جنبش اشغال پس از یکسال

انترناسیونال ۴۷۲

اولین سالگرد جنبشی که با اشغال وال استریت آغاز شد و با شعار "ما نود و نه درصد هستیم" بسیاری از شهرهای دنیای صنعتی را درنوردید، نشاندهنده نقاط ضعف و در عین حال نقاط قوت این جنبش بود. اولین مشاهده اینست که راهپیمائی ها و تظاهرات هائی که هفته گذشته در سالگرد این جنبش برپا شد رونق و وسعت ماههای آغاز این جنبش را نداشت.

جنبش اشغال در سپتامبر سال گذشته با قدرت و وسعت بیسابقه ای بطور ناگهانی سر بلند کرد و به سرعت توجه رسانه ها، دولتها و همه مردم جهان را بخود جلب کرد. در نیویورک، مادرید، لندن، توکیو، رم، تل آویو، تورنتو و ده ها شهر دیگر اروپائی و آمریکائی (بنابه آمار منتشرشده مجموعا در بیش از ۹٥ شهر در ۸٢ کشور) مردم در ابعاد ده ها هزار نفره بخیابانها ریختند، مراکز تجاری و اقتصادی را اشغال کردند و اعتراض خود را به نابرابری های اقتصادی و اجتماعی با شعار ما نود و نه درصد هستیم فریاد زدند. امروز آن انفجار اولیه فروکش کرده است اما جهت و چشم اندازی که این جنبش ترسیم میکند کماکان از پتانسیل بالائی برای شکل دادن به یک اعتراض عمیق و رادیکال به سرمایه داری برخوردار است.

هم مضمون و هم شکل اعتراضی این جنبش خود ویژه و در سنت جنبشهای اعتراضی و چپ در غرب - و حتی در دنیا- کاملا بیسابقه است. برای اولین بار در غرب یک حرکت اعتراضی شکل گرفته است که اعتراض آن نه به این یا آن جنبه سرمایه داری (گلوبالیزاسیون، انحصارات، آلودگی محیط زیست، نیروگاههای اتمی و غیره) و این یا آن سیاست دولتها (جنگ، ریاضت کشی اقتصادی، نظام پزشکی و آموزشی، زدن از خدمات عمومی و غیره) بلکه به کل نظام سرمایه داری است. شعار "ما نود و نه درصد هستیم" تنها به وسعت و دامنه گسترده این حرکت اشاره نمیکند، بلکه مهمتر از آن بیانگر تقابل توده مردم با یک در صد حاکم است. به جرات میتوان گفت که در تاریخ مبارزات معاصر در کشورهای صنعتی شعاری به این اندازه صریح و روشن بر تقابل توده مردم با اقلیت حاکم تاکید نکرده است. این شعار اعلام میکند که نود و نه در صد مردم در مقابل یک درصد صاحب قدرت و ثروت در جامعه بمیدان آمده اند و نابرابری های اجتماعی و اقتصادی را نشانه گرفته اند. این خصوصیت ضد کاپیتالیستی جنبش یک واقعیت شناخته شده و اعلام شده است. انسکلوپدی اینترنتی "ویکی پدیا" جنبش اشغال را اینطور معرفی میکند: "جنبش اعتراض علیه نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی که هدف اولیه اش تغییر ساختمان اقتصادی و مناسبات قدرت در جامعه است."

اولین نقطه قدرت جنبش که بالقوه میتواند آنرا به یک حرکت اعتراضی ادامه دار تبدیل کند، همین خصلت برابری طلبی اقتصادی - اجتماعی آنست. اعتراضات حقوقی و قانونی به ضعفها و کمبودهای سرمایه داری بنا به خصلت خود نمیتوانند تداوم داشته باشند. با اصلاح و حل یا به هر حال رفع یک مساله ( ختم جنگ، تصویب یک قانون، رفرم اقتصادی و غیره) جنبش اعتراضی به آن مساله معین نیز فرو می نشیند اما جنبش علیه قدرت یک درصدیها تنها با خلع ید از قدرتمندان میتواند بپایان برسد. ازینرو تا آنجا که مضمون و اهداف جنبش اشغال مربوط میشود این جنبش در ماهیت و خمیره خود قابلیت تداوم و ماندگاریش را با خود حمل میکند. اگر امروز ما شاهد افت ابعاد این جنبش نسبت به شروع انفجاری آن هستیم علت را باید در نقطه ضعفهای دیگری جست که پائین تر به آن میپردازیم.

نقطه قوت دیگر جنبش اشغال شکل اعتراضی آنست. بروز یک جنبش اجتماعی نه در شکل مرسوم اعتصاب و تظاهرات و میتینگ و راهپیمائی بلکه به شکل اشغال مراکز تجاری و اقتصادی و یا میادین اصلی شهرها (که الهامبخش آن انقلاب مصر و اشغال میدان التحریر بود) نوعی ابراز اراده مستقیم مردم در بدست گرفتن امور خود است. اشغال میدان سل در مادرید در ماه مه سال گذشته (با شعار دموکراسی مستقیم) و سپس اشغال وال استریت و دیگر میادین و مراکز تجاری و صنعتی در ده ها کشور صنعتی نشانه های روشن بچالش کشیدن عملی دولت مافوق مردم و ارگانهای بوروکراتیک حکومت برنود و نه درصدیها است. فعالین جنبش اشغال در نیویورک صراحتا اعلام کرده اند که احزاب حاکم و سنای آمریکا متعلق به یک درصدیها است و وال استریت را نمایندگی میکند. فعالین میدان سل نیز شعار دادند که "رویاهای ما از صندوق رای خارج نمیشود". این خصوصیت جنبش اشغال را از یک اعتراض اقتصادی به تبعیض و نابرابری فراتر میبرد و یک جنبه عمیقا رادیکال ضد حکومتی و ضد ماشین دولتی به آن میدهد. دقیقا این جنبه سیاسی است که میدان سل و وال استریت و میدان التحریر را به یکدیگر متصل میکند. اما مساله اینست که این خصوصیت ضد دولتی و ضد حکومت مافوق مردم هنوز تعین پیدا نکرده و شفاف و روشن بیان نشده است. این یک نقطه ضعف مهم جنبش اشغال است.

آنارشیستها و گرایش آنارشیستی که دراین جنبش فعال است از تاکید بر دخالتگری مستقیم مردم در روند و شیوه اعتراض و مبارزه (تشکلهای نوع شورائی اشغال کنندگان و تصمیم گیری جمعی در سازماندهی و چگونگی پیشبرد مبارزه و غیره) فراتر نمیرود. حال آنکه خصلت نمای جنبش اشغال نه صرفا دخالتگری اشغال کنندگان در سوخت و ساز و شیوه های مبارزه بلکه دخالت مستقیم توده مردم، نود و نه درصد جامعه، در امور اقتصادی و اجتماعی و تصمیم گیری هائی است که در انحصار و حیطه قدرت یک درصد حاکم قرار دارد. جذابیت توده ای جنبش و خصلت جهانی آن مدیون خود سازمانگری نیست، بلکه مدیون بچالش کشیدن قدرت یک درصدیها است و مبهم و نامتعین ماندن این جهتگیری یکی از عوامل اصلی افت این حرکت بعد از دوره چندماهه انفجار اولیه آنست.

تاکید بر این سوخت و ساز دموکراتیک جنبش با تعمیم آنارشیستی آن به نفی تمرکز و رهبری و سر باز زدن از تعین بخشی حزبی - سازمانی و شکل دادن به رهبری آن دیگر تماما به یک نقطه ضعف مهلک تبدیل میشود. ظاهرا فراموش میشود که محتوی و مضمون جنبش اشغال نقد کمونیستی دولت مافوق مردم است و نه نفی آنارشیستی تمرکز و حزبیت و رهبری! و این واقعیت بدیهی نادیده گرفته میشود که بدون تعین بخشی حزبی - سازمانی و شکل دادن به رهبری متمرکز، رهبری که قادر باشد گرایش و خصلت ضد دولتی جنبش را با یک پلاتفرم و پرچم سیاسی در نقد دولت مافوق مردم و نفی کلیت نظام سرمایه داری معنی و نمایندگی کند، حتی دموکراتیک ترین و باز ترین شیوه های مبارزه حاصلی نخواهد داشت.

آنارشیسم از گرایش توده مردم به اعمال اراده خود، شعار "ما همه رهبریم" را نتیجه میگیرد و بجای نقد ماشین دولتی و حکومت مافوق مردم نفی تحزب و اتوریته رهبری را مینشاند اما هیچ جنبش و حرکت اعتراضی با شعار ذهنی و دماگوژیک "ما همه رهبریم" بجائی نمیرسد. جنبش به تحزب و رهبری ای نیاز دارد که از گرایش توده ای به اعمال اراده مستقیم، نفی دولت مافوق مردم را نتیجه بگیرد و "ما همه دولتیم" را معنی کند و امکانپذیری آنرا نشان بدهد. فقدان چنین رهبری ای یک ضعف اساسی جنبش اشغال است.

اگر یکسال بعد از اشغال وال استریت هنوز این جنبش از چهره های سرشناس، سخنگویان و رهبران محلی و سراسری خود محروم است علت آنرا باید در ضعف چپ سنتی در غرب، اعم از آنارشیستها و چپ "ضد امپریالیستی" و یا چپ فرقه ای محبوس در اصول اسکولاستیک خود و بیربط به روند زنده مبارزه طبقاتی جستجو کرد. چپی که ضروریات عینی دنیای حاضر را نمیشناسد و از دیدن ظرفیت و پتانسل ضد کاپیتالیستی جنبشها و مبارزات و انقلابات دوره حاضر ناتوان است.

واقعیت آنستکه بحران مزمن و جهانی سرمایه داری، که در شکل تحمیل ریاضت اقتصادی به نود و نه درصد مردم و پروار شدن بیشتر بانکها و صاحبان سرمایه خود را نشان میدهد، عملا نقد ریشه ای این نظام را به مساله روز توده مردم تبدیل کرده است. هیچ زمانی مانند امروز سرمایه داری در شکل کلاسیک و ناب "بازار آزاد" چنین مسلط و حاکم بر همه دنیا و در عین حال چنین بی افق و در بن بست نبوده است. دیگر نه فئودالیسم و استبداد فئودالی در هیچ گوشه ای از دنیا وجود خارجی دارد که بتوان فقر و فلاکت و بیحقوقی ها و مصائب اجتماعی را ناشی از آن دانست و نه اردوگاه شوروی ای در کار است که بتوان سرمایه داری بازار آزاد را با برچسب "آنتی توتالیتاریسم" بمردم دنیا فروخت. بیش از سی سال است که سرمایه داری بازار آزاد بلامنازع بر جهان مسلط بوده است و نتیجه اینست که می بینیم: تشدید فقر و بیکاری و گرانی و نا ایمنی اقتصادی و ریاضت کشی و بی حقوقی و بی اختیاری توده مردم در سراسر جهان. این برای سرمایه داری آخر خط است. اما آیا این شرایط به نفی عملی سرمایه داری منجر خواهد شد؟ جواب این سئوال از پیش روشن نیست. این تماما به روند مبارزه طبقاتی و ایفای نقش کمونیستها - کمونیسم از نوع کمونیسم کارگری - بستگی دارد. جنبش اشغال - و همچنین انقلابات منطقه- نشان میدهد که زمینه برای ایفای نقش کمونیستها کاملا فراهم است. میتوان گفت جنبش اشغال و کلا مبارزات و انقلابات توده ای که در یکسال و اندی اخیر در شرق و در غرب شاهد آن هستیم ناشی از و منعکس کننده دو نیاز و ضرورت واقعی است. از یکسو نیاز به زیر و رو کردن دنیای به آخر رسیده سرمایه داری و از سوی دیگر نیاز به رهبری و تحزب و چهره ها و سخنگویان کمونیستی که بتوانند این مبارزات را نمایندگی کنند و به پیش ببرند و به پیروزی برسانند. عروج قدرتمند جنبش اشغال از نیاز اول سرچشمه میگیرد و افت نسبی آن بیانگر نیاز دوم است. اما در هر حال جنبش اشغال هر سرنوشت و آینده ای داشته باشد یک چیز مسلم است: افق و چشم انداز و جهتی که این جنبش در برابر توده نود و نه درصدی مردم جهان قرار میدهد زمینه های عروج و سر بلند کردن کمونیسم زنده و بالنده در خور دنیای امروز را نیز فراهم آورده است.

٢٦ سپتامبر ١٢