سی خرداد، روز ندا و نداها

انترناسیونال ٤٠٥

 

سی خرداد در طول حیات ننگین جمهوری اسلامی با دو تحول و نقطه عطف سیاسی تداعی میشود: سی خرداد شصت روز سرکوب خونین و نهائی انقلاب پنجاه و هفت و سی خرداد هشتاد و هشت روز کشته شدن ندا! ظاهرا در هردو واقعه با توحش و سرکوبگری رژیم مواجه ایم اما فرق اساسی ای بین این دو روز هست. سی خرداد شصت آغاز مواجهه گسترده و خونین و رودرروی رژیم اسلامی با انقلاب پنجاه و هفت بود. حکومت ضد انقلابی جمهوری اسلامی که به اسم انقلاب بقدرت رسیده بود نمیتوانست بدون سرکوب خونین انقلاب در قدرت بماند. انقلاب بعد از قیام بهمن همچنان ادامه داشت و سی خرداد روز آغاز سرکوب خونین و وسیع مردمی بود که ضد انقلاب تازه بقدرت رسیده را نمیپذیرفتند و برای تحقق خواستهای انسانیشان همچنان بمبارزه ادامه میدادند. در سی خرداد شصت جمهوری اسلامی بروی مردم تیغ کشید و این آغاز روند تثبیت حکومت اسلامی بود.

اما سی خرداد سال هشتاد و هشت، برخلاف و در واقع در نقطه مقابل خرداد شصت، روز سر برآوردن یک جنبش انقلابی عظیم علیه جمهوری اسلامی است. خرداد شصت پایان یک انقلاب بود و خردادهشتاد و هشت آغاز یک انقلاب. انقلابی علیه نظام به حضیض افتاده جمهوری اسلامی. ندا سمبل و چهره جهانی این انقلاب است. انقلابی که علیه جمهوری اسلامی، ستون فقرات اسلام سیاسی و دژ ارتجاع در منطقه، سر بلند کرد و پیشقراول انقلاباتی شد که یکسال نیم بعد همه منطقه را به لرزه درآورد. از محمد بوعزیزی دستفروش تونسی که با خودسوزیش جرقه انقلاب تونس را زد، تا خالد محمد سعید جوان معترض مصری که زیر ضربات مشت و لگد پلیس جان باخت و نشرعکس پیکر مثله شده اش بر روی اینترنت به جنبش "ما همه خالد سعید هستیم" و نهایتا انقلاب مصر منجر شد، و تا حمزه الخطیب کودک ١٣ ساله ای که شکنجه و قتل فجیعش بدست مامورین امنیتی سوریه به نفرت از رژیم بشار اسد ابعاد جهانی داد و آتش انقلاب سوریه را شعله ورتر کرد. این عزیران هر یک ندای انقلاب خود بودند. اینان چهره و مظهر و نماد انسانی موج انقلابی عظیمی هستند که همچنان میخروشد و سر باز ایستادن ندارد.

در ایران نیز این موج انقلابی گرچه به عقب رانده شد اما متوقف نشد. رژیم نه قادر به مرعوب و به تسلیم و تمکین کشاندن مردم است و نه حتی میتواند از بهم ریختگی و تشتت صفوف خودش جلوگیری کند. انقلاب هشتاد و هشت رژیم را به رعشه مرگ انداخته است. بگیر و ببندها و اعدامهائی که رژیم براه انداخته است بیش از آنکه نمایش قدرت حکومت باشد، به درنده خوئی یک حیوان زخمی بدام افتاده و مستاصل شبیه است. چنگ و دندان نشان میدهد و به همه چیز چنگ میزند و بیشتر در باتلاق فرو میرود. مقامات حکومتی بجان هم افتاده اند و مانند یک بیمار مشرف بموت هذیان میگویند و خزعبلات بهم میبافند. جن و پری و رمل و اسطرلاب و طلسم و جادو، خرافات و خزعبلاتی که تنها در کتاب کلثوم ننه یافت میشد، امروز به گفتمان اصلی متحجرین حکومتی علیه یکدیگر تبدیل شده است. این رجز خوانی و قدرتنمائی یک ضد انقلاب پیروز نیست، تشنجهای مرگ او است. همه حکومتها زیر فشار مبارزات و در مقابل دریای نفرت مردمی که علیه آنان بپا خاسته اند به هذیانگوئی دچار میشوند. آخرین نمونه ها پریشانگوئیهای مبارک و بن علی قبل از سقوطشان و اظهارات تراژدی- کمیک قذافی و بشار اسد و علی عبدالله صالح در قبال توده مردم معترضی است که حکم رفتنشان را صادر کرده اند.

خزعبلات مقامات و دار و دسته های حکومتی در ایران نیز از همین جنس است. از جنس آخرین دست و پازدنهای یک رژیم رو به سقوط. وضعیت حکومت چنان متلاطم شده که آخرین ته مانده های لجن اسلامی بروی آب افتاده است. از زلزله ساز بودن بیحجابی زنان تا جنگیری و طلسم شکنی در میان باندهای حکومتی و تا دعوا بر سر نمایندگی مستقیم امام زمان، اینها را تنها میتوان بروزات متعفن گنداب حکومتی دانست که زیر فشار انقلاب در ایران و در منطقه به تلاطم افتاده است.

این وضعیت اسفبار حکومت یک دستاورد انقلاب هشتاد و هشت است. به عقب راندن و حتی به شکست کشاندن یک انقلاب به معنی بیحاصل و بی ثمر بودن آن نیست. انقلاب هشتاد و هشت نیز درمتحول شدن شرایط سیاسی به نفع مردم در جامعه ایران و در کل منطقه تاثیرات وسیع و عمیقی بجا گذاشت.

خیزش انقلابی هشتاد و هشت خود حاصل جنبش سرنگونی طلبانه ای بود که از مدتها قبل پا گرفته بود. امروز این جنبش سرنگونی طلبی به یمن انقلاب هشتاد و هشت گسترده تر و عمیق تر شده است. اکنون در عرصه سیاست ایران دیگر برای هیچ نوع "اصلاح طلبی" و تغییرات تدریجی و سناریوهای رژیم چنجی جائی نمانده است. همانطور که در اثر انقلابات منطقه دیگر برای یکه تازیهای اسلام سیاسی در خاورمیانه جائی باقی نمانده است. اکثریت عظیم مردم ایران همانند مردم مصر و تونس و سوریه و لیبی خواهان سرنگونی کل حکومت و نظام حاکم اند. سرنگونی کل حکومت و نه صرفا رقتن دیکتاتور! این خواست و آرمان قلبی توده مردم بجان آمده از رژیمهای دیکتاتوری حاکم است.

در عین حال نقطه ضعف این انقلابات در آنست که این خواست و آرمان قلبی خلاصی از شر نظامهای حاکم تعین سیاسی نیافته و در قالب یک برنامه و هدف و استراتژی روشن سیاسی بیان نشده است. باید بر این نقطه ضعف فائق آمد. قدم بعدی در پیشروی انقلاب در ایران و سوریه و حتی در مصر و تونس تبیین و اعلام مشخص و روشن و شفاف سرنگونی حکومت و نظام حاکم در این کشورها در قالب یک برنامه و پلاتفرم سیاسی است. منشور سرنگونی اعلام شده از جانب حزب ما پاسخ به چنین ضرورتی است. در هم شکستن نظام حاکم! این پیامی است که نداها و محمد بوعزیزیها و خالد سعید ها و حمزه الخطیب ها با از دست دان جان خود به جهانیان اعلام کرده اند. نظام سرمایه، نظامی که پیکر نداها را در هم شکست باید تماما در هم شکسته شود.