قدرت مردم و مساله رهبرى حزبى در انقلابات عصر اینترنت

انترناسيونال ٣٩۰

 

انقلابات جاری فاکتور قدرت مردم را در یکی از فقرزده و اختناقزده ترین و در عین حال بحرانی و پرتلاطم ترین مناطق جهان یعنی در شمال آفریقا و خاورمیانه به یک عامل مهم و تعیین کننده در سیاست بدل کرده است. در منطقه ای که در دو دهه اخیر میدان یکه تازی نیروهای اسلامی و آزمایشگاهی برای میلیتاریسم "نظم نوینی" دولت آمریکا و هم پیمانانش در کمپ سرمایه داری بازار آزاد بوده است. با امواج انقلابی که کشورهاي این منطقه را در مینوردد نیروی توده های مردم محروم و زحمتکش، مردمی که تاکنون ملعبه دست و قربانی دولتها و نیروهای اسلامی- قومی و دموکراسی چکمه پوش نظم نوینی بوده اند، وارد صحنه میشوند و همه عوامل سیاسی دیگر را تابع و دنباله رو خود میکنند. در تونس و مصر مردم دیکتاتورها را فراری داده اند اما آرام نگرفته اند و ارتجاع حاکم در قالب "دولتهای دوره گذار" را بچالش میکشند؛ در لیبی مردم بخش عمده کشور را آزاد کرده اند و خود را برای یک مقابله نظامی تمام عیار با مزدوران قذافی و آزاد ساختن طرابلس پایتخت آماده میکنند؛ در یمن و بحرین اعتراضات توده ای مردم گسترده تر میشود و پیگیر و سازش ناپذیر به پیش میرود؛ در کویت و اردن و الجزایر و مراکش و عربستان سعودی و همچنین در عراق، این حکومت دست ساز و دموکراسی نظم نوینی دولت آمریکا و هم پیمانانش، همه جا انقلاب در حال شکلگیری و جمع آوری نیرو است.

این حرکت عظیم در تاریخ جهان بیسابقه و کاملا خود ویژه است. این نقطه عطفی است که ختم یکی از سیاهترین دوره های تاریخ معاصر جهان، دوره یکه تازی سرمایه داری بازار آزاد و توحش نیروهای هار ملی- قومی-مذهبی ماحصل آن در بیست ساله اخیر، را اعلام میکند. و افق و چشم انداز کاملا نوین و امید بخشی را در برابر این منطقه و کل جهان قرار میدهد. اما ویژگی این تحول بیش از هر چیز در نقش تعیین کننده ای است که توده مردم، مردم بی سازمان و تحزب نیافته ای که دهها سال تحت سلطه سرکوبگرترین دیکتاتوریها از کوچکترین حق تشکل و تحزب و اعتراض و کلا هر نوع اعلام وجود سیاسی محروم بوده اند، در ایجاد و شکل دادن به این موج انقلابی ایفا میکنند. فاکتور قدرت مردم که عامل مهمی در همه انقلابات در تمام طول تاریخ بوده است اینجا به شکل مستقیم و بیواسطه و بسیار برجسته تر و موثرتر از انقلابات گذشته در کانون و در محور تحولات قرار گرفته است. در این انقلابات توده مردم نه تنها بعنوان نیروی محرکه و موتور پیش برنده تغییر و تحول - که بنا به تعریف وجه مشترک همه انقلابها است- بلکه نیروی مردم بعنوان سازمانده و رهبری عملی انقلاب نقش موثر و تعیین کننده ای ایفا میکنند. و این ویژگی منحصر به فرد این تحولات است.

 

فقدان رهبری حزبی و خودسازماندهی انقلابات

در هیچیک از انقلابات جاری تاکنون حزب و یا شخصیتی در صندلی رهبری قرار نداشته است با اینهمه در تونس و مصر انقلاب توانسته است دیکتاتورها را فراری بدهد و جانشین دیکتاتورها را به چالش بکشد و به عقب نشینی وادار کند٬ در لیبی شهرها و منطقه وسیعی را آزاد کند و اداره امور شهرهای آزاد شده را بدست بگیرد و حتی به مقابله نظامی با ارتش مزدوران حکومتی بپردازد. در سایر کشورهاي منطقه نظیر یمن و بحرین نیز اعتراضات توده ای بدون رهبری معین و شناخته شده ای در حال گسترش و پیشروی است.

این خودسازماندهی، این آغاز و تداوم انقلاب، و در مورد تونس و مصر کسب اولین و در عین حال تعیین کننده ترین موفقیت برای پیشرویهای بعدی، یعنی فراری دادن دیکتاتور، قبل از هر چیز حاصل انقلاب در تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات جمعی است. امروز تلویزیونهای ماهواره ای، شبکه های اینترنتی و تلفن موبایل همه ابعاد زندگی از جمله سازماندهی و مکانیسمهای انقلاب را تماما متحول کرده است. این مدیای اجتماعی که مدیای آلترناتیو نیز خوانده میشود، از دو جنبه شکلگیری و روند پیشروی انقلابها را متحول کرده است.

جنبه اول اشتراک اطلاعات و خودگزارشدهی انقلابات است. اینترنت و تلفن موبایل کلا در عرصه انتشار اخبار و از جمله و بخصوص در انتشار اخبار اعتراضات توده ای انحصار دولتها و مدیای رسمی مثل رویتر و آسوشیتد پرس و بی بی سی و سی ان ان را در هم شکسته است. دیگر مهندسی افکار و تصویر سازی دلبخواهی و مغرضانه و سانسور و دروغپردازی و حتی تا حدی حفظ اسرار دیپلماتیک- نظامی بوسیله دولتها- مورد ویکی لیکس- اگر غیرممکن نشده باشد بسیار دشوار شده است. دنیا به دهکده جهانی ای تبدیل شده که مردم در چهارگوشه آن مستقیما و بدون واسطه دولتها و رسانه هایشان از آنچه میگذرد با خبر میشوند و یکدیگر را با خبر میکنند. امروز هر عضو جامعه یک خبرنگار و یک گزارشگر کتبی- صوتی- تصویری است و تجربه و مشاهدات و اطلاعات خود را با هزاران هزار نفر دیگر در میان میگذارد. این تجربه مشترک از یکسو سطح انتظارات و توقعات مردم از زندگی را ارتقا میدهد و خواستها و آرزوهایشان را یکسان و به امری جهانشمول تبدیل میکند و از سوی دیگر باعث میشود که هر مبارزه و حرکت اعتراضی مردم در هر جامعه٬ در یک صحنه جهانی يعني در برابر چشمان همه شهروندان دنیا اتفاق بیفتد. بدون این خود گزارشدهی و بدون این اشتراک در تجربه هر روزه، انقلابات اخیر از انقلاب ناتمام ٨٨ ایران تا تونس و مصر و لیبی و دیگر کشورها، یا اساسا شکل نمیگرفت و یا در نطفه خفه میشد و به چنین موج عظیمی تبدیل نمیشد. اگر امروز حتی دولتهای غربی که خود حامی و حافظ و معمار دیکتاتوریهای سرنگون شده و یا در حال سرنگونی بوده اند ناگزیر اند خود را دوست مردم و حامی تغییر و تحولات قلمداد کنند٬ اساسا بخاطر اینست که کنترل خود بر اخبار و اطلاعات و توان مهندسی افکار را از دست داده اند. در غیاب شبکه های اینترنتی و خود گزارشدهی مردم٬ دول غرب و کل بورژوازی جهانی با چنگ و دندان از رژیمهای در معرض انقلاب قرار گرفته حمایت میکرد. و حرکتهای اعتراضی و انقلابی توده مردم را با سرکوب و کودتا پاسخ میگفت. امروز دیگر کودتاهائی از نوع کودتای شعبان بی مخها و پینوشه ها و خونتاهای نظامی در ده ها کشور آمریکای لاتین بسیار مشکل شده است. چرا که مردم جهان به سرعت و در حین ارتکاب جنایت توسط حاكمين٬ یکدیگر را از کل ماجرا با خبر میکنند و امکان مسکوت گذاشتن و یا تحریف حقیقت را از جانیان سلب میکند.

جنبه دیگر نقش شبکه های اجتماعی در خودسازماندهی است. شبکه های اینترنتی توده مردم و فعالین جنبشهای اعتراضی را در مقیاس میلیونی بیکدیگر وصل میکند و امکان نه تنها هم نظر و هم فکرشدن بلکه همراه و همگام شدن را در یک مقیاس عظیم اجتماعی فراهم می آورد. سازماندهی تظاهرات ده ها میلیون نفره مردم جهان در مقطع حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰٣ و سازماندهی دیگر تظاهرات جهانی علیه انتی گلوبالیزاسیون و میتینگهای سالیانه بانک جهانی اساسا به یمن اينترنت و با اتکا به شبکه های مدیای اجتماعی صورت گرفت. در انقلابهای اخیر نیز اینترنت ابزار تعیین کننده ای بود. این واقعیت چنان بارز است که مدیای رسمی و مفسران و صاحبنظران سیاسی انقلاب ٨٨ ایران و همچنین انقلاب مصر را انقلاب اینترنتی خواندند و یک بلاگ نویس و فعال اینترنتی نظیر وائل غنیم به یک چهره شاخص جهانی در انقلاب مصر تبدیل شد.

 

رهبری انقلاب و مساله الترناتیو قدرت

این دو جنبه خودگزارشدهی و خودسازمانگری که اساسا به یمن شبکه مدیای اجتماعی امکانپذیر شده است امر رهبری این انقلاب را کلا بر پلاتفرم و زمینه و پایه های تازه ای قرار میدهد. از یکسو تلاطمهای اجتماعی در نظامهای دیکتاتوری که قبلا در غیاب عنصر رهبری حداکثر میتوانستند به شکل عصیانهای و انفجارات اجتماعی بروز پیدا کنند و فورا سرکوب بشوند، شکل انقلاب به خود میگیرند و حتی در بر آورده کردن اهداف فوریشان موفق میشوند. از سوی دیگر علیرغم این پیشرویها مساله همه انقلابات یعنی وجود یک آلترناتیو که بتواند جانشین قدرت سرنگون شده بشود همچنان بی پاسخ میماند و این امر تحولات جاری را با خطر تحریف، سقط شدن و نهایتا شکست نهائی مواجه میکند. اینطور به نطر میرسد که تکنولوژی اطلاعاتی و ارتباطاتی انقلابها را با رشد زودرس و یا غیر طبیعی مواجه ساخته - همانطور که مهندسی ژنتیک محصولات غذائی را به نحو غیر طبیعی رشد داده- و به نحوی موجب شده انقلاب از پیش شرطهائی نظیر شکل گیری و دخالتگری یک حزب و یا نیروی سیاسی رهبری کننده که تاکنون فرض میشد لازمه خیزشهای انقلابی است جلو بزند٬ دیکتاتور را قبل از آنکه آلترناتیوش را داشته باشد سرنگون کند، و لذا نطفه شکست را از همان ابتدا با خود حمل کند. اما این تعبیر سطحی ای از مساله است. آنچه حتی در این سطح نقطه ضعف انقلابای جاری به نظر میرسد در واقع نقطه قوت آنها است. اینترنت و شبکه های مدیای اجتماعی، برخلاف مهندسی ژنتیک، سلولهای جامعه را دستکاری و دفرمه نکرده اند، بلکه صرفا آحاد مردم را بیکدیگر نزدیکتر کرده اند. به مردم همدرد امکان داده اند همنظر و همجهت و همگام بشوند و در یک مقیاس وسیع اجتماعی متشکل بشوند و سازمان پیدا کنند و به یک اقدام مشترک دست بزنند: به اعتراض و انقلاب. تکنولوژی ارتباطات اینترنتی ابزاری است که شبکه ارتباطات اجتماعی را سازمان میدهد اما سازمان دهندگان و سازمانیافتگان خود مردم اند. مردمان عادی جامعه، کارگر و معلم و دانشجو و زن خانه دار، که برای تحقق آرمان و خواستهای مشترکشان و علیه دشمن مشترکشان با یکدگیر همراه و همرزم شده ند و بمیدان آمده اند. این فاکتور نه آلترناتیو رهبری سیاسی انقلاب است و نه رقیب آن. بر عکس برای احزاب و نیروهای انقلابی این درجه از خود سازماندهی راه رهبری سیاسی انقلاب و به پیروزی رساندن آنرا بمراتب هموار و تسهیل میکند.

تا آنجا که به مساله آلترناتیو قدرت سیاسی مربوط میشود خود سازماندهی بیسابقه مردم در روند انقلاب خود زمینه واقعی شکل گیری ارگانهای اعمال اراده و حاکمیت مردم را فراهم میکند و این برای انقلابیون کمونیست که هدف سازمانیافتن خود مردم بعنوان دولت را دنبال میکنند یک گام بزرگ و تعیین کننده به پیش محسوب میشود. من در نوشته "مساله خلاء قدرت و نسخه گذار به دمکراسی" (انترناسیونال شماره قبل) نیز توضیح دادم که اینترنت در واقع امکان دخالتگری مردم نه صرفا در شکل دادن به انقلاب بلکه در اداره جامعه را نیز بمراتب تسهیل کرده است و این ارگانهای توده ای سازمانیافته و مرتبط با یکدیگر در شبکه های مدیای اجتماعی در واقع پاسخ عملی و واقعی کمونیستها و توده مردم به مساله خلا قدرت و الترناتیو انقلابی رژیم سرنگون شده است.

 

نقش رهبری حزبی

اما نقش حزب و نیروهای سیاسی چه میشود؟ به نظر من تسهیل سازمان یافتن انقلاب و خود سازمانگری مردم بیش از پیش نقش رهبری سیاسی احزاب و نیروها را برجسته و تعیین کننده میکند. انقلاب خط و افق و جهت میخواهد. انقلاب باید تعین پیدا کند، دست به ریشه ببرد و نقد و اعتراضش به وضع موجود را تعمیق کند و بسط بدهد و این نقد و اعتراض را شفاف و روشن و صریح و پیگیر بیان و اعلام کند. اینها همه در گرو رهبری سیاسی انقلاب است. رهبری سیاسی که قبل از هرچیز ایده اعمال قدرت توده مردم، ایده متشکل شدن مردم در مبارزه و در دل انقلاب، و متشکل ماندن مردم پس از پیروزی انقلاب و در هیات ارگانهاي اداره امور جامعه، و شعار "تمام قدرت به شوراها" را بمیان جامعه ببرد و رهبر و آلترناتیو و نماینده مردم در امر انقلاب، در دوره انتقال قدرت، و در دوره تثبیت قدرت مردم باشد. حتی اگر شوراها در مقیاس وسیعی به شکل خودبخودی شکل بگیرند- همانطور که در انقلاب ٥٧ چنین شد- باز این جهتگیری و اهداف سیاسی و تصمیمات عملی شورا ها است که تضمین کننده پیروزی مردم و تحقق آزادی و برابری و رهائی کل جامعه است. و این مضمون و اهداف سیاسی تماما تابعی است از پراتیک و عملکرد احزاب در دل این شوراها. در یک سطح پایه ای باید گفت سازمانیابی وسیع مردم به کمک تکنولوژی ارتباطاتی در واقع اشکال اولیه یک جامعه کمونی، جامعه سازمانیافته برای اداره خود، را نیز در بر دارد و ازینرو عملا آلترناتیو کمونیستها برای رهائی جامعه بشری را در چشم انداز قرار میدهد.

از نظر سازمانی برای احزاب کمونیست انقلابی مانند حزب ما که هم در استراتژی و هم در تاکتیکهایشان فاکتور قدرت و دخالتگری مردم نقش محوری دارد اینترنت و شبکه های اینترنتی ابزار موثر و قدرتمندی برای متشکل کردن جامعه حول اهداف و سیاستهای حزبی فراهم میکند. بعبارت دیگر در اثر انقلاب در تکنولوژی ارتباطاتی امر سازماندهی حزبی از نظر شکل سازماندهی و دامنه شمول و گسترش خود نیز کاملا متحول میشود و افقهای تازه ای را برای بحرکت در آوردن توده مردم در برابر چشمان ما قرار میدهد. برای حزبی مثل حزب ما شبکه های اینترنتی ابزار موثری برای توده گیر کردن سیاستها و شعارها و پلاتفرمهای حزبی است. همانطور که اشاره کردم اینترنت نه آلترناتیو و یا رقیب حزب بلکه امکان بیسابقه ای برای دخالتگری و اعمال رهبری حزب در سطح سیاسی و سازمانی هر دو است. فاکتور قدرت مردم و خود سازماندهی انقلاب نه تنها نقش حزب را کمرنگ نمیکند بلکه هم در دل انقلاب، هم در دوره گذار و هم در دولت آتی نقش بیش از پیش حیاتی و تعیین کننده ای به آن میبخشد.

خلاصه کنم. انقلابات جاری که خود طلایه دار انقلابهايی هستند که در قرن بیست و یک در سراسر جهان شکل خواهند گرفت تحولاتی هستند خودسازمانده که میتوانند با اتکا به این سازمانیافتگی به پیش بروند و به دستاورهای معینی نیز برسند. اما این واقعیت آنها را از رهبری سیاسی و مسلح شدن به خط و جهت و افقی که تنها رهبری سیاسی میتواند تامین کند بی نیاز نمیکند. بر عکس خودسازماندهی انقلابها از یکسو ضرورت رهبری سیاسی این انقلابها را بیش از پیش برجسته و تعیین کننده میکند و از سوی دیگر راه تحقق پیروز واقعی انقلابها در عصر سرمایه داری یعنی واگذاری قدرت به خود مردم و اداره جامعه بوسیله ارگانها توده ای مردم را بیش از پیش فراهم میکند.