامی و وضعیت موجود را عمیق تر و هم جانبه تر کرد و توقع و انتظار جامعه از سرنگونی را بالا برد. باید در سطح گسترده ای در جامعه و در افکار عمومی نقد و نفی دیکتاتوری با نقد و نفی مجازات اعدام، خواست آزادی زندانیان سیاسی و نفی پدیده زندانی سیاسی، خواست انحلال نیروهای نظامی و انتظامی، آزادی بی قید و شرط بیان و تشکل و اعتصاب و تظاهرات، جدائی کامل مذهب از دولت، نفی تبعیضات نسبت به زنان و برابری کامل زن و مرد، محاکمه همه سران حکومت ساقط شده، تامین رفاه عمومی بر مبنای پیشرفته ترین معیارها و استانداردهای قرن بیست و یکم، نفی بوروکراسی و دولت مافوق مردم و دخالت مستقیم مردم در اداره امور خود، و غیره و غیره تداعی بشود. این اولین پیش شرط مصون ماندن انقلاب در برابر دسیسه ها و سناریوها و دولتسازیهای نیروهای ارتجاعی بومی و منطقه ای و بین المللی است.

٢- حضور فعال چهره ها، نهادها، کمپینها و جنبشهای اعتراضی
یک فاکتور مهم دیگر در تعین بخشیدن به انقلاب تنوع گستردگی مبارزات و اعتراضات و درجه سازمانیافتگی آنها در شرایط پیشا انقلابی است. وجود خواستها و انتظارات و توقعات رادیکال و روشن در میان توده مردم یک فاکتور صرفا ذهنی و مربوط به درک و آگاهی نیست بلکه قبل از هر چیز خود را در جنبشها و حرکات اعتراضی حول این خواستها نشان میدهد. مخالفت توده ای با اعدام باید شکل حرکات اعتراضی علیه اعدام بخود بگیرد، بهمین شکل خواست لغو آپارتاید جنسی و رهائی زن، خواست جدائی مذهب از دولت، آزادی بیان و تشکل و اعتصاب، خواست خلاصی فرهنگی و برخورداری از یک زندگی مدرن و امروزی، خواست پایان بخشیدن به فقر و تامین رفاه عمومی و غیره همگی باید به جنبشهای اعتراضی حول این خواسته ها و با نهادها و چهره ها و تشکلهای مبارزاتی در هر عرصه منجر شود و بروز پیدا کند. این نهادها و چهره ها و تشکلها و کمپینها در واقع نقطه اتکا و سرمایه انقلاب در برابر کمپ ضد انقلاب محسوب میشوند. هر چه این عوامل فعالتر و در سطح گسترده تری در جامعه حضور داشته باشند انقلاب شباهت کمتری به یک شورش و انفجار ناگهانی و قرابت بیشتری یه یک حرکت متشکل و متحد و آگاهانه و نقشه مند خواهد داشت و لذا قادر خواهد بود تا پیروزی نهائی و تحقق آزادی و برابری و رفاه جامعه به پیش برود.

٣- نقش و ثقل اعتصابات و مبارزات کارگری
در دنیای امروز در همه کشورها کمپ انقلاب و ضد انقلاب حول دو طبقه اصلی جامعه، طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار شکل میگیرد. دولتها و قدرتهای بورژوائی جهانی و بومی محور و نقطه اتکای نیروهای ضد انقلابی، و طبقه کارگر محور و ستون فقرات انقلابات در دنیای امروز را تشکیل میدهند. ازینرو ثقل و نقش اجتماعی طبقه کارگر، هم از نقطه نظر سیاسی و در مبارزه برای خلع ید از طبقه بورژوازی و رهائی کل جامعه از نظام سرمایه داری، و هم از نقطه نظر قدرت اجتماعی طبقه کارگر در اشکال و شیوه های مبارزه و فلج کردن کل نظم سرمایه، دارای جایگاه برجسته و تعیین کننده ای در انقلابات عصر ما است. در انقلاب ۵۷ گرچه بخاطر ضعف عمومی سازمانها و نیروهای چپ، در عرصه سیاسی طبقه کارگر ایران نمایندگی نشد و بهمین دلیل انقلاب ۵۷ به شکست انجامید، اما اعتصاب کارگران بخصوص کارگران صنعت نفت نقش اساسی و تعیین کننده ای در بزیر کشیدن شاه و نظام سلطنتی ایفا کرد. این نقش تعیین کننده اعتصابات ومبارزات کارگری بویژه در شرایط امروز که حکومتهای بورژوائی منطقه و در راس آنها و بیش از همه جمهوری اسلامی در سرکوب مبارزات توده ای با سبعانه ترین شیوه ها و بخون کشیدن تظاهرات خیابانی تردیدی بخود راه نمیدهند، اهمیتی دو چندان پیدا میکند. از سوی دیگر مشخصا امروز در جامعه ایران و در مبارزه و اعتراض علیه فقر و گرانی و عدم تامین اقتصادی که در جامعه بیداد میکند، مبارزات کارگری میتواند نقش تعیین کننده ای در بسیج و بحرکت در آمدن مردم علیه شرایط غیر قابل تحمل موجود ایفا کند. در این میان بخصوص باید بر نقش و اهمیت اعتصابات کارگری تاکید کرد. بویژه اعتصاب در صنایع کلیدی نظیر نفت و پتروشیمی میتواند ضربه کاری به حکومت وارد کند و بخصوص قدرت سرکوب و بخون کشیدن انقلاب را از ارتجاع حاکم سلب کند. باید از هم اکنون ایده اعتصاب و نقش موثر آن در خنثی کردن تمهیدات ضد انقلاب و بخون کشیدن خیزش انقلابی مردم را بمیان توده کارگران برد و به فضا و گفتمان اعتصاب در کل جامعه دامن زد. این امری است که بخصوص باید بوسیله نهادهای و چهره ها و تشکلها ی کارگری وسیعا و فعالانه به پیش برده بشود.

جنبه دیگر ایفای نقش جنبش کارگری در تعمیق و تقویت انقلاب حمایت و همبستگی کارگران با مبارزات بر حق و آزدیخواهانه بخشهای دیگر جامعه است. هم اکنون در بیانه های کارگری به مناسبت اول مه و یا در روز جهانی زن و غیره و یا در اعتراضات مشخص به اعدام و یا برای آزادی زندانیان سیاسی شاهد این مواضع حمایت آمیز هستیم. باید این جنبه ها گسترش پیدا کند و ابعاد وسیع تر و فعال تری بخود بگیرد. این اعلام حمایت فعالین و نهادهای کارگری از مبارزات و خواستهای توده مردم، که مبارزه و خواست توده کارگر نیز هست، در به پیش راندن جنبش کارگری در راس و محور مبارزات توده ای و انقلاب آتی در ایران نقش تعیین کننده ای ایفا میکند.

٤- فعالیت بین المللی در دفاع از انقلاب
اگر قطب ارتجاع جهانی است و دولتهای بورژوائی در یک سطح بین المللی برای به عقب راندن و به شکست کشاندن انقلاب توده های مردم بسیج میشوند و به حرکت درمی آیند، انقلاب در هر کشور نیز متحدین و حامیان بین المللی خود را دارد. بخصوص امروز در عصر اینترنت و مدیای اجتماعی مردم انقلابی از قدرت شکستن سد انحصارات رسانه های بورژوائی و گزارشدهی و اطلاع رسانی مستقیم از اعتراضات و مبارزات خود در سطح جهانی برخوردار هستند. در خیزش انقلابی ۸۸ ایران و در انقلاب مصر و تونس ما شاهد شکلگیری حمایت جهانی مردم آزادیخواه جهان از انقلاب بودیم. در جنبشهای اعتراضی نظیر جنبش اشغال، و امروز در جنبش اعتراضی رهائی زن از انقیاد و بردگی جنسی و علیه مذهب و اخلاقیات زن ستیز در سراسر جهان نیز جهانی و بین المللی بودن اعتراضات یک خصلت و نقطه قوت مهم این حرکتها است. در رابطه با اعتراضات و مبارزات کارگران، جنبش اعتراضی علیه اعدام و سنگسار و مقاومت و تعرض جوانان و زنان علیه مذهب و حکومت مذهبی در ایران نیز این جنبه جلب توجه و حمایت بین المللی نقشی اساسی ایفا میکند. انقلاب در ایران میتواند و باید، مانند مبارزه ای. ان. سی. علیه رژیم آپارتاید نژادی آفریقای جنوبی، از یک بازو و شاخه قوی و موثر بین المللی برخوردار باشد. و این مهمترین وظیفه ای است که در برابر فعالین و نهادها و شخصیتها و نیروهای انقلابی مقیم خارج کشور قرار دارد. باید از همین امروز حول مسائل مختلفی که هر روز در جامعه ایران اتفاق می افتد - از خودکشی زنانی که در زندانها به آنان تجاوز شده است تا دستگیری و محکومیت فعالین جنبش کارگری به جرم اعتراض و مبارزه برای خواستهای بر حق خود و تا کشتار ستار بهشتی ها و فتوای قتل شاهین نجفی ها و حکم اعدام زانیارها و تا برملا شدن رقمهای نجومی دزدیهای سران رژیم و تا بسیج نیروهای سرکوبگر حکومت علیه زنان و جوانان - وسیعا و به زبانهای مختلف اطلاع رسانی کرد، کمپینها و آکسیونهای اعتراضی سازمان داد، سازمانهای کارگری و نیروهای آزادیخواه و سکولار و مترقی در همه کشورها را به حرکت در آورد، و یک جبهه فعال و موثر جهانی در حمایت از مبارزات مردم ایران سازمان داد. حمایت توده های مردم و نیروهای آزادیخواه و انقلابی در همه کشورها یک عامل موثر در تقویت انقلاب و مصون داشتن آن در برابر توطئه ها و مانورهای ضد انقلاب داخلی و بین المللی است.

۵- عروج حزب بعنوان آلترناتیو قابل اعتماد و اتکای مردم برای جانشینی حکومت
پیشبرد مجموعه وظایف فوق نیازمند وجود و حضور یک حزب کمونیست انقلابی نظیر حزب کمونیست کارگری در جامعه و دخالتگری فعال آن در تحولات سیاسی است. بدون چنین حزبی جنبش کارگری نه در عرصه سیاست نمایندگی میشود و نه قادر خواهد بود جایگاه و ثقل شایسته خود را در جامعه کسب کند؛ بدون چنین حزبی نه توقعات و خواستهای روشن و رادیکال میتواند توده گیر بشود و نه میتواند کمپینها و آکسیونهای موثر حمایتی در سطح جهانی شکل بگیرد. حزب محور و نقطه اتصال و هماهنگی مبارزه و پیشروی در همه این عرصه ها است.

اما اهمیت وجود یک حزب و نیروی انقلابی تنها به سازماندهی و رهبری مبارزات محدود نمیشود. نفس حضور و وجود یک حزب کمونیست انقلابی به معنی برخورداری توده مردم و کمپ انقلاب از یک آلترناتیو حکومتی است که میتواند در برابر بالائیها و دولتهای دست ساز آنها قدرت خیابان و انقلاب، قدرت مردم متشکل در شوراها و عروج تشکلهای نوع شورائی بعنوان دولت را نمایندگی کند. این خطیرترین و مهمترین وظیفه ای است که در برابر حزب ما قرار دارد. این دو جنبه از نقش و اهمیت حزب، حزب بعنوان نیروی فعال و دخالتگر و پیشرو در اعتراضات و مبارزات و حزب بعنوان نیروی آلترناتیو انقلابی قدرت سیاسی، دو جزء مکمل یکدیگر و کاملا به هم تنیده اند. از هر دو جنبه پراتیک اجتماعی حزب نقشی حیاتی و محوری دارد . در صحنه مبارزه و از طریق پراتیک اجتماعی است که حزب میتواند به قدرت قابل اتکا و اعتماد توده های مردم تبدیل شود ، میتواند در صف مقدم اعتراضات و مبارزات مردم ظاهر گردد، چشم انداز سوسیالیستی طبقه کارگر را در برابر توده مردم انقلابی قرار دهد و بعنوان تجلی و مدافع و نماینده اعمال اراده مستقیم مردم در اداره امور جامعه و نیروی شکل دهنده دولت نوع شورائی در جامعه شناخته شود. هم حزب و پراتیک اجتماعی آن در عرصه های مختلف موتور و نیروی محرکه اصلی وظایفی است که بعنوان تعین بخشی به انقلاب توضیح داه شد، و هم موقعیت و دامنه نفوذ اجتماعی حزب خود در گرو پیشبرد این وظایف است. (برای توضیح مشروحتر این موضوع رجوع کنید به مقاله "ویژگیهای وضعیت سیاسی ایران و جایگاه پراتیک اجتماعی حزب"، انترناسیونال ٤۹٢- ۱٥ فوریه ٢۰۱٣).

همانطور که در ابتدای نوشته اشاره شد صف انقلاب و ضد انقلاب خود را برای دخالتگری در شرایط متحولی که در راه است آماده میکنند. حزب ما با در دستور قرار دادن مجموعه فعالیتها و وظایف فوق به استقبال انقلاب میرود و خود و جامعه را برای طوفانی که در راه است و برای مقابله با سیاستها و دخالتگریها و مانورهای نیروهای ضد انقلاب، آماده میکند. این در پایه ای ترین سطح پاسخ ما به مساله تامین رهبری و سازماندهی و به پیروزی رساندن انقلاب در ایران است.

در خاتمه لازمست به این نکته نیز اشاره کرد که ما، حزب و جامعه ایران، در پیشبرد این وظایف و فعالیتها در نقطه صفر قرار نداریم. در همه عرصه های فوق حزب ما، جنبش کارگری، جنبشها و مبارزات اعتراضی در ایران و کمپینهای جهانی در حمایت از مبارزات مردم ایران، گامهای معینی بجلو برداشته ایم. موقعیت امروز جنبش کارگری، جنبشهای اعتراضی علیه اعدام و سنگسار و برای آزادی زندانیان سیاسی، مبارزه علیه آپارتاید جنسی و جنبش رهائی زن، و مبارزات ضد مذهبی و سکولاریستی و غیره و موقعیت و حضور فعال حزب در همه این عرصه ها، زمینه و نقطه شروع مساعدی را برای تدارک و سازماندهی و رهبری انقلاب فراهم آورده است. ما بر این نقاط قوت متکی میشویم و با گامهای بزرگتر و استوار تر برای تدارک و تقویت و به فرجام رساندن انقلاب در ایران به پیش میرویم.

۴ آوریل ۲۰۱۳

از همین مجموعه...