مرگ مجدد بن لادن!

انترناسیونال ٣٩٩

 

بعد از اعلام خبر کشته شدن بن لادن بدست کوماندوهای آمریکائی شایعات زیادی در مورد نحوه انجام عملیات و حتی صحت و سقم این خبر رواج پیدا کرده است. از موضوع مسلح بودن یا نبودن بن لادن تا دلایل عدم انتشار عکس جسدش تا احتمال کشته شدن بدل بن لادن بجای خود او و تا تئوریهای توطئه ای نظیر اینکه کل قضیه یک تبلیغات انتخاباتی به نفع اوباما است و بن لادن کشته نشده است و غیره همه موضوع شایعات مختلف است. این نوع حدس و گمانه زنیها بیشتر بیانگر موضع سیاسی افراد است تا حقیقت ماجرا اما در این میان شایعه ای بر سر زبانها است که گویای واقعیت مهمی است. میگویند اسامه بن لادن مدتها قبل کشته شده بوده است و دولت آمریکا بدلایل مختلف از جمله وضعیت اسفبارش در افغانستان و کل منطقه و نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و کاهش محبوبیت اوباما و غیره امروز مساله را رو کرده است. پاگرفتن چنین شایعه ای گرچه بسیار نامحتمل است اما حقیقتی را در مورد موقعیت تروریسم اسلامی و کل اسلام سیاسی بیان میدارد. این حقیقت که بن لادن و کل اسلام سیاسی که القاعده بخشی از آنست در چند سال اخیر و بخصوص در تحولات انقلابی 6 ماه اخیر در کشورهای اسلامزده چنان ساکت و صامت و بی تاثیر بوده است که میتوان تصور کرد بن لادن از مدتها قبل مرده بوده است! نفس وجود چنین شایعه ای مبین آنست که بن لادن هر زمان مرده باشد مرگ سیاسی وی و جریان سیاسی که وی نماد و مظهر آن بود مدتها قبل از عملیات کماندوهای امریکائی رخ داده بوده است. و این مرگ سیاسی واقعیتی است بدور از هر نوع شایعه و حدس و گمانی.

تیر خلاص به اسلام سیاسی را موج انقلابی خاورمیانه و شمال آفریقا شلیک کرد. نه تنها بن لادن بلکه کل تروریسم اسلامی و جنبش اسلام سیاسی از مدتها قبل به سراشیب مرگ افتاده بود اما آنچه ضربه کاری و نهائی را به اسلام سیاسی وارد کرد انقلابات تونس و مصر و کل خیزش انقلابی عظیم جاری در کشورهای اسلامزده است. این انقلابات در کشورهای عرب زبان و بوسیله توده مردم "مسلمان"، یا بعبارت صحیح تر منسوب به اسلام، و در کمپ غرب و علیه دیکتاتوریهای دست نشانده "شیطان بزرگ" رخ میدهد و با این همه القاعده و کل جریان اسلام سیاسی در این تحولات هیچکاره است. اسلام سیاسی با ضد آمریکائی گری و غرب ستیزی به معنی مخالفت با فرهنگ و تمدن غربی از یک موضع ارتجاعی، با آنتی سمیتیزم و ضد یهودیگری، با زن ستیزی و با اسلامیت و دولت اسلامی و قوانین اسلامی مشخص میشود و هیچیک از این عوامل در شکل دادن به انقلابات جاری مطلقا نقشی نداشته است. بر عکس حرکت توده های مردم در این کشورها کاملا در نقطه مقابل اسلام سیاسی و اهداف و سیاستها و ارزشهایش قرار دارد. مردم بپاخاسته خواهان نان و آزادی و حرمت انسانی هستند، خواهان برخورداری از آخرین امکانات و دستاورهای مادی و فرهنگی قرن بیست و یکم هستند و نیروهای اسلامی، همانطور که جوانان غزه حدود یکماه قبل از انقلاب تونس اعلام کردند، سد و مانعی در برابر همه این خواستها و تمایلات انسانی توده مردم محروم در این کشورها بشمار میروند.

از سوی دیگر و در یک سطح عمیق تری این انقلابات نقطه پایانی بود به تز نسبیت فرهنگی و مالتی کالچرالیسم و تقسیم مردم دنیا به مذاهب و اقوام و قبایل و کلا نظریات سیاسی- فلسفی ارتجاعی ای که بنوبه خود به نیروهای اسلامی و ارتجاع نئو کنسرواتیستی هر دو زمینه بروز و عرض اندام میداد. همه مردم دنیا این واقعیت را دیدند که انقلابات جاری در کشورهای "اسلامی" و " عربی" نه به عربیت ربطی دارد و نه به اسلامیت. همه دیدند که از تونس و قاهره تا صنعا و بنغازی و سلیمانیه و درعا توده مردم برای تحقق خواستها و آرزوها و ارزشهای جهانشمول انسانی بپا خاسته اند و به این ترتیب تز نسبت فرهنگی و همه تقسمبندیها و هویت تراشیهای مذهبی و ملی و قومی و نژادی برای افراد و جوامع و "فرهنگها" و "تمدنها"به یکباره و در یک تجربه عظیم اجتماعی دود شد و بهوا رفت. در مقابل، آنچه بجلو رانده شد، آنچه به سر تیتر روزنامه ها و صدر اخبار رانده شد و در مرکز توجه افکار عمومی مردم دنیا قرار گرفت گفتمان انقلاب و حقانیت و مطلوبیت انقلاب بود.

این شکل گیری انقلابات آزادیخواهانه و اعاده حیثیت از انقلاب تنها پادزهرتروریسم اسلامی نیست. بلکه بهمان میزان زیر پای قطب مقابل اسلامیستها یعنی میلیتاریسم نظم نوینی را نیز خالی میکند. در این مورد هم شکلگیری انقلابات جاری نقش ضربه آخر را دارد. سیر افول نئوکنسرواتیسم و قلدرمنشیهای میلیتاریستی اش از مدتها قبل آغاز شده بود. درماندگی آمریکا و متحدینش در عراق و افغانستان و تشدید بحران اقتصادی و بی اعتباری و بن بست سرمایه داری بازار آزاد و مکتب شیکاگو نشاندهنده دو وجه مهم از سیر افول میلیتاریسم و نئوکنسرواتیسم هستند. انقلابات منطقه فاکتور تازه ای را وارد صحنه کرد: فاکتور قدرت مردم دخالتگری و تاثیر گذاری مردم در روند اوضاع سیاسی و تعیین سرنوشت سیاسی خود. انقلاب در مقابل و علیرغم سیاستها و اهداف و منافع طرفین فرسوده و از نفس افتاده جنگ تروریستها سر بلند کرد و به دو دهه تاخت و تاز تروریستهای دولتی و مذهبی نقطه پایان گذاشت.

در چنین شرایطی کشته شدن بن لادن، بهمراه شایعات و حدس و گمانه زنیهائی که حول آن درگرفته به نحو سمبلیکی پایان یک دوره سیاه در تاریخ معاصر را رقم میزند. این احتمال کم نیست که نیروهای اسلامی دست به عملیات انتقامجویانه بزنند و از آنسو دولت آمریکا بکوشد از "عملیات قهرمانانه" کوماندوهایش پلاتفرمی برای تقویت موقعیت تضعیف شده خود بسازد. قتل بن لادین این فرصت را برای طرفین جنگ تروریستها فراهم می آورد. اما این آخرین تلاشهای نیروهائی است که دورانشان به سر رسیده است. ما از مدتها قبل اعلام کرده بودیم که جواب جنگ تروریستها را تنها مردم متمدن جهان میتوانند بدهند و اکنون بخشی از این جهان متمدن در یکی از محرومترین مناطق جهان به صحنه آمده است.

بی شک خبر کشته شدن بن لادن از داغی خواهد افتاد و گرد و خاک شایعات نیز فروخواهد نشست. آنچه بر جای میماند پژواک جهانی انقلابهائی است که با پرچم رفاه و آزادی و برابری نوید بخش دوران تازه ای در تاریخ معاصر است.