مرغ خانگی طوفان،و خرمگس معرکه انتخابات!


رفسنجانی لقب "مرغ طوفان" حکومت اسلامی را یدک میکشد اما این مرغ خانگی نظام هیچ زمان قادر به پرواز نبوده است. امروز هم مقامات حکومتی - و نه صرفا هواداران همیشگی رفسنجانی بلکه کل باصطلاح "اصلاح طلبان" و حتی برخی از اصولگرایان- به این امید بسته اند که شاید به صحنه آمدن هاشمی از مشکلات نظام بحرانزده و به بن بست رسیده شان گرهی باز کند. اما در برابر طوفان عظیمی که کلیت کشتی به گل نشسته جمهوری اسلامی را تهدید میکند نه از رفسنجانی و نه از هیچ کس دیگری کاری ساخته نیست.
امروز جمهوری اسلامی با یک بحران عمیق و همه جانبه روبروست. این بحران در ابعاد مختلفی، از ورشکستگی و فروپاشی اقتصادی، تشدید بیسابقه تنش و کشمکش با غرب، تضعیف جنبش اسلامی در منطقه و انزوای بیش از پیش رژیم، تا بالاگرفتن دعواهای درونی صفوف حکومت و بی اعتباری و بچالش کشیده شدن علنی خامنه ای در میان باندهای حاکم، و بالاخره مهم تر از همه شکلگیری یک فضای اعتراضی رادیکال در جامعه که تهدید "فتنه ای بزرگتر از ۸۸" را بالای سر رژیم نگاهداشته، قابل مشاهده است. قرارست انتخابات راه برون رفتی از این وضعیت باشد! اما بر متن این شرایط حتی خود انتخابات هم به یک معضل و کلاف سر درگم برای حکومت بدل شده است. اولین مشکل انتخاباتی حکومتیها بی اعتباری "آقا" است! آقا در انتخابات قبلی همه اعتبار و اتوریته اش را برای احمدی نژاد هزینه کرد و ورشکست شد. ورشکست به تقصیر! امروز کسی که بیشتر از همه برای "رهبر" شانه بالا میاندازد همین احمدی نژاد، یعنی سوگلی ولی فقیه در انتخابات قبلی و خرمگس معرکه انتخابات فعلی، است. مساله رژیم صرفا این نیست که رئیس جمهوری که موعدش به سر رسیده بزبان خوش کنار نمیکشد و با سر هم کردن یک جناح سوم انتخاباتی آنهم با پرچم بهار و کورش و فردوسی و دور زدن ولی فقیه و ادعای "نمایندگی مستقیم امام زمان" و غیره میخواهد باندش را همچنان بر مسند قدرت نگاهدارد. بالاخره با مگس کش شورای نگهبان و در صورت لزوم توپ وتشر تند تر آقا و نیروهای انتظامی حافظ "امنیت انتخابات" و غیره سرو ته این مساله را هم میآورند. مساله مهمتر اینست که کلاه آقا دیگر پشم ندارد. منتخب ولی فقیه که با بخون کشیدن خیزش توده ای مردم در سال ۸۸ از صندوق بیرونش آوردند، امروز به مخالف ولی فقیه تبدیل شده است و این قبل از هر چیز بیانگر بی اعتباری خامنه ای حتی در میان اصولگرایان و در سطح عمومی تری سر منشا ضعف و سردرگمی جناح اصولگرا در کل حکومت است.
کاندید شدن رفسنجانی نتیجه و برآیند این بحران رهبری و سردرگمی و بهم ریختگی درونی صفوف رژیم است. رفسنجانی قطب مقابل احمدی نژاد در دو انتخابات قبلی بوده است و مدعی است که از ابتدا میدانسته است احمدی نژاد "مساله ساز" خواهد بود. نقطه ضعف خامنه ای، نقطه قوت رفسنجانی است. وی در مصاحبه ای در چند هفته قبل در مورد احتمال آمدنش به انتخابات همین نکته را "که من از اول میدانستم" صریحا گوشزد کرد. او همچنین بعد از اظهار تاسف و شکسته نفسی آخوندی در این مورد که نظام برای حل مسائلش به پیرمرد ۸۰ ساله ای نظیر او نیازمند است گفت مشکلات جامعه بدون آنکه آقا بخواهد حل نمیشود و در صورتی به انتخابات خواهد آمد که موافقت آقا را داشته باشد. رفسنجانی در واقع میگوید خامنه ای مسئول مشکلات فعلی است و راه حل هم نزد من است. در این شرایط کاندید شدن رفسنجانی، گرچه ظاهرا با تایید، و یا در هر حال اطمینان از عدم مخالفت "رهبر" صورت گرفته، خامنه ای و اصولگرایان را در موقعیت نامطلوبی قرار داده است. از یکسو حمایت خامنه ای از رفسنجانی معنائی بجز اعتراف "رهبر" به اشتباهاتش در انتخابات گذشته نخواهد داشت و از سوی دیگر رفسنجانی مهره درشت تری از آنست که خامنه ای در مقابلش بایستد و یا بتواند با فیلتر شورای نگهبان کنارش یگذارد. در این میان برخی از اصول گرایان که مخالفتشان با احمدی نژاد بر حمایتشان از ولی فقیه می چربد و خواهان آلترناتیو معتبری در برابر باند دولتیها هستند از هاشمی، البته بعنوان "نماینده اعتدال" و "فرد مورد اعتماد رهبر" و توصیفاتی از این قبیل، حمایت میکنند. از سوی دیگر اصولگریان ارتدوکس و "ذوب شده در ولایت" همچنان بر طبل افشاگری از رفسنجانی بعنوان شریک فتنه ۸۸ و خواهان سازش با اسرائیل و غرب و غیره میکوبند و با این کار ناخواسته اعتبار بیشتری به او میدهند! به این ترتیب کاندیداتوری رفسنجانی تشتت در میان اصولگرایان را بیشتر دامن زده است. گرچه این احتمال هست که در رقابت با رفسنجانی اصولگرایان در حمایت یک کاندید واحد بقول خودشان اجماع کنند ولی حتی در این صورت نیز بخشهائی از اصولگرایان دست از حمایت هاشمی برنخواهند داشت.
اما در صفوف اصلاح طلبان تردیدی در حمایت از رفسنجانی وجود ندارد. خاتمی علنا طرفداریش را از او اعلام کرده و تا همینجا تعدادی از کاندیداهای اصلاح طلب به نفع رفسنجانی کنار کشیده اند. علت این امر این نیست که رفسنجانی به خط اصلاح طلبان نزدیک شده است. "اصلاح طلبی" حتی در دوره اوج خاتمی و طرفدارانش حرفی برای گفتن نداشت. انتخاب خاتمی در رقابت با ناطق نوری نماینده مورد تایید رهبری در آن دوره، بخاطر رای منفی مردم به خامنه ای بود و نه رای مثبتشان به "اصلاحات" - اصلاحاتی که ماندنی ترین دستاوردش قتلهای زنجیره ای است. امروز هم مطرح شدن رفسنجانی و مورد حمایت قرار گرفتنش در میان اصلاح طلبان و حتی بخشی از اصولگرایان تقابل او با احمدی نژاد و به این اعتبار اختلافش با خامنه ای است. البته رفسنجانی از "اعتدال علوی" - که ظاهرا اسم آخوندی "میانه روی" است- دم میزند و مدعی است کلید حل مشکلات در دست اوست و طرفدارانش هم با شعار "ناجی ملت" - در واقع ناجی نظام- به استقبالش رفته اند، اما اهمیت انتخاباتی رفسنجانی در خط و سیاستهایش نیست. دو وجه مشخصه خط رفسنجانی، در دوره ریاست جمهوریش، سازندگی اقتصادی و تعامل با غرب بود که در هر دو زمینه سیاستهایش شکست خورد و بجائی نرسید. تا آنجا که به سیاستهای اقتصادی مربوط میشود نه رفسنجانی و نه هیچیک از جناحها و مهره های دیگر رژیم راه حلی برای اقتصاد عمیقا بحرانزده و تماما فروپاشیده جمهوری اسلامی ندارند. امروز دیگر الگوهای اقتصادی که خط رفسنجانی با آن تداعی میشد مثل مدل چینی و تولید برای صادرات و یا مدل کشورهای نیک، که حتی در همان دوران بعد از جنگ عراق هم تماما پوچ و بیربط به شرایط اقتصادی ایران بود، حتی اهمیت تبلیغی خود را برای حکومت از دست داده است. شاخص اقتصادی جمهوری اسلامی چپاول و دزدیهای میلیاردی و دست اندازی باندهای حکومتی به منابع و تولیدات و صادرات و واردات و بازار قاچاق و رانتخواری و خصوصیات مافیائی ای از این قبیل است. روی دیگر سکه این اقتصاد مافیائی، گرانی و بیکاری و فقر و محرومیت بیسابقه ای است که در جامعه بیداد میکند. در این میان تشدید تحریمهای اقتصادی مزید بر علت شده و وضعیت غیر قابل تحمل و انفجار آمیزی در جامعه ایجا کرده است. امروز همه میدانند که از درون این حکومت راه حلی برای این وضعیت بحرانی و به بن بست رسیده بیرون نمی آید. اولین شرط برون رفت از این وضعیت سرنگونی کل حکومت اسلامی است.
از سوی دیگر در زمینه رابطه با غرب نیز حکومت اسلامی، هیچیک از جناحهایش، راه حلی ندارد. غرب ستیزی و ضد آمریکائی گری در ذات و هویت این رژیم است. جمهوری اسلامی نمیتواند دست از خصومت با آمریکا و غرب بر دارد و همچنان جمهوری اسلامی باشد. ضد آمریکائیگری بخشی از هویت ایدئولوژیک- سیاسی نظام و حکومت جمهوری اسلامی است و هیچ حکومتی نمیتواند هویت خود را انکار کند و در قدرت بماند. بخصوص حکومتهائی که مانند رژیم اسلامی بر دریای خشم و تنفر مردم خود را سرپا نگاهداشته اند، توان و امکان چنین تغییرات پایه ای و استحاله های ایدئولوژیک و استراتژیکی را ندارند. مردم بر سرشان خواهند ریخت و جارویشان خواهند کرد. ازینرو مستقل از نیت و خواست مهره های حکومتی، نزدیکی با غرب خط قرمزی است که گذار از آن، همانطور که خاتمی و رفسنجانی در دوره ریاست جمهوریشان تجربه کرده اند، ممکن نیست. این مساله بنوبه خود یکی از موانع مهمی است که از متعارف شدن سرمایه داری در ایران و ادغام شدن آن در بازار جهانی جلوگیری میکند. امری که مشخصا امروز در شکل تحریمهای گسترده، بحران مزمن اقتصادی جمهوری اسلامی را تا مرز ورشکستگی و فروپاشی اقتصادی تشدید کرده است.
به این ترتیب نه رفسنجانی و نه هیچ کس دیگری قادر به حل و یا حتی تخفیف بحران اقتصادی و سیاسی حکومت نخواهد بود. بر عکس باید انتظار داشت که بعد از انتخابات - حتی اگر حکومت بتواند آنرا از سر بگذراند- بحران همه جانبه جمهوری اسلامی بمراتب حاد تر و شدید تر بشود.
با اینهمه حکومت امیدوار است با حضور رفسنجانی در انتخابات از یک نقطه نظر مشکلاتش تخفیف پیدا کند: از نقطه نظر گرمی بازار انتخابات و دادن این تصویر به دنیا که مردم در انتخابات نقشی دارند. این امر و هدفی است که همه جناحهای حکومتی، حتی دارو دسته های از حکومت رانده شده، در آن شریک هستند. اما مردم ایران بخوبی میدانند که انتخابات در جمهوری اسلامی یک امر سیاسی مربوط و محدود به جناحهای حکومتی است و نتیجه آن هم بر اساس بند وبستها و توافقات و رقابتها و نهایتا توازن قوا میان باندهای مختلف حکومت تعیین میشود. در این میان رای مردم و حضور مردم تنها به عنوان یک امر تبلیغی و بمنظور این تصویر سازی که گویا رئیس جمهور با رای های چند ده میلیونی انتخاب میشود بحساب می آید و بس.
در یک سطح پایه ای باید گفت انتخابات در جمهوری اسلامی، حتی اگر تقلبی هم در آن صورت نگیرد، حتی بر اساس ابتدائی ترین استانداردها، انتخابات نیست. در جامعه ای که در آن آزادی اندیشه و نقد و مخالفت و تحزب و تشکل وجود خارجی ندارد و حتی نیروهای خودی حکومت باید از چندین فیلتر شورای نگهبان و تائید ولی فقیه و تعهد به اسلام فقاهتی و غیره و غیره رد شوند تا صلاحیتشان تایید شود، انتخابات یک مضحکه و معرکه سیاسی بیش نیست.
از نقطه نظر مردم "انتخابات" در جمهوری اسلامی همیشه فرصتی بوده است تا کل این حکومت و نظام اسلامی را بچالش بکشند و کل این مضحکه را بر سر رژیم خراب کنند. اوج این حرکت را در خیزش توده ای سال ۸۸ مشاهده کردیم که گرچه در هم کوبیده شد اما یک نتیجه مستقیمش بی اعتباری بیش از پیش ولی فقیه و بهم ریختگی شدید صفوف حکومتی بود. مساله ای که همانطور که اشاره شد یک علت اصلی بن بست انتخاباتی این دوره حکومت است.
این بار نیز مردم میتوانند از فرصت و شرایط سیاسی که انتخابات ایجاد کرده است برای تعرض به کل حکومت استفاده کنند. این بار رژیم نباید بتواند حتی ادعا کند که مردم در انتخابات شرکت کرده اند و از حضور میلیونی دم بزند. برعکس دنیا باید ببیند که انتخاب مردم سرنگونی جمهوری اسلامی است. باید خود را برای بر پا کردن طوفان کوبنده ای که جمهوری اسلامی را با تمامی جناحها و باندهای مافیائی اش جارو کند، آماده کرد.
امروز کابوس "فتنه ای بزرگتر از ۸۸" مهمترین نگرانی حکومتیها و در تحلیل نهائی زمینه و پایه کل دعواها و کشمکشهای انتخاباتی و غیر انتخاباتی باندهای حکومتی است. میتوان و باید کاری کرد که این کابوس به حقیقت بپیوندد!

١۵ مه ٢۰١٣

از همین مجموعه...