لیبی بعد از قذافی: غرب نگران چیست؟

انترناسیونال ٤١۵

 

با سقوط طرابلس و مخفی یا متواری شدن قذافی بحث و ابراز نظر و حدس و گمانه زنی در مورد آینده لیبی به صدر اخبار و سانه ها رانده شده است. اظهار نگرانی و هشدار در مورد آینده و دولت آتی لیبی وجه مشترک اغلب این این تفسیر و تحلیلها است. از عشیره ای و "ماقبل مدنی" بودن جامعه لیبی صحبت میکنند و از تکرار سناریوئی نظیر عراق و افغانستان و حتی سومالی در لیبی اظهار نگرانی میکنند. هشدار میدهند که هم اکنون دار و دسته های مختلف و حتی عناصر مرتبط با القاعده در شورای انتقالی هستند و بعد از قذافی امکان بالا گرفتن جنگهای قبیله ای یا منطقه ای بین شرق و غرب لیبی وجود دارد و غیره.

این نظرات اساسا بر بینش و ارزیابی ای از تحولات سیاسی دنیا مبتنی است که با انقلاب تونس دوره اش تماما بپایان رسید. دوره حاضر دوره انقلابها و عرض اندام و قدرتنمائی توده های مردم در سیاست است و نه دوره میدانداری میلیتاریسم نئوکنسرواتیسی و اسلام سیاسی و جنگ تروریستها و سناریوهای رژیم چنجی. آینده لیبی را در تحلیل نهائی انقلاب مردم لیبی رقم خواهد زد نه توازن قوا میان قبایل و عشایر و یا نیروهای اسلامی و یا حتی دولتهای غربی که میخواهند با اسب ترویای دخالت نظامی ناتو انقلاب را به نفع خود مصادره کنند. انقلاب تونس به همه نشان داد که با تحولاتی اساسا متفاوت از "انقلابات رنگی" در اروپای شرقی و سناریوهای رژیم چنجی در عراق و افغانستان مواجه هستیم. فاکتور قدرت مردم، یعنی همان نیروئی که دولتهای غربی را واداشت تا خود را از دیکتاتورهای تا دیروز مورد حمایت و دست نشانده خودشان دور کنند و برای حفظ نفوذشان در اوضاع بعد از سرنگونی دیکتاتور سرمایه گذاری کنند، در اوضاع بعد از سقوط دیکتاتور نیز همچنان حرف آخر را خواهد زد. کار دیکتاتور لیبی هنوز یکسره نشده اما تداوم مبارزات و اعتراضات مردم در تونس و مصر نشان میدهد که اوضاع بر وفق مراد دولتهای غربی، هر اندازه هم خود را مخالف دیکتاتور و دوست مردم جا زده باشند، به پیش نمیرود. مردم اجازه نمیدهند.

دوره بعد از جنگ سرد، دوره فعال مایشائی طرف پیروز این جنگ یعنی سرمایه داری بازار آزاد بود. دوره سیاهی که نیروهای قومی ومذهبی همه جا میداندار شدند و مقابله میان دو توحش- میلیتاریسم نئوکنسرواتیستی و اسلام سیاسی- بر همه چیز سایه افکند. رژیمهای قومی- عشیره ای- مذهبی محصول این اوضاع بودند و نه حاصل ساختار قبیله ای و مذهبی و غیر مدنی که به این جوامع نسبت میدادند. تقسیمبندیهای قبیله ای عشیره ای در افغانستان قبل از طالبان و عراق قبل از جنگ خلیج وجود داشتند اما از هم پاشیدن شیرازه این جوامع و روی کار آمدن دولتهای مذهبی قومی قبیله ای در این کشورها محصول ساختارهای داخلی این جوامع نبود بلکه حاصل استراتژی بورژوازی غرب برای تامین و تثبیت هژمونی اش بر دنیای بعد از جنگ سرد بود. انقلاب تونس و بعد بویژه انقلاب مصر به این دوره سیاه نقطه پایان گذاشت. انقللاباتی که پرچم نان و آزادی و کرامت انسانی را بلند کردند و به الگوی اعتراض حتی در خود آمریکا و کشورهای اروپائی تبدیل شدند.

یک فاکتور تعیین کننده در انقلاب لیبی، همانند انقلابات مصر و تونس و سوریه، فاکتور قدرت مردم است. در سناریوهای سیاه و رژیم چنجی مردم قربانی و مرعوب و مقهور بالائیها، جنگ و سازش میان دولتها و احزاب بورژوائی با یکدیگر، هستند و بر عکس در انقلابات ابتکار عمل در دست نیروی مردم است و این نیروهای ارتجاعی اند که به سیاستهای تدافعی و عکس العمل نسبت به خواستهای مردم کشیده میشوند. مشخصا در لیبی این شکلگیری اعتراضات توده ای در شش ماه قبل در شهرهای بنغارزی و طرابلس بود که کلید انقلاب را زد و قذافی و کشورهای عربی و دولتهای غربی را سراسیمه کرد و به فکر چاره جوئی انداخت. و از همان نخستین اعتراضات توده ای تا امروز در عملیات آزاد سازی طرابلس، نیروی مردم نیروی محرک و پیشبرنده تحولات بوده است. شورای بنغازی، تحریمها و فشارهای دیپلماتیک غرب علیه رژیم قذافی، دخالت نظامی ناتو، و همین امروز اظهار نگرانی در مورد آینده عشیرتی قبیله ای لیبی همه بازتاب و حاصل نیروی انقلاب و عکس العمل بالائیها، بورژوازی بومی و جهانی، به پدیده انقلاب است. این وجود قبایل و عشایر نیست که بالائیها را هراس انداخته. اگر کسی واقعا نگران مدنیت در لیبی باشد میفهمد که انقلاب جاری نه مدنیت بلکه بقایای نظام عشیرتی قبیله ای را در لیبی "بخطر" انداخته است. انقلاب اگراز بالا قیچی و مسخ و منحرفش نکنند بهترین شرایط را برای گذار به یک جامعه مدنی و انسانی قرن بیستمی در لیبی فراهم آورده است. انقلاب لیبی بخاطر شکل ویژه ای که روند تحولات بخود گرفت تا در هم شکستن کل دستگاه دولتی قذافی بخصوص ارتش و زندانها و مافیای قدرتی که از جمله بر مبنای روابط عشیرتی قذافی حول خود فراهم کرده بود به پیش رفت. از این نظر انقلاب لیبی تا همینجا شکل عمیقتر و پیگیر تری نسبت به انقلابات مصر و تونس بخود گرفته است. اکنون در مرحله نهائی خود انقلاب شکل هجوم مردم مسلح به آخرین بقایای ارتش و مزدوران وفادار به قذافی را بخود گرفته است و این البته از نظر دولتهای غربی بسیار نگران کننده است. ویلیام هیگ وزیر امور خارجه انگلیس در مصاحبه ای با بی بی سی بدنبال حمله مردم مسلح به مقر قذافی و مصادره مهمات و اسلحه هائی که در این مقر بود این امر را بسیار خطرناک توصیف کرد. این بیان صریح تر و روشن تر و واقعی تری از نگرانی دولتها و رسانه ها غربی است. نگرانی بورژوازی بومی و جهانی از آینده لیبی نه جنگهای مذهبی - عشیرتی بلکه مقابله با مردم مسلحی است که زیر بار دولت گذار سرهم بندی شده غرب و کاسه بگیر و بنشان پارلمان و انتخابات نمیروند. در مصر و تونس با وجود آنکه غرب توانست ارتش را مصون نگهدارد و از مسلح شدن مردم جلوگیری کند، با اینهمه اعتراضات مردم همچنان ادامه یافت. میتوان تصور کرد روند انقلاب مسلح مردم لیبی بعد از سقوط قذافی چگونه خواهد بود. حق دارند نگران باشند!