رویای دیروز و کابوس امروز مجاهد!

توضیح:

حمله اخیر دولت عراق به اردوگاه اشرف عمل جنایتکارانه ای است که باید از جانب همه سازمانهای مترقی و آزدیخواه محکوم بشود. این جنایت در عین حال یکبار دیگر برضرورت حل فوری این مساله، مساله نجات جان و زندگی بیش از سه هزار نفر ساکنین این اردوگاه از زیر چنگ دولت عراق و نفوذ جمهوری اسلامی، تاکید میکند. متاسفانه یک مانع بر سر تحقق این راه حل سیاستهای رهبری سازمان مجاهدین است. در مقاله زیر که در حدود دوسال قبل منتشر شده سیاست سازمان مجاهدین در این رابطه مورد نقد قرار گرفته و بر ضرورت انتقال داوطلبانه ساکنین اروگاه اشرف به یک کشور امن تاکید شده است. اگر همان زمان این سیاست از جانب رهبری سازمان مجاهد اتخاذ میشد امروز این فاجعه رخ نمیداد. امیدوارم انتشار مجدد این نوشته بتواند توجه نیروهای اپوزیسیون و بویژه رهبری مجاهدین را به این تنها راه عمل و اصولی مساله، مساله ای که امروز متاسفانه شکل یک معضل مزمن و ادامه دار بخود گرفته است، جلب کند.

حمید تقوائی

۸ آوریل ٢۰١١

.....................

انترناسیونال ٢٨٨، ٢۰ مارس ٢۰۰۹- ٣ اسفند ١٣۸۷

حمید تقوائی

رویای دیروز و کابوس امروز مجاهد!

در هفته گذشته یکبار دیگرمساله اعمال فشار به اعضای سازمان مجاهدین در اردوگاه اشرف در خاک عراق در صدر اخبار قرار گرفت. به گزارش خبرگزاری ها ارتش عراق این اردوگاه را که ٣٤٠٠ نفر در آن ساکن هستند محاصره کرده و مانع رفت و آمد به این محل شده است. دولت عراق اعلام کرده است تا دو ماه دیگر این اردوگاه را خواهد بست و از ساکنین آن خواسته است به ایران و یا به یک کشور ثالث بروند.

این یک تحول بیسابقه و ابتدا بساکن نیست. در سپتامبر سال گذشته نیروهای امریکائی کنترل اروگاه را به دولت عراق سپردند و همان زمان دولت عراق اعلام کرد ظرف شش ماه ساکنین این اردوگاه را اخراج خواهد کرد. از آن زمان این مساله از جانب برخی خبرگزاری ها و نیروهای اپوزیسیون مطرح شد که معامله و بند و بستی میان دولت عراق و جمهوری اسلامی صورت گرفته است و نیروهای سازمان مجاهدین در قرارگاه اشرف در معرض خطر تحویل به جمهوری اسلامی قرار دارند. حزب ما در همان زمان طی اطلاعیه ای این توطئه و هر نوع اعمال فشار به نیروهای سازمان مجاهدین در خاک عراق را محکوم کرد. ما اعلام کردیم "نباید اجازه داد که با مجاهدین همچون اسیران جنگی معامله کنند. اعضای سازمان مجاهدین بعنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی باید از طرف سازمان ملل و دولتهای پناهنده پذیر بعنوان پناهنده سیاسی پذیرفته شوند و به هر کشوری که مایلند منتقل شوند."

امروز هم موضع و سیاست اصولی برای نجات جان ساکنین اردوگاه اشرف همین است. یعنی دفاع از پناهندگی نیروهای مجاهد در عراق به هر کشوری که خود میخواهند. این راه حل عملی و انسانی مساله است. مساله قرارگاه اشرف برای حزب ما قبل از هر چیز نه یک موضوع سیاسی بلکه یک مساله انسانی است. بحث ما اینجا بر سر سیاستهای سازمان مجاهدین نیست بلکه بر سر جان و زندگی بیش از سه هزار انسان است که در نتیجه این سیاستها با یک فاجعه روبرو شده اند. و ازینرو خود را موظف میبینیم بر انتقال این افراد به یک کشور ثالث پافشاری کنیم و از همه نیروهای اپوزیسیون بخواهیم که چنین کنند. باید در برابر توطئه دولتهای عراق و ایران و آمریکا ایستاد و اجازه نداد بر سر جان و زندگی بیش از سه هزار انسان معامله و بند و بست کنند. باید به محاصره اردوگاه اشرف و اعمال هر نوع فشار و تضییقاتی به زندگی آنان اعتراض کرد، اما اینها کافی نیست و مساله را حل نمیکند. ضمن افشا و محکوم کردن توطئه این دولتها در منطقه بخصوص باید برای انتقال نیروهای مجاهد به کشورهای ثالث ( هر کشوری بجز عراق و ایران) تلاش کرد. باید از سازمان ملل و دولتها خواست که نیروهای سازمان مجاهد در کشورهای پناهنده پذیر بلادرنگ و بیقید و شرط پذیرفته شوند. بخصوص امروز که اروپای واحد نام سازمان مجاهدین را از لیست گروههای تروریستی خارج کرده است این امر کاملا امکان پذیر و شدنی است. اگر از همان شش ماه قبل امر انتقال نیروهای مجاهد در خاک عراق از جانب نیروهای اپوزیسیون و بخصوص خود سازمان مجاهدین پیگیری میشد مساله به حالت وخیم و اضطراری امروز نمیرسید. اما مشکل اینجاست که رهبری مجاهد بدنبال این راه حل نیست. رهبری مجاهد خواهان حفظ قرارگاه اشرف است و صریحا ابراز میکند میخواهد این اردوگاه مجددا تحت نظارت نیروهای آمریکائی قرار بگیرد!

مهدی عقبایی یکی از مسئولین قرارگاه اشرف در مصاحبه ای با تلویزیون الجزیره میگوید گزینه خروج این سازمان از خاک عراق مطلقا مطرح نیست و خانم مریم رجوی در نامه اش به دبیر کل سازمان ملل از نامه "کمیته بین المللی در جستجوی عدالت" به اوباما نقل قول میکند که:

" چه بدلیل تعهدهای بین المللی آمریکا و چه در چارچوب مسئولیت حفاظت (RTOP) و چه بخاطر تعهدهای ناشی از توافقنامه ساکنین اشرف با نیروهای آمریکائی، حفاظت سا کنان اشرف بعهده نیروهای آمریکائی قرار دارد. لذا از شما میخواهم نیروهای آمریکائی حفاظت ساکنان اشرف را تضمین نموده و وضعیت به قبل از ژانویه ٢٠٠٩ برگردد و نیروهای آمریکائی حفاظت ساکنان اشرف را بعهده بگیرند".

اینها راه حل نیست، جزئی از صورت مساله است. این ادامه همان سیاستها و مواضع فرقه ای و ماجراجویانه ای است که امروز بیش از سه هزار نفر را اسیر دست دولتهای ارتجاعی در منطقه کرده است. رهبری مجاهد با حساب باز کردن روی دشمنی صدام با جمهوری اسلامی اردوگاه نظامی اشرف را ایجاد کرد و با کمکهای دولت صدام نیروهای خود را مسلح کرد و به عملیات نظامی بیفرجامی نیز دست زد. ما در همان زمان این سیاست را نقد کردیم ( رجوع کنید به مقاله منصور حکمت: رویاهای ممنوع مجاهد، شهريور ١٣٧٣، سپتامبر ١٩٩٤، شماره ١٥ نشریه انترناسيونال) و اینجا لازم نیست مجددا به این بحث وارد بشویم. اما مساله اینست که این شرط بندی روی اسب بازنده صدام، با هر مضمون ماجراجویانه و فرقه ای و غیر اجتماعی که داشت، با حمله نظامی آمریکا و سرنگونی صدام و با خلع سلاح شدن نیروهای قرارگاه اشرف بوسیله ارتش آمریکا دیگر تماما موضوعیت خود را از دست داد و امروز دیگر با هر منطقی پوچ و بیمعنی شده است. اما ظاهرا رهبری مجاهد هنوز در رویاهای ممنوعه گذشته، که امروز به کابوسی تبدیل شده است، به سر میبرد. صحبت از بازگشت به شرایط تحت کنترل آمریکا رویای کابوس گونه ای بیش نیست. "شیر زنان و کوهمردان اردوگاه اشرف"، اصطلاح مورد علاقه مسعود و مریم رجوی، تحت نظارت آمریکائی که خود یک زندگی سیاه و فاجعه بار را در کشور عراق ایجاد کرده، و دولتی شبیه دولت مالکی را که به سازمان مجاهد مانند کارتی برای معامله با جمهوری اسلامی نگاه میکند روی کار آورده، چه نوع فعالیتی میتوانند بکنند که شباهتی به یک مبارزه آزادیخواهانه داشته باشد؟ آخر مگر اردوگاه نظامی بدون اسلحه و تحت نظارت آمریکا عملا چیزی بجز اردوگاه اسیران جنگی است؟ در این تردیدی نیست که بسیاری از ساکنان اردوگاه اشرف میخواهند علیه جمهوری اسلامی فعال باشند و بسیاری از آنان، حال با هر نوع سیاست وتصوری از آزادی و رهائی، خود را مبارزه راه آزادی میدانند. زندگی در یک کمپ ایزوله تحت نظارت این یا آن دولتی که خود بوئی از آزادی نبرده است و هر آن ممکن است به هر معامله ای با جمهوری اسلامی دست بزند خود اولین مانع بر سر راه چنین مبارزه ای است. "شیرزنان و کوهمردان" اگر بخواهند لایق چنین القابی باشند باید ابتدا خود را از این کمپ اسرای جنگی خلاص کنند.

اما البته رهبری مجاهد سیاست دیگری را دنبال میکند. سیاستی که اگر در گذشته فرقه ای و ماجراجویانه بود امروز دیگر تماما دوره اش به سر رسیده است. کل شرایط سیاسی وهمه مهره ها در منطقه تغییر کرده اند اما رهبری مجاهد همچنان مشغول بازی سیاسی با اشباح گذشتگان است. و این اساس تراژدی انسانی و سیاسی ای است که در اردوگاه اشرف در شرف وقوع است. رهبری مجاهد در مثلث جمهوری اسلامی- دولت عراق- دولت آمریکا یارگیریهایش را تغییر میدهد و از این به آن روی میآورد اما کل این بازی در صف مقابل مردم ایران و از جمله آن ٣٤٠٠ نفری جریان دارد که خواهان رسیدن به یک زندگی انسانی و آزادانه هستند. این بازی تماما به آخر رسیده است. حتی اگر امروز به هر دلیلی فشارها را از روی ساکنین اردوگاه اشرف بردارند بهیچوجه تضمینی نیست که دو ماه دیگر و یا شش ماه دیگر ساکنین اشرف قربانی ساخت و پاخت دیگری میان مثلث – امریکا - جمهوری اسلامی- دولت عراق نشوند. اوضاع منطقه و بویژه رابطه این سه دولت بسیار متحول است و هیچ اعتماد و اطمینانی به سیاستها و قول و قرارهای اینان نمیتوان داشت. جلوی این فاجعه را تنها با انتقال هر چه سریعتر ساکنان اردوگاه اشرف به یک کشور ثالث میتوان گرفت.

نکته آخر و مهم ترین نکته جنبه انسانی مساله است. بیش از سه هزار نفر نزدیک به دو دهه است که از یک زندگی انسانی در یک جامعه متعارف محروم شده اند. مجاهدین امروز قرارگاه اشرف را "شهر" اشرف مینامند. اما این نه یک شهر است و نه هیچ نوع اجتماع متعارف انسانی. این زندگی فرقه ای است که به خاطر سیاستهای بیحاصل رهبری اش به این روز افتاده است. یک نیروی نظامی، که در تخاصم میان دولتهای ارتجاعی منطقه اردوگاهی برای خود تدارک دیده بود، با حل و فصل مساله خلع سلاح شد و هر نوع افق و استراتژی و حتی توهم به هر نوع فعالیت نظامی را از دست داد و حالا خود را با یک جامعه، با یک شهر، اشتباه گرفته است! این شهر نیست، تجمعی است شبیه جامعه مورمونها و یا فرقه اسماعیلیه! خانم مریم رجوی از سازمان ملل میخواهد که حقوق پایه ای ساکنان اشرف را تضمین کند. اولین حق پایه ای اینان برخورداری از یک زندگی متعارف در یک جامعه متعارف است. حتی اگر شرایط متعارفی در کل جامعه عراق بر قرار بشود، که این خود در آینده قابل پیش بینی قابل تصور نیست، زندگی در یک جزیره جدا از جامعه هیچ شباهتی به یک زندگی متعارف انسانی نخواهد داشت. این اردوگاه اگر در خاک سوئیس هم بود انسانی و متعارف نبود. مبارزه برحق سیاسی، مبارزه علیه جمهوری اسلامی و برای رسیدن به آزادی و خواستهای انسانی تنها میتواند در بطن و بر متن زندگی اجتماعی متعارف انسانها صورت بگیرد. میتوان در ایران، در هر کشور دیگری، و حتی در شهرهای عراق برای سرنگونی جمهوری اسلامی مبارزه کرد اما باید در دل آن جوامع بود و به امکانات و مکانیسمهای اجتماعی در آن جوامع متوسل شد. مبارزه اردوگاهی دور و جدا از مردم و جامعه تنها میتواند شیوه مناسب سازمانهای دور و جدا از مردم و جامعه باشد.

مخمصه ای که امروز نیروهای مجاهد به آن گرفتار شده اند یک مساله انسانی است که برای حل آن ابتدا باید به آنان بعنوان انسانهای آزاد و نه افراد محبوس در یک فرقه نگریست. ترک گفتن زندگی اردوگاهی تنها راه حل ممکن، انسانی و قابل دفاع برای سازمانی است که خود را آزادیخواه میداند و برای فعالیت سیاسی و برای زندگی انسانی اعضای خود احترام و اهمیت قائل است. امروز بیش از سه هزار نفر ساکنان اردوگاه اشرف در معرض انواع فشارها و تضییقات و در خطر استرداد به جمهوری اسلامی قرار دارند. این یک تراژدی سیاسی و انسانی است که تنها میتوان با انتقال این افراد به یک کشور ثالث از بروز آن جلوگیری کرد.

حزب ما یکبار دیگر تاکید میکند که نباید اجازه داد با مجاهدین همچون اسیران جنگی معامله کنند. اعضای سازمان مجاهدین باید بعنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی از طرف سازمان ملل و دولتهای پناهنده پذیر پذیرفته شوند و به هر کشوری که مایلند منتقل شوند. این قبل از هر چیز یک امر انسانی است و ما همه نیروهای اپوزیسیون را به تلاش در این راه فرا میخوانیم. امروز طرف خطاب این فراخوان ما، بیش از هر نیروی سیاسی دیگر، خود سازمان مجاهدین است.