انقلاب سوریه و تلاشهای دیپلماتیک غرب

انترناسیونال ٤١٤

 

دولت آمریکا و بدنبال آن اروپای واحد بدنبال اعمال فشارهای اقتصادی و سیاسی علیه دولت سوریه، در آخرین اقدام خود در این جهت رسما خواهان برکناری بشار اسد شدند. قبلا هم شاهد چنین موضعگیریهائی از جانب دولتهای غربی در قبال مبارک و قذافی بوده ایم.

در شش ماه اخیر این نوع برائت جوئی و فاصله گیری از دیکتاتورهای هنوز بر مسند قدرت و بعد هم اعلام رسمی خواست برکناری آنها، امری که در دیپلماسی جهانی بیسابقه بود، به یمن خیزش توده های مردم و امواج انقلاب علیه این رژیمها به یک نرم دیپلماسی غرب تبدیل شده است. این یک موضعگیری عادی دیپلماتیک نیست که با ابتکار عمل و بدنبال سیاستهای متعارف دولتهای غربی اتخاذ میشود. بلکه یک دیپلماسی اجباری در شرایط طوفانی است. "اقدام پیشگیرانه" و اضطراری دولتهای غربی در پاسخ و عکس العمل به انقلاباتی است که به آنان تحمیل شده است. این جزئی از تلاش بورژوازی جهانی است برای از سر گذراندن این انقلابها با کمترین "خسارت" ممکن. استراتژی سیاسی که اساس آن عبارتست از "رضایت دان به حذف دیکتاتور بمنظور حفظ کل نظام دیکتاتوری". طبعا آنجا که این نظامهای دیکتاتوری تماما به کمپ غرب متعلق اند، مانند مورد مصر و تونس، این سیاست موثر تر و موفق تر بوده است اما حتی در این موارد نیز بورژوازی بومی و بین المللی نتوانسته کاملا اوضاع را به کنترل خود درآورد. در مصر و تونس دیکتاتورها رفته اند و نظامها مانده اند اما جامعه بهیچوجه آرام نگرفته و فشار خیابان علیه "دولتهای انتقالی" فعلی و دخالت فعال مردم برای تعیین تکلیف قطعی اوضاع همچنان ادامه دارد.

در مورد رژیمهای خارج از حیطه نفوذ غرب مانند مورد لیبی و بخصوص سوریه، مساله کاملا متفاوت است. اینجا سیاست "دست شستن از دیکتاتور بمنظور حفظ دیکتاتوری" کارآئی چندانی ندارد چون نظامهای این کشورها از ابتدا در حیطه نفوذ بورژوازی غرب قرار نداشته اند که تغییر جهت گیری دولتهای غربی تاثیر چندانی بر موقعیت آنها داشته باشد. رژیمی مثل لیبی، گرچه قذافی در دهه اخیر آرام شده و در مقابله با تروریسم اسلامی در کنار غرب قرار گرفته بود اما هیچگاه به یک رژیم تماما متعلق به کمپ غرب تبدیل نشد و به هر حال نماینده نوعی ضد آمریکائی گری ملی- اسلامی بود و رژیمهای سوریه و بویژه جمهوری اسلامی تماما به کمپ اسلام سیاسی متعلق اند. این موقعیت به آنها امکان میدهد که اولا خیزش انقلابی مردم را بحساب توطئه های غرب بگذارند (درست بر عکس مبارک و بن علی که اسلامیون را مسئول ناآرامیها میدانستند) و ثانیا بی اعتنا به فشار دولتهای غربی و مصالح کل نظام و طبقه حاکمه، برای حفظ خود در قدرت جامعه را به خاک و خون بکشند. قذافی صریحا اعلام کرد برای حفظ قدرت خود حاضر است تمام جامعه را به آتش بکشد و بشار اسد نیز عملا همین سیاست را در پیش گرفته است.

این تفاوتها در روند و شکل انکشاف انقلابها در این کشورها - متوقف شدن انقلاب ٨٨ بوسیله جمهوری اسلامی، مداخله نظامی نیروهای ناتو و جنگ داخلی در لیبی، کشتار وسیع در سوریه و غیره- خود را منعکس میکند. اما وجه مشترک همه این تحولات خیزش توده ای مردم نه تنها علیه رژیمهای موجود بلکه عملا در مقابل هر دو قطب جنگ تروریستها است. علیه بلوک بندی ای که از یازده سپتامبر میان تروریسم اسلامی و میلیتاریسم نئو کنسرواتیستی شکل گرفت و با انقلاب تونس ختم آن اعلام شد. واقعیت اینست که خیزش انقلابی در ایران ٨٨ و بدنبال آن در مصر و تونس و لیبی و سوریه کاملا مستقل از کشاکش دو قطب تروریستی و علیرغم اهداف و منافع آنها شکل گرفت. نفس اینکه این انقلابها هم در جوامع متعلق به کمپ غرب شکل میگیرد و هم در کشورهای تحت سلطه اسلامیون نشاندهنده تقابل این جنبشهای انقلابی با هر دو قطب ارتجاعی است که در بیست سال اخیر تمام دنیا و بخصوص خاورمیانه را عرصه تاخت و تاز خود قرار داده بودند.

اما دیپلماسی اعمال فشار غرب بر سوریه نه در ادامه تقابل دوره قبل میان دو قطب تروریستی بلکه خود نتیجه تبعی انقلاب مردم سوریه است. همانطور که در مورد تونس و مصر نیز چنین بود. در شرایط عادی، در غیاب یک جنبش انقلابی وسیع علیه این رژیمها دولتهای غربی حتی در قبال حکومتهای کمپ اسلام سیاسی، نظیر رژیم سوریه و ایران، سیاستی حمایت آمیز، پراگماتیستی و کجدار و مریز با هدف حداکثر رام کردن گام بگام این رژیمها در چارچوب اهداف منطقه ای خود را دنبال میکردند. اما تجربه شش ماهه اخیر بروشنی نشان داد که انقلاب و قدرت خیابان میتواند این سیاست را تغییر بدهد. در مصر و تونس به نوعی و در لیبی به شکل دیگری شاهد این تغییر مواضع غرب بوده ایم. و اکنون نوبت دولت سوریه فرارسیده است.

دیپلماسی غرب و پیامدهای آن هر چه باشد انقلاب سوریه در مقابله مردم، مقابله جهان متمدن، با اسلام سیاسی جایگاه تعیین کننده ای خواهد داشت. همانطور که انقلاب مصر " دیوار برلین" غرب را فروریخت و ضربه ای کاری به کمپ دموکراسی غرب وارد کرد، انقلاب سوریه نیز ضربه تعیین کننده ای در جهت فروپاشی اسلام سیاسی خواهد بود. سرنگونی بشار اسد، حتی اگر بتوانند نظام موجود را از تیررس انقلاب نجات بدهند، کل توازن قوای سیاسی در خاورمیانه را به نفع مردم و خواستهای برحق و انسانی آنها و به ضرر اسلام سیاسی تغییر خواهد داد. به این معنی انقلاب سوریه انقلابی علیه جمهوری اسلامی نیز هست. بیهوده نیست که مرتجعین حاکم بر ایران با تمام امکامات و توان خود به دفاع از رژیم بشار اسد برخاسته اند. اما این تلاشها تنها به انزوای بیشتر جمهوری اسلامی در میان مردم منطقه و تزلزل و بی ثباتی بیشترش بعد از سرنگونی بشار اسد منجر خواهد شد. آنچه به انقلاب سوریه در مقایسه با تجربه تونس و مصر و حتی لیبی ویژگی میبخشد بمیدان آمدن توده های وسیع مردم و پیگیری و گسترش اعتراضات و تظاهرات آنان علیرغم شدید ترین سرکوبگریها و کشتارهائی است که بشار اسد براه انداخته است. همین فاکتور مبارزه قهرمانانه و سر سختانه مردم سوریه است که امروز دولتهای غربی را به صدور حکم "اسد باید برود" ناگزیر ساخته است. و همین عامل است که حتی تقسیم بندی منطقه ای مبارزه و تبدیل انقلاب سوریه به جنگ بین مناطق- نظیر تاکتیکی که قذافی بکار برد- را ناممکن کرده است. انقلاب سوریه الگوئی برای انقلاب در کشورهای تحت سلطه اسلام سیاسی نظیر جامعه ایران بدست میدهد. الگوئی که در آن تداوم و گسترش و پیگیری و تعمیق انقلاب - روندی که در پنج ماه گذشته در سوریه شاهد آن بودیم- نقش تعیین کننده ای ایفا میکند و بهمین نسبت سیاستهای دولتهای غربی و تلاشهای دیپلماتیک آنها تماما تحت الشعاع فاکتور قدرت مردم قرار میگیرد.

برسمیت نشاختن رژیم سوریه و اعلام خواست کناره گیری بشار اسد بوسیله دولتهای غربی خود نشانه و انعکاسی از قدرت انقلاب مردم سوریه است. درشرایط سیاسی ایران نیز این قدرت اعتراضات و مبارزات انقلابی مردم است که مستقیما بر رابطه میان دولتهای غربی با جمهوری اسلامی تاثیر میگذارد. اما مناسبات میان دولتهای غرب با جریانات و حکومتهای اسلامی هر شکلی بخود بگیرد در این تردیدی نیست که دیکتاتور سوریه بزودی بقدرت انقلاب مردم بزیر کشیده خواهد شد و این نقطه آغاز تعرض تازه ای به نیروهای اسلامی در لبنان و غزه و عراق و افغانستان و بویژه علیه رژیم اسلامی در ایران خواهد بود.