قدرت ما در رادیکالیسم ما است ارزیابی از کمپین جهانی علیه سنگسار در نیمه راه

کارزار جهانی علیه سنگسار با سرعت چشمگیر و شورانگیزی گسترش پیدا میکند و به پیش میرود. فعالیتهای این کمپین را عمدتا به سه عرصه دیپلماتیک، رسانه ها، و اعتراضات اجتماعی مردم و احزاب و نهادهای مترقی میتوان تقسیم کرد و در هفته گذشته در هر سه عرصه پیشرویهای زیادی داشته ایم.

در عرصه دیپلماتیک در هفته گذشته دولتهای انگلیس و فرانسه و ترکیه نیز هر یک به نحوی اعتراض و ملاحظات خود را نسبت به مسله سکینه و مجازات سنگسار اعلام داشتند. اعتراض خود را رسما به سفیر جمهوری اسلامی ابلاغ کردند و یا اعلام کردند که در مداکره با مقامات جمهوری اسلامی مساله پرونده سکینه محمدی آشتیانی را نیز عنوان کرده اند و خواستار آزادی او شده اند. دولت برزیل نیز در واکنش به رد درخواست رئیس جمهور این کشور برای پناهندگی سکینه آشتیانی تاکید کرد که کماکان به تلاشهای خود برای نجات و پناهندگی او به برزیل ادامه خواهد داد. باید منتظر بود تا دولتهای بیشتری به این صف بپیوندند. این تحولات حاکی از آنست که مساله سنگسار و مشخصا موضوع پرونده سکینه به یک مساله مطرح در روابط دولتها با جمهوری اسلامی تبدیل شده است و این روند در حال گسترش است.

در عرصه رسانه های جمعی هر روز نشریات بیشتری از کشورهای مختلف به مساله پرونده سکینه می پردازند. طرح موضوع محکومیت سکینه محمدی آشتیانی و مساله سنگسار از نشریات انگلیس و آمریکای شمالی آغاز شد، به سرعت کشورهای اروپائی را نیز فرا گرفت و اکنون این مساله به موضوع روزنامه ها و کانالهای تلویزیونی و سایتهای خبری زیادی در چار گوشه جهان تبدیل شده است. اکنون مساله از سطح گزارش اخبار مربوط به پرونده سکینه فراتر رفته است و روزنامه ای مثل آفتون بلادت که یک نشریه پرتیراژ سوئدی است خود راسا کمپینی را برای نجات سکینه اعلام داشته است. همچنین بسیاری از نشریات و سایتهای معتبر فراخوان تظاهرات صد شهر در ٢۸ اوت را اعلام کرده و مردم را به این تظاهرات فرا میخوانند.

اما مهمترین و شورانگیز ترین عرصه این کمپین مشارکت مردم و نیروها و نهادهای مترقی در این نبرد است. از آغاز شروع این کمپین تا امروز نزدیک به یک میلیون نفر از مردم دنیا با امضای طومارها و پتیشنها بر روی سایتها و در تظاهرات خیابانی مخالفت خود را با سنگسار اعلام داشته اند. از زمان اعلام آکسیون صد شهر تا امروز قریب به هشتاد شهر اعلام داشته اند که در ٢۸ اوت علیه سنگسار آکسیون اعتراضی خواهند داشت. در مواردی چند نفر جداگانه از یک شهر با فراخوان دهندگان این آکسیون تماس میگیرند و اعلام آمادگی میکنند. همه چیز حاکی از آنست که این روند با شتاب گسترش خواهد یافت و تعداد شهرهای شرکت کننده در این آکسیون به بیش از صد شهر خواهد رسید. از سوی دیگر نیروها و نهادهای مترقی زیادی - که حزب کمونیست فرانسه، سازمان گی و لزبینهای آمریکا، یکی از بزرگترین اتحادیه های کارگری فرانسه بنام "ث اف د ت" (کنفدراسیون دموکراتیک کار)"، یک گروه فمینیستی در هلند، از جمله آخرین این نیروها هستند- به کارزار جهانی برای نجات سکینه پیوسته اند و برخی مستقیما برای تظاهرات ٢۸ اوت فراخوان داده اند. همچنین سازمان "پروآزل" که یک سازمان مدافع حقوق پناهندگان در آلمان است در بیانیه ای اعدام و سنگسار و جمهوری اسلامی را محکوم کرده و از دولت آلمان خواسته است که سکینه را به عنوان پناهنده به کشور آلمان بپذیرد. قبل از این اعلام حمایتها، در دوشنبه هفته گذشته، ١۷ شخصیت سرشناس جهانی از جمله نویسندگان و فیلسوفان و برندگان جایزه نوبل با اعلام بیانیه ای سنگسار را محکوم کردند و خواستار آزادی سکینه آشتیانی شدند. و دیروز "برنارد هانری له وی" از نویسندگان سرشناس فرانسه اعلام داشت که از روز دوشنبه آینده هر روز یک نویسنده معروف فرانسوی نامه سرگشاده ای خطاب به سکینه محمدی آشتیانی خواهد نوشت و این نامه ها در "لیبراسیون" و "واشنگتن پست" به چاپ خواهد رسید.

این یک جنبش توده ای و جهانی و یک حرکت عظیم و قدرتمند است که در واقع موتور محرکه کمپین و مبنا و اساس عطف توجه دولتها و مدیا به مساله سنگسار در ایران محسوب میشود. بدون این توجه افکار عمومی، بدون تحرک توده مردم دنیا و شخصیتها و سازمانهای مترقی، مقامات و دولتها و رسانه های اصلی دنیا نیز ساکت از کنار مساله سنگسار سکینه محمدی میگذشتند. کما اینکه درتمام طول حکومت جمهوری اسلامی در قبال سایر سنگسارها و جنایات رژیم اسلامی چنین کردند. این بار تفاوت در اینست که بر زمینه آماده ای که جنبش انقلابی در یکسال گذشته فراهم کرده است، چپ، و آزادیخواهی و برابری طلبی به روایت رادیکال و انسانی چپ، ابتکار عمل را بدست گرفته و مردم دنیا را با خود همراه کرده است. این نقد و اعتراض عمیق و انسانی کمونیسم کارگری به اعدام و سنگسار است که توده گیر میشود و نیرو بسیج میکند. ویژگیهای این کمپین، قدرتش در بسیج مردم دنیا و در نتیجه جلب توجه رسانه ها و دولتها به جنایات رژیم اسلامی علیه مردم ایران همه ناشی از همین خط و جهت گیری چپ و انسانی و نقد و اعتراض ریشه ای و همه جنبه به جمهوری اسلامی است.

این حرکت تا همین جا عرصه را به "گفتمان" و جهتگیری و مخالفت خوانیهای راست - از سیاست دولتهای غربی گرفته تا موضعگیریهای نیروهای راست اپوزیسیون و تا خط استحاله- تنگ کرده است.

تا آنجا که به سیاست دولتهای غربی مربوط میشود به درجه ای که "پرونده اتمی" جای خود را به "پرونده سنگسارها" بدهد تبلیغات و راه حلهای دول غربی در قبال جمهوری اسلامی و "مساله ایران" نیز رنگ میبازد و راه حل انسانی و متمدنانه چپ و توده مردم پررنگ تر میشود و بیشتر نیرو جذب میکند. مردم در چارگوشه دنیا به خیابانها می آیند و عملا و در دل یک کارزار گسترده علیه شنیع ترین جنایتی که یک دولت میتواند مرتکب شود، راه واقعی و متمدنانه و امکان پذیر خلاصی از شر جمهوری اسلامی را به نمایش میگذارند. این کارزار به همگان نشان میدهد که راه حل حتی مساله اتمی و تروریسم اسلامی تحریم اقتصادی و جنگ و لشگر کشی نیست، بلکه اعتراض به جمهوری اسلامی از زاویه دردها و خواستها و آمال مردم ایران و حمایت از مبارزات آنها علیه جمهوری اسلامی است. کار زار جهانی جاری علیه سنگسار نبرد معینی از مبارزه مردم ایران برای خلاصی از شر جمهوری اسلامی است و بالقوه این قابلیت را دارد که آغازگر و شکل دهنده دور تازه و قدرتمندی از انقلاب توده ای علیه جمهوری اسلامی باشد.

این نبرد البته بهیچوجه باب طبع نیروهای راست اپوزیسیون، اعم از نیروهای ناسیونالیست و یا ملی مذهبیون حافظ نظام، نیست. این نبردی است که در مضمون و ماهیت خود نه تشابه و وجه مشترکی با سناریوهای رژیم چنجی و نظامی باب طبع اپوزیسیون سلطنت طلب دارد و نه قرابتی با سیاست استحاله و اسلام نوع دیگر و غیره. این نیروها برای سوق دادن این کارزار به سمت و سوئی که خود میخواهند تلاشهائی میکنند اما موفقیتی نخواهند داشت. ما اجازه نمیدهیم. یک نمونه این نوع تلاشها اظهارات وکیل سابق پرونده سکینه آشتیانی است. ایشان اخیرا اظهار کرده اند که حقوق بشر به سیاست ربطی ندارد و در مورد نیروهایی که "قصد دارند از مساله سنگسار سکینه سوء استفاده سیاسی بکنند" هشدار داده اند. این نگرانی از "سوء استفاده سیاسی" از جنایات و وحشیگریهای ظاهرا "غیر سیاسی" حکومت اسلامی خط و سیاست کاملا شناخته شده ای است. این نوع حقوق گرائی و "سیاست گریزی" یک خط و گرایش مسلط در میان اپوزیسیون ملی- اسلامی و همچنین فعالین و نهاد های رسمی حقوق بشری نظیر عفو بین الملل و دیده بانان حقوق بشر است. سر منشا تمام جنایت و سرکوبگریها و بیحقوقیهای عصر ما سیاسی است، همه جا دولتها هستند که میگیرند و میبندند و اعدام و سرکوب میکنند، کل تروریسم اسلامی که دامنه جنایاتش را از ایران تا کل خاورمیانه و تا خود پایتختهای غربی گسترده است اساسا یک جنبش سیاسی است، و مشخصا برای رژیم جمهوری اسلامی اعدام و سنگسار و قصاص ابزاری برای سرکوب و مرعوب کردن جامعه و حفظ و بقای خود است و آنوقت در چنین شرایطی نیروهائی اعلام میکنند که حقوق بشر به سیاست ربطی ندارد! اگر با اغماض به بشر دوستان "غیرسیاسی" در غرب تخفیفی بدهیم و آنها را مثلا بخاطر اینکه از دور دستی بر آتش دارند معذور بداریم، از همقطاران ایرانی شان هیچ عذری پذیرفته نیست. چه کسی میتواند حتی یک لحظه تصور کند که شکنجه ها و سنگسارها و اعدامهای جمعی و فردی در ایران، از کشتارهای سال ٦۰ و ٦۷ تا قتلهای زنجیره در دوره جناب خاتمی و تا اعدامها و سنگسارهای جاری صرفا موضوعی حقوقی است و ربطی به سیاست ندارد؟! مساله بر سر ساده لوحی و یا توهم افراد و نیروها نیست. واقعیت اینست که این نوع "غیرسیاسی گری" خود ناشی از و ناظر بر سیاست معینی است: سیاست حفظ جمهوری اسلامی. اساسا در هر جامعه ای، بوِیژه در جوامع اختناق زده و دیکتاتوری نظیر ایران، چه امروز و چه در دوران پهلوی، نیروهائی مخالفتشان را به جنبه های حقوقی محدود میکنند که از نظر سیاسی خواستار حفظ وضع موجود هستند. از نظر اینان سر منشا بدبختیها و مسائل مردم همه چیز هست بجز حکومت و نظام موجود! از "اپوزیسیون اعلیحضرت" در دوره شاه که فیلسوفانه میگفت" آقا تقصیر خود ما مردم است" تا نیروهای اپوزیسیون حافظ نظام اسلامی و منقد "انحصارگری" جناح حاکم و طرفدران اسلام نوع دیگر، همه فصل مشترکشان احتراز از نقد سیاسی رژیم و نظام موجود است. غیر سیاسی وانمود کردن مساله اعدام و سنگسار در واقع خط تبلیغی و سیاسی نیروهائی است که میخواهند جمهوری اسلامی را با مرمت کاریهائی حفظ کنند. این خط و سیاست حتی به اهداف حقوقی مورد ادعای خودش نیز نمیتواند برسد. جنبش دوخرداد نتوانست هیچ نوع اصلاح و تغییری در وضعیت ایجاد کند. و اساسا هیچ دولت دیکتاتور و سرکوبگری را نمیتوان با چالش حقوقی و قانونی اصلاح و ترمیم کرد. در همین کمپین جهانی علیه سنگسار نمیتوان بدون مواجهه سیاسی، نقد سیاسی و اعمال فشار سیاسی بر حکومت حتی جان سکینه آشتیانی را از سنگسار و اعدام نجات داد. راه نجات سکینه و سکینه ها تنها اعمال فشار سیاسی و همه جانبه به کل حکومت و نظام جمهوری اسلامی است. پرچم قرائت دیگری از اسلام و برگشت به قانون اساسی و استحاله و قانون گرائی و غیره پرچم سازش و تسلیم به وضع موجود است و بس.

مقابله با این نوع تلاشها و سیاستها، چه از جانب نیروهای اپوزیسیون و چه از جانب دولتها و رسانه های بین المللی، یک وظیفه مهم ما در این کارزار است. برای ما، برای حزب و فکر میکنم نهادهائی که این کمپین را به پیش میبرند، یعنی کمیته بین المللی علیه سنگسار، کمیته بین المللی علیه اعدام، ایران سولیداریتی و "میشن فری ایران"، روشن است که گسترش پیشروی و موفقیت این کمپین در گرو عمق و همه جانبگی رادیکالیسم و سازش ناپذیری آنست. برای بسیج و بمیدان آوردن هر چه وسیع تر و گسترده تر مردم، بمنظور پیشروی بیشتر در رسانه ها و حتی برای وادار ساختن دولتها به محکوم کردن جمهوری اسلامی و قطع رابطه با آن، باید بر نقد سیاسی و اعتراض ریشه ای و جامع بر کل نظام جمهوری اسلامی متکی شد و به پیش رفت. تداوم این خط و جهتگیری، و بر این مبنا پیشرویهای ما در این کمپین، بخصوص در بسیج مردم و در ابعاد اجتماعی و توده ای، پاسخ موثر و کار آمدی به تلاشهای سازشکارانه نیروها و جنبشهای دیگر نیز خواهد بود.

بقول منصور حکمت رادیکالیسم مار ا توده گیر میکند. این اصل در هر گام پیشروی و تا رسیدن به پیروزی چراغ راهنمای ما است.

٢۰ اوت ۱۰