خطر فلاکت، "خطر" انقلاب!

انترناسيونال ۳۶۵

فقر و فلاکت در جامعه ابعاد بیسابقه ای یافته است. بیکاری و گرانی بیداد میکند و و هر روز زندگی بر اکثریت عظیمی از مردم سخت تر و غیر قابل تحمل تر میشود. ریشه این وضعیت فلاکتبار اقتصادی، سیاسی است. ریشه مساله نه آنطور که حکومتی ها میخواهند وانمود کنند بحران جهانی سرمایه داری است و نه تحریمهای اقتصادی. مشکل خود حکومت است.

جمهوری اسلامی از همان بدو روی کار آمدن، از مدتها قبل از ورشکستگی وال استریت و آغاز دور جدید بحران جهانی و مدتها قبل از آغاز تحریمها، با بحران ویژه خود دست بگریبان بوده است. بحران مزمن و تشدید شونده ای که در مجموع میتوان آنرا بحران حکومتی نامید. اساس این بحران این واقعیت است که جمهوری اسلامی که برای سرکوب انقلاب ۵۷ تحت نام انقلاب به جلو رانده شد از همان آغاز یک غده سرطانی وصله ای ناجور بر تن جامعه بود و هیچگاه نتوانست به یک نظام متعارف و حتی نسبتا تثبیت شده تبدیل شود. هیچگاه نتوانست اقتصادیات جامعه را بر یک روال عادی و بر مبنای یک نظم و نسق حتی نسبتا قانونمند و با حساب و کتاب- آنطور که مثلا در دیگر کشورهای منطقه با یک حکومت و اقتصاد سرمايه داري نسبتا باثبات تر مثل ترکیه یا اردن مشاهده میکنیم- قرار بدهد. تنها "قانون" و "نظم اقتصادی" حکومت اسلامی فعال مایشائی یک اقلیت ناچیز- مقامات حکومتی و یک قشر انگل وابسته به آنان- در غارت و چپاول افسارگسیخته منابع ثروت جامعه و ثمره دسترنج کارگران و زحمتکشان بوده است و بس.

نظام جمهوری اسلامی از نظر اقتصادی دو ویژگی ثابت دارد که مدام تولید و باز تولید شده اند: اول فقر گسترده و مزمن اکثریت عظیم مردم ( جامعه ای با هشتاد درصد زیر خط فقر با آمار رسمی خود حکومت) و دوم ثروت نجومی قشر ناچیزی از مفتخوران صاحب سرمایه و منافع و مراکز تولیدی که بیت رهبری و مقامات حکومتی در راس آن قرار دارد. این دو خصیصه نظام موجود را به رکورد دار فقر و فلاکت و بیکاری و گرانی و همچنین رکورد دار ثروتهای باد آورده ناشی از دزدی و چپاول منابع ثروت جامعه و استثمار افسار گسیخته کارگران و توده مردم زحمتکش تبدیل میکند. بحران سرمایه جهانی است و فقر و بیکاری همه جای دنیا وجود دارد ولی "گم شدن" مداوم اقلام چند میلیارد دلاری از بودجه، سلطه یک باند مافیائی بر منابع طبیعی و کارخانجات و مراکز و رشته های تولیدی و خدماتی و بانکها و واردات و صادرت و غیره، وجود آقا زاده ها و امام جمعه ها و آیت الله های مالتی میلیاردر که هر روز پروارتر میشوند، دستمزدهای کمتر از یک چهارم خط فقر رسمی و دستمزدهائی که شش ماه و يك سال پرداخت نمیشود، همه اینها را فقط در ایران جمهوری اسلامی زده میتوان یافت. تورم چند صد درصدی و بیکاری چند ده درصدی ویژه ایران است. گسترش کلیه فروشی و تن فروشی از سر فقر و برای امرار معاش نیز خاص ایران جمهوری اسلامی است.

امروز تحریمهای اقتصادی نیز بر این "نعمات اسلامی" افزوده شده است و رژیم تلاش دارد مثل جنگ آنرا به "برکت" تبدیل کند. جنگ را خمینی برکت نامید چون تحت پوشش و به بهانه آن هر اعتراض و مخالتی را کوبیدند و زدند و کشتند و جامعه را به صلابه کشیدند. حالا میخواهند با توسل به "برکت تحریم" ها همان راه را بروند. اخیرا خامنه ای در یک سخنرانی از "اقتصاد مقاومت" و اینکه تحت این تحریمها باید کار مضاعف کرد و غیره سخن گفته است. تکیه کلام امام جمعه ها و مقامات حکومتی هم همین است. بستن مراکز تولیدی و بیکارسازیهای مزمن و همیشگی حکومت امروز با بهانه تحریم اقتصادی توجیه میشود، گرانی و تورم را بپای تحریم مینویسند، و "کار مضاعف" و "قناعت مضاعف" برای "دور زدن" تحریمها را موعظه میکنند. تحریم اقتصادی بیشک عامل تشدید فشار اقتصادی بر توده مردم هست اما منشا و عامل اصلی این فشار وجود خود حکومت اسلامی است. در واقع بیشترین ضرر مردم و منفعت رژیم در اعمال تحریم اقتصادی همین توجیه فقر و فلاکت و گرانی و بیکاری از سوی حکومتی است که خود منشا و عامل اساسی کل این وضعیت است.

عامل دیگر در ایجاد اوضاع فلاکتبار حاضر طرح جراحی اقتصادی است که مستقیما از طرح بانک جهانی به کشورهائی که میخواهند از وامهای این بانک- یا بعبارت صحیح تر سرمایه گذاری جهانی- برخوردار شوند کپی شده است. حذف یارانه ها و تقویت بخش خصوصی و پائین نگاهداشتن دستمزدها و جایگزین کردن استخدام رسمی با قراردادهای موقت کار و غیره همه از سیاستهای توصیه شده بانک جهانی و همچنین اجزاء طرح جراحی اقتصادی جمهوری اسلامی است. این حلقه ایست که اقتصاد جمهوری اسلامی را به بحران جهانی سرمایه داری ربط میدهد. و این ارتباط خود گرچه بخاطر بی ثباتی سیاسی حکومت گرهی از سرمایه دارها و مشکل سرمایه گذاری در ایران باز نخواهد کرد اما فشار بر کارگران و اکثریت عظیم مردم زحمتکش و حقوق بگیران را بمراتب تشدید خواهد کرد.

بر زمینه و مبنای این عوامل اقتصادی دو قطب متضاد در برابر یکدیگر شکل گرفته اند: در یکسو یک اقلیت ناچیز با ثروتهای نجومی و در سوی دیگر توده مردم، اکثریت عظیم مردم به زیر خط فقر رانده شده که در زیر فشار گرانی و بیکاری و فقر و فلاکت بخود می پیچد. اقلیت ناچیز حاکم سلطه جهنمی خود را تنها با شدیدترین و وحشیانه ترین سرکوبها میتواند حفظ کند. زندان و شکنجه و سنگسار و اعدام و قصاص و تعزیر و شلاق اسلامی لازمه پاسداری از کوه ثروت اقلیت حاکم در برابر دریای فقر توده مردم کارگر و زحمتکش است. سرکوب و دیکتاتوری همیشه در ایران شکل حکومتی ضروری برای حفظ سلطه و کارکرد سرمایه بوده است و امروز بروز مشخص این ضرورت را در سلطه مافیای اقتصادی جمهوری اسلامی که سرمایه ها و کارخانه ها و مراکز تولیدی و خدماتی و معادن و منابع طبیعی ثروت را بهمراه نیروهای بسیج و پاسدار و زندانها و شکنجه گاهها و کل دستگاه سرکوب و آدمکشی جمهوری اسلامی یکجا در اختیار و تحت سلطه خود دارد میتوان مشاهده کرد. جمهوری اسلامی نماینده و تبلور وحدت سرکوب و سرمایه در ایران است. اساسا جمهوری اسلامی روی کار آمد برای آنکه بورژوازی ایران - و جهان- راه دیگری برای سرکوب انقلاب ۵۷ نداشت. به جمهوری اسلامی رضایت دادند برای آنکه از قدرت گیری چپ و از قدرت گیری شوراهای کارگری و کلا شوراهای مردم که در انقلاب 57 همه جا تشکیل شده بود جلوگیری کنند. این "راه حل ممکن" امروز خود به یک ماشین چپاول و جنایت، به یک مافیای اقتصادی، تبدیل شده و "خطر" انقلاب و قدرتگیری چپ را بیش از هر مقطع دیگری در تاریخ ایران به کابوس بورژوازی بومی و جهانی تبدیل کرده است.

این کابوس حاکمین، رویای توده مردم ایران است. مردم ایران سال گذشته در یک خیزش انقلابی میلیونی نشان دادند که راه حل مشکلات خود را بخوبی میشناسند: بزیر کشیدن کل نظام جمهوری اسلامی. راه حل فقر و فلاکت و گرانی و بیکاری در نهایت خلاصی از شر جمهوری اسلامی است.

اگر جمهوری اسلامی تنها راه حل ممکن بورژوازی برای "اداره" و یا در واقع به صلابه کشیدن جامعه است، آنگاه برای توده مردم بزیر خط فقر رانده شده نیز تنها راه ممکن برای رسیدن به یک زندگی انسانی، برای برخورداری از حق مسلم منزلت و معیشت، بزیر کشیدن این حکومت است.

این واقعیت در عین حال تاکیدی بر شدت بخشیدن به اعتراض و مبارزه علیه این ماشین جنایت و چپاول، نه تنها در مقابل فقر و قلاکت و گرانی و بیکاری، بلکه در همه عرصه ها است. اعتراض معلمان به اخراج و بیکارسازی بیش از ١٢۰ هزار معلم که هم اکنون در حال جریان است، کمپین جهانی علیه سنگسار، و مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی و کارگران زندانی همه اجزای مختلف یک نبرد واحد برای در هم شکستن ماشین سرکوب و چپاول جمهوری اسلامی است.

رژیم خیزش انقلابی سال گذشته را فروخواباند اما خود نیز با پیکری در هم شکسته و صفوفی بهم ریخته و مستاصل تر و بحرانزده تر از همیشه از این نبرد بیرون آمد. به چالش کشیدن حکومت از همه جهات و در همه عرصه ها بر زمینه مساعدی که خیزش انقلابی اخیر ایجاد کرده است تنها راه وارد آوردن ضربه نهائی بر این پیکر فرتوت و خلاصی از فقر و فلاکت و کلیه مصائب و بیحقوقیهائی است که جمهوری اسلامی سرمایه به جامعه تحمیل کرده است.